400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 221 تا 225)

221. عوامل سقوط بنى اسرائیل(1538)

در سقوط جامعه ى بنى اسرائیل به دامن شرك، چند عامل نقش داشت:
الف) حضور نداشتن رهبرى همچون: حضرت موسى.
ب) حضور منحرفان هنرمندى مانند: سامرى.
ج) استفاده از وسایل جذّابى همچون: طلا و زیور آلات.
د) استفاده از وسایل تبلیغاتى پر سروصدا و مردم فریب؛ زیرا گوساله ى سامرى صدا مى كرد.
ه) زود باور بودن مردم و از طرفى نبودن ایمانى قوى و عمیق.
و) مساعد بودن زمینه و سابقه ى بت پرستى.

222. ربا و رباخوارى(1539)

«ربا»، در لغت به معناى زیادى وافزایش است و در اسلام به زیاده گرفتن در وام یا بیع گفته شده است. مورد ربا، یا پول است یا جنس؛ گاهى پول را قرض مى دهند و بیش از آنچه داده اند باز پس مى گیرند كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى دهند و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى گیرند كه هر دوى این مورد ربا و حرام مى باشد.
«خَبط» به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حركت است. رباخوار، به كسى تشبیه شده كه شیطان تعادل او را بر هم زده و او را خبط كرده است.
رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور مى شود، چرا كه در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه و اختلافات طبقاتى گردیده است.
انتقاد از رباخوارى، ربا گرفتن و ربا دادن، از ابتداى اسلام مطرح بوده است. در سوره روم كه در مكّه نازل شده است، مى فرماید: «و ما أوتیتم من ربا لیربوا فى أموال النّاس فلایربوا عند اللّه»(1540) یعنى آنچه به قصد ربا مى دهید تا براى شما در اموال مردم بیفزاید، بدانید كه نزد خداوند افزون نمى شود. سپس در سوره ى آل عمران با فرمان «لاتأكلوا الرّبا»(1541) از آن نهى گردیده و بیشترین انتقاد از رباخوارى در همین آیات آمده است. در ضمن آیه «وأخذهم الرّبا وقد نُهوا عنه»(1542)، یادآور مى شود كه در مذهب یهود نیز «ربا» حرام بوده، چنان كه این حرمت در تورات(1543) نیز ذكر شده است.
آیات مربوط به ربا، به دنبال آیات انفاق آمد تا دو جهت خیر و شرى كه توسط مال و ثروت پدید مى آید را مطرح كند.
انفاق، یعنى دادن بلاعوض و ربا، یعنى گرفتن بلاعوض. هر آثار خوبى كه انفاق دارد، مقابلش آثار سویى است كه ربا در جامعه پدید مى آورد. به همین جهت قرآن مى فرماید: «یمحق اللّه الرّبا و یُربِى الصّدقات»(1544) خداوند ثروت به دست آمده از ربا را نابود، ولى صدقات را افزایش مى دهد.
تهدیدهایى كه در قرآن براى گرفتن ربا و پذیرش حاكمیّت طاغوت آمده،براى قتل، ظلم، شراب خوارى، قمار و زنا نیامده است.(1545) حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى واز گناهان كبیره است. وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى رباخوار است، فرمود: «اگر قدرت مى داشتم گردنش را مى زدم».(1546) همچنان كه حضرت على علیه السلام وقتى با رباخوارى مواجه شد، از او خواست تا توبه كند، وقتى توبه كرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: «رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان كه از شرك توبه مى دهند». از امام باقرعلیه السلام نقل شده است كه فرمود: «خبیث ترین درآمدها، رباخوارى است».(1547) و رسول خداصلى الله علیه وآله فرموده اند: «هرگاه خداوند اراده ى هلاك سرزمینى را داشته باشد، رباخوارى در آن ظاهر مى شود».(1548) و خداوند، فرد رباخوار، وكیل، شاهد و كاتب ربا را لعنت نموده است.(1549) در حدیث مى خوانیم: رباخواران، در قیامت همچون دیوانگان محشور مى شوند.(1550)
امام صادق علیه السلام علّت تكرار آیات ربا در قرآن را آماده سازى و تشویق ثروتمندان براى كار خیر و صدقات مى داند و مى فرماید: «چون از یكسو «ربا» حرام است و از طرف دیگر كنز و زراندوزى و انباشتن ثروت به صورت راكد نیز حرام است، پس براى ثروتمندان چاره اى جز انفاق و یا كارهاى تولیدى مفید باقى نمى ماند».(1551) از آنجایى كه احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادى زیاد است، در حدیث مى خوانیم: «من اتّجر بغیر فقه فقد ارتطم فى الربا»(1552) هركس بدون دانش و آگاهى از احكام و دستورات شرعى تجارت وارد بازار تجارت شود، گرفتار ربا مى شود.

