400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 196 تا 200)

196. وصیّت داشتن

بعضى ها فكر مى كنند وصیّت كردن، زمینه ى زود مردن است، در حالى كه یك نوع دوراندیشى است واین كه مى فرماید: «هنگام مرگ وصیّت كنید». چون آن لحظه، آخرین فرصت است وگرنه مى تواند سالها قبل از فرا رسیدن مرگ، وصیّت كند.
در آیه ى شریفه به جاى كلمه ى «مال» از كلمه ى «خیر» استفاده شده تا روشن شود كه مال و ثروت، مایه ى خیر و نیكى است و آنچه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته، مال حرام یا علاقه ى زیاد به مال یا ترجیح دادن مال بر كمالات فردى و نیازهاى اجتماعى و یا استثمار مردم براى تحصیل آن است.
وصیّت باید بر اساس «معروف» یعنى، عقل پسند باشد، نه از روى كینه و انتقام و یا مهرورز0ى هاى بى جا و بى رویه.
از آنجاكه تنها بعضى از بستگان از ارث بهره مند مى شوند آن هم به مقدار معیّن؛ لذا اسلام سفارش مى كند؛ اگر در میان فامیل كسانى هستند كه ارثى به آنان نمى رسد و یا سهم ارث آنان اندك است با وصیّت مقدارى از دارایى خود را به آنان بدهد و یا در توسعه ى سهمیّه آنان اقدام نماید؛ ولى اگر كسى در این وصیّت عدالت را رعایت نكند و یا ظلمى را روا دارد، گناه كبیره انجام داده است.(1355)
در لابلاى متونِ روائى آمده است: «شخصى با داشتن كودكانى، قبل از مرگ تمام اموال خود را در راه خدا بخشید؛ چون پیامبرصلى الله علیه وآله متوجّه شدند، پرسیدند: با این مرده چه كردید؟ گفتند: او را دفن كردیم. فرمود: اگر به من خبر داده بودید، اجازه نمى دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنید، زیرا او با داشتن این همه فرزند، چرا براى آنان هیچ مالى نگذاشته و همه را در راه خدا داده است.(1356)
وصیّت، كار حسّاس و دقیقى است كه اگر خداى ناكرده با بى توجّهى انجام شود و عامل فتنه و ناراحتى هایى گردد، تمام كارهاى خیر از بین مى رود و محو مى شود. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «گاهى انسان شصت سال عبادت مى كند؛ ولى چون وصیّت نامه ى خود را عادلانه تنظیم نمى كند، به دوزخ مى رود».(1357)
وصیّت، نشانه ى آن است كه به نوعى مالكیّت انسان و حقوق مالى او حتّى بعد از مرگ در مورد قسمتى از دارایى هایش ادامه دارد.
انسان مى تواند در یك سوم مالش وصیت كند و اگر شخصى در بیش از این مقدار وصیّت كند، رضایت و اجازه ى وارثان شرط است. براى این كه یاد بگیریم چگونه وصیّت كنیم، بهتر است وصیّت نامه هاى اولیاى خدا، شهدا و علما را بخوانیم.
رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: «هركس ابتدا به عهده بگیرد و قبول كند كه وصیّت شخصى را انجام دهد؛ ولى سپس بدون عذر آن را رها كند، هیچ عملى از او قبول نمى شود و تمام فرشتگانِ میان آسمان و زمین او را لعنت مى كنند و پیوسته در غضب خداوند است و در برابر هر «یا ربّ» كه مى گوید، یك لعنت بر او نثار مى شود و پاداش تمام كارهاى قبلى او به پاى وصیّت كننده ثبت مى گردد».(1358)

197. دلیل قطع رابطه با كفار در قرآن(1359)

دلیل قطع رابطه با كفّار پنج چیز است:
الف) مكتب شما را قبول ندارند. «كفروا بما جاءكم من الحق»
ب) رهبر و امّت را تحمّل نمى كنند. «یخرجون الرسول و ایّاكم»
ج) اگر سلطه یابند، دشمنى خود را اعمال مى كنند. «ان یثقفوكم...»
د) با دست و زبان، آزارتان مى دهند. «یبسطوا الیكم ایدیهم و السنتهم»
ه) مى خواهند كه شما از دین برگشته و مرتد شوید. «ودّوا لو تكفرون»
حضرت على علیه السلام در نامه 53 نهج البلاغه خطاب به مالك اشتر مى نویسد: «ولكن احذر كلّ الحذر من عدوّك بعد صلحه فانّ العدوّ ربّما قارب لیتغفّل» (حتّى بعد از صلح، از خدعه دشمن برحذر باش زیرا دشمن گاهى به شما نزدیك مى شود تا شما را غافلگیر كند.
و در غررالحكم از آن حضرت مى خوانیم: «لا تأمن عدّواً و ان شكر» از دشمن، حتّى اگر زبان به ستایش گشود در امان مباش. دشمن مانند آب است كه گرچه با حرارت گرم مى شود، ولى سرانجام سرد مى شود. «... فانّه كالماء و ان اطیل سخانه بالنار لم یمتنع من اطفائه»(1360)

