400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 171 تا 175)

171. این گونه باشید(1130)

از مجموعه آیات گوناگون، استفاده مى شود كه باید اینگونه باشیم:
با راستگویان باشید. «كونوا مع الصادقین»(1131)
با صالحان همراه شوید. «الحقنى بالصالحین»(1132)، «و اكن من الصالحین»(1133)
با نیكوكاران باشید. «توفّنا مع الابرار»(1134)
با صابران باشید. «و كایّن من نبىّ قاتل معه رِبیّون كثیر فما وهنوا لما اصابهم فى سبیل اللّه و ما ضعفوا و ما استكانوا»(1135) چه بسا پیامبرى كه همراه او پیروان بسیارى جنگیدند و كشته شدند در حالى كه در برابر سختى هایى كه در راه خدا به آنان مى رسید، مقاومت كردند و هیچ سست نشده و تسلیم نشدند.
با پیامبر و پیروان واقعى او باشد. «و لكم فى رسول اللّه اسوة»(1136)، «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهیم و الّذین معه»(1137)
از سپاسگزاران نعمت ها باشید. «كن من الشاكرین»(1138)
از اهل عبادت و بندگى باشید. «كن من الساجدین»(1139)
عامل به دستورات پروردگار و خدایى باشید. «كونوا ربّانیّین»(1140)
از تسلیم شدگان در برابر خدا باشید. «و اُمرت أن أكون من المسلمین»(1141)
با اهل ایمان باشید. «و اُمرت أن أكون من المؤمنین»(1142)
برپادارنده قسط و عدل باشید. «كونوا قوّامین بالقسط»(1143)
برپادارنده دستورات خدا باشید. «كونوا قوّامین للّه»(1144)
یارى گر دین خدا باشید. «كونوا انصار اللّه»(1145)

172. این گونه نباشید

از مجموعه آیات گوناگون، استفاده مى شود كه باید اینگونه نباشیم:
منافق صفت نباشید. «و لاتكونوا كالّذین قالوا سمعنا و هم لایسمعون»(1146) و مانند آنان (منافقان) نباشید كه گفتند شنیدیم و در حقیقت نشنیدند.
ریاكار نباشید. «و لاتكونوا كالّذین خرجوا من دیارهم بطراً و رئاء الناس»(1147) و مانند آنان (منافقان) نباشید كه به قصد ریا و تظاهر، خانه و كاشانه خود را رها كردند.
پیمان شكن نباشید. «و لاتكونوا كالتى نقضت غَزْلها من بعد قوة انكاثا»(1148) و همانند زنى نباشید كه پنبه هایى كه رشته و تابیده، واتاباند و از هم باز نمود.
پیامبر را اذیّت و ناراحت نكنید. «لاتكونوا كالّذین آذوا موسى»(1149) و مانند یهودیانى نباشید كه پیامبرشان حضرت موسى را آزار و اذیّت مى كردند.
خدا را فراموش نكنید. «لاتكونوا كالّذین نسوا اللّه فانساهم انفسهم»(1150) همانند كسانى كه خدا را به فراموشى سپردند نباشید كه عذاب خودفراموشى به دنبال دارد.
نا امید نباشید. «فلاتكن من القانطین»(1151)
ناسپاس و كافر نباشید. «لاتكونوا كالّذین كفروا»(1152)
یار و مددكار مجرمان نباشید. «فلن اكون ظهیراً للمجرمین»(1153)
شكاك و دو دل نباشید. «فلاتكن من الممترین»(1154)
با حق و حقیقت دشمنى نكنید. «و لاتكن للخائنین خصیما»(1155) به نفع خیانت كاران، با دیگران خصومت و دشمنى نكنید.
از غافلان و نادانان نباشید. «و لاتكن من الغافلین»(1156)، «و لاتكوننّ من الجاهلین»(1157)
آیات و نشانه هاى الهى را دروغ نپندارید. «و لاتكوننّ من الّذین كذّبوا بایات اللّه فتكون من الخاسرین»(1158) و مانند كسانى كه آیات خدا را تكذیب كردند، نباشید كه آنان زیانكاران خواهید بود.
پشتیبان كافران و بى دینان نباشید. «فلاتكونن ظهیراً للكافرین»(1159)
در معامله، كم فروش و گران فروش نباشید. «و لاتكونوا من المخسرین»(1160)
تفرقه و اختلاف نداشته باشید. «و لاتكونوا كالّذین تفرّقوا و اختلفوا»(1161)

