400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 181 تا 185)

181. دشمن شناسى(1256)

قرآن در آیات متعدّدى از برنامه ها و توطئه هاى دشمن خبر مى دهد و وظیفه ى مسلمانان را به آنان گوشزد مى نماید:
الف) افكار و آرزوهاى دشمن:
«لتجدنّ اشدّ الناسس عداوةً للذین آمنوا الیهود والّذین اشركوا»(1257) قطعاً سخت ترین دشمنان اهل ایمان را یهودیان و مشركان خواهى یافت.
«ما یودّ الّذین كفروا من اهل الكتاب ولاالمشركین ینزل علیكم من خیر من ربّكم»(1258) نه كفّار از اهل كتاب و نه مشركان، هیچ كدام دوست ندارند كه از طرف پروردگارتان به شما خیرى برسد.
«ودّوا لو تدهن فیدهنون»(1259) آرزو دارند كه شما نرمشى نشان دهید تا با شما سازش كنند.
«ودوّا ما عنتم»(1260) آرزو دارند كه شما در رنج قرار گیرید.
«ودّ الّذین كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم و امتعتكم...»(1261) آرزو دارند كه شما از اسلحه و سرمایه خود غافل شوید.
ب) توطئه هاى دشمن:
«انّهم یكیدون كیداً»(1262) مخالفان، هرگونه توطئه اى را بر ضدّ شما به كار مى برند.
«یشترون الضلالة و یریدون ان تضلّوا السبیل»(1263) آنان گمراهى را مى خرند و مى خواهند شما نیز گمراه شوید.
ج) رفتار دشمن:
«انّ الكافرین لكم عدوّاً مبیناً»(1264) كافران دشمنان آشكار شمایند.
«یخادعون اللّه والّذین آمنوا»(1265) با خدا و مؤمنان خدعه مى كنند.
«ان یثقفوكم یكونوا لكم اعداء»(1266) اگر بر شما مسلّط شوند دشمن شما مى گردند.
«آمنوا بالّذى انزل على الّذین آمنوا وجه النهار واكفروا آخره لعلّهم یرجعون»(1267) به آنچه كه بر مؤمنان نازل شده صبحگاهان ایمان بیاورید و شامگاهان از ایمان برگردید (تا شاید مؤمنان نیز در حقانیّت دین مردّد شده و) برگردند.
د) وظیفه ى مسلمانان در برابر دشمن:
«هم العدوّ فاحذرهم»(1268) آنان دشمنند پس از آنان حذر كنید.
«واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة...»(1269) آنچه توان دارید براى مقابله با دشمن آماده كنید.
«لا تتّخذوا بطانة من دونكم لا یألونكم خبالاً»(1270) غیر خودى ها را محرم اسرار نگیرید كه رعایت نمى كنند.

182. انواع ارتباطات در قرآن(1271)

ارتباطاتى را كه خداوند به آن امر فرموده، بسیار متنوّع و فراوان است، از جمله:
الف) ارتباط فرهنگى با دانشمندان. «فسئلوا اهل الذكران كنتم لاتعلمون»(1272)
ب) ارتباط اجتماعى با مردم. «اصبروا و صابروا و رابطوا»(1273)
ج) ارتباط عاطفى با والدین. «و بالوالدین احساناً»(1274)
د) ارتباط مالى با نیازمندان. «من ذا الّذى یقرض اللَّه قرضاً حسناً»(1275)
ه) ارتباط فكرى در اداره جامعه. «و شاورهم فى الامر»(1276)
و) ارتباط سیاسى با ولایت. «و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم»(1277)
ز) ارتباط همه جانبه با مؤمنان. «انّما المؤمنون اخوة»(1278)
ح) ارتباط معنوى با اولیاى خدا. «لقد كان لكم فى رسول اللَّه اُسوة حسنه»(1279)

183. آثار سوء رفتارها(1280)

