400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 236 تا 240)

236. مقایسه بین اهل نفاق و اهل ایمان(1639)

1. اهل نفاق، «بعضهم من بعض»؛ امّا اهل ایمان «بعضهم اولیاء بعض»
2. اهل نفاق، «یأمرون بالمنكر و ینهون عن المعروف»؛ امّا اهل ایمان «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر»
3. اهل نفاق، «نسوااللَّه»؛ امّا اهل ایمان «یقیمون الصلاة»
4. اهل نفاق، «یقبضون ایدیهم»؛ امّا اهل ایمان «یؤتون الزكاة»
5. اهل نفاق، «فاسقون»؛ امّا اهل ایمان «یطیعون اللَّه»
6. خداوند به اهل نفاق، «نار جهنّم» وعده داده؛ امّا به اهل ایمان «جنّات، مساكن»
7. براى اهل نفاق، «لعنهم اللَّه»؛ امّا براى اهل ایمان «رضوان من اللَّه»
8. براى اهل نفاق، «عذاب مقیم»؛ امّا براى اهل ایمان «فوز عظیم »

237. ویژگى هاى قلب مؤمن و كافر(1640)

قلب مؤمن قلب كافر
1. حیات. «أو مَن كان میتاً فاحییناه»(1641) 1. مرض. «فى قلوبهم مَرَض»(1642)
2. شفا. «و یَشفِ صدور قوم مؤمنین»(1643) 2. قساوت. «جعلنا قلوبهم قاسیة»(1644)
3. طهارت. «اِمتَحن اللّه قلوبهم»(1645) 3. عدم پذیرش. «اَزاغ اللّه قلوبهم»(1646)
4. سعه صدر. «ربّ اشرح لى صدرى»(1647) 4. مُهرخوردن.«طبع اللَّه على قلوبهم»(1648)
5. هدایت. «مَن یؤمن باللّه یَهدقلبه»(1649) 5. احاطه ظلمت.«ران على قلوبهم»(1650)
6. ایمان. «كتب فى قلوبهم الایمان»(1651) 6. حجاب. «جعلنا على قلوبهم أكنّة»(1652)
7. سكینه. «السكینة فى قلوب المؤمنین»(1653) 7. قفل شدن. «أم على قلوب اقفالها»(1654)
8. الفت. «و ألّف بین قلوبهم»(1655) 8. سختى. «ختم اللّه على قلوبهم»(1656)
9. اطمینان قلبى. «الا بذكر اللّه تطمئنّ 9. برگشت و نفهمى. «صرف اللّه
القلوب»(1657) قلوبهم»(1658)

238. كلیدهاى توسعه در اسلام(1659)

قرآن كلیدهاى توسعه را به ما آموخته و مى فرماید:
«لئن شكرتم لازیدنّكم»(1660) اگر شكر كنید، شما را با دادن روزى زیاد مى كند.
«استغفروا ربّكم... یرسل السماء علیكم مدرارا»(1661) از پروردگارتان استغفار كنید، او براى شما باران مى فرستد.
«و مَن یتّق اللّه یجعل له مَخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب»(1662) هر كه نسبت به خدا پروا داشته باشد، او را از بن بست نجات داده و از راهى كه محاسبه نمى كند، روزى مى دهد.

239. رزق و روزى(1663)

إِنَّ رَبَّكَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
همانا پروردگارت براى هركس بخواهد، روزى را گشاده یا تنگ مى سازد، همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.
در قرآن بطور گسترده درباره ى رزق و روزى، بحث شده است. برخى از نكاتِ آن آیات عبارت است از:
الف: رزق هر جنبنده اى بر عهده خداست. «ما من دابّةٍ فى الارض الاّ على اللّه رزقها»(1664)
ب: سرچشمه ى روزى، در آسمان است. «و فى السماء رزقكم»(1665)
ج: اگر همه ى مردم رزق گسترده داشته باشند، فساد گسترش مى یابد. «و لو بَسط اللّه الرّزق لعباده لَبَغوا فى الارض»(1666)
د: مردم باید تلاش كنند و به دنبال رزق بروند. «فابتغوا عنداللّه الرّزق»(1667)
ه: تقوا از عوامل گشایش و موجب توسعه در رزق است. «و مَن یَتّقِ اللّه یَجعل له مَخرجا و یرزقه من حیث لایَحتسِب»(1668)
حضرت على علیه السلام مى فرماید: «قَدّر الأرزاق فكثّرها و قلّلها و قسّمها على الضیق و السّعة فعدل فیها لیبتلى مَن اراد بمیسورها و معسورها و لیختبر بذلك الشّكر و الصبر مِن غنیّها و فقیرها»(1669) خداوند، روزى مردم را با كم و زیاد كردن، تقدیر كرد تا هر كه را بخواهد در تنگناها و گشایش ها بیازماید و غنى و فقیر را با شكر و صبرى كه از خود بروز مى دهد، امتحان و گزینش كند.

