400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 246 تا 252)

246. كسانى كه به واسطه شكم آزمایش شده اند(1722)

در قرآن، مسأله ى شكم و غذا، به عنوان یكى از اسباب آزمایش الهى مطرح شده است، به نمونه هاى زیر توجّه كنید:
الف) آدم و حوا در مسأله ى غذا شكست خوردند. «لا تقربا هذه الشجرة»(1723)
ب) بنى اسرائیل در تحریم صید ماهى در شنبه ها، شكست خوردند. «ولقد علمتم الّذین اعتدوا منكم فى السبت»(1724)
ج) یكى از فرماندهان بنى اسرائیل هنگام عبور سربازانش از یك منطقه و رسیدن به نهر، فرمان داد كه از آب آن ننوشند، ولى یارانش جز اندكى، خوردند. «فشربوا منه الاّ قلیلاً»(1725)
د) روزه گرفتن، خود یك آزمایش بزرگ است.
ه) نزدیك آمدن شكار به حجاج در حالت احرام، كه حقّ صید ندارند. «تناله أیدیكم»

247. بهداشت تغذیه(1726)

اسلام مكتب عدل است، نه مثل غربى ها افراط در مصرف گوشت را توصیه مى كند، و نه مثل بودایى ها آن را حرام مى داند، و نه مثل چینى ها خوردن گوشت هر حیوانى را به هر شكلى جایز مى داند. در اسلام براى مصرف گوشت، شرایط و حدودى است، از جمله:
الف: گوشت حیوانات گوشتخوار را نخورید وداراى آلودگى هاى مختلف میكربى وانگلى و... هستند.
ب: گوشت درندگان را نخورید، كه روح قساوت و درندگى در شما پیدا مى شود.
ج: گوشت حیواناتى كه موجب تنفر عمومى است، مصرف نكنید.
د: گوشت حیوانى كه هنگام ذبح، نام مبارك خدا بر آن گفته نشده، نخورید.
ه : گوشت مردار را نخورید. چون هنگام مرگ حیوان، خون پیش از هر چیز دیگر فاسد شده و ایجاد نوعى مسمومیّت مى كند، از این رو حیواناتى كه خفّه شده، شاخ خورده، پرت شده، كتك خورده و دریده شده كه جان دادنشان همراه با بیرون آمدن كامل خون نیست، در اسلام خوردن آنان حرام است.(1727)
امام صادق علیه السلام درباره ى گوشت مردار فرمود: كسى به آن نزدیك نشد مگر آنكه ضعف ولاغرى وسستى وقطع نسل وسكته ومرگ ناگهانى او را گرفت.
خونخوارى رسم جاهلیّت بود. این كار، سبب قساوت قلب و بى رحمى مى شود، تا حدّى كه خطر كشتن فرزند یا پدر و مادر را به همراه دارد. خونخوار، رفیق ودوست نمى شناسد.(1728) لذا خوردن خون حرام است؛ امّا تزریق آن اشكالى ندارد.
سؤال: آیا اجازه ى كشتن حیوانات براى مصرف گوشت آنها، با رحمت الهى سازگار است؟
پاسخ: اساس آفرینش بر تبدیل وتحوّل است. خاك، گیاه مى شود، گیاه، حیوان مى گردد و حیوان به انسان تبدیل مى شود ونتیجه ى این تبدیل ها، رشد است.

248. مسابقه در قرآن(1729)

سَابِقُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَ لِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَآءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
براى رسیدن به مغفرتى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنایش همچون پهناى آسمان و زمین است و براى كسانى آماده شده كه به خدا و پیامبرانش ایمان دارند بشتابید، این فضل خداست، به هر كه بخواهد مى دهد و خداوند را فزون بخشى بزرگ است.
1. شركت براى همگان آزاد است. «سابقوا»
2. مورد مسابقه معنویات است. «مغفرة»
3. برگزار كننده آن، خداوند است. «سابقوا»
4. جوایز آن از قبل تعیین شده است. «اُعدّت»
5 . زمان و مكان خاص ندارد. «سابقوا» مطلق است.
6. نوع جایزه و ویژگى هاى آن روشن است. «جنّة عرضها كعرض السماء»
7. جایزه بر اساس فضل الهى است. «ذلك فضل اللّه»
8 . در جوایز هیچ گونه محدودیّتى نیست. «ذوالفضل العظیم»

