400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 216 تا 220)

216. ویژگى هاى بازار دنیا(1505)

نگاه اجمالى به آیات قرآن ما را به این نكته اساسى مى رساند كه دنیا بازار است و تمام مردم عمر و توان و استعداد خودشان را در آن عرضه مى كنند و فروش جنس در این بازار اجبارى است. حضرت على علیه السلام مى فرماید: «نفس المرء خطاه الى اجله»(1506) یعنى نفس كشیدن انسان گامى به سوى مرگ است. پس انسان الزاماً سرمایه عمر را هر لحظه از دست مى دهد و ما نمى توانیم از رفتن عمر و توان خود جلوگیرى كنیم. بخواهیم یا نخواهیم توان و زمان ما از دست ما مى رود. لذا در این بازار آنچه مهم است انتخاب مشترى است. افرادى با خدا معامله مى كنند و هر چه دارند در طبق اخلاص گذاشته و در راه او و براى رضاى او گام بر مى دارند این افراد، عمر فانى را باقى كرده و دنیا را با بهشت و رضوان الهى معامله مى كنند. این دسته برندگان واقعى هستند، زیرا اولاً خریدار آنها خداوندى است كه تمام هستى از اوست.
ثانیاً اجناس ناچیز را هم مى خرد. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً»(1507)
ثالثاً گران مى خرد و بهاى او بهشت ابدى است. «خالدین فیها»(1508)
رابعاً اگر به دمبال انجام كار خوب و بدیم؛ امّا موفق به عمل نشدیم باز هم پاداش مى دهد. «لیس للانسان الا ما سعى»(1509) یعنى اگر كسى سعى كرد گرچه عملى صورت نگرفت كامیاب مى شود.
خامساً پاداش را چند برابر مى دهد. «اضعافاً مضاعفة»(1510) به قول قرآن تا هفتصد برابر پاداش مى دهد و پاداش انفاق هاى نیك مثل دانه اى است كه هفت خوشه از آن بروید و در هر خوشه صد دانه باشد.
اما كسانى كه در این بازار، عمر خود را به هوسهاى خود یا دیگران بفروشند و به فكر رضاى خداوند نباشند، خسارتى سنگین كرده اند كه قرآن چنین تعبیراتى در مورد آنها دارد:
تجارت بد انجام داده اند. «بئسما اشتروا به انفسهم»(1511)
تجارتشان سود ندارد. «فما ربحت تجارتهم»(1512)
زیان كردند. «خسروا انفسهم»(1513)
زیان آشكار كردند. «خسراناً مبیناً»(1514)
در زیان غرق شدند. «لفى خسر»(1515)
در دید این گروه، زرنگ و زیرك كسى است كه بتواند با هر كار و كلام و شیوه اى، خواه حق و خواه باطل، زندگى مرفهى براى خود درست كند و در جامعه شهرت و محبوبیّتى یا مقام و مدالى كسب كند و در غیر این صورت به او لقب باخته، عقب افتاده و بدبخت مى دهند.
امّا در فرهنگ اسلامى، زیرك كسى است كه از نفس خود حساب بكشد و آن را رها نكند، براى زندگى ابدى كار كند و هر روزش بهتر از دیروزش باشد. از مرگ غافل نباشد و به جاى هرزگى و حرص و ستم به سراغ تقوا و قناعت و عدالت برود.
امام هادى علیه السلام فرمودند: «الدّنیا سوق ربح قوم و خسر آخرون» دنیا بازارى است كه گروهى سود بردند و گروهى زیانكار شدند.(1516)

217. كم فروشى در قرآن(1517)

وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اكْتَالُواْ عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ
واى بر كم فروشان. كسانى كه هرگاه از مردم پیمانه بگیرند كامل مى گیرند. و هرگاه به ایشان پیمانه دهند یا برایشان (كالایى را) وزن كنند، كم مى گذارند.
«طفیف» و قلیل به یك معناست و «تطفیف» به معناى كاستن و كم گذاشتن است و ریشه آن از «طفّ» به معناى كنار است. به فروشنده اى كه از كنار اجناس مى زند، «مطفّف» گویند. ابن مسعود نقل مى كند كه هركس از نمازش بكاهد مشمول این آیه است.(1518)
كم فروشى هر صنفى متناسب با خودش مى باشد: معلم، كارگر، نویسنده، فروشنده، مهندس، دكتر و دیگر مشاغل، هر كدام در انجام وظیفه خود كوتاهى كنند، كم فروشند.
كم فروش، خود را زرنگ مى داند، مردم را دوست ندارد، خدا را رازق نمى داند و ظلم اقتصادى به جامعه مى كند.
كم فروشى از گناهان كبیره است، زیرا وعده عذاب براى آن آمده است.
امكانِ كم فروشى یا حساسیّت در كیل بیش از وزن است، لذا در یك آیه فقط از كیل و در آیه پس از آن، ابتدا مجدداً از كیل و سپس وزن، سخن به میان آمده است.
در روایات مى خوانیم: هرگاه مردم گرفتار گناه كم فروشى شوند، زمین روئیدنى هاى خود را از مردم باز مى دارد و مردم به قحطى تهدید مى شوند.(1519)
انضباط و دقّت اقتصادى، در رأس برنامه هاى اصلاحى انبیاست. چنانكه حضرت شعیب به قوم خود فرمود: «اوفوا الكیل و لا تكونوا من المخسرین وزنوا بالقسطاس المستقیم و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فى الارض مفسدین»(1520) پیمانه را (در معامله) كامل و تمام بدهید و از كم كنندگان و خسارت زنندگان نباشید و با ترازوى درست وزن كنید و كالاهاى مردم را كم ندهید و روى زمین مفسدانه عمل نكنید.

218. امتیازات تجارت خدا(1521)

1. آنچه از سرمایه داریم، (سلامتى، علم، عمر، آبرو، مال و...) از اوست پس به خود او بفروشیم. آرى، اگر فرزندى زمین و مصالح و پولى از پدر گرفت و منزلى ساخت بعد افرادى خریدار منزلش شدند كه یكى از آنان همان پدر بود، عقل و وجدان مى گوید خانه را به پدر بفروشد، زیرا خود فرزند و تمام دارایى هایش از اوست و فروش به بیگانه جوانمردى نیست.
2. خداوند به بهاى بهشت ابدى مى خرد، ولى دیگران هر چه بخرند، ضرر و خسارت است، چون ارزان مى خرند و زودگذر است.
3. خداوند كم را مى پذیرد، «فمَن یَعمل مثقال ذرّة» ولى دیگران كم را نمى پذیرند.
4. خداوند، از روى عفو و اغماض، عیب جنس را مى پوشاند و با همان نواقص مى خرد. در دعاى بعد از نماز مى خوانیم: خداوندا! اگر در ركوع و سجود نمازم خلل و نقصى است نادیده بگیر و نمازم را قبول فرما. در دعاى ماه رجب مى خوانیم: «خاب الوافدون على غیرك و خسر المتعرّضون الاّ لك»(1522) یعنى باختند كسانى كه در خانه غیر تو آمدند و خسارت كردند كسانى كه به سراغ دیگران رفتند.

219. توجیهات افراد براى كارهاى خلاف(1523)

معمولاً انسان براى توجیه كارهاى خلاف خود عذرتراشى مى كند كه به نمونه هایى از آن در قرآن اشاره مى كنیم:
گاهى مى گوید: غفلت كردیم: «انّا كنّا عن هذا غافلین»(1524)
گاهى مى گوید: بزرگان و سران قوم، ما را گمراه كردند: «هؤلاء اضلّونا»(1525)
گاهى مى گوید: شیطان ما را گمراه كرد؛ امّا شیطان پاسخ مى دهد: مرا ملامت نكنید زیرا خودتان مقصّر هستید: «فلا تلومونى و لوموا انفسكم»(1526)
امام باقرعلیه السلام در توضیح آیه «بما قدّم و اخّر» فرمود: «فما سنّ من سنّة لیستنّ بها من بعده فان كان شرّاً كان علیه مثل وزرهم و لا ینقص من وزرهم شیئاً و ان كان خیراً كان له مثل اجورهم و لاینقص من اجورهم شیئاً»(1527) هركس راه و روش بد یا خوبى را پایه گذارى كند، پس از او هركس به آن عمل كند، اگر بد باشد كیفرى مثل كیفر گناهكار و اگر خوب باشد، پاداشى همانند عمل كننده آن نیز به او داده مى شود.

