400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 186 تا 190)

186. امر به معروف و نهى از منكر(1296)

امر به معروف، یعنى سفارش به خوبى ها و نهى از منكر، یعنى بازداشتن از بدى ها.
انجام این دو امر مهم نیاز به سنّ خاصّى ندارد، زیرا لقمان به فرزندش مى گوید: «یا بنّى اقم الصلاة و امر بالمعروف...»
* امر به معروف، نشانه ى عشق به مكتب، عشق به مردم، علاقه به سلامتى جامعه و نشانه ى آزادى بیان، غیرت دینى، ارتباط دوستانه بین مردم و نشانه ى فطرت بیدار و نظارت عمومى و حضور در صحنه است.
* امر به معروف و نهى از منكر، سبب تشویق نیكوكاران، آگاه كردن افراد جاهل، هشدار براى جلوگیرى از خلاف و ایجاد نوعى انضباط اجتماعى است. قرآن مى فرماید: شما مسلمانان بهترین امّت هستید، زیرا امر به معروف و نهى از منكر مى كنید.(1297)
* حضرت على علیه السلام مى فرماید: امر به معروف و نهى از منكر، مصلحت عامّه است.(1298) چنانكه در حدیث دیگر مى خوانیم: كسى كه جلوى منكر را نگیرد، مانند كسى است كه مجروحى را در جاده رها كند تا بمیرد.(1299)
* پیامبرانى همچون حضرت داود و حضرت عیسى علیهما السلام به كسانى كه نهى از منكر نمى كنند، لعنت فرستاده اند.(1300)
* قیام امام حسین علیه السلام براى امر به معروف و نهى از منكر بود. «انما خرجتُ لطلب الاصلاح فى امّة جدّى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر»(1301)
* در حدیث مى خوانیم: به واسطه ى امر به معروف و نهى از منكر، تمام واجبات به پا داشته مى شود.(1302)
* قرآن مى فرماید: اگر در مجلسى به آیات الهى توهین مى شود، جلسه را به عنوان اعتراض ترك كنید تا مسیر بحث عوض شود.(1303)
* انسان باید هم در دل از انجام گناه ناراحت باشد، هم با زبان، آن را نهى كند و هم با اِعمال قدرت و قانون، مانع انجام آن شود.
* اگر كسى را به كار خوبى دعوت كردیم، در پاداش كارهاى خوب او نیز شریك هستیم، ولى اگر در برابر فساد، انحراف و گناه ساكت نشستیم، به تدریج فساد رشد مى كند و افراد فاسد و مفسد بر مردم حاكم خواهند شد.
* سكوت و بى تفاوتى در مقابل گناه، سبب مى شود كه گناه كردن عادّى شود، گنهكار جرأت پیدا كند، ما سنگدل شویم، شیطان راضى گردد و خدا بر ما غضب نماید.
* امر به معروف و نهى از منكر، دو وظیفه ى الهى است و توهّماتى از این قبیل كه:
* گناه دیگران كارى به ما ندارد، آزادى مردم را سلب نكنیم، من اهل ترس وخجالت هستم، با یك گل كه بهار نمى شود، عیسى به دین خود موسى به دین خود، ما را در یك قبر قرار نمى دهند، دیگران هستند، من چرا امر به معروف كنم؟ با نهى از منكر، دوستان یا مشتریان خود را از دست مى دهم، و امثال آن، نمى توانند این تكلیف را از دوش ما بردارند. البتّه امر به معروف و نهى از منكر باید آگاهانه، دلسوزانه، عاقلانه وحتّى المقدور مخفیانه باشد.
گاهى باید خودمان بگوییم، ولى آنجا كه حرف ما اثر ندارد، وظیفه ساقط نمى شود، بلكه باید از دیگران بخواهیم كه آنان بگویند.
* حتّى اگر براى مدّت كوتاهى مى توان جلوى فساد را گرفت، باید گرفت و اگر با تكرار مى توان به نتیجه رسید، باید تكرار كرد.

