400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

فضایل ... (نكات 293 تا 296)

293. اعمال و گفتار باطل كننده(1967)

یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُواْ أَعْمَالَكُمْ
اى كسانى كه ایمان آورده اید! خدا را اطاعت كنید و از رسول (نیز) پیروى نمایید و كارهایتان را باطل نسازید.
در آیات و روایات، برخى اعمال و گفتارها سبب بطلان اعمال معرّفى شده اند، از جمله:
1. منّت گذاشتن و آزار دادن نیازمندان، كه پاداش انفاق را محو مى كند. «لا تبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الاذى»(1968)
2. بى ادبى نسبت به رهبران الهى، «لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى أن تحبط اعمالكم»(1969) صداى خود را بر صداى پیامبر برتر قرار ندهید تا كارهایتان تباه نشود.
3. عُجب و حسد. «الهى عبّدنى لك و لا تفسد عبادتى بالعجب»(1970) چنانكه امام صادق علیه السلام فرمودند: «انّ الحسد یأكل الایمان كما تأكل النار الحطب»(1971) حسد نیكى ها را نابود مى كند همان گونه كه آتش هیزم را مى سوزاند.
4. شرك به خدا. «لئن اشركت لیحبطنّ عملك»(1972) اگر شرك ورزى قطعاً عمل تو را تباه مى كند.
5. ریا كه گونه اى از شرك است. «الّذین ینفقون اموالهم رئاء الناس...»(1973)
در مورد معناى عبارتِ «لا تبطلوا اعمالكم» با توجّه به صدر آیه، سه وجه مى توان ذكر كرد:
الف) ایمان خود را حفظ كنید و مشرك نشوید كه اعمالتان باطل مى شود. زیرا شرك اعمال را تباه مى كند. «لئن اشركت لیحبطنّ عملك»(1974)
ب) با ترك اطاعت از رسول خدا، اعمالتان را تباه نسازید.
ج) با منّت گذاشتن به پیامبر، اعمال خود را تباه نكنید. چنانكه خداوند مى فرماید: «یمنّون علیك أن اسلموا قل لا تمنّوا علىّ اسلامكم»(1975)

294. تشبیه فرار كفار از قرآن(1976)

كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ * فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةِ
گویا آنان گورخرانى هستند كه از شیر مى گریزند.
در تشبیه فرار كفّار از قرآن، به فرار گورخر از شیر نكاتى نهفته است:
الف) فرار گورخر از شیر بر اساس عقل و شعور نیست.
ب) این فرار با وحشت همراه است.
ج) فرار با هدف خاصى صورت نمى گیرد.
د) فرار كننده توان و فرصتى براى تجدید قوا ندارد و عاقبت اسیر خواهد شد.
«قَسورة» از «قَسر» به معناى قهر و غلبه و یكى از نام هاى شیر است و در برخى موارد به معناى شكارچى نیز آمده است. به نظر مى رسد مراد، فرار گورخر از شیر یا صیّاد باشد.

295. آثار مخرّب غنا و موسیقى حرام(1977)

وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِى لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ
و برخى از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم كننده اند، تا بى هیچ علمى، (دیگران را) از راه خدا گمراه كنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابى خوار كننده است.
كلمه ى «لَهْو»، به معناى چیزى است كه انسان را از هدف مهم بازدارد. «لهو الحدیث»، به سخن بیهوده اى گویند كه انسان را از حقّ باز دارد، نظیر حكایات خرافى و داستان هایى كه انسان را به فساد و گناه مى كشاند. این انحراف گاهى به خاطر محتواى سخن است و گاهى به خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن.(1978)
شخصى به نام نضربن حارث كه از حجاز به ایران سفر مى كرد، افسانه هاى ایرانى - مانند افسانه ى رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان - را آموخته و براى مردم عرب بازگو مى كرد و مى گفت: اگر محمّد براى شما داستان عاد و ثمود مى گوید، من نیز قصّه ها و اخبار عجم را بازگو مى كنم. این آیه نازل شد و كار او را شیوه اى انحرافى دانست.
برخى مفسّران در شأن نزول این آیه گفته اند: افرادى كنیزهاى خواننده را مى خریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز مى داشتند، كه آیه ى فوق، در مذّمت چنین افرادى نازل شد.(1979)
این آیه به یكى از مهم ترین عوامل گمراه كننده كه سخن باطل است اشاره نموده است. در آیات دیگر قرآن، به برخى دیگر از عوامل گمراهى مردم اشاره شده كه عبارتند از:
الف: طاغوت، كه گاهى با تحقیر «استخفّ قومه»(1980) و گاهى با تهدید مردم را منحرف مى كند. «لاجعلنّك من المسجونین»(1981)
ب: شیطان، كه با وسوسه هایش انسان را گمراه مى كند. «یرید الشیطان ان یضلّهم»(1982)
ج: عالم و هنرمند منحرف كه با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف مى سازد. «و اضلّهم السّامرى»(1983)
د: صاحبان قدرت و ثروت، كه با استفاده از قدرت و ثروت، مردم را از حقّ بازمى دارند. «انّا اَطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلّونا السبیلا»(1984)
ه: گویندگان و خوانندگانى كه مردم را سرگرم كرده و آنان را از حقّ و حقیقت باز مى دارند. «یشرى لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»

