400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

تربیتى عرفانى (نكات 297 تا 301)

297. سلام و ویژگى هاى آن(1992)

سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ
(فرشتگان هنگام دیدارِ بهشتیان به آنان مى گویند:) بخاطر استقامتى كه كردید، بر شما درود باد. پس چه نیكوست سراى آخرت.
یكى از امتیازات بى نظیر قرآن، بیان پرمحتواترین مطالب، در قالب ساده ترین و مختصرترین كلمات است. از جمله همین عبارت «سلام علیكم» كه جمله اى بسیار كوتاه و آسان، امّا پرمحتوا و رساست و سابقه ى آن به انبیاى گذشته همچون ابراهیم، نوح و آدم علیهم السلام مى رسد. «سلام على نوح فى العالمین»(1993)، «سلام على موسى وهارون»(1994)
سلام، یكى از نام هاى خداوند، تهنیت خداوند بر پیامبران، تبریك الهى بر بهشتیان، زمزمه فرشتگان، كلام بین المللى تمام مسلمانان، شعار بهشتیان در این جهان و آن جهان، ذكر خالق و مخلوق، نداى وقت ورود و خروج، آغاز هر كلام در نامه و بیان است كه هم بر مرده و زنده و هم بر بزرگ و كوچك گفته مى شود و پاسخ آن در هر حال واجب است.
پیامِ سلام، احترام، تبریك، دعا، امان و تهنیت از سوى خداوند است. «سلام قولا من ربّ رحیم»(1995) وقتى ما در پایان هر نماز مى گوییم: «السلام علینا و على عباداللَّه الصالحین»، با این سلام تمام مرزهاى نژادى و امتیازات پوچ سنّ، جنسیّت، مال، مقام، زبان و زمان را در طول تاریخ در هم مى شكنیم و با همه بندگان صالح خدا ارتباط برقرار مى كنیم و بر آنها درود مى فرستیم.
در روایات آمده: گروهى از مردم قبل از رسیدگى به حساب، به بهشت مى روند، وقتى فرشتگان علت را سؤال مى كنند، جواب مى شنوند كه ما در دنیا بر اطاعت خداوند و بر مشكلات و مصایب صبر مى كردیم و اهل شكیبایى بودیم. فرشتگان با شنیدن جواب، از آنان با «سلام علیكم ...» استقبال مى كنند.(1996)

298. سلام و تحیت در قیامت(1997)

سلام، هم از طرف خداست، «سلام قولاً من ربّ رحیم»(1998)
هم از سوى فرشتگان است، «سلام علیكم بما صبرتم»(1999)
هم نشانه ى سلامتى است، «ادخلوها بسلام آمنین»(2000)
هم سخن رسمى بهشتیان است. «قیلاً سلاماً سلاماً»(2001)

299. مسئولیت هاى انسان در كنار خوردن(2002)

در قرآن هر كجا فرمان خوردن آمده، در كنارش مسئولیّتى آمده است:
1. شكر و سپاسگزارى. «كلوا... واشكروا»(2003)
2. اطعام به دیگران. «فكلوا... اطعموا»(2004)
3. انجام كارهاى شایسته. «كلوا... واعملوا صالحا»(2005)
4. زیاده روى و اسراف نكردن. «كلوا... لا تسرفوا»(2006)
5. تبعیت از شیطان نكردن. «كلوا... و لا تتبعوا خطوات الشیطان»(2007)
6. اداى حقوق دیگران. «كلوا... و آتوا حقّه یوم حصاده»(2008)

300. سفارشات لقمان(2009)