223. آثار ربا

گرفتن پول اضافى، بدون انجام كارى مفید و یا مشاركت در تولید، نوعى ظلم و اجحاف است كه موجب پیدایش دشمنى و قساوت مى شود. ربا دهنده به جهت بدهى هاى تصاعدى، گاهى و رشكست و مجبور به قبول انواع ذلّت و اسارت و بردگى مى شود.(1553) ربا، تعادل جامعه را بهم زده و موجب تقسیم جامعه به دو قطب مستكبر و مستضعف مى شود.(1554)
رباخوارى مانع جریان پول در مسیر تولید و كارهاى عام المنفعه است و به جاى تلاش و فكر، فقط از سود پول بهره گیرى مى شود، لذا ربا تحریم شده است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «لو كان الرّبا حلالا لترك النّاس التّجارات»(1555) اگر ربا حلال بود، مردم كسب و كار را رها مى كردند. و از امام رضاعلیه السلام نیز روایت شده است كه فرمودند: «اگر ربا شیوع پیدا كند راه قرض الحسنه و وام دادن بسته مى شود».(1556) نه تنها در شریعت اسلام؛ بلكه در تمام ادیان آسمانى ربا تحریم شده است؛ امّا برخى به بهانه هایى ربا را توجیه مى كنند و به دنبال راه فرار هستند. آنان با ارائه راه حل و روشهایى و به اصطلاح كلاه شرعى، همانند حیله یهود براى گرفتن ماهى در روز شنبه كه در آیات قبل ماجراى آن بیان شد، در صدد توجیه ربا هستند؛ اما این نوعى بازى بیش نیست و قرآن از این گونه بازى ها انتقاد كرده است.
ربا، آثار تخریبى خود را دارد هرچند كه جوامع انسانى آن را در سیستم اقتصادى خود پذیرفته باشند؛ البته باید به این نكته توجه داشت كه علّت پیشرفت جوامع سرمایه دارى، توجّه به علم و صنعت است، نه رباخوارى هر چند عقب افتادگى بسیارى از كشورها نتیجه همین نظام اقتصادى واستعمار و استحمار كشورهاى سلطه گر و سرمایه دار است.

224. احكام ضرر در اسلام(1557)

هرگونه ضررى در اسلام ممنوع است، «لاضرر و لاضرار فى الأسلام»(1558) از جمله:
الف: ضررهاى جانى. «لایرید بكم العسر»(1559)
ب: ضرر به مردم. «لاتعاونوا على الاثم والعدوان»(1560)
ج: ضرر به همسر. «لاتضاروهنّ لتضیّقوا علیهن»(1561)
د: ضرر به فرزند. «لاتضارّ والدة بولدها»(1562)
ه : ضرر به ورثه. «من بعد وصیّةٍ یوصى بها او دینٍ غیرمضارّ»(1563)
و: آموزشهاى مضرّ. «یتعلّمون مایضرهم ولاینفعهم»(1564)
ز: ضرر در معاملات وبدهكارى ها. «ولایضارّ كاتب ولاشهید»(1565)
ح: ضرر به مكتب و وحدت. «اتّخذوا مسجداً ضراراً»

225. آثار پرداخت دیه(1566)

