400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

عبادى (نكات 138 تا 142)

138. رمضان، ماه مهمانى خدا(971)

در رمضان، مؤمنان با «یا ایّها الّذین آمنوا كُتب علیكم الصّیام» به مهمانى خداوند دعوت شده اند، و این مهمانى ویژگى هایى دارد:
1. میزبان، خداوند است و مهمانان را شخصاً دعوت كرده است.
2. وسیله ى پذیرایى، شب قدر، نزول قرآن، فرود آمدن فرشتگان، استجابت دعا، لطافت روح، و دورى از دوزخ است.
3. زمان پذیرایى، ماه رمضان است كه به گفته ى روایات، اوّل آن رحمت، وسط آن مغفرت و آخر آن پاداش است.
4. چگونگى پذیرایى، شب قدر به گونه اى است كه در آن نیاز یك سال مهمانان تأمین مى شود و زمین با نزول فرشتگان در شب قدر مزیّن مى گردد.
5. غذاى این ماه، غذاى روح است كه براى رشد معنوى لازم است، نه غذاى جسم. لطف غذاى این مهمانى، آیات قرآن است كه تلاوت یك آیه ى آن در ماه رمضان، همچون تلاوت تمام قرآن در ماه هاى دیگر است.
این مهمانى، هیچ گونه همخوانى و شباهتى با مهمانى هاى دنیوى ندارد. خداوندِ عالِم و غنى و خالق و باقى و عزیز و جلیل، میزبان انسان هاى جاهل و فقیر و فانى و مخلوق و ذلیل مى شود و مى گوید: «من دعایتان را مستجاب مى كنم و براى هر نفسى كه در ماه رمضان مى كشید، پاداش تسبیحى عطا مى كنم».(972)

139. آداب مهمانى

در وسائل الشیعه(973) براى اخلاق روزه دار در ضمن روایت مفصّلى مى خوانیم: «روزه دار بایداز دروغ، گناه، مجادله، حسادت، غیبت، مخالفت با حقّ، فحش و سرزنش و خشم، طعنه و ظلم و مردم آزارى، غفلت، معاشرت با فاسدان، سخن چینى و حرام خوارى، دورى كند و نسبت به نماز، صبر و صداقت و یاد قیامت توجّه خاصّ داشته باشد».
شرط حضور در این مهمانى، فقط تحمّل گرسنگى نیست. در حدیث آمده است: «آن كس كه از اطاعت رهبران آسمانى، سرباز زند ویا در مسائل خانوادگى و شخصى با همسر خود بدرفتار و نامهربان باشد ویا از تأمین خواسته هاى مشروع او خوددارى كند و یا پدر و مادرش از او ناراضى باشند، روزه او قبول نیست وشرایط این ضیافت را به جاى نیاورده است».
روزه گرچه فوائد و منافع طبّى از قبیل: دفع و برطرف شدن مواد زاید بدن در اثر گرسنگى را دارد؛ امّا سحرخیزى ولطافت روح واستجابت دعا در ماه رمضان چیز دیگرى است ومحروم واقعى كسى است كه از این همه خیر وبركت محروم باشد.

140. سیماى حج(974)

* حج، یك بسیج عمومى و مانور موحدین است.
* حج، چهره ى زیباى عشق و تعبد است.
* حج، زنده نگاه داشتن خاطرات وخدمات پیامبرانى همچون ابراهیم واسماعیل و محمّد است. (درود خداوند بر همه ى آنان باد)
* حج، مركز اجتماعات بین المللى مسلمانان است.
* حج، مركز ارتباطها و تبادل اخبار و اطلاعات جهان اسلام است.
* حج، پشتوانه ى اقتصاد مسلمانان وایجاد اشتغال براى ده ها هزار مسلمان است.
* حج، بهترین فرصت و زمان براى تبلیغات اسلامى، افشاگرى توطئه ها، حمایت از مظلومان، برائت از كفّار و ایجاد رعب و وحشت در دل آنان است.
* حج، بهترین فرصت و زمان براى توبه، یاد مرگ و معاد، از همه چیز بریدن و صحراى عرفات و مشعر را دیدن و در انتظار مهدى موعودعلیه السلام نشستن است.