امام حسن علیه السلام مى فرماید: تند راه رفتن، ارزش مؤمن را كم مى كند.(2010)
در حدیث مى خوانیم: در دعوت مردم به سوى خداوند و تلاوت قرآن، بلند كردن صدا اشكال ندارد.(2011)
در سفارش هاى لقمان، نُه امر، سه نهى و هفت دلیل براى این امر و نهى ها آمده است:
نه امر: 1. نیكى به والدین. 2. تشّكر از خدا و والدین. 3. مصاحبت همراه با نیكى به والدین. 4. پیروى از راه مؤمنان و تائبان. 5. برپا داشتن نماز. 6. امر به معروف. 7. نهى از منكر.
8. اعتدال در حركت. 9. پایین آوردن صدا در سخن گفتن.
و امّا سه نهى: 1. نهى از شرك. 2. نهى از روى گردانى از مردم. 3. نهى از راه رفتن با تكبّر.
و امّا هفت دلیل:
1. چون شكرگزارى انسان به نفع خود اوست، پس شكرگزار باشید. «و من یشكر فانّما یشكر لنفسه»
2. چون شرك، ظلم بزرگى است، پس شرك نورزید. «ان الشرك لظلمٌ عظیم»
3. چون بازگشت همه به سوى اوست و باید پاسخگو باشید، پس به والدین احترام بگذارید. «اِلىَّ المصیر»، «الىّ مرجعكم»
4. چون خداوند بر همه چیز آگاه است، پس مواظب اعمال خود باشید. «ان اللّه لطیف خبیر»
5. چون شكیبایى از كارهاى با اهمیّت است، پس صابر باشید. «ان ذلك من عزم الامور»
6. چون خداوند متكبّران را دوست ندارد، پس تكبّر نورزید. «انّ اللّه لا یحبّ كلّ مختال فخور»
7. چون بدترین صداها، صداى بلند خران است، پس صداى خود را بلند نكنید. «انّ انكر الاصوات لصوت الحمیر»

301. وظایف مربیان و مبلّغان(2012)

1. با توجه گوش دادن. «استمع»
2. حضور گروهى. «نفر من الجنّ»
3. در برابر حقّ شاد شدن و احساسات نشان دادن. «سمعنا قرآناً عجبا»
4. تبلیغات. «فقالوا... یهدى الى الرشد»
5. ابراز عقیده و گرایش. «فامنّا به »
6. اظهار برائت از انحرافات. «ولن نشرك بربّنا احداً»
7. ردّ عقاید باطله. «ما اتّخذ صاحبة و لا ولدا»
8. تحقیر نااهلان. «یقول سفیهنا على اللّه شططا»
9. تأسف از انحراف دیگران. «ظنّنا ان لن تقول الانس والجن على اللّه كذبا»
10. نفى خرافات و گرایش هاى باطل. «رجال من الانس بعوذون برجال من الجنّ»
11. بیان عظمت حق. «فمن یستمع الان یجد له شهاباً رصداً»
12. بیان قدرت حق. «لن نعجز اللّه»
13. بیان ضعف انسان. «لن نعجزه هربا»
14. امید دادن به اهل ایمان. «فمن یومن بربّه فلا یخاف بخسا و لا رهقا»
15. مقایسه میان مسلمانان و ستمگران. «منا المسلمون و منا القاسطون»
16. با عمل خود دیگران را فرا خوانیم. «سمعنا الهدى آمّنا به فمن یؤمن بربّه ...»
17. خوب ها و خوبى ها را برجسته كنیم. «مّنا الصالحون و منّا دون ذلك»
18. با مسائل محورى و اصولى آغاز كنیم. «یؤمن بربّه، سمعنا قرآناً، لن نعجزه، لجهنّم حطبا»

تربیتى عرفانى (نكات 302 تا 306)

302. چند چیز در گروه چند چیز(2013)

خداوند چند چیز را در گرو چند چیز بر خود لازم كرده است:
1. توجّه و یادكردش را در گرو یادكرد مردم. «فاذكرونى اذكركم»(2014)
2. نصرت ویاریش را در گرو یارى مردم. «ان تنصروا اللّه ینصركم»
3. بركت و ازدیاد را در گرو سپاسگزارى مردم. «لئن شكرتم لازیدنّكم»(2015)
4. وفاى به عهدش را در گرو وفادارى مردم.(2016) «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»(2017)

303. شكر نعمت(2018)