296. حرص و حریص بودن انسان(1985)

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً
همانا انسان، بى تاب و حریص آفریده شده است.
«هَلوع» به معناى انسان بى صبر و حریص است.
خداوند در برخى آیات، آفرینش انسان را بهترین: «خلقنا الانسان فى احسن تقویم»(1986) و خود را بهترین خالق شمرده است: «احسن الخالقین»(1987) امّا در این آیات، تصریح شده كه انسان، حریص و بخیل آفریده شده است. این دو چگونه با یكدیگر قابل جمع است؟
پاسخ: در آفرینش انسان، امور متضادّ قرار داده شده و این رمز تكامل است. نفس، انسان را به بدى سوق مى دهد: «انّ النّفس لأمّارة بالسّوء»(1988) ولى عقل، انسان را از آن باز مى دارد: «نَهى النّفس عن الهَوى »(1989) و رشد انسان در انتخاب میان این تقابل هاست كه به تربیت و تزكیه انسان مى انجامد.
بر اساس روایات، بهترین عمل آن است كه تداوم داشته باشد.(1990) «الّذین هم على صلاتهم دائمون»
روایات زیادى در مورد حرص وارد شده(1991) كه به برخى از آنها اشاره مى كنیم:
1. «الحرص لایزید فى الرزق» حرص، رزق را زیاد نمى كند.
2. «مَن كثر حرصه... ذلّ قدره» كسى كه حرصش بیشتر باشد، خوار و ذلیل مى شود.
3. «رُبَّ حریص قتله حرصه» چه بسا انسان حریص كه حرصش او را بكشد.
4. «لیس لحریص غناء» حریص، هرگز بى نیاز نمى شود.
5. «الحرص یُرزى بالمروة» حریص، مروّت و جوانمردى خود را از دست مى دهد.
6. «الحرص مطیّة التّعب» حرص، بستر رنج هاست.
7. «لاحَیاء لحریص» حریص، به خاطر رسیدن به مال، عفّت و حیا را كنار بگذارد.
8. «الحریص الاسیر» حریص، اسیر است.
9. «الحرص علامة الفقر» حرص، نشانه فقر است.
10. «الحرص یفسد الایقان» حرص، یقین به مقدّرات الهى را فاسد مى كند.
11. «الحرص موقع فى كثیر العیوب» حرص، انسان را در عیوب بسیارى قرار مى دهد.
12. «لایلقى الحریص مُستریحاً» انسان حریص، آسایش و راحتى ندارد.
«والحمد للّه ربّ العالمین»

تربیتى عرفانى (نكات 297 تا 301)

297. سلام و ویژگى هاى آن(1992)

سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ
(فرشتگان هنگام دیدارِ بهشتیان به آنان مى گویند:) بخاطر استقامتى كه كردید، بر شما درود باد. پس چه نیكوست سراى آخرت.
یكى از امتیازات بى نظیر قرآن، بیان پرمحتواترین مطالب، در قالب ساده ترین و مختصرترین كلمات است. از جمله همین عبارت «سلام علیكم» كه جمله اى بسیار كوتاه و آسان، امّا پرمحتوا و رساست و سابقه ى آن به انبیاى گذشته همچون ابراهیم، نوح و آدم علیهم السلام مى رسد. «سلام على نوح فى العالمین»(1993)، «سلام على موسى وهارون»(1994)
سلام، یكى از نام هاى خداوند، تهنیت خداوند بر پیامبران، تبریك الهى بر بهشتیان، زمزمه فرشتگان، كلام بین المللى تمام مسلمانان، شعار بهشتیان در این جهان و آن جهان، ذكر خالق و مخلوق، نداى وقت ورود و خروج، آغاز هر كلام در نامه و بیان است كه هم بر مرده و زنده و هم بر بزرگ و كوچك گفته مى شود و پاسخ آن در هر حال واجب است.
پیامِ سلام، احترام، تبریك، دعا، امان و تهنیت از سوى خداوند است. «سلام قولا من ربّ رحیم»(1995) وقتى ما در پایان هر نماز مى گوییم: «السلام علینا و على عباداللَّه الصالحین»، با این سلام تمام مرزهاى نژادى و امتیازات پوچ سنّ، جنسیّت، مال، مقام، زبان و زمان را در طول تاریخ در هم مى شكنیم و با همه بندگان صالح خدا ارتباط برقرار مى كنیم و بر آنها درود مى فرستیم.
در روایات آمده: گروهى از مردم قبل از رسیدگى به حساب، به بهشت مى روند، وقتى فرشتگان علت را سؤال مى كنند، جواب مى شنوند كه ما در دنیا بر اطاعت خداوند و بر مشكلات و مصایب صبر مى كردیم و اهل شكیبایى بودیم. فرشتگان با شنیدن جواب، از آنان با «سلام علیكم ...» استقبال مى كنند.(1996)

298. سلام و تحیت در قیامت(1997)

سلام، هم از طرف خداست، «سلام قولاً من ربّ رحیم»(1998)
هم از سوى فرشتگان است، «سلام علیكم بما صبرتم»(1999)
هم نشانه ى سلامتى است، «ادخلوها بسلام آمنین»(2000)
هم سخن رسمى بهشتیان است. «قیلاً سلاماً سلاماً»(2001)

299. مسئولیت هاى انسان در كنار خوردن(2002)

در قرآن هر كجا فرمان خوردن آمده، در كنارش مسئولیّتى آمده است:
1. شكر و سپاسگزارى. «كلوا... واشكروا»(2003)
2. اطعام به دیگران. «فكلوا... اطعموا»(2004)
3. انجام كارهاى شایسته. «كلوا... واعملوا صالحا»(2005)
4. زیاده روى و اسراف نكردن. «كلوا... لا تسرفوا»(2006)
5. تبعیت از شیطان نكردن. «كلوا... و لا تتبعوا خطوات الشیطان»(2007)
6. اداى حقوق دیگران. «كلوا... و آتوا حقّه یوم حصاده»(2008)

300. سفارشات لقمان(2009)

امام حسن علیه السلام مى فرماید: تند راه رفتن، ارزش مؤمن را كم مى كند.(2010)
در حدیث مى خوانیم: در دعوت مردم به سوى خداوند و تلاوت قرآن، بلند كردن صدا اشكال ندارد.(2011)
در سفارش هاى لقمان، نُه امر، سه نهى و هفت دلیل براى این امر و نهى ها آمده است:
نه امر: 1. نیكى به والدین. 2. تشّكر از خدا و والدین. 3. مصاحبت همراه با نیكى به والدین. 4. پیروى از راه مؤمنان و تائبان. 5. برپا داشتن نماز. 6. امر به معروف. 7. نهى از منكر.
8. اعتدال در حركت. 9. پایین آوردن صدا در سخن گفتن.
و امّا سه نهى: 1. نهى از شرك. 2. نهى از روى گردانى از مردم. 3. نهى از راه رفتن با تكبّر.
و امّا هفت دلیل:
1. چون شكرگزارى انسان به نفع خود اوست، پس شكرگزار باشید. «و من یشكر فانّما یشكر لنفسه»
2. چون شرك، ظلم بزرگى است، پس شرك نورزید. «ان الشرك لظلمٌ عظیم»
3. چون بازگشت همه به سوى اوست و باید پاسخگو باشید، پس به والدین احترام بگذارید. «اِلىَّ المصیر»، «الىّ مرجعكم»
4. چون خداوند بر همه چیز آگاه است، پس مواظب اعمال خود باشید. «ان اللّه لطیف خبیر»
5. چون شكیبایى از كارهاى با اهمیّت است، پس صابر باشید. «ان ذلك من عزم الامور»
6. چون خداوند متكبّران را دوست ندارد، پس تكبّر نورزید. «انّ اللّه لا یحبّ كلّ مختال فخور»
7. چون بدترین صداها، صداى بلند خران است، پس صداى خود را بلند نكنید. «انّ انكر الاصوات لصوت الحمیر»

