400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 201 تا 205)

201. شهید و شهادت(1382)

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَتاً بَلْ أَحْیَآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
و هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شده اند، مردگانند؛ بلكه آنها زندگانى هستند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.
نكاتى پیرامون شهید و شهادت:
1- در روایات آمده است كه شهید، هفت ویژگى اعطایى از جانب خداوند دارد: اوّلین قطره ى خونش، موجب آمرزش گناهانش مى گردد. سر در دامن حورالعین مى نهد. به لباس هاى بهشتى آراسته مى گردد. معطّر به خوش بوترین عطرها مى شود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده مى كند. اجازه ى سیر و گردش در تمام بهشت به او داده مى شود. پرده ها كنار رفته و به وجه خدا نظاره مى كند.(1383)
2- پیامبر صلى الله علیه وآله از شخصى شنید كه در دعا مى گوید: «اسئلك خیر ما تسئل» خدایا! بهترین چیزى كه از تو درخواست مى شود به من عطا كن، فرمود: اگر این دعا مستجاب شود، در راه خدا شهید مى شود.(1384)
3- در روایت آمده است: بالاتر از هر نیكى، نیكوترى هست، مگر شهادت كه هرگاه شخصى شهید شود، بالاتر از آن خیرى متصوّر نیست.(1385)
4- در روز قیامت، شهید مقام شفاعت دارد.(1386)
5 - از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمود: در قیامت لغزش هاى شهیدبه خودش نیز نشان داده نمى شود.(1387)
6- شهداى صف اوّلِ حمله و خط شكن، مقامشان برتر است.(1388)
7- مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت مى شوند(1389) و قبل از همه به بهشت مى روند(1390) و در بهشت جایگاه مخصوصى دارند.(1391)
8 - تنها شهید است كه آرزو مى كند به دنیا بیاید و دوباره شهید شود.(1392)
9- بهترین و برترین مرگ ها، شهادت است.(1393)
10- هیچ قطره اى محبوب تر از قطره ى خونى كه در راه خدا ریخته شود، در نزد خداوند نیست.(1394)
11- در قیامت، شهید سلاح به دست، با لباس رزم و بوى خوش به صحنه مى آید و فرشتگان به او درود مى فرستند.(1395)
12- امامان ما شهید شدند. بسیارى از انبیا ورهروان وپیروان آنان نیز شهید شدند. «وكایّن من نبىّ قاتل معه ربّیّون كثیرا»(1396)، «یقتلون النبیین بغیر حق»(1397)
13- حضرت على علیه السلام با داشتن دهها فضیلت اختصاصى، تنها وقتى كه در آستانه ى شهادت قرار گرفت فرمود: «فزت و ربّ الكعبة» او اوّل كسى بود كه ایمان آورد، جاى پیامبرصلى الله علیه وآله خوابید، برادر پیامبر شد، تنها خانه ى او به مسجد پیامبر درب داشت، پدر امامان و همسر زهراعلیها السلام بود. بت شكن بود، ضربت روز خندق او، از عبادت ثقلین افضل شد. امّا در هیچ یك از موارد مذكور نفرمود: «فُزت»
14- على علیه السلام مى فرمود: قسم به خدایى كه جان فرزند ابوطالب در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشیر در راه خدا، آسان تر از مرگ در رختخواب است.(1398)
15- على علیه السلام در جنگ احد ناراحت بود كه چرا به شهادت نرسیده است تا اینكه مژده شهادت در آینده را از پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله دریافت نمود.
16- شهید مطهرى در كتاب حماسه حسینى مى نویسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم؛مال، هنر و علم خود را كه بخشى از وجود اوست جاودانه مى كند، امّا شهید، خودش را جاودانه مى كند.(1399)
17- در عالم حیوانات نیز گوسفندِ مرده بى ارزش است، گوسفندى كه به سوى قبله و با نام خدا ذبح شود، ارزش دارد.
18- همان گونه كه كور، مفهوم بینایى را درك نمى كند، زندگان دنیا حیات شهدا را درك نمى كنند.
19- وقتى انفاق مال در راه خدا، قابلیّت رشد تا هفتصد برابر و بیشتر را دارد، دادن خون و جان، در راه خدا چگونه است؟

