400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

فضایل ... (نكات 278 تا 282)

278. حسادت(1869)

تلاش براى بدست آوردن كمالات غبطه و ارزش است، ولى تلاش براى نابود كردن كمالات دیگران حسادت است. حسادت نشانه كم ظرفیّتى و تنگ نظرى است. اولین قتلى كه در زمین واقع شد به خاطر حسادت میان فرزندان آدم بود و اولین گناهى كه در آسمان واقع شد، حسادت ابلیس به آدم بود. در حدیث مى خوانیم: حسادت ایمان را مى خورد آن گونه كه آتش هیزم را.(1870)
آنچه بر سر اهل بیت پیامبرعلیهم السلام آمد كه آنان را كنار زدند، ناشى از حسادت بود و قرآن در آیه 54 سوره نساء مى فرماید: چرا به خاطر الطاف و تفضّل خداوند، بر افراد لایق حسادت مى ورزند، مگر نمى دانند ما به آل ابراهیم كتاب و حكمت و ملك عظیم دادیم.
حسادت در میان تمام شرور، برجسته ترین شرّ است. زیرا حسود نقشه ها مى كشد و حیله ها مى كند و مرتكب انواع شرور مى شود تا به هدف برسد.
حضرت على علیه السلام مى فرماید: «الحسد داء عیاء لایزال الا بهلك الحاسد او بموت المحسود»(1871) حسادت مرض خطرناكى است كه جز با مرگ محسود یا هلاكت حسود از بین نمى رود.
حسود در واقع به خدا اعتراض دارد و در برابر اراده و حكمت او جهت مى گیرد كه چرا به او عطا كرده و به من نداده است.
حسود هرگز خیرخواهى و نصیحت نمى كند و به خاطر خوى حسادت، از خیر خودش به دیگران جلوگیرى مى كند.
قرآن، ریشه بسیارى از گناهان را «بغیاً» به معناى حسادت دانسته است و امام صادق علیه السلام مى فرماید: «انّ الكفر اصله الحسد»(1872) ریشه كفر حسادت است. چنانكه در برابر پیامبران مى گفتند: «أبشر یهدوننا»(1873) آیا انسانى مثل ما پیامبر شود و ما را هدایت كند؟
حسود، اهل تواضع و تشكر نیست و هرگز به كمالات دیگران گواهى نمى دهد و قهراً مرتكب گناه كتمان حق مى شود.
حسود معمولاً منافق است. حضرت على علیه السلام مى فرماید: «الحاسد یظهر وُدّه فى اقواله و یخفى بُغضه فى افعاله»(1874) در ظاهر اظهار علاقه مى كند ولى در باطن كینه و بغض دارد.

279. منشأ حسادت

منشأ و زمینه حسادت عوامل گوناگونى است، از جمله:
گاهى تبعیض نابجا میان افراد، حسادت آنان را بر مى انگیزد.
گاهى مردم توجیه نیستند و شرایط را یكسان مى پندارند و همینكه یك برترى و امتیازى دیدند حسادت مى ورزند. در حالى كه اگر حكمت و دلیل تفاوت ها را بدانند آرام مى شوند.
حسادت در خاندان نبوت نیز پیدا مى شود، همان گونه كه در خانه حضرت یعقوب، حسادت فرزندان، آنان را به چاه افكندن برادر وادار كرد.
دامنه حسادت تنها نسبت به نعمت هاى مادى نیست، بلكه گاهى نسبت به ایمان افراد حسادت مى شود و مى خواهند آنان را به كفر برگردانند. «یردّونكم من بعد ایمانكم كفّاراً حسداً»(1875)
روشن است كه حسادت، آرزوى نابودى نعمت دیگران است، وگرنه درخواست نعمت از خداوند، حسادت نیست. چنانكه سلیمان از خداوند حكومتى بى نظیر خواست: «ملكاً لا ینبغى لاحد»(1876) و حضرت على علیه السلام در دعاى كمیل از خداوند مى خواهد كه نصیب او بیشتر باشد و قرب او به خداوند نیز بیشتر باشد. «واجعلنى من احسن عبیدك نصیبا عندك و اقربهم منزلة منك...»
براى درمان حسادت باید اینگونه فكر كرد:
دنیا، كوتاه و كوچك است و غصه براى آن ارزشى ندارد.
ما نیز نعمت هایى داریم كه دیگران ندارند.
نعمت ها بر اساس حكمت تقسیم شده است، گرچه ما حكمت آن را ندانیم.
آنكه نعمتش بیشتر است، مسئولیّتش بیشتر است.
بدانیم كه حسادت ما بى نتیجه است و خداوند به خاطر اینكه بنده ى چشم دیدن نعمتى را ندارد، لطف خود را قطع نمى كند و فقط خودمان را رنج مى دهیم.

