400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

فضایل ... (نكات 263 تا 267)

263. انفاق و درجات آن(1796)

انفاق داراى درجاتى است؛
گام اوّل: بخشش از فضل و داده هاى الهى. «انفقوا مما رزقناكم»(1797)
گام دوم: بخشش از دسترنج و كسب حلال. «انفقوا من طیبات ما كسبتم»(1798)
گام سوم: بخشش از آنچه دوست دارند. «لن تنالوا البّر حتّى تنفقوا مما تحبّون»(1799)
گام چهارم: ایثار. «و یؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه»(1800)

264. نشانه هاى مؤمن مخلص(1801)

1. در انفاق: «لانرید منكم جزاء و لاشكوراً»(1802) از كسى توقع پاداش و تشكر ندارد.
2. در عبادت: «و لا یشرك بعبادة ربّه احداً»(1803) جز خداوند كسى را بندگى نمى كند.
3. در تبلیغ: «إن اجرى الاّ على اللَّه»(1804) به غیر خداوند از كسى پاداش نمى خواهد.
4. در ازدواج: «ان یكونوا فقراء یغنهم اللَّه من فضله»(1805) از فقر نمى هراسد و با توكل به وعده خدا ازدواج مى كند.
5. در برخورد با مردم: «قل اللَّه ثم ذرهم»(1806) جز رضاى او همه چیز را كنار مى گذارد.
6. در جنگ وبرخورد با دشمن: «و لایخشون احداً الا اللَّه»(1807) از كسى به جز خدا نمى هراسد.
7. در مهرورزى و محبّت: «والّذین آمنوا اشدّ حبّاً للَّه»(1808) هیچ كس را به اندازه خداوند دوست نمى دارد.
8. در تجارت و كسب و كار: «رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذكراللَّه»(1809) از یاد خداوند غافل نمى شود.

265. نشانه هاى مؤمن مشرك

1. عزّت را از دیگران آرزو مى كند: «أیبتغون عندهم العزّة»(1810)
2. در عمل: «خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیّئاً»(1811) كار شایسته را با ناشایست مى آمیزد.
3. در برخورد با دیگران: «كلّ حزب بما لدیهم فرحون»(1812) دچار تعصّبات حزبى و گروهى مى شود.
4. در عبادت: «الّذین هم عن صلاتهم ساهون . الّذین هم یرائون»(1813) بى توجّهى و ریاكارى مى كند.
5. در جنگ و نبرد: «یخشون النّاس كخشیة اللَّه»(1814) از مردم مى ترسد.
6. در تجارت وامور دنیوى: «اَلْهاكم التَّكاثُر»(1815) افزون طلبى، او را سرگرم مى كند.
7. در انتخاب دین و دنیا: «و اذا رأوا تجارة او لهواً انفضّوا الیها و تركوك قائماً»(1816) دنیا را مى گیرند و پیامبر را تنها مى گذارند.

266. صبر و پایدارى(1817)

1. منشأ و سرچشمه صبر را از خداوند بدانیم. «و ما صبرك الا باللَّه»(1818)
2. مقصد و هدف از صبر را نیز رضایت الهى قرار دهیم، نه خوشنامى و نه هیچ چیز دیگر. «و لربّك فاصبر»(1819)
3. صبر از صفات انبیا است. «كلّ من الصّابرین»(1820)
4. صبر كلید بهشت است. «أم حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا یأتكم ...»(1821)
5. صبر در بلاها و آزمایشاتِ الهى، محك و ملاك شناخت و روشن شدن چهره ى مجاهدان و صابران است. «و لنبلونّكم حتّى نعلم المجاهدین منكم والصّابرین»(1822)
6. صبر سبب دریافت صلوات خداوند است. «أولئك علیهم صلوات من ربّهم»(1823)
(شاید یكى از علل صلوات بر پیامبر و اهل بیت او این است كه آنها صابرترین مردم بودند.)
7. صبر نسبت به ایمان، به منزله سر براى بدن است. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «الصبر من الایمان كالرأس من البدن»(1824)
8. صبر، میزان درجات بهشتیان است. «سلام علیكم بما صبرتم»، «أولئك یجزون الغرفة بما صبروا»(1825)، «و جزاهم بما صبروا جنّة و حریرا»(1826)
9. صبر، داراى درجاتى است. در حدیثى مى خوانیم كه صبر بر مصیبت 300 و صبر بر طاعت 600 و صبر از معصیت 900 درجه دارد.(1827)
10. در سراسر قرآن فقط در مورد صابران اجر بى حساب مطرح شده است. «انّما یوفّى الصّابرون أجرهم بغیر حساب»(1828)
11. قرآن مجید در كنار صبر، شكر را نیز مطرح فرموده است، اشاره به این كه مشكلات هم نعمت هستند. «لكلّ صبّار شكور»(1829)
12. صبر، وصیّت امام حسین علیه السلام به فرزندش امام سجّادعلیه السلام است. «یا بنىّ اِصبر على الحقّ و ان كان مرّا»(1830)
13. گاهى در یك اقدام چند نوع صبر دیده مى شود. نظیر اقدام حضرت ابراهیم در قربانى كردن اسماعیل كه هم صبر بر اطاعت و تسلیم و هم صبر بر مصیبت را لازم دارد.