249.تفریح در اسلام(1730)

ذَلِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِى الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ ّ وَبِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ
این (عذاب) به خاطر آن است كه در زمین به ناحقّ شادى مى كردید و در ناز و سرمستى به سر مى بردید.
اسلام دین فطرت است و با شادى كردن كه خواسته ى غزیزى انسان است، مخالفتى ندارد، آن چه مورد انتقاد است شادى هاى نابجاست كه قرآن مواردى از آن را نقل مى فرماید:
* عده اى از این كه به جبهه نمى رفتند شاد بودند. «فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه»(1731)
* شادى به خاطر كامیابى هاى دنیوى و همراه با غفلت از آخرت. «فرحوا بالحیاة الدنیا»(1732)
* شادى به خاطر كسب ثروت. به قارون گفته شد: «لا تفرح»
* شادى به خاطر سختى هایى كه به مؤمنین مى رسد. «اِن تصبكم سیئة فرحوا بها»(1733)
* شادى به خاطر داشتن از علم. «فرحوا بما عندهم من العلم»(1734)
اما اگر شادى بر اساس حقّ و لطف الهى و خدمت به مردم و رسیدن به كمالات باشد یك ارزش است. «قل بفضل اللّه و برحمته فبذلك فلیفرحوا»(1735)

250. مشورت و مشاوره(1736)

وَالَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلَوَةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ
و كسانى كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده و نماز را بر پا داشته و كارشان با مشورت میانشان انجام مى گیرد و از آنچه روزیشان داده ایم انفاق مى كنند.
طلحه و زبیر به حضرت على علیه السلام گفتند: ما به شرطى با تو هستیم كه در هر كار با ما مشورت كنى، زیرا حساب ما از دیگران جداست، حضرت فرمودند: «نظرتُ فى كتاب اللّه و سنّة رسوله فامضیت ما دلاّنى علیه و اتبعته و لم احتج الى آرائكما فیه ولا رأى غیركما ولو وقع حكم لیس فى كتاب اللّه بیانه ولا فى السنّة برهانه و احتیج الى المشاورة فیه لشاورتكما فیه»(1737) من در كتاب خدا و سنّت رسول او نگاه مى كنم هر چه بود پیروى مى كنم و نیازى به رأى و مشورت شما و دیگران ندارم ولى هرگاه امرى بود كه در كتاب و سنّت برهانى بر آن نداشتم و نیاز به مشورت بود با شما مشورت خواهم كرد.
در آیه 38، نظام شورى براى اداره امور جامعه مورد تأكید قرار گرفته و به همین جهت این سوره شورى نام گرفته است. ما نیز به همین مناسبت، بخشى از روایات در باب مشورت و شورى را در اینجا مى آوریم.(1738)
1. «شاور العلماء الصالحین» با دانشمندان وارسته مشورت كن.
2. «واجعل مشورتك من یخاف اللّه» در مشورت خود كسانى را قرار ده كه خدا ترس باشند.
3. «شاور المتّقین الّذین یؤثرون الاخرة على الدنیا» با اهل تقوا كه معاد را بر معاش ترجیح مى دهند مشورت نما.
4. «خیر من شاورت ذوى النهى والعلم و اولوا التجارب و الحزم» با عقلایى كه داراى علم و تجربه هستند مشورت كن.
5. «لا تدخلّن فى مشورتك بخیلاً و لا جباناً و لا حریصا» با افراد بخیل و ترسو و حریص مشورت مكن.
6. «رأى الرجل على قدر تجربته» ارزش هر رأى به مقدار تجربه صاحب رأى است.
7. «أن یكون حرّاً متدیّناً صدیّقاً و ان تطلعه على سرّك» با افرادى مشورت كن كه راستگو باشند و وابستگى نداشته باشند و او را بر راز خود آگاه كن تا بتواند رأى جامع و كامل ارائه دهد.
8. «مشاورة العاقل الناصح رشد و یمن و توفیق من اللّه» در مشورت با عاقل خیرخواه رشد و بركت و توفیق الهى است.
9. «شاور فى امورك من فیه خمس خصال...» در كارهاى خود با كسى مشورت كن كه در او پنج خصلت باشد: عقل، علم، تجربه، خیرخواهى و تقوا.
سؤال: چرا در نامه 31 نهج البلاغه از مشورت با زنان نهى شده است؟
پاسخ: مشورت تابع جنسیّت نیست، بلكه تابع معیار و ملاك است. امام على علیه السلام مى فرماید: «فانّ رأیهن الى افن» چون زن عاطفى و احساساتى است، معمولاً رأى و نظر او استدلالى نیست. لذا در حدیث دیگرى مى فرماید: هرگاه تجربه اى از عقل و كمال یك زن داشتید، با او مشورت كنید. بنابراین دلیل نهى از مشورت با زنان، سستى رأى بوده است و هرگاه مردى نیز این گونه باشد نباید مورد مشورت قرار گیرد.
سؤال: با اینكه قرآن مى فرماید: اكثر مردم اهل اندیشه نیستند، «اكثرهم لا یعقلون»(1739)، «اكثرهم لا یعلمون»(1740)، بسیارى از آنان فاسقند، «اكثرهم فاسقون»(1741) و بسیارى در برابر حقّ تسلیم نیستند، «اكثرهم للحق كارهون»(1742) پس سفارش به مشورت براى چیست؟
پاسخ: قرآن اكثریّتِ مردمى را در نظر دارد كه گرفتار شرك و فساد و هوس هستند و هرگز مرادش «اكثر المتّقین» و «اكثر المؤمنین» نیست.
فواید مشورت:
1- احتمال خطا را كم مى كند.
2- استعدادها را شكوفا مى كند.
3- مانع استبداد مى شود.
4- مانع حسادت دیگران است. اگر با مشورت كامیاب شدیم چون دیگران رشد ما را در اثر فكر و مشورت خودشان مى دانند نسبت به ما حسادت نمى ورزند. فرزندى كه رشد مى كند هرگز پدرش به او حسادت نمى ورزد، چون رشد او را بازتابى از رشد خود مى داند.
5 - امداد الهى را به دنبال دارد، در فرهنگ دینى ماست كه «یداللّه مع الجماعه»
6- استفاده از آراء دیگران طرح را پخته و جامع مى كند. «من شاور الرجال شارك فى عقولها»
7- مشورت نوعى احترام به مردم است، ممكن است در مشورت حرف تازه اى به دست نیاید ولى احترام به شخصیّت مردم است.
8 - وسیله شناخت دیگران است. تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد با مشورت مى توان درجه علمى و فكرى و تعهّد و برنامه ریزى افراد را شناخت.
سؤال: آیا مشورت پیامبر با مردم جنبه ظاهرى داشت؟
پاسخ: هرگز، زیرا اگر مشورت مى فرمود و خلاف آن را انجام مى داد نه تنها به امّت احترام نگذاشته بود، بلكه به نوعى روح آنان را جریحه دار مى كرد.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در جنگ هاى بدر، اُحد، خندق، حدیبیه، جنگ با بنى قریظه و بنى نظیر و فتح مكّه و جنگ تبوك با مسلمانان مشورت فرمود.
مشورت در مسائلى است كه مربوط به مردم باشد، ولى در امورى كه مربوط به خداوند است نظیر بعثت، امامت و عبادت، جاى مشورت نیست. نماز پیمان الهى است، «الصلاة عهد اللّه» عهد خدا را باید انجام داد و نیازى به مشورت ندارد. امامت و رهبرى امّت نیز عهد الهى است، زیرا همین كه حضرت ابراهیم از خداوند درخواست كرد كه نسل او رهبر جامعه شود، خداوند فرمود: رهبرى و امامت پیمان و عهد من است و سپردن آن مربوط به گزینش من است نه دعاى تو و اگر از شخصى ظلمى سربزند لایق رهبرى نیست، «لاینال عهدى الظالمین» پس در رهبرى امّت، باید تسلیم او باشیم، چنانكه قرآن مى فرماید: «انى جاعلك للناس اماماً» امامت به انتخاب من است.