198. سیاست خارجى اسلام(1361)

لَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِى الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُواْ إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
خداوند شما را از نیكى و عدل نسبت به كسانى كه با شما به خاطر دین جنگ نكرده و شما را از خانه هایتان بیرون ننموده اند منع نمى كند. همانا خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
سیاست خارجى اسلام بر اساس جذب و جلب دیگران است و این امر از طرق زیر قابل دستیابى است:
1. نیكى. «تبروّهم» با آنان نیكى كنید.
2. عدالت. «تقسطوا الیهم» نسبت به آنان قسط و عدالت داشته باشند.
3. مهلت تحقیق. «و ان احد من المشركین استجارك فاجره حتّى یسمع كلام اللّه»(1362) اگر یكى از آنان مهلت خواست، به او مهلت بدهید تا كلام خدا را بشنود.
4. قبول پیشنهاد صلح. «و ان جنحوا للسلم فاجنح لها»(1363) اگر براى زندگى مسالمت آمیز آغوش باز كردند پیشنهاد صلح آنان را بپذیر.
5. كمك مالى به آنان. «والمؤلّفة قلوبهم»(1364) سهمى از زكات براى ایجاد الفت با آنان مصرف شود.
6. ردّ امانات آنان، وفا به عهد با آنان، محترم شمردن پیمان هاى آنان و نیكى به والدین آنان.

199. مغبول كیست؟(1365)

در روایات مصادیقى براى مغبون مشخص شده كه به آن اشاره مى كنیم:
- هركس دو روزش یكسان باشد مغبون است. «من استوى یوماه فهو مغبون»(1366)
- تكبّر و غرور، در دنیا سبب فقر و در آخرت موجب غبن است. «المغرور فى الدنیا مسكین و فى الاخرة مغبون»(1367)
- كسى كه از نماز شب محروم شود، مغبون است. «فان المغبون من حرم قیام الیل»(1368)
- در قیامت براى هر روز از ایام عمر، 24 خزینه و انبار باز مى شود و ساعاتى را كه انسان در آن كار خیر نكرده به صورت خزینه خالى مى بیند و تأسفى غیر قابل وصف مى خورد. «فیناله من الغبن و الاسف على فواتها حیث كان متمكّناً من ان یملأها حسنات ما لا یوصف»(1369)
- كسى كه جهاد در راه خدا را ترك كند، مغبون است. «من ترك الجهاد فى اللّه كان كالمغبون»(1370)

200. مقابله به مثل در قرآن(1371)

در قرآن، اصلِ مقابله به مثل بارها تكرار شده است:
1. «فاذكرونى أذكركم»(1372) یاد كنید مرا تا یاد كنم شما را.
2. «اِن عُدتم عُدنا»(1373) اگر برگردید ما نیز برمى گردیم.
3. «فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیكم»(1374) به همان مقدار كه لطمه زدند به آنان لطمه بزنید.
4. «و لهنّ مثل الّذى علیهنّ»(1375) به همان مقدار مسئولیّت كه بر عهده زن هست، براى او حق و حقوق است.
5 . «اِن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم»(1376) اگر قصد انتقام از دشمن دارید، به همان مقدار كه ضرر دیدید ضربه وارد كنید.
6. «اِن تنصروا اللّه ینصركم»(1377) اگر خدا را یارى كنید، شما را یارى مى كند.
7. «فلمّا زاغوا أزاغ اللّه»(1378) اگر به اراده خود كج روند، خدا آنان را در كجى رها مى كند.
8 . حضرت على علیه السلام از رسول خداصلى الله علیه وآله نقل مى كند كه خداوند فرمود: آیا پاداش كسى كه به او نعمت توحید داده ام غیر از بهشت است.(1379) «هل جزاء من انعمت علیه بالتوحید الاّ الجنّة»
9. «هل جزاء الاحسان...» در برابر احسان و نیكى دیگران ما نیز نیكى كنیم.
آیا در برابر این همه احسان خداوند به انسان، جز نیكوكارى بنده سزاوار است؟ «هل جزاء الاحسان الا الاحسان»
10. «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»(1380) وفاى به عهد خداوند، در گرو وفادارى مردم است.
11. «لئن شكرتم لازیدنّكم»(1381) بركت و ازدیاد، در گرو سپاسگزارى است.