173. نگاهى چند پیرامون مسجد(1162)

1. اول بناى روى كره زمین مسجد بود. «انّ اول بیت وضع للناس للذى ببكّة مباركا»(1163)
2. جایگاه مسجد باید از قداستى برخوردار باشد. چنانكه مؤمنان گفتند: بر مزار اصحاب كهف مسجدى بنا مى كنیم: «نتّخذن علیهم مسجداً»(1164)
3. اولین كار پیامبر در مدینه، ساختن مسجد بود. «لمسجد اسّس على التقوى من اوّل یوم»(1165)
4. بیش از ده مرتبه نام مسجدالحرام در قرآن آمده است.
5. خداوند، مسجد را خانه خود دانسته و برترین مردم، یعنى ابراهیم و اسماعیل، دو پیامبر بزرگ را خادم آن قرار داده است. «طهّرا بیتى»(1166)
6. براى حضور در مسجد، سفارش زینت شده است. «خذوا زینتكم عند كلّ مسجد»(1167)
7. اگر ساخت مسجد بر اساس تقوا نباشد، و مسجد، عامل تفرقه گردد،باید خراب شود. «مسجداً ضرارا»(1168)
8. قداست مسجد تا آنجاست كه هر كسى حق ساخت و تعمیر مسجد را ندارد. «ما كان للمشركین ان یعمروا مساجد اللّه»(1169) و این امر، مخصوص مؤمنین متقى است. «انما یعمر مساجد اللّه من آمن باللّه... ولم یخش الاّ اللّه»(1170)
9. مسجد و سایر مراكز عبادت یهود و نصارى (دیرها و صومعه ها و معابد) به قدرى ارزش دارد كه براى حفظ آنها، باید خون داد. «...لهدّمت صوامع و بیع و صلوات»(1171)
10. مسجد آدابى دارد از جمله این كه با صداى بلند در آن گفتگو نشود، سخنان باطل مطرح نشود، درباره خرید و فروش صحبتى نشود و از مطالب لغو دورى گردد.
11. براى هر گامى كه به سوى مسجد برداشته شود، پاداش است.
12. نشستن در مسجد به انتظار نماز پاداش دارد.
13. مسجدى كه در آن نماز خوانده نشود، نزد خدا شكایت مى كند.
14. همسایه مسجد اگر نمازش را در مسجد نخواند، ارزشى ندارد.
15. خداوند به خاطر اهل مسجد، عذاب را از دیگران برطرف مى كند.(1172)
16. شخصى از نزد معتصم (خلیفه عباسى) غمناك بر مى گشت و مى گفت: سارقى به سرقت خود اعتراف كرد و خلیفه فقها را جمع كرد و حكم او را پرسید. یكى گفت: دست سارق باید از مچ قطع شود، زیرا در آیه تیمم مى خوانیم: «فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم»(1173) دیگرى گفت: دست را از آرنج قطع كنید زیرا قرآن در آیه وضو مى فرماید: «و ایدیكم الى المرافق»
آنگاه معتصم كه از قبل امام جوادعلیه السلام را دعوت كرده بود، حكم سرقت را از حضرتش پرسید. امام جوادعلیه السلام فرمود: فقط چهار انگشت قطع شود. زیرا قرآن مى فرماید: «وانّ المساجد للّه» جاى سجده مخصوص خدااست و آنچه در سجده روى زمین قرار گیرد، نباید قطع شود. معتصم استدلال امام علیه السلام را پسندید و به نظریه آن حضرت عمل شد.(1174)

174. كار و كارگرى(1175)