240. انفاق در قرآن(1670)

شخصى از امام صادق علیه السلام پرسید: اگر خداوند جاى آنچه را انفاق شده پر مى كند، پس چرا من هر چه انفاق مى كنم جایگزینش نمى رسد؟! حضرت فرمود: اگر مال حلال باشد و براى مصرف حلال انفاق شود حتماً جبران مى شود.(1671)
علاوه بر این ممكن است جبران آن در آخرت باشد یا از طریق دفع بلا یا رسیدن عوض آن به نسل بعدى در همین دنیا و یا از طریق غیر مال جبران شود.
كلمه «یقدر» از «قدر» هم به معناى اندازه گیرى است و هم به معناى سخت گیرى.(1672) ولى در اینجا به قرینه كلمه «یبسط» به معناى سخت گیرى است.
در آیه 36 نیز مسأله ى گشایش و تنگى رزق مطرح شد لیكن مخاطب آن كفّار و مخاطب این آیه مؤمنین هستند.
تاجرى كه مى بیند سرمایه اش در معرض تلف شدن است، حاضر است جنس خود را ارزان یا نسیه بفروشد و اگر مشترى خوبى برایش پیدا شد و نفروخت، كم عقل است. عمر ما هم سرمایه اى است كه در معرض تلف شدن است و خداوند آن را به بهاى گران مى خرد، معامله نكردن با خدا كم عقلى است.
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: هر شب منادى ندا مى دهد: «هب للمنفق خلفاً و هب للمسك تلفا» (خدایا!) به انفاق كننده عوض وپاداش بده و ثروت خسیس و بخیل را تلف كن.(1673)
خداوند بهترین رازق است. «خیر الرّازقین» چون:
الف: همه چیز به دست اوست و مى تواند ببخشد.
ب: بخل ندارد.
ج: به همه مى بخشد.
د: بخشش او، بى منّت و بى توقّع است.
ه: دائمى است.
و: نیازها را مى داند.
ز: چیزهایى مى بخشد كه دیگران توان بخشیدن آن را ندارند.

اجتماعى (نكات 241 تا 245)

241. انواع انفاق(1674)

انفاق پنج گونه است:(1675)
1. انفاق واجب؛ مانند: زكات، خمس، كفّارات، فدیه ونفقه زندگى كه برعهده مرد است.
2. انفاق مستحبّ؛ مانند: كمك به مستمندان، یتیمان و هدیه به دوستان.
3. انفاق حرام؛ مانند: انفاق با مال غصبى یا در راه گناه.
4. انفاق مكروه؛ مانند: انفاق به دیگران با وجود مستحقّ در خویشاوندان.
5. انفاق مباح؛ مانند: انفاق به دیگران براى توسعه زندگى؛ زیرا انفاق براى رفع فقر، واجب یا مستحبّ است.

242. نمونه هایى از انفاق مؤمنان(1676)