251. شیر، غذاى كامل(1743)

وَإِنَّ لَكُمْ فِى الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِیكُم مِّمَّا فِى بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَّبَناً خَالِصاً سَآئِغاً لِّلشَّارِبِینَ
و بى گمان براى شما در (آفرینش) چهارپایان عبرتى است، ما شما را از آنچه در درون آنهاست، از میان غذاهاى هضم شده و خون، شیر خالصى كه براى نوشندگان گوارا است سیراب مى كنیم.
خداوند، نه تنها از لابلاى ابر آسمان ها، آبى كه مایه حیات است نازل مى كند، بلكه از لابلاى درون حیوانات، شیرى كه مایه حیات است، خارج مى كند.
شیر، یك غذاى كامل است كه هم به جاى آب است و هم به جاى غذا و تمام نیازهاى بدن را تأمین مى كند. در روایات مى خوانیم: شیر، عقل را زیاد، ذهن را صفا، چشم را روشنى، قلب را تقویت، پشت را محكم، و فراموشى را كم مى كند.
چهارپایان، تنها وسیله ى تأمین نیازهاى مادّى ما نیستند، بلكه مى توانند وسیله ى تكامل معنوى و رشد ایمانى ما باشند.
راستى خدایى كه شیر را از دل علف بیرون مى كشد، نمى تواند در قیامت، انسان را از دل خاك بیرون كشد؟! خدایى كه شیر خالص را از لابلاى خون و غذاى هضم شده، استخراج مى كند، نمى تواند اعمال صالح را از سایر كارها جدا كند؟.
تبدیل علف به شیر، نیاز به دستگاه پالایش، میكروب زدایى، حذف مواد مضرّ، امكانات شیرین كننده، گرم كننده، چرب كننده و رنگ كننده و لوله كشى در بدن چهارپایان دارد. چگونه است كه یك پالایشگاه نفت، مهندس لازم دارد؛ امّا پالایشگاه شیر، خالق نمى خواهد؟ «ان لكم فى الانعام لعبرة»
انسان هاى خالص، كسانى هستند، كه از لابلاى فراز و نشیب ها و خطوط سیاسى و مسائل اجتماعى، و دوستان گوناگون، عبور كنند؛ امّا نه رنگ آنان را بپذیرند و نه بوى آنها را. «من بین فرث و دمٍ لبناً خالصاً»
شرط گوارایى نوشیدنى ها، خالص بودن است. آرى، آب هاى آشامیدنى زمانى گوارا است كه از هرگونه آلودگى خالص باشند. «خالصاً سائغاً للشاربین»
گوارا بودن، باید براى همه ى مصرف كنندگان باشد، نه تنها انسان ها، و لذا نفرموده: «سائغاً لكم» بلكه فرمود: «سائغاً للشاربین».
در دنیاى متمدّن امروز، دیده و شنیده شد كه كشورهاى متمدّن آنچه را تاریخِ مصرفش گذشته است براى آوارگان و درماندگان ارسال مى كنند!
مصرف شیر توسط انسان، نشان دهنده آن است كه كسى كه حیوان را آفرید و شیر را در درون آن ساخت، همان كسى است كه ما را آفرید و نیازهاى ما را مى دانست. «نسقیكم ممّا بطونه»
حضرت على علیه السلام در نامه 25 نهج البلاغه به مسئول جمع آورى زكات مى نویسد: وقتى براى جمع آورى زكات مى روى باید اصولى را مراعات كنى، از جمله آنكه مقدارى شیر در پستان حیوان باقى بگذارى تا نوزادان بى بهره نباشند. میان حیوان و نوزادش جدایى نینداز و در مسیر راه، به حیواناتِ خسته استراحت بده و آنها را از خوردن آب و علف باز مدار.
كتك زدن به حیوان، شیر دوشیدن با ناخن بلند، بهره كشى بیش از حدّ از حیوان و هرگونه ظلمى به حیوان ممنوع است. در قرآن مى خوانیم: حضرت سلیمان با آن همه عظمتش كه جنّ وانس تحت فرمان او بودند، به حیوانات ملاطفت نموده ودست مباركش را به گردن و پاى آنها مى كشید. «فطفق مسحاً بالسّوق و الاعناق»(1744)