پرداخت دیه آثارى دارد:
الف: مرهمى براى بازماندگان مقتول است.
ب: جلوگیرى از بى مبالاتى مردم است، تا نگویند قتل خطایى، بها ندارد.
ج: احترام به جان افراد و امنیّت اجتماعى است.
د: جبران خلأ اقتصادى است كه در اثر قتل پیدا مى شود.
در جایى كه بستگان مقتول، از دشمنان مسلمانان باشند، خونبها به آنان داده نمى شود، تا بنیه ى مالى دشمنان اسلام تقویت نشود. به علاوه اسلام، ارتباط مقتول مؤمن با خانواده ى كافرش را بریده است، پس جایى براى جبران نیست.
امام صادق علیه السلام فرمود: آزاد كردن برده، پرداخت حقّ خدا و دیه دادن پرداخت حقّ اولیاى مقتول است.(1567)
یك دیه و خونبهاى كامل، به اندازه ى متوسط درآمد یك فرد عادّى است. هزار مثقال طلا یا صد شتر و یا دویست گاو.(1568)
در آیه مقدار دیه بیان نشده، تا نیاز به مفسران واقعى قرآن و سنّت پیامبر و اهل بیت بیشتر احساس شود.
دیه ى پرداختى به خانواده مقتول مسلمان، اوّل آزادى برده مطرح شده، سپس خونبها، «تحریر رقبة و دیة» ولى در بستگان كافر، اوّل سخن از خونبهاست، سپس آزادى برده. «فدیة مسلّمة... وتحریر رقبة» شاید چون خویشانِ غیر مسلمان، توجّهشان بیشتر به مادّیات است ویا آنكه پرداخت دیه، در حفظ وبقاى پیمان مؤثّرتر است.

اجتماعى (نكات 226 تا 230)

226. چه عواملى كیفر را مضاعف مى كند؟(1569)

عواملى وجود دارد كه كیفر را چند برابر مى كند. برخى از آن عوامل به این شرح است:
1. گاهى داشتن شخصیّت اجتماعى، كیفر مجرم را دو برابر مى كند. خداوند به زنان پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید: «مَن یَأت منكُنّ بِفاحشَة مُبیّنَة یُضاعف لها العَذاب»(1570) هركس از شما همسران پیامبر كار زشت انجام دهید، دو برابر كیفر دارید.
2. گاهى زمان، گناه را دو برابر مى كند. مثل گناه در روز جمعه، چنانكه در روایات آمده است كه كار خیر و یا شر در روز جمعه دو برابر سنجیده مى شود.(1571)
3. گاهى گناهِ كلیدى است، یعنى علاوه بر انحراف شخص، دیگران را نیز منحرف مى كند. «الّذین یَصدّون عن سبیل اللّه و یَبغونها عِوجاً... یُضاعف لهم العذاب»(1572)

227. احكام قتل نفس(1573)

«اِثم» گناه و «اثام» كیفر گناه است.
قتل نفس، از گناهان كبیره است، ولى جمله ى «الاّ بالحقّ» مى گوید: قتل، در مواردى لازم و حقّ است از جمله:
1. قصاص قاتل.
2. زناى با محارم.
3. زناى كافر با زن مسلمان.
4. زناكارى كه زن را مجبور كند.
5. زناى كسى كه همسر دارد.
6. مدعى نبوّت.
7. سَبّ و توهین و دشنام به پیامبرصلى الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام.
8. مسلمان ساحر.
9. مُفسد و محارب.
10. مرتد.
11. كسى كه بر امام عادل زمان خروج كند.
12. مشركِ محارب.(1574)

228. استكبار و مستكبر(1575)

