400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

فضایل ... (نكات 273 تا 277)

273. ذكر و یاد خدا(1858)

خداوند در برخى آیات مى فرماید: «اذكروا نعمتى»(1859) نعمت هاى مرا یاد كنید. ولى در این آیه مى فرماید: «اذكرونى»به یاد من باشید و این به خاطر درجات شناخت و معرفت مردم است؛ البته یاد خداوند، زمینه ساز شكر است ؛ لذا بر شكر مقدّم شده است.
این آیه، نشانگر نهایت لطف خداوند به بندگان است و عمیق ترین پیوند و نزدیك ترین رابطه و تعامل را بین عبد و مولا نشان مى دهد. انسانى كه جهل، فقر، فنا و حقارت، از ویژگى هاى اوست، چقدر مورد لطف قرار گرفته كه خداوندِ علیم، غنى، باقى و عزیز به او مى گوید: مرا یاد كن تا ترا یاد كنم. مگر یاد كردن ما چه ارزشى دارد؟ مگر نه این است كه یاد كردن ما نیز خود توفیقى از سوى اوست؟
یاد كردن خدا تنها با زبان نیست، با دل و جان باید خدا را یاد كرد. یاد خدا هنگام گناه دست كشیدن از آن است. بهترین نوع یاد كردن خداوند، نماز است كه فرمود: «اقم الصلاة لِذكرى»(1860)
با این كه شكر نیز یكى از مصادیق ذكر خداست؛ ولى نام آن جداگانه در كنار ذكر آمده و این نشانه ى اهمیّت شكر، به عنوان مصداق بارز ذكر است.
خداوند، با انسان داد وستد مى كند و هیچ كارى از انسان را بى بهره نمى گذارد:
«اذكرونى اذكركم» یاد كنید مرا تا یاد كنم شمارا.
«اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»(1861) به عهد من وفا كنید تا به تعهدات شما وفا كنم.
«فافسحوا یفسح الله لكم»(1862) احترام بگذارید و براى دیگران جا باز كنید تا خداوند به شما گشایش دهد.
امام باقرعلیه السلام در ذیل این آیه، یكى از مصادیق ذكر خدا را، تسبیحات حضرت زهرا شمردند كه 34 مرتبه اللَّه اكبر، 33 مرتبه الحمدللَّه و 33 مرتبه سبحان اللَّه مى باشد.(1863)

274. موانع ذكر خداوند

موانع ذكر خداوند عبارت است از:
الف) شیطان. «انساهم ذكر اللّه»(1864) شیطان، آنها را از یاد خدا غافل كرد.
ب) تكاثر و رقابت ها. «ألهاكم التَّكاثُر»(1865) شما را افزون خواهى، سرگرم ساخت.
ج) آرزوها و خیالبافى ها. «و یُلهِهم الاَمَل»(1866) آرزو، آنها را سرگرم كرد.

275. اثرات یاد خدا

1. یاد نعمت هاى او، زمینه ساز معرفت و شكر است.
2. یاد قدرت بى پایان او، زمینه ساز توكّل است.
3. یاد علم و آگاهى او، زمینه ساز حیا و تقواست.
4. یاد الطاف او، زمینه ساز محبّت به اوست.
5. یاد عدالت او، زمینه ساز خوف از اوست.
6. یاد امدادهاى او، زمینه ساز امید و رجاست.

276. اخلاص(1867)