220. عوامل گمراهى و انحراف(1528)

در قرآن، عوامل گمراهى و انحراف چنین معرّفى شده اند:
1. رفیق بد. «لقد اَضلّنى عن الذّكر»(1529)، دوست بد مرا گمراه كرد.
2. هوى و هوس. «و لا تَتّبع الهَوى فیضلّك عن سبیل اللّه»(1530)، از هوسهاى خود پیروى نكن، زیرا تو را از راه خدا منحرف مى كند.
3. دانشمندان منحرف. «یَكتبون الكتاب بایدیهم ثمّ یَقولون هذا من عِنداللّه»(1531)، مطالبى را با دست خود مى نویسند و مى گویند این از طرف خداوند است.
4. رهبران گمراه. «وَ اضلّ فرعونُ قومَه»(1532)، فرعون قوم خود را گمراه كرد.
5. شیطان. «انّه عدوٌّ مُضِلّ مُبین»(1533)، قطعاً شیطان گمراه كننده آشكارى است.
6. اكثریّت گمراه. «و اِن تُطِع اكثر مَن فى الارض یُضِلّوك عن سبیلِ اللّه»(1534)، اگر از اكثریّت كسانى كه در زمین هستند پیروى نمائى، تو را از راه خدا منحرف مى كنند.
7. والدین گمراه. «انّا وَجَدنا آباءنا... و انّا على آثارهم مُقتدون»(1535)، همانا ما والدین خود را بت پرست یافتیم و به آنان اقتدا كردیم.
انگیزه هاى سؤال یكسان نیست:
الف: گاهى سؤال براى فهمیدن است. «فاسئلوا اهل الذّكر»(1536)
ب: گاهى سؤال براى توبیخ دیگران است. «ءَانت قلت للنّاس اتّخذونى واُمّى الهَین من دون اللّه»(1537) خداوند براى توبیخ طرفداران حضرت عیسى علیه السلام او را مورد عتاب قرار مى دهد كه آیا تو به مردم گفتى علاوه بر «اللّه»، من و مادرم را دو خداى دیگر بگیرید؟
ج: گاهى سؤال براى توبیخ شخص است. «ام هم ضلّوا السبیل»

اجتماعى (نكات 221 تا 225)

221. عوامل سقوط بنى اسرائیل(1538)

در سقوط جامعه ى بنى اسرائیل به دامن شرك، چند عامل نقش داشت:
الف) حضور نداشتن رهبرى همچون: حضرت موسى.
ب) حضور منحرفان هنرمندى مانند: سامرى.
ج) استفاده از وسایل جذّابى همچون: طلا و زیور آلات.
د) استفاده از وسایل تبلیغاتى پر سروصدا و مردم فریب؛ زیرا گوساله ى سامرى صدا مى كرد.
ه) زود باور بودن مردم و از طرفى نبودن ایمانى قوى و عمیق.
و) مساعد بودن زمینه و سابقه ى بت پرستى.