بعضى از رفتارها در موارد مختلف آثار گوناگونى دارد؛ مثلاً ترحّم نسبت به دیگران كارى پسندیده است، ولى گاهى به قول شاعر: ترحّم بر پلنگ تیز دندان، ستمكارى بود بر گوسفندان. و یا آموزش كار پسندیده اى است، لیكن آموزش دادن به بعضى مثل دادنِ تیغ به دست زنگى مست است. لیكن رفتار عادلانه همه جا ونسبت به همه یك ارزش است ورعایت عدالت هیچگاه ناپسند نمى شود. لیكن معناى عدالت، آن نیست كه خداوند همه مردم را در یك درجه از استعداد و شرایط قرار دهد، زیرا اگر همه مردم در برخوردارى از نعمت ها مساوى باشند، استخدام و تعاون و همكارى كه براى زندگى اجتماعى یك ضرورت است از بین مى رود. قرآن در آیه 32 سوره زخرف مى فرماید: «و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتّخذ بعضهم بعضاً سخریّاً» یعنى ما بعضى انسان ها را بر بعضى دیگر برترى دادیم تا بدین وسیله، استخدام پیش آید. (كلمه «سُخریاً» به معناى تسخیر و استخدام و «سِخریاً» به معناى استهزا است)
تفاوت مردم در رزق، یكى از برنامه هاى حكیمانه الهى است. زیرا اگر همه مردم یكسان و یكنواخت بهره مى بردند، كمالات معنوى آنان ظاهر نمى شد. مثلاً سخاوت، صبر، ایثار، حمایت، شفقت، تواضع وامثال آن، زمانى معنى پیدا مى كند كه تفاوت هایى در میان انسان ها باشد.
ممكن است معناى آیه این باشد كه خداوند از بخل مردم انتقاد مى كند كه چرا افراد كامیاب، زیردستان خود را در امكانات خود شریك نمى سازند. و ممكن است معناى آیه چنین باشد كه امكان انتقال بعضى نعمت ها به دیگران نیست، مثلاً چگونه مى توان زیبایى چهره یا صوت یا عقل یا نبوغ یا محبوبیّت یا نفوذ كلام را به دیگران منتقل كرد. این تفاوت ها رمز تكامل و یكى از نعمت هاى الهى است. چرا آنرا انكار مى كنید؟
گاهى كامیابى ها در اثر ظلم، حق كشى واستثمار بدست مى آید كه اسلام اینگونه درآمدها را حرام شمرده است، لیكن گاهى توسعه رزق صددرصد خدادادى و از طریق حلال وبصورت طبیعى است. مثل دو نفر كه مشغول ماهیگیرى مى شوند، یكى صدها ماهى در تورى كه او افكنده مى رود، ولى دیگرى چند ماهى به تور مى اندازد. در اینجا غنى و فقر، الهى است كه براى آزمایش غنى و فقیر و بروز استعدادهاى آنهاست و هیچ جنبه ى منفى ندارد. این آیه نظر به اینگونه موارد دارد. «واللَّه فضّل بعضكم على بعض فى الرزق»
ابوذر از پیامبراكرم صلى الله علیه وآله نقل مى كند كه حضرت فرمودند، نسبت به بردگان خود مساوات داشته باشید، آنان برادر شما هستند، از لباسى كه خود مى پوشید به آنان بپوشانید و از غذایى كه خود مى خورید به آنان بخورانید. «انّما هم اخوانكم فاكسوهم مما تكسون و اطعموهم مما تطعمون»(1281)
در روایات مى خوانیم: افرادى جز با غنا وافرادى جز با فقر و تهیدستى، اصلاح نمى شوند، بنابراین به خواست خداوند حكیم راضى باشید. «واللَّه فضّل بعضكم على بعض فى الرزق»

184. عكس العمل مردم در راه خدا(1282)

