400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

فضایل ... (نكات 288 تا 292)

288. گناه كبیره لواط(1928)

قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَالَنا فِى بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ
(قوم لوط) گفتند: تو خود مى دانى كه براى ما هیچ حقّى نسبت به دختران تو نیست (وما رغبتى به ازدواج نداریم)، خودت خوب مى دانى كه ما چه مى خواهیم.
قرآن مجید در آیات مختلفى كه داستان حضرت لوطعلیه السلام و قوم او را بیان مى فرماید، براى عمل زشت و منفور این قوم منحرف، تعابیر گوناگونى آورده است كه از بزرگى گناه و شدّت حرمت آن حكایت مى كند:
1. فحشا. «اتأتون الفاحشة»(1929)
2. اسراف. «بل انتم قوم مسرفون»(1930)
3. جرم. «كیف كان عاقبة المجرمین»(1931)
4. ظلم. «و ماهى من الظالمین ببعید»(1932)
5. خباثت. «كانت تعمل الخبائث»(1933)
6. جهالت. «بل انتم قوم تجهلون»(1934)
7. فسق. «انهم كانوا قوم سوء فاسقین»(1935)
در روایات نیز تهدیدات شدیدى در این زمینه به چشم مى خورد، از جمله اینكه هرگاه با نوجوانى لواط شود، عرش الهى به لرزه درمى آید و در قیامت خداوند با آنان سخن نمى گوید.(1936) امام صادق علیه السلام فرمود: اگر بنا شود كه كسى را دوبار سنگسار كنند، آن شخص، فرد اهل لواط است.(1937) رسول اكرم صلى الله علیه وآله نیز فرمودند: كسى كه بر لواط با دیگران اصرار داشته باشد، از دنیا نمى رود مگر آنكه مردم را به لواط با خودش دعوت خواهد كرد.(1938) در عمل لواط، فاعل و مفعول، هر دو اعدام مى شوند، و دلیل حرمت آن در روایات، فساد و قطع نسل معرّفى شده است.(1939)
در روایات متعدّد، از زنانى كه خود را شبیه مردان ومردانى كه خود را همانند زنان مى كنند وزمینه عمل زشت لواط را فراهم مى سازند، به شدّت نكوهش شده است.

289. اسراف و تبذیر(1940)