222. ربا و رباخوارى(1539)

«ربا»، در لغت به معناى زیادى وافزایش است و در اسلام به زیاده گرفتن در وام یا بیع گفته شده است. مورد ربا، یا پول است یا جنس؛ گاهى پول را قرض مى دهند و بیش از آنچه داده اند باز پس مى گیرند كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى دهند و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى گیرند كه هر دوى این مورد ربا و حرام مى باشد.
«خَبط» به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حركت است. رباخوار، به كسى تشبیه شده كه شیطان تعادل او را بر هم زده و او را خبط كرده است.
رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور مى شود، چرا كه در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه و اختلافات طبقاتى گردیده است.
انتقاد از رباخوارى، ربا گرفتن و ربا دادن، از ابتداى اسلام مطرح بوده است. در سوره روم كه در مكّه نازل شده است، مى فرماید: «و ما أوتیتم من ربا لیربوا فى أموال النّاس فلایربوا عند اللّه»(1540) یعنى آنچه به قصد ربا مى دهید تا براى شما در اموال مردم بیفزاید، بدانید كه نزد خداوند افزون نمى شود. سپس در سوره ى آل عمران با فرمان «لاتأكلوا الرّبا»(1541) از آن نهى گردیده و بیشترین انتقاد از رباخوارى در همین آیات آمده است. در ضمن آیه «وأخذهم الرّبا وقد نُهوا عنه»(1542)، یادآور مى شود كه در مذهب یهود نیز «ربا» حرام بوده، چنان كه این حرمت در تورات(1543) نیز ذكر شده است.
آیات مربوط به ربا، به دنبال آیات انفاق آمد تا دو جهت خیر و شرى كه توسط مال و ثروت پدید مى آید را مطرح كند.
انفاق، یعنى دادن بلاعوض و ربا، یعنى گرفتن بلاعوض. هر آثار خوبى كه انفاق دارد، مقابلش آثار سویى است كه ربا در جامعه پدید مى آورد. به همین جهت قرآن مى فرماید: «یمحق اللّه الرّبا و یُربِى الصّدقات»(1544) خداوند ثروت به دست آمده از ربا را نابود، ولى صدقات را افزایش مى دهد.
تهدیدهایى كه در قرآن براى گرفتن ربا و پذیرش حاكمیّت طاغوت آمده،براى قتل، ظلم، شراب خوارى، قمار و زنا نیامده است.(1545) حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى واز گناهان كبیره است. وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى رباخوار است، فرمود: «اگر قدرت مى داشتم گردنش را مى زدم».(1546) همچنان كه حضرت على علیه السلام وقتى با رباخوارى مواجه شد، از او خواست تا توبه كند، وقتى توبه كرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: «رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان كه از شرك توبه مى دهند». از امام باقرعلیه السلام نقل شده است كه فرمود: «خبیث ترین درآمدها، رباخوارى است».(1547) و رسول خداصلى الله علیه وآله فرموده اند: «هرگاه خداوند اراده ى هلاك سرزمینى را داشته باشد، رباخوارى در آن ظاهر مى شود».(1548) و خداوند، فرد رباخوار، وكیل، شاهد و كاتب ربا را لعنت نموده است.(1549) در حدیث مى خوانیم: رباخواران، در قیامت همچون دیوانگان محشور مى شوند.(1550)
امام صادق علیه السلام علّت تكرار آیات ربا در قرآن را آماده سازى و تشویق ثروتمندان براى كار خیر و صدقات مى داند و مى فرماید: «چون از یكسو «ربا» حرام است و از طرف دیگر كنز و زراندوزى و انباشتن ثروت به صورت راكد نیز حرام است، پس براى ثروتمندان چاره اى جز انفاق و یا كارهاى تولیدى مفید باقى نمى ماند».(1551) از آنجایى كه احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادى زیاد است، در حدیث مى خوانیم: «من اتّجر بغیر فقه فقد ارتطم فى الربا»(1552) هركس بدون دانش و آگاهى از احكام و دستورات شرعى تجارت وارد بازار تجارت شود، گرفتار ربا مى شود.

