400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

فضایل ... (نكات 253 تا 257)

253. اخلاق در اسلام(1746)

در میان صفات و ویژگى هاى پیامبر، قرآن بر اخلاق آن حضرت تكیه كرده و آن را «خلق عظیم» خوانده است. به همین مناسبت، سخنان برخى از پیشوایان دینى در این زمینه را از كتاب میزان الحكمه، باب خلق نقل و ترجمه مى كنیم.
حضرت على علیه السلام فرمود: «رُبّ عزیز اذلّه خلقه و ذلیل اعزّه خلقه» چه بسیارند عزیزانى كه به خاطر بداخلاقى ذلیل مى شوند و ذلیلانى كه بخاطر حُسن خلق عزیز مى شوند.
امام حسن علیه السلام فرمود : «حُسن الخلق رأس كلّ بِرّ» خوش اخلاقى سرآمد هر كار نیك است.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: «انّما تفسیر حسن الخلق ان اصاب الدنیا یرضى وان لم یصبه لم یسخط» حسن خلق این است كه اگر كامیاب شدى راضى باشى واگر نشدى عصبانى نشوى.
حضرت على علیه السلام فرمود: «ان العبد المسلم یبلغ بحسن خلقه درجة الصائم القائم» انسان در اثر حسن خلق به درجه نمازگزاران روزه دار مى رسد.
امام صادق علیه السلام فرمود: مكارم اخلاق ده چیز است: یقین، قناعت، صبر، شكر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت، جوانمردى.
حضرت على علیه السلام فرمود: «من مكارم الاخلاق، ان تصل من قطعك و تعطى من حرمك و تعفوا من ظلمك» از مكارم اخلاق آن است كه هركس با تو قطع رابطه كرد، تو با او رابطه برقرار كنى و اگر تو را محروم كرد، تو به او عطا كنى و اگر به تو ظلم نمود، او را عفو نمایى.
امام صادق علیه السلام فرمود: «الخلق الحسن یمیت الخطیئة كما تمیت الشمس الخبیث» اخلاق نیكو سبب نابودى گناهان است همان گونه كه خورشید خباثت ها را مى میراند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «حسن الخلق یثبت المودّة» اخلاق نیكو علاقه ها را محكم واستوار مى كند.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: «خصلتان لایجتمعان فى المؤمن، البخل و سوء الخلق» در افراد باایمان بخل و بداخلاقى جمع نمى شود.
به پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله گفته شد: فلان زن، اهل عبادت ولى بداخلاق است و همسایه اش را با زبان مى رنجاند. حضرت فرمود: «لا خیر فیها هى من اهل النار» او اهل دوزخ است.
در روایات آمده است، هنگامى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله سعدبن معاذ را دفن كرد. به خاطر بداخلاقى او در منزل فشار قبرى بر او وارد شد.

254. صدق و راستى در قرآن(1747)

وَالَّذِى جَآءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
و كسى كه سخن راست آورد و آن را تصدیق كرد، آنانند همان تقواپیشه گان.
صدق و راستى داراى ابعادى است:
صدق در گفتار: «جاء بالصدق» (آیه ى مورد بحث)
صدق در وعده: «انه كان صادق الوعد»(1748)
صدق در عهد: «صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه»(1749)
صدق در عمل: «اولئك الّذین صدقوا»(1750)
و كسى كه در همه ى مراحل، صداقت لازم را داشته باشد «صِدّیق» نامیده مى شود.

255. رابطه میان گوینده و گفتار(1751)

1. سخن باید واقعى و حقیقى باشد. «بِنَباءٍ یَقین»(1752)
2. گفتار بایستى دل پسند باشد. «الطّیّب مِن القَول»(1753)
3. سخن باید رسا و شفّاف باشد. «قَولاً بَلیغاً»(1754)
4. گفتار باید نرم بیان شود. «قولاً لَینّاً»(1755)
5. سخن باید بزرگوارانه بیان شود. «قَولاً كریماً»(1756)
6. سخنى باشد كه پذیرش و عمل آن آسان باشد. «قَولاً مَیسوراً»(1757)
7. در گفتار هیچ گونه لغو و باطلى نباشد. «اِجتَنِبوا قَول الزّور»(1758)، «عن اللَّغو مُعرضون»(1759)
8. گفتار باید همراه با كردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»(1760)