280. جلوه هاى تكاثر(1877)

أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرِ...
فزون طلبى (و تفاخر) شما را سرگرم كرد. تا آنجا كه به زیارت مقبره ها رفتید.
«تكاثر» از «كثرت» به معناى فزون طلبى و فخرفروشى به دیگران به واسطه كثرت اموال و اولاد است.
- تكاثر در شرك و چند خدایى. «ءَاَرباب متفرّقون خیرٌ ام اللّه الواحد القهّار»(1878) (حضرت یوسف به هم زندانى هاى خود كه مشرك بودند، گفت: آیا ارباب متفرق بهتر است یا خداوند یكتاى قهار؟
- تكاثر در غذا. بنى اسرائیل مى گفتند: ما بر یك نوع غذا صبر نداریم «لن نصبر على طعام واحد» ما خوردنى هاى دیگر همچون پیاز و سیر و عدس و خیار مى خواهیم. «قثائها و فومها و عدسها و بصلها»(1879)
- تكاثر در عمر. چنان كه بعضى دوست دارند هزار سال عمر كنند. «یَوَدّ احدهم لو یعمّر الف سنة»(1880)
- تكاثر در مال. قرآن مى فرماید: برخى افراد به دنبال جمع مال و شمارش آن هستند. «الذى جمع مالاً و عدّده»(1881)
- تكاثر در مسكن. قرآن در مقام سرزنش بعضى مى فرماید: در دامنه هر كوهى ساختمان هاى بلند بنا مى كنید. «أتبنون بكلّ ریع آیة تعبثون»(1882)
- تكاثر در شهوت. اسلام براى مسئله جنسى، راه ازدواج را تجویز كرده و بهره گیرى از همسر را بدون ملامت شمرده: «الا على ازواجهم او ما ملكت ایمانهم فانهم غیر ملومین»(1883) و ارضاى شهوت از غیر راه ازدواج را تجاوز دانسته است. «فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون»(1884)
تكاثر تنها در آمار و نفرات جمعیّت نیست، بلكه گاهى در ثروت و فرزند است. «و تكاثر فى الاموال و الاولاد»(1885) و لذا در قرآن سفارش شده كه مال و فرزند شما را سرگرم نكند. «لاتلهكم اموالكم و لا اولادكم»(1886)
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به دنبال تلاوت این سوره فرمودند: «تكاثر الاموال جمعها من غیر حقها و منعها من حقها و سدّها فى الاوعیة»(1887) گردآورى اموال از راه نامشروع و نپرداختن حقوق واجب آنها و نگهدارى آنها در صندوق ها تكاثر است.
در شعرى منسوب به حضرت على علیه السلام آمده است:
یا من بدنیاه اشتغل
قد غرّه طول الامل
الموت یأتى بغتة
والقبر صندوق العمل

281. یقین و نشانه هاى آن

یقین، باور قلبى است كه عمیق تر از دانستن است. مثلا همه مردم مى دانند كه مرده كارى به كسى ندارد ولى حاضر نیستند در كنار مرده بخوابند، ولى مرده شور در كنار مرده به راحتى مى خوابد، زیرا مردم فقط مى دانند ولى مرده شور باور كرده و به یقین رسیده است. راه بدست آوردن یقین عمل به دستورات الهى است، همانگونه كه مرده شور در اثر تكرار عمل به این باور رسیده است.
بر اساس روایات، نشانه یقین، توكل بر خداوند و تسلیم او شدن و راضى بودن به مقدرات او و واگذارى امور به اوست.(1888)
یقین درجاتى دارد كه دو مرحله اش در این سوره آمده و مرحله دیگرش در آیه 95 سوره واقعه آمده است. مراحل یقین عبارتند از: علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین. انسان، گاهى از دیدن دود پى به آتش مى برد كه این علم الیقین است، گاهى خودِ آتش را مى بیند كه عین الیقین است و گاهى دستى بر آتش مى نهد و سوزندگى آن را احساس مى كند كه حق الیقین است.
مراد از دیدن آتش در «لَترونّ الجحیم»، یا دیدن آن در قیامت است و یا دیدن آن با چشم برزخى و مكاشفه در همین دنیا كه این معنا با یقین سازگارتر است.
بر اساس احادیث، مراد از نعمتى كه در قیامت مورد سؤال قرار مى گیرد، آب و نان نیست، كه بر خداوند قبیح است از این امور سؤال كند. بلكه مراد نعمت ولایت و رهبرى معصوم است(1889) امام رضاعلیه السلام فرمود: سؤال از آب و نان و... از مردم قبیح است تا چه رسد به خداوند، بنابراین مراد از سؤال از نعمت، همان نعمت رهبرى معصوم است.(1890)