1. ابوطلحه انصارى، بیشترین درختان خرما را در مدینه داشت و باغ او محبوب ترین اموالش بود. این باغ كه روبروى مسجد پیامبرصلى الله علیه وآله واقع شده بود، آب زلالى داشت. رسول خداصلى الله علیه وآله گاه و بى گاه وارد آن باغ مى شد و از چشمه ى آن مى نوشید. این باغِ زیبا و عالى، درآمد كلانى داشت كه مردم از آن سخن مى گفتند. وقتى آیه نازل شد كه «لن تَنالوا البِرَّ حتّى...» او خدمت پیامبر رسید وعرض كرد: محبوب ترین چیزها نزد من این باغ است، مى خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «تجارت خوبى است، آفرین بر تو؛ ولى پیشنهاد من آن است كه این باغ را به فقراى فامیل و بستگان خویش دهى». او قبول كرد وباغ را بین آنان تقسیم كرد.(1677)
2. چند نفر مهمان ابوذر شدند، ابوذر گفت: چون من گرفتارى دارم، شما خودتان یكى از شتران مرا نحر و غذا تهیه كنید. آنها شتر لاغرى را انتخاب كردند. ابوذر ناراحت شد و پرسید: چرا شتر فربه و چاق را نیاوردید؟ گفتند: آن را براى نیاز آینده تو گذاشتیم. ابوذر فرمود: روز نیاز من روز قبر من است.(1678)
3. وقتى فاطمه ى زهراعلیها السلام را در شب عروسى به خانه شوهر مى بردند، فقیرى از آن حضرت لباس و پیراهنى درخواست كرد. فاطمه زهراعلیها السلام به یاد این آیه «لَن تَنالوا البِرّ...» افتاد و همان پیراهن عروسیش را به او بخشید.
4. عبداللّه بن جعفر، غلام سیاهى را دید كه در باغى كارگرى مى كند، وقت غذا، سگى وارد باغ شد و در برابر غلام نشست. غلام لقمه اى به آن سگ داد، سگ آن لقمه را خورد و باز با نگاه خود تقاضاى غذا كرد، غلام با آنكه خود گرسنه بود، غذاى خود را لقمه لقمه به او داد تا غذا تمام شد. عبدالله از غلام پرسید: خودت چه مى خورى؟! گفت: من امروز سهمى ندارم. پرسید: چرا این كار را كردى؟ گفت:معلوم بود كه این سگ از این اطراف نیست و از راه دور آمده، گرسنه بود.
بنابراین، غذاى خود را به او دادم تا سیر شود. عبداللّه از فتوّت این غلام تعجّب كرد. آن باغ و غلام را خرید، غلام را آزاد كرد و باغ را به او بخشید.(1679)
در احادیث در باره ى این آیه مى خوانیم كه راه رسیدن به برّ، كمك به والدین، قبل از درخواست آنان است، گرچه بى نیاز باشند.(1680)
امام صادق علیه السلام به شاگرد خود مفضل بن عمر فرمود: «از پدرم شنیدم كه مى فرمود: كسى كه سال بر او بگذرد و از مال خود - كم یا زیاد - حق ما را ندهد ، خداوند روز قیامت به او نظر نمى كند، مگر آنكه او را ببخشد. اى مفضل! این تكلیفى است كه خداوند آن را بر شیعیان لازم كرده، آنجا كه در كتاب خود مى فرماید: «لن تَنالوا البِرّ...» پس ما برّ و تقوا و راه هدایت هستیم».(1681)

243. قرض الحسنه و شرایط پرداخت آن(1682)

1. از مال حلال باشد. 2. از مال سالم باشد.
3. براى مصرف ضرورى باشد. 4. بى منّت باشد.
5. بى ریا باشد. 6. مخفیانه باشد.
7. با عشق وایثار پرداخت شود. 8. سریع پرداخت شود.
9. قرض دهنده خداوند را بر این توفیق شكرگزار باشد.
10. آبروى گیرنده وام حفظ شود.
«قرض»، در زبان عربى به معناى بریدن است و این كه به وام، قرض مى گویند به خاطر آن است كه بخشى از مال بریده وبه دیگران داده مى شود تا دوباره باز پس گرفته شود و اگر همراه واژه «حسن» بیاید؛ یعنى جدا كردن از مال خود و در راه خیر قرار دادن است.(1683) كلمه «بسط» به معناى گشایش و وسعت است و «بساط» به اجناسى گفته مى شود كه در زمین پهن شده باشد. از آنجا كه انسان غریزه منفعت طلبى دارد، لذا خداوند براى تحریك انسان، از این غریزه استفاده كرده است.
كلمه ى «كثیر» در كنار كلمه ى «اضعاف»، نشانه ى پاداش بسیار زیاد است و جمله ى «یضاعفه» به جاى «یضعفه» نشانه ى مبالغه و ازدیاد است.(1684)
تعبیرِ قرض به خداوند، نشان دهنده آن است كه پاداش قرض الحسنة بر عهده خداوند است.
به جاى فرمان به قرض دادن، سؤال مى كند كه كیست كه به خداوند قرض دهد، تا مردم احساس اكراه و اجبار در خود نكنند؛ بلكه با میل و رغبت و تشویق به دیگران قرض دهند.
به جاى «قرض به مردم» فرمود: «به خداوند قرض دهید»، تا فقرا احساس كنند خداوند خودش را به جاى آنان گذاشته و احساس ضعف و ذلّت نكنند. و از طرفى بدانند كه پاداش قرض الحسنه به عهده خداوند است.
امام كاظم علیه السلام فرمود: «از مصادیق قرض به خداوند، كمك مالى به امام معصوم است».(1685)
با این كه وجود ما و هرچه داریم از خداوند است؛ امّا خداوند گاهى خود را مشترى و گاهى قرض گیرنده معرفى مى كند تا ما را به این كار تشویق نماید. حضرت على علیه السلام فرمودند: «جنود آسمان ها و زمین از آن خداست، پس آیه ى قرض براى آزمایش شماست».(1686)
گرچه در آیه، قبض و بسط به خداوند نسبت داده شده است؛ ولى در روایات مى خوانیم: هر كه با مردم گشاده دست باشد، خداوند به او بسط و گسترش مى دهد و هركس بخل ورزد، خداوند نسبت به او تنگ مى گیرد.
در روایات، پاداش قرض الحسنه هجده برابر؛ ولى پاداش صدقه، ده برابر آمده است.(1687) و دلیل این تفاوت چنین بیان شده است كه قرض را افراد محتاج مى گیرند؛ ولى هدیه و بخشش گاهى به غیر محتاج نیز داده مى شود.(1688)
در روایات آمده است: هركس بتواند قرض بدهد و ندهد، خداوند بوى بهشت را بر او حرام مى كند.(1689)
هنگامى كه این آیه نازل شد: «من جاء بالحسنة فله خیر منها»(1690) هركس كار خوبى آورد، بهتر از آن را پاداش مى گیرد. پیامبرصلى الله علیه وآله از خداوند تقاضاى ازدیاد كرد، آیه نازل شد: «فله عشر أمثالها»(1691) ده برابر داده مى شود. باز درخواست نمود، آیه قرض الحسنه با جمله ى «أضعافاً كثیرة» نازل شد. پیامبر متوجّه شد، چیز بسیار و كثیرى كه خداوند مقدّر كند، قابل شماره نیست.(1692)
جلوى بدآموزى و سوء برداشت باید گرفته شود. اگر در اوّل آیه خداوند با لحنى عاطفى از مردم قرض مى خواهد، بدنبال آن مى فرماید: «واللّه یقبض و یبسط» تا مبادا گروهى همچون یهود خیال كنند كه خداوند محتاج و فقیر است و بگویند: «انّ اللّه فقیر و نحن أغنیاء»(1693) و همچنین بدانند كه قرض گرفتن خدا، براى رشد انسان است، نه به خاطر نیاز او. منافقان مى گفتند: به مسلمانان انفاق نكنید تا از پیرامون رسول خدا پراكنده شوند. قرآن در جواب آنها فرمود: آنها در چه باورى هستند، مگر نمى دانند خزائن آسمان ها و زمین در دست خداوند است؟(1694)
پاداش خدا به قرض دهندگان، هم در دنیا وهم در آخرت است؛ زیرا در كنار «أضعافاً كثیرة» مى فرماید: «والیه یرجعون» گویا حساب قیامت، جدا از پاداش هاى دنیوى است.