187. اصول مهم نهى از منكر(1304)

1. از موقعیّت خانوادگى افراد كمك بگیریم. «یا نساء النّبىّ»
2. از موقعیّت اجتماعى افراد استفاده كنیم. «لَستُنّ كاَحدٍ من النساء»
3. القابى را به كار ببریم كه محبوب همه است. «اِن اتّقیتُنّ»
4. از ساده ترین كار شروع كنیم. «فلاتخضعن بالقول»
5. از بزرگان و خودى ها شروع كنیم. «یا نساء النّبىّ»
6. از سرچشمه ى گناهان نهى كنیم. «فلاتَخضعنَ بالقول فیطمع»
7. از رفتارها و انحرافات كوچك غافل نباشیم. «فلاتَخضعنَ بالقول»
8. عوارض و پیامدهاى فساد و انحراف را بیان كنیم. «فیطمع الّذى فى قلبه مرض»
9. امر به معروف و نهى از منكر در كنار هم باشد. «فلاتخضعن - قلن»
10. حتّى براى جلوگیرى از یك منكر از یك فرد اقدام كنیم. «فیطمع الّذى» نفرمود: «فیطمع الّذین»
11. با هوس و آرزوى گناه هم باید مبارزه كرد تا چه رسد به خود گناه. «فیطمع»

188. وفاى به عهد(1305)

پیمان هاى الهى كه در این آیه مطرح گردیده، متعدّد است:
خداوند از انبیا پیمان گرفته تا آیات و معارف الهى را به مردم بگویند.«واذ اخذنا من النبییّن میثاقهم»(1306)
از اهل كتاب تعهّد گرفته تا كتمان حقایق نكنند و به بشارت هاى تورات و انجیل كه درباره پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله آمده، عمل كنند.«و اذ اخذاللَّه میثاق الذّین اوتوا الكتاب»(1307)
از عامّه مردم نیز عهد گرفته، به فرمان الهى عمل كرده و راه شیطان را رها كنند.«و اذ اخذ ربّك من بنى آدم»(1308) وفاى به عهد، كمالى است كه خداوند خود را به آن ستوده است؛ «ومن اوفى بعهده من اللَّه»(1309) كیست كه بهتر از خدا به پیمانش وفا كند؟. وفاى به عهد حتّى نسبت به مشركان لازم است؛ «فاتموا الیهم عهدهم الى مدّتهم»(1310) تا پایان مدّت قرارداد به پیمانى كه با مشركان بسته اید وفادار باشید. همچنین در آیه ى 25 سوره ى رعد پیمان شكنان لعنت شده اند.«و الذین ینقضون عهد الله... لهم اللعنة»
در اسلام وفاى به عهد واجب است؛ حتّى نسبت به كفّار و عهدشكن، منافق معرّفى شده، هر چند كه اهل نماز باشد. رسول خداصلى الله علیه وآله فرمودند: «لا دین لمن لاعهد له»(1311) آن كس كه پایبند تعهّدات خود نیست، دین ندارد.
خداوند در این آیه بیان كرده كه پیوند و رابطه ى با گروه هایى لازم است: «امر اللَّه به ان یوصل» در روایات آن گروه ها چنین معرّفى شده اند: رهبران آسمانى، دانشمندان، خویشاوندان، مؤمنان، همسایگان و اساتید. و هركس رابطه ى خود را با این افراد قطع كند، علاوه بر این كه مورد توبیخ خداوند است، خسارت مى بیند؛ زیرا جلو رشد و تكاملى را كه در سایه این ارتباطات مى توانسته داشته باشد، گرفته است.
در قرآن عهد دو گونه آمد است؛یكى عهد و پیمانى كه مردم با یكدیگر مى بندند و باید به آن وفادار باشند. دیگرى عهد و پیمانى است كه خداوند براى رهبرى یك جامعه، بر عهده ى پیامبر یا امام قرار مى دهد كه این عهد همان مقام الهى است. «لاینال عهدى الظالمین»(1312)
بخشى از پیمان هاى الهى كه این آیه بر آن تأكید مى كند، همان پیمان هاى فطرى است كه خداوند در نهاد همه افراد بشر قرار داده است. چنانكه حضرت على علیه السلام فلسفه ى نبوّت را شكوفا كردن پیمان فطرى مى داند: «و واتر الیهم انبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته»(1313)
سؤال: عهد خداوند چیست؟
پاسخ: عهد خداوند متعدداست، از جمله؛ رهبرى آسمانى؛ «لا ینال عهدى الظالمین» و از روایات استفاده مى شود كه نماز، عهد خداوند است. هرگونه تعهّدى كه انسان بین خود و خدا داشته باشد، عهد الهى است. قوانین عقلى، فكرى و احكام الهى كه هر یك مصداق عهد الهى مى باشند.
علاّمه مجلسى قدس سره به دنبال آیه ى؛ «ویقطعون ما امر اللَّه به ان یوصل»(1314) یكصد و ده حدیث در باره ى اهمیت صله ى رحم، بیان كرده، آنها را مورد بحث قرار داده است.(1315) در اینجا برخى از نكات جالبى كه در آنها آمده را نقل مى كنیم:

189. صله رحم در روایات

* با بستگان خود دیدار و رابطه داشته باشید، هر چند در حدّ نوشاندن آبى باشد.
* صله ى رحم، عمر را زیاد و فقر را دور مى سازد.
* با صله ى رحم، رزق توسعه مى یابد.
* بهترین قدم ها، قدمى است كه براى صله ى رحم و دیدار اقوام برداشته مى شود.
* در اثر صله ى رحم، به مقام مخصوصى در بهشت دست مى یابید.
* به سراغ بستگان بروید، گرچه آنها بى اعتنایى كنند.
* صله ى رحم كنید هر چند آنها نیكوكار نباشد.
* صله ى رحم كنید، گرچه به اندازه ى سلام كردن باشد.
* صله ى رحم، مرگ و حساب روز قیامت را آسان مى كند.
* صله ى رحم باعث تزكیه عمل و رشد اموال مى شود.
* كمك مالى به فامیل، بیست و چهار برابرِ كمك به دیگران پاداش دارد.
* صله ى رحم كنید، گرچه یكسال راه بروید.
* كسى كه صله ى رحم را ترك كند، بویى از بهشت به او نمى رسد.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: «پدرم سفارش كرد، با افرادى كه با فامیل خود رابطه ندارند، دوست مشو».(1316)

190. هجرت كردن مؤمنان(1317)

