400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 206 تا 210)

206. عوامل پیروزى(1438)

با توجّه به آیات گذشته معلوم مى شود كه عوامل پیروزى و شكست دشمن مطرح شده در این آیه «فهزموهم» چند چیز است:
1. رهبر توانا و لایق. «زاده بَسطةً فى العلم والجسم»
2. پیروان مؤمن. «قال الّذین یظنّون انّهم ملاقوا اللّه»
3. توكّل و امید. «كم مِن فئة قلیلة غَلبت فئة كثیرة باذن اللّه»
4. دعا و استمداد از خدا. «ربّنا أفرغ...»
5. صبر و استقامت. «ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا»
6. انگیزه ى الهى داشتن. «وانصُرنا على القوم الكافرین»

207. چه كسانى رستگارند؟(1439)

1. عابدان. «واعبدوا ربّكم وافعلوا الخیر لعلّكم تفلحون»(1440) پروردگارتان را پرستش كنید، شاید رستگار شوید.
2. آنان كه اعمالشان ارزشمند وسنگین است. «فَمَن ثَقُلت مَوازینه فاولئك هم المفلِحون»(1441)
3. دورى كنندگان از بخل. «و مَن یُوقَ شُحَّ نفسه فاولئك هم المفلِحون»(1442)
4. حزب اللّه. «اَلا اِنّ حزب اللّه هم المفلِحون»(1443) حزب خدا رستگارند.
5. اهل ذكركثیر. «واذكروا اللّه كثیرا لعلّكم تفلحون»(1444) خدارا بسیار یادكنید تا رستگار شوید.
6. تقوا پیشگان. «فاتّقوا اللّه یا اولى الالباب لعلّكم تُفلِحون»(1445) اى خردمندان! تقوا پیشه كنید تا رستگار شوید.
7. مجاهدان. «و جاهدوا فى سَبیله لعلّكم تُفلحون»(1446) در راه خدا جهاد كنید تا رستگار شوید.
8. توبه كنندگان. «تُوبوا الى اللّه جمیعاً ایّها المؤمنون لعلّكم تُفلحون»(1447) اى اهل ایمان! همگى توبه كنید تا رستگار شوید.
9. دورى از شیطان و كارهاى شیطانى. «انّما الخمر و المیسر و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلّكم تفلحون»(1448)
10. یادآورى نعمت ها. «فاذكروا آلاء الله لعلّكم تفلحون»(1449)
11. صبر و پایدارى. «اصبرو و صابروا و رابطوا لعلّكم تفلحون»(1450)

208. زیانكاران چه كسانى هستند؟(1451)

در اوّل این سوره، ذیل آیه ى یك، گروهى از رستگاران را ذكر كردیم، در پایان سوره با توجّه به جمله ى «لایفلح» گروهى از زیانكاران را نیز یادآور مى شویم:
1. ستمگران. «لایفلح الظالمون»(1452)
2. گنهكاران. «لایفلح المجرمون»(1453)
3. جادوگران. «لایفلح الساحرون»(1454)
4. كافران. «لایفلح الكافرون»(1455)
5 . آنها كه به خداوند دروغ مى بندند. «انّ الّذین یفترون على اللّه الكذب لا یفلحون»(1456)

209. عوامل غفلت(1457)

عوامل نسیان وغفلت در قرآن متعدّد است و برخى از آنها عبارتند از:
الف: مال و ثروت كه در این آیه آمده است.
ب: فرزند و خانواده. «لاتُلهِكُم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر اللّه»(1458)
ج: تجارت. «لاتُلهِیهم تجارة و لابَیع عن ذكراللّه»(1459)
د: شیطان، تفرقه، قمار و شراب. «انّما یُرید الشّیطان أن یُوقع بینكم العَداوة و البَغضاء فى الخمر و المَیسر و یَصُدّكم عن ذكر اللّه»(1460)

210. توطئه هاى دشمن براى خاموشى نور خدا(1461)

