400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

اجتماعى (نكات 161 تا 165)

161. ازدواج موقّت(1098)

دستاویز بعضى این است كه در قرآن موضوع عدّه و ارث و حفظ فروج، نسبت به ازدواج مطرح است و متعه ازدواج نیست. ولى پاسخ ما این است:
اوّلاً نام ازدواج به متعه هم گفته مى شود، و ثانیاً در متعه هم عدّه لازم است وفقط قانون ارث زن از مرد یا بالعكس، در متعه استثنا شده است.
پاسخ به شبهات
1. آیا ازدواج موقّت نقابى بر چهره ى فحشا نیست؟
پاسخ: خیر، زیرا:
الف: در ازدواج موقّت زن فقط در اختیار یك نفر است.
ب: حداقل چهل و پنج روز باید عدّه نگاه دارد.
ج: مولود مُتعه همچون مولود همسر دائمى است.
2. آیا مردان هوسباز از این قانون سوء استفاده نمى كنند؟
پاسخ: ممكن است از هر قانون مفید و ضرورى افرادى سوء استفاده كنند. مگر از انگور شراب نمى سازند؟ مگر زمانى كه بعضى از سفر حج سوء استفاده كردند، باید منكر سفر حج شد؟
3. تكلیف فرزندان مُتعه چیست؟
پاسخ: در حقوق و ارث و امثال آن، هیچ فرقى با فرزندان همسر دائم ندارند.

162. طلاق و چگونگى آن(1099)

در اسلام، مبغوض ترین حلال ها، طلاق است.(1100) پیامبر گرامى اسلام مى فرماید: ازدواج كنید و طلاق ندهید كه با طلاق، عرش خدا به لرزه در مى آید: «تزوّجوا و لا تطلّقوا فانّ الطلاق یهتزّ منه العرش»(1101) البته طلاق یك راه حلّ و گاهى ضرورت است.
در مورد چگونگى طلاق چند نظریه وجود دارد:
الف) طلاق، باید به راحتى قابل انجام و بدون هیچ قیدى باشد كه این امر مورد سوء استفاده افراد هوسباز و عیّاش قرار مى گیرد، و زن را فقط براى هوس هاى زود گذر خود مى خواهند.
ب) طلاق باید به كلّى ممنوع باشد كه كلیسا طرفدار این نظریه است. در حالى كه ممنوعیّت طلاق سبب مى شود تا مردان و زنانى كه با هم توافق ندارند، تا پایان عمر بسوزند و بسازند و یا مخفیانه همسر دیگرى اختیار كنند.
د) طلاق باید به دست زن باشد. در این فرض آمار طلاق بالا مى رود، زیرا زنان عاطفى تر و زود رنج ترند و در برخورد با مشكلات زندگى، اقدام به طلاق مى كنند و زندگى هاى بسیارى به اندك رنجى از هم متلاشى مى گردد.
ه) طلاق باید به دست مرد باشد؛ امّا در چارچوب قانون و با نظارت كامل حاكم اسلامى كه مسئول جلوگیرى از ظلم وبرقرارى عدالت است. البتّه در مواردى كه زن متقاضى طلاق است، حاكم اسلامى به تقاضاى او رسیدگى كرده و در صورت لزوم، حكم به طلاق و جدایى مى دهد.
در اسلام، طلاق باید تابع شرایط و قوانین خاص باشد و به مسائل اخلاقى پاى بند باشد.

163. دادگاه خانواده(1102)

این آیه، براى رفع اختلاف میان زن و شوهر، و پیشگیرى از وقوع طلاق، یك دادگاه خانوادگى را با امتیازات زیر مطرح مى كند:
1. داوران، از هردو فامیل باشند تا سوز، تعهّد وخیرخواهى بیشترى داشته باشند.
2. این دادگاه، نیاز به بودجه ندارد.
3. رسیدگى به اختلاف در این دادگاه، سریع، بدون تراكم پرونده و مشكلات كارِ ادارى است.
4. اسرار دادگاه به بیگانگان نمى رسد ومسائل اختلافى در میان خودشان مى ماند.
5. چون داوران از خود فامیلند، مورد اعتماد طرفین مى باشند.
براى حل همه مشكلات، انتخاب داور جایز است. امام باقرعلیه السلام در پاسخ اعتراضى كه به پذیرش حكمیّت در صفّین براى حضرت على علیه السلام بود این آیه را تلاوت فرمودند.(1103)
از امام صادق علیه السلام درباره ى «فابعثوا حَكماً...» سؤال شد، حضرت فرمود: حَكمین نمى توانند به طلاق وجدایى حكم كنند، مگر آنكه از طرفین اجازه داشته باشند.(1104)