* در طول تاریخ، افراد مغرور و متكبّرى بوده اند كه خودشان را محور و مركز همه چیز مى پنداشتند. در این سوره فرعون مى گوید: «ما علمتم لكم من اله غیرى» من جز خودم براى شما معبودى سراغ ندارم و هنگامى كه ساحران به موسى ایمان آوردند گفت: «آمنتم به قبل أن آذن لكم» آیا بدون اجازه ى من به موسى ایمان آورده اید.
فرعون توقّع دارد كه هیچ كس بدون اجازه او، هیچ عقیده اى نداشته باشد. امروز نیز فرعون ها و ابرقدرت هایى هستند كه مى خواهند خود را محور سیاست و اقتصاد جهان بدانند.
* مستكبران گاهى براى قدرت نمایى، فرد یا گروه یا كشورى را نابود مى كنند یا مورد لطف قرار مى دهند. نظیر نمرود كه به حضرت ابراهیم گفت: «اَنا اُحیى و اُمیت»(1576) حیات و مرگ این مردم به دست من است، هر كه را بخواهم مى كشم و هر كه را بخواهم از زندان آزاد مى كنم.
* مستكبران، گاهى زرق و برق و جلوه هاى مادّى را به رخ مردم مى كشند، همان گونه كه فرعون مى گفت: «ألیس لى مُلك مصر وهذه الانهار تجرى من تحتى»(1577) آیا حكومت مصر از آنِ من نیست؟ آیا نمى بینید كه این نهرها از زیر كاخ من جارى است؟
* مستكبران، گاهى با ارعاب، مردم را به تسلیم وادار مى كنند. فرعون به ساحرانى كه به موسى ایمان آوردند گفت: «لاُقطّعنّ أیدیكم و أرجُلكم من خلاف»(1578) من دست و پاى شما را بر خلاف یكدیگر قطع مى كنم.
* مستكبران، گاهى با مانور وخودنمایى، مردم ساده لوح را فریفته ى خود مى كنند. قارون به گونه اى در كوچه وبازار راه مى رفت كه مردم دنیاپرست، آه از دل كشیده و مى گفتند: اى كاش براى ما نیز آنچه براى قارون است وجود داشت.(1579)
* مستكبران، گاهى با تطمیع مى خواهند مغزها و فكرها را بخرند. فرعون به ساحران گفت: اگر آبروى موسى را بریزید، من به شما پاداش بزرگى مى دهم وشما را از مقرّبان دربارم قرار مى دهم.(1580)
* مستكبران، گاهى با سفرهاى خود دلها را متزلزل مى كنند. قرآن مى فرماید: گردش كفّار در شهرها تورا مغرور نكند.(1581)
* مستكبران گاهى با تحقیر دیگران جنگ روانى به راه مى اندازند و به طرفداران انبیا نسبت هاى ناروا مى دهند و آنان را اراذل و اوباش مى خوانند.(1582)
* مستكبران، گاهى با ایجاد ساختمان هاى بلند و رفیع، دلربایى مى كنند. فرعون به وزیرش هامان گفت: برجى براى من بساز تا از آن بالا روم و خداى موسى را ببینم!(1583)
واقعاً قرآن چقدر زنده است كه خلق و خوى و رفتار و كردار زشت مستكبران را به گونه اى ترسیم كرده كه با زمان ما نیز قابل تطبیق است.

229. شكستن سنّت جاهلیت(1584)