اسلام هجرت را براى گروهى از مردم واجب كرده است. كسانى كه در مناطق كفر و طاغوت زده زندگى مى كنند و گرفتار ستم و خفقانند و رشد و نجات خود را در هجرت مى یابند باید هجرت كنند؛ لیكن در برابر این وظیفه، وسوسه هایى از درون و بیرون به انسان القا مى شود كه در آیات بعد پاسخ این وسوسه ها داده شده است از جمله:
* خطر مرگ. انسان مى گوید: اگر هجرت كنم، ممكن است مرگ به سراغم بیاید. آیه ى بعد مى گوید: هر كجا باشید مرگ را مى چشید.
* دل كندن از مسكن؛ كه براى انسان سخت است و وسوسه مى شود كه هجرت نكند، آیه 58 پاسخ مى دهد كه به جاى مسكن دنیا به هجرت كنندگان، غرفه هاى بهشتى پاداش مى دهیم.
* سختى هاى هجرت؛ كه گاهى مانع هجرت اهل ایمان است. در آیه ى 59 مى فرماید: این وسوسه را باید با صبر و توكّل بر خداوند حل كرد.
* تأمین معاش. كسى كه در فكر هجرت است، ممكن است بگوید: هجرت، مرا از درآمد و روزى محروم مى كند. در آیه 60 پاسخ مى دهد: روزى دهنده خداست وحتّى به موجوداتى كه قدرت حمل روزى خود را ندارند روزى مى دهد، چه رسد به مهاجرانى كه اهل كار و تلاشند.
هجرت، زمینه ى پیدایش اخلاص است. كسانى كه هجرت نمى كنند و خود را وابسته به فرد، حزب، منطقه، قبیله، امكانات و توقّعات این و آن مى دانند، خواه ناخواه مسائل منطقه اى، نژادى، قبیله اى، تنگ نظرى هاى برخاسته از حسادت ها و رقابت هاى منفى خودى ها و بیگانگان، انسان را از اخلاص خارج مى كند، و هجرت به مناطقى كه مسائل فوق در آن نیست، بهترین زمینه براى پیدایش اخلاص است.
امام باقرعلیه السلام ذیل این آیه فرمودند: از حاكم فاسق پیروى نكنید و اگر ترسیدید كه آنان سبب فتنه و انحراف در دین شما شوند، هجرت كنید. «لاتطیعوا اهل الفسق من الملوك فان خفتموهم اَن یفتنكم عن دینكم فانّ ارضى واسعة»(1318)

اجتماعى (نكات 191 تا 195)

191. قانون مماثلت در اسلام(1319)

در قرآن كریم دوبار عبارت «فأجره على اللّه» آمده است: یك بار در سوره ى نساء آیه 100 كه مربوط به مهاجرین مخلص است و یك بار در این آیه كه مربوط به عفو از بدى هاى مردم است، پس معلوم مى شود پاداش عفو و اصلاح هم وزن پاداش مهاجرت الى اللّه است.
قانون مماثلت در اسلام: از آنجا كه قوانین اسلام طبق عقل وفطرت و عدل است، در امور مختلف برابرى را با صراحت مطرح كرده است كه ما چند نمونه را در اینجا بیان مى كنیم:
* «فمن اعتدى علیكم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیكم»(1320) هركس به شما تعدّى و تجاوز كرد، به مانند آن بر او تعدّى كنید.
* «و لهنّ مثل الّذى علیهنّ بالمعروف»(1321)، و براى زنان همانند وظایفى كه بر دوش آنها است، حقوق شایسته اى قرار داده شده است.
* «و من قتله منكم متعمّداً فجزاء مثل ما قتل من النعم»(1322)، هركس از شما به عمد شكارى را در حال احرام بكشد كیفر و كفّاره اش كشتن نظیر آن حیوان از چهار پایان است.
* «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به»(1323) و هرگاه خواستید مجازات كنید تنها به مقدارى كه بر شما تعدّى شده كیفر دهید.
نمونه مماثلت در سنّت هاى الهى:
* «مكروا و مكراللّه»(1324) دشمنان نقشه كشیدند و خداوند چاره جویى كرد.
* «یخادعون اللّه و هو خادعهم»(1325) (منافقین) مى خواهند خدا را فریب دهند در حالى كه او آنها را فریب مى دهد.
* «انما نحن مستهزؤون اللّه یستهزى ء بهم»(1326) (مى گویند:) ما (آنها) را مسخره مى كنیم، خداوند آنها را مسخره مى كند.
* «نسوا اللّه فانساهم»(1327) خدا را فراموش كردند و خدا نیز آنان را به فراموشى گرفتار كرد.
* «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه»(1328) هنگامى كه آنها از حقّ منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت.
* «و ان عُدتم عُدنا»(1329) هرگاه برگردید، ما بازمى گردیم.
* «للّذین احسنوا الحسنى وزیادة»(1330) كسانى كه نیكى كردند، پاداش نیك وزیاده بر آن دارند.
* «رضى اللّه عنهم و رضوا عنه»(1331) خداوند از آنها خشنود و آنها از او خشنود خواهند بود.
* آنان كه در دنیا مى گفتند: «سواء علینا اوعظت ام لم تكن من الواعظین»(1332) براى ما تفاوت نمى كند كه ما را انذار كنى یا نكنى، (بیهوده خود را خسته نكن) در قیامت مى گویند: «سواء علینا اجزعنا ام صبرنا»(1333) چه بى تابى كنیم و چه شكیبایى، تفاوتى براى ما ندارد.
* «من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى»(1334) آنها كه در این جهان (از دیدن چهره حقّ) نابینا بودند، در آنجا نیز نابینا هستند.
* «فاذكرونى اذكركم»(1335) به یاد من باشید تا به یاد شما باشم.
* اگر خداوند به ما دستور مى دهد: «صلّوا علیه و سلّموا تسلیما»(1336) بر پیامبر درود فرستید و سلام گویید وتسلیم فرمانش باشید، در مقابل به پیامبر دستور مى دهد: «و صلّ علیهم»(1337) به آنها كه زكات مى پردازند درود بفرست.