282. گناه كبیره قتل و آدمكشى(1891)

وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً
و هركس به عمد مؤمنى را بكشد پس كیفرش دوزخ است كه همیشه در آن خواهد بود، و خدا بر او غضب و لعنت كرده و براى او عذابى بزرگ آماده ساخته است.
در روایات متعدّدى به بزرگى گناه قتل تصریح شده، از جمله:
1. در قیامت، قتل بى گناهان اوّلین مسأله اى است كه از آن سؤال مى شود.
2. یاغى ترین افراد، كسى است كه انسانى را بكشد یا بزند.
3. علاوه بر گناه قتل، گناهان مقتول هم به دوش قاتل مى افتد.
4. اگر اهل آسمان و زمین در قتل مؤمنى شریك شوند، همه عذاب مى شوند.
5. اگر همه دنیا فنا شود، آسان تر از قتل یك بى گناه است.(1892)

فضایل ... (نكات 283 تا 287)

283. آثار ظلم(1893)

خداوند در قرآن براى ظلم آثارى بیان كرده است از جمله:
1. ناكامى. «واللّه لایُفلح الظالمون»(1894) خداوند توطئه هاى ستمگران را به جایى نمى رساند.
2. محرومیّت از الطاف الهى. «الا لَعنة اللّه على الظالمین»(1895)
3. عذاب. «الا اِنّ الظالمون فى عذاب مُقیم»(1896) و نیز آیه ى مورد بحث؛ «نُذِقه عذاباً كبیرا»
4. نپذیرفتن جایگزین براى عذاب. «و لو انّ للّذین ظلموا ما فى الارض جَمیعا ومثله معه لافتَدَوا به»(1897)
5. نپذیرفتن عذر. «لایَنفع الظالمین مَعذرتهم»(1898) ولى بدتر از بى فایده بودن عذر، اجازه ندادن براى عذرخواهى است. «و لایُؤذن لهم فَیَعتذِرون»(1899)

284. مذمّت هواپرستى(1900)

أَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَإِلَهَهُ هَوَیهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكِیلاً
آیا كسى كه هواى نفس خود را معبود خود قرار داده است دیده اى؟ آیا تو مى توانى وكیل او باشى (و به دفاع از او برخیزى و او را هدایت كنى)؟
1. هواپرستى، سرچشمه غفلت است. «و لاتُطِع مَن أغفَلنا قَلبه عن ذِكرنا واتّبع هَواه»(1901)
2. هواپرستى، سرچشمه ى كفر است. «مَن لا یؤمن بها و اتّبع هَواه»(1902)
3. هواپرستى، بدترین انحراف است. «و مَن أضلّ ممّن اتّبع هَواه»(1903)
4. هواپرستى، مانع قضاوت عادلانه است. «فَاحكُم بین النّاس بالحقّ و لا تتّبع الهَوى»(1904)
5. هواپرستى، سرچشمه ى فساد است. «لو اتّبَع الحقّ أهوائهم لفَسدتِ السّموات والارض»(1905)
6. هواپرستى، سرچشمه ى غصّه هاست.
7. هواپرست، ایمان ندارد.
8. هواپرست، بى عقل است.
9. آغاز فتنه ها پیروى از هوسها و ایجاد بدعت ها مى باشد.
10. هوا وهوسها انسان را كر وكور كرده وقدرت تشخیص حقّ از باطل را مى گیرد.
11. شجاع ترین مردم كسانى هستند كه بر هوس هاى خود غلبه كنند.
12. پیامبر (صلوات اللّه علیه) فرمود: هوى را بدان سبب هوى نامیده اند كه صاحب خود را فرو مى افكند.(1906)

