400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

فضایل ... (نكات 258 تا 262)

258. اهمیت امانت در روایات(1767)

* به نماز و روزه و حجّ مردم ننگرید، به صداقت و امانتدارى آنان بنگرید.(1768)
* پیامبراكرم صلى الله علیه وآله در آخرین لحظه هاى عمر خود به حضرت على علیه السلام فرمود: «ادّ الامانة الى البّر و الفاجر فیما قلّ و جلّ حتّى الخیط و الَمخیط» امانت را به صاحبش برگردان، چه نیكوكار باشد و چه گناهكار، ارزشمند باشد یا ناچیز، اگر چه مقدارى نخ باشد و یا پارچه و لباسى دوخته شده.(1769)
* همه ى نعمت هاى مادّى، معنوى و سیاسى، امانت الهى هستند. (امام خمینى قدس سره فرمود: جمهورى اسلامى امانت الهى است)
* قرآن كریم برخى از اهل كتاب را كه امانتدار هستند، ستوده است. «و من اهل الكتاب من ان تأمنه بِقنطار یُؤدّه الیك»(1770) اگر به برخى از اهل كتاب، مال فراوانى به امانت بسپارى، آن را به تو برمى گرداند.

259. گستره امانت در فرهنگ قرآن(1771)

در فرهنگ قرآن، امانت مفهوم وسیعى دارد و تمام شئون زندگى سیاسى، اجتماعى و اخلاقى را شامل مى شود از جمله:
الف) تمام نعمت هاى مادّى و معنوى مثل مكتب، قرآن، رهبر، فرزند وآب وخاك.
ب) اهل بیت پیامبرعلیهم السلام.(1772)
ج) هم خودمان، امانت براى خویشتنیم، چنانكه در آیه ى دیگر مى خوانیم: «انّكم كنتم تختانون أنفسكم»(1773) و هم جامعه براى ما.
د) انفال، غنائم، خمس، زكات و اموال عمومى. (ورود آیه در سوره انفال وغنائم جنگ بدر)
ه) امام باقرعلیه السلام فرمود: احكام دین، فرائض و واجبات الهى، امانت است.(1774)
و) حكومت ومسئولیّت.
بنابراین نافرمانى و ادا نكردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با این امانت ها، خیانت است، چنانكه ابن عبّاس مى گوید: هركس چیزى از برنامه هاى اسلامى را ترك كند، یك نوع خیانتى به خدا و پیامبر مرتكب شده است.(1775) همان گونه كه پیشى گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئولیّت هاى اجتماعى، خیانت به خدا و رسول و مسلمانان است.
پیامبراكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: كسى كه در امانت خیانت كند در حقیقت منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند.
و امام صادق علیه السلام فرمودند: نماز و روزه ى مردم شما را نفریبد، زیرا گاهى همه ى آنها از روى عادت است. مردم را با راستگویى و اداى امانت امتحان كنید و بشناسید.(1776)
خیانت نكردن در امانت از وظایف و حقوق انسانى است، بنابراین حتّى به امانت غیر مسلمان هم نباید خیانت كرد.

260. مقایسه متقین و مستكبرین(1777)

وَقِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْاْ مَاذَآ أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَیْراً لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ فِى هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْأَخِرَةِ خَیْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ
وبه پرهیزكاران گفته شد: پروردگارتان چه نازل كرده است؟ گویند: خیر (نازل كرده است) براى كسانى كه نیكى كرده اند در این دنیا نیكى است و قطعاً سراى آخرت بهتر است و چه نیكوست سراى پرهیزكاران.
در آغاز اسلام، آنانكه وارد مكّه مى شدند و نام قرآن و پیامبر را شنیده بودند، در برخورد با افراد مختلف، از آنها مى پرسیدند: «ماذا انزل ربّكم» خدایتان چه نازل كرده است؟ در پاسخ به این افراد مشركان مى گفتند: «اساطیر الاولین» و مؤمنان مى گفتند: «خیراً» آنچه را مایه خیر و سعادت است نازل فرموده است.
آنكه در دعا از خدا حسنه مى خواهد، «ربّنا اتنا فى الدنیا حسنة» باید خود اهل احسان باشد، زیرا «للّذین احسنوا فى هذه الدنیا حسنة»
دو تابلوى زیبا و روشن (مقایسه آیات 23 تا 28 و 30 تا32 همین سوره)
«مستكبرین» «متقین»
قضاوت:
«اذا قیل لهم ماذا انزل ربّكم قالوا اساطیر الاولین»
«و قیل الّذین اتّقوا ماذا انزل ربّكم قالوا خیراً»
نتیجه دنیوى:
«فاتى اللَّه بنیانهم من القواعد»
«للّذین احسنوافى هذه الدنیا حسنة»
كیفر اخروى:
«ثمّ یوم القیمة نخزیهم ... فادخلوا ابواب جهنم»
«و لدار الاخرة خیر ...جنات عدن یدخلونها»
هنگام مرگ:
«تتوفاهم الملائكة ظالمى انفسهم»
«الّذین تتوفاهم الملائكة طیبین»

261. بشارت خداوند به اولیایش(1778)

بشارت اهل ایمان و تقوا، در دنیا از طریق خواب ها و رؤیاهاى صادقه، الهامات الهى، نزول آرامش و سكینه، خنثى شدن توطئه ها، مستجاب شدن دعاها و دیدار معصومین به هنگام مرگ است و در آخرت نیز دریافت نعمت هاى الهى است.
همچنان كه رسول خداصلى الله علیه وآله به مناسبت این آیه فرمود: بشارت دنیوى همان خواب هاى خوبى است كه در آن مژده است وبشارت اخروى بشارتى است كه لحظه ى مرگ به او داده مى شود كه تو و كسانى كه تو را به سوى قبر حمل مى كنند، آمرزیده مى شوید.(1779) و در روایتى امام باقرعلیه السلام به ابوحمزه ثمالى فرمود: لحظه ى مرگ، محمّد و على علیهما السلام نزد مؤمن حاضر شده ومى فرمایند: به سوى ما بیا كه آینده ى تو بهتر از گذشته است و روح تو به روح خداوند ملحق مى شود.(1780)
بشارت هاى خداوند به اولیایش در دنیا، در آیات دیگر قرآن آمده است كه نشان مى دهد اولیاى خدا در همین دنیا نیز فائز و برنده اند، زیرا:
1. آرامش دارند. «أَلا بذكر اللَّه تطمئنّ القلوب»(1781)
2. توكّل دارند. «فلیتوكّل المؤمنون»(1782)
3. امداد غیبى مى شوند. «وجنوداً لم تروها»(1783)
4. همواره پیروز هستند. «اِحدَى الحُسنیین»(1784)
5. بینش و نور دارند. «یجعل لكم فرقانا»(1785)
6. در بن بست قرار نمى گیرند. «یجعل له مَخرجاً»(1786)
7. كارشان را بیهوده نمى بینند. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره»(1787)
8. از ملامت ها نمى ترسند. «لایخافون لَومَة لائم»(1788)
9. از مردم نمى ترسند. «انّ الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ایمانا»(1789)
10. از طاغوت نمى ترسند. «فاقض ما انتَ قاض»(1790)
11. گرفتار حیرت نیستند. «یهدیهم ربّهم بایمانهم»(1791)
12. محبوبیّت دارند. «سیجعل لهم الرّحمن وُدّا»(1792)
13. كارهاى فانى خود را با رنگ الهى جاودانه مى كنند. «صِبغة اللَّه»(1793)

262. برخورد انسان ها با نعمت ها(1794)