141. فایده امر به معروف و نهى از منكر(975)

امر به معروف و نهى از منكر در اسلام از جایگاه و اهمیت ویژه اى برخوردار بوده و آثار و فواید بسیارى زیادى دارد، از جمله:
1. گاهى امر و نهى ما امرور اثر نمى كند، ولى در تاریخ، فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد. چنانكه امام حسین علیه السلام در راه امر به معروف و نهى از منكر شهید شد، تا وجدان مردم در طول تاریخ بیدار شود.
2. گاهى امر و نهى، فضا را براى دیگران حفظ مى كند. چنانكه فریاد اذان مستحبّ است، گرچه شنونده اى نباشد، ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایى لازم است، گرچه ماشینى نباشد. زیرا حفظ قانون و فضاى احترام به قانون، لازم است.
3. گاهى امر و نهى ما، گناهكاران را از گناه باز نمى دارد، ولى گفتن هاى پى در پى، لذّت گناه را در كام او تلخ مى كند و لااقل با خیال راحت گناه نمى كند.
4. براى حفظ آزادى باید امر و نهى كرد، زیرا نگفتن، جامعه را به محیط خفقان و ترس و سكوت تبدیل مى كند.
5. امر ونهى براى خود انسان مقام آفرین است، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن مى فرماید: «و من احسن قولاً ممّن دعا الى اللّه»(976)
6. امر به معروف و نهى از منكر، اگر در دیگران اثر نكند، لااقل براى خود ما یك نوع قرب به خداوند، تلقین و تمرین شجاعت و جلوه ى سوز و تعهّد است.
7. گاهى امر و نهى ما امروز اثر نمى كند؛ امّا روزى كه خلافكار در بن بست قرار گرفت و وجدانش بیدار شد، مى فهمد كه شما حقّ گفته اید. بنابراین اگر امروز اثر نكند، روزگارى اثر خواهد كرد.
8. امر و نهى، وجدان انسان را آرام مى كند، انسان با خود مى گوید كه من به وظیفه ام، عمل كردم، این آرامش وجدان با ارزش است، گرچه دیگران گوش ندهند.
9. امر به معروف ونهى از منكر، سیره ى انبیاست، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن مى فرماید: «و اذا ذكّروا لایذكرون»(977) و یا بارها مى فرماید: مردم سخنان و ارشادهاى پیامبران را گوش نمى دادند و از آنها روى مى گرداندند. بنابراین ما نباید توقّع داشته باشیم كه همه به سخنان ما گوش بدهند.
10. امر به معروف، یك اتمام حجّت براى خلافكار است تا در قیامت نگوید كسى به من نگفت، علاوه بر آنكه عذرى هم براى گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتى؟
11. هنگام قهر الهى، آمرین به معروف نجات خواهند یافت. (آیه ى بعد به آن اشاره مى كند)
به هرحال، انبیا و اوصیا در راه امر به معروف و نهى از منكر شهید شدند تا حقّ گم نشود واز میان نرود، چنانكه قرآن در آیاتى مى فرماید: «یقتلون الانبیاء»(978)، «یقتلون النبیّین»(979) و «یقتلون الّذین یأمرون بالقسط»(980) كه از این آیات استفاده مى شود، گاهى در امر به معروف باید تا مرز شهادت پیش رفت.