244. نمونه هایى از امور مادى و معنوى در قرآن

در فرهنگ اسلام براى بسیارى از امور مادّى، مشابه معنوى نیز وجود دارد. براى مثال:
الف) خوراك مادّى: «كلوا من الطیبات»(1695)
خوراك معنوى: «فلینظر الانسان الى طعامه»(1696) كه امام علیه السلام مى فرمایند: «الى علمه»(1697) ببیند چه مى آموزد.
ب) لباس مادّى: «سرابیل تقیكم»(1698)
لباس معنوى: «و لباس التقوى ذلك خیر»(1699)
ج) زینت مادّى: «خذوا زینتكم عند كل مسجد»(1700)
زینت معنوى: «حبّب الیكم الایمان و زیّنه فى قلوبكم»(1701)
د) سفر مادّى: «و ان كنتم على سفر»(1702)
سفر معنوى: «انك كادح الى ربّك كدحاً»(1703)
ه) رزق مادّى: «من الثمرات رزقاً لكم»(1704)
رزق معنوى: «وارزقنى حج بیتك الحرام»(1705)
و) شیرینى مادّى: «حلاوة الدنیا»(1706)
شیرینى معنوى: «حلاوة الایمان»(1707)، «حلاوة وُدّك»(1708)
ز) پاداش مادّى: «جنات تجرى من تحتها الانهار...»(1709)
پاداش معنوى: «و رضوان من اللّه اكبر»(1710)
ح) پدر مادّى: «و والد و ما ولد»(1711)
پدر معنوى: «أنا و علىٌ ابوا هذه الامّة»(1712)
ط) هجرت مادّى: «و هاجروا»(1713)
هجرت معنوى: «و الرجز فاهجر»(1714)

245. ویژگى هاى رفیق خوب(1715)