285. لهو و سخن بیهوده(1907)

وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِى لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ
و برخى از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم كننده اند، تا بى هیچ علمى، (دیگران را) از راه خدا گمراه كنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابى خوار كننده است.
كلمه ى «لَهْو»، به معناى چیزى است كه انسان را از هدف مهم بازدارد. «لهو الحدیث»، به سخن بیهوده اى گویند كه انسان را از حقّ باز دارد، نظیر حكایات خرافى و داستان هایى كه انسان را به فساد و گناه مى كشاند. این انحراف گاهى به خاطر محتواى سخن است و گاهى به خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن.(1908)
شخصى به نام نضربن حارث كه از حجاز به ایران سفر مى كرد، افسانه هاى ایرانى - مانند افسانه ى رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان - را آموخته و براى مردم عرب بازگو مى كرد و مى گفت: اگر محمّد براى شما داستان عاد و ثمود مى گوید، من نیز قصّه ها و اخبار عجم را بازگو مى كنم. این آیه نازل شد و كار او را شیوه اى انحرافى دانست.
برخى مفسّران در شأن نزول این آیه گفته اند: افرادى كنیزهاى خواننده را مى خریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز مى داشتند، كه آیه ى فوق، در مذّمت چنین افرادى نازل شد.(1909)
این آیه به یكى از مهم ترین عوامل گمراه كننده كه سخن باطل است اشاره نموده است. در آیات دیگر قرآن، به برخى دیگر از عوامل گمراهى مردم اشاره شده كه عبارتند از:
الف) طاغوت، كه گاهى با تحقیر «استخفّ قومه»(1910) و گاهى با تهدید مردم را منحرف مى كند. «لاجعلنّك من المسجونین»(1911)
ب) شیطان، كه با وسوسه هایش انسان را گمراه مى كند. «یرید الشیطان ان یضلّهم»(1912)
ج) عالم و هنرمند منحرف كه با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف مى سازد. «و اضلّهم السّامرى»(1913)
د) صاحبان قدرت و ثروت، كه با استفاده از قدرت و ثروت، مردم را از حقّ بازمى دارند. «انّا اَطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلّونا السبیلا»(1914)
ه) گویندگان و خوانندگانى كه مردم را سرگرم كرده و آنان را از حقّ و حقیقت باز مى دارند. «یشرى لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»

286. عوامل غفلت از یاد خدا(1915)

یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلاَدُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَ لِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ
اى كسانى كه ایمان آورده اید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نسازد، و كسانى كه چنین كنند، آنان همان زیانكارانند.
عوامل بازدارنده از یاد خدا بسیار است، ولى مهم ترین آنها، اموال و اولاد است كه این آیه به آنها اشاره نموده است.
1. اموال و اولاد. «لا تلهكم اموالكم و اولادكم عن ذكر اللّه»
2. شراب و قمار. «یصدّكم عن ذكر اللّه»(1916)
3. تجارت و داد و ستد نیز مى تواند از موانع باشد. لذا قرآن از كسانى كه داد و ستد، آنان را از یاد خدا باز نداشته ستایش كرده است. «رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذكر اللّه»(1917)
4. تكاثر و فزون طلبى از عوامل بازدارنده است. «الهاكم التكاثر»(1918)
5 . آرزوهاى طولانى نیز مانع یاد خداست. «یلههم الامل»(1919)
6. رفاه زدگى از عوامل دیگر غفلت است. «متّعتهم و آبائهم حتى نسوا الذّكر»(1920)
البتّه علاقه به دنیا آنگاه خطرناك است كه انسان، دنیا را مقدمه آخرت نبینید و هدفش در تمام كارها، دنیا باشد. «فاعرض عن من تولّى عن ذكرنا و لم یرد الاّ الحیاة الدنیا»(1921) از كسى كه از یاد ما اعراض كرده و جز زندگى دنیا اراده اى ندارد، دورى كن.
روشن است كه غفلت از یاد خدا سبب هم نشینى با شیطان مى شود: «و من یعشُ عن ذكر الرّحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین»(1922) انسان را به عذاب شدید و فزاینده اى گرفتار مى سازد: «و من یُعرض عن ذكر ربّه یسلكه عذاباً صَعَداً»(1923)
«ذكر اللّه» شامل همه گونه ذكر و یاد خدا مى شود؛ امّا بارزترین ذكر خدا، نماز است كه باید مراقب بود رسیدگى به اموال و اولاد انسان را از نماز بازندارد.
شاید دلیل مانع بودن مال و فرزند، جلوه هاى ظاهرى آنهاست كه انسان را از خدا غافل مى سازد. «المال و البنون زینة الحیاة الدنیا»(1924)