* خداوند از مردم، عمران و آبادى زمین را خواسته كه بدون كار و تلاش محقّق نمى شود. «هو أنشأكم من الارض و استعمركم فیها»(1176)
* در سراسر قرآن بر عمل صالح كه داراى معناى بسیار گسترده اى است، تكیه شده است.
* انبیاى الهى، كشاورز، چوپان، خیّاط و نجّار بوده اند.
* كار در اسلام عبادت و به منزله ى جهاد است.(1177)
* دعاى بیكار مستجاب نمى شود.
* كار وسیله ى تربیت جسم و روح، پركردن ایّام فراغت، مانع فساد و فتنه، عامل رشد و نبوغ و ابتكار، توسعه ى اقتصادى، عزّت و خودكفائى و كمك به دیگران مى باشد.
* قرآن مى فرماید: ما زمین را براى شما رام قرار دادیم، پس از پشت آن بالا روید و از رزق آن بخورید. «هو الّذى جعل لكم الارض ذلولا فامشوا فى مناكبها و كلوا من رزقه»(1178)
* اسلام براى كار بازویى احترام ویژه اى قائل شده است و مراعات حقّ كارگر و تحصیل رضاى او و پرداخت سریع مزد او و اضافه پرداخت بر مقدار تعیین شده و احترام به او همه و همه مورد سفارش اسلام است. همان گونه كه براى كشاورزى سفارش نموده تا آنجا كه سیراب كردن درخت، پاداش سیراب كردن مؤمن دارد.
* حضرت على علیه السلام به استاندارش سفارش مى كند كه كشاورزان مورد ستم قرار نگیرند و در گرفتن مالیات مراعات آنان را بكن.
* كارهاى فكرى نیز از ارزش بالایى برخوردار است تا آنجا كه یك ساعت فكر مفید از ساعت ها عبادت بهتر است.
* كم كارى و سهل انگارى در كار، مورد انتقاد است تا آنجا كه رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: خداوند دوست دارد هركس كارى انجام مى دهد آن را به نحو أحسن انجام دهد.
* قرآن مى فرماید: هرگاه از كار مهمى فارغ شدى به كار مهم دیگرى بپرداز. «فاذا فَرَغتَ فَانصَب»(1179) بنابراین بیكارى، ممنوع.
آرى، بیكارى مایه ى خستگى، تنبلى، فرسودگى، فرصتى براى نفوذ شیطان، ایجاد فتنه و گسترش گناه مى باشد.
* البتّه اسلام براى كار، ساعت و مرز قرار داده و به كسانى كه در ایّام تعطیل كار مى كنند، لقب متجاوز داده است.(1180)
* امام رضاعلیه السلام فرمود: مؤمن باید ساعات خود را بر چهار بخش تقسیم كند: ساعتى براى كار، ساعتى براى عبادت، ساعتى براى لذّت و ساعتى براى دوستان و رسیدگى به امور اجتماعى كه در غیر این صورت انسان به صورت عنصرى حریص در آمده و مورد تمام انتقادهایى كه درباره حرص است قرار مى گیرد.
* اسلام توجّه خاصّى به كیفیّت كار دارد، نه به مقدار و كمّیت آن.(1181)
* به هر حال اسلام به كار اهمّیت داده تا آنجا كه در حدیث مى خوانیم: خداوند بنده پرخواب و انسان بیكار را دشمن دارد.(1182) امام باقرعلیه السلام فرمود: كسى كه در كار دنیایش تنبل باشد، در كار آخرتش تنبل تر است.(1183)

175. انواع تجارت در قرآن(1184)

در تجارت چند فرض وجود دارد:
تجارت بد: «بئسما اشتروا به انفسهم»(1185)
تجارت بدون سود: «فما ربحت تجارتهم»(1186)
تجارت كم سود: «متاع الدنیا قلیل»(1187)
تجارت زیان بار: «ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم»(1188)
تجارت بسیار زیان بار: «ان الانسان لفى خسر»(1189)
تجارت رسوا: «الخسران المبین»(1190)
تجارت راكد: «تخشون كسادها»(1191)
تجارت مستمرّ و بادوام: «تجارة لن تبور»(1192)
تجارت نجات بخش: «تجارة تنجیكم»(1193)
تجارت سودآور: «تجارة مُربِحة»(1194)
حضرت على علیه السلام مى فرماید: قیمت شما بهشت است، پس خودتان را ارزان نفروشید: «لیس لانفسكم ثمنٌ الاّ الجنّة فلا تبیعوها الاّ بها»(1195)
دنیا تجارت خانه اولیاى الهى است: «الدنیا متجر اولیاء اللّه»(1196) جالب آن كه حضرت على علیه السلام این سخن را به كسى فرمود كه از دنیا بدگویى مى كرد.
در تجارت با خداوند، ما سرمایه را از خود او مى گیریم و با قیمت گزاف به خودش مى فروشیم.