256. امانت و امانتدارى(1761)

امانتدارى و رفتار عادلانه و دور از تبعیض، از نشانه هاى مهم ایمان است، چنانكه خیانت به امانت، علامت نفاق است.
در حدیث است: به ركوع و سجود طولانى افراد نگاه نكنید، بلكه به راستگویى و امانتدارى آنان بنگرید.(1762)
در روایات متعدّد، منظور از امانت، رهبرى جامعه معرّفى شده كه اهلش اهل بیت علیهم السلام مى باشند. این مصداق بارز عمل به این آیه است.
آرى، كلید خوشبختى جامعه، بر سر كار بودن افراد لایق ورفتار عادلانه است و منشأ نابسامانى هاى اجتماعى، ریاست نااهلان وقضاوت هاى ظالمانه است.
حضرت امیرعلیه السلام فرموده است: «من تقدّم على قوم و هو یرى فیهم من هو افضل، فقد خان اللّه و رسوله والمؤمنین»(1763) هركس خود را در جامعه بر دیگران مقدّم بدارد و پیشوا شود در حالى كه بداند افراد لایق تر از او هستند، قطعاً او به خدا و پیامبر و مؤمنان خیانت كرده است.
خیانت در امانت شامل كتمان علم، حرفه وحقّ، تصاحب اموال مردم، اطاعت از رهبران غیر الهى، انتخاب همسر یا معلّم نااهل براى فرزندان و... مى شود.
امام باقر وامام صادق علیهما السلام فرمودند: اوامر ونواهى خدا امانت هاى الهى است.(1764)
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: خداوند امر فرموده كه هر امامى آنچه در نزدش است به امام بعد از خود بسپارد.(1765)

257. انواع امانت

امانت سه گونه است:
الف: میان انسان وخدا. (وظایف وواجباتى كه بر انسان تعیین شده است.)(1766)
ب: میان انسان و دیگران. (اموال یا اسرار دیگران نزد انسان)
ج: میان انسان و خودش. (مثل علم و عمر و قدرت كه در دست ما امانتند.)

فضایل ... (نكات 258 تا 262)

258. اهمیت امانت در روایات(1767)

* به نماز و روزه و حجّ مردم ننگرید، به صداقت و امانتدارى آنان بنگرید.(1768)
* پیامبراكرم صلى الله علیه وآله در آخرین لحظه هاى عمر خود به حضرت على علیه السلام فرمود: «ادّ الامانة الى البّر و الفاجر فیما قلّ و جلّ حتّى الخیط و الَمخیط» امانت را به صاحبش برگردان، چه نیكوكار باشد و چه گناهكار، ارزشمند باشد یا ناچیز، اگر چه مقدارى نخ باشد و یا پارچه و لباسى دوخته شده.(1769)
* همه ى نعمت هاى مادّى، معنوى و سیاسى، امانت الهى هستند. (امام خمینى قدس سره فرمود: جمهورى اسلامى امانت الهى است)
* قرآن كریم برخى از اهل كتاب را كه امانتدار هستند، ستوده است. «و من اهل الكتاب من ان تأمنه بِقنطار یُؤدّه الیك»(1770) اگر به برخى از اهل كتاب، مال فراوانى به امانت بسپارى، آن را به تو برمى گرداند.

259. گستره امانت در فرهنگ قرآن(1771)