301. وظایف مربیان و مبلّغان(2012)

1. با توجه گوش دادن. «استمع»
2. حضور گروهى. «نفر من الجنّ»
3. در برابر حقّ شاد شدن و احساسات نشان دادن. «سمعنا قرآناً عجبا»
4. تبلیغات. «فقالوا... یهدى الى الرشد»
5. ابراز عقیده و گرایش. «فامنّا به »
6. اظهار برائت از انحرافات. «ولن نشرك بربّنا احداً»
7. ردّ عقاید باطله. «ما اتّخذ صاحبة و لا ولدا»
8. تحقیر نااهلان. «یقول سفیهنا على اللّه شططا»
9. تأسف از انحراف دیگران. «ظنّنا ان لن تقول الانس والجن على اللّه كذبا»
10. نفى خرافات و گرایش هاى باطل. «رجال من الانس بعوذون برجال من الجنّ»
11. بیان عظمت حق. «فمن یستمع الان یجد له شهاباً رصداً»
12. بیان قدرت حق. «لن نعجز اللّه»
13. بیان ضعف انسان. «لن نعجزه هربا»
14. امید دادن به اهل ایمان. «فمن یومن بربّه فلا یخاف بخسا و لا رهقا»
15. مقایسه میان مسلمانان و ستمگران. «منا المسلمون و منا القاسطون»
16. با عمل خود دیگران را فرا خوانیم. «سمعنا الهدى آمّنا به فمن یؤمن بربّه ...»
17. خوب ها و خوبى ها را برجسته كنیم. «مّنا الصالحون و منّا دون ذلك»
18. با مسائل محورى و اصولى آغاز كنیم. «یؤمن بربّه، سمعنا قرآناً، لن نعجزه، لجهنّم حطبا»

تربیتى عرفانى (نكات 302 تا 306)

302. چند چیز در گروه چند چیز(2013)

خداوند چند چیز را در گرو چند چیز بر خود لازم كرده است:
1. توجّه و یادكردش را در گرو یادكرد مردم. «فاذكرونى اذكركم»(2014)
2. نصرت ویاریش را در گرو یارى مردم. «ان تنصروا اللّه ینصركم»
3. بركت و ازدیاد را در گرو سپاسگزارى مردم. «لئن شكرتم لازیدنّكم»(2015)
4. وفاى به عهدش را در گرو وفادارى مردم.(2016) «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»(2017)

303. شكر نعمت(2018)

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِیْدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ
و(نیز به یادآور) هنگامى كه پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شكر كنید، قطعاً (نعمت هاى) شما را مى افزایم، و اگر كفران كنید البتّه عذاب من سخت است.
این آیه، مهم ترین و صریح ترین آیه قرآن در مورد شكر نعمت و یا كفران آن است، كه بعد از آیه ى مربوط به نعمت آزادى و تشكیل حكومت الهى، به رهبرى حضرت موسى مطرح شده است و این، رمز آن است كه حكومت الهى و رهبر آسمانى مهم ترین نعمت هاست، و اگر شكرگزارى نشود خداوند مردم ناسپاس را به عذاب شدیدى گرفتار مى كند.
شكر نعمت مراحلى دارد:
الف: شكر قلبى، كه انسان همه ى نعمت ها را از خداوند بداند.
ب: شكر زبانى، نظیر گفتن «الحمدللَّه».
ج: شكر عملى، كه با انجام عبادات و صرف كردن عمر و اموال در مسیر رضاى خدا و خدمت به مردم به دست مى آید.
امام صادق علیه السلام فرمود: شكر نعمت، دورى از گناه است. و نیز فرمود: شكر آن است كه انسان نعمت را از خدا بداند (نه از زیركى و علم و عقل و تلاش خود یا دیگران) و به آنچه خدا به او داده راضى باشد و نعمت هاى الهى را وسیله ى گناه قرار ندهد، شكر واقعى آن است كه انسان نعمت خدا را در مسیر خدا قرار دهد.(2019)
شكر در برابر نعمت هاى الهى بسیار ناچیز و غیرقابل ذكر است، به قول سعدى:
بنده همان به كه زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
كس نتواند كه بجا آورد
در حدیث مى خوانیم كه خداوند به موسى وحى كرد: حقّ شكر مرا بجا آور. موسى گفت: این كار امكان ندارد، زیرا هر كلمه ى شكر نیز شكر دیگرى لازم دارد. وحى آمد: همین اقرار تو و این كه مى دانى هر چه هست از من است، بهترین شكر من است.(2020)
به گفته ى روایات، كسى كه از مردم تشكر نكند از خدا نیز تشكر نكرده است. «من لو یشكر المنعم من المخلوقین لم یشكر اللَّه».(2021)
اگر نعمت خدا را در مسیر غیر حقّ مصرف كنیم، كفران نعمت وزمینه كفر است. «لئن كفرتم»، «بدّلوا نعمة اللَّه كفراً»(2022) كسانى كه نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند.