اجتماعى (نكات 201 تا 205)

201. شهید و شهادت(1382)

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَتاً بَلْ أَحْیَآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
و هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شده اند، مردگانند؛ بلكه آنها زندگانى هستند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.
نكاتى پیرامون شهید و شهادت:
1- در روایات آمده است كه شهید، هفت ویژگى اعطایى از جانب خداوند دارد: اوّلین قطره ى خونش، موجب آمرزش گناهانش مى گردد. سر در دامن حورالعین مى نهد. به لباس هاى بهشتى آراسته مى گردد. معطّر به خوش بوترین عطرها مى شود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده مى كند. اجازه ى سیر و گردش در تمام بهشت به او داده مى شود. پرده ها كنار رفته و به وجه خدا نظاره مى كند.(1383)
2- پیامبر صلى الله علیه وآله از شخصى شنید كه در دعا مى گوید: «اسئلك خیر ما تسئل» خدایا! بهترین چیزى كه از تو درخواست مى شود به من عطا كن، فرمود: اگر این دعا مستجاب شود، در راه خدا شهید مى شود.(1384)
3- در روایت آمده است: بالاتر از هر نیكى، نیكوترى هست، مگر شهادت كه هرگاه شخصى شهید شود، بالاتر از آن خیرى متصوّر نیست.(1385)
4- در روز قیامت، شهید مقام شفاعت دارد.(1386)
5 - از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمود: در قیامت لغزش هاى شهیدبه خودش نیز نشان داده نمى شود.(1387)
6- شهداى صف اوّلِ حمله و خط شكن، مقامشان برتر است.(1388)
7- مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت مى شوند(1389) و قبل از همه به بهشت مى روند(1390) و در بهشت جایگاه مخصوصى دارند.(1391)
8 - تنها شهید است كه آرزو مى كند به دنیا بیاید و دوباره شهید شود.(1392)
9- بهترین و برترین مرگ ها، شهادت است.(1393)
10- هیچ قطره اى محبوب تر از قطره ى خونى كه در راه خدا ریخته شود، در نزد خداوند نیست.(1394)
11- در قیامت، شهید سلاح به دست، با لباس رزم و بوى خوش به صحنه مى آید و فرشتگان به او درود مى فرستند.(1395)
12- امامان ما شهید شدند. بسیارى از انبیا ورهروان وپیروان آنان نیز شهید شدند. «وكایّن من نبىّ قاتل معه ربّیّون كثیرا»(1396)، «یقتلون النبیین بغیر حق»(1397)
13- حضرت على علیه السلام با داشتن دهها فضیلت اختصاصى، تنها وقتى كه در آستانه ى شهادت قرار گرفت فرمود: «فزت و ربّ الكعبة» او اوّل كسى بود كه ایمان آورد، جاى پیامبرصلى الله علیه وآله خوابید، برادر پیامبر شد، تنها خانه ى او به مسجد پیامبر درب داشت، پدر امامان و همسر زهراعلیها السلام بود. بت شكن بود، ضربت روز خندق او، از عبادت ثقلین افضل شد. امّا در هیچ یك از موارد مذكور نفرمود: «فُزت»
14- على علیه السلام مى فرمود: قسم به خدایى كه جان فرزند ابوطالب در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشیر در راه خدا، آسان تر از مرگ در رختخواب است.(1398)
15- على علیه السلام در جنگ احد ناراحت بود كه چرا به شهادت نرسیده است تا اینكه مژده شهادت در آینده را از پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله دریافت نمود.
16- شهید مطهرى در كتاب حماسه حسینى مى نویسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم؛مال، هنر و علم خود را كه بخشى از وجود اوست جاودانه مى كند، امّا شهید، خودش را جاودانه مى كند.(1399)
17- در عالم حیوانات نیز گوسفندِ مرده بى ارزش است، گوسفندى كه به سوى قبله و با نام خدا ذبح شود، ارزش دارد.
18- همان گونه كه كور، مفهوم بینایى را درك نمى كند، زندگان دنیا حیات شهدا را درك نمى كنند.
19- وقتى انفاق مال در راه خدا، قابلیّت رشد تا هفتصد برابر و بیشتر را دارد، دادن خون و جان، در راه خدا چگونه است؟