انسان در برخورد با نعمت، چهار حالت دارد: حسادت، بُخل، ایثار، غبطه. اگر پیش خود گفت: حال كه ما فلان نعمت را نداریم، دیگران هم نداشته باشند، حسادت است. اگر گفت: فقط ما برخوردار از این نعمت باشیم ولى دیگران نه، این بُخل است. اگر گفت: دیگران از نعمت برخوردار باشند، اگر چه به قیمتى كه ما محروم باشیم، این ایثار است. اگر گفت: حالا كه دیگران از نعمت برخوردارند، اى كاش ما هم بهره مند مى شدیم، این غبطه است.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: من گاهى به بعضى از فرزندانم محبّت مى كنم و آنها را روى زانوانم مى نشانم در حالى كه استحقاق این همه محبّت را ندارند، تا مبادا علیه سایر فرزندانم حسادت بورزند و ماجراى یوسف تكرار شود.(1795)

فضایل ... (نكات 263 تا 267)

263. انفاق و درجات آن(1796)

انفاق داراى درجاتى است؛
گام اوّل: بخشش از فضل و داده هاى الهى. «انفقوا مما رزقناكم»(1797)
گام دوم: بخشش از دسترنج و كسب حلال. «انفقوا من طیبات ما كسبتم»(1798)
گام سوم: بخشش از آنچه دوست دارند. «لن تنالوا البّر حتّى تنفقوا مما تحبّون»(1799)
گام چهارم: ایثار. «و یؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه»(1800)

264. نشانه هاى مؤمن مخلص(1801)

1. در انفاق: «لانرید منكم جزاء و لاشكوراً»(1802) از كسى توقع پاداش و تشكر ندارد.
2. در عبادت: «و لا یشرك بعبادة ربّه احداً»(1803) جز خداوند كسى را بندگى نمى كند.
3. در تبلیغ: «إن اجرى الاّ على اللَّه»(1804) به غیر خداوند از كسى پاداش نمى خواهد.
4. در ازدواج: «ان یكونوا فقراء یغنهم اللَّه من فضله»(1805) از فقر نمى هراسد و با توكل به وعده خدا ازدواج مى كند.
5. در برخورد با مردم: «قل اللَّه ثم ذرهم»(1806) جز رضاى او همه چیز را كنار مى گذارد.
6. در جنگ وبرخورد با دشمن: «و لایخشون احداً الا اللَّه»(1807) از كسى به جز خدا نمى هراسد.
7. در مهرورزى و محبّت: «والّذین آمنوا اشدّ حبّاً للَّه»(1808) هیچ كس را به اندازه خداوند دوست نمى دارد.
8. در تجارت و كسب و كار: «رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذكراللَّه»(1809) از یاد خداوند غافل نمى شود.

265. نشانه هاى مؤمن مشرك

1. عزّت را از دیگران آرزو مى كند: «أیبتغون عندهم العزّة»(1810)
2. در عمل: «خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیّئاً»(1811) كار شایسته را با ناشایست مى آمیزد.
3. در برخورد با دیگران: «كلّ حزب بما لدیهم فرحون»(1812) دچار تعصّبات حزبى و گروهى مى شود.
4. در عبادت: «الّذین هم عن صلاتهم ساهون . الّذین هم یرائون»(1813) بى توجّهى و ریاكارى مى كند.
5. در جنگ و نبرد: «یخشون النّاس كخشیة اللَّه»(1814) از مردم مى ترسد.
6. در تجارت وامور دنیوى: «اَلْهاكم التَّكاثُر»(1815) افزون طلبى، او را سرگرم مى كند.
7. در انتخاب دین و دنیا: «و اذا رأوا تجارة او لهواً انفضّوا الیها و تركوك قائماً»(1816) دنیا را مى گیرند و پیامبر را تنها مى گذارند.