202. جهاد در ادیان دیگر(1400)

برخلاف تبلیغاتى كه دنیا براى صلح و علیه خشونت دارد، مسئله جهاد در راه دین و سرزمین و كیان دینداران، در تمام ادیان آسمانى بوده و یك ضرورت حتمى است.
در تورات مى خوانیم:
* ساكنان شهر را به دم شمشیر بده و اموالشان را جمع آورى كن.(1401)
* همگى ایشان را هلاك كن و ترحّم مكن.(1402)
* چون براى مقاتله بیرون روى و دشمن را زیاد بینى، نترس.(1403)
* برادر و دوست و همسایه خود را بكشد تا كفّاره گوساله پرستى باشد.(1404)
* موسى جمعیّتى را به سوى جنگ حركت داد و مقاتله مهمّى صورت گرفت.(1405)
در انجیل متى آمده است:
* گمان مبرید كه آمده ام تا سلامتى را بر زمین بگذارم، نیامده ام تا سلامتى را بگذارم؛ بلكه آمده ام تا شمشیر را بگذارم.(1406)
* هركه جان خود را دریابد (و به جنگ نیاید) آن را هلاك سازد و هركه جان خود را به خاطر من نثار كرد، آن را خواهد یافت.(1407)
در انجیل لوقا مى خوانیم:
* دشمنان را كه نخواستند من بر ایشان حكمرانى كنم، در اینجا حاضر ساخته، پیش من به قتل رسانید.(1408)
* هركس شمشیر ندارد، جامه خود را فروخته آن را بخرد.(1409)
در قرآن نیز در سوره هاى؛ بقره(1410) آل عمران(1411) مائده(1412) و از وجود جنگ و جهاد در ادیان گذشته، سخن به میان آمده است.

203. بهانه هاى فرار از جبهه و جنگ(1413)

كسانى كه به جبهه نمى روند، با بهانه هایى فرار خود را توجیه مى كنند:
گاهى مى گویند: هوا گرم است. «لا تنفروا فى الحرّ»(1414)
گاهى مى گویند: تعداد دشمن زیاد و توان ما كم است. «لا طاقة لنا»(1415)
گاهى مى گویند: خانه هاى ما در و دیوار و حفاظى ندارد و ما نگرانیم. «انّ بیوتنا عورة»(1416)
گاهى مى گویند: مى ترسیم با نگاه به دختران رومى (در جنگ تبوك)، گرفتار فتنه و گناه شویم. پس ما را با فرمان شركت در جنگ، به فتنه نیانداز. «لا تفتنّى...»(1417)
گاهى مى گویند: اموال و دارایى و خانوداه، ما را گرفتار كرده و مانع حضور ما در جنگ شده است. «شَغلتنا اموالنا و اهلونا»(1418)
معمولاً جهادگریزان، ترس را در قالب احتیاط، حرص و طمع را در قالب تأمین آینده، ضعف نفس را با شرم و حیا، سستى و بى عُرضگى را در قالب زهد و ضعف و ناتوانى خود را به قضا و قدر الهى و رضایت به خواست خدا توجیه مى كنند.

204. مراحل برخورد با دشمن(1419)

در اسلام براى برخورد با دشمن مراحلى تعیین شده است:
1- بى اعتنایى. «دع أذاهم»(1420)
2- اعراض. «فاعرض عنهم»(1421)
3- خشونت. «واغلظ علیهم»(1422)
4- جنگ. «فقاتلوا الّذین یقاتلونكم»(1423)
جنگ مسلمین، براى دفاع از خود و دین خداوند است، لكن هدف دشمن از جنگ، خاموش كردن نور خدا؛ «لیطفؤا نور اللَّه بافواههم»(1424) وبه تسلیم كشاندن مسلمانان است. «لن ترضى عنك الیهود و لا النصارى حتّى تتّبع ملتهم»(1425)

205. مجازات مخالفت كنندگان با حق(1426)