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِیْدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ
و(نیز به یادآور) هنگامى كه پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شكر كنید، قطعاً (نعمت هاى) شما را مى افزایم، و اگر كفران كنید البتّه عذاب من سخت است.
این آیه، مهم ترین و صریح ترین آیه قرآن در مورد شكر نعمت و یا كفران آن است، كه بعد از آیه ى مربوط به نعمت آزادى و تشكیل حكومت الهى، به رهبرى حضرت موسى مطرح شده است و این، رمز آن است كه حكومت الهى و رهبر آسمانى مهم ترین نعمت هاست، و اگر شكرگزارى نشود خداوند مردم ناسپاس را به عذاب شدیدى گرفتار مى كند.
شكر نعمت مراحلى دارد:
الف: شكر قلبى، كه انسان همه ى نعمت ها را از خداوند بداند.
ب: شكر زبانى، نظیر گفتن «الحمدللَّه».
ج: شكر عملى، كه با انجام عبادات و صرف كردن عمر و اموال در مسیر رضاى خدا و خدمت به مردم به دست مى آید.
امام صادق علیه السلام فرمود: شكر نعمت، دورى از گناه است. و نیز فرمود: شكر آن است كه انسان نعمت را از خدا بداند (نه از زیركى و علم و عقل و تلاش خود یا دیگران) و به آنچه خدا به او داده راضى باشد و نعمت هاى الهى را وسیله ى گناه قرار ندهد، شكر واقعى آن است كه انسان نعمت خدا را در مسیر خدا قرار دهد.(2019)
شكر در برابر نعمت هاى الهى بسیار ناچیز و غیرقابل ذكر است، به قول سعدى:
بنده همان به كه زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
كس نتواند كه بجا آورد
در حدیث مى خوانیم كه خداوند به موسى وحى كرد: حقّ شكر مرا بجا آور. موسى گفت: این كار امكان ندارد، زیرا هر كلمه ى شكر نیز شكر دیگرى لازم دارد. وحى آمد: همین اقرار تو و این كه مى دانى هر چه هست از من است، بهترین شكر من است.(2020)
به گفته ى روایات، كسى كه از مردم تشكر نكند از خدا نیز تشكر نكرده است. «من لو یشكر المنعم من المخلوقین لم یشكر اللَّه».(2021)
اگر نعمت خدا را در مسیر غیر حقّ مصرف كنیم، كفران نعمت وزمینه كفر است. «لئن كفرتم»، «بدّلوا نعمة اللَّه كفراً»(2022) كسانى كه نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند.

304. آرزوهاى مورد انتقاد(2023)

ذَرْهُمْ یَأكُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
آنان را (به حال خود) رها كن تا بخورند و بهره مند شوند و آرزوها سرگرمشان كند، پس به زودى (نتیجه این بى تفاوتى ها را) خواهند فهمید.
انسان به آرزو زنده است و اگر روزى آرزو از انسان گرفته شود از كار و تلاش دست برمى دارد. امّا آرزویى كه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است، مربوط به موارد ذیل است:
1. آرزوى طولانى. 2. آرزوى بیش از عمل. 3. آرزوى بدون عمل. 4. آرزویى كه انسان را سرگرم كند. 5. آرزوى خیر داشتن از كار و افراد بد.
پیامبراكرم صلى الله علیه وآله فرمود: من از دو چیز بر شما مى ترسم؛ یكى پیروى از هوسها كه شما را از حقّ باز دارد و دیگرى آرزوهاى طولانى كه شما را از آخرت غافل نماید. در دعاى كمیل مى خوانیم: آرزوهاى طولانى، انسان را از رسیدن به خیرات محروم مى كند. «و حَبَسنى عن نفعى بُعد آمالى»

305. انواع نفس(2024)

در قرآن براى نفس، حالاتى بیان شده است از جمله:
1. نفس امّاره كه انسان را به سوى زشتى ها سوق مى دهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان یكباره سقوط مى كند.
2. نفس لوّامه، حالتى است كه انسان خلافكار خود را ملامت و سرزنش مى كند و اقدام به توبه و عذرخواهى مى كند. و در سوره قیامت از آن یاد شده است.
3. نفس مطمئنّه، حالتى است كه تنها انبیا و اولیا وتربیت شدگان واقعى آنان دارند ودر هر وسوسه وحادثه اى، پیروزمندانه بیرون مى آیند و دلبسته ى خدایند.
یوسف علیه السلام عدم خیانت و سربلندى خود را در این آزمایش، مرهون لطف و رحم خداوند مى داند و به عنوان یك انسان كه داراى طبیعت انسانى است، خود را تبرئه نمى كند.
در روایات متعدّد، خطرات نفس مطرح شده و راضى بودن از نفس را نشانه ى فساد عقل و بزرگ ترین دام شیطان دانسته اند.(2025) امام سجادعلیه السلام در مناجات الشاكّین، براى نفس پانزده خطر بیان نموده كه توجّه به آن مفید است.