192. وظایف دانشمندان(1338)

دانشمندان یهود، قبل از بعثت پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله، مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت مى كردند و بشارت ظهور حضرت را مى دادند؛ امّا پس از بعثت، خودشان ایمان نیاوردند و حتّى بعضى از آنان به بستگان خود كه اسلام آورده بودند، توصیه مى كردند كه مسلمان بمانند؛ ولى خودشان اسلام نمى آوردند.(1339)
در روایات آمده است: دانشمندى كه دیگران را به بهشت دعوت كند، ولى خودش اهل جهنّم باشد، بزرگ ترین وسخت ترین حسرت ها را خواهد كشید.(1340)
در این آیه قرآن مى فرماید: حقّ تلاوت و دعوت دیگران، عمل خود انسان است. در روایات نیز به این اصل اشاره شده است؛ از جمله:
امام صادق علیه السلام فرمود: «كونوا دعاة النّاس باعمالكم و لاتكونوا دعاةً بالسنتكم»(1341) با اعمال خودتان مردم را دعوت كنید، نه تنها با گفتار. از حضرت على علیه السلام نقل شده است كه فرمود: سوگند كه من شما را به كارى دعوت نمى كنم، مگر آنكه خودم پیشگام باشم و از كارى نهى نمى كنم، مگر آن كه خودم قبل از شما آن را ترك كرده باشم.(1342)
همچنین آن حضرت مى فرماید: هركس خود را امام دیگران قرار داد، ابتدا باید به تعلیم خود بپردازد.(1343) چنانكه خداوند در جاى دیگر مى فرماید: «كبر مقتاً عند الله أن تقولوا ما لاتفعلون»(1344)
امام كاظم علیه السلام فرموده اند: «طوبى للعلماء بالفعل و ویل للعلماء بالقول»(1345) درود بر عالمانى كه به گفته خود عمل مى كنند و واى بر عالمانى كه فقط حرف مى زنند.

193. عالمان بى عمل(1346)

الف) در قرآن: عالم بى عمل، به الاغى تشبیه شده است كه بار كتاب حمل مى كند؛ ولى خود از آن بهره اى نمى برد.(1347)
ب) در روایات:
* رسول خداصلى الله علیه وآله فرمودند: عالم بى عمل، مثل چراغى است كه خودش مى سوزد (و بهره اى نمى برد) ولى دیگران از نورش استفاده ها مى برند.(1348)
* رسول خداصلى الله علیه وآله فرمودند: عالم بى عمل، چون تیرانداز بدون كمان است.(1349)
* عیسى علیه السلام فرمودند: عالم بى عمل، مثل چراغى است بر پشت بام كه اتاق ها تاریك اند.(1350)
*على علیه السلام فرمودند: عالم بى عمل، همچون درخت بى ثمر و گنجى است كه انفاق نشود.(1351)
* امام صادق علیه السلام فرمودند: موعظه ى عالم بى عمل، چون باران بر روى سنگ است كه در دلها نفوذ نمى كند.(1352)
ج) در كلام اندیشمندان:
گرسنه اى است كه روى گنج خوابیده.
تشنه اى است بر كنار آب و دریا.
طبیبى است كه خود از درد مى نالد.
بیمارى است كه دائماً نسخه درمان را مى خواند، ولى به آن عمل نمى كند.
منافقى است كه سخن و عملش یكى نیست.
پیكرى است بى روح.
زنبورى است بى عسل.