در فرهنگ قرآن، امانت مفهوم وسیعى دارد و تمام شئون زندگى سیاسى، اجتماعى و اخلاقى را شامل مى شود از جمله:
الف) تمام نعمت هاى مادّى و معنوى مثل مكتب، قرآن، رهبر، فرزند وآب وخاك.
ب) اهل بیت پیامبرعلیهم السلام.(1772)
ج) هم خودمان، امانت براى خویشتنیم، چنانكه در آیه ى دیگر مى خوانیم: «انّكم كنتم تختانون أنفسكم»(1773) و هم جامعه براى ما.
د) انفال، غنائم، خمس، زكات و اموال عمومى. (ورود آیه در سوره انفال وغنائم جنگ بدر)
ه) امام باقرعلیه السلام فرمود: احكام دین، فرائض و واجبات الهى، امانت است.(1774)
و) حكومت ومسئولیّت.
بنابراین نافرمانى و ادا نكردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با این امانت ها، خیانت است، چنانكه ابن عبّاس مى گوید: هركس چیزى از برنامه هاى اسلامى را ترك كند، یك نوع خیانتى به خدا و پیامبر مرتكب شده است.(1775) همان گونه كه پیشى گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئولیّت هاى اجتماعى، خیانت به خدا و رسول و مسلمانان است.
پیامبراكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: كسى كه در امانت خیانت كند در حقیقت منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند.
و امام صادق علیه السلام فرمودند: نماز و روزه ى مردم شما را نفریبد، زیرا گاهى همه ى آنها از روى عادت است. مردم را با راستگویى و اداى امانت امتحان كنید و بشناسید.(1776)
خیانت نكردن در امانت از وظایف و حقوق انسانى است، بنابراین حتّى به امانت غیر مسلمان هم نباید خیانت كرد.

260. مقایسه متقین و مستكبرین(1777)

وَقِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْاْ مَاذَآ أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَیْراً لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ فِى هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْأَخِرَةِ خَیْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ
وبه پرهیزكاران گفته شد: پروردگارتان چه نازل كرده است؟ گویند: خیر (نازل كرده است) براى كسانى كه نیكى كرده اند در این دنیا نیكى است و قطعاً سراى آخرت بهتر است و چه نیكوست سراى پرهیزكاران.
در آغاز اسلام، آنانكه وارد مكّه مى شدند و نام قرآن و پیامبر را شنیده بودند، در برخورد با افراد مختلف، از آنها مى پرسیدند: «ماذا انزل ربّكم» خدایتان چه نازل كرده است؟ در پاسخ به این افراد مشركان مى گفتند: «اساطیر الاولین» و مؤمنان مى گفتند: «خیراً» آنچه را مایه خیر و سعادت است نازل فرموده است.
آنكه در دعا از خدا حسنه مى خواهد، «ربّنا اتنا فى الدنیا حسنة» باید خود اهل احسان باشد، زیرا «للّذین احسنوا فى هذه الدنیا حسنة»
دو تابلوى زیبا و روشن (مقایسه آیات 23 تا 28 و 30 تا32 همین سوره)
«مستكبرین» «متقین»
قضاوت:
«اذا قیل لهم ماذا انزل ربّكم قالوا اساطیر الاولین»
«و قیل الّذین اتّقوا ماذا انزل ربّكم قالوا خیراً»
نتیجه دنیوى:
«فاتى اللَّه بنیانهم من القواعد»
«للّذین احسنوافى هذه الدنیا حسنة»
كیفر اخروى:
«ثمّ یوم القیمة نخزیهم ... فادخلوا ابواب جهنم»
«و لدار الاخرة خیر ...جنات عدن یدخلونها»
هنگام مرگ:
«تتوفاهم الملائكة ظالمى انفسهم»
«الّذین تتوفاهم الملائكة طیبین»

261. بشارت خداوند به اولیایش(1778)