یَا بَنِى آدَمَ خُذُواْ زِینَتَكُمْ عِندَ كُلِ ّ مَسْجِدٍ وَكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَ لَاتُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ
اى فرزندان آدم! نزد هر مسجد (به هنگام نماز، لباس و) زینت هاى خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید، همانا خداوند اسرافكاران را دوست ندارد.
قرآن به مال و فرزند، «زینت» گفته است، «المال و البنون زینة الحیاة الدّنیا»(1941) بنابراین ممكن است آیه بیانگر این باشد كه مال و فرزند خود را هنگام رفتن به مسجد همراه داشته باشید، تا با مال، به حل مشكلات اقتصادى مسلمانان بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و جماعات، مشكلات تربیتى نسل آینده را حل كنید.
در روایات، امام جماعتِ عادل، آراستگى ظاهر، عطر زدن ولباس زیبا پوشیدن به هنگام نماز، بلند كردن دستان به هنگام ركوع و سجود در نماز، شركت در نماز عید و نماز جمعه،از جمله مصادیق زینت شمرده شده اند.(1942)
امام مجتبى علیه السلام به هنگام نماز و حضور در مسجد، بهترین لباس خود را مى پوشید و مى فرمود: «انّ اللّه جمیل یحبّ الجمال فاتجمّل لربّى»، خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد، و من لباس زیباى خود را براى پروردگارم مى پوشم و آنگاه این آیه را تلاوت مى فرمودند.(1943)
خداوند زیبایى و زینت را دوست دارد و گرنه به آن امر نمى فرمود، «خذوا زینتكم» چنانكه اسلام، آیین فطرى است و انسان نیز فطرتاً از زینت لذّت مى برد.
با زینت به مسجد رفتن، احترامى است به بندگان خدا، به عبادت خدا و همچنین سبب ایجاد جاذبه و ترغیب عملى دیگران به آمدن در آنجاست.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: اموال، ودیعه و امانت الهى در دست انسان است و مصرف باید دور از اسراف باشد.(1944)
گرچه استفاده از زینت و طعام، امرى فطرى و طبیعى است، ولى در شرایط خاص مانند وجود نیازمندان و محرومان، باید با آنان همدردى كرد. لذا در تاریخ مى خوانیم كه نوع لباس امام صادق علیه السلام كه مردم در رفاه نسبى به سر مى بردند با لباس امام على علیه السلام كه مردم فقیر و ندار بودند، متفاوت بود، چون شرایط اجتماعى هر كدام فرق داشت.(1945)
امام صادق علیه السلام فرمود: كسى كه رزق یك روز خود را داشته باشد، ولى قانع نباشد و از مردم سؤال و تكدّى كند، از مسرفان است.(1946)
اسراف در غذا و پرخورى، منشأ بسیارى از بیمارى هاى جسمى و روحى و مایه ى سنگدلى و محروم شدن از چشیدن مزه ى عبارت است. چنانكه پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: «المعدة بیت كلّ داء» معده، كانون هر بیمارى است. پزشكى مسیحى پس از شنیدن این آیه و حدیث گفت: تمام علم طب، در این آیه و این سخن پیامبر شما نهفته است.(1947)
امام صادق علیه السلام فرمودند: آنچه باعث از بین رفتن مال و زیان رساندن به بدن باشد، اسراف است. «انّما الاسراف فیما أتلف المال و اَضرّ بالبدن»(1948) و در روایت دیگرى مى خوانیم: آن چه در راه خدا مصرف شود هرچند بسیار زیاد باشد، اسراف نیست و آنچه در راه معصیت خدا استفاده شود، هرچند اندك باشد، اسراف است.(1949)
عثمان بن مظعون، خدمت پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله آمد و از تصمیم خود نسبت به اخته و مقطوع النّسل كردن خود و عزلت و فاصله گرفتن از همسر و خانواده واجتماع خبر داد. آن حضرت به شدّت او را از این كار منع كرد و فرمود: براى كنترل شهوت، روزه بگیر و به جاى ریاضت و رهبانیّتِ مردود به مسجد برو و در انتظار نماز بنشین و به جاى بیابان گردى، در جبهه هاى جنگ و حج و عمره شركت كن، از همسر و عطریّات استفاده كن و از اموال خود به محرومان بده و از حرام ها دورى و هجرت كن، این راه و روش من است و هر كه از این روش اعراض كند و توبه نكند، فرشتگان از ورود او به حوض كوثر منع خواهند كرد.(1950)
عاصم بن زیاد نیز تصمیم گرفت شیوه ى زندگى خود را تغییر داده واز حلال ها و لذّت ها كناره گیرد. حضرت على علیه السلام آن تفكّر را محكوم كرد، و هنگامى كه از آن حضرت پرسید: پس چرا خودتان این همه ساده زندگى مى كنید؟ امام در پاسخ فرمود: من رهبر جامعه ما، خداوند بر رهبران لازم كرده كه سطح زندگى خود را در سطح افراد ضعیف جامعه نگهدارند و در غم دیگران شریك باشند.(1951)
حضرت على علیه السلام در برخورد با خوارج متحجّر، هنگام اعزام نماینده ى خود ابن عبّاس به سوى آنان، به او دستور مى دهد بهترین لباس ها را بپوشد و خود را معطّر و خوشبو ساخته و با اسبى زیبا نزد آنها برود.(1952)

290. نمونه هاى دروغ بستن به خدا(1953)

وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ تَرَى الَّذِینَ كَذَبُواْ عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ أَلَیْسَ فِى جَهَنَّمَ مَثْوىً لِّلْمُتَكَبِّرِینَ
و روز قیامت كسانى را كه بر خدا دروغ بستند رو سیاه مى بینى، آیا در دوزخ جایگاهى براى متكبّران نیست؟
دروغ بستن به خداوند نمونه هاى بسیار دارد، از جمله:
الف) براى خداوند شریك قرار دادن.
ب) خدا را به چیزى شبیه كردن.
ج) فرشتگان را فرزند خدا دانستن.
د) كار زشت خود را به خداوند نسبت دادن.
ه) ادّعاى خدایى یا پیامبرى كردن.
و) تحریف و بدعت در قوانین الهى.
در روایات مى خوانیم: اگر شخصى حدیثى را جعل كند و به امامان معصوم علیهم السلام نسبت دهد در حقیقت به خداوند دروغ بسته است، زیرا سخن اهل بیت علیهم السلام از رسول اكرم صلى الله علیه وآله و سخن پیامبر از خداست.(1954)

