400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

تربیتى عرفانى (نكات 302 تا 306)

302. چند چیز در گروه چند چیز(2013)

خداوند چند چیز را در گرو چند چیز بر خود لازم كرده است:
1. توجّه و یادكردش را در گرو یادكرد مردم. «فاذكرونى اذكركم»(2014)
2. نصرت ویاریش را در گرو یارى مردم. «ان تنصروا اللّه ینصركم»
3. بركت و ازدیاد را در گرو سپاسگزارى مردم. «لئن شكرتم لازیدنّكم»(2015)
4. وفاى به عهدش را در گرو وفادارى مردم.(2016) «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»(2017)

303. شكر نعمت(2018)

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِیْدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ
و(نیز به یادآور) هنگامى كه پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شكر كنید، قطعاً (نعمت هاى) شما را مى افزایم، و اگر كفران كنید البتّه عذاب من سخت است.
این آیه، مهم ترین و صریح ترین آیه قرآن در مورد شكر نعمت و یا كفران آن است، كه بعد از آیه ى مربوط به نعمت آزادى و تشكیل حكومت الهى، به رهبرى حضرت موسى مطرح شده است و این، رمز آن است كه حكومت الهى و رهبر آسمانى مهم ترین نعمت هاست، و اگر شكرگزارى نشود خداوند مردم ناسپاس را به عذاب شدیدى گرفتار مى كند.
شكر نعمت مراحلى دارد:
الف: شكر قلبى، كه انسان همه ى نعمت ها را از خداوند بداند.
ب: شكر زبانى، نظیر گفتن «الحمدللَّه».
ج: شكر عملى، كه با انجام عبادات و صرف كردن عمر و اموال در مسیر رضاى خدا و خدمت به مردم به دست مى آید.
امام صادق علیه السلام فرمود: شكر نعمت، دورى از گناه است. و نیز فرمود: شكر آن است كه انسان نعمت را از خدا بداند (نه از زیركى و علم و عقل و تلاش خود یا دیگران) و به آنچه خدا به او داده راضى باشد و نعمت هاى الهى را وسیله ى گناه قرار ندهد، شكر واقعى آن است كه انسان نعمت خدا را در مسیر خدا قرار دهد.(2019)
شكر در برابر نعمت هاى الهى بسیار ناچیز و غیرقابل ذكر است، به قول سعدى:
بنده همان به كه زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
كس نتواند كه بجا آورد
در حدیث مى خوانیم كه خداوند به موسى وحى كرد: حقّ شكر مرا بجا آور. موسى گفت: این كار امكان ندارد، زیرا هر كلمه ى شكر نیز شكر دیگرى لازم دارد. وحى آمد: همین اقرار تو و این كه مى دانى هر چه هست از من است، بهترین شكر من است.(2020)
به گفته ى روایات، كسى كه از مردم تشكر نكند از خدا نیز تشكر نكرده است. «من لو یشكر المنعم من المخلوقین لم یشكر اللَّه».(2021)
اگر نعمت خدا را در مسیر غیر حقّ مصرف كنیم، كفران نعمت وزمینه كفر است. «لئن كفرتم»، «بدّلوا نعمة اللَّه كفراً»(2022) كسانى كه نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند.

304. آرزوهاى مورد انتقاد(2023)

ذَرْهُمْ یَأكُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
آنان را (به حال خود) رها كن تا بخورند و بهره مند شوند و آرزوها سرگرمشان كند، پس به زودى (نتیجه این بى تفاوتى ها را) خواهند فهمید.
انسان به آرزو زنده است و اگر روزى آرزو از انسان گرفته شود از كار و تلاش دست برمى دارد. امّا آرزویى كه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است، مربوط به موارد ذیل است:
1. آرزوى طولانى. 2. آرزوى بیش از عمل. 3. آرزوى بدون عمل. 4. آرزویى كه انسان را سرگرم كند. 5. آرزوى خیر داشتن از كار و افراد بد.
پیامبراكرم صلى الله علیه وآله فرمود: من از دو چیز بر شما مى ترسم؛ یكى پیروى از هوسها كه شما را از حقّ باز دارد و دیگرى آرزوهاى طولانى كه شما را از آخرت غافل نماید. در دعاى كمیل مى خوانیم: آرزوهاى طولانى، انسان را از رسیدن به خیرات محروم مى كند. «و حَبَسنى عن نفعى بُعد آمالى»