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفَوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِّمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
آنان تصمیم دارند كه نور خدا را با دهان ها (و سخنان و افتراها)ى خود خاموش كنند، در حالى كه خداوند كامل كننده نور خویش است، هرچند كافران ناخشنود باشند.
دشمن براى خاموش كردن نور خداوند از راه هایى مختلفى استفاده مى كند، از جمله:
- تهمت ارتجاع و كهنه گرایى مى زنند. «اساطیر الاولین»(1462)
- مى گویند این سخنان خیال و پندار است. «اضغاث احلام»(1463)
- سخنان پیامبر را دروغ و افترا مى نامند. «ام یقولون افتراه»(1464)
- آیات وحى را سطحى و بى ارزش قلمداد مى كنند. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(1465)
- براى خداوند رقیب تراشى مى كنند. «و جعلوا للّه انداداً»(1466)
- مردم را از شنیدن آیات الهى باز مى دارند. «لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(1467)
- به راه و مكتب مؤمنان طعنه مى زنند و آنان را تحقیر مى كنند. «و طعنوا فى دینكم»(1468)
- دین خدا را مسخره مى كنند. «اتخذوا دینكم هزواً و لعباً»(1469)
- سعى در تخریب مساجد و پایگاه هاى مكتب دارند. «سعى فى خرابها»(1470)
- سعى در تحریف دین مى نمایند. «یحرفون الكلم»
- گاهى بدعت گذارى در دین دارند. «و رهبانیة ابتدعوها»(1471)
- گاهى حقایق دین را كتمان مى كنند. «یكتمون ما انزلنا من البینات»(1472)
- دین خداوند را تجزیه مى كنند. «افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض»(1473)
- حق و باطل را در هم مى آمیزند. «ولا تلبسوا الحق بالباطل»(1474)
- در دین خدا، غلوّ مى كنند. «لا تغلوا فى دینكم»(1475)
- با مسلمانان به جنگ و ستیز بر مى خیزند. «لا یزالون یقاتلونكم حتّى یردوكم عن دینكم»(1476)

اجتماعى (نكات 211 تا 215)

211. اربعین در قرآن(1477)

در آیه 51 سوره ى بقره، سخن از وعده ى چهل شب با موسى است، «واذ واعدنا موسى أربعین لیلة»، ولى در اینجا سى شب به اضافه ى ده شب، كه به فرموده ى امام باقرعلیه السلام فلسفه ى این كار، آزمایش بنى اسرائیل بوده است. در روایات مى خوانیم: سى شب آن در ماه ذى القعده و ده شب آن در اوّل ماه ذى الحجّه بوده است.(1478)
با آن كه حضرت موسى چهل شبانه روز را به طور كامل در كوه طور بوره است، (چنانكه در تورات سِفر خروج نیز آمده است،) ولى تعبیر به چهل شب، ممكن است به این دلیل باشد كه مناجات ها اغلب در شب صورت مى گیرد و یا آنكه در قدیم تقویم براساس ماه بوده و ماه در شب نمایان است، لذا براى شمارش ایّام نیز از شب استفاده مى شده است.
تغییر برنامه بر اساس حكمت، مانند تغییر نسخه ى پزشك در شرایط ویژه ى بیمار، اشكال ندارد. لذا سى شب با اضافه شدن ده شب به چهل شب تغییر نمود.
چنانكه «بداء» در مورد خداوند، به معناى تغییر برنامه براساس تغییر شرایط است، البتّه تمام این تغییرات را خداوند از قبل مى داند، همان گونه كه گاهى پزشك از قبل مى داند پس از دو روز عمل به این نسخه، وضع بیمار تغییر كرده و نیاز به دارو و نسخه اى دیگر دارد. و درباره ى خداوند هرگز به معناى پشیمان شدن یا تغییر هدف و یا كشف نكته اى تازه و تغییر موضع نیست، زیرا این معانى از جهل و محدودیّت سرچشمه مى گیرد كه مربوط به انسان است؛ امّا خداوند در مسیر امتحان و تربیت انسان این تغییرات را انجام مى دهد.
در «اربعین» و عدد چهل، اسرارى نهفته است، این عدد، در فرهنگ ادیان و در روایات اسلامى جایگاه خاصّى دارد، چنانكه مى خوانیم:
* در زمان حضرت نوح علیه السلام، براى عذاب كفّار، چهل روز باران بارید.
* چهل سال قوم حضرت موسى در بیابان سرگردان بودند.
* پیامبرصلى الله علیه وآله چهل روز از خدیجه جدا شد و اعتكاف كرد تا غذاى آسمانى نازل شد و مقدّمه ى تولّد حضرت زهراعلیها السلام فراهم گردید.
* رسول خداصلى الله علیه وآله در چهل سالگى مبعوث شد.
* انسان تا چهل سالگى زمینه ى كمال روحى ومعنوى دارد؛ امّا پس از آن دشوار مى شود.
* چهل روز اخلاص در عمل، عامل جارى شدن حكمت از قلب به زبان است.
* چهل بار خواندن بعضى سوره ها و دعاها براى فرج و رفع مشكلات سفارش شده است.
* چهل روز پذیرفته نشدن اعمال از جمله نماز، پیامد بعضى گناهان است.
* چهل مؤمن اگر به خوب بودن مرده اى شهادت دهند، خداوند او را مى آمرزد...(1479) بعضى كتاب ها نیز با محوریّت عدد چهل، مانند چهل حدیث نوشته شده است.(1480)