164. حكمت تعدّد زوجات(1105)

درباره ى حكمتِ تعدّد زوجات، مى توان به موارد زیر اشاره نمود:
الف: تلفات مردها در جنگ ها و حوادث بیشتر است و زنانى بیوه مى شوند.
ب: جوانان، كمتر حاضرند با بیوه ازدواج كنند.
ج: همه ى زنان بیوه و بى همسر، تقواى كافى و قدرت كنترل خود را ندارند.
د: زنان در هرماه، مدّتى عذر دارند و مسائل زناشویى تعطیل است.
نتیجه آنكه براى حفظ حقوق بیوه ها طبق شرایطى مرد مى تواند همسر دوم بگیرد تا مشكل هر دو طرف حل شود.

165. زنان در قرآن(1106)

تنها نامى كه از زنان در قرآن آمده، نام مریم است. باقى زنان با نام بیان نشده اند، همچون مادر موسى «امّ موسى»(1107)، خواهر موسى «اخته»(1108)، همسر عمران «امرأة عمران»(1109)، همسر فرعون «امرأة فرعون»(1110)، همسر عزیز مصر «امرأة العزیز»(1111)، همسر لوط «امرأة لوط»(1112)، همسر ابولهب «امرأته حمّالة الحطب»(1113)، همسران پیامبر «نساء النبى»(1114)، همسر نوح «امرأة نوح»(1115) و خانمى كه بافندگى مى كرد. «التى نقضت غزلها»(1116)

اجتماعى (نكات 166 تا 170)

166. دلایل تنفّر عرب جاهلى از دختر(1117)

دلیل تنفر اعراب جاهل از دختر، امور زیر بوده است:
الف: دختر نقش اقتصادى وتولیدى نداشته وبار زندگى بوده است.
ب: در جنگ كه سرنوشت قبیله به آن بوده، دختر قدرت جنگیدن ودفاع نداشته است.
ج: در جنگ ها، دختران به اسارت رفته و مورد تجاوز دشمن قرار مى گرفتند.
بر خلاف تفكّر جاهلى، اسلام براى دختر، ارزش زیادى قائل شده است كه به گوشه اى از آن اشاره مى كنیم:
پیامبر اسلام مى فرماید: «نعم الولد البنات»(1118) دختران چه فرزندان خوبى هستند. خداوند نیز نسل پیامبر را از دخترش فاطمه زهرا قرار داده است.
امام صادق علیه السلام به مردى كه از تولد دخترش ناراحت بود فرمود: آیا تو بهتر مى دانى یا خدا؟ گفت: خدا، امام فرمود: خداوند نیز آنچه را براى تو بهتر بوده انتخاب كرده و به تو دختر داده است.(1119)

167. آداب ورود به خانه ى دیگران(1120)

معناى «اِستیناس» اجازه خواستن و اعلام ورود است كه به گفته ى روایات مى تواند با ذكر خدا باشد و یا صداى پا و سلام كردن و امثال آن.(1121)
شخصى از پیامبرصلى الله علیه وآله پرسید آیا براى ورود به منزل مادرم اجازه بگیرم؟ فرمود: بله، گفت: در خانه جز او كسى نیست و جز من خادمى ندارد! حضرت فرمود: آیا دوست دارى مادرت را برهنه ببینى؟ گفت نه. فرمود: پس اجازه بگیر.
در روایتى دیگر آمده است كه پیامبرصلى الله علیه وآله از ورود مردان به خانه زنانى كه اولیاى آنان حضور ندارند نهى فرمود.(1122)
در روایات مى خوانیم: اجازه گرفتن سه مرتبه باشد تا اهل خانه فرصت جمع و جور كردن خود را داشته باشند. (البتّه اجازه گرفتن براى ورود به خانه دیگران است، ولى انسان مى تواند سرزده به خانه خود وارد شود.) وبراى نجات غریق و مظلوم و مورد آتش سوزى، اجازه لازم نیست.(1123)
پیامبراكرم صلى الله علیه وآله هرگاه مى خواست وارد منزلى شود، براى اجازه گرفتن، روبروى در خانه نمى ایستاد بلكه سمت راست یا چپ مى ایستاد تا نگاه مباركشان به داخل خانه نیفتد.(1124)