305. انواع نفس(2024)

در قرآن براى نفس، حالاتى بیان شده است از جمله:
1. نفس امّاره كه انسان را به سوى زشتى ها سوق مى دهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان یكباره سقوط مى كند.
2. نفس لوّامه، حالتى است كه انسان خلافكار خود را ملامت و سرزنش مى كند و اقدام به توبه و عذرخواهى مى كند. و در سوره قیامت از آن یاد شده است.
3. نفس مطمئنّه، حالتى است كه تنها انبیا و اولیا وتربیت شدگان واقعى آنان دارند ودر هر وسوسه وحادثه اى، پیروزمندانه بیرون مى آیند و دلبسته ى خدایند.
یوسف علیه السلام عدم خیانت و سربلندى خود را در این آزمایش، مرهون لطف و رحم خداوند مى داند و به عنوان یك انسان كه داراى طبیعت انسانى است، خود را تبرئه نمى كند.
در روایات متعدّد، خطرات نفس مطرح شده و راضى بودن از نفس را نشانه ى فساد عقل و بزرگ ترین دام شیطان دانسته اند.(2025) امام سجادعلیه السلام در مناجات الشاكّین، براى نفس پانزده خطر بیان نموده كه توجّه به آن مفید است.

306. آداب دعا در قرآن(2026)

1. دعا همراه ایمان و عمل صالح باشد. «یستجیب الذّین آمنوا و عملوا الصالحات»(2027)
2. با اخلاص باشد. «فادعوا اللّه مخلصین له الدین»(2028)
3. با تضرّع و مخفیانه باشد. «ادعوا ربّكم تضرعاً و خُفیة»(2029)
4. با بیم و امید باشد. «و ادعوه خوفاً و طمعاً»(2030)
5. در ساعاتى خاص باشد. «یدعون ربّهم بالغداة و العشى»(2031)
6. دعا كننده از اسماى الهى بهره بگیرد. «و للّه الاسماء الحسنى فادعوه بها»(2032)

تربیتى عرفانى (نكات 307 تا 311)

307. سیماى خردمندان در قرآن(2033)

واژه «اولوا الالباب» 16 مرتبه در قرآن آمده و هر مرتبه همراه با یك كمال و وصفى بیان شده است. از جمله:
1. راز احكام را مى فهمند. «و لكم فى القصاص حیاة یا اولى الالباب»(2034)
2. آینده نگر هستند. «تزودّوا فانّ خیر الزّاد التقوى واتقون یا اولى الالباب»(2035)
3. دنیا را محل عبور و گذر مى دانند نه توقف گاه و مقصد. «لاولى الالباب الّذین... یتفكّرون فى خلق السموات والارض ربّنا ما خلقت هذا باطلا»(2036)
4. از تاریخ، درس عبرت مى گیرند. «لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب»(2037)
5. بهترین و برترین منطق را مى پذیرند. «الّذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ... و اولئك هم اولوا الالباب»(2038)
6. اهل تهجّد وعبادت مى باشند. «امّن هو قانت آناء الیل... انما یتذكّر اولوا الالباب»(2039)

308. تأثیر علم در آرامش و دلگرمى(2040)