212. شعر و شاعران(1481)

مطالبى درباره ى شعر و شاعران به مناسبت آیات آخر این سوره بیان مى كنیم:
* از تفسیر بیضاوى نقل شده: چون اشعار جاهلیّت بیشتر پیرامون خیالات، توصیف زنان زیبا، معاشقه و افتخارات بیهوده یا بدگویى و تعرّض به ناموس دیگران بوده این آیات نازل شده است. «والشعراء یَتبعهم الغاوُون»
* تفاوت میان حكیم وشاعر آن است كه حكیم ابتدا معانى را در نظر مى گیرد وبعد الفاظ را به كار مى برد، ولى شاعر ابتدا قالب والفاظ را در نظر مى گیرد، سپس معانى را بیان مى كند.(1482)
* در روایات، شعر خوبى كه از حقّ طرفدارى كند، از جهاد با سر نیزه برتر شمرده شده و مورد ستایش قرار گرفته است.(1483)
* رسول اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: بعضى از بیان ها همچون سحر و بعضى از شعرها حكمت است.(1484)
* پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به شاعر متعهّدى به نام «حَسّان» فرمود: روح القدس با توست.(1485)
* پیامبرصلى الله علیه وآله در یكى از سفرها، «حَسّان» را فراخواند كه شعر بخواند. او مى خواند و حضرت گوش مى دادند. حضرت دستور دادند در مسجد جایگاه خاصّى براى «حَسّان» باشد.(1486)
* امام صادق علیه السلام به یاران خود مى فرمود: كودكان خود را با شعر «عَبدى» آشنا كنید كه او شاعرى خوب و مكتبى است.(1487)
* امام صادق علیه السلام فرمود: هركس براى حقّانیّت ما یك بیت شعر بسراید، خداوند در بهشت خانه اى به او عطا مى كند.(1488)
* امام صادق علیه السلام فرمود: خواندن شعر براى روزه دار و كسى كه در حال احرام یا در منطقه حَرَم است، مكروه مى باشد و نیز خواندن شعر در روز یا شب جمعه كراهت دارد.(1489)
* در روایات مى خوانیم: راست ترین شعر در زمان جاهلیّت این بوده است:
الا كلّ شى ء ما خلا اللّه باطل
و كلّ نعیم لا محالة زائل(1490)
یعنى بدانید كه هر چیز، جز خداوند باطل است و هر نعمتى دیر یا زود از بین خواهد رفت.
* در روایت آمده است: همین كه آیه ى «والشعراء یَتبعهم...» نازل شد گروهى از شاعران مسلمان نگران خود شده، نزد پیامبر اكرم آمدند. حضرت فرمود: «اِنّ المؤمن مجاهد بسیفه و لسانه» یعنى مؤمن با شمشیر و زبان خود جهاد مى كند.(1491)
از آنجا كه كفّار قرآن را ساخته ى وهم و خیال، و پیامبر را شاعر مى دانستند، این آیات آنان را محكوم مى كند كه طرفداران شعرا، گمراهانند ولى طرفداران پیامبر اسلام گمراه نیستند. شعرا بى هدف وسرگشته اند وبه گفته ى خود عمل نمى كنند، ولى پیامبر این گونه نیست، هماهنگى میان گفتار و رفتار پیامبر اسلام، نشانه ى آن است كه او شاعر نیست.
از امام باقر وامام صادق علیهما السلام نقل شده كه به مناسبت آیه ى «والشعراء یَتبعهم الغاوون» فرمودند: كسانى كه فقه را براى غیر دین آموخته باشند، یا عمیق نیاموخته باشند، هم گمراهند و هم دیگران را گمراه مى كنند و قصّه سرایان نیز مشمول این سرزنش هستند.(1492)
از اینكه نام شعراى بى هدف در كنار دروغ سازانى كه شیاطین بر آنان نازل مى شوند، آمده است، شاید بتوان ارتباطى میان شیطان دروغ ساز و شاعر بى هدف هرزه گو كشف نمود.