267. انواع صبر(1831)

حضرت على علیه السلام مى فرماید: در مشقت و سختى هایى كه در راه امر به معروف و نهى از منكر به تو مى رسد، صبر كن.(1832)
صبر، گاهى در برابر مصیبت است، «وبشّرالصابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبة»(1833) گاهى در برابر انجام وظیفه، «وامر بالمعروف و انه عن المنكر واصبر على ما اصابك) و گاهى در برابر گناه، چنانكه یوسف در زندان گفت: «ربّ السّجن احبّ الىّ...» پروردگار! زندان نزد من بهتر از ارتكاب گناهى است كه مرا به آن مى خوانند، تا آنجا كه فرمود: «انّه مَن یتّق و یصبر فانّ اللّه لا یضیع اجر المحسنین»(1834)

فضایل ... (نكات 268 تا 272)

268. آثار و بركات صبر(1835)

صبر، كلید رستگارى و سعادت و مادر همه ى كمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر مى داند؛«أولئك یجزون الغُرفة بما صبروا»(1836) به آنان جایگاه بلند داده مى شود، به پاس بردبارى كه كردند. چنانكه فرشتگان به بهشتیان مى گویند: «سلامٌ علیكم بما صبرتم»(1837) درود بر شما كه پایدارى كردید. همچنین درباره ى رهبران الهى مى فرماید: «جعلنا منهم ائمّة یهدون بامرنا لمّا صبروا»(1838) آنان را به خاطر صبرشان، پیشوایانى قرار دادیم كه به امر ما هدایت مى نمودند.

269. جدال و انواع آن(1839)

«جدل» در لغت به معناى تاباندن طناب است و در اصطلاح به گفتگوهایى كه طرفین مى خواهند یكدیگر را در پیچ و تاب هاى بحث شكست دهند، گفته مى شود.
جدال دو نوع است:
الف) جدال نیكو كه سیره ى انبیاست و نوعى گفتگو و تلاش براى ارشاد مردم است. چنانكه كفّار به حضرت نوح مى گفتند: تو براى ارشاد ما بسیار جدل و تلاش مى كنى. «یا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا»(1840)
ب) جدال باطل كه به منظور محو یا كم رنگ كردن حقّ، انواع طرح هاى انحرافى و باطل را به میان مى آورد. «و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحقّ»(1841)
در مسایل علمى و عقیدتى باید از جدل پرهیز كرد مگر با روش نیكو؛
«و لا تجادلوا اهل الكتاب الاّ بالّتى هى احسن»(1842)
«جادلهم بالتى هى احسن»(1843)

270. نمونه هایى از جدال نیكو

* حضرت ابراهیم علیه السلام نمرود را به خداپرستى دعوت كرد و فرمود: خدایى را پرستش كن كه مرگ و حیات به دست اوست. نمرود گفت: مرگ و حیات در دست من نیز هست. مى توانم دستور اعدام دهم یا یك اعدامى را آزاد كنم.
ابراهیم فرمود: خداوند نظام را آن گونه طراحى كرده كه طلوع خورشید از مشرق است، تو خورشید را از مغرب ظاهر كن، نمرود مبهوت شد.(1844)
* قرآن كریم بارها در گفتگو با مخالفان اظهار داشته كه اگر كتابى مثل من یا ده سوره مثل سوره هاى من یا یك سوره مثل من بیاورید، من دعوت خود را پس مى گیرم. حتّى به آنان فرموده كه از هركس مى خواهید براى همكارى دعوت كنید ولى بدانید كه هرگز حتّى یك سوره مثل قرآن نخواهید آورد.(1845)
جدال باطل با تحریك شیطان است. «ان الشیاطین لیوحون الى اولیائهم لیجادلوكم»(1846)