دستیابى به اطمینان و آرامش مى تواند عوامل گوناگونى داشته باشد، ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ویژه اى دارد؛
1- كسى كه مى داند ذرّه ى مثقالى از كارش حساب دارد، «مثقال ذرة خیراً یره»(2041) نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.
2- كسى كه مى داند بر اساس لطف و رحمت الهى آفریده شده، «الاّ من رحم ربّك و لذلك خلقهم»(2042) امیدوار است.
3- كسى كه مى داند خداوند در كمین ستمگران است، «انّ ربّك لبالمرصاد»(2043) آرامش دارد.
4- كسى كه مى داند خداوند حكیم و علیم است وهیچ موجودى را بیهوده خلق نكرده است «علیم حكیم» خوش بین است.
5 - كسى كه مى داند راهش روشن و آینده اش بهتر از گذشته است، «والاخرة خیر وابقى»(2044) قلبش مطمئن است.
6- كسى كه مى داند امام و رهبرش انسانى كامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «انى جاعلك للناس اماما»(2045) آرام است.
7- كسى كه مى داند كارِ نیك او از ده تا هفتصد بلكه تا بى نهایت برابر پاداش دارد ولى كار زشت او یك لغزش بحساب مى آید دلخوش است. «مثل الّذین ینفقون اموالهم فى سبیل اللَّه كمثل حبة انبتت سبع سنابل فى كلّ سنبلة مأئة حبة»(2046)
8 - كسى كه مى داند خداوند نیكوكاران را دوست دارد، «ان اللَّه یحب المحسنین»(2047) به كار نیكش دلگرم مى شود.
9- كسى كه مى داند كار خیرش آشكار و كار شرّش پنهان مى ماند، «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.

309. عوامل اضطراب و نگرانى(2048)

یكى از شایع ترین بیمارى هاى قرن حاضر اضطراب و افسردگى است. براى این بیمارى كه داراى علائمى همچون انزواطلبى، در خود فرورفتن، خودكم بینى و بیهوده انگارى است، دلایل بسیارى را ذكر كرده اند، از جمله:
1- شخص افسرده از اینكه همه چیز را مطابق میل خود نمى بیند داراى افسردگى شده است، در حالى كه ما نباید بخاطر اینكه چون به همه آنچه مى خواهیم نرسیدیم، از مقدار ممكن آن هم دست برداریم و تسلیم شویم.
2- شخص افسرده با خود فكر مى كند كه چرا همه مردم مرا دوست ندارند، و حال آنكه این امر غیر ممكنى است و حتّى خدا و جبرئیل هم دشمن دارند. لذا انسان نباید توقّع داشته باشد كه همه او را دوست بدارند.
3- شخص افسرده گمان مى كند كه همه مردم بد هستند، در صورتیكه چنین نیست و خداوند به فرشتگانى كه این توهّم را داشتند پاسخ داد.
4- شخص افسرده گمان مى كند كه همه ناگوارى ها از بیرون وجود اوست، در حالیكه عمده تلخى ها عكس العمل و پاسخ خصلت ها و كردارهاى خود ماست.
5 - شخص مضطرب از شروع در كارها نگران است و احساس ترس و تنهایى مى كند. حضرت على علیه السلام براى رفع این حالت مى فرماید: «اذاخفت من شى ءٍ فقع فیه»(2049) از هر چه مى ترسى خود را در آن بینداز، كه ترس هر چیز بیش از خود آن است.
6- شخص مضطرب نگران آنست كه آینده چه خواهد شد. این حالت را مى توان با توكّل بر خدا و پشتكار درمان كرد.
7- چون در بعضى كارها ناكام شده است، نگران است كه شاید در تمام امور به این سرنوشت مبتلا شود.
8 - چون بر افراد وقدرت هاى ناپایدار تكیه دارد، با تزلزل آنها دچار اضطراب مى شود.
9- و خلاصه امورى همچون عدم قدردانى مردم از زحمات آنها، گناه، ترس از مرگ تلقین هاى خانواده به اینكه نمى دانى و نمى توانى، قضاوت هاى عجولانه، توقّعات نابجا و تصوّرات غلط، علت بسیارى از افسردگى ها و اضطراب ها مى باشد كه با یاد خدا و قدرت و عفو و لطف او مى توان آنها را به آرامش و شادابى مبدل ساخت.