306. آداب دعا در قرآن(2026)

1. دعا همراه ایمان و عمل صالح باشد. «یستجیب الذّین آمنوا و عملوا الصالحات»(2027)
2. با اخلاص باشد. «فادعوا اللّه مخلصین له الدین»(2028)
3. با تضرّع و مخفیانه باشد. «ادعوا ربّكم تضرعاً و خُفیة»(2029)
4. با بیم و امید باشد. «و ادعوه خوفاً و طمعاً»(2030)
5. در ساعاتى خاص باشد. «یدعون ربّهم بالغداة و العشى»(2031)
6. دعا كننده از اسماى الهى بهره بگیرد. «و للّه الاسماء الحسنى فادعوه بها»(2032)

تربیتى عرفانى (نكات 307 تا 311)

307. سیماى خردمندان در قرآن(2033)

واژه «اولوا الالباب» 16 مرتبه در قرآن آمده و هر مرتبه همراه با یك كمال و وصفى بیان شده است. از جمله:
1. راز احكام را مى فهمند. «و لكم فى القصاص حیاة یا اولى الالباب»(2034)
2. آینده نگر هستند. «تزودّوا فانّ خیر الزّاد التقوى واتقون یا اولى الالباب»(2035)
3. دنیا را محل عبور و گذر مى دانند نه توقف گاه و مقصد. «لاولى الالباب الّذین... یتفكّرون فى خلق السموات والارض ربّنا ما خلقت هذا باطلا»(2036)
4. از تاریخ، درس عبرت مى گیرند. «لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب»(2037)
5. بهترین و برترین منطق را مى پذیرند. «الّذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ... و اولئك هم اولوا الالباب»(2038)
6. اهل تهجّد وعبادت مى باشند. «امّن هو قانت آناء الیل... انما یتذكّر اولوا الالباب»(2039)

308. تأثیر علم در آرامش و دلگرمى(2040)

دستیابى به اطمینان و آرامش مى تواند عوامل گوناگونى داشته باشد، ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ویژه اى دارد؛
1- كسى كه مى داند ذرّه ى مثقالى از كارش حساب دارد، «مثقال ذرة خیراً یره»(2041) نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.
2- كسى كه مى داند بر اساس لطف و رحمت الهى آفریده شده، «الاّ من رحم ربّك و لذلك خلقهم»(2042) امیدوار است.
3- كسى كه مى داند خداوند در كمین ستمگران است، «انّ ربّك لبالمرصاد»(2043) آرامش دارد.
4- كسى كه مى داند خداوند حكیم و علیم است وهیچ موجودى را بیهوده خلق نكرده است «علیم حكیم» خوش بین است.
5 - كسى كه مى داند راهش روشن و آینده اش بهتر از گذشته است، «والاخرة خیر وابقى»(2044) قلبش مطمئن است.
6- كسى كه مى داند امام و رهبرش انسانى كامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «انى جاعلك للناس اماما»(2045) آرام است.
7- كسى كه مى داند كارِ نیك او از ده تا هفتصد بلكه تا بى نهایت برابر پاداش دارد ولى كار زشت او یك لغزش بحساب مى آید دلخوش است. «مثل الّذین ینفقون اموالهم فى سبیل اللَّه كمثل حبة انبتت سبع سنابل فى كلّ سنبلة مأئة حبة»(2046)
8 - كسى كه مى داند خداوند نیكوكاران را دوست دارد، «ان اللَّه یحب المحسنین»(2047) به كار نیكش دلگرم مى شود.
9- كسى كه مى داند كار خیرش آشكار و كار شرّش پنهان مى ماند، «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.