عكس العمل مردم در برابر راه خدا متفاوت، گاهى مثبت و گاهى منفى است و هركدام داراى درجات و مراحلى مى باشد؛
الف: برخوردهاى مثبت:
- گروهى در انتظار فهم راه خدا وپیمودن آن هستند. «عسى ربّى ان یهدینى سواءالسبیل»(1283)
- گروهى به خاطر خدا هجرت مى كنند. «و من یهاجر فى سبیل اللَّه»(1284)
- گروهى به خاطر در راه خدا بودن محاصره مى شوند. «احصروا فى سبیل اللَّه»(1285)
- گروهى در راه خدا آزار را تحمّل مى كنند. «اوذوا فى سبیلى»(1286)
- گروهى منادى دعوت دیگران به راه خدا مى شوند. «ادع الى سبیل ربّك»(1287)
- گروهى در راه خدا هرگز سست نمى شوند. «فما وهنوا لما اصابهم فى سبیل اللَّه»(1288)
- گروهى در راه خدا مى جنگند. «یقاتلون فى سبیل اللَّه»(1289)
- گروهى كشته مى شوند. «قتلوا فى سبیل اللَّه»(1290)
ب: برخوردهاى منفى:
- گروهى خیال مى كنند در راه خدا هستند. «یحسبون انهم مهتدون»(1291)
- گروهى راه خدا را كج مى خواهند. «یبغونها عوجا»(1292)
- گروهى راه خدا را بر دیگران مى بندند. «یصدّون عن سبیل اللَّه»(1293)
- گروهى براى بستن راه خدا پولها خرج مى كنند. «ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل اللَّه»(1294)

185. عوامل وحدت(1295)

در آیات 8 تا 10 سوره حشر به عوامل وحدت اشاره شده است:
محبّت. «یحبّون من هاجر الیهم»
ایثار. «و یؤثرون على انفسهم»
دعا. «اغفر لنا و لاخواننا الّذین»
خدمت. «تبَوّءُو الدار»
دورى از حرص و حسد. «لایجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا...»
دورى از بخل. «یوق شحّ نفسه»
اخوّت. «اغفر لنا و لاخواننا»
سعه صدر و نداشتن كینه. «لاتجعل فى قلوبنا غلاّ للذین آمنوا»

اجتماعى (نكات 186 تا 190)

186. امر به معروف و نهى از منكر(1296)