252. آفات بى حجابى و بدحجابى(1745)

1. رونق گرفتن چشم چرانى و هوسبازى.
2. توسعه ى فساد و فحشا.
3. سوء قصد و تجاوز به عنف.
4. باردارى هاى نامشروع و سقط جنین.
5. پیدایش امراض روانى و مقاربتى.
6. خودكشى و فرار از خانه در اثر آبروریزى.
7. بى مهرى مردان چشم چران نسبت به همسران خود.
8. بالا رفتن آمار طلاق و تضعیف روابط خانوادگى.
9. رقابت در تجمّلات.
10. ایجاد دلهره براى خانواده هاى پاكدامن.
«والحمد للّه ربّ العالمین»

فضایل ... (نكات 253 تا 257)

253. اخلاق در اسلام(1746)

در میان صفات و ویژگى هاى پیامبر، قرآن بر اخلاق آن حضرت تكیه كرده و آن را «خلق عظیم» خوانده است. به همین مناسبت، سخنان برخى از پیشوایان دینى در این زمینه را از كتاب میزان الحكمه، باب خلق نقل و ترجمه مى كنیم.
حضرت على علیه السلام فرمود: «رُبّ عزیز اذلّه خلقه و ذلیل اعزّه خلقه» چه بسیارند عزیزانى كه به خاطر بداخلاقى ذلیل مى شوند و ذلیلانى كه بخاطر حُسن خلق عزیز مى شوند.
امام حسن علیه السلام فرمود : «حُسن الخلق رأس كلّ بِرّ» خوش اخلاقى سرآمد هر كار نیك است.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: «انّما تفسیر حسن الخلق ان اصاب الدنیا یرضى وان لم یصبه لم یسخط» حسن خلق این است كه اگر كامیاب شدى راضى باشى واگر نشدى عصبانى نشوى.
حضرت على علیه السلام فرمود: «ان العبد المسلم یبلغ بحسن خلقه درجة الصائم القائم» انسان در اثر حسن خلق به درجه نمازگزاران روزه دار مى رسد.
امام صادق علیه السلام فرمود: مكارم اخلاق ده چیز است: یقین، قناعت، صبر، شكر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت، جوانمردى.
حضرت على علیه السلام فرمود: «من مكارم الاخلاق، ان تصل من قطعك و تعطى من حرمك و تعفوا من ظلمك» از مكارم اخلاق آن است كه هركس با تو قطع رابطه كرد، تو با او رابطه برقرار كنى و اگر تو را محروم كرد، تو به او عطا كنى و اگر به تو ظلم نمود، او را عفو نمایى.
امام صادق علیه السلام فرمود: «الخلق الحسن یمیت الخطیئة كما تمیت الشمس الخبیث» اخلاق نیكو سبب نابودى گناهان است همان گونه كه خورشید خباثت ها را مى میراند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «حسن الخلق یثبت المودّة» اخلاق نیكو علاقه ها را محكم واستوار مى كند.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: «خصلتان لایجتمعان فى المؤمن، البخل و سوء الخلق» در افراد باایمان بخل و بداخلاقى جمع نمى شود.
به پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله گفته شد: فلان زن، اهل عبادت ولى بداخلاق است و همسایه اش را با زبان مى رنجاند. حضرت فرمود: «لا خیر فیها هى من اهل النار» او اهل دوزخ است.
در روایات آمده است، هنگامى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله سعدبن معاذ را دفن كرد. به خاطر بداخلاقى او در منزل فشار قبرى بر او وارد شد.