310. بركات یاد و ذكر خدا(2050)

یاد خدا تنها به ذكر زبانى نیست، اگر چه یكى از مصادیق روشن یاد خداست. زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.
یاد خداوند بركات بسیار دارد، از جمله:
الف: یاد نعمت هاى او، عامل شكر اوست.
ب: یاد قدرت او، سبب توكّل بر اوست.
ج: یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.
د: یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.
ه: یاد عظمت و بزرگى او، سبب خشیت در مقابل اوست.
و: یاد علم او به پنهان و آشكار، مایه حیا و پاكدامنى ماست.
ز: یاد عفو و كرم او، مایه امید و توبه است.
ح: یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزكارى است.
انسان، بى نهایت طلب است و كمال مطلق مى خواهد ولى چون هر چیزى غیر از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى گرداند. در مقابل كسانى كه با یاد خدا آرامش مى یابند، عده اى هم به متاع قلیل دنیا راضى مى شوند. «رضوا بالحیوة الدنیا واطمأنوا بها»
نماز، ذكر الهى ومایه آرامش است. «و اقم الصلاة لذكرى»(2051)، «الا بذكر اللَّه تطمئن»
ممكن است معناى «الا بذكر اللَّه تطمئن القلوب» این باشد كه بواسطه ذكر و یادى كه خدا از شما مى كند، دلهایتان آرام مى گیرد.یعنى اگر بدانیم خداوند ما را یاد مى كند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مى یابد. چنانكه حضرت نوح علیه السلام بواسطه كلام الهى «اصنع الفلك باعیننا»(2052) آرام گرفت و امام حسین علیه السلام به هنگام شهادت على اصغرش با عبارت «هیّن علىّ انّه بعین اللَّه» این آرامش را ابراز فرمود، و یا در دعاى عرفه آمده است: «یا ذاكر الذاكرین»
سؤال: اگرچه در این آیه آمده است كه دلها، و بویژه دل مؤمن، با یاد خدا آرام مى گیرد، امّا در آیات دیگرى مى خوانیم هرگاه مؤمن خدا را یاد كند، دلش به لرزه مى افتد. «انما المؤمنون الّذین اذا ذكر اللَّه وجلت قلوبهم»(2053) آیا این لرزش و آرامش مى توانند در یكجا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟
پاسخ: براى تصوّر وجود این همزمان آرامش و لرزش در یك فرد، توجّه به این مثال ها راهگشا مى باشد:
الف: گاهى انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمینان و آرامش دارد، امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیمناك است. مثل جراح متخصصى كه به علم و كار خود مطمئن است ولى باز در هنگام عمل شخصیّت مهمى دلهره دارد.
ب: فرزندان، هم به وجود والدین، احساس آرامش مى كنند وهم از آنها حساب مى برند ومى ترسند.
ج: گاهى انسان از آنجا كه مى داند فلان ناگوارى براى آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست، خرسند و آرام است، امّا اینكه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر، او را نگران مى كند و به لرزه مى اندازد.
د: انسان هاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آیات عذاب، دوزخ و قهر الهى مى رسند، لرزش بر اندام آنها مستولى مى شود، امّا هنگامى كه آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مى كنند، آرامشى شیرین، قلوب آنها را فرا مى گیرد و آنها را دلگرم مى سازد. امام سجادعلیه السلام در دعاى ابوحمزه مى فرماید: «اذا ذكرت ذنوبى فزعت و اذا رأیت كرمك طمعت»، یعنى هرگاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد مى آورم، ناله مى زنم، امّا وقتى به یاد لطف و عفو تو مى افتم امیدوار مى شوم. صاحب المیزان براى این جمله، از قرآن شاهد مى آورد؛ «تقشعر منه جلود الّذین یخشون ربّهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللَّه»(2054) یعنى در آغاز انسان دلهره دارد ولى كم كم به آرامش مى رسد.
كسى كه از یاد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نكبت بارى است. «من اعرض عن ذكرى فانّ له معیشة ضنكا»(2055)