امر به معروف، یعنى سفارش به خوبى ها و نهى از منكر، یعنى بازداشتن از بدى ها.
انجام این دو امر مهم نیاز به سنّ خاصّى ندارد، زیرا لقمان به فرزندش مى گوید: «یا بنّى اقم الصلاة و امر بالمعروف...»
* امر به معروف، نشانه ى عشق به مكتب، عشق به مردم، علاقه به سلامتى جامعه و نشانه ى آزادى بیان، غیرت دینى، ارتباط دوستانه بین مردم و نشانه ى فطرت بیدار و نظارت عمومى و حضور در صحنه است.
* امر به معروف و نهى از منكر، سبب تشویق نیكوكاران، آگاه كردن افراد جاهل، هشدار براى جلوگیرى از خلاف و ایجاد نوعى انضباط اجتماعى است. قرآن مى فرماید: شما مسلمانان بهترین امّت هستید، زیرا امر به معروف و نهى از منكر مى كنید.(1297)
* حضرت على علیه السلام مى فرماید: امر به معروف و نهى از منكر، مصلحت عامّه است.(1298) چنانكه در حدیث دیگر مى خوانیم: كسى كه جلوى منكر را نگیرد، مانند كسى است كه مجروحى را در جاده رها كند تا بمیرد.(1299)
* پیامبرانى همچون حضرت داود و حضرت عیسى علیهما السلام به كسانى كه نهى از منكر نمى كنند، لعنت فرستاده اند.(1300)
* قیام امام حسین علیه السلام براى امر به معروف و نهى از منكر بود. «انما خرجتُ لطلب الاصلاح فى امّة جدّى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر»(1301)
* در حدیث مى خوانیم: به واسطه ى امر به معروف و نهى از منكر، تمام واجبات به پا داشته مى شود.(1302)
* قرآن مى فرماید: اگر در مجلسى به آیات الهى توهین مى شود، جلسه را به عنوان اعتراض ترك كنید تا مسیر بحث عوض شود.(1303)
* انسان باید هم در دل از انجام گناه ناراحت باشد، هم با زبان، آن را نهى كند و هم با اِعمال قدرت و قانون، مانع انجام آن شود.
* اگر كسى را به كار خوبى دعوت كردیم، در پاداش كارهاى خوب او نیز شریك هستیم، ولى اگر در برابر فساد، انحراف و گناه ساكت نشستیم، به تدریج فساد رشد مى كند و افراد فاسد و مفسد بر مردم حاكم خواهند شد.
* سكوت و بى تفاوتى در مقابل گناه، سبب مى شود كه گناه كردن عادّى شود، گنهكار جرأت پیدا كند، ما سنگدل شویم، شیطان راضى گردد و خدا بر ما غضب نماید.
* امر به معروف و نهى از منكر، دو وظیفه ى الهى است و توهّماتى از این قبیل كه:
* گناه دیگران كارى به ما ندارد، آزادى مردم را سلب نكنیم، من اهل ترس وخجالت هستم، با یك گل كه بهار نمى شود، عیسى به دین خود موسى به دین خود، ما را در یك قبر قرار نمى دهند، دیگران هستند، من چرا امر به معروف كنم؟ با نهى از منكر، دوستان یا مشتریان خود را از دست مى دهم، و امثال آن، نمى توانند این تكلیف را از دوش ما بردارند. البتّه امر به معروف و نهى از منكر باید آگاهانه، دلسوزانه، عاقلانه وحتّى المقدور مخفیانه باشد.
گاهى باید خودمان بگوییم، ولى آنجا كه حرف ما اثر ندارد، وظیفه ساقط نمى شود، بلكه باید از دیگران بخواهیم كه آنان بگویند.
* حتّى اگر براى مدّت كوتاهى مى توان جلوى فساد را گرفت، باید گرفت و اگر با تكرار مى توان به نتیجه رسید، باید تكرار كرد.

187. اصول مهم نهى از منكر(1304)

1. از موقعیّت خانوادگى افراد كمك بگیریم. «یا نساء النّبىّ»
2. از موقعیّت اجتماعى افراد استفاده كنیم. «لَستُنّ كاَحدٍ من النساء»
3. القابى را به كار ببریم كه محبوب همه است. «اِن اتّقیتُنّ»
4. از ساده ترین كار شروع كنیم. «فلاتخضعن بالقول»
5. از بزرگان و خودى ها شروع كنیم. «یا نساء النّبىّ»
6. از سرچشمه ى گناهان نهى كنیم. «فلاتَخضعنَ بالقول فیطمع»
7. از رفتارها و انحرافات كوچك غافل نباشیم. «فلاتَخضعنَ بالقول»
8. عوارض و پیامدهاى فساد و انحراف را بیان كنیم. «فیطمع الّذى فى قلبه مرض»
9. امر به معروف و نهى از منكر در كنار هم باشد. «فلاتخضعن - قلن»
10. حتّى براى جلوگیرى از یك منكر از یك فرد اقدام كنیم. «فیطمع الّذى» نفرمود: «فیطمع الّذین»
11. با هوس و آرزوى گناه هم باید مبارزه كرد تا چه رسد به خود گناه. «فیطمع»

188. وفاى به عهد(1305)