223. آثار ربا

گرفتن پول اضافى، بدون انجام كارى مفید و یا مشاركت در تولید، نوعى ظلم و اجحاف است كه موجب پیدایش دشمنى و قساوت مى شود. ربا دهنده به جهت بدهى هاى تصاعدى، گاهى و رشكست و مجبور به قبول انواع ذلّت و اسارت و بردگى مى شود.(1553) ربا، تعادل جامعه را بهم زده و موجب تقسیم جامعه به دو قطب مستكبر و مستضعف مى شود.(1554)
رباخوارى مانع جریان پول در مسیر تولید و كارهاى عام المنفعه است و به جاى تلاش و فكر، فقط از سود پول بهره گیرى مى شود، لذا ربا تحریم شده است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «لو كان الرّبا حلالا لترك النّاس التّجارات»(1555) اگر ربا حلال بود، مردم كسب و كار را رها مى كردند. و از امام رضاعلیه السلام نیز روایت شده است كه فرمودند: «اگر ربا شیوع پیدا كند راه قرض الحسنه و وام دادن بسته مى شود».(1556) نه تنها در شریعت اسلام؛ بلكه در تمام ادیان آسمانى ربا تحریم شده است؛ امّا برخى به بهانه هایى ربا را توجیه مى كنند و به دنبال راه فرار هستند. آنان با ارائه راه حل و روشهایى و به اصطلاح كلاه شرعى، همانند حیله یهود براى گرفتن ماهى در روز شنبه كه در آیات قبل ماجراى آن بیان شد، در صدد توجیه ربا هستند؛ اما این نوعى بازى بیش نیست و قرآن از این گونه بازى ها انتقاد كرده است.
ربا، آثار تخریبى خود را دارد هرچند كه جوامع انسانى آن را در سیستم اقتصادى خود پذیرفته باشند؛ البته باید به این نكته توجه داشت كه علّت پیشرفت جوامع سرمایه دارى، توجّه به علم و صنعت است، نه رباخوارى هر چند عقب افتادگى بسیارى از كشورها نتیجه همین نظام اقتصادى واستعمار و استحمار كشورهاى سلطه گر و سرمایه دار است.

224. احكام ضرر در اسلام(1557)

هرگونه ضررى در اسلام ممنوع است، «لاضرر و لاضرار فى الأسلام»(1558) از جمله:
الف: ضررهاى جانى. «لایرید بكم العسر»(1559)
ب: ضرر به مردم. «لاتعاونوا على الاثم والعدوان»(1560)
ج: ضرر به همسر. «لاتضاروهنّ لتضیّقوا علیهن»(1561)
د: ضرر به فرزند. «لاتضارّ والدة بولدها»(1562)
ه : ضرر به ورثه. «من بعد وصیّةٍ یوصى بها او دینٍ غیرمضارّ»(1563)
و: آموزشهاى مضرّ. «یتعلّمون مایضرهم ولاینفعهم»(1564)
ز: ضرر در معاملات وبدهكارى ها. «ولایضارّ كاتب ولاشهید»(1565)
ح: ضرر به مكتب و وحدت. «اتّخذوا مسجداً ضراراً»

225. آثار پرداخت دیه(1566)

پرداخت دیه آثارى دارد:
الف: مرهمى براى بازماندگان مقتول است.
ب: جلوگیرى از بى مبالاتى مردم است، تا نگویند قتل خطایى، بها ندارد.
ج: احترام به جان افراد و امنیّت اجتماعى است.
د: جبران خلأ اقتصادى است كه در اثر قتل پیدا مى شود.
در جایى كه بستگان مقتول، از دشمنان مسلمانان باشند، خونبها به آنان داده نمى شود، تا بنیه ى مالى دشمنان اسلام تقویت نشود. به علاوه اسلام، ارتباط مقتول مؤمن با خانواده ى كافرش را بریده است، پس جایى براى جبران نیست.
امام صادق علیه السلام فرمود: آزاد كردن برده، پرداخت حقّ خدا و دیه دادن پرداخت حقّ اولیاى مقتول است.(1567)
یك دیه و خونبهاى كامل، به اندازه ى متوسط درآمد یك فرد عادّى است. هزار مثقال طلا یا صد شتر و یا دویست گاو.(1568)
در آیه مقدار دیه بیان نشده، تا نیاز به مفسران واقعى قرآن و سنّت پیامبر و اهل بیت بیشتر احساس شود.
دیه ى پرداختى به خانواده مقتول مسلمان، اوّل آزادى برده مطرح شده، سپس خونبها، «تحریر رقبة و دیة» ولى در بستگان كافر، اوّل سخن از خونبهاست، سپس آزادى برده. «فدیة مسلّمة... وتحریر رقبة» شاید چون خویشانِ غیر مسلمان، توجّهشان بیشتر به مادّیات است ویا آنكه پرداخت دیه، در حفظ وبقاى پیمان مؤثّرتر است.