168. نقش زن در زندگى حضرت موسى(1125)

فرعون كه صندوق را از آب گرفت، در آغاز تصمیم كشتن طفل را داشت، ولى همسرش او را از این كار بازداشت. لذا دایه ها را براى شیردادن كودك دعوت كردند؛ امّا موسى سینه ى هیچ یك از آنان را قبول نكرد، و نظام فرعونى در تغذیه كودك عاجز شد. خواهر موسى كه ماجرا را دنبال مى كرد، جلو آمد و با حالت عادّى گفت: من شما را به كسى معرّفى مى كنم كه این كودك سینه ى او را قبول كند.
بدین گونه موسى به دامان مادر بازگشت.
در تاریخ زندگانى و مبارزات حضرت موسى علیه السلام چند زن نقش اساسى داشته اند؛ مادر موسى، خواهر موسى، همسر موسى و زن فرعون.
حوادث زندگانى انبیا، گاهى به یكدیگر شباهت دارد. مثلاً سرگذشت حضرت موسى علیه السلام با زندگانى حضرت یوسف علیه السلام از جهاتى مشابه است، از جمله:
الف: هر دو پیامبر مدّتى را در كاخ زندگى كرده اند.
ب: زندگى در كاخ، به انتخاب هیچ یك نبود.
ج: پدر و مادر هر دو پیامبر به فراق مبتلا شدند.
د: سرانجام، هر دو به سوى والدین خود بازگشتند.
ه: هر دو به فتنه ى دیگران دچار شدند؛ حضرت یوسف به فتنه ى برادران خود وموسى علیه السلام به فتنه ى فرعون.
و: در زندگى هر كدام، زنى كاخ نشین نقش داشته است، همسر عزیز مصر در نقش منفى و همسر فرعون در نقش مثبت.

169. سیماى همسر فرعون(1126)

1. محیطزده نبود و جامعه شخصیّت او را نساخته بود. او با منطق در برابر رژیمى فاسد ایستاد.
2. زرق و برق زده نبود و به تمام مظاهر دنیوى پشت كرد، و از كاخ و رفاه و مادیات گذشت.
3. فضاى سكوت و خفقان را شكست.
4. صبور بود و زیر شكنجه جان داد و شهید شد ولى از راه و مكتبش دست بر نداشت.
5. حامى رهبر معصوم زمان خود، حضرت موسى بود.
6. بلند همّت بود. او به كمتر از بهشت و قرب خدا قانع نبود.
7. شهامت داشت و تهدیدات فرعون در او اثر نگذاشت.
8. رضاى خالق را بر رضاى خلق مقدم داشت.
9. منطق و عقل و وحى را بر مسایل خانوادگى ترجیح مى داد.
10. با نهى از منكر خود كه گفت: «لاتقتلوه»(1127) موسى را در كودكى از مرگ نجات داد.
همسر فرعون ثابت كرد بسیارى از شعارهایى كه در طول زمان، جزء فرهنگ مردم شده، غلط است و باید آن را عوض كرد.
مى گویند: خواهى نشوى رسوا، هم رنگ جماعت شو؛ امّا او گفت: من هم رنگ جماعت نمى شوم و رسوا هم نمى شوم.
مى گویند: یك دست صدا ندارد؛ امّا او ثابت كرد كه یك نفر نیز مى تواند موج ایجاد كند.
مى گویند: زن شخصیّت مستقل ندارد؛ امّا او ثابت كرد زن در انتخاب راه مستقل است.
مى گویند: با مشت نمى شود به جنگ درفش رفت؛ امّا او ثابت كرد حق ماندنى است و اگر مشت روى آهن اثر ندارد، روى افكار عمومى در تاریخ اثر دارد.
مى گویند: با یك گل بهار نمى شود؛ امّا او ثابت كرد اگر خدا بخواهد با یك گل بهار مى شود.
مى گویند: فلانى نمك خورد و نمك گیر شد، همسر فرعون نان و نمك فرعون را خورد ولى از عقیده او متنفّر بود و مى گفت: «نجّنى من فرعون» خدایا! مرا از فرعون نجات بده.