142. همراهى نماز و امر به معروف و نهى از منكر(981)

چون آیه ى 114 پیرامون نماز و این آیه در مورد نهى از منكر است، بجاست تا به آیاتى از قرآن مجید كه در آنها مسائل «نماز» و «امر به معروف ونهى از منكر» در كنار هم و متأثّر از یكدیگر آمده، اشاره اى داشته باشیم. از جمله ى این آیات عبارتند از:
الف: «انّ الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر»(982) قطعاً نماز، انسان را از زشتى ها و منكرات باز مى دارد.
ب: «انّ الحسنات یذهبن السیئات»(983) همانا خوبى ها (مثل نماز) بدى ها را محو مى كند.
ج: «اقم الصلاة و أمر بالمعروف و انه عن المنكر»(984) نماز به پادار و امر به معروف كن و از منكر بازدار.
د: «الذین ان مكنّاهم فى الارض اقاموا الصلاة و اتوا الزكاة و امروا بالمعروف و نَهَوا عن المنكر»(985) مؤمنان واقعى آنانند كه اگر در زمین به آنها مكنت و قدرت بخشیم، نماز به پا مى دارند و زكات مى پردازند.

عبادى (نكات 143 تا 150)

143. تولّى و تبرّى در قرآن(986)

در سوره مجادله بارها سخن از تولّى و تبرّى مطرح شده است كه بیانگر اهمیّت دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خداست:
«تولّوا قوماً غضب اللّه علیهم»، «لا تجد... یوادون من حادّ اللّه»
امام رضاعلیه السلام فرمود: «كمال الدین ولایتنا والبرائة من عدّونا» كمال دین، در پذیرش ولایت ما و دورى از دشمنان ماست.
به امام صادق علیه السلام گفتند: فلانى به شما محبت مى ورزد ولى نسبت به برائت از دشمنان شما ضعیف عمل مى كند. حضرت فرمودند: دروغ مى گوید كسى كه ادّعاى محبت ما را دارد و از دشمن ما دورى نجسته است.(987)
امام صادق علیه السلام فرمود: «اوحى اللّه الى نبىّ من انبیائه قل للمؤمنین لا تلبسوا لباس اعدایى و لا تطعموا مطاعم اعدایى و لا تسلكوا مسالك اعدایى فتكونوا اعدایى كما هم اعدایى»(988) خداى سبحان به پیامبرى از پیامبرانش وحى فرمود كه به مؤمنین بگو: مانند دشمنان من لباس نپوشند و مانند دشمنان من غذا نخورند و در نحوه زندگى و رفتار، مانند دشمنان من نباشند، چرا كه در این صورت دشمنان من محسوب مى شوند. هم چنانكه آنان دشمنان من هستند.
«هل الدین الاّ الحبّ والبغض»(989) آیا دین، جز حبّ و بغض است؟
ایمان با كفر سازگار نیست. به نوح درباره ى فرزندش گفته مى شود: «انه لیس من اهلك»(990) هنگامى كه براى ابراهیم ثابت شد عموى او منحرف است از او برائت جست: «فلما تبیّن له انه عدوّ للّه تبرّأ منه»(991) حتّى پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله از استغفار براى مشركان منع مى شود. «ما كان للنبى والّذین آمنوا ان یستغفروا للمشركین ولو كانوا اولى قربى من بعد ما تبین لهم انهم اصحاب الجحیم»(992)

144. تكلیف در حدّ مقدورات(993)