291. عوامل اساسى انحراف(1955)

یكى از عوامل اساسى انحراف انسان، عدم توجّه به محدود بودن و فانى بودن دنیا و توهّم جاودانه بودن خود است، لذا به فرموده قرآن:
1. گاهى انسان به جمع مال و ثروت و شمارش آن مى پردازد و توفیق هیچ انفاقى ندارد. «الّذى جمع مالاً و عدّده یحسب انّ ماله اخلده»(1956)
2. گاهى به ساختن بناهایى محكم مى پردازد. «و تتخذون مصانع لعلّكم تخلدون»(1957)
3. گاهى به زورگویى و لشكركشى و قدرت طلبى روى مى آورد. «واستكبر هو و جنوده فى الارض بغیر الحقّ و ظنّوا انهم الینا لایرجعون»(1958)
4. گاهى به پندار خود، در صدد مقابله با مرگ و قهر برمى آید. «وظنّوا انّهم مانعتهم حصونهم»(1959)
5. غافل از آنكه محدودیّت عمر، حقیقتى است كه در مورد همه جریان دارد. «اینما تكونوا یدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشیّدة»(1960)
6. قرآن همواره خطر غفلت را به انسان تذكّر داده است. «ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الاّ بالحقّ و اجل مسمّى»

292. كارهایى كه مورد انتقاد واقع شد(1961)

1. كارهایى كه با نیّت فاسد و همراه با ریا و عجب باشد. «الّذینهم یُراؤن... ویل للمصلّین»(1962)
2. كارى خیرى كه در كنارش یك عمل فاسد انجام گرفته، مانند صدقه اى كه در كنارش منّت باشد. «لا تبطلوا صدقاتكم بالمنّ والاذى»(1963)
3. كارى كه با شیوه ى غلط انجام شود. گروهى ماه هاى حرام را كه در آن جنگ و جهاد ممنوع است از پیش خود تغییر مى دادند، یك سال را حلال و سال دیگر را حرام و به سلیقه خود جا به جا مى كردند. «یُحلّونه عاما و یحرّمونه عاما»(1964)
4. كارها و اعمال كسانى كه قرآن درباره ى آنان فرمود: «حبطت اعمالهم»(1965) كارهاى آنان ظاهراً خیر ولى در عاقبت و فرجام پوك و بى ارزش است.
5. كارهاى كسانى كه قرآن در مورد آنان مى فرماید: آنان خیال مى كنند ارزشى دارند و كارشان خوب است. «یحسبون انهم یحسنون صنعا»(1966)

فضایل ... (نكات 293 تا 296)

293. اعمال و گفتار باطل كننده(1967)

یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُواْ أَعْمَالَكُمْ
اى كسانى كه ایمان آورده اید! خدا را اطاعت كنید و از رسول (نیز) پیروى نمایید و كارهایتان را باطل نسازید.
در آیات و روایات، برخى اعمال و گفتارها سبب بطلان اعمال معرّفى شده اند، از جمله:
1. منّت گذاشتن و آزار دادن نیازمندان، كه پاداش انفاق را محو مى كند. «لا تبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الاذى»(1968)
2. بى ادبى نسبت به رهبران الهى، «لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى أن تحبط اعمالكم»(1969) صداى خود را بر صداى پیامبر برتر قرار ندهید تا كارهایتان تباه نشود.
3. عُجب و حسد. «الهى عبّدنى لك و لا تفسد عبادتى بالعجب»(1970) چنانكه امام صادق علیه السلام فرمودند: «انّ الحسد یأكل الایمان كما تأكل النار الحطب»(1971) حسد نیكى ها را نابود مى كند همان گونه كه آتش هیزم را مى سوزاند.
4. شرك به خدا. «لئن اشركت لیحبطنّ عملك»(1972) اگر شرك ورزى قطعاً عمل تو را تباه مى كند.
5. ریا كه گونه اى از شرك است. «الّذین ینفقون اموالهم رئاء الناس...»(1973)
در مورد معناى عبارتِ «لا تبطلوا اعمالكم» با توجّه به صدر آیه، سه وجه مى توان ذكر كرد:
الف) ایمان خود را حفظ كنید و مشرك نشوید كه اعمالتان باطل مى شود. زیرا شرك اعمال را تباه مى كند. «لئن اشركت لیحبطنّ عملك»(1974)
ب) با ترك اطاعت از رسول خدا، اعمالتان را تباه نسازید.
ج) با منّت گذاشتن به پیامبر، اعمال خود را تباه نكنید. چنانكه خداوند مى فرماید: «یمنّون علیك أن اسلموا قل لا تمنّوا علىّ اسلامكم»(1975)