309. عوامل اضطراب و نگرانى(2048)

یكى از شایع ترین بیمارى هاى قرن حاضر اضطراب و افسردگى است. براى این بیمارى كه داراى علائمى همچون انزواطلبى، در خود فرورفتن، خودكم بینى و بیهوده انگارى است، دلایل بسیارى را ذكر كرده اند، از جمله:
1- شخص افسرده از اینكه همه چیز را مطابق میل خود نمى بیند داراى افسردگى شده است، در حالى كه ما نباید بخاطر اینكه چون به همه آنچه مى خواهیم نرسیدیم، از مقدار ممكن آن هم دست برداریم و تسلیم شویم.
2- شخص افسرده با خود فكر مى كند كه چرا همه مردم مرا دوست ندارند، و حال آنكه این امر غیر ممكنى است و حتّى خدا و جبرئیل هم دشمن دارند. لذا انسان نباید توقّع داشته باشد كه همه او را دوست بدارند.
3- شخص افسرده گمان مى كند كه همه مردم بد هستند، در صورتیكه چنین نیست و خداوند به فرشتگانى كه این توهّم را داشتند پاسخ داد.
4- شخص افسرده گمان مى كند كه همه ناگوارى ها از بیرون وجود اوست، در حالیكه عمده تلخى ها عكس العمل و پاسخ خصلت ها و كردارهاى خود ماست.
5 - شخص مضطرب از شروع در كارها نگران است و احساس ترس و تنهایى مى كند. حضرت على علیه السلام براى رفع این حالت مى فرماید: «اذاخفت من شى ءٍ فقع فیه»(2049) از هر چه مى ترسى خود را در آن بینداز، كه ترس هر چیز بیش از خود آن است.
6- شخص مضطرب نگران آنست كه آینده چه خواهد شد. این حالت را مى توان با توكّل بر خدا و پشتكار درمان كرد.
7- چون در بعضى كارها ناكام شده است، نگران است كه شاید در تمام امور به این سرنوشت مبتلا شود.
8 - چون بر افراد وقدرت هاى ناپایدار تكیه دارد، با تزلزل آنها دچار اضطراب مى شود.
9- و خلاصه امورى همچون عدم قدردانى مردم از زحمات آنها، گناه، ترس از مرگ تلقین هاى خانواده به اینكه نمى دانى و نمى توانى، قضاوت هاى عجولانه، توقّعات نابجا و تصوّرات غلط، علت بسیارى از افسردگى ها و اضطراب ها مى باشد كه با یاد خدا و قدرت و عفو و لطف او مى توان آنها را به آرامش و شادابى مبدل ساخت.

310. بركات یاد و ذكر خدا(2050)