احكام اسلام، هماهنگ با توان و امكانات انسان است و هیچ گاه عسر و حرج به دنبال ندارد. چنانكه براى بیمار، تیمم را به جاى وضو قرار داده، نماز را در هر حالتى كه مى تواند بخواند، تكلیف كرده، روزه را از او برداشته و به جاى آن كفّاره قرار داده است. اكنون به برخى آیات كه این ویژگى دستورات الهى را بیان مى دارد، اشاره مى كنیم:
«علم ان لن تحصوه فتاب علیكم» خداوند دانست كه شما توان احصا ندارید، پس بر شما آن را بخشید.
«فاقرؤا ما تیسّر من القرآن» به مقدار میسر قرآن بخوانید.
«الآن خفّف اللّه عنكم»(994) اكنون به شما تخفیف داد.
«اعدّوا لهم ما استطعتم»(995) به مقدارى كه استطاعت دارید، عِدّه و عُدّه جمع كنید.
«للّه على الناس حجّ البیت من استطاع»(996) هركس كه توان و استطاعت دارد، باید حجّ بگذارد.
«لا یكلّف اللّه نفساً الاّ وسعها»(997) خداوند هیچ كسى را جز به مقدار توانش، تكلیف نكرده است.
«لا یكلّف اللّه نفساً الاّ ما اتاها»(998) خداوند هیچ كسى را جز به مقدارى كه به او عطاكرده، تكلیف نمى كند.
«فمن كان منكم مریضاً او على سفر فعدّة من ایّام اُخر»(999) آن كه بیمار است یا در سفر است، در رمضان روزه نگیرد و به زمانى دیگر موكول كند.
«و لم تجدوا ماءً فتیمّموا»(1000) اگر آب نیافتید، تیمم كنید.
«یرید اللّه بكم الیّسر»(1001) خداوند براى شما آسانى خواسته است.
«لیس على الاعمى حرج و لا على المریض»(1002) بر فرد نابینا و بیمار، تكلیف حضور در میدان جهاد نیست.

145. تسلیم خدا بودن(1003)

در قرآن یكصد و چهل مرتبه، كلماتى از ریشه ى «سِلْم» بكار رفته و واژه هایى همچون سلام، اسلام و مسلم از این مادّه است.
تسلیم غیر خدا بودن، بردگى و اسارت است، ولى تسلیم خدا بودن، آزادى و رشد است. چنانكه قرآن مى فرماید: «فمَن اَسلم فاولئك تَحَرَّوا رَشَداً»(1004) راستى اگر تمام هستى تسلیم خدایند، چرا ما نباید تسلیم او باشیم؟! قرآن مى فرماید: «أ فغیر دین اللّه یبغون و له اسلم مَن فى السموات و الارض»(1005) آیا به سراغ غیر خدا مى روید در حالى كه هركس در آسمان ها و زمین است، تسلیم اوست.
خداوند، فرمانِ تسلیمِ بشر را صادر فرموده است، «فله اَسلِموا»(1006) پیامبر نیز باید تسلیم خدا باشد، «اُمرت أن اكون اوّل من اسلم»(1007) در این آیه نیز مى فرماید: «و مَن یُسلم وجهه الى اللّه و هو محسن فقد استمسك بالعروة الوثقى» هر نیكوكارى كه خالصانه جهت گیرى الهى داشته باشد، به ریسمان محكمى چنگ زده است. در آیه اى دیگر مى خوانیم: «مَن اَسلم وجهه للّه و هو محسن فله اجره عند ربّه»(1008) نیكوكارى كه خالصانه، تسلیم خدا باشد، پاداشى تضمین شده دارد. یا مى خوانیم: «و مَن احسن ممّن اَسلم وجهه للّه»(1009) چه كسى بهتر است از آنكه خود را تسلیم خدا كرده است.

146. تكیه گاه مطمئن

انسان براى نجات و پیروزى خود، تكیه گاه هاى متعدّدى انتخاب مى كند و به ریسمان هاى گوناگونى چنگ مى زند، مانند: قدرت، ثروت، مقام، فامیل، دوست، نَسَب و... ولى همه ى این طناب ها روزى پاره مى شوند و این تكیه گاه ها كارایى خود را از دست مى دهند. تنها چیزى كه پایدار، ماندگار و عامل نجات است، چنگ زدن به ریسمان محكم الهى و تسلیم بودن در برابر او و انجام اعمال صالح است.
در روایات مى خوانیم: رهبران معصوم و اهل بیت پیامبرعلیهم السلام و علاقه و مودّت آنان، ریسمان محكم الهى و عروةالوثقى مى باشند. «نحن العروة الوثقى»(1010)، «العروة الوثقى المودّة لآل محمّد»(1011)