«اَدعیاء» جمع «دعى» به معناى پسر خوانده است. «وَطَر» به معناى نیاز و حاجت است.
به گفته ى اكثر مفسّران و مورّخان، این آیه مربوط به زید بن حارثه است. او برده اى بود كه خدیجه به پیامبر اسلام بخشید و حضرت آزادش نمود. قبیله ى زید او را از خود راندند و پیامبر زید را فرزند خوانده ى خود قرار داد. بعد از ظهور اسلام، زید به آیین محمد صلى الله علیه وآله گروید و از مسلمانان ممتاز و فرمانده لشكر در جنگ موته شد و در همان جنگ به شهادت رسید.
پیامبر از دختر عمّه اش زینب - كه زنى سرشناس و از نوه هاى عبدالمطّلب بود - براى زید خواستگارى كرد. در آغاز، زینب خیال كرد حضرت او را براى خودش خواستگارى مى كند. امّا بعد كه فهمید براى زید است ناراحت شد، زیرا تا آن زمان هیچ زن آزادى (تا چه رسد به زنان سرشناس) همسر برده نمى شد. (گرچه برده اى آزاد و پسر خوانده ى پیامبر و از مسلمانان ممتاز باشد.)
پس از ازدواج، ناسازگارى بین آنان آغاز شد و زید تصمیم گرفت زینب را طلاق دهد. بارها نزد پیامبر رفت ولى آن حضرت به او مى فرمود: همسرت را نگاه دار و طلاق نده، «امسك علیك زوجك». به هر حال زید او را طلاق داد و دو ضربه ى روحى و اجتماعى بر زینب وارد شد، یكى همسر زید شدن كه جامعه ى آن روز این كار را نمى پسندید، دوّم طلاق گرفتن.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به امر خداوند مأمور شد تا دو سنّت جاهلى را بشكند.
الف: گرفتن همسر پسر خوانده كه در جاهلیّت مانند گرفتن همسرِ فرزند ناروا بود.
ب: گرفتن همسر برده ى خود كه این هم در آن زمان، زشت و ناروا بود.
پیامبر اكرم زینب را به ازدواج خود در آورد و به مردم اطعامى داد كه براى هیچ یك از همسران دیگرش نداد. چون در این آیه جمله ى «زوّجناكها» آمده، یعنى ما زینب را به ازدواج تو در آوردیم تا عادات و رسوم جاهلى را با عمل تو بشنكنیم؛ زینب نیز بر سایر همسران پیامبر مباهات مى كرد كه ازدواج شما به خواست پیامبر اكرم بوده ولى ازدواج من به فرمان خداوند متعال بوده است.
سؤال: مراد از جمله ى «تُخفى فى نفسك مَا اللّه مُبدیه» كه خداوند به پیامبر اكرم مى فرماید: تو در دل، مسأله اى را پنهان داشتى كه خدا آن را آشكار مى كند؛ چیست؟
پاسخ: امام رضاعلیه السلام در پاسخ سؤالات مأمون پیرامون عصمت انبیا فرمود: خداوند نام همسران پیامبر را به آن حضرت آموخته بود و در میان آنان نام زینب دختر جحش نیز بود؛ حضرت دید او همسر زید است و چگونه زن زید همسر او خواهد شد؟ این معنا در دل حضرت بود كه با حكم خداوند به ازدواج پیامبر با زینب، حكمت آن آشكار شد.(1585) بنابراین پیامبر هرگز كارى خلاف عصمت و مقام نبوّت انجام نداده و از قبل علاقه اى به هیچ زنى نداشت تا چه رسد به همسر زید، پسرخوانده خود! نعوذ باللّه.
اوامر دو گونه است: مولوى، كه باید عمل نمود و ارشادى كه عمل كردنش به سود انسان است. در این جا امر پیامبر اكرم، كه به زید فرمود: «امسك علیك زوجك» همسرت را نگاه دار، ارشادى بود وگرنه كسى كه خداوند با جمله ى «انعم اللّه علیه» از او ستایش كرد، خلاف فرمان حضرت عمل نمى كرد. در آیه ى قبل نیز خواندیم: «و ما كان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضى اللّه و رسوله امرا ان یكون لهم الخیرة»
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله تصمیم و رغبتى براى ازدواج با زینب نداشت، لذا سفارش او به زید، حفظ همسرش بوده نه طلاق او. «امسك علیك زوجك... زوّجناكها»
با توجّه به دو آیه ى بعد كه مى فرماید: مبلّغان واقعى از هیچ كس جز خدا نمى ترسند، «ولا یخشون احدا الاّ اللّه» مراد از ترس پیامبر در این آیه «و تخشى الناس»، ترس از جوسازى هایى بود كه به اهداف حضرت ضربه مى زد زیرا ممكن بود مردم بگویند: پیامبر با همسر یك برده یا با همسر فرزند خوانده اش ازدواج كرده است.
رهبر دینى باید خط شكن باشد و از ملامت ها نترسد و منتظر رضایت این و آن نباشد.
امام رضاعلیه السلام فرمود: چون خداوند مى دانست كه منافقان ازدواج پیامبر را با همسر زید كه پسرخوانده حضرت بود، دستاویز عیب جویى او قرار خواهند داد، این آیه را نازل كرد.(1586)

230. برترى جویى، مایه هلاكت(1587)

این آیه به منزله قطعنامه داستان قارون است كه هر گونه ثروت اندوزى و برترى جویى، مایه ى هلاكت در دنیا و شقاوت در آخرت مى شود. بر اساس روایات، حضرت على علیه السلام، این آیه را براى تاجران بازار تلاوت مى فرمود.(1588) امام خمینى قدس سره بنیانگذار جمهورى اسلامى نیز در پایان درس اخلاقشان براى طلاّب و فضلاى حوزه ى علمیّه ى قم به آن عنایت داشتند.
در حدیث مى خوانیم كه اگر كسى به واسطه بهتر بودن بند كفشش بر دیگرى خود را برتر ببیند، جزو كسانى است كه اراده ى علوّ در زمین دارند.
چه بسیارند كسانى كه در تهیه مسكن، مركب، لباس، كلام، ازدواج و نام گذارى فرزند، كارى مى كنند كه در جامعه نمودى داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند كه به فرموده روایت، این افراد اراده برترى در زمین دارند و از بهشت محرومند.