اجتماعى (نكات 176 تا 180)

176. نمونه هاى تاریخى جلو افتادن از انبیا(1197)

یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَىِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
اى كسانى كه ایمان آورده اید! (در هیچ كارى) بر (حكم) خدا و پیامبر او پیشى نگیرید و از خداوند پروا كنید، كه خداوند شنوا و دانا است.
به چند نمونه تاریخى از پیشى گرفتن بر پیامبر كه در تفاسیر و روایات آمده، توجّه كنیم:
1- در عید قربان، گروهى قبل از پیامبر صلى الله علیه وآله قربانى كردند، به آنان گفته شد: «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله»(1198)
2- پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله گروهى را براى تبلیغ نزد كفّار فرستاد. كفّار نمایندگان پیامبر را كشتند و تنها سه نفر توانستند فرار كنند. این سه نفر در مسیر بازگشت دو نفر از كفّار قبیله ى بنى عامر را به انتقام كشته شدن دوستان خود كشتند، در حالى كه آن دو نفر بى تقصیر بودند. قرآن آنان را به خاطر این عمل خودسرانه توبیخ كرد كه چرا بدون دستور پیامبر دست به این عمل زدید؟(1199) «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله»
3- قوم بنى تمیم از پیامبر صلى الله علیه وآله امیر و حاكم خواستند. خلیفه ى اوّل و دوّم هر كدام شخصى را پیشنهاد كردند و با هم مشاجره مى كردند كه كاندیداى من بهتر است، آیه نازل شد: «لاتقدّموا بین یدى اللَّه... و لاترفعوا اصواتكم»(1200)
4- امام معصوم علیه السلام به شخصى فرمود: این دعا را بخوان: «لااله الاّ اللّه...» تا آنجا كه مى فرماید: «یُحیى و یُمیت». شنونده از پیش خود جمله اى اضافه كرد و گفت: «و یمیت و یحیى» حضرت فرمودند: جمله ى تو صحیح است، امّا آنچه من مى گویم بگو و سپس آیه ى «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله» را براى او تلاوت فرمودند.(1201)
5 - بعضى اصحاب پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله خواب و خوراك و آمیزش با همسر را بر خود حرام كردند. حضرت ناراحت شده و مردم را جمع كرده و فرمودند: من خودم غذا مى خورم، مى خوابم و با همسرم زندگى مى كنم. راه و روش و سیره ى زندگى من این است، پس هر كس از این راه پیروى نكند، از من نیست. «فمَن رَغِب عن سنّتى فلیس منّى»(1202)
6- با این كه پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله ازدواج موقّت را شرعى و قانونى اعلام فرمودند، امّا خلیفه ى دوم آن را حرام كرد. این خود، نوعى پیش افتادن از پیامبرصلى الله علیه وآله است كه در این آیه از آن نهى شده است. «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله»
7- در سال هشتم هجرى كه پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله براى فتح مكه از مدینه حركت كردند، بعضى از مسلمانان در این سفر روزه خود را افطار نكردند، با این كه مى دانستند مسافر روزه ندارد و مى دیدند كه پیامبر صلى الله علیه وآله افطار كرده است. اینها در واقع از پیامبرصلى الله علیه وآله پیشى گرفتند.