287. غفلت در فرهنگ قرآن(1925)

غفلت در قرآن به سه معنى مطرح شده است:
الف: غفلت بد، نظیر آیه ى «و انّ كثیراً من النّاس عن آیاتنا لغافلون»(1926) همانا بسیارى مردم از آیات ما غافلند.
ب: غفلت خوب، نظیر آیه ى «انّ الّذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنیا و الآخرة»(1927) كسانى كه بر زنان پاكدامن و غافل از فحشا، تهمت زنا مى زنند در دنیا و آخرت لعنت شده اند.
ج: غفلتِ طبیعى به معناى بى اطلاعى، نظیر همین آیه مورد بحث؛ «و ان كنت من قبله لمن الغافلین» كه خدا براى حفظ حرمت و احترام پیامبر نمى فرماید: «كنت من قبله لمن الجاهلین»

فضایل ... (نكات 288 تا 292)

288. گناه كبیره لواط(1928)

قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَالَنا فِى بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ
(قوم لوط) گفتند: تو خود مى دانى كه براى ما هیچ حقّى نسبت به دختران تو نیست (وما رغبتى به ازدواج نداریم)، خودت خوب مى دانى كه ما چه مى خواهیم.
قرآن مجید در آیات مختلفى كه داستان حضرت لوطعلیه السلام و قوم او را بیان مى فرماید، براى عمل زشت و منفور این قوم منحرف، تعابیر گوناگونى آورده است كه از بزرگى گناه و شدّت حرمت آن حكایت مى كند:
1. فحشا. «اتأتون الفاحشة»(1929)
2. اسراف. «بل انتم قوم مسرفون»(1930)
3. جرم. «كیف كان عاقبة المجرمین»(1931)
4. ظلم. «و ماهى من الظالمین ببعید»(1932)
5. خباثت. «كانت تعمل الخبائث»(1933)
6. جهالت. «بل انتم قوم تجهلون»(1934)
7. فسق. «انهم كانوا قوم سوء فاسقین»(1935)
در روایات نیز تهدیدات شدیدى در این زمینه به چشم مى خورد، از جمله اینكه هرگاه با نوجوانى لواط شود، عرش الهى به لرزه درمى آید و در قیامت خداوند با آنان سخن نمى گوید.(1936) امام صادق علیه السلام فرمود: اگر بنا شود كه كسى را دوبار سنگسار كنند، آن شخص، فرد اهل لواط است.(1937) رسول اكرم صلى الله علیه وآله نیز فرمودند: كسى كه بر لواط با دیگران اصرار داشته باشد، از دنیا نمى رود مگر آنكه مردم را به لواط با خودش دعوت خواهد كرد.(1938) در عمل لواط، فاعل و مفعول، هر دو اعدام مى شوند، و دلیل حرمت آن در روایات، فساد و قطع نسل معرّفى شده است.(1939)
در روایات متعدّد، از زنانى كه خود را شبیه مردان ومردانى كه خود را همانند زنان مى كنند وزمینه عمل زشت لواط را فراهم مى سازند، به شدّت نكوهش شده است.