پیمان هاى الهى كه در این آیه مطرح گردیده، متعدّد است:
خداوند از انبیا پیمان گرفته تا آیات و معارف الهى را به مردم بگویند.«واذ اخذنا من النبییّن میثاقهم»(1306)
از اهل كتاب تعهّد گرفته تا كتمان حقایق نكنند و به بشارت هاى تورات و انجیل كه درباره پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله آمده، عمل كنند.«و اذ اخذاللَّه میثاق الذّین اوتوا الكتاب»(1307)
از عامّه مردم نیز عهد گرفته، به فرمان الهى عمل كرده و راه شیطان را رها كنند.«و اذ اخذ ربّك من بنى آدم»(1308) وفاى به عهد، كمالى است كه خداوند خود را به آن ستوده است؛ «ومن اوفى بعهده من اللَّه»(1309) كیست كه بهتر از خدا به پیمانش وفا كند؟. وفاى به عهد حتّى نسبت به مشركان لازم است؛ «فاتموا الیهم عهدهم الى مدّتهم»(1310) تا پایان مدّت قرارداد به پیمانى كه با مشركان بسته اید وفادار باشید. همچنین در آیه ى 25 سوره ى رعد پیمان شكنان لعنت شده اند.«و الذین ینقضون عهد الله... لهم اللعنة»
در اسلام وفاى به عهد واجب است؛ حتّى نسبت به كفّار و عهدشكن، منافق معرّفى شده، هر چند كه اهل نماز باشد. رسول خداصلى الله علیه وآله فرمودند: «لا دین لمن لاعهد له»(1311) آن كس كه پایبند تعهّدات خود نیست، دین ندارد.
خداوند در این آیه بیان كرده كه پیوند و رابطه ى با گروه هایى لازم است: «امر اللَّه به ان یوصل» در روایات آن گروه ها چنین معرّفى شده اند: رهبران آسمانى، دانشمندان، خویشاوندان، مؤمنان، همسایگان و اساتید. و هركس رابطه ى خود را با این افراد قطع كند، علاوه بر این كه مورد توبیخ خداوند است، خسارت مى بیند؛ زیرا جلو رشد و تكاملى را كه در سایه این ارتباطات مى توانسته داشته باشد، گرفته است.
در قرآن عهد دو گونه آمد است؛یكى عهد و پیمانى كه مردم با یكدیگر مى بندند و باید به آن وفادار باشند. دیگرى عهد و پیمانى است كه خداوند براى رهبرى یك جامعه، بر عهده ى پیامبر یا امام قرار مى دهد كه این عهد همان مقام الهى است. «لاینال عهدى الظالمین»(1312)
بخشى از پیمان هاى الهى كه این آیه بر آن تأكید مى كند، همان پیمان هاى فطرى است كه خداوند در نهاد همه افراد بشر قرار داده است. چنانكه حضرت على علیه السلام فلسفه ى نبوّت را شكوفا كردن پیمان فطرى مى داند: «و واتر الیهم انبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته»(1313)
سؤال: عهد خداوند چیست؟
پاسخ: عهد خداوند متعدداست، از جمله؛ رهبرى آسمانى؛ «لا ینال عهدى الظالمین» و از روایات استفاده مى شود كه نماز، عهد خداوند است. هرگونه تعهّدى كه انسان بین خود و خدا داشته باشد، عهد الهى است. قوانین عقلى، فكرى و احكام الهى كه هر یك مصداق عهد الهى مى باشند.
علاّمه مجلسى قدس سره به دنبال آیه ى؛ «ویقطعون ما امر اللَّه به ان یوصل»(1314) یكصد و ده حدیث در باره ى اهمیت صله ى رحم، بیان كرده، آنها را مورد بحث قرار داده است.(1315) در اینجا برخى از نكات جالبى كه در آنها آمده را نقل مى كنیم:

189. صله رحم در روایات

* با بستگان خود دیدار و رابطه داشته باشید، هر چند در حدّ نوشاندن آبى باشد.
* صله ى رحم، عمر را زیاد و فقر را دور مى سازد.
* با صله ى رحم، رزق توسعه مى یابد.
* بهترین قدم ها، قدمى است كه براى صله ى رحم و دیدار اقوام برداشته مى شود.
* در اثر صله ى رحم، به مقام مخصوصى در بهشت دست مى یابید.
* به سراغ بستگان بروید، گرچه آنها بى اعتنایى كنند.
* صله ى رحم كنید هر چند آنها نیكوكار نباشد.
* صله ى رحم كنید، گرچه به اندازه ى سلام كردن باشد.
* صله ى رحم، مرگ و حساب روز قیامت را آسان مى كند.
* صله ى رحم باعث تزكیه عمل و رشد اموال مى شود.
* كمك مالى به فامیل، بیست و چهار برابرِ كمك به دیگران پاداش دارد.
* صله ى رحم كنید، گرچه یكسال راه بروید.
* كسى كه صله ى رحم را ترك كند، بویى از بهشت به او نمى رسد.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: «پدرم سفارش كرد، با افرادى كه با فامیل خود رابطه ندارند، دوست مشو».(1316)