اجتماعى (نكات 226 تا 230)

226. چه عواملى كیفر را مضاعف مى كند؟(1569)

عواملى وجود دارد كه كیفر را چند برابر مى كند. برخى از آن عوامل به این شرح است:
1. گاهى داشتن شخصیّت اجتماعى، كیفر مجرم را دو برابر مى كند. خداوند به زنان پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید: «مَن یَأت منكُنّ بِفاحشَة مُبیّنَة یُضاعف لها العَذاب»(1570) هركس از شما همسران پیامبر كار زشت انجام دهید، دو برابر كیفر دارید.
2. گاهى زمان، گناه را دو برابر مى كند. مثل گناه در روز جمعه، چنانكه در روایات آمده است كه كار خیر و یا شر در روز جمعه دو برابر سنجیده مى شود.(1571)
3. گاهى گناهِ كلیدى است، یعنى علاوه بر انحراف شخص، دیگران را نیز منحرف مى كند. «الّذین یَصدّون عن سبیل اللّه و یَبغونها عِوجاً... یُضاعف لهم العذاب»(1572)

227. احكام قتل نفس(1573)

«اِثم» گناه و «اثام» كیفر گناه است.
قتل نفس، از گناهان كبیره است، ولى جمله ى «الاّ بالحقّ» مى گوید: قتل، در مواردى لازم و حقّ است از جمله:
1. قصاص قاتل.
2. زناى با محارم.
3. زناى كافر با زن مسلمان.
4. زناكارى كه زن را مجبور كند.
5. زناى كسى كه همسر دارد.
6. مدعى نبوّت.
7. سَبّ و توهین و دشنام به پیامبرصلى الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام.
8. مسلمان ساحر.
9. مُفسد و محارب.
10. مرتد.
11. كسى كه بر امام عادل زمان خروج كند.
12. مشركِ محارب.(1574)

228. استكبار و مستكبر(1575)

* در طول تاریخ، افراد مغرور و متكبّرى بوده اند كه خودشان را محور و مركز همه چیز مى پنداشتند. در این سوره فرعون مى گوید: «ما علمتم لكم من اله غیرى» من جز خودم براى شما معبودى سراغ ندارم و هنگامى كه ساحران به موسى ایمان آوردند گفت: «آمنتم به قبل أن آذن لكم» آیا بدون اجازه ى من به موسى ایمان آورده اید.
فرعون توقّع دارد كه هیچ كس بدون اجازه او، هیچ عقیده اى نداشته باشد. امروز نیز فرعون ها و ابرقدرت هایى هستند كه مى خواهند خود را محور سیاست و اقتصاد جهان بدانند.
* مستكبران گاهى براى قدرت نمایى، فرد یا گروه یا كشورى را نابود مى كنند یا مورد لطف قرار مى دهند. نظیر نمرود كه به حضرت ابراهیم گفت: «اَنا اُحیى و اُمیت»(1576) حیات و مرگ این مردم به دست من است، هر كه را بخواهم مى كشم و هر كه را بخواهم از زندان آزاد مى كنم.
* مستكبران، گاهى زرق و برق و جلوه هاى مادّى را به رخ مردم مى كشند، همان گونه كه فرعون مى گفت: «ألیس لى مُلك مصر وهذه الانهار تجرى من تحتى»(1577) آیا حكومت مصر از آنِ من نیست؟ آیا نمى بینید كه این نهرها از زیر كاخ من جارى است؟
* مستكبران، گاهى با ارعاب، مردم را به تسلیم وادار مى كنند. فرعون به ساحرانى كه به موسى ایمان آوردند گفت: «لاُقطّعنّ أیدیكم و أرجُلكم من خلاف»(1578) من دست و پاى شما را بر خلاف یكدیگر قطع مى كنم.
* مستكبران، گاهى با مانور وخودنمایى، مردم ساده لوح را فریفته ى خود مى كنند. قارون به گونه اى در كوچه وبازار راه مى رفت كه مردم دنیاپرست، آه از دل كشیده و مى گفتند: اى كاش براى ما نیز آنچه براى قارون است وجود داشت.(1579)
* مستكبران، گاهى با تطمیع مى خواهند مغزها و فكرها را بخرند. فرعون به ساحران گفت: اگر آبروى موسى را بریزید، من به شما پاداش بزرگى مى دهم وشما را از مقرّبان دربارم قرار مى دهم.(1580)
* مستكبران، گاهى با سفرهاى خود دلها را متزلزل مى كنند. قرآن مى فرماید: گردش كفّار در شهرها تورا مغرور نكند.(1581)
* مستكبران گاهى با تحقیر دیگران جنگ روانى به راه مى اندازند و به طرفداران انبیا نسبت هاى ناروا مى دهند و آنان را اراذل و اوباش مى خوانند.(1582)
* مستكبران، گاهى با ایجاد ساختمان هاى بلند و رفیع، دلربایى مى كنند. فرعون به وزیرش هامان گفت: برجى براى من بساز تا از آن بالا روم و خداى موسى را ببینم!(1583)
واقعاً قرآن چقدر زنده است كه خلق و خوى و رفتار و كردار زشت مستكبران را به گونه اى ترسیم كرده كه با زمان ما نیز قابل تطبیق است.