در آیه 23 فرمود: «ثمّ ادبر واستكبر»، حال ببینیم كیفر كسى كه به حق پشت كند و با آن مخالفت ورزد، چیست؟
قرآن درباره كسانى كه با وجود شناخت حق بدان كفر مى ورزند و از آن روى مى گردانند مى فرماید: چنین كسانى كه به كیفرهاى گوناگونى دچار مى شوند، از جمله:
جهت و هدف خود را در زندگى از دست مى دهند. «استهوته الشیّطان فى الارض حیران»(1427) فریب و اغواى شیطان او را در زمین سرگردان ساخته است.
ضیق صدر او را تحت فشار قرار مى دهد: «یجعل صدره ضیّقاً حرجاً»(1428) خداوند، دل او را تنگ و سخت قرار مى دهد.
دچار معیشت دشوار و تنگ مى شود: «و من اعرض عن ذكرى فانّ له معیشةً ضنكاً»(1429) هركس از یاد و اطاعت من سرپیچى كند، معیشتش تنگ شود.
نكبت و بدبختى بر او مسلّط مى شود: «انّ الخزى والسّوء الیوم على الكافرین»(1430) امروز ذلّت و خوارى عذاب، بر كافران خواهد بود.
از بهره گیرى از نعمت هاى الهى در راه صحیح محروم مى شود. قرآن مى فرماید: خداوند بر دل گوش و بر چشم كافران مُهر مى زند و پرده اى بر آن مى افكند تا از فهم حقایق الهى محروم مانند: «ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة»(1431)
اعمالش همانند سرابى كه انسان در بیابان مى بیند، پوشالى و توخالى است: «اعمالهم كسراب بقیعة»(1432) و خاكسترى است در معرض عض تندبادى شدید، كه همه به باد فنا مى رود: «اعمالهم كرمادٍ اشتدت به الرّیح فى یومٍ عاصف»(1433)
هر لحظه بر خسارتش افزوده مى شود: «و لا یزید الكافرین كفرهم الّا خساراً»(1434)
همواره از راه حق دور مى شود: «ضلّوا ضلالاً بعیداً»(1435)
تا آنجا كه جز جهنم و دوزخ هیچ راه دیگرى ندارد: «ولا لیهدیهم طریقاً الّا طریق جهنم»(1436)
امیرالمؤمنین على علیه السلام در نهج البلاغه مسلمانان را سرزنش مى كند كه دشمن شما با فكر و برنامه ریزى حركت مى كند؛ امّا شما در خواب هستید و غافلید: «تكادون و لا تكیدون... لا ینام علیكم و انتم فى غفلة»(1437)
انسان هاى عنود و لجوج معمولاً برخوردهاى سرسختانه اى دارند و اعتدال خودشان را به كلّى از دست مى دهند. با این كه «عبس» و «بسر» تقریباً به یك معناست. آوردن هر دو كلمه نشانه سرسختى آنها است. «عبس و بسر» چنانكه روى گردانى بر اساس تكبّر است؛ اما در اینجا هم كلمه «ادبار» و «استكبار» هر دو آمده است. «ثمّ ادبر و استكبر»

اجتماعى (نكات 206 تا 210)

206. عوامل پیروزى(1438)

با توجّه به آیات گذشته معلوم مى شود كه عوامل پیروزى و شكست دشمن مطرح شده در این آیه «فهزموهم» چند چیز است:
1. رهبر توانا و لایق. «زاده بَسطةً فى العلم والجسم»
2. پیروان مؤمن. «قال الّذین یظنّون انّهم ملاقوا اللّه»
3. توكّل و امید. «كم مِن فئة قلیلة غَلبت فئة كثیرة باذن اللّه»
4. دعا و استمداد از خدا. «ربّنا أفرغ...»
5. صبر و استقامت. «ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا»
6. انگیزه ى الهى داشتن. «وانصُرنا على القوم الكافرین»

207. چه كسانى رستگارند؟(1439)