266. صبر و پایدارى(1817)

1. منشأ و سرچشمه صبر را از خداوند بدانیم. «و ما صبرك الا باللَّه»(1818)
2. مقصد و هدف از صبر را نیز رضایت الهى قرار دهیم، نه خوشنامى و نه هیچ چیز دیگر. «و لربّك فاصبر»(1819)
3. صبر از صفات انبیا است. «كلّ من الصّابرین»(1820)
4. صبر كلید بهشت است. «أم حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا یأتكم ...»(1821)
5. صبر در بلاها و آزمایشاتِ الهى، محك و ملاك شناخت و روشن شدن چهره ى مجاهدان و صابران است. «و لنبلونّكم حتّى نعلم المجاهدین منكم والصّابرین»(1822)
6. صبر سبب دریافت صلوات خداوند است. «أولئك علیهم صلوات من ربّهم»(1823)
(شاید یكى از علل صلوات بر پیامبر و اهل بیت او این است كه آنها صابرترین مردم بودند.)
7. صبر نسبت به ایمان، به منزله سر براى بدن است. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «الصبر من الایمان كالرأس من البدن»(1824)
8. صبر، میزان درجات بهشتیان است. «سلام علیكم بما صبرتم»، «أولئك یجزون الغرفة بما صبروا»(1825)، «و جزاهم بما صبروا جنّة و حریرا»(1826)
9. صبر، داراى درجاتى است. در حدیثى مى خوانیم كه صبر بر مصیبت 300 و صبر بر طاعت 600 و صبر از معصیت 900 درجه دارد.(1827)
10. در سراسر قرآن فقط در مورد صابران اجر بى حساب مطرح شده است. «انّما یوفّى الصّابرون أجرهم بغیر حساب»(1828)
11. قرآن مجید در كنار صبر، شكر را نیز مطرح فرموده است، اشاره به این كه مشكلات هم نعمت هستند. «لكلّ صبّار شكور»(1829)
12. صبر، وصیّت امام حسین علیه السلام به فرزندش امام سجّادعلیه السلام است. «یا بنىّ اِصبر على الحقّ و ان كان مرّا»(1830)
13. گاهى در یك اقدام چند نوع صبر دیده مى شود. نظیر اقدام حضرت ابراهیم در قربانى كردن اسماعیل كه هم صبر بر اطاعت و تسلیم و هم صبر بر مصیبت را لازم دارد.

267. انواع صبر(1831)

حضرت على علیه السلام مى فرماید: در مشقت و سختى هایى كه در راه امر به معروف و نهى از منكر به تو مى رسد، صبر كن.(1832)
صبر، گاهى در برابر مصیبت است، «وبشّرالصابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبة»(1833) گاهى در برابر انجام وظیفه، «وامر بالمعروف و انه عن المنكر واصبر على ما اصابك) و گاهى در برابر گناه، چنانكه یوسف در زندان گفت: «ربّ السّجن احبّ الىّ...» پروردگار! زندان نزد من بهتر از ارتكاب گناهى است كه مرا به آن مى خوانند، تا آنجا كه فرمود: «انّه مَن یتّق و یصبر فانّ اللّه لا یضیع اجر المحسنین»(1834)

فضایل ... (نكات 268 تا 272)

268. آثار و بركات صبر(1835)

صبر، كلید رستگارى و سعادت و مادر همه ى كمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر مى داند؛«أولئك یجزون الغُرفة بما صبروا»(1836) به آنان جایگاه بلند داده مى شود، به پاس بردبارى كه كردند. چنانكه فرشتگان به بهشتیان مى گویند: «سلامٌ علیكم بما صبرتم»(1837) درود بر شما كه پایدارى كردید. همچنین درباره ى رهبران الهى مى فرماید: «جعلنا منهم ائمّة یهدون بامرنا لمّا صبروا»(1838) آنان را به خاطر صبرشان، پیشوایانى قرار دادیم كه به امر ما هدایت مى نمودند.