311. ادب در گفتار(2056)

دستوراتى كه اسلام براى نوع سخن و گوینده و چگونگى بیان او دارد، اشاره كنیم:
1. سخن باید واقعى و حقیقى باشد. «بِنَباءٍ یَقین»(2057)
2. گفتار بایستى دل پسند باشد. «الطّیّب مِن القَول»(2058)
3. سخن باید رسا و شفّاف باشد. «قَولاً بَلیغاً»(2059)
4. گفتار باید نرم بیان شود. «قولاً لَینّاً»(2060)
5. سخن باید بزرگوارانه بیان شود. «قَولاً كریماً»(2061)
6. سخنى باشد كه پذیرش و عمل آن آسان باشد. «قَولاً مَیسوراً»(2062)
7. در گفتار هیچ گونه لغو و باطلى نباشد. «اِجتَنِبوا قَول الزّور»(2063)، «عن اللَّغو مُعرضون»(2064)
8. گفتار باید همراه با كردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»(2065)
9. مستدل و محكم باشد. «قولاً سدیداً»(2066)
10. پسندیده و به اندازه باشد. «قولاً معروفاً»(2067)
11. زیبا، نیكو و مطلوب باشد. «قولوا للناس حسناً»(2068)
12. بهترین ها گفته شود. «یقولوا الّتى هى احسن»(2069)
13. حتّى مجادلات وگفتگوهاى انتقادى، به بهترین وجه باشد. «جادلهم بالّتى هى احسن»(2070)

تربیتى عرفانى (نكات 312 تا 316)

312. چرا گاهى دعا مستجاب نمى شود؟

سؤال: چرا گاهى وقت ها دعاى ما مستجاب نمى شود؟
پاسخ: عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرك یا جهل ماست. در تفسیر المیزان مى خوانیم كه خداوند در این آیه مى فرماید: «اجیب دعوة الداع اذا دعان» خودم اجابت مى كنم دعا كننده اى را كه فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر كند. پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است كه ما از خداوند خیر نخواسته ایم و در واقع براى ما شرّ بوده، یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نكرده ایم و همراه با استمداد از غیر بوده است و یا این كه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد كه به فرموده روایات، در این صورت به جاى آن بلایى از ما دور مى شود ویا براى آینده ما یا نسل ما ذخیره مى شود ویا در آخرت جبران مى گردد.
در اصول كافى مى خوانیم: «كسى كه غذاى حرام بخورد، یا امر به معروف و نهى از منكر را ترك كند و یا از سر غفلت و بى اعتنایى دعا كند، دعایش مستجاب نمى شود».
معناى دعا، ترك كسب و كار نیست؛ بلكه توكّل به خداوند همراه با تلاش و كوشش است؛ لذا در حدیث مى خوانیم: دعاى كسى كه تلاش نمى كند و بیكار نشسته مستجاب نمى شود.
سؤال: با این كه كارهاى خداوند قانون مند و براساس عوامل و سنّت هاى ثابت است، پس دعا چه نقشى دارد؟
پاسخ: همان گونه كه حكم نماز و روزه ى مسافر با غیرمسافر متفاوت است، حال و مقام و منزلت انسان دعا كننده نیز با انسان غافل از خدا متفاوت هستند و سنّت خداوند لطف به اوّلى است، نه دومى. آرى؛ دعا و گفتگو با خداوند، ظرفیّت انسان را براى دریافت الطاف الهى بیشتر مى كند. همان گونه كه توسّل و زیارت اولیاى خدازمینه را مساهد و شرایط انسان را عوض مى كند. چنانكه اگر كودكى همراه پدر به مهمانى رود، دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود كه تنها برود. بنابراین دعا، زیارت و توسل، سبب تغییر شرایط است، نه بر هم زدن سنّت هاى قطعى الهى.
سؤال: با این كه خداوند وعده ى استجابت داده است، «اُدعونى استجب لكم» چرا برخى دعاهاى ما مستجاب نمى شود؟
پاسخ: الف) بعضى اعمال نظیر گناه و ظلم و خوردن لقمه ى حرام و عفو نكردنِ كسانى كه از ما عذرخواهى مى كنند، مانع استجابت دعا مى شود.
ب) گاهى مستجاب شدن دعاى ما نظام آفرینش را به هم مى ریزد، نظیر دانش آموزى كه در امتحان جغرافیا در پاسخ این سؤال كه آیا سطح دریاها بالاتر است یا كوه ها؟ چون به اشتباه نوشته بود سطح دریاها بالاتر است! از خداوند خواسته بود كه این دو را جا به جا كند تا او نمره ى قبولى بگیرد! به هر حال خداوند همان گونه كه قادر است، حكیم نیز هست.
ج) گاهى آن دعا مستجاب نمى شود، ولى مشابه آن مستجاب مى شود.
د) گاهى اثر دعا در آینده ى خود انسان یا خانواده و نسل او یا در قیامت نتیجه مى دهد و فورى مستجاب نمى شود.
هر دعایى كه مستجاب نشود در حقیقت دعا نیست، چون دعا به معناى طلب خیر است و بسیارى از خواسته هاى ما شرّ است نه خیر.