اسلام براى دوستى وانتخاب دوست، سفارش هاى زیادى دارد و دوستى با افرادى را تشویق و از دوستى با افرادى نهى كرده است كه این موضوع به بحث مستقلّى نیاز دارد. برخى از عنوان هاى فرعى موضوع «دوست و دوستى» به این شرح است:
راه هاى شناخت دوست، مرزهاى دوستى، ادامه ى دوستى، قطع دوستى، انگیزه هاى دوستى، آداب معاشرت با دوستان و حقوق دوست، كه براى هر یك آیات و روایات بسیارى است و ما به گوشه اى از آنها اشاره مى كنیم:
* اگر در شناخت كسى به تردید افتادید، به دوستانش بنگرید كه چه افرادى هستند. «فانظروا الى خُلَطائه»(1716)
* تنهایى، از رفیق بد بهتر است.(1717)
* از پیامبرصلى الله علیه وآله پرسیدند: بهترین دوست كیست؟ فرمود: كسى كه دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد، و گفتارش به علم شما بیفزاید و كردارش یاد قیامت را در شما زنده كند.(1718)
* حضرت على علیه السلام فرمود: هنگامى كه قدرتت از بین رفت، رفقاى واقعى تو از دشمنان شناخته مى شوند.(1719)
* حضرت على علیه السلام فرمود: رفیق خوب، بهترین فامیل است.(1720)
* در حدیث آمده است: دوستت را در مورد غضب، درهم، دینار و مسافرت آزمایش كن. اگر در این آزمایش ها موفّق شد، دوست خوبى است.(1721)
در شعر شاعران نیز درباره ى دوست و دوستى، بسیار سخن به میان آمده و به معاشرت و همنشینى با دوستان خوب بسیار سفارش شده است؛
همنشین تو از تو به باید
تا تو را عقل و دین بیفزاید
و از همنشینى با دوستان بد مذمّت شده است، رفیق بد به مار خوش خط و خالى تشبیه شده است كه زهرى كشنده در درون دارد؛
تا توانى مى گریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
یا دوست بد به ابر تیره اى تشبیه شده است كه خورشید با آن عظمت را مى پوشاند؛
با بدان منشین كه صحبت بد
گرچه پاكى تو را پلید كند
آفتاب بدین بزرگى را
پاره اى ابر ناپدید كند

اجتماعى (نكات 246 تا 252)

246. كسانى كه به واسطه شكم آزمایش شده اند(1722)

در قرآن، مسأله ى شكم و غذا، به عنوان یكى از اسباب آزمایش الهى مطرح شده است، به نمونه هاى زیر توجّه كنید:
الف) آدم و حوا در مسأله ى غذا شكست خوردند. «لا تقربا هذه الشجرة»(1723)
ب) بنى اسرائیل در تحریم صید ماهى در شنبه ها، شكست خوردند. «ولقد علمتم الّذین اعتدوا منكم فى السبت»(1724)
ج) یكى از فرماندهان بنى اسرائیل هنگام عبور سربازانش از یك منطقه و رسیدن به نهر، فرمان داد كه از آب آن ننوشند، ولى یارانش جز اندكى، خوردند. «فشربوا منه الاّ قلیلاً»(1725)
د) روزه گرفتن، خود یك آزمایش بزرگ است.
ه) نزدیك آمدن شكار به حجاج در حالت احرام، كه حقّ صید ندارند. «تناله أیدیكم»

247. بهداشت تغذیه(1726)

اسلام مكتب عدل است، نه مثل غربى ها افراط در مصرف گوشت را توصیه مى كند، و نه مثل بودایى ها آن را حرام مى داند، و نه مثل چینى ها خوردن گوشت هر حیوانى را به هر شكلى جایز مى داند. در اسلام براى مصرف گوشت، شرایط و حدودى است، از جمله:
الف: گوشت حیوانات گوشتخوار را نخورید وداراى آلودگى هاى مختلف میكربى وانگلى و... هستند.
ب: گوشت درندگان را نخورید، كه روح قساوت و درندگى در شما پیدا مى شود.
ج: گوشت حیواناتى كه موجب تنفر عمومى است، مصرف نكنید.
د: گوشت حیوانى كه هنگام ذبح، نام مبارك خدا بر آن گفته نشده، نخورید.
ه : گوشت مردار را نخورید. چون هنگام مرگ حیوان، خون پیش از هر چیز دیگر فاسد شده و ایجاد نوعى مسمومیّت مى كند، از این رو حیواناتى كه خفّه شده، شاخ خورده، پرت شده، كتك خورده و دریده شده كه جان دادنشان همراه با بیرون آمدن كامل خون نیست، در اسلام خوردن آنان حرام است.(1727)
امام صادق علیه السلام درباره ى گوشت مردار فرمود: كسى به آن نزدیك نشد مگر آنكه ضعف ولاغرى وسستى وقطع نسل وسكته ومرگ ناگهانى او را گرفت.
خونخوارى رسم جاهلیّت بود. این كار، سبب قساوت قلب و بى رحمى مى شود، تا حدّى كه خطر كشتن فرزند یا پدر و مادر را به همراه دارد. خونخوار، رفیق ودوست نمى شناسد.(1728) لذا خوردن خون حرام است؛ امّا تزریق آن اشكالى ندارد.
سؤال: آیا اجازه ى كشتن حیوانات براى مصرف گوشت آنها، با رحمت الهى سازگار است؟
پاسخ: اساس آفرینش بر تبدیل وتحوّل است. خاك، گیاه مى شود، گیاه، حیوان مى گردد و حیوان به انسان تبدیل مى شود ونتیجه ى این تبدیل ها، رشد است.