294. تشبیه فرار كفار از قرآن(1976)

كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ * فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةِ
گویا آنان گورخرانى هستند كه از شیر مى گریزند.
در تشبیه فرار كفّار از قرآن، به فرار گورخر از شیر نكاتى نهفته است:
الف) فرار گورخر از شیر بر اساس عقل و شعور نیست.
ب) این فرار با وحشت همراه است.
ج) فرار با هدف خاصى صورت نمى گیرد.
د) فرار كننده توان و فرصتى براى تجدید قوا ندارد و عاقبت اسیر خواهد شد.
«قَسورة» از «قَسر» به معناى قهر و غلبه و یكى از نام هاى شیر است و در برخى موارد به معناى شكارچى نیز آمده است. به نظر مى رسد مراد، فرار گورخر از شیر یا صیّاد باشد.

295. آثار مخرّب غنا و موسیقى حرام(1977)

وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِى لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ
و برخى از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم كننده اند، تا بى هیچ علمى، (دیگران را) از راه خدا گمراه كنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابى خوار كننده است.
كلمه ى «لَهْو»، به معناى چیزى است كه انسان را از هدف مهم بازدارد. «لهو الحدیث»، به سخن بیهوده اى گویند كه انسان را از حقّ باز دارد، نظیر حكایات خرافى و داستان هایى كه انسان را به فساد و گناه مى كشاند. این انحراف گاهى به خاطر محتواى سخن است و گاهى به خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن.(1978)
شخصى به نام نضربن حارث كه از حجاز به ایران سفر مى كرد، افسانه هاى ایرانى - مانند افسانه ى رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان - را آموخته و براى مردم عرب بازگو مى كرد و مى گفت: اگر محمّد براى شما داستان عاد و ثمود مى گوید، من نیز قصّه ها و اخبار عجم را بازگو مى كنم. این آیه نازل شد و كار او را شیوه اى انحرافى دانست.
برخى مفسّران در شأن نزول این آیه گفته اند: افرادى كنیزهاى خواننده را مى خریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز مى داشتند، كه آیه ى فوق، در مذّمت چنین افرادى نازل شد.(1979)
این آیه به یكى از مهم ترین عوامل گمراه كننده كه سخن باطل است اشاره نموده است. در آیات دیگر قرآن، به برخى دیگر از عوامل گمراهى مردم اشاره شده كه عبارتند از:
الف: طاغوت، كه گاهى با تحقیر «استخفّ قومه»(1980) و گاهى با تهدید مردم را منحرف مى كند. «لاجعلنّك من المسجونین»(1981)
ب: شیطان، كه با وسوسه هایش انسان را گمراه مى كند. «یرید الشیطان ان یضلّهم»(1982)
ج: عالم و هنرمند منحرف كه با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف مى سازد. «و اضلّهم السّامرى»(1983)
د: صاحبان قدرت و ثروت، كه با استفاده از قدرت و ثروت، مردم را از حقّ بازمى دارند. «انّا اَطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلّونا السبیلا»(1984)
ه: گویندگان و خوانندگانى كه مردم را سرگرم كرده و آنان را از حقّ و حقیقت باز مى دارند. «یشرى لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»

296. حرص و حریص بودن انسان(1985)