202. جهاد در ادیان دیگر(1400)

برخلاف تبلیغاتى كه دنیا براى صلح و علیه خشونت دارد، مسئله جهاد در راه دین و سرزمین و كیان دینداران، در تمام ادیان آسمانى بوده و یك ضرورت حتمى است.
در تورات مى خوانیم:
* ساكنان شهر را به دم شمشیر بده و اموالشان را جمع آورى كن.(1401)
* همگى ایشان را هلاك كن و ترحّم مكن.(1402)
* چون براى مقاتله بیرون روى و دشمن را زیاد بینى، نترس.(1403)
* برادر و دوست و همسایه خود را بكشد تا كفّاره گوساله پرستى باشد.(1404)
* موسى جمعیّتى را به سوى جنگ حركت داد و مقاتله مهمّى صورت گرفت.(1405)
در انجیل متى آمده است:
* گمان مبرید كه آمده ام تا سلامتى را بر زمین بگذارم، نیامده ام تا سلامتى را بگذارم؛ بلكه آمده ام تا شمشیر را بگذارم.(1406)
* هركه جان خود را دریابد (و به جنگ نیاید) آن را هلاك سازد و هركه جان خود را به خاطر من نثار كرد، آن را خواهد یافت.(1407)
در انجیل لوقا مى خوانیم:
* دشمنان را كه نخواستند من بر ایشان حكمرانى كنم، در اینجا حاضر ساخته، پیش من به قتل رسانید.(1408)
* هركس شمشیر ندارد، جامه خود را فروخته آن را بخرد.(1409)
در قرآن نیز در سوره هاى؛ بقره(1410) آل عمران(1411) مائده(1412) و از وجود جنگ و جهاد در ادیان گذشته، سخن به میان آمده است.

203. بهانه هاى فرار از جبهه و جنگ(1413)

كسانى كه به جبهه نمى روند، با بهانه هایى فرار خود را توجیه مى كنند:
گاهى مى گویند: هوا گرم است. «لا تنفروا فى الحرّ»(1414)
گاهى مى گویند: تعداد دشمن زیاد و توان ما كم است. «لا طاقة لنا»(1415)
گاهى مى گویند: خانه هاى ما در و دیوار و حفاظى ندارد و ما نگرانیم. «انّ بیوتنا عورة»(1416)
گاهى مى گویند: مى ترسیم با نگاه به دختران رومى (در جنگ تبوك)، گرفتار فتنه و گناه شویم. پس ما را با فرمان شركت در جنگ، به فتنه نیانداز. «لا تفتنّى...»(1417)
گاهى مى گویند: اموال و دارایى و خانوداه، ما را گرفتار كرده و مانع حضور ما در جنگ شده است. «شَغلتنا اموالنا و اهلونا»(1418)
معمولاً جهادگریزان، ترس را در قالب احتیاط، حرص و طمع را در قالب تأمین آینده، ضعف نفس را با شرم و حیا، سستى و بى عُرضگى را در قالب زهد و ضعف و ناتوانى خود را به قضا و قدر الهى و رضایت به خواست خدا توجیه مى كنند.

204. مراحل برخورد با دشمن(1419)

در اسلام براى برخورد با دشمن مراحلى تعیین شده است:
1- بى اعتنایى. «دع أذاهم»(1420)
2- اعراض. «فاعرض عنهم»(1421)
3- خشونت. «واغلظ علیهم»(1422)
4- جنگ. «فقاتلوا الّذین یقاتلونكم»(1423)
جنگ مسلمین، براى دفاع از خود و دین خداوند است، لكن هدف دشمن از جنگ، خاموش كردن نور خدا؛ «لیطفؤا نور اللَّه بافواههم»(1424) وبه تسلیم كشاندن مسلمانان است. «لن ترضى عنك الیهود و لا النصارى حتّى تتّبع ملتهم»(1425)

205. مجازات مخالفت كنندگان با حق(1426)