271. مفاسد جدال

1. سبب گمراهى است. «ما ضلّ قومٌ بعد هدىً كانوا علیه الاّ اوتوا الجَدَل»(1847) هیچ گروه هدایت شده اى منحرف نشدند مگر به خاطر جدال هاى ناروا.
2. سبب قهر الهى است. «من جادل فى خصومة بغیر علم لم یزل فى سخط اللّه حتّى ینزع»(1848) هر كس بدون آگاهى در موارد نزاع به جدل بپردازد، در قهر الهى است مگر آنكه از جدال دست بر دارد.
3. مایه ى پشیمانى است. «ایاك و اللجاجة فان اوّلها جهل و آخرها الندامة»(1849) از لجاجت كه زمینه جدال است دورى كن كه آغازش نادانى و پایانش پشیمانى است.

272. روش جدال نیكو

روش گفتگو و جدال نیكو:
1. از رقیب، دلیل بخواهد. «قل هاتوا برهانكم»(1850)
2. از اوّل خود را برتر نبیند. «انّا او ایاكم لعلى هدى او فى ضلال مبین»(1851)
3. آن چه را حقّ است بپذیرد گرچه به دلیل مصلحت آن را رد كند. «فیهما اثم كبیر و منافع للناس و اثمهما اكبر»(1852)
4. به رقیب، فرصت فكر كردن بدهد. «و ان احد من المشركین استجارك فاجره»(1853)
5. ادب و متانت را رعایت كند. «لا تسبّوا الذّین یدعون من دون اللّه عدوّاً»(1854)
6. منصف باشد و همه را به یك چشم نبیند. «فریق منهم»(1855)
7. سخن منطقى بگوید. «قولاً سدیدا»(1856)
8. سخن نرم بگوید. «قولاً لیّنا»(1857)

فضایل ... (نكات 273 تا 277)

273. ذكر و یاد خدا(1858)

خداوند در برخى آیات مى فرماید: «اذكروا نعمتى»(1859) نعمت هاى مرا یاد كنید. ولى در این آیه مى فرماید: «اذكرونى»به یاد من باشید و این به خاطر درجات شناخت و معرفت مردم است؛ البته یاد خداوند، زمینه ساز شكر است ؛ لذا بر شكر مقدّم شده است.
این آیه، نشانگر نهایت لطف خداوند به بندگان است و عمیق ترین پیوند و نزدیك ترین رابطه و تعامل را بین عبد و مولا نشان مى دهد. انسانى كه جهل، فقر، فنا و حقارت، از ویژگى هاى اوست، چقدر مورد لطف قرار گرفته كه خداوندِ علیم، غنى، باقى و عزیز به او مى گوید: مرا یاد كن تا ترا یاد كنم. مگر یاد كردن ما چه ارزشى دارد؟ مگر نه این است كه یاد كردن ما نیز خود توفیقى از سوى اوست؟
یاد كردن خدا تنها با زبان نیست، با دل و جان باید خدا را یاد كرد. یاد خدا هنگام گناه دست كشیدن از آن است. بهترین نوع یاد كردن خداوند، نماز است كه فرمود: «اقم الصلاة لِذكرى»(1860)
با این كه شكر نیز یكى از مصادیق ذكر خداست؛ ولى نام آن جداگانه در كنار ذكر آمده و این نشانه ى اهمیّت شكر، به عنوان مصداق بارز ذكر است.
خداوند، با انسان داد وستد مى كند و هیچ كارى از انسان را بى بهره نمى گذارد:
«اذكرونى اذكركم» یاد كنید مرا تا یاد كنم شمارا.
«اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»(1861) به عهد من وفا كنید تا به تعهدات شما وفا كنم.
«فافسحوا یفسح الله لكم»(1862) احترام بگذارید و براى دیگران جا باز كنید تا خداوند به شما گشایش دهد.
امام باقرعلیه السلام در ذیل این آیه، یكى از مصادیق ذكر خدا را، تسبیحات حضرت زهرا شمردند كه 34 مرتبه اللَّه اكبر، 33 مرتبه الحمدللَّه و 33 مرتبه سبحان اللَّه مى باشد.(1863)