1. عابدان. «واعبدوا ربّكم وافعلوا الخیر لعلّكم تفلحون»(1440) پروردگارتان را پرستش كنید، شاید رستگار شوید.
2. آنان كه اعمالشان ارزشمند وسنگین است. «فَمَن ثَقُلت مَوازینه فاولئك هم المفلِحون»(1441)
3. دورى كنندگان از بخل. «و مَن یُوقَ شُحَّ نفسه فاولئك هم المفلِحون»(1442)
4. حزب اللّه. «اَلا اِنّ حزب اللّه هم المفلِحون»(1443) حزب خدا رستگارند.
5. اهل ذكركثیر. «واذكروا اللّه كثیرا لعلّكم تفلحون»(1444) خدارا بسیار یادكنید تا رستگار شوید.
6. تقوا پیشگان. «فاتّقوا اللّه یا اولى الالباب لعلّكم تُفلِحون»(1445) اى خردمندان! تقوا پیشه كنید تا رستگار شوید.
7. مجاهدان. «و جاهدوا فى سَبیله لعلّكم تُفلحون»(1446) در راه خدا جهاد كنید تا رستگار شوید.
8. توبه كنندگان. «تُوبوا الى اللّه جمیعاً ایّها المؤمنون لعلّكم تُفلحون»(1447) اى اهل ایمان! همگى توبه كنید تا رستگار شوید.
9. دورى از شیطان و كارهاى شیطانى. «انّما الخمر و المیسر و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلّكم تفلحون»(1448)
10. یادآورى نعمت ها. «فاذكروا آلاء الله لعلّكم تفلحون»(1449)
11. صبر و پایدارى. «اصبرو و صابروا و رابطوا لعلّكم تفلحون»(1450)

208. زیانكاران چه كسانى هستند؟(1451)

در اوّل این سوره، ذیل آیه ى یك، گروهى از رستگاران را ذكر كردیم، در پایان سوره با توجّه به جمله ى «لایفلح» گروهى از زیانكاران را نیز یادآور مى شویم:
1. ستمگران. «لایفلح الظالمون»(1452)
2. گنهكاران. «لایفلح المجرمون»(1453)
3. جادوگران. «لایفلح الساحرون»(1454)
4. كافران. «لایفلح الكافرون»(1455)
5 . آنها كه به خداوند دروغ مى بندند. «انّ الّذین یفترون على اللّه الكذب لا یفلحون»(1456)

209. عوامل غفلت(1457)

عوامل نسیان وغفلت در قرآن متعدّد است و برخى از آنها عبارتند از:
الف: مال و ثروت كه در این آیه آمده است.
ب: فرزند و خانواده. «لاتُلهِكُم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر اللّه»(1458)
ج: تجارت. «لاتُلهِیهم تجارة و لابَیع عن ذكراللّه»(1459)
د: شیطان، تفرقه، قمار و شراب. «انّما یُرید الشّیطان أن یُوقع بینكم العَداوة و البَغضاء فى الخمر و المَیسر و یَصُدّكم عن ذكر اللّه»(1460)

210. توطئه هاى دشمن براى خاموشى نور خدا(1461)

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفَوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِّمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
آنان تصمیم دارند كه نور خدا را با دهان ها (و سخنان و افتراها)ى خود خاموش كنند، در حالى كه خداوند كامل كننده نور خویش است، هرچند كافران ناخشنود باشند.
دشمن براى خاموش كردن نور خداوند از راه هایى مختلفى استفاده مى كند، از جمله:
- تهمت ارتجاع و كهنه گرایى مى زنند. «اساطیر الاولین»(1462)
- مى گویند این سخنان خیال و پندار است. «اضغاث احلام»(1463)
- سخنان پیامبر را دروغ و افترا مى نامند. «ام یقولون افتراه»(1464)
- آیات وحى را سطحى و بى ارزش قلمداد مى كنند. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(1465)
- براى خداوند رقیب تراشى مى كنند. «و جعلوا للّه انداداً»(1466)
- مردم را از شنیدن آیات الهى باز مى دارند. «لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(1467)
- به راه و مكتب مؤمنان طعنه مى زنند و آنان را تحقیر مى كنند. «و طعنوا فى دینكم»(1468)
- دین خدا را مسخره مى كنند. «اتخذوا دینكم هزواً و لعباً»(1469)
- سعى در تخریب مساجد و پایگاه هاى مكتب دارند. «سعى فى خرابها»(1470)
- سعى در تحریف دین مى نمایند. «یحرفون الكلم»
- گاهى بدعت گذارى در دین دارند. «و رهبانیة ابتدعوها»(1471)
- گاهى حقایق دین را كتمان مى كنند. «یكتمون ما انزلنا من البینات»(1472)
- دین خداوند را تجزیه مى كنند. «افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض»(1473)
- حق و باطل را در هم مى آمیزند. «ولا تلبسوا الحق بالباطل»(1474)
- در دین خدا، غلوّ مى كنند. «لا تغلوا فى دینكم»(1475)
- با مسلمانان به جنگ و ستیز بر مى خیزند. «لا یزالون یقاتلونكم حتّى یردوكم عن دینكم»(1476)