194. آثار و بركات وصیّت(1353)

1. وصیّت، نشانه ى دقّت و اهل حساب بودن انسان است.
2. وصیّت، نشانه ى احترام شخص به حقوق و نیازهاى دیگران است.
3. وصیّت، انجام امور خیرى است كه از آن غفلت شده و تداوم عمل صالح، پس از مرگ است.
4. وصیّت، راهى براى پركردن خلأهاى اقتصادى و تعدیل ثروت میان عزیزان است.
وصیّت براى والدین وبستگان، عامل تجدید محبّت ویك نوع قدرشناسى است؛ لذا در آغاز آیه وصیّت، والدین مطرح شده اند تا علاوه بر سهم ارث، وصیّت به نوعى تنظیم شود كه نفعش به آنان نیز برسد كه این خود از مصادیق احسان است.
رسول اكرم صلى الله علیه وآله فرموده اند: «هركس با وصیّت از دنیا برود، گویا شهید مرده است».(1354)

195. اقسام وصیّت

1. واجب؛ مثل: وصیّت به اداى حقّ اللّه، حقّ الناس، قضاى نماز و عبادات دیگر، پرداخت حقوق واجب مانند: خمس، زكات، دیون و بدهكارى ها.
2. مستحبّ؛ مثل: وصیّت به امور خیریّه.
3. مباح؛ مثل: وصیّت فرزندان به نوع شغل، حرفه، لباس و غذا.
4. مكروه؛ مثل: وصیّت به مقبره سازى و انجام تشریفات غیر ضرورى.
5. حرام؛ مثل: وصیّت به ایجاد مراكز فساد، انتشار كتب ضالّه.

اجتماعى (نكات 196 تا 200)