254. صدق و راستى در قرآن(1747)

وَالَّذِى جَآءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
و كسى كه سخن راست آورد و آن را تصدیق كرد، آنانند همان تقواپیشه گان.
صدق و راستى داراى ابعادى است:
صدق در گفتار: «جاء بالصدق» (آیه ى مورد بحث)
صدق در وعده: «انه كان صادق الوعد»(1748)
صدق در عهد: «صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه»(1749)
صدق در عمل: «اولئك الّذین صدقوا»(1750)
و كسى كه در همه ى مراحل، صداقت لازم را داشته باشد «صِدّیق» نامیده مى شود.

255. رابطه میان گوینده و گفتار(1751)

1. سخن باید واقعى و حقیقى باشد. «بِنَباءٍ یَقین»(1752)
2. گفتار بایستى دل پسند باشد. «الطّیّب مِن القَول»(1753)
3. سخن باید رسا و شفّاف باشد. «قَولاً بَلیغاً»(1754)
4. گفتار باید نرم بیان شود. «قولاً لَینّاً»(1755)
5. سخن باید بزرگوارانه بیان شود. «قَولاً كریماً»(1756)
6. سخنى باشد كه پذیرش و عمل آن آسان باشد. «قَولاً مَیسوراً»(1757)
7. در گفتار هیچ گونه لغو و باطلى نباشد. «اِجتَنِبوا قَول الزّور»(1758)، «عن اللَّغو مُعرضون»(1759)
8. گفتار باید همراه با كردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»(1760)

256. امانت و امانتدارى(1761)

امانتدارى و رفتار عادلانه و دور از تبعیض، از نشانه هاى مهم ایمان است، چنانكه خیانت به امانت، علامت نفاق است.
در حدیث است: به ركوع و سجود طولانى افراد نگاه نكنید، بلكه به راستگویى و امانتدارى آنان بنگرید.(1762)
در روایات متعدّد، منظور از امانت، رهبرى جامعه معرّفى شده كه اهلش اهل بیت علیهم السلام مى باشند. این مصداق بارز عمل به این آیه است.
آرى، كلید خوشبختى جامعه، بر سر كار بودن افراد لایق ورفتار عادلانه است و منشأ نابسامانى هاى اجتماعى، ریاست نااهلان وقضاوت هاى ظالمانه است.
حضرت امیرعلیه السلام فرموده است: «من تقدّم على قوم و هو یرى فیهم من هو افضل، فقد خان اللّه و رسوله والمؤمنین»(1763) هركس خود را در جامعه بر دیگران مقدّم بدارد و پیشوا شود در حالى كه بداند افراد لایق تر از او هستند، قطعاً او به خدا و پیامبر و مؤمنان خیانت كرده است.
خیانت در امانت شامل كتمان علم، حرفه وحقّ، تصاحب اموال مردم، اطاعت از رهبران غیر الهى، انتخاب همسر یا معلّم نااهل براى فرزندان و... مى شود.
امام باقر وامام صادق علیهما السلام فرمودند: اوامر ونواهى خدا امانت هاى الهى است.(1764)
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: خداوند امر فرموده كه هر امامى آنچه در نزدش است به امام بعد از خود بسپارد.(1765)

257. انواع امانت

امانت سه گونه است:
الف: میان انسان وخدا. (وظایف وواجباتى كه بر انسان تعیین شده است.)(1766)
ب: میان انسان و دیگران. (اموال یا اسرار دیگران نزد انسان)
ج: میان انسان و خودش. (مثل علم و عمر و قدرت كه در دست ما امانتند.)