213. سیماى زیانكاران(1493)

زیانكاران چند نوع هستند: الف: خاسر، ب: لفى خسر، ج: خسران مبین د: اخسرون.
الف: كسى كه عمرش تباه شده است. «قل اِنّ الخاسرین الّذین خَسروا انفسهم»(1494)
ب: كسى كه اهل ایمان و عمل صالح نباشد. «اِنّ الانسان لفى خُسر الاّ الّذین آمنوا»(1495)
ج: كسى كه با تزلزل بندگى خدا مى كند. «اِنْ أصابه خیرٌ اطمأنّ به و اِن أصابته فتنة انقلب على وَجهِه خَسِرالدّنیا و الآخرة ذلك هو الخُسرانُ المبین»(1496)
د: كسانى كه منحرفند، وگمان مى كنندراه درست مى روند. «أَلّذین ضَلّ سَعیهم فى الحیاة الدنیاو هم یحسبون اَنّهم یحسنون صُنعا»(1497)
* در روایات مى خوانیم: أخسرون، كسانى هستند كه زكات نمى پردازند، بر گناه اصرار مى ورزند، قدرت حقّ گفتن دارند، ولى نمى گویند، ظالم ترین افرادند.
با ضایع كردن دین، دنیاى خود را اصلاح مى كنند.

214. سیماى منافق در قرآن(1498)

منافق در عقیده وعمل، برخورد وگفتگو، عكس العمل هایى را از خود نشان مى دهد كه در این سوره وسوره هاى؛ نساء، توبه، احزاب، محمّد و منافقان آمده است. آنچه در اینجا به مناسبت مى توان گفت، این است كه منافقین در باطن ایمان ندارند؛ ولى خود را مصلح و عاقل مى پندارند. با همفكران خود خلوت مى كنند، نمازشان با كسالت و انفاقشان با كراهت است. نسبت به مؤمنان عیب جو و نسبت به پیامبرصلى الله علیه وآله موذى اند. از جبهه فرارى و نسبت به خدا غافل اند. افرادى ترسو، پرادعا، یاوه گو، ریاكار، شایعه ساز و علاقمند به دوستى با كفارند. ملاك علاقه شان كامیابى و ملاك غضبشان، محرومیّت است. نسبت به تعهّداتى كه با خدا دارند بى وفایند، نسبت به خیراتى كه به مؤمنان مى رسد، نگران؛ ولى نسبت به مشكلاتى كه براى مسلمانان پیش مى آید، شادند. امر به منكر ونهى از معروف مى كنند! قرآن در برابر همه ى انحرافات فكرى وعملى مى فرماید: «انّ المنافقین فى الدّرك الاسفل من النار»(1499)

215. سؤالهاى بجا و نابجا(1500)

پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله با مردم درباره ى حج سخن مى گفت. كسى پرسید: آیا حج، همه ساله واجب است یا در تمام عمر تنها یكبار؟ پیامبر پاسخ نداد. او چند بار پرسید، رسول خدا فرمود: این همه اصرار براى چیست؟ اگر بگویم هر سال، كار بر شما سخت مى شود،(1501) تا موضوعى را مطرح نكرده ام، شما هم نپرسید، یكى از عوامل هلاكت امّت هاى گذشته سؤال هاى نابجاى آنان بود.(1502)
گرچه آنچه را نمى دانیم، باید از اهلش بپرسیم، «فاسئلوا اهل الذّكر ان كنتم لاتعلمون»(1503)؛ امّا برخى سؤال هاست كه اگر جوابش روشن شود، به زیان فرد یا جامعه است، مثل سؤال از عیوب دیگران، یا اسرار نظامى.
نمونه ها و مصادیق
* مسئولین، بعضى از مطالبى را كه مى دانند، نباید در اختیار عموم بگذارند. نظیر مسائل اقتصادى مانند كمبود گندم ویا...
* صداقت خوب است، ولى صراحت، همه جا مفید نیست.
* اخبار و اطّلاعات، باید رده بندى و طبقه بندى شود. (جابرِ جُعفى، هزاران حدیث از امام باقرعلیه السلام مى دانست كه حقّ گفتن آن را براى همه مردم نداشت.(1504))
* برخى از اخبار، نباید از رسانه ها و جراید، پخش شود، چون به زیان مردم است (گاهى سكوت و بیان نكردن، عاقلانه لازم است) «ان تبدلكم تسؤكم»
* معلّمان و گویندگان باید در سخن، ظرفیّت شنوندگان را حساب كنند.
* در برخى موارد، باید به شیوه ى تقیّه، عقاید را كتمان كرد و برخى سؤال ها را جواب نداد. «ان تبدلكم تسؤكم»
* انسان حقّ ندارد اسرار مردم و اسرار نظامى را فاش سازد.

اجتماعى (نكات 216 تا 220)

216. ویژگى هاى بازار دنیا(1505)

نگاه اجمالى به آیات قرآن ما را به این نكته اساسى مى رساند كه دنیا بازار است و تمام مردم عمر و توان و استعداد خودشان را در آن عرضه مى كنند و فروش جنس در این بازار اجبارى است. حضرت على علیه السلام مى فرماید: «نفس المرء خطاه الى اجله»(1506) یعنى نفس كشیدن انسان گامى به سوى مرگ است. پس انسان الزاماً سرمایه عمر را هر لحظه از دست مى دهد و ما نمى توانیم از رفتن عمر و توان خود جلوگیرى كنیم. بخواهیم یا نخواهیم توان و زمان ما از دست ما مى رود. لذا در این بازار آنچه مهم است انتخاب مشترى است. افرادى با خدا معامله مى كنند و هر چه دارند در طبق اخلاص گذاشته و در راه او و براى رضاى او گام بر مى دارند این افراد، عمر فانى را باقى كرده و دنیا را با بهشت و رضوان الهى معامله مى كنند. این دسته برندگان واقعى هستند، زیرا اولاً خریدار آنها خداوندى است كه تمام هستى از اوست.
ثانیاً اجناس ناچیز را هم مى خرد. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً»(1507)
ثالثاً گران مى خرد و بهاى او بهشت ابدى است. «خالدین فیها»(1508)
رابعاً اگر به دمبال انجام كار خوب و بدیم؛ امّا موفق به عمل نشدیم باز هم پاداش مى دهد. «لیس للانسان الا ما سعى»(1509) یعنى اگر كسى سعى كرد گرچه عملى صورت نگرفت كامیاب مى شود.
خامساً پاداش را چند برابر مى دهد. «اضعافاً مضاعفة»(1510) به قول قرآن تا هفتصد برابر پاداش مى دهد و پاداش انفاق هاى نیك مثل دانه اى است كه هفت خوشه از آن بروید و در هر خوشه صد دانه باشد.
اما كسانى كه در این بازار، عمر خود را به هوسهاى خود یا دیگران بفروشند و به فكر رضاى خداوند نباشند، خسارتى سنگین كرده اند كه قرآن چنین تعبیراتى در مورد آنها دارد:
تجارت بد انجام داده اند. «بئسما اشتروا به انفسهم»(1511)
تجارتشان سود ندارد. «فما ربحت تجارتهم»(1512)
زیان كردند. «خسروا انفسهم»(1513)
زیان آشكار كردند. «خسراناً مبیناً»(1514)
در زیان غرق شدند. «لفى خسر»(1515)
در دید این گروه، زرنگ و زیرك كسى است كه بتواند با هر كار و كلام و شیوه اى، خواه حق و خواه باطل، زندگى مرفهى براى خود درست كند و در جامعه شهرت و محبوبیّتى یا مقام و مدالى كسب كند و در غیر این صورت به او لقب باخته، عقب افتاده و بدبخت مى دهند.
امّا در فرهنگ اسلامى، زیرك كسى است كه از نفس خود حساب بكشد و آن را رها نكند، براى زندگى ابدى كار كند و هر روزش بهتر از دیروزش باشد. از مرگ غافل نباشد و به جاى هرزگى و حرص و ستم به سراغ تقوا و قناعت و عدالت برود.
امام هادى علیه السلام فرمودند: «الدّنیا سوق ربح قوم و خسر آخرون» دنیا بازارى است كه گروهى سود بردند و گروهى زیانكار شدند.(1516)