اخلاص آن است كه كارى صد در صد براى خدا باشد. تا آنجا كه حتّى اگر یك درصد و یا كمتر از آن هم براى غیر خدا باشد، عبادت باطل و یا مورد اشكال است.
1. اگر مكان نماز را براى غیر خدا انتخاب كنیم، مثلاً در جایى بایستیم كه مردم ما را ببینند و یا دوربین ما را نشان دهد.
2. اگر زمان عبادت را براى غیر خدا انتخاب كنیم، مثلاً نماز را در اوّل وقت بخوانیم تا توجّه مردم را به خود جلب كنیم.
3. اگر شكل و قیافه اى كه در آن نماز مى خوانیم، براى غیر خدا باشد، مثلاً عبایى به دوش بگیریم، گردنى كج كنیم، در صداى خود تغییرى بدهیم و هدفى جز رضاى خدا داشته باشیم، در همه ى این موارد، نماز باطل است و به خاطر ریاكارى، گناه هم كرده ایم.
به بیانى دیگر، اخلاص آن است كه تمایلات و خواسته هاى نفسانى، طاغوت ها و گرایش هاى سیاسى و خواسته هاى این و آن را در نظر نگیریم، بلكه انگیزه ى ما تنها یك چیز باشد و آن اطاعت از فرمان خدا و انجام وظیفه.
براستى رسیدن به اخلاص جز با امداد الهى امكان ندارد. قرآن در آیه 32 سوره لقمان مى فرماید: هنگامى كه موجى همچون ابرها آنان را فراگیرد، خدا را خالصانه مى خوانند؛ امّا زمانى كه آنان را به خشكى نجات داد، (تنها) بعضى راه اعتدال را پیش مى گیرند (وبه ایمان خود وفادار مى مانند).

277. راه هاى كسب اخلاص

1. توجّه به علم و قدرت خداوند.
اگر بدانیم تمام عزّت ها، قدرت ها، رزق و روزى ها به دست اوست، هرگز براى كسب عزّت، قدرت و روزى به سراغ غیر او نمى رویم.
اگر توجّه داشته باشیم كه با اراده ى خداوند، موجودات خلق مى شوند و با اراده ى او، همه چیز محو مى شود. اگر بدانیم او هم سبب ساز است هم سبب سوز، یعنى درخت خشك را سبب خرماى تازه براى حضرت مریم قرار مى دهد و آتشى را كه سبب سوزاندن است، براى حضرت ابراهیم گلستان مى كند، به غیر او متوسّل نمى شویم.
صدها آیه و داستان در قرآن، مردم را به قدرت نمایى خداوند دعوت كرده تا شاید مردم دست از غیر او بكشند و خالصانه به سوى او بروند.
2. توجّه به بركات اخلاص.
انسان مخلص تنها یك هدف دارد و آن رضاى خداست و كسى كه هدفش تنها رضاى خدا باشد، نظرى به تشویق این و آن ندارد، از ملامت ها نمى ترسد، از تنهایى هراسى ندارد، در راهش عقب نشینى نمى كند، هرگز پشیمان نمى شود، به خاطر بى اعتنایى مردم، عقده اى نمى شود، یأس در او راه ندارد، در پیمودن راه حقّ كارى به اكثریّت و اقلیّت ندارد.
قرآن مى فرماید: رزمندگان مخلص باكى ندارند كه دشمن خدا را بكشند، یا در راه خدا شهید شوند. امام حسین علیه السلام در آستانه ى سفر به كربلا فرمود: ما به كربلا مى رویم، خواه شهید شویم، خواه پیروز، هدف انجام تكلیف است.
3. توجّه به الطاف خدا.
راه دیگرى كه ما را به اخلاص نزدیك مى كند یادى از الطاف خداوند است. فراموش نكنیم كه ما نبودیم، از خاك و مواد غذایى نطفه اى ساخته شد و در تاریكى هاى رحم مادر قرار گرفت، مراحل تكاملى را یكى پس از دیگرى طى كرد و به صورت انسان كامل به دنیا آمد. در آن زمان هیچ چیز نمى دانست و تنها یك هنر داشت و آن مكیدن شیر مادر. غذایى كامل كه تمام نیازهاى بدن را تأمین مى كند، شیر مادر همراه با مهر مادرى، مادرى كه بیست و چهار ساعته در خدمت او بود. آیا هیچ وجدان بیدارى اجازه مى دهد كه بعد از رسیدن به آن همه نعمت، قدرت و آگاهى، سرسپرده ى دیگران شود؟ چرا خود را به دیگرانى كه نه حقّى بر ما دارند و نه لطفى به ما كرده اند بفروشیم؟!
4. توجّه به خواست خدا.
اگر بدانیم كه دلهاى مردم به دست خداست و او مقلّب القلوب است، كار را براى خدا انجام مى دهیم و هر كجا نیاز به حمایت هاى مردمى داشتیم، از خدا مى خواهیم كه محبّت و محبوبیّت و جایگاه لازم را در دل مردم و افكار عمومى نصیب ما بگرداند.
حضرت ابراهیم در بیابان هاى گرم و سوزان حجاز، پایه هاى كعبه را بالا برد و از خداوند خواست دلهاى مردم به سوى ذرّیه اش متمایل گردد. هزاران سال از این ماجرا مى گذرد و هر سال میلیون ها نفر عاشقانه، پر هیجان تر از پروانه، دور آن خانه طواف مى كنند.
چه بسیار افرادى كه براى راضى كردن مردم خود را به آب و آتش مى زنند، ولى باز هم مردم آنان را دوست ندارند، و چه بسا افرادى كه بدون چشم داشت از مردم، مادّیات، نام، نان و مقام، دل به خدا مى سپارند و خالصانه به تكلیف خود عمل مى كنند؛ امّا در چشم مردم نیز از عظمت و كراماتى ویژه برخوردارند، بنابراین، هدف باید رضاى خدا باشد و رضاى مردم را نیز از خدا بخواهیم.
5. توجّه به بقاى كار.
كار كه براى خدا شد، باقى و پا برجا مى ماند، چون رنگ خدا به خود گرفته و كار اگر براى خدا نباشد، تاریخِ مصرفش دیر یا زود تمام مى شود. قرآن مى فرماید: «ما عندكم یَنفد و ما عنداللّه باق»(1868) و هیچ عاقلى باقى را بر فانى ترجیح نمى دهد و با آن معامله نمى كند.
6. مقایسه ى پاداش ها.
در پاداش مردم، انواع محدودیّت ها وجود دارد، مثلاً اگر مردم بخواهند پاداش یك پیامبر را بدهند، بهترین لباس، غذا و مسكن را در اختیار او قرار مى دهند، در حالى كه تمامى این نعمت ها محدودیّت دارد و براى افراد نااهل نیز پیدا مى شود. نااهلان هم مى توانند از انواع زینت ها، كاخ، باغ و مَركب هاى مجلّل شخصى استفاده كنند.
امّا اگر كار براى خدا شد، پاداشى بى نهایت در انتظار است، پاداشهاى مادّى و معنوى.