274. موانع ذكر خداوند

موانع ذكر خداوند عبارت است از:
الف) شیطان. «انساهم ذكر اللّه»(1864) شیطان، آنها را از یاد خدا غافل كرد.
ب) تكاثر و رقابت ها. «ألهاكم التَّكاثُر»(1865) شما را افزون خواهى، سرگرم ساخت.
ج) آرزوها و خیالبافى ها. «و یُلهِهم الاَمَل»(1866) آرزو، آنها را سرگرم كرد.

275. اثرات یاد خدا

1. یاد نعمت هاى او، زمینه ساز معرفت و شكر است.
2. یاد قدرت بى پایان او، زمینه ساز توكّل است.
3. یاد علم و آگاهى او، زمینه ساز حیا و تقواست.
4. یاد الطاف او، زمینه ساز محبّت به اوست.
5. یاد عدالت او، زمینه ساز خوف از اوست.
6. یاد امدادهاى او، زمینه ساز امید و رجاست.

276. اخلاص(1867)

اخلاص آن است كه كارى صد در صد براى خدا باشد. تا آنجا كه حتّى اگر یك درصد و یا كمتر از آن هم براى غیر خدا باشد، عبادت باطل و یا مورد اشكال است.
1. اگر مكان نماز را براى غیر خدا انتخاب كنیم، مثلاً در جایى بایستیم كه مردم ما را ببینند و یا دوربین ما را نشان دهد.
2. اگر زمان عبادت را براى غیر خدا انتخاب كنیم، مثلاً نماز را در اوّل وقت بخوانیم تا توجّه مردم را به خود جلب كنیم.
3. اگر شكل و قیافه اى كه در آن نماز مى خوانیم، براى غیر خدا باشد، مثلاً عبایى به دوش بگیریم، گردنى كج كنیم، در صداى خود تغییرى بدهیم و هدفى جز رضاى خدا داشته باشیم، در همه ى این موارد، نماز باطل است و به خاطر ریاكارى، گناه هم كرده ایم.
به بیانى دیگر، اخلاص آن است كه تمایلات و خواسته هاى نفسانى، طاغوت ها و گرایش هاى سیاسى و خواسته هاى این و آن را در نظر نگیریم، بلكه انگیزه ى ما تنها یك چیز باشد و آن اطاعت از فرمان خدا و انجام وظیفه.
براستى رسیدن به اخلاص جز با امداد الهى امكان ندارد. قرآن در آیه 32 سوره لقمان مى فرماید: هنگامى كه موجى همچون ابرها آنان را فراگیرد، خدا را خالصانه مى خوانند؛ امّا زمانى كه آنان را به خشكى نجات داد، (تنها) بعضى راه اعتدال را پیش مى گیرند (وبه ایمان خود وفادار مى مانند).