313. ابزار و وسیله آرامش(2071)

در قرآن چند چیز وسیله ى آرامش معرّفى شده است كه نمونه هایى از آن را مى آوریم:
الف) یاد خدا. «ألا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب»(2072) آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرام مى گیرد.
ب) دعاى پیامبرصلى الله علیه وآله. «ان صلاتك سكن لهم»(2073) درود ودعاى تو براى مردم آرام بخش است.
ج) امدادهاى غیبى. «هو الذّى انزل السكینة فى قلوب المؤمنین»(2074) او كسى است كه آرامش را در دل هاى مؤمنان نازل كرد.
د) همسر. «لتسكنوا الیها»(2075) خداوند براى شما همسر قرار داد تا به نزد او آرامش یابید.
ه) خانه. «الذّى جعل لكم من بیوتكم سكنا»(2076) كسى كه براى شما از خانه هایتان محل آرامش قرار داد.
و) شب، كه زمانى مناسب براى آرمیدن و آسایش است. «جعل لكم الیل لتسكنوا فیه»

314. نیاز انسان به قرآن(2077)

* اگر انسان، به راهنما نیاز دارد، كتاب آسمانى، امام و راهنما است. «و من قبله كتاب موسى اماماً و رحمة»(2078) پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: «و اِنّ القرآن امام من اللّه».(2079)
* اگر انسان، به معلّم و مربّى نیاز دارد، كتاب آسمانى معلّم و مربّى است. «ذلك الكتاب لاریب فیه هدىً للمتّقین»(2080)
* اگر در تاریكى ها به نور نیاز است، قرآن نور است. «و انزلنا الیكم نوراً مبیناً»(2081)
* اگر جامعه به قانون و عدالت نیاز دارد، قرآن كتاب عدل و قانون است. «و انّ القرآن... حكم عدل»(2082)
* اگر انسان به امید نیاز دارد، قرآن سراسر بشارت و امید است. «ان هذا القرآن یهدى للّتى هى اقوم و یبشّر المؤمنین»(2083)
* اگر انسان به استدلال، منطق و برهان نیاز دارد، قرآن دلیل و برهان است. «قد جائكم برهان من ربّكم»(2084)
* اگر انسان به منجى نیاز دارد، قرآن پرچم نجات است. «و علم نجاة»(2085)
* اگر انسان نیاز به تذكّر و تعقّل دارد، قرآن وسیله ى تعقّل و تفكّر است. «انّا انزلناه الیك قرآناً عربیّاً لعلّكم تعقلون»(2086)
* اگر انسان به دنبال راهى بدون انحراف است، راه قرآن انحراف ندارد. «لایأتیه الباطل»(2087)
* اگر انسان به موعظه نیاز دارد، قرآن موعظه است. «قد جائكم موعظة من ربّكم»(2088)
* اگر انسانِ دردمند، به دارو و درمان نیاز دارد، قرآن بهترین دارو و درمان است. «فانّ القرآن الشفاء النافع و الدواء المبارك»(2089)
* اگر انسان به آرامش نیاز دارد، قرآن، ذكر الهى، «انّا نحن نزّلنا الذكر...»(2090) و تنها آرام بخش دلهاست. «الا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب»(2091)