289. اسراف و تبذیر(1940)

یَا بَنِى آدَمَ خُذُواْ زِینَتَكُمْ عِندَ كُلِ ّ مَسْجِدٍ وَكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَ لَاتُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ
اى فرزندان آدم! نزد هر مسجد (به هنگام نماز، لباس و) زینت هاى خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید، همانا خداوند اسرافكاران را دوست ندارد.
قرآن به مال و فرزند، «زینت» گفته است، «المال و البنون زینة الحیاة الدّنیا»(1941) بنابراین ممكن است آیه بیانگر این باشد كه مال و فرزند خود را هنگام رفتن به مسجد همراه داشته باشید، تا با مال، به حل مشكلات اقتصادى مسلمانان بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و جماعات، مشكلات تربیتى نسل آینده را حل كنید.
در روایات، امام جماعتِ عادل، آراستگى ظاهر، عطر زدن ولباس زیبا پوشیدن به هنگام نماز، بلند كردن دستان به هنگام ركوع و سجود در نماز، شركت در نماز عید و نماز جمعه،از جمله مصادیق زینت شمرده شده اند.(1942)
امام مجتبى علیه السلام به هنگام نماز و حضور در مسجد، بهترین لباس خود را مى پوشید و مى فرمود: «انّ اللّه جمیل یحبّ الجمال فاتجمّل لربّى»، خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد، و من لباس زیباى خود را براى پروردگارم مى پوشم و آنگاه این آیه را تلاوت مى فرمودند.(1943)
خداوند زیبایى و زینت را دوست دارد و گرنه به آن امر نمى فرمود، «خذوا زینتكم» چنانكه اسلام، آیین فطرى است و انسان نیز فطرتاً از زینت لذّت مى برد.
با زینت به مسجد رفتن، احترامى است به بندگان خدا، به عبادت خدا و همچنین سبب ایجاد جاذبه و ترغیب عملى دیگران به آمدن در آنجاست.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: اموال، ودیعه و امانت الهى در دست انسان است و مصرف باید دور از اسراف باشد.(1944)
گرچه استفاده از زینت و طعام، امرى فطرى و طبیعى است، ولى در شرایط خاص مانند وجود نیازمندان و محرومان، باید با آنان همدردى كرد. لذا در تاریخ مى خوانیم كه نوع لباس امام صادق علیه السلام كه مردم در رفاه نسبى به سر مى بردند با لباس امام على علیه السلام كه مردم فقیر و ندار بودند، متفاوت بود، چون شرایط اجتماعى هر كدام فرق داشت.(1945)
امام صادق علیه السلام فرمود: كسى كه رزق یك روز خود را داشته باشد، ولى قانع نباشد و از مردم سؤال و تكدّى كند، از مسرفان است.(1946)
اسراف در غذا و پرخورى، منشأ بسیارى از بیمارى هاى جسمى و روحى و مایه ى سنگدلى و محروم شدن از چشیدن مزه ى عبارت است. چنانكه پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: «المعدة بیت كلّ داء» معده، كانون هر بیمارى است. پزشكى مسیحى پس از شنیدن این آیه و حدیث گفت: تمام علم طب، در این آیه و این سخن پیامبر شما نهفته است.(1947)
امام صادق علیه السلام فرمودند: آنچه باعث از بین رفتن مال و زیان رساندن به بدن باشد، اسراف است. «انّما الاسراف فیما أتلف المال و اَضرّ بالبدن»(1948) و در روایت دیگرى مى خوانیم: آن چه در راه خدا مصرف شود هرچند بسیار زیاد باشد، اسراف نیست و آنچه در راه معصیت خدا استفاده شود، هرچند اندك باشد، اسراف است.(1949)
عثمان بن مظعون، خدمت پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله آمد و از تصمیم خود نسبت به اخته و مقطوع النّسل كردن خود و عزلت و فاصله گرفتن از همسر و خانواده واجتماع خبر داد. آن حضرت به شدّت او را از این كار منع كرد و فرمود: براى كنترل شهوت، روزه بگیر و به جاى ریاضت و رهبانیّتِ مردود به مسجد برو و در انتظار نماز بنشین و به جاى بیابان گردى، در جبهه هاى جنگ و حج و عمره شركت كن، از همسر و عطریّات استفاده كن و از اموال خود به محرومان بده و از حرام ها دورى و هجرت كن، این راه و روش من است و هر كه از این روش اعراض كند و توبه نكند، فرشتگان از ورود او به حوض كوثر منع خواهند كرد.(1950)
عاصم بن زیاد نیز تصمیم گرفت شیوه ى زندگى خود را تغییر داده واز حلال ها و لذّت ها كناره گیرد. حضرت على علیه السلام آن تفكّر را محكوم كرد، و هنگامى كه از آن حضرت پرسید: پس چرا خودتان این همه ساده زندگى مى كنید؟ امام در پاسخ فرمود: من رهبر جامعه ما، خداوند بر رهبران لازم كرده كه سطح زندگى خود را در سطح افراد ضعیف جامعه نگهدارند و در غم دیگران شریك باشند.(1951)
حضرت على علیه السلام در برخورد با خوارج متحجّر، هنگام اعزام نماینده ى خود ابن عبّاس به سوى آنان، به او دستور مى دهد بهترین لباس ها را بپوشد و خود را معطّر و خوشبو ساخته و با اسبى زیبا نزد آنها برود.(1952)