277. راه هاى كسب اخلاص

1. توجّه به علم و قدرت خداوند.
اگر بدانیم تمام عزّت ها، قدرت ها، رزق و روزى ها به دست اوست، هرگز براى كسب عزّت، قدرت و روزى به سراغ غیر او نمى رویم.
اگر توجّه داشته باشیم كه با اراده ى خداوند، موجودات خلق مى شوند و با اراده ى او، همه چیز محو مى شود. اگر بدانیم او هم سبب ساز است هم سبب سوز، یعنى درخت خشك را سبب خرماى تازه براى حضرت مریم قرار مى دهد و آتشى را كه سبب سوزاندن است، براى حضرت ابراهیم گلستان مى كند، به غیر او متوسّل نمى شویم.
صدها آیه و داستان در قرآن، مردم را به قدرت نمایى خداوند دعوت كرده تا شاید مردم دست از غیر او بكشند و خالصانه به سوى او بروند.
2. توجّه به بركات اخلاص.
انسان مخلص تنها یك هدف دارد و آن رضاى خداست و كسى كه هدفش تنها رضاى خدا باشد، نظرى به تشویق این و آن ندارد، از ملامت ها نمى ترسد، از تنهایى هراسى ندارد، در راهش عقب نشینى نمى كند، هرگز پشیمان نمى شود، به خاطر بى اعتنایى مردم، عقده اى نمى شود، یأس در او راه ندارد، در پیمودن راه حقّ كارى به اكثریّت و اقلیّت ندارد.
قرآن مى فرماید: رزمندگان مخلص باكى ندارند كه دشمن خدا را بكشند، یا در راه خدا شهید شوند. امام حسین علیه السلام در آستانه ى سفر به كربلا فرمود: ما به كربلا مى رویم، خواه شهید شویم، خواه پیروز، هدف انجام تكلیف است.
3. توجّه به الطاف خدا.
راه دیگرى كه ما را به اخلاص نزدیك مى كند یادى از الطاف خداوند است. فراموش نكنیم كه ما نبودیم، از خاك و مواد غذایى نطفه اى ساخته شد و در تاریكى هاى رحم مادر قرار گرفت، مراحل تكاملى را یكى پس از دیگرى طى كرد و به صورت انسان كامل به دنیا آمد. در آن زمان هیچ چیز نمى دانست و تنها یك هنر داشت و آن مكیدن شیر مادر. غذایى كامل كه تمام نیازهاى بدن را تأمین مى كند، شیر مادر همراه با مهر مادرى، مادرى كه بیست و چهار ساعته در خدمت او بود. آیا هیچ وجدان بیدارى اجازه مى دهد كه بعد از رسیدن به آن همه نعمت، قدرت و آگاهى، سرسپرده ى دیگران شود؟ چرا خود را به دیگرانى كه نه حقّى بر ما دارند و نه لطفى به ما كرده اند بفروشیم؟!
4. توجّه به خواست خدا.
اگر بدانیم كه دلهاى مردم به دست خداست و او مقلّب القلوب است، كار را براى خدا انجام مى دهیم و هر كجا نیاز به حمایت هاى مردمى داشتیم، از خدا مى خواهیم كه محبّت و محبوبیّت و جایگاه لازم را در دل مردم و افكار عمومى نصیب ما بگرداند.
حضرت ابراهیم در بیابان هاى گرم و سوزان حجاز، پایه هاى كعبه را بالا برد و از خداوند خواست دلهاى مردم به سوى ذرّیه اش متمایل گردد. هزاران سال از این ماجرا مى گذرد و هر سال میلیون ها نفر عاشقانه، پر هیجان تر از پروانه، دور آن خانه طواف مى كنند.
چه بسیار افرادى كه براى راضى كردن مردم خود را به آب و آتش مى زنند، ولى باز هم مردم آنان را دوست ندارند، و چه بسا افرادى كه بدون چشم داشت از مردم، مادّیات، نام، نان و مقام، دل به خدا مى سپارند و خالصانه به تكلیف خود عمل مى كنند؛ امّا در چشم مردم نیز از عظمت و كراماتى ویژه برخوردارند، بنابراین، هدف باید رضاى خدا باشد و رضاى مردم را نیز از خدا بخواهیم.
5. توجّه به بقاى كار.
كار كه براى خدا شد، باقى و پا برجا مى ماند، چون رنگ خدا به خود گرفته و كار اگر براى خدا نباشد، تاریخِ مصرفش دیر یا زود تمام مى شود. قرآن مى فرماید: «ما عندكم یَنفد و ما عنداللّه باق»(1868) و هیچ عاقلى باقى را بر فانى ترجیح نمى دهد و با آن معامله نمى كند.
6. مقایسه ى پاداش ها.
در پاداش مردم، انواع محدودیّت ها وجود دارد، مثلاً اگر مردم بخواهند پاداش یك پیامبر را بدهند، بهترین لباس، غذا و مسكن را در اختیار او قرار مى دهند، در حالى كه تمامى این نعمت ها محدودیّت دارد و براى افراد نااهل نیز پیدا مى شود. نااهلان هم مى توانند از انواع زینت ها، كاخ، باغ و مَركب هاى مجلّل شخصى استفاده كنند.
امّا اگر كار براى خدا شد، پاداشى بى نهایت در انتظار است، پاداشهاى مادّى و معنوى.