فضایل ... (نكات 278 تا 282)

278. حسادت(1869)

تلاش براى بدست آوردن كمالات غبطه و ارزش است، ولى تلاش براى نابود كردن كمالات دیگران حسادت است. حسادت نشانه كم ظرفیّتى و تنگ نظرى است. اولین قتلى كه در زمین واقع شد به خاطر حسادت میان فرزندان آدم بود و اولین گناهى كه در آسمان واقع شد، حسادت ابلیس به آدم بود. در حدیث مى خوانیم: حسادت ایمان را مى خورد آن گونه كه آتش هیزم را.(1870)
آنچه بر سر اهل بیت پیامبرعلیهم السلام آمد كه آنان را كنار زدند، ناشى از حسادت بود و قرآن در آیه 54 سوره نساء مى فرماید: چرا به خاطر الطاف و تفضّل خداوند، بر افراد لایق حسادت مى ورزند، مگر نمى دانند ما به آل ابراهیم كتاب و حكمت و ملك عظیم دادیم.
حسادت در میان تمام شرور، برجسته ترین شرّ است. زیرا حسود نقشه ها مى كشد و حیله ها مى كند و مرتكب انواع شرور مى شود تا به هدف برسد.
حضرت على علیه السلام مى فرماید: «الحسد داء عیاء لایزال الا بهلك الحاسد او بموت المحسود»(1871) حسادت مرض خطرناكى است كه جز با مرگ محسود یا هلاكت حسود از بین نمى رود.
حسود در واقع به خدا اعتراض دارد و در برابر اراده و حكمت او جهت مى گیرد كه چرا به او عطا كرده و به من نداده است.
حسود هرگز خیرخواهى و نصیحت نمى كند و به خاطر خوى حسادت، از خیر خودش به دیگران جلوگیرى مى كند.
قرآن، ریشه بسیارى از گناهان را «بغیاً» به معناى حسادت دانسته است و امام صادق علیه السلام مى فرماید: «انّ الكفر اصله الحسد»(1872) ریشه كفر حسادت است. چنانكه در برابر پیامبران مى گفتند: «أبشر یهدوننا»(1873) آیا انسانى مثل ما پیامبر شود و ما را هدایت كند؟
حسود، اهل تواضع و تشكر نیست و هرگز به كمالات دیگران گواهى نمى دهد و قهراً مرتكب گناه كتمان حق مى شود.
حسود معمولاً منافق است. حضرت على علیه السلام مى فرماید: «الحاسد یظهر وُدّه فى اقواله و یخفى بُغضه فى افعاله»(1874) در ظاهر اظهار علاقه مى كند ولى در باطن كینه و بغض دارد.