196. وصیّت داشتن

بعضى ها فكر مى كنند وصیّت كردن، زمینه ى زود مردن است، در حالى كه یك نوع دوراندیشى است واین كه مى فرماید: «هنگام مرگ وصیّت كنید». چون آن لحظه، آخرین فرصت است وگرنه مى تواند سالها قبل از فرا رسیدن مرگ، وصیّت كند.
در آیه ى شریفه به جاى كلمه ى «مال» از كلمه ى «خیر» استفاده شده تا روشن شود كه مال و ثروت، مایه ى خیر و نیكى است و آنچه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته، مال حرام یا علاقه ى زیاد به مال یا ترجیح دادن مال بر كمالات فردى و نیازهاى اجتماعى و یا استثمار مردم براى تحصیل آن است.
وصیّت باید بر اساس «معروف» یعنى، عقل پسند باشد، نه از روى كینه و انتقام و یا مهرورز0ى هاى بى جا و بى رویه.
از آنجاكه تنها بعضى از بستگان از ارث بهره مند مى شوند آن هم به مقدار معیّن؛ لذا اسلام سفارش مى كند؛ اگر در میان فامیل كسانى هستند كه ارثى به آنان نمى رسد و یا سهم ارث آنان اندك است با وصیّت مقدارى از دارایى خود را به آنان بدهد و یا در توسعه ى سهمیّه آنان اقدام نماید؛ ولى اگر كسى در این وصیّت عدالت را رعایت نكند و یا ظلمى را روا دارد، گناه كبیره انجام داده است.(1355)
در لابلاى متونِ روائى آمده است: «شخصى با داشتن كودكانى، قبل از مرگ تمام اموال خود را در راه خدا بخشید؛ چون پیامبرصلى الله علیه وآله متوجّه شدند، پرسیدند: با این مرده چه كردید؟ گفتند: او را دفن كردیم. فرمود: اگر به من خبر داده بودید، اجازه نمى دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنید، زیرا او با داشتن این همه فرزند، چرا براى آنان هیچ مالى نگذاشته و همه را در راه خدا داده است.(1356)
وصیّت، كار حسّاس و دقیقى است كه اگر خداى ناكرده با بى توجّهى انجام شود و عامل فتنه و ناراحتى هایى گردد، تمام كارهاى خیر از بین مى رود و محو مى شود. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «گاهى انسان شصت سال عبادت مى كند؛ ولى چون وصیّت نامه ى خود را عادلانه تنظیم نمى كند، به دوزخ مى رود».(1357)
وصیّت، نشانه ى آن است كه به نوعى مالكیّت انسان و حقوق مالى او حتّى بعد از مرگ در مورد قسمتى از دارایى هایش ادامه دارد.
انسان مى تواند در یك سوم مالش وصیت كند و اگر شخصى در بیش از این مقدار وصیّت كند، رضایت و اجازه ى وارثان شرط است. براى این كه یاد بگیریم چگونه وصیّت كنیم، بهتر است وصیّت نامه هاى اولیاى خدا، شهدا و علما را بخوانیم.
رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: «هركس ابتدا به عهده بگیرد و قبول كند كه وصیّت شخصى را انجام دهد؛ ولى سپس بدون عذر آن را رها كند، هیچ عملى از او قبول نمى شود و تمام فرشتگانِ میان آسمان و زمین او را لعنت مى كنند و پیوسته در غضب خداوند است و در برابر هر «یا ربّ» كه مى گوید، یك لعنت بر او نثار مى شود و پاداش تمام كارهاى قبلى او به پاى وصیّت كننده ثبت مى گردد».(1358)

197. دلیل قطع رابطه با كفار در قرآن(1359)

دلیل قطع رابطه با كفّار پنج چیز است:
الف) مكتب شما را قبول ندارند. «كفروا بما جاءكم من الحق»
ب) رهبر و امّت را تحمّل نمى كنند. «یخرجون الرسول و ایّاكم»
ج) اگر سلطه یابند، دشمنى خود را اعمال مى كنند. «ان یثقفوكم...»
د) با دست و زبان، آزارتان مى دهند. «یبسطوا الیكم ایدیهم و السنتهم»
ه) مى خواهند كه شما از دین برگشته و مرتد شوید. «ودّوا لو تكفرون»
حضرت على علیه السلام در نامه 53 نهج البلاغه خطاب به مالك اشتر مى نویسد: «ولكن احذر كلّ الحذر من عدوّك بعد صلحه فانّ العدوّ ربّما قارب لیتغفّل» (حتّى بعد از صلح، از خدعه دشمن برحذر باش زیرا دشمن گاهى به شما نزدیك مى شود تا شما را غافلگیر كند.
و در غررالحكم از آن حضرت مى خوانیم: «لا تأمن عدّواً و ان شكر» از دشمن، حتّى اگر زبان به ستایش گشود در امان مباش. دشمن مانند آب است كه گرچه با حرارت گرم مى شود، ولى سرانجام سرد مى شود. «... فانّه كالماء و ان اطیل سخانه بالنار لم یمتنع من اطفائه»(1360)

198. سیاست خارجى اسلام(1361)

لَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِى الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُواْ إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
خداوند شما را از نیكى و عدل نسبت به كسانى كه با شما به خاطر دین جنگ نكرده و شما را از خانه هایتان بیرون ننموده اند منع نمى كند. همانا خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
سیاست خارجى اسلام بر اساس جذب و جلب دیگران است و این امر از طرق زیر قابل دستیابى است:
1. نیكى. «تبروّهم» با آنان نیكى كنید.
2. عدالت. «تقسطوا الیهم» نسبت به آنان قسط و عدالت داشته باشند.
3. مهلت تحقیق. «و ان احد من المشركین استجارك فاجره حتّى یسمع كلام اللّه»(1362) اگر یكى از آنان مهلت خواست، به او مهلت بدهید تا كلام خدا را بشنود.
4. قبول پیشنهاد صلح. «و ان جنحوا للسلم فاجنح لها»(1363) اگر براى زندگى مسالمت آمیز آغوش باز كردند پیشنهاد صلح آنان را بپذیر.
5. كمك مالى به آنان. «والمؤلّفة قلوبهم»(1364) سهمى از زكات براى ایجاد الفت با آنان مصرف شود.
6. ردّ امانات آنان، وفا به عهد با آنان، محترم شمردن پیمان هاى آنان و نیكى به والدین آنان.

199. مغبول كیست؟(1365)

در روایات مصادیقى براى مغبون مشخص شده كه به آن اشاره مى كنیم:
- هركس دو روزش یكسان باشد مغبون است. «من استوى یوماه فهو مغبون»(1366)
- تكبّر و غرور، در دنیا سبب فقر و در آخرت موجب غبن است. «المغرور فى الدنیا مسكین و فى الاخرة مغبون»(1367)
- كسى كه از نماز شب محروم شود، مغبون است. «فان المغبون من حرم قیام الیل»(1368)
- در قیامت براى هر روز از ایام عمر، 24 خزینه و انبار باز مى شود و ساعاتى را كه انسان در آن كار خیر نكرده به صورت خزینه خالى مى بیند و تأسفى غیر قابل وصف مى خورد. «فیناله من الغبن و الاسف على فواتها حیث كان متمكّناً من ان یملأها حسنات ما لا یوصف»(1369)
- كسى كه جهاد در راه خدا را ترك كند، مغبون است. «من ترك الجهاد فى اللّه كان كالمغبون»(1370)

200. مقابله به مثل در قرآن(1371)

در قرآن، اصلِ مقابله به مثل بارها تكرار شده است:
1. «فاذكرونى أذكركم»(1372) یاد كنید مرا تا یاد كنم شما را.
2. «اِن عُدتم عُدنا»(1373) اگر برگردید ما نیز برمى گردیم.
3. «فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیكم»(1374) به همان مقدار كه لطمه زدند به آنان لطمه بزنید.
4. «و لهنّ مثل الّذى علیهنّ»(1375) به همان مقدار مسئولیّت كه بر عهده زن هست، براى او حق و حقوق است.
5 . «اِن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم»(1376) اگر قصد انتقام از دشمن دارید، به همان مقدار كه ضرر دیدید ضربه وارد كنید.
6. «اِن تنصروا اللّه ینصركم»(1377) اگر خدا را یارى كنید، شما را یارى مى كند.
7. «فلمّا زاغوا أزاغ اللّه»(1378) اگر به اراده خود كج روند، خدا آنان را در كجى رها مى كند.
8 . حضرت على علیه السلام از رسول خداصلى الله علیه وآله نقل مى كند كه خداوند فرمود: آیا پاداش كسى كه به او نعمت توحید داده ام غیر از بهشت است.(1379) «هل جزاء من انعمت علیه بالتوحید الاّ الجنّة»
9. «هل جزاء الاحسان...» در برابر احسان و نیكى دیگران ما نیز نیكى كنیم.
آیا در برابر این همه احسان خداوند به انسان، جز نیكوكارى بنده سزاوار است؟ «هل جزاء الاحسان الا الاحسان»
10. «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»(1380) وفاى به عهد خداوند، در گرو وفادارى مردم است.
11. «لئن شكرتم لازیدنّكم»(1381) بركت و ازدیاد، در گرو سپاسگزارى است.