در آیه 23 فرمود: «ثمّ ادبر واستكبر»، حال ببینیم كیفر كسى كه به حق پشت كند و با آن مخالفت ورزد، چیست؟
قرآن درباره كسانى كه با وجود شناخت حق بدان كفر مى ورزند و از آن روى مى گردانند مى فرماید: چنین كسانى كه به كیفرهاى گوناگونى دچار مى شوند، از جمله:
جهت و هدف خود را در زندگى از دست مى دهند. «استهوته الشیّطان فى الارض حیران»(1427) فریب و اغواى شیطان او را در زمین سرگردان ساخته است.
ضیق صدر او را تحت فشار قرار مى دهد: «یجعل صدره ضیّقاً حرجاً»(1428) خداوند، دل او را تنگ و سخت قرار مى دهد.
دچار معیشت دشوار و تنگ مى شود: «و من اعرض عن ذكرى فانّ له معیشةً ضنكاً»(1429) هركس از یاد و اطاعت من سرپیچى كند، معیشتش تنگ شود.
نكبت و بدبختى بر او مسلّط مى شود: «انّ الخزى والسّوء الیوم على الكافرین»(1430) امروز ذلّت و خوارى عذاب، بر كافران خواهد بود.
از بهره گیرى از نعمت هاى الهى در راه صحیح محروم مى شود. قرآن مى فرماید: خداوند بر دل گوش و بر چشم كافران مُهر مى زند و پرده اى بر آن مى افكند تا از فهم حقایق الهى محروم مانند: «ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة»(1431)
اعمالش همانند سرابى كه انسان در بیابان مى بیند، پوشالى و توخالى است: «اعمالهم كسراب بقیعة»(1432) و خاكسترى است در معرض عض تندبادى شدید، كه همه به باد فنا مى رود: «اعمالهم كرمادٍ اشتدت به الرّیح فى یومٍ عاصف»(1433)
هر لحظه بر خسارتش افزوده مى شود: «و لا یزید الكافرین كفرهم الّا خساراً»(1434)
همواره از راه حق دور مى شود: «ضلّوا ضلالاً بعیداً»(1435)
تا آنجا كه جز جهنم و دوزخ هیچ راه دیگرى ندارد: «ولا لیهدیهم طریقاً الّا طریق جهنم»(1436)
امیرالمؤمنین على علیه السلام در نهج البلاغه مسلمانان را سرزنش مى كند كه دشمن شما با فكر و برنامه ریزى حركت مى كند؛ امّا شما در خواب هستید و غافلید: «تكادون و لا تكیدون... لا ینام علیكم و انتم فى غفلة»(1437)
انسان هاى عنود و لجوج معمولاً برخوردهاى سرسختانه اى دارند و اعتدال خودشان را به كلّى از دست مى دهند. با این كه «عبس» و «بسر» تقریباً به یك معناست. آوردن هر دو كلمه نشانه سرسختى آنها است. «عبس و بسر» چنانكه روى گردانى بر اساس تكبّر است؛ اما در اینجا هم كلمه «ادبار» و «استكبار» هر دو آمده است. «ثمّ ادبر و استكبر»

اجتماعى (نكات 206 تا 210)

206. عوامل پیروزى(1438)

با توجّه به آیات گذشته معلوم مى شود كه عوامل پیروزى و شكست دشمن مطرح شده در این آیه «فهزموهم» چند چیز است:
1. رهبر توانا و لایق. «زاده بَسطةً فى العلم والجسم»
2. پیروان مؤمن. «قال الّذین یظنّون انّهم ملاقوا اللّه»
3. توكّل و امید. «كم مِن فئة قلیلة غَلبت فئة كثیرة باذن اللّه»
4. دعا و استمداد از خدا. «ربّنا أفرغ...»
5. صبر و استقامت. «ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا»
6. انگیزه ى الهى داشتن. «وانصُرنا على القوم الكافرین»

207. چه كسانى رستگارند؟(1439)