290. نمونه هاى دروغ بستن به خدا(1953)

وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ تَرَى الَّذِینَ كَذَبُواْ عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ أَلَیْسَ فِى جَهَنَّمَ مَثْوىً لِّلْمُتَكَبِّرِینَ
و روز قیامت كسانى را كه بر خدا دروغ بستند رو سیاه مى بینى، آیا در دوزخ جایگاهى براى متكبّران نیست؟
دروغ بستن به خداوند نمونه هاى بسیار دارد، از جمله:
الف) براى خداوند شریك قرار دادن.
ب) خدا را به چیزى شبیه كردن.
ج) فرشتگان را فرزند خدا دانستن.
د) كار زشت خود را به خداوند نسبت دادن.
ه) ادّعاى خدایى یا پیامبرى كردن.
و) تحریف و بدعت در قوانین الهى.
در روایات مى خوانیم: اگر شخصى حدیثى را جعل كند و به امامان معصوم علیهم السلام نسبت دهد در حقیقت به خداوند دروغ بسته است، زیرا سخن اهل بیت علیهم السلام از رسول اكرم صلى الله علیه وآله و سخن پیامبر از خداست.(1954)

291. عوامل اساسى انحراف(1955)

یكى از عوامل اساسى انحراف انسان، عدم توجّه به محدود بودن و فانى بودن دنیا و توهّم جاودانه بودن خود است، لذا به فرموده قرآن:
1. گاهى انسان به جمع مال و ثروت و شمارش آن مى پردازد و توفیق هیچ انفاقى ندارد. «الّذى جمع مالاً و عدّده یحسب انّ ماله اخلده»(1956)
2. گاهى به ساختن بناهایى محكم مى پردازد. «و تتخذون مصانع لعلّكم تخلدون»(1957)
3. گاهى به زورگویى و لشكركشى و قدرت طلبى روى مى آورد. «واستكبر هو و جنوده فى الارض بغیر الحقّ و ظنّوا انهم الینا لایرجعون»(1958)
4. گاهى به پندار خود، در صدد مقابله با مرگ و قهر برمى آید. «وظنّوا انّهم مانعتهم حصونهم»(1959)
5. غافل از آنكه محدودیّت عمر، حقیقتى است كه در مورد همه جریان دارد. «اینما تكونوا یدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشیّدة»(1960)
6. قرآن همواره خطر غفلت را به انسان تذكّر داده است. «ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الاّ بالحقّ و اجل مسمّى»

292. كارهایى كه مورد انتقاد واقع شد(1961)

1. كارهایى كه با نیّت فاسد و همراه با ریا و عجب باشد. «الّذینهم یُراؤن... ویل للمصلّین»(1962)
2. كارى خیرى كه در كنارش یك عمل فاسد انجام گرفته، مانند صدقه اى كه در كنارش منّت باشد. «لا تبطلوا صدقاتكم بالمنّ والاذى»(1963)
3. كارى كه با شیوه ى غلط انجام شود. گروهى ماه هاى حرام را كه در آن جنگ و جهاد ممنوع است از پیش خود تغییر مى دادند، یك سال را حلال و سال دیگر را حرام و به سلیقه خود جا به جا مى كردند. «یُحلّونه عاما و یحرّمونه عاما»(1964)
4. كارها و اعمال كسانى كه قرآن درباره ى آنان فرمود: «حبطت اعمالهم»(1965) كارهاى آنان ظاهراً خیر ولى در عاقبت و فرجام پوك و بى ارزش است.
5. كارهاى كسانى كه قرآن در مورد آنان مى فرماید: آنان خیال مى كنند ارزشى دارند و كارشان خوب است. «یحسبون انهم یحسنون صنعا»(1966)