147. انواع اطاعت در قرآن(1012)

در قرآن، سه نوع اطاعت داریم:
1. اطاعت مطلق نسبت به خداوند، پیامبر و اولى الامر. «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم»(1013)
2. عدم اطاعت مطلق از كافران، منافقان، مفسدان، گناهكاران، ظالمان و... .«و لاتطع الكافرین و المنافقین»(1014)، «لاتطع آثماً او كفوراً»(1015)، «لا تتّبع سبیل المفسدین»(1016)
3. اطاعت مشروط نسبت به والدین؛ یعنى اگر دستورات مفید یا مباح دادند، لازم است پیروى كنیم؛ امّا اگر تلاش كردند فرزند را به غیر خدا فراخوانند نباید اطاعت كرد.

148. عبادت، محدوده و شرایط آن(1017)

آیات وروایات، براى عبادت شیوه ها وشرایطى را بیان نموده است كه در جاى خود بحث خواهد شد؛ ولى چون این آیه، اوّلین فرمان الهى خطاب به انسان در قرآن است، سرفصل هایى را بیان مى كنیم تا مشخّص شود، عبادت باید چگونه باشد:
1. عبادت مأمورانه؛ یعنى طبق دستور او و بدون كم و زیاد و خرافات.
2. عبادت آگاهانه، تا بدانیم مخاطب و معبود ما كیست. «حتّى تعلموا ماتقولون»(1018)
3. عبادت خالصانه. «و لایشرك بعبادة ربّه احداً»(1019)
4. عبادت خاشعانه. «فى صلاتهم خاشعون»(1020)
5. عبادت مخفیانه. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «أعظم العبادة أجراً أخفاها»(1021) عبادتى بزرگترین پاداش را دارد كه پنهانى باشد.
6. عبادت عاشقانه. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «أفضل النّاس مَن عَشق العبادة»(1022) برترین مردم كسى است كه عاشق عبادت باشد.
و خلاصه مطلب این كه براى عبادت سه نوع شرط است؛
الف) شرط صحّت، نظیر؛ طهارت وقبله.
ب) شرط قبول، نظیر؛ تقوا.
ج) شرط كمال، نظیر؛ این كه عبادت؛ آگاهانه، خاشعانه، مخفیانه وعاشقانه و... باشد.(1023)
سؤال: در قرآن آمده است: «واعبد ربّك حتّى یاتیك الیقین»(1024) یعنى، عبادت كن تا به یقین برسى. پس آیا اگر كسى به یقین رسید، دیگر نیازى به نماز خواندن ندارد؟!
پاسخ: اگر گفتیم: نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالاى درخت برسد، معنایش این نیست كه هرگاه دستت به شاخه رسید، نردبان را بردار. چون در این صورت سقوط حتمى است. كسى كه از عبادت جدا شد، مثل كسى است كه از آسمان سقوط كند؛ «فكانّما خرّ من السماء» بعلاوه كسانى هم كه به یقین رسیده اند، مانند: رسول خدا و امامان معصوم، لحظه اى دست از عبادت برنداشتند؛ بنابراین، مراد آیه بیان آثار عبادت است، نه تعیین محدوده ى عبادت كه راه كمال پایان ندارد.

149. انواع سجده(1025)

سجده سه نوع است:
الف) سجده ى عبادت كه مخصوص خداست مثل سجده ى نماز.
ب) سجده ى اطاعت، مثل سجده ى فرشتگان بر آدم كه براى اطاعت فرمان خداوند بود.
ج) سجده ى تحیّت، تكریم وتشكّر از خداوند، مثل سجده ى یعقوب بر عاقبت یوسف.