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً
همانا انسان، بى تاب و حریص آفریده شده است.
«هَلوع» به معناى انسان بى صبر و حریص است.
خداوند در برخى آیات، آفرینش انسان را بهترین: «خلقنا الانسان فى احسن تقویم»(1986) و خود را بهترین خالق شمرده است: «احسن الخالقین»(1987) امّا در این آیات، تصریح شده كه انسان، حریص و بخیل آفریده شده است. این دو چگونه با یكدیگر قابل جمع است؟
پاسخ: در آفرینش انسان، امور متضادّ قرار داده شده و این رمز تكامل است. نفس، انسان را به بدى سوق مى دهد: «انّ النّفس لأمّارة بالسّوء»(1988) ولى عقل، انسان را از آن باز مى دارد: «نَهى النّفس عن الهَوى »(1989) و رشد انسان در انتخاب میان این تقابل هاست كه به تربیت و تزكیه انسان مى انجامد.
بر اساس روایات، بهترین عمل آن است كه تداوم داشته باشد.(1990) «الّذین هم على صلاتهم دائمون»
روایات زیادى در مورد حرص وارد شده(1991) كه به برخى از آنها اشاره مى كنیم:
1. «الحرص لایزید فى الرزق» حرص، رزق را زیاد نمى كند.
2. «مَن كثر حرصه... ذلّ قدره» كسى كه حرصش بیشتر باشد، خوار و ذلیل مى شود.
3. «رُبَّ حریص قتله حرصه» چه بسا انسان حریص كه حرصش او را بكشد.
4. «لیس لحریص غناء» حریص، هرگز بى نیاز نمى شود.
5. «الحرص یُرزى بالمروة» حریص، مروّت و جوانمردى خود را از دست مى دهد.
6. «الحرص مطیّة التّعب» حرص، بستر رنج هاست.
7. «لاحَیاء لحریص» حریص، به خاطر رسیدن به مال، عفّت و حیا را كنار بگذارد.
8. «الحریص الاسیر» حریص، اسیر است.
9. «الحرص علامة الفقر» حرص، نشانه فقر است.
10. «الحرص یفسد الایقان» حرص، یقین به مقدّرات الهى را فاسد مى كند.
11. «الحرص موقع فى كثیر العیوب» حرص، انسان را در عیوب بسیارى قرار مى دهد.
12. «لایلقى الحریص مُستریحاً» انسان حریص، آسایش و راحتى ندارد.
«والحمد للّه ربّ العالمین»

تربیتى عرفانى (نكات 297 تا 301)

297. سلام و ویژگى هاى آن(1992)

سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ
(فرشتگان هنگام دیدارِ بهشتیان به آنان مى گویند:) بخاطر استقامتى كه كردید، بر شما درود باد. پس چه نیكوست سراى آخرت.
یكى از امتیازات بى نظیر قرآن، بیان پرمحتواترین مطالب، در قالب ساده ترین و مختصرترین كلمات است. از جمله همین عبارت «سلام علیكم» كه جمله اى بسیار كوتاه و آسان، امّا پرمحتوا و رساست و سابقه ى آن به انبیاى گذشته همچون ابراهیم، نوح و آدم علیهم السلام مى رسد. «سلام على نوح فى العالمین»(1993)، «سلام على موسى وهارون»(1994)
سلام، یكى از نام هاى خداوند، تهنیت خداوند بر پیامبران، تبریك الهى بر بهشتیان، زمزمه فرشتگان، كلام بین المللى تمام مسلمانان، شعار بهشتیان در این جهان و آن جهان، ذكر خالق و مخلوق، نداى وقت ورود و خروج، آغاز هر كلام در نامه و بیان است كه هم بر مرده و زنده و هم بر بزرگ و كوچك گفته مى شود و پاسخ آن در هر حال واجب است.
پیامِ سلام، احترام، تبریك، دعا، امان و تهنیت از سوى خداوند است. «سلام قولا من ربّ رحیم»(1995) وقتى ما در پایان هر نماز مى گوییم: «السلام علینا و على عباداللَّه الصالحین»، با این سلام تمام مرزهاى نژادى و امتیازات پوچ سنّ، جنسیّت، مال، مقام، زبان و زمان را در طول تاریخ در هم مى شكنیم و با همه بندگان صالح خدا ارتباط برقرار مى كنیم و بر آنها درود مى فرستیم.
در روایات آمده: گروهى از مردم قبل از رسیدگى به حساب، به بهشت مى روند، وقتى فرشتگان علت را سؤال مى كنند، جواب مى شنوند كه ما در دنیا بر اطاعت خداوند و بر مشكلات و مصایب صبر مى كردیم و اهل شكیبایى بودیم. فرشتگان با شنیدن جواب، از آنان با «سلام علیكم ...» استقبال مى كنند.(1996)

298. سلام و تحیت در قیامت(1997)

سلام، هم از طرف خداست، «سلام قولاً من ربّ رحیم»(1998)
هم از سوى فرشتگان است، «سلام علیكم بما صبرتم»(1999)
هم نشانه ى سلامتى است، «ادخلوها بسلام آمنین»(2000)
هم سخن رسمى بهشتیان است. «قیلاً سلاماً سلاماً»(2001)

299. مسئولیت هاى انسان در كنار خوردن(2002)