یاد خدا تنها به ذكر زبانى نیست، اگر چه یكى از مصادیق روشن یاد خداست. زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.
یاد خداوند بركات بسیار دارد، از جمله:
الف: یاد نعمت هاى او، عامل شكر اوست.
ب: یاد قدرت او، سبب توكّل بر اوست.
ج: یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.
د: یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.
ه: یاد عظمت و بزرگى او، سبب خشیت در مقابل اوست.
و: یاد علم او به پنهان و آشكار، مایه حیا و پاكدامنى ماست.
ز: یاد عفو و كرم او، مایه امید و توبه است.
ح: یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزكارى است.
انسان، بى نهایت طلب است و كمال مطلق مى خواهد ولى چون هر چیزى غیر از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى گرداند. در مقابل كسانى كه با یاد خدا آرامش مى یابند، عده اى هم به متاع قلیل دنیا راضى مى شوند. «رضوا بالحیوة الدنیا واطمأنوا بها»
نماز، ذكر الهى ومایه آرامش است. «و اقم الصلاة لذكرى»(2051)، «الا بذكر اللَّه تطمئن»
ممكن است معناى «الا بذكر اللَّه تطمئن القلوب» این باشد كه بواسطه ذكر و یادى كه خدا از شما مى كند، دلهایتان آرام مى گیرد.یعنى اگر بدانیم خداوند ما را یاد مى كند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مى یابد. چنانكه حضرت نوح علیه السلام بواسطه كلام الهى «اصنع الفلك باعیننا»(2052) آرام گرفت و امام حسین علیه السلام به هنگام شهادت على اصغرش با عبارت «هیّن علىّ انّه بعین اللَّه» این آرامش را ابراز فرمود، و یا در دعاى عرفه آمده است: «یا ذاكر الذاكرین»
سؤال: اگرچه در این آیه آمده است كه دلها، و بویژه دل مؤمن، با یاد خدا آرام مى گیرد، امّا در آیات دیگرى مى خوانیم هرگاه مؤمن خدا را یاد كند، دلش به لرزه مى افتد. «انما المؤمنون الّذین اذا ذكر اللَّه وجلت قلوبهم»(2053) آیا این لرزش و آرامش مى توانند در یكجا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟
پاسخ: براى تصوّر وجود این همزمان آرامش و لرزش در یك فرد، توجّه به این مثال ها راهگشا مى باشد:
الف: گاهى انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمینان و آرامش دارد، امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیمناك است. مثل جراح متخصصى كه به علم و كار خود مطمئن است ولى باز در هنگام عمل شخصیّت مهمى دلهره دارد.
ب: فرزندان، هم به وجود والدین، احساس آرامش مى كنند وهم از آنها حساب مى برند ومى ترسند.
ج: گاهى انسان از آنجا كه مى داند فلان ناگوارى براى آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست، خرسند و آرام است، امّا اینكه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر، او را نگران مى كند و به لرزه مى اندازد.
د: انسان هاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آیات عذاب، دوزخ و قهر الهى مى رسند، لرزش بر اندام آنها مستولى مى شود، امّا هنگامى كه آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مى كنند، آرامشى شیرین، قلوب آنها را فرا مى گیرد و آنها را دلگرم مى سازد. امام سجادعلیه السلام در دعاى ابوحمزه مى فرماید: «اذا ذكرت ذنوبى فزعت و اذا رأیت كرمك طمعت»، یعنى هرگاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد مى آورم، ناله مى زنم، امّا وقتى به یاد لطف و عفو تو مى افتم امیدوار مى شوم. صاحب المیزان براى این جمله، از قرآن شاهد مى آورد؛ «تقشعر منه جلود الّذین یخشون ربّهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللَّه»(2054) یعنى در آغاز انسان دلهره دارد ولى كم كم به آرامش مى رسد.
كسى كه از یاد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نكبت بارى است. «من اعرض عن ذكرى فانّ له معیشة ضنكا»(2055)

311. ادب در گفتار(2056)

دستوراتى كه اسلام براى نوع سخن و گوینده و چگونگى بیان او دارد، اشاره كنیم:
1. سخن باید واقعى و حقیقى باشد. «بِنَباءٍ یَقین»(2057)
2. گفتار بایستى دل پسند باشد. «الطّیّب مِن القَول»(2058)
3. سخن باید رسا و شفّاف باشد. «قَولاً بَلیغاً»(2059)
4. گفتار باید نرم بیان شود. «قولاً لَینّاً»(2060)
5. سخن باید بزرگوارانه بیان شود. «قَولاً كریماً»(2061)
6. سخنى باشد كه پذیرش و عمل آن آسان باشد. «قَولاً مَیسوراً»(2062)
7. در گفتار هیچ گونه لغو و باطلى نباشد. «اِجتَنِبوا قَول الزّور»(2063)، «عن اللَّغو مُعرضون»(2064)
8. گفتار باید همراه با كردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»(2065)
9. مستدل و محكم باشد. «قولاً سدیداً»(2066)
10. پسندیده و به اندازه باشد. «قولاً معروفاً»(2067)
11. زیبا، نیكو و مطلوب باشد. «قولوا للناس حسناً»(2068)
12. بهترین ها گفته شود. «یقولوا الّتى هى احسن»(2069)
13. حتّى مجادلات وگفتگوهاى انتقادى، به بهترین وجه باشد. «جادلهم بالّتى هى احسن»(2070)