1. عابدان. «واعبدوا ربّكم وافعلوا الخیر لعلّكم تفلحون»(1440) پروردگارتان را پرستش كنید، شاید رستگار شوید.
2. آنان كه اعمالشان ارزشمند وسنگین است. «فَمَن ثَقُلت مَوازینه فاولئك هم المفلِحون»(1441)
3. دورى كنندگان از بخل. «و مَن یُوقَ شُحَّ نفسه فاولئك هم المفلِحون»(1442)
4. حزب اللّه. «اَلا اِنّ حزب اللّه هم المفلِحون»(1443) حزب خدا رستگارند.
5. اهل ذكركثیر. «واذكروا اللّه كثیرا لعلّكم تفلحون»(1444) خدارا بسیار یادكنید تا رستگار شوید.
6. تقوا پیشگان. «فاتّقوا اللّه یا اولى الالباب لعلّكم تُفلِحون»(1445) اى خردمندان! تقوا پیشه كنید تا رستگار شوید.
7. مجاهدان. «و جاهدوا فى سَبیله لعلّكم تُفلحون»(1446) در راه خدا جهاد كنید تا رستگار شوید.
8. توبه كنندگان. «تُوبوا الى اللّه جمیعاً ایّها المؤمنون لعلّكم تُفلحون»(1447) اى اهل ایمان! همگى توبه كنید تا رستگار شوید.
9. دورى از شیطان و كارهاى شیطانى. «انّما الخمر و المیسر و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلّكم تفلحون»(1448)
10. یادآورى نعمت ها. «فاذكروا آلاء الله لعلّكم تفلحون»(1449)
11. صبر و پایدارى. «اصبرو و صابروا و رابطوا لعلّكم تفلحون»(1450)

208. زیانكاران چه كسانى هستند؟(1451)

در اوّل این سوره، ذیل آیه ى یك، گروهى از رستگاران را ذكر كردیم، در پایان سوره با توجّه به جمله ى «لایفلح» گروهى از زیانكاران را نیز یادآور مى شویم:
1. ستمگران. «لایفلح الظالمون»(1452)
2. گنهكاران. «لایفلح المجرمون»(1453)
3. جادوگران. «لایفلح الساحرون»(1454)
4. كافران. «لایفلح الكافرون»(1455)
5 . آنها كه به خداوند دروغ مى بندند. «انّ الّذین یفترون على اللّه الكذب لا یفلحون»(1456)

209. عوامل غفلت(1457)

عوامل نسیان وغفلت در قرآن متعدّد است و برخى از آنها عبارتند از:
الف: مال و ثروت كه در این آیه آمده است.
ب: فرزند و خانواده. «لاتُلهِكُم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر اللّه»(1458)
ج: تجارت. «لاتُلهِیهم تجارة و لابَیع عن ذكراللّه»(1459)
د: شیطان، تفرقه، قمار و شراب. «انّما یُرید الشّیطان أن یُوقع بینكم العَداوة و البَغضاء فى الخمر و المَیسر و یَصُدّكم عن ذكر اللّه»(1460)

210. توطئه هاى دشمن براى خاموشى نور خدا(1461)

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفَوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِّمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
آنان تصمیم دارند كه نور خدا را با دهان ها (و سخنان و افتراها)ى خود خاموش كنند، در حالى كه خداوند كامل كننده نور خویش است، هرچند كافران ناخشنود باشند.
دشمن براى خاموش كردن نور خداوند از راه هایى مختلفى استفاده مى كند، از جمله:
- تهمت ارتجاع و كهنه گرایى مى زنند. «اساطیر الاولین»(1462)
- مى گویند این سخنان خیال و پندار است. «اضغاث احلام»(1463)
- سخنان پیامبر را دروغ و افترا مى نامند. «ام یقولون افتراه»(1464)
- آیات وحى را سطحى و بى ارزش قلمداد مى كنند. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(1465)
- براى خداوند رقیب تراشى مى كنند. «و جعلوا للّه انداداً»(1466)
- مردم را از شنیدن آیات الهى باز مى دارند. «لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(1467)
- به راه و مكتب مؤمنان طعنه مى زنند و آنان را تحقیر مى كنند. «و طعنوا فى دینكم»(1468)
- دین خدا را مسخره مى كنند. «اتخذوا دینكم هزواً و لعباً»(1469)
- سعى در تخریب مساجد و پایگاه هاى مكتب دارند. «سعى فى خرابها»(1470)
- سعى در تحریف دین مى نمایند. «یحرفون الكلم»
- گاهى بدعت گذارى در دین دارند. «و رهبانیة ابتدعوها»(1471)
- گاهى حقایق دین را كتمان مى كنند. «یكتمون ما انزلنا من البینات»(1472)
- دین خداوند را تجزیه مى كنند. «افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض»(1473)
- حق و باطل را در هم مى آمیزند. «ولا تلبسوا الحق بالباطل»(1474)
- در دین خدا، غلوّ مى كنند. «لا تغلوا فى دینكم»(1475)
- با مسلمانان به جنگ و ستیز بر مى خیزند. «لا یزالون یقاتلونكم حتّى یردوكم عن دینكم»(1476)