177. معیارهاى انتخاب و گزینش(1203)

در انتخاب و گزینش افراد، به معیارهاى قرآنى توجّه كنیم. علاوه بر «حفیظ و علیم» بودن، معیارهاى دیگرى در قرآن ذكر شده است، از آن جمله:
1. ایمان. «افمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً لایستوون»(1204)
2. سابقه. «والسابقون السابقون . اولئك المقربون»(1205)
3. هجرت. «والذین آمنوا و لم یهاجروا ما لكم من ولایتهم من شى ء»(1206)
4. توان جسمى و علمى. «و زاده بسطة فى العلم و الجسم»(1207)
5. اصالت خانوادگى. «ماكان ابوك امرء سوء»(1208)
6. جهاد و مبارزه. «فضل اللَّه المجاهدین على القاعدین اجراً عظیما»(1209)

178. شرایط یك مدیر كارآمد جامعه(1210)

شرایط یك مدیریّت كارآمد در جامعه:
1. اعتماد مردم. «انّا لنراك من المحسنین»
2. صداقت. «یوسف ایّها الصدیق»
3. علم و دانایى. «علّمنى ربّى»
4. پیش بینى صحیح. «فذروه فى سنبله»
5. اطاعت مردم. زیرا مردم طرح یوسف را اجرا كردند.

179. روش برخورد با مخالفان(1211)

مخالفان به چند دسته تقسیم مى شوند كه باید با هر كدام به نحوى عمل كرد:
* گاهى افرادى به خاطر جهل و نادانى در برابر حقّ قرار مى گیرند و دشمنى مى كنند كه این آیه دستور محبت و برخورد احسن مى دهد.
در آیات دیگر نیز در این باره آمده است:
1. و هنگامى كه نادانان ایشان را (به سخنى ناروا) مخاطب سازند، سخنى مسالمت آمیز یا سلام گویند. «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(1212)
2. و چون بر بیهوده و ناپسند بگذرند، با بزرگوارى بگذرند. «و اذا مرّوا باللغو مرّوا كراما»(1213)
* گاهى مخالفت افراد بر اساس شك و تردید است كه باید با آنان از طریق استدلال و برطرف كردن شبهات برخورد كرد.
شك در مورد خداوند. «أفى اللّه شك...»(1214)
شك و تردید در مورد قیامت و رستاخیز. «ان كنتم فى ریب من البعث»(1215)
تردید در مورد نزول وحى وكتب آسمانى بر پیامبر. «ان كنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا»(1216)
* گاهى مخالفت بر اساس حسادت است كه باید با اغماض برخورد كرد.
برادران یوسف اعتراف به حسادت و خطاى خود كردند، كه با وعده آمرزش حضرت یوسف روبرو شدند. «انّا كنّا لخاطئین... لا تثریب علیكم الیوم»(1217)
هابیل، در مقابل حسادت برادرش قابیل گفت: اگر تو قصد كشتن من را دارى، من (هرگز) دست به چنین كارى نمى زنم. «لئن بسطت الىّ یدك لتقتلنى ما انا بباسط یدى الیك لاقتلك»(1218)
* گاهى مخالفت به خاطر حفظ موقعیّت و رفاه و كامیابى هاى مادّى است. در این موارد اتمام حجّت كافى است و آیات «ذرهم»(1219) (آنان را به حال خود واگذار) و «اعرض عنهم»(1220) (از آنان رویگردان و دورى كن) مطرح است.
* گاهى مخالفت، در قالب كارشكنى و هَجو و تضعیف ایمان مردم است كه برخورد با این گروه را آیات ذیل در قالب برخورد شدید با آنان و قطع رابطه و دستگیرى و گاهى اعدام مشخص مى كند:
«واغلظ علیهم»(1221) با سختى و شدّت با كفّار برخورد كن.
«اذا سمعتم آیات اللّه یكفر بها و یستهزء بها فلاتقعدوا معهم حتّى یخوضوا فى حدیث غیره»(1222) و چون بشنوید كه به آیات خدا كفر مى ورند و آنان را به مسخره مى گیرند، نباید با آنان بنشینید تا به گفتارى دیگر بپردازند.
«لا تتخدوا الیهود و النصارى اولیاء»(1223) یهود و نصارى را دوست و سرپرست خود نسازید.
«اخذوا و قتّلوا تقتیلا»(1224) كفّار را بگیرید و به شدّت به قتل رسانید.
* گاهى دشمنى آنان با دست بردن به اسلحه و مبارزه ى مسلحانه است كه قرآن مى فرماید: «فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیكم...»(1225) همان گونه آنان بر شما تعدّى كردند باید با آنان مقابله به مثل كنید.