217. كم فروشى در قرآن(1517)

وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اكْتَالُواْ عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ
واى بر كم فروشان. كسانى كه هرگاه از مردم پیمانه بگیرند كامل مى گیرند. و هرگاه به ایشان پیمانه دهند یا برایشان (كالایى را) وزن كنند، كم مى گذارند.
«طفیف» و قلیل به یك معناست و «تطفیف» به معناى كاستن و كم گذاشتن است و ریشه آن از «طفّ» به معناى كنار است. به فروشنده اى كه از كنار اجناس مى زند، «مطفّف» گویند. ابن مسعود نقل مى كند كه هركس از نمازش بكاهد مشمول این آیه است.(1518)
كم فروشى هر صنفى متناسب با خودش مى باشد: معلم، كارگر، نویسنده، فروشنده، مهندس، دكتر و دیگر مشاغل، هر كدام در انجام وظیفه خود كوتاهى كنند، كم فروشند.
كم فروش، خود را زرنگ مى داند، مردم را دوست ندارد، خدا را رازق نمى داند و ظلم اقتصادى به جامعه مى كند.
كم فروشى از گناهان كبیره است، زیرا وعده عذاب براى آن آمده است.
امكانِ كم فروشى یا حساسیّت در كیل بیش از وزن است، لذا در یك آیه فقط از كیل و در آیه پس از آن، ابتدا مجدداً از كیل و سپس وزن، سخن به میان آمده است.
در روایات مى خوانیم: هرگاه مردم گرفتار گناه كم فروشى شوند، زمین روئیدنى هاى خود را از مردم باز مى دارد و مردم به قحطى تهدید مى شوند.(1519)
انضباط و دقّت اقتصادى، در رأس برنامه هاى اصلاحى انبیاست. چنانكه حضرت شعیب به قوم خود فرمود: «اوفوا الكیل و لا تكونوا من المخسرین وزنوا بالقسطاس المستقیم و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فى الارض مفسدین»(1520) پیمانه را (در معامله) كامل و تمام بدهید و از كم كنندگان و خسارت زنندگان نباشید و با ترازوى درست وزن كنید و كالاهاى مردم را كم ندهید و روى زمین مفسدانه عمل نكنید.

218. امتیازات تجارت خدا(1521)

1. آنچه از سرمایه داریم، (سلامتى، علم، عمر، آبرو، مال و...) از اوست پس به خود او بفروشیم. آرى، اگر فرزندى زمین و مصالح و پولى از پدر گرفت و منزلى ساخت بعد افرادى خریدار منزلش شدند كه یكى از آنان همان پدر بود، عقل و وجدان مى گوید خانه را به پدر بفروشد، زیرا خود فرزند و تمام دارایى هایش از اوست و فروش به بیگانه جوانمردى نیست.
2. خداوند به بهاى بهشت ابدى مى خرد، ولى دیگران هر چه بخرند، ضرر و خسارت است، چون ارزان مى خرند و زودگذر است.
3. خداوند كم را مى پذیرد، «فمَن یَعمل مثقال ذرّة» ولى دیگران كم را نمى پذیرند.
4. خداوند، از روى عفو و اغماض، عیب جنس را مى پوشاند و با همان نواقص مى خرد. در دعاى بعد از نماز مى خوانیم: خداوندا! اگر در ركوع و سجود نمازم خلل و نقصى است نادیده بگیر و نمازم را قبول فرما. در دعاى ماه رجب مى خوانیم: «خاب الوافدون على غیرك و خسر المتعرّضون الاّ لك»(1522) یعنى باختند كسانى كه در خانه غیر تو آمدند و خسارت كردند كسانى كه به سراغ دیگران رفتند.