اجتماعى (نكات 231 تا 235)

231. قارون، نماد برترى جویى(1589)

در تفسیر مجمع البیان حدیثى نقل شده كه قارون پسرخاله ى حضرت موسى و انسانى دانشمند بود و در خواندن تورات، مهارت بى نظیرى داشت. او ابتدا از یاران موسى علیه السلام و از جمله گروه هفتاد نفرى ملازم آن حضرت براى اعزام به كوه طور و مناجات در آنجا بود؛ امّا به واسطه بدست آوردن ثروت بى حساب، عَلَم مخالفت برداشت و سرانجام مورد خشم و قهر الهى واقع گردید.
حضرت موسى درطول دوران مبارزه اش با سه محور اصلى فساد و طغیان، درگیر بود: یكى محور قدرت و زور كه فرعون، سردمدار آن بود. دیگرى اهرم ثروت و زَر كه قارون، مظهر آن بشمار مى رفت، و سوّمى عامل فریب و تزویر كه سامرى رهبرى آن را به عهده داشت. به عبارت دیگر، حضرت موسى با مثلّث شومِ زور، زر و تزویر، دست به گریبان بود.

232. نفاق و منافقان(1590)

«نفاق» از «نَفَق»، به معناى تونل هاى زیرزمینى است كه براى استتار یا فرار از آن استفاده مى شود. بعضى از حیوانات مثل موش صحرایى و سوسمار، لانه هایى براى خود درست مى كنند كه دو سوراخ دارد. منافق نیز، راه پنهان و مخفى براى خود قرار مى دهد تا به هنگام خطر از طریق آن فرار كند.
مردم چهار دسته هستند:
الف) گروهى قلباً ایمان دارند و به وظیفه خود عمل مى كنند كه اینان مؤمن واقعى هستند.
ب) گروهى قلباً ایمان دارند ولى اهل عمل نیستند كه این دسته فاسق اند.
ج) گروهى قلباً ایمان ندارند ولى در ظاهر، رفتار مؤمنان را انجام مى دهند كه منافق اند.
د) گروهى نه قلباً ایمان دارند و نه به وظیفه عمل مى كنند كه این دسته كافرند.(1591)
حضرت على علیه السلام مى فرماید: نفاق انسان، برخاسته از احساس حقارتى است كه از درون دارد. «نفاق المرء ذلّ یجده فى نفسه»(1592)