180. بحثى پیرامون دعوت(1226)

مسئله دعوت را مى توان از ابعاد گوناگونى مورد بحث و توجّه قرار داد:
1. دعوت كنندگان به حق:
الف) انبیا. «ادعو الى اللَّه»(1227)، «والرسول یدعوكم»(1228)، «داعیاً الى اللَّه باذنه»(1229)
ب) مؤمنان: «ولتكن منكم امة یدعون الى الخیر»(1230)
ج) جن: «یا قومنا اجیبوا داعى اللَّه»(1231)
امّا دعوت كنندگان به باطل:
الف) پیشوایان كفر: «ائمة یدعون الى النّار»(1232)
ب) شیطان: «كان الشیطان یدعوهم»(1233)، «ماكان لى علیكم من سلطان الاّ ان دعوتكم»(1234)
ج) مشركان: «اولئك یدعون الى النّار»(1235)
2. موضوع دعوت:
الف) حیات. «دعاكم لما یحییكم»(1236) ب: راه مستقیم. «لتدعوهم الى صراط مستقیم»(1237)
ج) مغفرت. «واللَّه یدعو الى الجنة والمغفرة»(1238)
د) بهشت. «واللَّه یدعوا الى دارالسلام»(1239)
ه : نجات. «ادعوكم الى النجاة»(1240)
3. برخورد مخالفان:
الف) تهمت: ساحر؛ «ان هذا لساحرٌ علیم»(1241) شاعر؛ «بل هو شاعر»(1242)
كاهن؛ «فما انت بنعمة ربّك بكاهن»(1243) مجنون؛ «و یقولون انه لمجنون»(1244)
كاذب؛ «لنظنّك من الكاذبین»(1245) سلطه طلب؛ «یرید ان یتفضّل علیكم»(1246)
ب) تهدید. «لرجمناك»(1247)، «او یقتلوك ...»(1248)
ج) تحقیر. «أهذا الّذى ...»(1249)
د) شك. «أتعلمون ان صالحا مرسل من ربّه»(1250)
ه) توطئه وجنگ.«واذ یمكر بك الّذین كفروا لیثبتوك او یقتلوك او یخرجوك»(1251)
4. انگیزه ها و عوامل عدم پذیرش:
الف) تقلید. ب) تعصب. ج) تكبر.
د) هواى نفس. «فان لم یستجیبوا لك فاعلم انما یتبعون اهواءهم»(1252)
5. پاداش پذیرش:
الف) اجر. «و یزیدهم من فضله»(1253)
ب) حیات. «دعاكم لما یحییكم»(1254)
ج) حُسنى. «للذین استجابوا لربّهم الحسنى»(1255)

اجتماعى (نكات 181 تا 185)

181. دشمن شناسى(1256)

قرآن در آیات متعدّدى از برنامه ها و توطئه هاى دشمن خبر مى دهد و وظیفه ى مسلمانان را به آنان گوشزد مى نماید:
الف) افكار و آرزوهاى دشمن:
«لتجدنّ اشدّ الناسس عداوةً للذین آمنوا الیهود والّذین اشركوا»(1257) قطعاً سخت ترین دشمنان اهل ایمان را یهودیان و مشركان خواهى یافت.
«ما یودّ الّذین كفروا من اهل الكتاب ولاالمشركین ینزل علیكم من خیر من ربّكم»(1258) نه كفّار از اهل كتاب و نه مشركان، هیچ كدام دوست ندارند كه از طرف پروردگارتان به شما خیرى برسد.
«ودّوا لو تدهن فیدهنون»(1259) آرزو دارند كه شما نرمشى نشان دهید تا با شما سازش كنند.
«ودوّا ما عنتم»(1260) آرزو دارند كه شما در رنج قرار گیرید.
«ودّ الّذین كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم و امتعتكم...»(1261) آرزو دارند كه شما از اسلحه و سرمایه خود غافل شوید.
ب) توطئه هاى دشمن:
«انّهم یكیدون كیداً»(1262) مخالفان، هرگونه توطئه اى را بر ضدّ شما به كار مى برند.
«یشترون الضلالة و یریدون ان تضلّوا السبیل»(1263) آنان گمراهى را مى خرند و مى خواهند شما نیز گمراه شوید.
ج) رفتار دشمن:
«انّ الكافرین لكم عدوّاً مبیناً»(1264) كافران دشمنان آشكار شمایند.
«یخادعون اللّه والّذین آمنوا»(1265) با خدا و مؤمنان خدعه مى كنند.
«ان یثقفوكم یكونوا لكم اعداء»(1266) اگر بر شما مسلّط شوند دشمن شما مى گردند.
«آمنوا بالّذى انزل على الّذین آمنوا وجه النهار واكفروا آخره لعلّهم یرجعون»(1267) به آنچه كه بر مؤمنان نازل شده صبحگاهان ایمان بیاورید و شامگاهان از ایمان برگردید (تا شاید مؤمنان نیز در حقانیّت دین مردّد شده و) برگردند.
د) وظیفه ى مسلمانان در برابر دشمن:
«هم العدوّ فاحذرهم»(1268) آنان دشمنند پس از آنان حذر كنید.
«واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة...»(1269) آنچه توان دارید براى مقابله با دشمن آماده كنید.
«لا تتّخذوا بطانة من دونكم لا یألونكم خبالاً»(1270) غیر خودى ها را محرم اسرار نگیرید كه رعایت نمى كنند.