170. انواع خانواده ها در قرآن

1. زن و شوهرى كه هم فكر و همگام در كار خیر هستند. (همچون حضرت على و حضرت زهراعلیهما السلام) «یطعمون الطعام»(1128)
2. زن و شوهرى كه در خباثت هم فكر و همگام هستند. (ابولهب و همسرش) «تبت یدا ابى لهب... وامرأته حمّالة الحطب»
3. خانواده اى كه مرد خوب؛ امّا زن بد است. (زن لوط و نوح) «كانتا تحت عبدین... فخانتاهما»(1129)
4. خانواده اى كه مرد بد؛ امّا همسر خوب است. (زن فرعون) «مثلاً للّذین آمنوا امرأة فرعون»

اجتماعى (نكات 171 تا 175)

171. این گونه باشید(1130)

از مجموعه آیات گوناگون، استفاده مى شود كه باید اینگونه باشیم:
با راستگویان باشید. «كونوا مع الصادقین»(1131)
با صالحان همراه شوید. «الحقنى بالصالحین»(1132)، «و اكن من الصالحین»(1133)
با نیكوكاران باشید. «توفّنا مع الابرار»(1134)
با صابران باشید. «و كایّن من نبىّ قاتل معه رِبیّون كثیر فما وهنوا لما اصابهم فى سبیل اللّه و ما ضعفوا و ما استكانوا»(1135) چه بسا پیامبرى كه همراه او پیروان بسیارى جنگیدند و كشته شدند در حالى كه در برابر سختى هایى كه در راه خدا به آنان مى رسید، مقاومت كردند و هیچ سست نشده و تسلیم نشدند.
با پیامبر و پیروان واقعى او باشد. «و لكم فى رسول اللّه اسوة»(1136)، «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهیم و الّذین معه»(1137)
از سپاسگزاران نعمت ها باشید. «كن من الشاكرین»(1138)
از اهل عبادت و بندگى باشید. «كن من الساجدین»(1139)
عامل به دستورات پروردگار و خدایى باشید. «كونوا ربّانیّین»(1140)
از تسلیم شدگان در برابر خدا باشید. «و اُمرت أن أكون من المسلمین»(1141)
با اهل ایمان باشید. «و اُمرت أن أكون من المؤمنین»(1142)
برپادارنده قسط و عدل باشید. «كونوا قوّامین بالقسط»(1143)
برپادارنده دستورات خدا باشید. «كونوا قوّامین للّه»(1144)
یارى گر دین خدا باشید. «كونوا انصار اللّه»(1145)

172. این گونه نباشید

از مجموعه آیات گوناگون، استفاده مى شود كه باید اینگونه نباشیم:
منافق صفت نباشید. «و لاتكونوا كالّذین قالوا سمعنا و هم لایسمعون»(1146) و مانند آنان (منافقان) نباشید كه گفتند شنیدیم و در حقیقت نشنیدند.
ریاكار نباشید. «و لاتكونوا كالّذین خرجوا من دیارهم بطراً و رئاء الناس»(1147) و مانند آنان (منافقان) نباشید كه به قصد ریا و تظاهر، خانه و كاشانه خود را رها كردند.
پیمان شكن نباشید. «و لاتكونوا كالتى نقضت غَزْلها من بعد قوة انكاثا»(1148) و همانند زنى نباشید كه پنبه هایى كه رشته و تابیده، واتاباند و از هم باز نمود.
پیامبر را اذیّت و ناراحت نكنید. «لاتكونوا كالّذین آذوا موسى»(1149) و مانند یهودیانى نباشید كه پیامبرشان حضرت موسى را آزار و اذیّت مى كردند.
خدا را فراموش نكنید. «لاتكونوا كالّذین نسوا اللّه فانساهم انفسهم»(1150) همانند كسانى كه خدا را به فراموشى سپردند نباشید كه عذاب خودفراموشى به دنبال دارد.
نا امید نباشید. «فلاتكن من القانطین»(1151)
ناسپاس و كافر نباشید. «لاتكونوا كالّذین كفروا»(1152)
یار و مددكار مجرمان نباشید. «فلن اكون ظهیراً للمجرمین»(1153)
شكاك و دو دل نباشید. «فلاتكن من الممترین»(1154)
با حق و حقیقت دشمنى نكنید. «و لاتكن للخائنین خصیما»(1155) به نفع خیانت كاران، با دیگران خصومت و دشمنى نكنید.
از غافلان و نادانان نباشید. «و لاتكن من الغافلین»(1156)، «و لاتكوننّ من الجاهلین»(1157)
آیات و نشانه هاى الهى را دروغ نپندارید. «و لاتكوننّ من الّذین كذّبوا بایات اللّه فتكون من الخاسرین»(1158) و مانند كسانى كه آیات خدا را تكذیب كردند، نباشید كه آنان زیانكاران خواهید بود.
پشتیبان كافران و بى دینان نباشید. «فلاتكونن ظهیراً للكافرین»(1159)
در معامله، كم فروش و گران فروش نباشید. «و لاتكونوا من المخسرین»(1160)
تفرقه و اختلاف نداشته باشید. «و لاتكونوا كالّذین تفرّقوا و اختلفوا»(1161)