در قرآن هر كجا فرمان خوردن آمده، در كنارش مسئولیّتى آمده است:
1. شكر و سپاسگزارى. «كلوا... واشكروا»(2003)
2. اطعام به دیگران. «فكلوا... اطعموا»(2004)
3. انجام كارهاى شایسته. «كلوا... واعملوا صالحا»(2005)
4. زیاده روى و اسراف نكردن. «كلوا... لا تسرفوا»(2006)
5. تبعیت از شیطان نكردن. «كلوا... و لا تتبعوا خطوات الشیطان»(2007)
6. اداى حقوق دیگران. «كلوا... و آتوا حقّه یوم حصاده»(2008)

300. سفارشات لقمان(2009)

امام حسن علیه السلام مى فرماید: تند راه رفتن، ارزش مؤمن را كم مى كند.(2010)
در حدیث مى خوانیم: در دعوت مردم به سوى خداوند و تلاوت قرآن، بلند كردن صدا اشكال ندارد.(2011)
در سفارش هاى لقمان، نُه امر، سه نهى و هفت دلیل براى این امر و نهى ها آمده است:
نه امر: 1. نیكى به والدین. 2. تشّكر از خدا و والدین. 3. مصاحبت همراه با نیكى به والدین. 4. پیروى از راه مؤمنان و تائبان. 5. برپا داشتن نماز. 6. امر به معروف. 7. نهى از منكر.
8. اعتدال در حركت. 9. پایین آوردن صدا در سخن گفتن.
و امّا سه نهى: 1. نهى از شرك. 2. نهى از روى گردانى از مردم. 3. نهى از راه رفتن با تكبّر.
و امّا هفت دلیل:
1. چون شكرگزارى انسان به نفع خود اوست، پس شكرگزار باشید. «و من یشكر فانّما یشكر لنفسه»
2. چون شرك، ظلم بزرگى است، پس شرك نورزید. «ان الشرك لظلمٌ عظیم»
3. چون بازگشت همه به سوى اوست و باید پاسخگو باشید، پس به والدین احترام بگذارید. «اِلىَّ المصیر»، «الىّ مرجعكم»
4. چون خداوند بر همه چیز آگاه است، پس مواظب اعمال خود باشید. «ان اللّه لطیف خبیر»
5. چون شكیبایى از كارهاى با اهمیّت است، پس صابر باشید. «ان ذلك من عزم الامور»
6. چون خداوند متكبّران را دوست ندارد، پس تكبّر نورزید. «انّ اللّه لا یحبّ كلّ مختال فخور»
7. چون بدترین صداها، صداى بلند خران است، پس صداى خود را بلند نكنید. «انّ انكر الاصوات لصوت الحمیر»

301. وظایف مربیان و مبلّغان(2012)

1. با توجه گوش دادن. «استمع»
2. حضور گروهى. «نفر من الجنّ»
3. در برابر حقّ شاد شدن و احساسات نشان دادن. «سمعنا قرآناً عجبا»
4. تبلیغات. «فقالوا... یهدى الى الرشد»
5. ابراز عقیده و گرایش. «فامنّا به »
6. اظهار برائت از انحرافات. «ولن نشرك بربّنا احداً»
7. ردّ عقاید باطله. «ما اتّخذ صاحبة و لا ولدا»
8. تحقیر نااهلان. «یقول سفیهنا على اللّه شططا»
9. تأسف از انحراف دیگران. «ظنّنا ان لن تقول الانس والجن على اللّه كذبا»
10. نفى خرافات و گرایش هاى باطل. «رجال من الانس بعوذون برجال من الجنّ»
11. بیان عظمت حق. «فمن یستمع الان یجد له شهاباً رصداً»
12. بیان قدرت حق. «لن نعجز اللّه»
13. بیان ضعف انسان. «لن نعجزه هربا»
14. امید دادن به اهل ایمان. «فمن یومن بربّه فلا یخاف بخسا و لا رهقا»
15. مقایسه میان مسلمانان و ستمگران. «منا المسلمون و منا القاسطون»
16. با عمل خود دیگران را فرا خوانیم. «سمعنا الهدى آمّنا به فمن یؤمن بربّه ...»
17. خوب ها و خوبى ها را برجسته كنیم. «مّنا الصالحون و منّا دون ذلك»
18. با مسائل محورى و اصولى آغاز كنیم. «یؤمن بربّه، سمعنا قرآناً، لن نعجزه، لجهنّم حطبا»