اجتماعى (نكات 211 تا 215)

211. اربعین در قرآن(1477)

در آیه 51 سوره ى بقره، سخن از وعده ى چهل شب با موسى است، «واذ واعدنا موسى أربعین لیلة»، ولى در اینجا سى شب به اضافه ى ده شب، كه به فرموده ى امام باقرعلیه السلام فلسفه ى این كار، آزمایش بنى اسرائیل بوده است. در روایات مى خوانیم: سى شب آن در ماه ذى القعده و ده شب آن در اوّل ماه ذى الحجّه بوده است.(1478)
با آن كه حضرت موسى چهل شبانه روز را به طور كامل در كوه طور بوره است، (چنانكه در تورات سِفر خروج نیز آمده است،) ولى تعبیر به چهل شب، ممكن است به این دلیل باشد كه مناجات ها اغلب در شب صورت مى گیرد و یا آنكه در قدیم تقویم براساس ماه بوده و ماه در شب نمایان است، لذا براى شمارش ایّام نیز از شب استفاده مى شده است.
تغییر برنامه بر اساس حكمت، مانند تغییر نسخه ى پزشك در شرایط ویژه ى بیمار، اشكال ندارد. لذا سى شب با اضافه شدن ده شب به چهل شب تغییر نمود.
چنانكه «بداء» در مورد خداوند، به معناى تغییر برنامه براساس تغییر شرایط است، البتّه تمام این تغییرات را خداوند از قبل مى داند، همان گونه كه گاهى پزشك از قبل مى داند پس از دو روز عمل به این نسخه، وضع بیمار تغییر كرده و نیاز به دارو و نسخه اى دیگر دارد. و درباره ى خداوند هرگز به معناى پشیمان شدن یا تغییر هدف و یا كشف نكته اى تازه و تغییر موضع نیست، زیرا این معانى از جهل و محدودیّت سرچشمه مى گیرد كه مربوط به انسان است؛ امّا خداوند در مسیر امتحان و تربیت انسان این تغییرات را انجام مى دهد.
در «اربعین» و عدد چهل، اسرارى نهفته است، این عدد، در فرهنگ ادیان و در روایات اسلامى جایگاه خاصّى دارد، چنانكه مى خوانیم:
* در زمان حضرت نوح علیه السلام، براى عذاب كفّار، چهل روز باران بارید.
* چهل سال قوم حضرت موسى در بیابان سرگردان بودند.
* پیامبرصلى الله علیه وآله چهل روز از خدیجه جدا شد و اعتكاف كرد تا غذاى آسمانى نازل شد و مقدّمه ى تولّد حضرت زهراعلیها السلام فراهم گردید.
* رسول خداصلى الله علیه وآله در چهل سالگى مبعوث شد.
* انسان تا چهل سالگى زمینه ى كمال روحى ومعنوى دارد؛ امّا پس از آن دشوار مى شود.
* چهل روز اخلاص در عمل، عامل جارى شدن حكمت از قلب به زبان است.
* چهل بار خواندن بعضى سوره ها و دعاها براى فرج و رفع مشكلات سفارش شده است.
* چهل روز پذیرفته نشدن اعمال از جمله نماز، پیامد بعضى گناهان است.
* چهل مؤمن اگر به خوب بودن مرده اى شهادت دهند، خداوند او را مى آمرزد...(1479) بعضى كتاب ها نیز با محوریّت عدد چهل، مانند چهل حدیث نوشته شده است.(1480)

212. شعر و شاعران(1481)