173. نگاهى چند پیرامون مسجد(1162)

1. اول بناى روى كره زمین مسجد بود. «انّ اول بیت وضع للناس للذى ببكّة مباركا»(1163)
2. جایگاه مسجد باید از قداستى برخوردار باشد. چنانكه مؤمنان گفتند: بر مزار اصحاب كهف مسجدى بنا مى كنیم: «نتّخذن علیهم مسجداً»(1164)
3. اولین كار پیامبر در مدینه، ساختن مسجد بود. «لمسجد اسّس على التقوى من اوّل یوم»(1165)
4. بیش از ده مرتبه نام مسجدالحرام در قرآن آمده است.
5. خداوند، مسجد را خانه خود دانسته و برترین مردم، یعنى ابراهیم و اسماعیل، دو پیامبر بزرگ را خادم آن قرار داده است. «طهّرا بیتى»(1166)
6. براى حضور در مسجد، سفارش زینت شده است. «خذوا زینتكم عند كلّ مسجد»(1167)
7. اگر ساخت مسجد بر اساس تقوا نباشد، و مسجد، عامل تفرقه گردد،باید خراب شود. «مسجداً ضرارا»(1168)
8. قداست مسجد تا آنجاست كه هر كسى حق ساخت و تعمیر مسجد را ندارد. «ما كان للمشركین ان یعمروا مساجد اللّه»(1169) و این امر، مخصوص مؤمنین متقى است. «انما یعمر مساجد اللّه من آمن باللّه... ولم یخش الاّ اللّه»(1170)
9. مسجد و سایر مراكز عبادت یهود و نصارى (دیرها و صومعه ها و معابد) به قدرى ارزش دارد كه براى حفظ آنها، باید خون داد. «...لهدّمت صوامع و بیع و صلوات»(1171)
10. مسجد آدابى دارد از جمله این كه با صداى بلند در آن گفتگو نشود، سخنان باطل مطرح نشود، درباره خرید و فروش صحبتى نشود و از مطالب لغو دورى گردد.
11. براى هر گامى كه به سوى مسجد برداشته شود، پاداش است.
12. نشستن در مسجد به انتظار نماز پاداش دارد.
13. مسجدى كه در آن نماز خوانده نشود، نزد خدا شكایت مى كند.
14. همسایه مسجد اگر نمازش را در مسجد نخواند، ارزشى ندارد.
15. خداوند به خاطر اهل مسجد، عذاب را از دیگران برطرف مى كند.(1172)
16. شخصى از نزد معتصم (خلیفه عباسى) غمناك بر مى گشت و مى گفت: سارقى به سرقت خود اعتراف كرد و خلیفه فقها را جمع كرد و حكم او را پرسید. یكى گفت: دست سارق باید از مچ قطع شود، زیرا در آیه تیمم مى خوانیم: «فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم»(1173) دیگرى گفت: دست را از آرنج قطع كنید زیرا قرآن در آیه وضو مى فرماید: «و ایدیكم الى المرافق»
آنگاه معتصم كه از قبل امام جوادعلیه السلام را دعوت كرده بود، حكم سرقت را از حضرتش پرسید. امام جوادعلیه السلام فرمود: فقط چهار انگشت قطع شود. زیرا قرآن مى فرماید: «وانّ المساجد للّه» جاى سجده مخصوص خدااست و آنچه در سجده روى زمین قرار گیرد، نباید قطع شود. معتصم استدلال امام علیه السلام را پسندید و به نظریه آن حضرت عمل شد.(1174)

174. كار و كارگرى(1175)