279. منشأ حسادت

منشأ و زمینه حسادت عوامل گوناگونى است، از جمله:
گاهى تبعیض نابجا میان افراد، حسادت آنان را بر مى انگیزد.
گاهى مردم توجیه نیستند و شرایط را یكسان مى پندارند و همینكه یك برترى و امتیازى دیدند حسادت مى ورزند. در حالى كه اگر حكمت و دلیل تفاوت ها را بدانند آرام مى شوند.
حسادت در خاندان نبوت نیز پیدا مى شود، همان گونه كه در خانه حضرت یعقوب، حسادت فرزندان، آنان را به چاه افكندن برادر وادار كرد.
دامنه حسادت تنها نسبت به نعمت هاى مادى نیست، بلكه گاهى نسبت به ایمان افراد حسادت مى شود و مى خواهند آنان را به كفر برگردانند. «یردّونكم من بعد ایمانكم كفّاراً حسداً»(1875)
روشن است كه حسادت، آرزوى نابودى نعمت دیگران است، وگرنه درخواست نعمت از خداوند، حسادت نیست. چنانكه سلیمان از خداوند حكومتى بى نظیر خواست: «ملكاً لا ینبغى لاحد»(1876) و حضرت على علیه السلام در دعاى كمیل از خداوند مى خواهد كه نصیب او بیشتر باشد و قرب او به خداوند نیز بیشتر باشد. «واجعلنى من احسن عبیدك نصیبا عندك و اقربهم منزلة منك...»
براى درمان حسادت باید اینگونه فكر كرد:
دنیا، كوتاه و كوچك است و غصه براى آن ارزشى ندارد.
ما نیز نعمت هایى داریم كه دیگران ندارند.
نعمت ها بر اساس حكمت تقسیم شده است، گرچه ما حكمت آن را ندانیم.
آنكه نعمتش بیشتر است، مسئولیّتش بیشتر است.
بدانیم كه حسادت ما بى نتیجه است و خداوند به خاطر اینكه بنده ى چشم دیدن نعمتى را ندارد، لطف خود را قطع نمى كند و فقط خودمان را رنج مى دهیم.

280. جلوه هاى تكاثر(1877)

أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرِ...
فزون طلبى (و تفاخر) شما را سرگرم كرد. تا آنجا كه به زیارت مقبره ها رفتید.
«تكاثر» از «كثرت» به معناى فزون طلبى و فخرفروشى به دیگران به واسطه كثرت اموال و اولاد است.
- تكاثر در شرك و چند خدایى. «ءَاَرباب متفرّقون خیرٌ ام اللّه الواحد القهّار»(1878) (حضرت یوسف به هم زندانى هاى خود كه مشرك بودند، گفت: آیا ارباب متفرق بهتر است یا خداوند یكتاى قهار؟
- تكاثر در غذا. بنى اسرائیل مى گفتند: ما بر یك نوع غذا صبر نداریم «لن نصبر على طعام واحد» ما خوردنى هاى دیگر همچون پیاز و سیر و عدس و خیار مى خواهیم. «قثائها و فومها و عدسها و بصلها»(1879)
- تكاثر در عمر. چنان كه بعضى دوست دارند هزار سال عمر كنند. «یَوَدّ احدهم لو یعمّر الف سنة»(1880)
- تكاثر در مال. قرآن مى فرماید: برخى افراد به دنبال جمع مال و شمارش آن هستند. «الذى جمع مالاً و عدّده»(1881)
- تكاثر در مسكن. قرآن در مقام سرزنش بعضى مى فرماید: در دامنه هر كوهى ساختمان هاى بلند بنا مى كنید. «أتبنون بكلّ ریع آیة تعبثون»(1882)
- تكاثر در شهوت. اسلام براى مسئله جنسى، راه ازدواج را تجویز كرده و بهره گیرى از همسر را بدون ملامت شمرده: «الا على ازواجهم او ما ملكت ایمانهم فانهم غیر ملومین»(1883) و ارضاى شهوت از غیر راه ازدواج را تجاوز دانسته است. «فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون»(1884)
تكاثر تنها در آمار و نفرات جمعیّت نیست، بلكه گاهى در ثروت و فرزند است. «و تكاثر فى الاموال و الاولاد»(1885) و لذا در قرآن سفارش شده كه مال و فرزند شما را سرگرم نكند. «لاتلهكم اموالكم و لا اولادكم»(1886)
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به دنبال تلاوت این سوره فرمودند: «تكاثر الاموال جمعها من غیر حقها و منعها من حقها و سدّها فى الاوعیة»(1887) گردآورى اموال از راه نامشروع و نپرداختن حقوق واجب آنها و نگهدارى آنها در صندوق ها تكاثر است.
در شعرى منسوب به حضرت على علیه السلام آمده است:
یا من بدنیاه اشتغل
قد غرّه طول الامل
الموت یأتى بغتة
والقبر صندوق العمل

281. یقین و نشانه هاى آن

یقین، باور قلبى است كه عمیق تر از دانستن است. مثلا همه مردم مى دانند كه مرده كارى به كسى ندارد ولى حاضر نیستند در كنار مرده بخوابند، ولى مرده شور در كنار مرده به راحتى مى خوابد، زیرا مردم فقط مى دانند ولى مرده شور باور كرده و به یقین رسیده است. راه بدست آوردن یقین عمل به دستورات الهى است، همانگونه كه مرده شور در اثر تكرار عمل به این باور رسیده است.
بر اساس روایات، نشانه یقین، توكل بر خداوند و تسلیم او شدن و راضى بودن به مقدرات او و واگذارى امور به اوست.(1888)
یقین درجاتى دارد كه دو مرحله اش در این سوره آمده و مرحله دیگرش در آیه 95 سوره واقعه آمده است. مراحل یقین عبارتند از: علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین. انسان، گاهى از دیدن دود پى به آتش مى برد كه این علم الیقین است، گاهى خودِ آتش را مى بیند كه عین الیقین است و گاهى دستى بر آتش مى نهد و سوزندگى آن را احساس مى كند كه حق الیقین است.
مراد از دیدن آتش در «لَترونّ الجحیم»، یا دیدن آن در قیامت است و یا دیدن آن با چشم برزخى و مكاشفه در همین دنیا كه این معنا با یقین سازگارتر است.
بر اساس احادیث، مراد از نعمتى كه در قیامت مورد سؤال قرار مى گیرد، آب و نان نیست، كه بر خداوند قبیح است از این امور سؤال كند. بلكه مراد نعمت ولایت و رهبرى معصوم است(1889) امام رضاعلیه السلام فرمود: سؤال از آب و نان و... از مردم قبیح است تا چه رسد به خداوند، بنابراین مراد از سؤال از نعمت، همان نعمت رهبرى معصوم است.(1890)

282. گناه كبیره قتل و آدمكشى(1891)

وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً
و هركس به عمد مؤمنى را بكشد پس كیفرش دوزخ است كه همیشه در آن خواهد بود، و خدا بر او غضب و لعنت كرده و براى او عذابى بزرگ آماده ساخته است.
در روایات متعدّدى به بزرگى گناه قتل تصریح شده، از جمله:
1. در قیامت، قتل بى گناهان اوّلین مسأله اى است كه از آن سؤال مى شود.
2. یاغى ترین افراد، كسى است كه انسانى را بكشد یا بزند.
3. علاوه بر گناه قتل، گناهان مقتول هم به دوش قاتل مى افتد.
4. اگر اهل آسمان و زمین در قتل مؤمنى شریك شوند، همه عذاب مى شوند.
5. اگر همه دنیا فنا شود، آسان تر از قتل یك بى گناه است.(1892)