315. مقدسات در اسلام(2092)

در تمام دنیا با وجود عقائد مختلف، به بزرگان خود احترام خاصّ مى گزارند. شهرها، خیابان ها، دانشگاه ها، فرودگاه ها، مدارس و مؤسسات را به نام آنان نام گذارى مى كنند. در اسلام نیز برخى افراد و حتّى برخى گیاهان و جمادات قداست دارند.
در اسلام ریشه ى قداست و كرامت هر چیزى، وابستگى آن به ذات مقدّس خداوند است و هر چه این وابستگى بیشتر باشد، قداست هم بیشتر است و ما باید احترام ویژه ى آن را حفظ كنیم. امّا مقدّسات:
1. خداوند سرچشمه قدس است و مشركان كه دیگران را با خدا یكسان مى پندارند، در قیامت به انحراف خود اقرار خواهند كرد و به معبودهاى خیالى خود خواهند گفت: رمز بدبختى ما این است كه شما را با پروردگار جهانیان یكسان مى پنداشتیم.«اذ نُسوّیكم بِربّ العالَمین»(2093)
در قرآن از تسبیح و تنزیه خداوند زیاد سخن به میان آمده است، یعنى ما باید براى خدا آن احترام وقداستى را بپذیریم كه هیچ گونه عیب ونقصى براى او تصوّر نشود. نه تنها ذات او، بلكه نام او نیز باید منزّه باشد. «سَبّح اسم ربّك الاعلى»(2094)
2. كتاب خدا نیز احترام و قداست ویژه اى دارد. وقتى خداوند قرآن را عظیم مى داند،(2095) پس ما باید آن را تعظیم كنیم، وقتى قرآن را كریم مى داند،(2096) ما باید آن را تكریم كنیم، و چون قرآن را مجید مى داند،(2097) ما باید آن را تمجید كنیم.
3. رهبران الهى، تمام انبیا و جانشینان بر حقّ آن بزرگواران به خصوص حضرت محمّدصلى الله علیه وآله و اهل بیت او، داراى مقام مخصوصى هستند كه در این سوره پاره اى از آداب برخورد با آن حضرت بیان شده است: بر آنان پیشى نگیریم، بلندتر از آنان صحبت نكنیم و در آیات دیگر، فرمان صلوات بر پیامبر داده شده است.(2098)
البتّه باید به این نكته توجّه كنیم كه پس از رحلت پیامبر نیز، زیارت آن حضرت(2099) و زیارت و احترام جانشینان و ذریّه آن بزرگوار و تمام كسانى كه به نحوى به آن حضرت نسبت دارند، به خصوص علماى ربّانى و فقهاى عادل و مراجع تقلید، كه به فرموده ى روایات، جانشینان پیامبرند، بر ما لازم است. چنانكه در حدیث مى خوانیم: كسى كه سخن فقیه عادل را رد كند، مثل كسى است كه سخن اهل بیت پیامبرعلیهم السلام را رد كرده و كسى كه سخن آنان را رد كند، مثل كسى است كه سخن خدا را رد كرده باشد.(2100)
نه تنها شخص پیامبران، بلكه آنچه مربوط به آنان است، قداست و كرامت دارد. در قرآن مى خوانیم: صندوقى كه موسى علیه السلام در زمان نوزادیش در آن نهاده و به دریا انداخته شده بود و بعداً یادگارهاى موسى و آل موسى در آن نگهدارى مى شد، به قدرى مقدّس بود كه فرشتگان آن را حمل مى كردند و باعث پیروزى بر دشمنان مى شد.(2101)