233. ویژگى هاى منافق

ویژگى هاى منافق در قرآن:
1. دروغ گویى: «انّ المنافقین لكاذبون»(1593)
2. بى هدف و سرگردان: «لا الى هؤلاء و لا الى هؤلاء»(1594) نا با این گروه و نه با آن گروهند.
3. عدم درك عمیق: «لكن المنافقین لا یفقهون»(1595)
4. جمود و عدم انعطاف: «كانّهم خُشب مسنّدة»(1596)
5. نماز بى نشاط: «قاموا كُسالى »(1597) با كسالت به نماز مى ایستند.
6. تندگویى وتندخویى: «سلقوكم بالسنةٍ حداد»(1598) زبان هاى تند وخشن را به شما مى گشایند.
7. سوگند دروغ: «اتّخذوا أیمانهم جُنّة» سوگندهایشان را سپر توطئه هایشان قرار دادند.
8. انتقاد از رهبر معصوم: «یلمزك فى الصدقات»(1599) در تقسیم زكات، نیش مى زنند و تو را در تقسیم آن عادل نمى دانند.
9. تضعیف رزمندگان: «لا تنفروا فى الحَرّ»(1600) مى گویند: هوا گرم است، به جبهه نروید.
10. ایجاد مركز توطئه به نام مسجد: «و الّذین اتّخذوا مسجداً ضرارا»(1601) (در برابر مسجد پیامبر) مسجدى مى سازند تا (با توطئه هاى شوم خود) به مسلمانان ضرر بزنند.
11. پیمان شكنى: «و منهم من عاهد اللّه لئن اتانا من فضله لنصدّقنّ و لنكوننّ من الصّالحین فلمّا اتاهم من فضله بخلوا»(1602) بعضى از آنان با خداوند پیمان بستند كه اگر از فضلش به ما داد حتماً صدقه مى دهیم و از افراد صالح خواهیم بود، پس چون خداوند از فضلش به آنان عطا كرد، بخل ورزیدند و زكات مال خود را ندادند.
12. تحقیر مسلمانان: «أ نؤمن كما آمن السفهاء» آیا همچون سفیهان ایمان بیاوریم؟
13. محاصره اقتصادى مسلمانان: «لاتنفقوا على من عند رسول اللّه حتى ینفضّوا» به اطرافیان پیامبر چیزى ندهید تا از دور او پراكنده شوند.
14. فریب كارى و نیرنگ بازى: «یخادعون اللّه و الّذین آمنوا و ما یخدعون الاّ انفسهم»(1603) مى خواهند خدا و مؤمنان را فریب دهند، در حالى كه جز خودشان را فریب نمى دهند.
15. بخل در انفاق: «لاینفقون الاّ و هم كارهون»(1604) جز با كراهت انفاق نمى كنند.
16. امر به زشتى ها و نهى از خوبى ها: «یأمرون بالمنكر و ینهون عن المعروف»(1605)
17. فراراز جهاد: «فرح المخلّفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه و كرهوا ان یجاهدوا»(1606) بازماندگان (از جنگ تبوك) از مخالفت با رسول خدا خوشحالند و از اینكه به جهاد بروند، ناراحت.
18. شایعه پراكنى: «و اذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به»(1607) هرگاه خبرى از آرامش یا ترس را دریافت كنند، (قبل از تحقیق یا مصلحت سنجى) آن را پخش مى كنند.
در زمان پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله، سخن از منافقان زیاد بود، ولى بعد از رحلت آن حضرت، مسئله مسكوت ماند. در اینجا چند سؤال است:
1. آیا زنده بودن حضرت سبب نفاق گروهى بود و بعد از رحلت، همه مؤمن واقعى شدند؟!
2. آیا منافقان در همان اقلیتى بودند كه دور حضرت على جمع شده بودند؟!! نظیر سلمان، ابوذر، مقداد و...، در حالى كه هیچ كس این افراد را منافق ندانسته است، یا منافقان، اهداف خود را در نظر اكثریت یافته و ساكت شدند؟
منافقان، هم در دنیا دروغگویند: «انّ المنافقین لكاذبون»، هم در آخرت سوگندهایى مى خورند كه خداوند آنان را دروغگو مى نامد: «یوم یبعثهم اللّه جمیعاً فیحلفون له كما یحلفون لكم و یحسبون انّهم على شى ء ألا انّهم هم الكاذبون»(1608)
پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: من از مؤمن و كافر نمى ترسم، ولى از منافق مى ترسم.(1609) از سوى دیگر فرمود: من از فقر امت نمى ترسم از بى تدبیرى آنان مى ترسم.(1610) آرى اگر منافقانِ رِند با جاهلان بى تدبیر گره بخورند، جنگ صفین و واقعه كربلا پیش مى آید.

234. مقایسه مؤمن و كافر(1611)

كلمه «ظلّ» به معناى سایه و كلمه «حرور» به معناى باد داغ و سوزان است.
در این آیات، مؤمن و كافر به چهار چیز تشبیه شده اند كه نتیجه این چهار مقایسه و تشبیه آن است كه مؤمن از نظر شخصیّت و سرنوشت با كافر یكسان نیست.
مؤمن به بینا و كافر به نابینا.
مؤمن به نور و كافر به تاریكى.
مؤمن به سایه آرام بخش و كافر به بادسوزان و داغ.
مؤمن به زنده و كافر به مرده.
مؤمن، رو به رشد و حركت است، زیرا هم چشم حقیقت بین، هم نور دارد، هم نفس پاك و هم دل زنده؛ امّا كافر حاضر نیست حقیقت را ببیند و به خاطر سنگدلى، آن را نمى پذیرد و به دلیل ظلمات جهل و تعصّب و تحجّر در راه حقّ حركت نمى كند.