190. هجرت كردن مؤمنان(1317)

اسلام هجرت را براى گروهى از مردم واجب كرده است. كسانى كه در مناطق كفر و طاغوت زده زندگى مى كنند و گرفتار ستم و خفقانند و رشد و نجات خود را در هجرت مى یابند باید هجرت كنند؛ لیكن در برابر این وظیفه، وسوسه هایى از درون و بیرون به انسان القا مى شود كه در آیات بعد پاسخ این وسوسه ها داده شده است از جمله:
* خطر مرگ. انسان مى گوید: اگر هجرت كنم، ممكن است مرگ به سراغم بیاید. آیه ى بعد مى گوید: هر كجا باشید مرگ را مى چشید.
* دل كندن از مسكن؛ كه براى انسان سخت است و وسوسه مى شود كه هجرت نكند، آیه 58 پاسخ مى دهد كه به جاى مسكن دنیا به هجرت كنندگان، غرفه هاى بهشتى پاداش مى دهیم.
* سختى هاى هجرت؛ كه گاهى مانع هجرت اهل ایمان است. در آیه ى 59 مى فرماید: این وسوسه را باید با صبر و توكّل بر خداوند حل كرد.
* تأمین معاش. كسى كه در فكر هجرت است، ممكن است بگوید: هجرت، مرا از درآمد و روزى محروم مى كند. در آیه 60 پاسخ مى دهد: روزى دهنده خداست وحتّى به موجوداتى كه قدرت حمل روزى خود را ندارند روزى مى دهد، چه رسد به مهاجرانى كه اهل كار و تلاشند.
هجرت، زمینه ى پیدایش اخلاص است. كسانى كه هجرت نمى كنند و خود را وابسته به فرد، حزب، منطقه، قبیله، امكانات و توقّعات این و آن مى دانند، خواه ناخواه مسائل منطقه اى، نژادى، قبیله اى، تنگ نظرى هاى برخاسته از حسادت ها و رقابت هاى منفى خودى ها و بیگانگان، انسان را از اخلاص خارج مى كند، و هجرت به مناطقى كه مسائل فوق در آن نیست، بهترین زمینه براى پیدایش اخلاص است.
امام باقرعلیه السلام ذیل این آیه فرمودند: از حاكم فاسق پیروى نكنید و اگر ترسیدید كه آنان سبب فتنه و انحراف در دین شما شوند، هجرت كنید. «لاتطیعوا اهل الفسق من الملوك فان خفتموهم اَن یفتنكم عن دینكم فانّ ارضى واسعة»(1318)

اجتماعى (نكات 191 تا 195)

191. قانون مماثلت در اسلام(1319)