فضایل ... (نكات 258 تا 262)

258. اهمیت امانت در روایات(1767)

* به نماز و روزه و حجّ مردم ننگرید، به صداقت و امانتدارى آنان بنگرید.(1768)
* پیامبراكرم صلى الله علیه وآله در آخرین لحظه هاى عمر خود به حضرت على علیه السلام فرمود: «ادّ الامانة الى البّر و الفاجر فیما قلّ و جلّ حتّى الخیط و الَمخیط» امانت را به صاحبش برگردان، چه نیكوكار باشد و چه گناهكار، ارزشمند باشد یا ناچیز، اگر چه مقدارى نخ باشد و یا پارچه و لباسى دوخته شده.(1769)
* همه ى نعمت هاى مادّى، معنوى و سیاسى، امانت الهى هستند. (امام خمینى قدس سره فرمود: جمهورى اسلامى امانت الهى است)
* قرآن كریم برخى از اهل كتاب را كه امانتدار هستند، ستوده است. «و من اهل الكتاب من ان تأمنه بِقنطار یُؤدّه الیك»(1770) اگر به برخى از اهل كتاب، مال فراوانى به امانت بسپارى، آن را به تو برمى گرداند.

259. گستره امانت در فرهنگ قرآن(1771)

در فرهنگ قرآن، امانت مفهوم وسیعى دارد و تمام شئون زندگى سیاسى، اجتماعى و اخلاقى را شامل مى شود از جمله:
الف) تمام نعمت هاى مادّى و معنوى مثل مكتب، قرآن، رهبر، فرزند وآب وخاك.
ب) اهل بیت پیامبرعلیهم السلام.(1772)
ج) هم خودمان، امانت براى خویشتنیم، چنانكه در آیه ى دیگر مى خوانیم: «انّكم كنتم تختانون أنفسكم»(1773) و هم جامعه براى ما.
د) انفال، غنائم، خمس، زكات و اموال عمومى. (ورود آیه در سوره انفال وغنائم جنگ بدر)
ه) امام باقرعلیه السلام فرمود: احكام دین، فرائض و واجبات الهى، امانت است.(1774)
و) حكومت ومسئولیّت.
بنابراین نافرمانى و ادا نكردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با این امانت ها، خیانت است، چنانكه ابن عبّاس مى گوید: هركس چیزى از برنامه هاى اسلامى را ترك كند، یك نوع خیانتى به خدا و پیامبر مرتكب شده است.(1775) همان گونه كه پیشى گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئولیّت هاى اجتماعى، خیانت به خدا و رسول و مسلمانان است.
پیامبراكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: كسى كه در امانت خیانت كند در حقیقت منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند.
و امام صادق علیه السلام فرمودند: نماز و روزه ى مردم شما را نفریبد، زیرا گاهى همه ى آنها از روى عادت است. مردم را با راستگویى و اداى امانت امتحان كنید و بشناسید.(1776)
خیانت نكردن در امانت از وظایف و حقوق انسانى است، بنابراین حتّى به امانت غیر مسلمان هم نباید خیانت كرد.

260. مقایسه متقین و مستكبرین(1777)

وَقِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْاْ مَاذَآ أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَیْراً لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ فِى هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْأَخِرَةِ خَیْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ
وبه پرهیزكاران گفته شد: پروردگارتان چه نازل كرده است؟ گویند: خیر (نازل كرده است) براى كسانى كه نیكى كرده اند در این دنیا نیكى است و قطعاً سراى آخرت بهتر است و چه نیكوست سراى پرهیزكاران.
در آغاز اسلام، آنانكه وارد مكّه مى شدند و نام قرآن و پیامبر را شنیده بودند، در برخورد با افراد مختلف، از آنها مى پرسیدند: «ماذا انزل ربّكم» خدایتان چه نازل كرده است؟ در پاسخ به این افراد مشركان مى گفتند: «اساطیر الاولین» و مؤمنان مى گفتند: «خیراً» آنچه را مایه خیر و سعادت است نازل فرموده است.
آنكه در دعا از خدا حسنه مى خواهد، «ربّنا اتنا فى الدنیا حسنة» باید خود اهل احسان باشد، زیرا «للّذین احسنوا فى هذه الدنیا حسنة»
دو تابلوى زیبا و روشن (مقایسه آیات 23 تا 28 و 30 تا32 همین سوره)
«مستكبرین» «متقین»
قضاوت:
«اذا قیل لهم ماذا انزل ربّكم قالوا اساطیر الاولین»
«و قیل الّذین اتّقوا ماذا انزل ربّكم قالوا خیراً»
نتیجه دنیوى:
«فاتى اللَّه بنیانهم من القواعد»
«للّذین احسنوافى هذه الدنیا حسنة»
كیفر اخروى:
«ثمّ یوم القیمة نخزیهم ... فادخلوا ابواب جهنم»
«و لدار الاخرة خیر ...جنات عدن یدخلونها»
هنگام مرگ:
«تتوفاهم الملائكة ظالمى انفسهم»
«الّذین تتوفاهم الملائكة طیبین»