فضایل ... (نكات 283 تا 287)

283. آثار ظلم(1893)

خداوند در قرآن براى ظلم آثارى بیان كرده است از جمله:
1. ناكامى. «واللّه لایُفلح الظالمون»(1894) خداوند توطئه هاى ستمگران را به جایى نمى رساند.
2. محرومیّت از الطاف الهى. «الا لَعنة اللّه على الظالمین»(1895)
3. عذاب. «الا اِنّ الظالمون فى عذاب مُقیم»(1896) و نیز آیه ى مورد بحث؛ «نُذِقه عذاباً كبیرا»
4. نپذیرفتن جایگزین براى عذاب. «و لو انّ للّذین ظلموا ما فى الارض جَمیعا ومثله معه لافتَدَوا به»(1897)
5. نپذیرفتن عذر. «لایَنفع الظالمین مَعذرتهم»(1898) ولى بدتر از بى فایده بودن عذر، اجازه ندادن براى عذرخواهى است. «و لایُؤذن لهم فَیَعتذِرون»(1899)

284. مذمّت هواپرستى(1900)

أَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَإِلَهَهُ هَوَیهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكِیلاً
آیا كسى كه هواى نفس خود را معبود خود قرار داده است دیده اى؟ آیا تو مى توانى وكیل او باشى (و به دفاع از او برخیزى و او را هدایت كنى)؟
1. هواپرستى، سرچشمه غفلت است. «و لاتُطِع مَن أغفَلنا قَلبه عن ذِكرنا واتّبع هَواه»(1901)
2. هواپرستى، سرچشمه ى كفر است. «مَن لا یؤمن بها و اتّبع هَواه»(1902)
3. هواپرستى، بدترین انحراف است. «و مَن أضلّ ممّن اتّبع هَواه»(1903)
4. هواپرستى، مانع قضاوت عادلانه است. «فَاحكُم بین النّاس بالحقّ و لا تتّبع الهَوى»(1904)
5. هواپرستى، سرچشمه ى فساد است. «لو اتّبَع الحقّ أهوائهم لفَسدتِ السّموات والارض»(1905)
6. هواپرستى، سرچشمه ى غصّه هاست.
7. هواپرست، ایمان ندارد.
8. هواپرست، بى عقل است.
9. آغاز فتنه ها پیروى از هوسها و ایجاد بدعت ها مى باشد.
10. هوا وهوسها انسان را كر وكور كرده وقدرت تشخیص حقّ از باطل را مى گیرد.
11. شجاع ترین مردم كسانى هستند كه بر هوس هاى خود غلبه كنند.
12. پیامبر (صلوات اللّه علیه) فرمود: هوى را بدان سبب هوى نامیده اند كه صاحب خود را فرو مى افكند.(1906)

285. لهو و سخن بیهوده(1907)

وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِى لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ
و برخى از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم كننده اند، تا بى هیچ علمى، (دیگران را) از راه خدا گمراه كنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابى خوار كننده است.
كلمه ى «لَهْو»، به معناى چیزى است كه انسان را از هدف مهم بازدارد. «لهو الحدیث»، به سخن بیهوده اى گویند كه انسان را از حقّ باز دارد، نظیر حكایات خرافى و داستان هایى كه انسان را به فساد و گناه مى كشاند. این انحراف گاهى به خاطر محتواى سخن است و گاهى به خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن.(1908)
شخصى به نام نضربن حارث كه از حجاز به ایران سفر مى كرد، افسانه هاى ایرانى - مانند افسانه ى رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان - را آموخته و براى مردم عرب بازگو مى كرد و مى گفت: اگر محمّد براى شما داستان عاد و ثمود مى گوید، من نیز قصّه ها و اخبار عجم را بازگو مى كنم. این آیه نازل شد و كار او را شیوه اى انحرافى دانست.
برخى مفسّران در شأن نزول این آیه گفته اند: افرادى كنیزهاى خواننده را مى خریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز مى داشتند، كه آیه ى فوق، در مذّمت چنین افرادى نازل شد.(1909)
این آیه به یكى از مهم ترین عوامل گمراه كننده كه سخن باطل است اشاره نموده است. در آیات دیگر قرآن، به برخى دیگر از عوامل گمراهى مردم اشاره شده كه عبارتند از:
الف) طاغوت، كه گاهى با تحقیر «استخفّ قومه»(1910) و گاهى با تهدید مردم را منحرف مى كند. «لاجعلنّك من المسجونین»(1911)
ب) شیطان، كه با وسوسه هایش انسان را گمراه مى كند. «یرید الشیطان ان یضلّهم»(1912)
ج) عالم و هنرمند منحرف كه با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف مى سازد. «و اضلّهم السّامرى»(1913)
د) صاحبان قدرت و ثروت، كه با استفاده از قدرت و ثروت، مردم را از حقّ بازمى دارند. «انّا اَطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلّونا السبیلا»(1914)
ه) گویندگان و خوانندگانى كه مردم را سرگرم كرده و آنان را از حقّ و حقیقت باز مى دارند. «یشرى لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»