182. انواع ارتباطات در قرآن(1271)

ارتباطاتى را كه خداوند به آن امر فرموده، بسیار متنوّع و فراوان است، از جمله:
الف) ارتباط فرهنگى با دانشمندان. «فسئلوا اهل الذكران كنتم لاتعلمون»(1272)
ب) ارتباط اجتماعى با مردم. «اصبروا و صابروا و رابطوا»(1273)
ج) ارتباط عاطفى با والدین. «و بالوالدین احساناً»(1274)
د) ارتباط مالى با نیازمندان. «من ذا الّذى یقرض اللَّه قرضاً حسناً»(1275)
ه) ارتباط فكرى در اداره جامعه. «و شاورهم فى الامر»(1276)
و) ارتباط سیاسى با ولایت. «و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم»(1277)
ز) ارتباط همه جانبه با مؤمنان. «انّما المؤمنون اخوة»(1278)
ح) ارتباط معنوى با اولیاى خدا. «لقد كان لكم فى رسول اللَّه اُسوة حسنه»(1279)

183. آثار سوء رفتارها(1280)

بعضى از رفتارها در موارد مختلف آثار گوناگونى دارد؛ مثلاً ترحّم نسبت به دیگران كارى پسندیده است، ولى گاهى به قول شاعر: ترحّم بر پلنگ تیز دندان، ستمكارى بود بر گوسفندان. و یا آموزش كار پسندیده اى است، لیكن آموزش دادن به بعضى مثل دادنِ تیغ به دست زنگى مست است. لیكن رفتار عادلانه همه جا ونسبت به همه یك ارزش است ورعایت عدالت هیچگاه ناپسند نمى شود. لیكن معناى عدالت، آن نیست كه خداوند همه مردم را در یك درجه از استعداد و شرایط قرار دهد، زیرا اگر همه مردم در برخوردارى از نعمت ها مساوى باشند، استخدام و تعاون و همكارى كه براى زندگى اجتماعى یك ضرورت است از بین مى رود. قرآن در آیه 32 سوره زخرف مى فرماید: «و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتّخذ بعضهم بعضاً سخریّاً» یعنى ما بعضى انسان ها را بر بعضى دیگر برترى دادیم تا بدین وسیله، استخدام پیش آید. (كلمه «سُخریاً» به معناى تسخیر و استخدام و «سِخریاً» به معناى استهزا است)
تفاوت مردم در رزق، یكى از برنامه هاى حكیمانه الهى است. زیرا اگر همه مردم یكسان و یكنواخت بهره مى بردند، كمالات معنوى آنان ظاهر نمى شد. مثلاً سخاوت، صبر، ایثار، حمایت، شفقت، تواضع وامثال آن، زمانى معنى پیدا مى كند كه تفاوت هایى در میان انسان ها باشد.
ممكن است معناى آیه این باشد كه خداوند از بخل مردم انتقاد مى كند كه چرا افراد كامیاب، زیردستان خود را در امكانات خود شریك نمى سازند. و ممكن است معناى آیه چنین باشد كه امكان انتقال بعضى نعمت ها به دیگران نیست، مثلاً چگونه مى توان زیبایى چهره یا صوت یا عقل یا نبوغ یا محبوبیّت یا نفوذ كلام را به دیگران منتقل كرد. این تفاوت ها رمز تكامل و یكى از نعمت هاى الهى است. چرا آنرا انكار مى كنید؟
گاهى كامیابى ها در اثر ظلم، حق كشى واستثمار بدست مى آید كه اسلام اینگونه درآمدها را حرام شمرده است، لیكن گاهى توسعه رزق صددرصد خدادادى و از طریق حلال وبصورت طبیعى است. مثل دو نفر كه مشغول ماهیگیرى مى شوند، یكى صدها ماهى در تورى كه او افكنده مى رود، ولى دیگرى چند ماهى به تور مى اندازد. در اینجا غنى و فقر، الهى است كه براى آزمایش غنى و فقیر و بروز استعدادهاى آنهاست و هیچ جنبه ى منفى ندارد. این آیه نظر به اینگونه موارد دارد. «واللَّه فضّل بعضكم على بعض فى الرزق»
ابوذر از پیامبراكرم صلى الله علیه وآله نقل مى كند كه حضرت فرمودند، نسبت به بردگان خود مساوات داشته باشید، آنان برادر شما هستند، از لباسى كه خود مى پوشید به آنان بپوشانید و از غذایى كه خود مى خورید به آنان بخورانید. «انّما هم اخوانكم فاكسوهم مما تكسون و اطعموهم مما تطعمون»(1281)
در روایات مى خوانیم: افرادى جز با غنا وافرادى جز با فقر و تهیدستى، اصلاح نمى شوند، بنابراین به خواست خداوند حكیم راضى باشید. «واللَّه فضّل بعضكم على بعض فى الرزق»