261. بشارت خداوند به اولیایش(1778)

بشارت اهل ایمان و تقوا، در دنیا از طریق خواب ها و رؤیاهاى صادقه، الهامات الهى، نزول آرامش و سكینه، خنثى شدن توطئه ها، مستجاب شدن دعاها و دیدار معصومین به هنگام مرگ است و در آخرت نیز دریافت نعمت هاى الهى است.
همچنان كه رسول خداصلى الله علیه وآله به مناسبت این آیه فرمود: بشارت دنیوى همان خواب هاى خوبى است كه در آن مژده است وبشارت اخروى بشارتى است كه لحظه ى مرگ به او داده مى شود كه تو و كسانى كه تو را به سوى قبر حمل مى كنند، آمرزیده مى شوید.(1779) و در روایتى امام باقرعلیه السلام به ابوحمزه ثمالى فرمود: لحظه ى مرگ، محمّد و على علیهما السلام نزد مؤمن حاضر شده ومى فرمایند: به سوى ما بیا كه آینده ى تو بهتر از گذشته است و روح تو به روح خداوند ملحق مى شود.(1780)
بشارت هاى خداوند به اولیایش در دنیا، در آیات دیگر قرآن آمده است كه نشان مى دهد اولیاى خدا در همین دنیا نیز فائز و برنده اند، زیرا:
1. آرامش دارند. «أَلا بذكر اللَّه تطمئنّ القلوب»(1781)
2. توكّل دارند. «فلیتوكّل المؤمنون»(1782)
3. امداد غیبى مى شوند. «وجنوداً لم تروها»(1783)
4. همواره پیروز هستند. «اِحدَى الحُسنیین»(1784)
5. بینش و نور دارند. «یجعل لكم فرقانا»(1785)
6. در بن بست قرار نمى گیرند. «یجعل له مَخرجاً»(1786)
7. كارشان را بیهوده نمى بینند. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره»(1787)
8. از ملامت ها نمى ترسند. «لایخافون لَومَة لائم»(1788)
9. از مردم نمى ترسند. «انّ الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ایمانا»(1789)
10. از طاغوت نمى ترسند. «فاقض ما انتَ قاض»(1790)
11. گرفتار حیرت نیستند. «یهدیهم ربّهم بایمانهم»(1791)
12. محبوبیّت دارند. «سیجعل لهم الرّحمن وُدّا»(1792)
13. كارهاى فانى خود را با رنگ الهى جاودانه مى كنند. «صِبغة اللَّه»(1793)

262. برخورد انسان ها با نعمت ها(1794)

انسان در برخورد با نعمت، چهار حالت دارد: حسادت، بُخل، ایثار، غبطه. اگر پیش خود گفت: حال كه ما فلان نعمت را نداریم، دیگران هم نداشته باشند، حسادت است. اگر گفت: فقط ما برخوردار از این نعمت باشیم ولى دیگران نه، این بُخل است. اگر گفت: دیگران از نعمت برخوردار باشند، اگر چه به قیمتى كه ما محروم باشیم، این ایثار است. اگر گفت: حالا كه دیگران از نعمت برخوردارند، اى كاش ما هم بهره مند مى شدیم، این غبطه است.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: من گاهى به بعضى از فرزندانم محبّت مى كنم و آنها را روى زانوانم مى نشانم در حالى كه استحقاق این همه محبّت را ندارند، تا مبادا علیه سایر فرزندانم حسادت بورزند و ماجراى یوسف تكرار شود.(1795)