4. در اسلام، والدین از كرامت و قداست خاصّى برخوردارند. در قرآن پنج مرتبه بعد از سفارش به یكتاپرستى، احسان به پدر و مادر مطرح شده(2102) و تشكّر از آنان، در كنار تشكّر از خداوند آمده است.(2103)
احترام والدین تا آنجا است كه نگاه همراه با محبّت به والدین عبادت است و به ما سفارش شده صداى خود را بلندتر از صداى آنها قرار ندهید، سفرى كه سبب اذیّت آنان مى شود، حرام است و باید در آن سفر نماز را كامل خواند.
5. در اسلام، بعضى زمان ها مثل شب قدر، بعضى مكان ها مثل مسجد، بعضى سنگ ها مثل حجرالاسود، بعضى آبها مثل زَمزم، بعضى خاك ها مثل تربت امام حسین علیه السلام، بعضى لباسها مثل لباس احرام، مقدّس شمرده شده است و باید براى آنها احترام خاصّى قائل شد.
در قرآن مى خوانیم: حضرت موسى به احترام وادى مقدّس، هنگام ورود به آنجا كفش خود را بیرون آورد. «فَاخلَع نَعلَیك انّك بِالوادِ المقدّس طُوى »(2104)
مسجدالحرام مكان مقدّسى است كه مشرك، حقّ ورود به آنجا را ندارد. «انّما المشركون نجس فلایَقربوا المسجد الحرام»(2105)
محلّ عبادت و مساجد مقدّس است و هنگامى كه به مسجد مى روید، زیبا و پاكیزه بروید. «خُذوا زینَتكم عند كلّ مسجد»(2106) و فرد جُنُب و ناپاك، حقّ توقّف در مسجد را ندارد. «و لاجُنباً الاّ عابرى سبیل»(2107)
مسجد به قدرى عزیز است كه افرادى مثل حضرت ابراهیم، اسماعیل، زكریّا و مریم علیهم السلام مسئول تطهیر آن بوده اند. «طَهّرا بَیتى»(2108) حتّى مادر مریم كه خیال مى كرد فرزندش پسر است، نذر كرد او را خادم مسجدالاقصى قرار دهد. «انّى نَذَرتُ لَك ما فى بَطنى مُحرّراً»(2109)
6. انسان با ایمان نیز داراى قداست وكرامت است، تا آنجا كه آبروى مؤمن از كعبه بیشتر است و آزار و غیبت او حرام و دفاع از حقّ او واجب و حتّى بعد از مرگ نیز نبش قبر او حرام است.

316. انگیزه سؤال كردن(2110)

انگیزه هاى سؤال متعدّد است:
1. گاهى سؤال، براى آزمایش كردن است. مانند سؤالات امتحانى.
2. گاهى سؤال، از روى استهزا است. مانند پرسش قدرتمند متكبّر از ضعیف.
3. گاهى سؤال، از روى تعجّب است. مانند پرسش انسان ترسو از انسان شجاع.
4. گاهى سؤال، براى به بن بست كشاندن است. مانند پرسش بازپرس از مجرم.
5. گاهى سؤال، براى به انحراف كشیدن است. مانند پرسش استاد منحرف از شاگرد.
6. گاهى سؤال، براى ایجاد شك در دیگران است. مانند پرسش منحرفان.
7. گاهى سؤال، براى رفع نگرانى است. پرسش مادر از فرزند.
8. گاهى سؤال، براى دانستن است. مانند پرسش جاهل از عالم.
9. گاهى سؤال، براى توبیخ است. مانند پرسش معلم از دلیل تنبلى شاگرد.
در این آیه نیز، سؤال از زمان قیامت مى تواند انگیزه هاى متفاوتى داشته باشد.