229. شكستن سنّت جاهلیت(1584)

«اَدعیاء» جمع «دعى» به معناى پسر خوانده است. «وَطَر» به معناى نیاز و حاجت است.
به گفته ى اكثر مفسّران و مورّخان، این آیه مربوط به زید بن حارثه است. او برده اى بود كه خدیجه به پیامبر اسلام بخشید و حضرت آزادش نمود. قبیله ى زید او را از خود راندند و پیامبر زید را فرزند خوانده ى خود قرار داد. بعد از ظهور اسلام، زید به آیین محمد صلى الله علیه وآله گروید و از مسلمانان ممتاز و فرمانده لشكر در جنگ موته شد و در همان جنگ به شهادت رسید.
پیامبر از دختر عمّه اش زینب - كه زنى سرشناس و از نوه هاى عبدالمطّلب بود - براى زید خواستگارى كرد. در آغاز، زینب خیال كرد حضرت او را براى خودش خواستگارى مى كند. امّا بعد كه فهمید براى زید است ناراحت شد، زیرا تا آن زمان هیچ زن آزادى (تا چه رسد به زنان سرشناس) همسر برده نمى شد. (گرچه برده اى آزاد و پسر خوانده ى پیامبر و از مسلمانان ممتاز باشد.)
پس از ازدواج، ناسازگارى بین آنان آغاز شد و زید تصمیم گرفت زینب را طلاق دهد. بارها نزد پیامبر رفت ولى آن حضرت به او مى فرمود: همسرت را نگاه دار و طلاق نده، «امسك علیك زوجك». به هر حال زید او را طلاق داد و دو ضربه ى روحى و اجتماعى بر زینب وارد شد، یكى همسر زید شدن كه جامعه ى آن روز این كار را نمى پسندید، دوّم طلاق گرفتن.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به امر خداوند مأمور شد تا دو سنّت جاهلى را بشكند.
الف: گرفتن همسر پسر خوانده كه در جاهلیّت مانند گرفتن همسرِ فرزند ناروا بود.
ب: گرفتن همسر برده ى خود كه این هم در آن زمان، زشت و ناروا بود.
پیامبر اكرم زینب را به ازدواج خود در آورد و به مردم اطعامى داد كه براى هیچ یك از همسران دیگرش نداد. چون در این آیه جمله ى «زوّجناكها» آمده، یعنى ما زینب را به ازدواج تو در آوردیم تا عادات و رسوم جاهلى را با عمل تو بشنكنیم؛ زینب نیز بر سایر همسران پیامبر مباهات مى كرد كه ازدواج شما به خواست پیامبر اكرم بوده ولى ازدواج من به فرمان خداوند متعال بوده است.
سؤال: مراد از جمله ى «تُخفى فى نفسك مَا اللّه مُبدیه» كه خداوند به پیامبر اكرم مى فرماید: تو در دل، مسأله اى را پنهان داشتى كه خدا آن را آشكار مى كند؛ چیست؟