در قرآن كریم دوبار عبارت «فأجره على اللّه» آمده است: یك بار در سوره ى نساء آیه 100 كه مربوط به مهاجرین مخلص است و یك بار در این آیه كه مربوط به عفو از بدى هاى مردم است، پس معلوم مى شود پاداش عفو و اصلاح هم وزن پاداش مهاجرت الى اللّه است.
قانون مماثلت در اسلام: از آنجا كه قوانین اسلام طبق عقل وفطرت و عدل است، در امور مختلف برابرى را با صراحت مطرح كرده است كه ما چند نمونه را در اینجا بیان مى كنیم:
* «فمن اعتدى علیكم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیكم»(1320) هركس به شما تعدّى و تجاوز كرد، به مانند آن بر او تعدّى كنید.
* «و لهنّ مثل الّذى علیهنّ بالمعروف»(1321)، و براى زنان همانند وظایفى كه بر دوش آنها است، حقوق شایسته اى قرار داده شده است.
* «و من قتله منكم متعمّداً فجزاء مثل ما قتل من النعم»(1322)، هركس از شما به عمد شكارى را در حال احرام بكشد كیفر و كفّاره اش كشتن نظیر آن حیوان از چهار پایان است.
* «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به»(1323) و هرگاه خواستید مجازات كنید تنها به مقدارى كه بر شما تعدّى شده كیفر دهید.
نمونه مماثلت در سنّت هاى الهى:
* «مكروا و مكراللّه»(1324) دشمنان نقشه كشیدند و خداوند چاره جویى كرد.
* «یخادعون اللّه و هو خادعهم»(1325) (منافقین) مى خواهند خدا را فریب دهند در حالى كه او آنها را فریب مى دهد.
* «انما نحن مستهزؤون اللّه یستهزى ء بهم»(1326) (مى گویند:) ما (آنها) را مسخره مى كنیم، خداوند آنها را مسخره مى كند.
* «نسوا اللّه فانساهم»(1327) خدا را فراموش كردند و خدا نیز آنان را به فراموشى گرفتار كرد.
* «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه»(1328) هنگامى كه آنها از حقّ منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت.
* «و ان عُدتم عُدنا»(1329) هرگاه برگردید، ما بازمى گردیم.
* «للّذین احسنوا الحسنى وزیادة»(1330) كسانى كه نیكى كردند، پاداش نیك وزیاده بر آن دارند.
* «رضى اللّه عنهم و رضوا عنه»(1331) خداوند از آنها خشنود و آنها از او خشنود خواهند بود.
* آنان كه در دنیا مى گفتند: «سواء علینا اوعظت ام لم تكن من الواعظین»(1332) براى ما تفاوت نمى كند كه ما را انذار كنى یا نكنى، (بیهوده خود را خسته نكن) در قیامت مى گویند: «سواء علینا اجزعنا ام صبرنا»(1333) چه بى تابى كنیم و چه شكیبایى، تفاوتى براى ما ندارد.
* «من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى»(1334) آنها كه در این جهان (از دیدن چهره حقّ) نابینا بودند، در آنجا نیز نابینا هستند.
* «فاذكرونى اذكركم»(1335) به یاد من باشید تا به یاد شما باشم.
* اگر خداوند به ما دستور مى دهد: «صلّوا علیه و سلّموا تسلیما»(1336) بر پیامبر درود فرستید و سلام گویید وتسلیم فرمانش باشید، در مقابل به پیامبر دستور مى دهد: «و صلّ علیهم»(1337) به آنها كه زكات مى پردازند درود بفرست.

192. وظایف دانشمندان(1338)

دانشمندان یهود، قبل از بعثت پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله، مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت مى كردند و بشارت ظهور حضرت را مى دادند؛ امّا پس از بعثت، خودشان ایمان نیاوردند و حتّى بعضى از آنان به بستگان خود كه اسلام آورده بودند، توصیه مى كردند كه مسلمان بمانند؛ ولى خودشان اسلام نمى آوردند.(1339)
در روایات آمده است: دانشمندى كه دیگران را به بهشت دعوت كند، ولى خودش اهل جهنّم باشد، بزرگ ترین وسخت ترین حسرت ها را خواهد كشید.(1340)
در این آیه قرآن مى فرماید: حقّ تلاوت و دعوت دیگران، عمل خود انسان است. در روایات نیز به این اصل اشاره شده است؛ از جمله:
امام صادق علیه السلام فرمود: «كونوا دعاة النّاس باعمالكم و لاتكونوا دعاةً بالسنتكم»(1341) با اعمال خودتان مردم را دعوت كنید، نه تنها با گفتار. از حضرت على علیه السلام نقل شده است كه فرمود: سوگند كه من شما را به كارى دعوت نمى كنم، مگر آنكه خودم پیشگام باشم و از كارى نهى نمى كنم، مگر آن كه خودم قبل از شما آن را ترك كرده باشم.(1342)
همچنین آن حضرت مى فرماید: هركس خود را امام دیگران قرار داد، ابتدا باید به تعلیم خود بپردازد.(1343) چنانكه خداوند در جاى دیگر مى فرماید: «كبر مقتاً عند الله أن تقولوا ما لاتفعلون»(1344)
امام كاظم علیه السلام فرموده اند: «طوبى للعلماء بالفعل و ویل للعلماء بالقول»(1345) درود بر عالمانى كه به گفته خود عمل مى كنند و واى بر عالمانى كه فقط حرف مى زنند.