286. عوامل غفلت از یاد خدا(1915)

یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلاَدُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَ لِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ
اى كسانى كه ایمان آورده اید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نسازد، و كسانى كه چنین كنند، آنان همان زیانكارانند.
عوامل بازدارنده از یاد خدا بسیار است، ولى مهم ترین آنها، اموال و اولاد است كه این آیه به آنها اشاره نموده است.
1. اموال و اولاد. «لا تلهكم اموالكم و اولادكم عن ذكر اللّه»
2. شراب و قمار. «یصدّكم عن ذكر اللّه»(1916)
3. تجارت و داد و ستد نیز مى تواند از موانع باشد. لذا قرآن از كسانى كه داد و ستد، آنان را از یاد خدا باز نداشته ستایش كرده است. «رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذكر اللّه»(1917)
4. تكاثر و فزون طلبى از عوامل بازدارنده است. «الهاكم التكاثر»(1918)
5 . آرزوهاى طولانى نیز مانع یاد خداست. «یلههم الامل»(1919)
6. رفاه زدگى از عوامل دیگر غفلت است. «متّعتهم و آبائهم حتى نسوا الذّكر»(1920)
البتّه علاقه به دنیا آنگاه خطرناك است كه انسان، دنیا را مقدمه آخرت نبینید و هدفش در تمام كارها، دنیا باشد. «فاعرض عن من تولّى عن ذكرنا و لم یرد الاّ الحیاة الدنیا»(1921) از كسى كه از یاد ما اعراض كرده و جز زندگى دنیا اراده اى ندارد، دورى كن.
روشن است كه غفلت از یاد خدا سبب هم نشینى با شیطان مى شود: «و من یعشُ عن ذكر الرّحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین»(1922) انسان را به عذاب شدید و فزاینده اى گرفتار مى سازد: «و من یُعرض عن ذكر ربّه یسلكه عذاباً صَعَداً»(1923)
«ذكر اللّه» شامل همه گونه ذكر و یاد خدا مى شود؛ امّا بارزترین ذكر خدا، نماز است كه باید مراقب بود رسیدگى به اموال و اولاد انسان را از نماز بازندارد.
شاید دلیل مانع بودن مال و فرزند، جلوه هاى ظاهرى آنهاست كه انسان را از خدا غافل مى سازد. «المال و البنون زینة الحیاة الدنیا»(1924)

287. غفلت در فرهنگ قرآن(1925)

غفلت در قرآن به سه معنى مطرح شده است:
الف: غفلت بد، نظیر آیه ى «و انّ كثیراً من النّاس عن آیاتنا لغافلون»(1926) همانا بسیارى مردم از آیات ما غافلند.
ب: غفلت خوب، نظیر آیه ى «انّ الّذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنیا و الآخرة»(1927) كسانى كه بر زنان پاكدامن و غافل از فحشا، تهمت زنا مى زنند در دنیا و آخرت لعنت شده اند.
ج: غفلتِ طبیعى به معناى بى اطلاعى، نظیر همین آیه مورد بحث؛ «و ان كنت من قبله لمن الغافلین» كه خدا براى حفظ حرمت و احترام پیامبر نمى فرماید: «كنت من قبله لمن الجاهلین»