248. مسابقه در قرآن(1729)

سَابِقُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَ لِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَآءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
براى رسیدن به مغفرتى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنایش همچون پهناى آسمان و زمین است و براى كسانى آماده شده كه به خدا و پیامبرانش ایمان دارند بشتابید، این فضل خداست، به هر كه بخواهد مى دهد و خداوند را فزون بخشى بزرگ است.
1. شركت براى همگان آزاد است. «سابقوا»
2. مورد مسابقه معنویات است. «مغفرة»
3. برگزار كننده آن، خداوند است. «سابقوا»
4. جوایز آن از قبل تعیین شده است. «اُعدّت»
5 . زمان و مكان خاص ندارد. «سابقوا» مطلق است.
6. نوع جایزه و ویژگى هاى آن روشن است. «جنّة عرضها كعرض السماء»
7. جایزه بر اساس فضل الهى است. «ذلك فضل اللّه»
8 . در جوایز هیچ گونه محدودیّتى نیست. «ذوالفضل العظیم»

249.تفریح در اسلام(1730)

ذَلِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِى الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ ّ وَبِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ
این (عذاب) به خاطر آن است كه در زمین به ناحقّ شادى مى كردید و در ناز و سرمستى به سر مى بردید.
اسلام دین فطرت است و با شادى كردن كه خواسته ى غزیزى انسان است، مخالفتى ندارد، آن چه مورد انتقاد است شادى هاى نابجاست كه قرآن مواردى از آن را نقل مى فرماید:
* عده اى از این كه به جبهه نمى رفتند شاد بودند. «فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه»(1731)
* شادى به خاطر كامیابى هاى دنیوى و همراه با غفلت از آخرت. «فرحوا بالحیاة الدنیا»(1732)
* شادى به خاطر كسب ثروت. به قارون گفته شد: «لا تفرح»
* شادى به خاطر سختى هایى كه به مؤمنین مى رسد. «اِن تصبكم سیئة فرحوا بها»(1733)
* شادى به خاطر داشتن از علم. «فرحوا بما عندهم من العلم»(1734)
اما اگر شادى بر اساس حقّ و لطف الهى و خدمت به مردم و رسیدن به كمالات باشد یك ارزش است. «قل بفضل اللّه و برحمته فبذلك فلیفرحوا»(1735)

250. مشورت و مشاوره(1736)

وَالَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلَوَةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ
و كسانى كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده و نماز را بر پا داشته و كارشان با مشورت میانشان انجام مى گیرد و از آنچه روزیشان داده ایم انفاق مى كنند.
طلحه و زبیر به حضرت على علیه السلام گفتند: ما به شرطى با تو هستیم كه در هر كار با ما مشورت كنى، زیرا حساب ما از دیگران جداست، حضرت فرمودند: «نظرتُ فى كتاب اللّه و سنّة رسوله فامضیت ما دلاّنى علیه و اتبعته و لم احتج الى آرائكما فیه ولا رأى غیركما ولو وقع حكم لیس فى كتاب اللّه بیانه ولا فى السنّة برهانه و احتیج الى المشاورة فیه لشاورتكما فیه»(1737) من در كتاب خدا و سنّت رسول او نگاه مى كنم هر چه بود پیروى مى كنم و نیازى به رأى و مشورت شما و دیگران ندارم ولى هرگاه امرى بود كه در كتاب و سنّت برهانى بر آن نداشتم و نیاز به مشورت بود با شما مشورت خواهم كرد.
در آیه 38، نظام شورى براى اداره امور جامعه مورد تأكید قرار گرفته و به همین جهت این سوره شورى نام گرفته است. ما نیز به همین مناسبت، بخشى از روایات در باب مشورت و شورى را در اینجا مى آوریم.(1738)
1. «شاور العلماء الصالحین» با دانشمندان وارسته مشورت كن.
2. «واجعل مشورتك من یخاف اللّه» در مشورت خود كسانى را قرار ده كه خدا ترس باشند.
3. «شاور المتّقین الّذین یؤثرون الاخرة على الدنیا» با اهل تقوا كه معاد را بر معاش ترجیح مى دهند مشورت نما.
4. «خیر من شاورت ذوى النهى والعلم و اولوا التجارب و الحزم» با عقلایى كه داراى علم و تجربه هستند مشورت كن.
5. «لا تدخلّن فى مشورتك بخیلاً و لا جباناً و لا حریصا» با افراد بخیل و ترسو و حریص مشورت مكن.
6. «رأى الرجل على قدر تجربته» ارزش هر رأى به مقدار تجربه صاحب رأى است.
7. «أن یكون حرّاً متدیّناً صدیّقاً و ان تطلعه على سرّك» با افرادى مشورت كن كه راستگو باشند و وابستگى نداشته باشند و او را بر راز خود آگاه كن تا بتواند رأى جامع و كامل ارائه دهد.
8. «مشاورة العاقل الناصح رشد و یمن و توفیق من اللّه» در مشورت با عاقل خیرخواه رشد و بركت و توفیق الهى است.
9. «شاور فى امورك من فیه خمس خصال...» در كارهاى خود با كسى مشورت كن كه در او پنج خصلت باشد: عقل، علم، تجربه، خیرخواهى و تقوا.
سؤال: چرا در نامه 31 نهج البلاغه از مشورت با زنان نهى شده است؟
پاسخ: مشورت تابع جنسیّت نیست، بلكه تابع معیار و ملاك است. امام على علیه السلام مى فرماید: «فانّ رأیهن الى افن» چون زن عاطفى و احساساتى است، معمولاً رأى و نظر او استدلالى نیست. لذا در حدیث دیگرى مى فرماید: هرگاه تجربه اى از عقل و كمال یك زن داشتید، با او مشورت كنید. بنابراین دلیل نهى از مشورت با زنان، سستى رأى بوده است و هرگاه مردى نیز این گونه باشد نباید مورد مشورت قرار گیرد.
سؤال: با اینكه قرآن مى فرماید: اكثر مردم اهل اندیشه نیستند، «اكثرهم لا یعقلون»(1739)، «اكثرهم لا یعلمون»(1740)، بسیارى از آنان فاسقند، «اكثرهم فاسقون»(1741) و بسیارى در برابر حقّ تسلیم نیستند، «اكثرهم للحق كارهون»(1742) پس سفارش به مشورت براى چیست؟
پاسخ: قرآن اكثریّتِ مردمى را در نظر دارد كه گرفتار شرك و فساد و هوس هستند و هرگز مرادش «اكثر المتّقین» و «اكثر المؤمنین» نیست.
فواید مشورت:
1- احتمال خطا را كم مى كند.
2- استعدادها را شكوفا مى كند.
3- مانع استبداد مى شود.
4- مانع حسادت دیگران است. اگر با مشورت كامیاب شدیم چون دیگران رشد ما را در اثر فكر و مشورت خودشان مى دانند نسبت به ما حسادت نمى ورزند. فرزندى كه رشد مى كند هرگز پدرش به او حسادت نمى ورزد، چون رشد او را بازتابى از رشد خود مى داند.
5 - امداد الهى را به دنبال دارد، در فرهنگ دینى ماست كه «یداللّه مع الجماعه»
6- استفاده از آراء دیگران طرح را پخته و جامع مى كند. «من شاور الرجال شارك فى عقولها»
7- مشورت نوعى احترام به مردم است، ممكن است در مشورت حرف تازه اى به دست نیاید ولى احترام به شخصیّت مردم است.
8 - وسیله شناخت دیگران است. تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد با مشورت مى توان درجه علمى و فكرى و تعهّد و برنامه ریزى افراد را شناخت.
سؤال: آیا مشورت پیامبر با مردم جنبه ظاهرى داشت؟
پاسخ: هرگز، زیرا اگر مشورت مى فرمود و خلاف آن را انجام مى داد نه تنها به امّت احترام نگذاشته بود، بلكه به نوعى روح آنان را جریحه دار مى كرد.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در جنگ هاى بدر، اُحد، خندق، حدیبیه، جنگ با بنى قریظه و بنى نظیر و فتح مكّه و جنگ تبوك با مسلمانان مشورت فرمود.
مشورت در مسائلى است كه مربوط به مردم باشد، ولى در امورى كه مربوط به خداوند است نظیر بعثت، امامت و عبادت، جاى مشورت نیست. نماز پیمان الهى است، «الصلاة عهد اللّه» عهد خدا را باید انجام داد و نیازى به مشورت ندارد. امامت و رهبرى امّت نیز عهد الهى است، زیرا همین كه حضرت ابراهیم از خداوند درخواست كرد كه نسل او رهبر جامعه شود، خداوند فرمود: رهبرى و امامت پیمان و عهد من است و سپردن آن مربوط به گزینش من است نه دعاى تو و اگر از شخصى ظلمى سربزند لایق رهبرى نیست، «لاینال عهدى الظالمین» پس در رهبرى امّت، باید تسلیم او باشیم، چنانكه قرآن مى فرماید: «انى جاعلك للناس اماماً» امامت به انتخاب من است.