مطالبى درباره ى شعر و شاعران به مناسبت آیات آخر این سوره بیان مى كنیم:
* از تفسیر بیضاوى نقل شده: چون اشعار جاهلیّت بیشتر پیرامون خیالات، توصیف زنان زیبا، معاشقه و افتخارات بیهوده یا بدگویى و تعرّض به ناموس دیگران بوده این آیات نازل شده است. «والشعراء یَتبعهم الغاوُون»
* تفاوت میان حكیم وشاعر آن است كه حكیم ابتدا معانى را در نظر مى گیرد وبعد الفاظ را به كار مى برد، ولى شاعر ابتدا قالب والفاظ را در نظر مى گیرد، سپس معانى را بیان مى كند.(1482)
* در روایات، شعر خوبى كه از حقّ طرفدارى كند، از جهاد با سر نیزه برتر شمرده شده و مورد ستایش قرار گرفته است.(1483)
* رسول اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: بعضى از بیان ها همچون سحر و بعضى از شعرها حكمت است.(1484)
* پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به شاعر متعهّدى به نام «حَسّان» فرمود: روح القدس با توست.(1485)
* پیامبرصلى الله علیه وآله در یكى از سفرها، «حَسّان» را فراخواند كه شعر بخواند. او مى خواند و حضرت گوش مى دادند. حضرت دستور دادند در مسجد جایگاه خاصّى براى «حَسّان» باشد.(1486)
* امام صادق علیه السلام به یاران خود مى فرمود: كودكان خود را با شعر «عَبدى» آشنا كنید كه او شاعرى خوب و مكتبى است.(1487)
* امام صادق علیه السلام فرمود: هركس براى حقّانیّت ما یك بیت شعر بسراید، خداوند در بهشت خانه اى به او عطا مى كند.(1488)
* امام صادق علیه السلام فرمود: خواندن شعر براى روزه دار و كسى كه در حال احرام یا در منطقه حَرَم است، مكروه مى باشد و نیز خواندن شعر در روز یا شب جمعه كراهت دارد.(1489)
* در روایات مى خوانیم: راست ترین شعر در زمان جاهلیّت این بوده است:
الا كلّ شى ء ما خلا اللّه باطل
و كلّ نعیم لا محالة زائل(1490)
یعنى بدانید كه هر چیز، جز خداوند باطل است و هر نعمتى دیر یا زود از بین خواهد رفت.
* در روایت آمده است: همین كه آیه ى «والشعراء یَتبعهم...» نازل شد گروهى از شاعران مسلمان نگران خود شده، نزد پیامبر اكرم آمدند. حضرت فرمود: «اِنّ المؤمن مجاهد بسیفه و لسانه» یعنى مؤمن با شمشیر و زبان خود جهاد مى كند.(1491)
از آنجا كه كفّار قرآن را ساخته ى وهم و خیال، و پیامبر را شاعر مى دانستند، این آیات آنان را محكوم مى كند كه طرفداران شعرا، گمراهانند ولى طرفداران پیامبر اسلام گمراه نیستند. شعرا بى هدف وسرگشته اند وبه گفته ى خود عمل نمى كنند، ولى پیامبر این گونه نیست، هماهنگى میان گفتار و رفتار پیامبر اسلام، نشانه ى آن است كه او شاعر نیست.
از امام باقر وامام صادق علیهما السلام نقل شده كه به مناسبت آیه ى «والشعراء یَتبعهم الغاوون» فرمودند: كسانى كه فقه را براى غیر دین آموخته باشند، یا عمیق نیاموخته باشند، هم گمراهند و هم دیگران را گمراه مى كنند و قصّه سرایان نیز مشمول این سرزنش هستند.(1492)
از اینكه نام شعراى بى هدف در كنار دروغ سازانى كه شیاطین بر آنان نازل مى شوند، آمده است، شاید بتوان ارتباطى میان شیطان دروغ ساز و شاعر بى هدف هرزه گو كشف نمود.