بشارت اهل ایمان و تقوا، در دنیا از طریق خواب ها و رؤیاهاى صادقه، الهامات الهى، نزول آرامش و سكینه، خنثى شدن توطئه ها، مستجاب شدن دعاها و دیدار معصومین به هنگام مرگ است و در آخرت نیز دریافت نعمت هاى الهى است.
همچنان كه رسول خداصلى الله علیه وآله به مناسبت این آیه فرمود: بشارت دنیوى همان خواب هاى خوبى است كه در آن مژده است وبشارت اخروى بشارتى است كه لحظه ى مرگ به او داده مى شود كه تو و كسانى كه تو را به سوى قبر حمل مى كنند، آمرزیده مى شوید.(1779) و در روایتى امام باقرعلیه السلام به ابوحمزه ثمالى فرمود: لحظه ى مرگ، محمّد و على علیهما السلام نزد مؤمن حاضر شده ومى فرمایند: به سوى ما بیا كه آینده ى تو بهتر از گذشته است و روح تو به روح خداوند ملحق مى شود.(1780)
بشارت هاى خداوند به اولیایش در دنیا، در آیات دیگر قرآن آمده است كه نشان مى دهد اولیاى خدا در همین دنیا نیز فائز و برنده اند، زیرا:
1. آرامش دارند. «أَلا بذكر اللَّه تطمئنّ القلوب»(1781)
2. توكّل دارند. «فلیتوكّل المؤمنون»(1782)
3. امداد غیبى مى شوند. «وجنوداً لم تروها»(1783)
4. همواره پیروز هستند. «اِحدَى الحُسنیین»(1784)
5. بینش و نور دارند. «یجعل لكم فرقانا»(1785)
6. در بن بست قرار نمى گیرند. «یجعل له مَخرجاً»(1786)
7. كارشان را بیهوده نمى بینند. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره»(1787)
8. از ملامت ها نمى ترسند. «لایخافون لَومَة لائم»(1788)
9. از مردم نمى ترسند. «انّ الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ایمانا»(1789)
10. از طاغوت نمى ترسند. «فاقض ما انتَ قاض»(1790)
11. گرفتار حیرت نیستند. «یهدیهم ربّهم بایمانهم»(1791)
12. محبوبیّت دارند. «سیجعل لهم الرّحمن وُدّا»(1792)
13. كارهاى فانى خود را با رنگ الهى جاودانه مى كنند. «صِبغة اللَّه»(1793)

262. برخورد انسان ها با نعمت ها(1794)

انسان در برخورد با نعمت، چهار حالت دارد: حسادت، بُخل، ایثار، غبطه. اگر پیش خود گفت: حال كه ما فلان نعمت را نداریم، دیگران هم نداشته باشند، حسادت است. اگر گفت: فقط ما برخوردار از این نعمت باشیم ولى دیگران نه، این بُخل است. اگر گفت: دیگران از نعمت برخوردار باشند، اگر چه به قیمتى كه ما محروم باشیم، این ایثار است. اگر گفت: حالا كه دیگران از نعمت برخوردارند، اى كاش ما هم بهره مند مى شدیم، این غبطه است.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: من گاهى به بعضى از فرزندانم محبّت مى كنم و آنها را روى زانوانم مى نشانم در حالى كه استحقاق این همه محبّت را ندارند، تا مبادا علیه سایر فرزندانم حسادت بورزند و ماجراى یوسف تكرار شود.(1795)

فضایل ... (نكات 263 تا 267)

263. انفاق و درجات آن(1796)

انفاق داراى درجاتى است؛
گام اوّل: بخشش از فضل و داده هاى الهى. «انفقوا مما رزقناكم»(1797)
گام دوم: بخشش از دسترنج و كسب حلال. «انفقوا من طیبات ما كسبتم»(1798)
گام سوم: بخشش از آنچه دوست دارند. «لن تنالوا البّر حتّى تنفقوا مما تحبّون»(1799)
گام چهارم: ایثار. «و یؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه»(1800)

264. نشانه هاى مؤمن مخلص(1801)

1. در انفاق: «لانرید منكم جزاء و لاشكوراً»(1802) از كسى توقع پاداش و تشكر ندارد.
2. در عبادت: «و لا یشرك بعبادة ربّه احداً»(1803) جز خداوند كسى را بندگى نمى كند.
3. در تبلیغ: «إن اجرى الاّ على اللَّه»(1804) به غیر خداوند از كسى پاداش نمى خواهد.
4. در ازدواج: «ان یكونوا فقراء یغنهم اللَّه من فضله»(1805) از فقر نمى هراسد و با توكل به وعده خدا ازدواج مى كند.
5. در برخورد با مردم: «قل اللَّه ثم ذرهم»(1806) جز رضاى او همه چیز را كنار مى گذارد.
6. در جنگ وبرخورد با دشمن: «و لایخشون احداً الا اللَّه»(1807) از كسى به جز خدا نمى هراسد.
7. در مهرورزى و محبّت: «والّذین آمنوا اشدّ حبّاً للَّه»(1808) هیچ كس را به اندازه خداوند دوست نمى دارد.
8. در تجارت و كسب و كار: «رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذكراللَّه»(1809) از یاد خداوند غافل نمى شود.