269. جدال و انواع آن(1839)

«جدل» در لغت به معناى تاباندن طناب است و در اصطلاح به گفتگوهایى كه طرفین مى خواهند یكدیگر را در پیچ و تاب هاى بحث شكست دهند، گفته مى شود.
جدال دو نوع است:
الف) جدال نیكو كه سیره ى انبیاست و نوعى گفتگو و تلاش براى ارشاد مردم است. چنانكه كفّار به حضرت نوح مى گفتند: تو براى ارشاد ما بسیار جدل و تلاش مى كنى. «یا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا»(1840)
ب) جدال باطل كه به منظور محو یا كم رنگ كردن حقّ، انواع طرح هاى انحرافى و باطل را به میان مى آورد. «و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحقّ»(1841)
در مسایل علمى و عقیدتى باید از جدل پرهیز كرد مگر با روش نیكو؛
«و لا تجادلوا اهل الكتاب الاّ بالّتى هى احسن»(1842)
«جادلهم بالتى هى احسن»(1843)

270. نمونه هایى از جدال نیكو

* حضرت ابراهیم علیه السلام نمرود را به خداپرستى دعوت كرد و فرمود: خدایى را پرستش كن كه مرگ و حیات به دست اوست. نمرود گفت: مرگ و حیات در دست من نیز هست. مى توانم دستور اعدام دهم یا یك اعدامى را آزاد كنم.
ابراهیم فرمود: خداوند نظام را آن گونه طراحى كرده كه طلوع خورشید از مشرق است، تو خورشید را از مغرب ظاهر كن، نمرود مبهوت شد.(1844)
* قرآن كریم بارها در گفتگو با مخالفان اظهار داشته كه اگر كتابى مثل من یا ده سوره مثل سوره هاى من یا یك سوره مثل من بیاورید، من دعوت خود را پس مى گیرم. حتّى به آنان فرموده كه از هركس مى خواهید براى همكارى دعوت كنید ولى بدانید كه هرگز حتّى یك سوره مثل قرآن نخواهید آورد.(1845)
جدال باطل با تحریك شیطان است. «ان الشیاطین لیوحون الى اولیائهم لیجادلوكم»(1846)

271. مفاسد جدال

1. سبب گمراهى است. «ما ضلّ قومٌ بعد هدىً كانوا علیه الاّ اوتوا الجَدَل»(1847) هیچ گروه هدایت شده اى منحرف نشدند مگر به خاطر جدال هاى ناروا.
2. سبب قهر الهى است. «من جادل فى خصومة بغیر علم لم یزل فى سخط اللّه حتّى ینزع»(1848) هر كس بدون آگاهى در موارد نزاع به جدل بپردازد، در قهر الهى است مگر آنكه از جدال دست بر دارد.
3. مایه ى پشیمانى است. «ایاك و اللجاجة فان اوّلها جهل و آخرها الندامة»(1849) از لجاجت كه زمینه جدال است دورى كن كه آغازش نادانى و پایانش پشیمانى است.

272. روش جدال نیكو

روش گفتگو و جدال نیكو:
1. از رقیب، دلیل بخواهد. «قل هاتوا برهانكم»(1850)
2. از اوّل خود را برتر نبیند. «انّا او ایاكم لعلى هدى او فى ضلال مبین»(1851)
3. آن چه را حقّ است بپذیرد گرچه به دلیل مصلحت آن را رد كند. «فیهما اثم كبیر و منافع للناس و اثمهما اكبر»(1852)
4. به رقیب، فرصت فكر كردن بدهد. «و ان احد من المشركین استجارك فاجره»(1853)
5. ادب و متانت را رعایت كند. «لا تسبّوا الذّین یدعون من دون اللّه عدوّاً»(1854)
6. منصف باشد و همه را به یك چشم نبیند. «فریق منهم»(1855)
7. سخن منطقى بگوید. «قولاً سدیدا»(1856)
8. سخن نرم بگوید. «قولاً لیّنا»(1857)