251. شیر، غذاى كامل(1743)

وَإِنَّ لَكُمْ فِى الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِیكُم مِّمَّا فِى بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَّبَناً خَالِصاً سَآئِغاً لِّلشَّارِبِینَ
و بى گمان براى شما در (آفرینش) چهارپایان عبرتى است، ما شما را از آنچه در درون آنهاست، از میان غذاهاى هضم شده و خون، شیر خالصى كه براى نوشندگان گوارا است سیراب مى كنیم.
خداوند، نه تنها از لابلاى ابر آسمان ها، آبى كه مایه حیات است نازل مى كند، بلكه از لابلاى درون حیوانات، شیرى كه مایه حیات است، خارج مى كند.
شیر، یك غذاى كامل است كه هم به جاى آب است و هم به جاى غذا و تمام نیازهاى بدن را تأمین مى كند. در روایات مى خوانیم: شیر، عقل را زیاد، ذهن را صفا، چشم را روشنى، قلب را تقویت، پشت را محكم، و فراموشى را كم مى كند.
چهارپایان، تنها وسیله ى تأمین نیازهاى مادّى ما نیستند، بلكه مى توانند وسیله ى تكامل معنوى و رشد ایمانى ما باشند.
راستى خدایى كه شیر را از دل علف بیرون مى كشد، نمى تواند در قیامت، انسان را از دل خاك بیرون كشد؟! خدایى كه شیر خالص را از لابلاى خون و غذاى هضم شده، استخراج مى كند، نمى تواند اعمال صالح را از سایر كارها جدا كند؟.
تبدیل علف به شیر، نیاز به دستگاه پالایش، میكروب زدایى، حذف مواد مضرّ، امكانات شیرین كننده، گرم كننده، چرب كننده و رنگ كننده و لوله كشى در بدن چهارپایان دارد. چگونه است كه یك پالایشگاه نفت، مهندس لازم دارد؛ امّا پالایشگاه شیر، خالق نمى خواهد؟ «ان لكم فى الانعام لعبرة»
انسان هاى خالص، كسانى هستند، كه از لابلاى فراز و نشیب ها و خطوط سیاسى و مسائل اجتماعى، و دوستان گوناگون، عبور كنند؛ امّا نه رنگ آنان را بپذیرند و نه بوى آنها را. «من بین فرث و دمٍ لبناً خالصاً»
شرط گوارایى نوشیدنى ها، خالص بودن است. آرى، آب هاى آشامیدنى زمانى گوارا است كه از هرگونه آلودگى خالص باشند. «خالصاً سائغاً للشاربین»
گوارا بودن، باید براى همه ى مصرف كنندگان باشد، نه تنها انسان ها، و لذا نفرموده: «سائغاً لكم» بلكه فرمود: «سائغاً للشاربین».
در دنیاى متمدّن امروز، دیده و شنیده شد كه كشورهاى متمدّن آنچه را تاریخِ مصرفش گذشته است براى آوارگان و درماندگان ارسال مى كنند!
مصرف شیر توسط انسان، نشان دهنده آن است كه كسى كه حیوان را آفرید و شیر را در درون آن ساخت، همان كسى است كه ما را آفرید و نیازهاى ما را مى دانست. «نسقیكم ممّا بطونه»
حضرت على علیه السلام در نامه 25 نهج البلاغه به مسئول جمع آورى زكات مى نویسد: وقتى براى جمع آورى زكات مى روى باید اصولى را مراعات كنى، از جمله آنكه مقدارى شیر در پستان حیوان باقى بگذارى تا نوزادان بى بهره نباشند. میان حیوان و نوزادش جدایى نینداز و در مسیر راه، به حیواناتِ خسته استراحت بده و آنها را از خوردن آب و علف باز مدار.
كتك زدن به حیوان، شیر دوشیدن با ناخن بلند، بهره كشى بیش از حدّ از حیوان و هرگونه ظلمى به حیوان ممنوع است. در قرآن مى خوانیم: حضرت سلیمان با آن همه عظمتش كه جنّ وانس تحت فرمان او بودند، به حیوانات ملاطفت نموده ودست مباركش را به گردن و پاى آنها مى كشید. «فطفق مسحاً بالسّوق و الاعناق»(1744)

252. آفات بى حجابى و بدحجابى(1745)

1. رونق گرفتن چشم چرانى و هوسبازى.
2. توسعه ى فساد و فحشا.
3. سوء قصد و تجاوز به عنف.
4. باردارى هاى نامشروع و سقط جنین.
5. پیدایش امراض روانى و مقاربتى.
6. خودكشى و فرار از خانه در اثر آبروریزى.
7. بى مهرى مردان چشم چران نسبت به همسران خود.
8. بالا رفتن آمار طلاق و تضعیف روابط خانوادگى.
9. رقابت در تجمّلات.
10. ایجاد دلهره براى خانواده هاى پاكدامن.
«والحمد للّه ربّ العالمین»