213. سیماى زیانكاران(1493)

زیانكاران چند نوع هستند: الف: خاسر، ب: لفى خسر، ج: خسران مبین د: اخسرون.
الف: كسى كه عمرش تباه شده است. «قل اِنّ الخاسرین الّذین خَسروا انفسهم»(1494)
ب: كسى كه اهل ایمان و عمل صالح نباشد. «اِنّ الانسان لفى خُسر الاّ الّذین آمنوا»(1495)
ج: كسى كه با تزلزل بندگى خدا مى كند. «اِنْ أصابه خیرٌ اطمأنّ به و اِن أصابته فتنة انقلب على وَجهِه خَسِرالدّنیا و الآخرة ذلك هو الخُسرانُ المبین»(1496)
د: كسانى كه منحرفند، وگمان مى كنندراه درست مى روند. «أَلّذین ضَلّ سَعیهم فى الحیاة الدنیاو هم یحسبون اَنّهم یحسنون صُنعا»(1497)
* در روایات مى خوانیم: أخسرون، كسانى هستند كه زكات نمى پردازند، بر گناه اصرار مى ورزند، قدرت حقّ گفتن دارند، ولى نمى گویند، ظالم ترین افرادند.
با ضایع كردن دین، دنیاى خود را اصلاح مى كنند.

214. سیماى منافق در قرآن(1498)

منافق در عقیده وعمل، برخورد وگفتگو، عكس العمل هایى را از خود نشان مى دهد كه در این سوره وسوره هاى؛ نساء، توبه، احزاب، محمّد و منافقان آمده است. آنچه در اینجا به مناسبت مى توان گفت، این است كه منافقین در باطن ایمان ندارند؛ ولى خود را مصلح و عاقل مى پندارند. با همفكران خود خلوت مى كنند، نمازشان با كسالت و انفاقشان با كراهت است. نسبت به مؤمنان عیب جو و نسبت به پیامبرصلى الله علیه وآله موذى اند. از جبهه فرارى و نسبت به خدا غافل اند. افرادى ترسو، پرادعا، یاوه گو، ریاكار، شایعه ساز و علاقمند به دوستى با كفارند. ملاك علاقه شان كامیابى و ملاك غضبشان، محرومیّت است. نسبت به تعهّداتى كه با خدا دارند بى وفایند، نسبت به خیراتى كه به مؤمنان مى رسد، نگران؛ ولى نسبت به مشكلاتى كه براى مسلمانان پیش مى آید، شادند. امر به منكر ونهى از معروف مى كنند! قرآن در برابر همه ى انحرافات فكرى وعملى مى فرماید: «انّ المنافقین فى الدّرك الاسفل من النار»(1499)

215. سؤالهاى بجا و نابجا(1500)

پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله با مردم درباره ى حج سخن مى گفت. كسى پرسید: آیا حج، همه ساله واجب است یا در تمام عمر تنها یكبار؟ پیامبر پاسخ نداد. او چند بار پرسید، رسول خدا فرمود: این همه اصرار براى چیست؟ اگر بگویم هر سال، كار بر شما سخت مى شود،(1501) تا موضوعى را مطرح نكرده ام، شما هم نپرسید، یكى از عوامل هلاكت امّت هاى گذشته سؤال هاى نابجاى آنان بود.(1502)
گرچه آنچه را نمى دانیم، باید از اهلش بپرسیم، «فاسئلوا اهل الذّكر ان كنتم لاتعلمون»(1503)؛ امّا برخى سؤال هاست كه اگر جوابش روشن شود، به زیان فرد یا جامعه است، مثل سؤال از عیوب دیگران، یا اسرار نظامى.
نمونه ها و مصادیق
* مسئولین، بعضى از مطالبى را كه مى دانند، نباید در اختیار عموم بگذارند. نظیر مسائل اقتصادى مانند كمبود گندم ویا...
* صداقت خوب است، ولى صراحت، همه جا مفید نیست.
* اخبار و اطّلاعات، باید رده بندى و طبقه بندى شود. (جابرِ جُعفى، هزاران حدیث از امام باقرعلیه السلام مى دانست كه حقّ گفتن آن را براى همه مردم نداشت.(1504))
* برخى از اخبار، نباید از رسانه ها و جراید، پخش شود، چون به زیان مردم است (گاهى سكوت و بیان نكردن، عاقلانه لازم است) «ان تبدلكم تسؤكم»
* معلّمان و گویندگان باید در سخن، ظرفیّت شنوندگان را حساب كنند.
* در برخى موارد، باید به شیوه ى تقیّه، عقاید را كتمان كرد و برخى سؤال ها را جواب نداد. «ان تبدلكم تسؤكم»
* انسان حقّ ندارد اسرار مردم و اسرار نظامى را فاش سازد.