150. شب قدر(1026)

كلمه «قدر» در قرآن، در چند معنا به كار رفته است:
الف) مقام و منزلت. چنانكه مى فرماید: «و ما قدروا اللّه حقّ قدره»(1027) آن گونه كه باید، مقام و منزلت الهى را نشناختند.
ب) تقدیر و سرنوشت. چنانكه مى فرماید: «جئت على قدر یا موسى»(1028) اى موسى تو بنا بر تقدیر (الهى به این مكان مقدّس) آمده اى.
ج) تنگى و سختى. چنانكه مى فرماید: «و من قدر علیه رزقه...»(1029) كسى كه رزق و روزى بر او تنگ و سخت شود...
دو معناى اول در مورد «لیلة القدر» مناسب است، زیرا شب قدر، هم شب با منزلتى است و هم شب تقدیر و سرنوشت است.
هستى، حساب و كتاب و قدر و اندازه دارد. «و اِن مِن شى ء الاّ عندنا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدر معلوم»(1030) هیچ چیز نیست مگر آنكه خزانه آن نزد ماست و جز به مقدار تعیین شده فرونمى فرستیم. حتّى مقدار نزول باران از آسمان حساب شده است. «و انزلنا من السماء ماء بقدر»(1031) نه تنها باران، بلكه هر چیز نزد او اندازه دارد. «و كلّ شى ء عنده بمقدار»(1032) چنانكه خورشید و ماه، از نظر حجم و وزن و حركت و مدار آن حساب و كتاب دقیق دارد. «و الشمس و القمر بحسبان»(1033)
خداوند در شب قدر، امور یك سال را تقدیر مى كند، چنانكه قرآن در جایى دیگر مى فرماید: «فیها یفرق كلّ امر حكیم»(1034) در آن شب، هر امر مهمّى، تعیین و تقدیر مى شود. بنابراین، شب قدر منحصر به شب نزول قرآن و عصر پیامبر نیست، بلكه در هر رمضان، شب قدرى هست كه امور سال آینده تا شب قدر بعدى، اندازه گیرى و مقدّر مى شود.
بیدار بودن شب قدر و احیاى آن با دعا و نماز و قرآن، مورد سفارش پیامبر و اهل بیت آن حضرت بوده است و در میان سه شب، بر شب بیست و سوم تأكید بیشترى داشته اند. چنانكه شخصى از پیامبر پرسید: منزل ما از مدینه دور است، یك شب را معیّن كن تا به شهر بیایم. حضرت فرمود: شب بیست و سوم به مدینه داخل شو.(1035)
امام صادق علیه السلام در حالى كه بیمار بودند، خواستند كه شب بیست و سوم ایشان را به مسجد ببرند(1036) و حضرت زهراعلیها السلام در این شب، با پاشیدن آب به صورت بچه ها، مانع خواب آنها مى شدند.(1037)
در روایات آمده است كه دهه آخر ماه رمضان، پیامبر بستر خواب خود را جمع نموده و ده شب را احیا مى داشت.(1038)
در حدیثى طولانى از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى خوانیم كه حضرت موسى علیه السلام به خدا عرض كرد: خدایا مقام قربت را خواهانم. پاسخ آمد: «قُرْبى لِمَن اسْتَیْقَظَ لَیْلَةَ الْقَدْر»، قرب من، در بیدارى شب قدر است.
عرضه داشت: پروردگارا، رحمتت را خواستارم. پاسخ آمد: «رَحْمَتى لِمَنْ رَحمَ الْمَساكِینَ لَیلةَ الْقَدر»، رحمت من در ترحّم بر مساكین در شب قدر است.
گفت: خدایا، جواز عبور از صراط مى خواهم. پاسخ آمد: «ذلِكَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ لَیْلَةَ الْقَدْر»، رمز عبور از صراط، صدقه در شب قدر است.