219. توجیهات افراد براى كارهاى خلاف(1523)

معمولاً انسان براى توجیه كارهاى خلاف خود عذرتراشى مى كند كه به نمونه هایى از آن در قرآن اشاره مى كنیم:
گاهى مى گوید: غفلت كردیم: «انّا كنّا عن هذا غافلین»(1524)
گاهى مى گوید: بزرگان و سران قوم، ما را گمراه كردند: «هؤلاء اضلّونا»(1525)
گاهى مى گوید: شیطان ما را گمراه كرد؛ امّا شیطان پاسخ مى دهد: مرا ملامت نكنید زیرا خودتان مقصّر هستید: «فلا تلومونى و لوموا انفسكم»(1526)
امام باقرعلیه السلام در توضیح آیه «بما قدّم و اخّر» فرمود: «فما سنّ من سنّة لیستنّ بها من بعده فان كان شرّاً كان علیه مثل وزرهم و لا ینقص من وزرهم شیئاً و ان كان خیراً كان له مثل اجورهم و لاینقص من اجورهم شیئاً»(1527) هركس راه و روش بد یا خوبى را پایه گذارى كند، پس از او هركس به آن عمل كند، اگر بد باشد كیفرى مثل كیفر گناهكار و اگر خوب باشد، پاداشى همانند عمل كننده آن نیز به او داده مى شود.

220. عوامل گمراهى و انحراف(1528)

در قرآن، عوامل گمراهى و انحراف چنین معرّفى شده اند:
1. رفیق بد. «لقد اَضلّنى عن الذّكر»(1529)، دوست بد مرا گمراه كرد.
2. هوى و هوس. «و لا تَتّبع الهَوى فیضلّك عن سبیل اللّه»(1530)، از هوسهاى خود پیروى نكن، زیرا تو را از راه خدا منحرف مى كند.
3. دانشمندان منحرف. «یَكتبون الكتاب بایدیهم ثمّ یَقولون هذا من عِنداللّه»(1531)، مطالبى را با دست خود مى نویسند و مى گویند این از طرف خداوند است.
4. رهبران گمراه. «وَ اضلّ فرعونُ قومَه»(1532)، فرعون قوم خود را گمراه كرد.
5. شیطان. «انّه عدوٌّ مُضِلّ مُبین»(1533)، قطعاً شیطان گمراه كننده آشكارى است.
6. اكثریّت گمراه. «و اِن تُطِع اكثر مَن فى الارض یُضِلّوك عن سبیلِ اللّه»(1534)، اگر از اكثریّت كسانى كه در زمین هستند پیروى نمائى، تو را از راه خدا منحرف مى كنند.
7. والدین گمراه. «انّا وَجَدنا آباءنا... و انّا على آثارهم مُقتدون»(1535)، همانا ما والدین خود را بت پرست یافتیم و به آنان اقتدا كردیم.
انگیزه هاى سؤال یكسان نیست:
الف: گاهى سؤال براى فهمیدن است. «فاسئلوا اهل الذّكر»(1536)
ب: گاهى سؤال براى توبیخ دیگران است. «ءَانت قلت للنّاس اتّخذونى واُمّى الهَین من دون اللّه»(1537) خداوند براى توبیخ طرفداران حضرت عیسى علیه السلام او را مورد عتاب قرار مى دهد كه آیا تو به مردم گفتى علاوه بر «اللّه»، من و مادرم را دو خداى دیگر بگیرید؟
ج: گاهى سؤال براى توبیخ شخص است. «ام هم ضلّوا السبیل»