* خداوند از مردم، عمران و آبادى زمین را خواسته كه بدون كار و تلاش محقّق نمى شود. «هو أنشأكم من الارض و استعمركم فیها»(1176)
* در سراسر قرآن بر عمل صالح كه داراى معناى بسیار گسترده اى است، تكیه شده است.
* انبیاى الهى، كشاورز، چوپان، خیّاط و نجّار بوده اند.
* كار در اسلام عبادت و به منزله ى جهاد است.(1177)
* دعاى بیكار مستجاب نمى شود.
* كار وسیله ى تربیت جسم و روح، پركردن ایّام فراغت، مانع فساد و فتنه، عامل رشد و نبوغ و ابتكار، توسعه ى اقتصادى، عزّت و خودكفائى و كمك به دیگران مى باشد.
* قرآن مى فرماید: ما زمین را براى شما رام قرار دادیم، پس از پشت آن بالا روید و از رزق آن بخورید. «هو الّذى جعل لكم الارض ذلولا فامشوا فى مناكبها و كلوا من رزقه»(1178)
* اسلام براى كار بازویى احترام ویژه اى قائل شده است و مراعات حقّ كارگر و تحصیل رضاى او و پرداخت سریع مزد او و اضافه پرداخت بر مقدار تعیین شده و احترام به او همه و همه مورد سفارش اسلام است. همان گونه كه براى كشاورزى سفارش نموده تا آنجا كه سیراب كردن درخت، پاداش سیراب كردن مؤمن دارد.
* حضرت على علیه السلام به استاندارش سفارش مى كند كه كشاورزان مورد ستم قرار نگیرند و در گرفتن مالیات مراعات آنان را بكن.
* كارهاى فكرى نیز از ارزش بالایى برخوردار است تا آنجا كه یك ساعت فكر مفید از ساعت ها عبادت بهتر است.
* كم كارى و سهل انگارى در كار، مورد انتقاد است تا آنجا كه رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: خداوند دوست دارد هركس كارى انجام مى دهد آن را به نحو أحسن انجام دهد.
* قرآن مى فرماید: هرگاه از كار مهمى فارغ شدى به كار مهم دیگرى بپرداز. «فاذا فَرَغتَ فَانصَب»(1179) بنابراین بیكارى، ممنوع.
آرى، بیكارى مایه ى خستگى، تنبلى، فرسودگى، فرصتى براى نفوذ شیطان، ایجاد فتنه و گسترش گناه مى باشد.
* البتّه اسلام براى كار، ساعت و مرز قرار داده و به كسانى كه در ایّام تعطیل كار مى كنند، لقب متجاوز داده است.(1180)
* امام رضاعلیه السلام فرمود: مؤمن باید ساعات خود را بر چهار بخش تقسیم كند: ساعتى براى كار، ساعتى براى عبادت، ساعتى براى لذّت و ساعتى براى دوستان و رسیدگى به امور اجتماعى كه در غیر این صورت انسان به صورت عنصرى حریص در آمده و مورد تمام انتقادهایى كه درباره حرص است قرار مى گیرد.
* اسلام توجّه خاصّى به كیفیّت كار دارد، نه به مقدار و كمّیت آن.(1181)
* به هر حال اسلام به كار اهمّیت داده تا آنجا كه در حدیث مى خوانیم: خداوند بنده پرخواب و انسان بیكار را دشمن دارد.(1182) امام باقرعلیه السلام فرمود: كسى كه در كار دنیایش تنبل باشد، در كار آخرتش تنبل تر است.(1183)

175. انواع تجارت در قرآن(1184)

در تجارت چند فرض وجود دارد:
تجارت بد: «بئسما اشتروا به انفسهم»(1185)
تجارت بدون سود: «فما ربحت تجارتهم»(1186)
تجارت كم سود: «متاع الدنیا قلیل»(1187)
تجارت زیان بار: «ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم»(1188)
تجارت بسیار زیان بار: «ان الانسان لفى خسر»(1189)
تجارت رسوا: «الخسران المبین»(1190)
تجارت راكد: «تخشون كسادها»(1191)
تجارت مستمرّ و بادوام: «تجارة لن تبور»(1192)
تجارت نجات بخش: «تجارة تنجیكم»(1193)
تجارت سودآور: «تجارة مُربِحة»(1194)
حضرت على علیه السلام مى فرماید: قیمت شما بهشت است، پس خودتان را ارزان نفروشید: «لیس لانفسكم ثمنٌ الاّ الجنّة فلا تبیعوها الاّ بها»(1195)
دنیا تجارت خانه اولیاى الهى است: «الدنیا متجر اولیاء اللّه»(1196) جالب آن كه حضرت على علیه السلام این سخن را به كسى فرمود كه از دنیا بدگویى مى كرد.
در تجارت با خداوند، ما سرمایه را از خود او مى گیریم و با قیمت گزاف به خودش مى فروشیم.