184. عكس العمل مردم در راه خدا(1282)

عكس العمل مردم در برابر راه خدا متفاوت، گاهى مثبت و گاهى منفى است و هركدام داراى درجات و مراحلى مى باشد؛
الف: برخوردهاى مثبت:
- گروهى در انتظار فهم راه خدا وپیمودن آن هستند. «عسى ربّى ان یهدینى سواءالسبیل»(1283)
- گروهى به خاطر خدا هجرت مى كنند. «و من یهاجر فى سبیل اللَّه»(1284)
- گروهى به خاطر در راه خدا بودن محاصره مى شوند. «احصروا فى سبیل اللَّه»(1285)
- گروهى در راه خدا آزار را تحمّل مى كنند. «اوذوا فى سبیلى»(1286)
- گروهى منادى دعوت دیگران به راه خدا مى شوند. «ادع الى سبیل ربّك»(1287)
- گروهى در راه خدا هرگز سست نمى شوند. «فما وهنوا لما اصابهم فى سبیل اللَّه»(1288)
- گروهى در راه خدا مى جنگند. «یقاتلون فى سبیل اللَّه»(1289)
- گروهى كشته مى شوند. «قتلوا فى سبیل اللَّه»(1290)
ب: برخوردهاى منفى:
- گروهى خیال مى كنند در راه خدا هستند. «یحسبون انهم مهتدون»(1291)
- گروهى راه خدا را كج مى خواهند. «یبغونها عوجا»(1292)
- گروهى راه خدا را بر دیگران مى بندند. «یصدّون عن سبیل اللَّه»(1293)
- گروهى براى بستن راه خدا پولها خرج مى كنند. «ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل اللَّه»(1294)

185. عوامل وحدت(1295)

در آیات 8 تا 10 سوره حشر به عوامل وحدت اشاره شده است:
محبّت. «یحبّون من هاجر الیهم»
ایثار. «و یؤثرون على انفسهم»
دعا. «اغفر لنا و لاخواننا الّذین»
خدمت. «تبَوّءُو الدار»
دورى از حرص و حسد. «لایجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا...»
دورى از بخل. «یوق شحّ نفسه»
اخوّت. «اغفر لنا و لاخواننا»
سعه صدر و نداشتن كینه. «لاتجعل فى قلوبنا غلاّ للذین آمنوا»