193. عالمان بى عمل(1346)

الف) در قرآن: عالم بى عمل، به الاغى تشبیه شده است كه بار كتاب حمل مى كند؛ ولى خود از آن بهره اى نمى برد.(1347)
ب) در روایات:
* رسول خداصلى الله علیه وآله فرمودند: عالم بى عمل، مثل چراغى است كه خودش مى سوزد (و بهره اى نمى برد) ولى دیگران از نورش استفاده ها مى برند.(1348)
* رسول خداصلى الله علیه وآله فرمودند: عالم بى عمل، چون تیرانداز بدون كمان است.(1349)
* عیسى علیه السلام فرمودند: عالم بى عمل، مثل چراغى است بر پشت بام كه اتاق ها تاریك اند.(1350)
*على علیه السلام فرمودند: عالم بى عمل، همچون درخت بى ثمر و گنجى است كه انفاق نشود.(1351)
* امام صادق علیه السلام فرمودند: موعظه ى عالم بى عمل، چون باران بر روى سنگ است كه در دلها نفوذ نمى كند.(1352)
ج) در كلام اندیشمندان:
گرسنه اى است كه روى گنج خوابیده.
تشنه اى است بر كنار آب و دریا.
طبیبى است كه خود از درد مى نالد.
بیمارى است كه دائماً نسخه درمان را مى خواند، ولى به آن عمل نمى كند.
منافقى است كه سخن و عملش یكى نیست.
پیكرى است بى روح.
زنبورى است بى عسل.

194. آثار و بركات وصیّت(1353)

1. وصیّت، نشانه ى دقّت و اهل حساب بودن انسان است.
2. وصیّت، نشانه ى احترام شخص به حقوق و نیازهاى دیگران است.
3. وصیّت، انجام امور خیرى است كه از آن غفلت شده و تداوم عمل صالح، پس از مرگ است.
4. وصیّت، راهى براى پركردن خلأهاى اقتصادى و تعدیل ثروت میان عزیزان است.
وصیّت براى والدین وبستگان، عامل تجدید محبّت ویك نوع قدرشناسى است؛ لذا در آغاز آیه وصیّت، والدین مطرح شده اند تا علاوه بر سهم ارث، وصیّت به نوعى تنظیم شود كه نفعش به آنان نیز برسد كه این خود از مصادیق احسان است.
رسول اكرم صلى الله علیه وآله فرموده اند: «هركس با وصیّت از دنیا برود، گویا شهید مرده است».(1354)

195. اقسام وصیّت

1. واجب؛ مثل: وصیّت به اداى حقّ اللّه، حقّ الناس، قضاى نماز و عبادات دیگر، پرداخت حقوق واجب مانند: خمس، زكات، دیون و بدهكارى ها.
2. مستحبّ؛ مثل: وصیّت به امور خیریّه.
3. مباح؛ مثل: وصیّت فرزندان به نوع شغل، حرفه، لباس و غذا.
4. مكروه؛ مثل: وصیّت به مقبره سازى و انجام تشریفات غیر ضرورى.
5. حرام؛ مثل: وصیّت به ایجاد مراكز فساد، انتشار كتب ضالّه.