پاسخ: امام رضاعلیه السلام در پاسخ سؤالات مأمون پیرامون عصمت انبیا فرمود: خداوند نام همسران پیامبر را به آن حضرت آموخته بود و در میان آنان نام زینب دختر جحش نیز بود؛ حضرت دید او همسر زید است و چگونه زن زید همسر او خواهد شد؟ این معنا در دل حضرت بود كه با حكم خداوند به ازدواج پیامبر با زینب، حكمت آن آشكار شد.(1585) بنابراین پیامبر هرگز كارى خلاف عصمت و مقام نبوّت انجام نداده و از قبل علاقه اى به هیچ زنى نداشت تا چه رسد به همسر زید، پسرخوانده خود! نعوذ باللّه.
اوامر دو گونه است: مولوى، كه باید عمل نمود و ارشادى كه عمل كردنش به سود انسان است. در این جا امر پیامبر اكرم، كه به زید فرمود: «امسك علیك زوجك» همسرت را نگاه دار، ارشادى بود وگرنه كسى كه خداوند با جمله ى «انعم اللّه علیه» از او ستایش كرد، خلاف فرمان حضرت عمل نمى كرد. در آیه ى قبل نیز خواندیم: «و ما كان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضى اللّه و رسوله امرا ان یكون لهم الخیرة»
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله تصمیم و رغبتى براى ازدواج با زینب نداشت، لذا سفارش او به زید، حفظ همسرش بوده نه طلاق او. «امسك علیك زوجك... زوّجناكها»
با توجّه به دو آیه ى بعد كه مى فرماید: مبلّغان واقعى از هیچ كس جز خدا نمى ترسند، «ولا یخشون احدا الاّ اللّه» مراد از ترس پیامبر در این آیه «و تخشى الناس»، ترس از جوسازى هایى بود كه به اهداف حضرت ضربه مى زد زیرا ممكن بود مردم بگویند: پیامبر با همسر یك برده یا با همسر فرزند خوانده اش ازدواج كرده است.
رهبر دینى باید خط شكن باشد و از ملامت ها نترسد و منتظر رضایت این و آن نباشد.
امام رضاعلیه السلام فرمود: چون خداوند مى دانست كه منافقان ازدواج پیامبر را با همسر زید كه پسرخوانده حضرت بود، دستاویز عیب جویى او قرار خواهند داد، این آیه را نازل كرد.(1586)

230. برترى جویى، مایه هلاكت(1587)

این آیه به منزله قطعنامه داستان قارون است كه هر گونه ثروت اندوزى و برترى جویى، مایه ى هلاكت در دنیا و شقاوت در آخرت مى شود. بر اساس روایات، حضرت على علیه السلام، این آیه را براى تاجران بازار تلاوت مى فرمود.(1588) امام خمینى قدس سره بنیانگذار جمهورى اسلامى نیز در پایان درس اخلاقشان براى طلاّب و فضلاى حوزه ى علمیّه ى قم به آن عنایت داشتند.
در حدیث مى خوانیم كه اگر كسى به واسطه بهتر بودن بند كفشش بر دیگرى خود را برتر ببیند، جزو كسانى است كه اراده ى علوّ در زمین دارند.
چه بسیارند كسانى كه در تهیه مسكن، مركب، لباس، كلام، ازدواج و نام گذارى فرزند، كارى مى كنند كه در جامعه نمودى داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند كه به فرموده روایت، این افراد اراده برترى در زمین دارند و از بهشت محرومند.