235. ویژگى هاى مؤمن و كافر(1612)

در مقایسه ى میان مؤمن و كافر مى بینیم كه مؤمن با یاد خدا آرام، به داده خدا راضى، به آینده امیدوار، راهش روشن و مرگ را كوچ كردن به منزلى بزرگتر مى داند ولى كافر هر روز به گرد طاغوتى مى چرخد و هر لحظه محكوم هوس هاى خود یا دیگران است، آینده را تاریك و مرگ را فنا مى داند.
لذا قرآن براى روشنگرى هر چه بیشتر روش مقایسه را مطرح مى كند، تا تمام وجدان ها در هر سطحى مسئله را درك كنند:
1. مؤمنان ایمانشان زیاد مى شود، «زادتهم ایمانا»(1613) ولى كفّار كفرشان بیشتر مى شود. «و ازدادوا كفراً»(1614)
2. سرپرست مؤمن خداست، «اللّه ولىّ الّذین آمنوا» ولى سرپرست دیگران طاغوت ها هستند. «اولیائهم الطاغوت»(1615)
3. خداوند بر دل مؤمن آرامش نازل مى كند، «انزل السكینة فى قلوب المؤمنین»(1616) ولى بر دل كفّار ترس و وحشت مى افكند. «سنلقى فى قلوب الّذین كفروا الرّعب»(1617)
4. افراد با ایمان پیرو حقّ هستند، «الّذین آمنوا اتّبعوا الحقّ» ولى كفّار پیرو باطلند. «الّذین كفروا اتّبعوا الباطل»(1618)
5. آینده مؤمن محبوبیّت است، «سیجعل لهم الرّحمن ودّا»(1619) ولى آینده كافر حقارت و ذلّت است. «ترهقهم ذلة»(1620)
6. اهل ایمان به هنگام جان دادن سلام فرشتگان را دریافت مى كنند، «تتوفّاهم الملائكة طیبین یقولون سلام علیكم»(1621) ولى ستمگران با قهر فرشتگان روبرو مى شوند. «تتوفّاهم الملائكة ظالمى انفسهم»(1622)
7. جهاد اهل ایمان در راه خداست، «یقاتلون فى سبیل اللّه» ولى جنگ و ستیز كفّار در راه طاغوت است. «یقاتلون فى سبیل الطاغوت»(1623)
8. پاداش اهل ایمان محفوظ است، «لا نضیع اجر من احسن عملا»(1624) ولى تلاش دیگران محو مى شود. «حبطت اعمالهم»(1625)
9. مؤمن امكانات و دارایى خود را از خدا مى داند، «هذا من فضل ربّى»(1626) ولى كافر هرچه دارد از علم و هنر و تلاش خود مى پندارد. «انما اوتیته على علم عندى»(1627)
10. كارهاى مؤمن پایدار است، «فلن یضلّ اعمالهم»(1628) ولى كارهاى كفّار از بین مى رود. «اضلّ اعمالهم»(1629)
11. مؤمن از هیچ كس نمى ترسد، «لا یخشون احداً»(1630) ولى دیگران ترس دارند.«یخشون الناس كخشیة اللّه»(1631)
12. بر اهل ایمان فرشته نازل مى شود، «تتنزّل علیهم الملائكة»(1632) ولى بر دیگران شیاطین. «تنزّل الشیاطین»(1633)
13. اهل ایمان امیدوارند، «یبشّر المؤمنین»(1634) ولى كفّار مأیوسند. «اذا هم یقنطون»(1635)
14. و در یك كلام راه حقّ، راه برترین است، «كلمة اللّه هى العلیا» و راه كفر پست ترین است. «كلمة الّذین كفروا السفلى»(1636)
آیا با این همه تابلوهاى شفاف قرآنى، جایى براى شك و تردید باقى مى ماند؟ در دین شكىّ نیست، «لاریب فیه»(1637) امّا آنان در خود وسوسه ایجاد مى كنند. «فى ریبهم یتردّدون»(1638)