304. آرزوهاى مورد انتقاد(2023)

ذَرْهُمْ یَأكُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
آنان را (به حال خود) رها كن تا بخورند و بهره مند شوند و آرزوها سرگرمشان كند، پس به زودى (نتیجه این بى تفاوتى ها را) خواهند فهمید.
انسان به آرزو زنده است و اگر روزى آرزو از انسان گرفته شود از كار و تلاش دست برمى دارد. امّا آرزویى كه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است، مربوط به موارد ذیل است:
1. آرزوى طولانى. 2. آرزوى بیش از عمل. 3. آرزوى بدون عمل. 4. آرزویى كه انسان را سرگرم كند. 5. آرزوى خیر داشتن از كار و افراد بد.
پیامبراكرم صلى الله علیه وآله فرمود: من از دو چیز بر شما مى ترسم؛ یكى پیروى از هوسها كه شما را از حقّ باز دارد و دیگرى آرزوهاى طولانى كه شما را از آخرت غافل نماید. در دعاى كمیل مى خوانیم: آرزوهاى طولانى، انسان را از رسیدن به خیرات محروم مى كند. «و حَبَسنى عن نفعى بُعد آمالى»

305. انواع نفس(2024)

در قرآن براى نفس، حالاتى بیان شده است از جمله:
1. نفس امّاره كه انسان را به سوى زشتى ها سوق مى دهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان یكباره سقوط مى كند.
2. نفس لوّامه، حالتى است كه انسان خلافكار خود را ملامت و سرزنش مى كند و اقدام به توبه و عذرخواهى مى كند. و در سوره قیامت از آن یاد شده است.
3. نفس مطمئنّه، حالتى است كه تنها انبیا و اولیا وتربیت شدگان واقعى آنان دارند ودر هر وسوسه وحادثه اى، پیروزمندانه بیرون مى آیند و دلبسته ى خدایند.
یوسف علیه السلام عدم خیانت و سربلندى خود را در این آزمایش، مرهون لطف و رحم خداوند مى داند و به عنوان یك انسان كه داراى طبیعت انسانى است، خود را تبرئه نمى كند.
در روایات متعدّد، خطرات نفس مطرح شده و راضى بودن از نفس را نشانه ى فساد عقل و بزرگ ترین دام شیطان دانسته اند.(2025) امام سجادعلیه السلام در مناجات الشاكّین، براى نفس پانزده خطر بیان نموده كه توجّه به آن مفید است.

306. آداب دعا در قرآن(2026)

1. دعا همراه ایمان و عمل صالح باشد. «یستجیب الذّین آمنوا و عملوا الصالحات»(2027)
2. با اخلاص باشد. «فادعوا اللّه مخلصین له الدین»(2028)
3. با تضرّع و مخفیانه باشد. «ادعوا ربّكم تضرعاً و خُفیة»(2029)
4. با بیم و امید باشد. «و ادعوه خوفاً و طمعاً»(2030)
5. در ساعاتى خاص باشد. «یدعون ربّهم بالغداة و العشى»(2031)
6. دعا كننده از اسماى الهى بهره بگیرد. «و للّه الاسماء الحسنى فادعوه بها»(2032)