265. نشانه هاى مؤمن مشرك

1. عزّت را از دیگران آرزو مى كند: «أیبتغون عندهم العزّة»(1810)
2. در عمل: «خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیّئاً»(1811) كار شایسته را با ناشایست مى آمیزد.
3. در برخورد با دیگران: «كلّ حزب بما لدیهم فرحون»(1812) دچار تعصّبات حزبى و گروهى مى شود.
4. در عبادت: «الّذین هم عن صلاتهم ساهون . الّذین هم یرائون»(1813) بى توجّهى و ریاكارى مى كند.
5. در جنگ و نبرد: «یخشون النّاس كخشیة اللَّه»(1814) از مردم مى ترسد.
6. در تجارت وامور دنیوى: «اَلْهاكم التَّكاثُر»(1815) افزون طلبى، او را سرگرم مى كند.
7. در انتخاب دین و دنیا: «و اذا رأوا تجارة او لهواً انفضّوا الیها و تركوك قائماً»(1816) دنیا را مى گیرند و پیامبر را تنها مى گذارند.

266. صبر و پایدارى(1817)

1. منشأ و سرچشمه صبر را از خداوند بدانیم. «و ما صبرك الا باللَّه»(1818)
2. مقصد و هدف از صبر را نیز رضایت الهى قرار دهیم، نه خوشنامى و نه هیچ چیز دیگر. «و لربّك فاصبر»(1819)
3. صبر از صفات انبیا است. «كلّ من الصّابرین»(1820)
4. صبر كلید بهشت است. «أم حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا یأتكم ...»(1821)
5. صبر در بلاها و آزمایشاتِ الهى، محك و ملاك شناخت و روشن شدن چهره ى مجاهدان و صابران است. «و لنبلونّكم حتّى نعلم المجاهدین منكم والصّابرین»(1822)
6. صبر سبب دریافت صلوات خداوند است. «أولئك علیهم صلوات من ربّهم»(1823)
(شاید یكى از علل صلوات بر پیامبر و اهل بیت او این است كه آنها صابرترین مردم بودند.)
7. صبر نسبت به ایمان، به منزله سر براى بدن است. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «الصبر من الایمان كالرأس من البدن»(1824)
8. صبر، میزان درجات بهشتیان است. «سلام علیكم بما صبرتم»، «أولئك یجزون الغرفة بما صبروا»(1825)، «و جزاهم بما صبروا جنّة و حریرا»(1826)
9. صبر، داراى درجاتى است. در حدیثى مى خوانیم كه صبر بر مصیبت 300 و صبر بر طاعت 600 و صبر از معصیت 900 درجه دارد.(1827)
10. در سراسر قرآن فقط در مورد صابران اجر بى حساب مطرح شده است. «انّما یوفّى الصّابرون أجرهم بغیر حساب»(1828)
11. قرآن مجید در كنار صبر، شكر را نیز مطرح فرموده است، اشاره به این كه مشكلات هم نعمت هستند. «لكلّ صبّار شكور»(1829)
12. صبر، وصیّت امام حسین علیه السلام به فرزندش امام سجّادعلیه السلام است. «یا بنىّ اِصبر على الحقّ و ان كان مرّا»(1830)
13. گاهى در یك اقدام چند نوع صبر دیده مى شود. نظیر اقدام حضرت ابراهیم در قربانى كردن اسماعیل كه هم صبر بر اطاعت و تسلیم و هم صبر بر مصیبت را لازم دارد.

267. انواع صبر(1831)

حضرت على علیه السلام مى فرماید: در مشقت و سختى هایى كه در راه امر به معروف و نهى از منكر به تو مى رسد، صبر كن.(1832)
صبر، گاهى در برابر مصیبت است، «وبشّرالصابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبة»(1833) گاهى در برابر انجام وظیفه، «وامر بالمعروف و انه عن المنكر واصبر على ما اصابك) و گاهى در برابر گناه، چنانكه یوسف در زندان گفت: «ربّ السّجن احبّ الىّ...» پروردگار! زندان نزد من بهتر از ارتكاب گناهى است كه مرا به آن مى خوانند، تا آنجا كه فرمود: «انّه مَن یتّق و یصبر فانّ اللّه لا یضیع اجر المحسنین»(1834)