عرض كرد: خدایا بهشت و نعمت هاى آن را مى طلبم. پاسخ آمد: «ذلك لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبیحَة فى لیلةِ القدر»، دستیابى به آن، در گرو تسبیح گفتن در شب قدر است.
عرضه داشت: پروردگارا، خواهان نجات از آتش دوزخم. پاسخ آمد: «ذلك لِمَنْ اسْتَغْفَرَ فِى لَیلةِ الْقَدْر»، رمز نجات از دوزخ، استغفار در شب قدر است.
در پایان گفت: خدایا رضاى تو را مى طلبم. پاسخ آمد: «رِضاىَ لِمَنْ صَلّى رَكْعَتَینِ فِى لَیلةِ الْقَدْر»، كسى مشمول رضاى من است كه در شب قدر، نماز بگذارد.(1039)
از وقایع عجیب تاریخى، ضربت خوردن حضرت على علیه السلام در شب قدر، در محراب عبادت و به هنگام نماز است. آرى، اشرف خلق خدا، در اشرف مكان ها و اشرف زمان ها، در اشرف حالات، شهید شد.
شب جایگاه ویژه اى در مسائل معنوى دارد كه به چند مورد اشاره مى كنیم:
خداوند براى اهداى تورات، حضرت موسى را به مناجات شبانه فراخواند: «اربعین لیلة»(1040)
قرآن، زمان مناسب براى استغفار را، هنگام سحر مى داند: «و بالاسحار هم یستغفرون»(1041)
عروج پیامبر به آسمان، به هنگام شب بود. «اسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام»(1042)
پیامبر مأمور بود كه مناجات و عبادات شبانه داشته باشد. «و من الّیل فتهجّد به نافلة لك»(1043)، «قم الّیل الاّ قلیلا»(1044)
خداوند از عابدان در شب ستایش مى كند. «یتلون ایات اللّه اناء الّیل»(1045) و به تسبیح در شب سفارش مى كند. «فسبّحه لیلا طویلا»(1046)
خداوند در قرآن، به زمان طلوع فجر و هنگام عصر یك بار سوگند یاد كرده است ولى به هنگام سحر سه بار. «و الّیل اذا عسعس»(1047)، «و الّیل اذ ادبر»(1048)، «و الّیل اذا یسر»(1049)
طول شب قدر، یك شب كامل كره زمین است كه 24 ساعت مى شود، نه آنكه مخصوصِ مكان خاصّى همچون مكّه و آن هم به میزان 8 ساعت شب آن منطقه باشد. چنانكه مراد از روز عید فطر، یك روز كامل كره زمین است كه شامل همه نقاط و مناطق مى شود.
تقارن شب تقدیر بشر با شب نزول قرآن، شاید رمز آن باشد كه سرنوشت بشر، وابسته به قرآن است. اگر پیرو قرآن باشد، سعادت و رستگارى و اگر دور از قرآن باشد، شقاوت و بدبختى براى او رقم مى خورد.
ابوذر مى گوید: به رسول خدا عرضه داشتم آیا شب قدر در عهد انبیا بوده و امر بر آنان نازل مى شده و پس از آنكه از دنیا مى رفتند، نزول امر در آن شب تعطیل مى شده است؟ حضرت فرمودند: شب قدر تا قیامت هست.(1050)
شاید رمز اینكه شب قدر مخفى است، آن باشد كه مردم شب هاى متعدّد را به عبادت بپردازند، كسانى كه یك شبِ آنرا درك كردند مغرور نشوند و كسانى كه آنرا درك نكردند، از باقى شب ها مأیوس نشوند.
در روایات آمده است: «العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیلة القدر»(1051) كار نیك در شب قدر، بهتر از كار نیك در هزار ماه بدون شب قدر است.
«والحمد للّه ربّ العالمین»

اجتماعى (نكات 151 تا 155)

151. اهمیت ازدواج(1052)

در روایات مى خوانیم: ازدواج سبب حفظ نیمى از دین است. دو ركعت نماز كسى كه همسر دارد از هفتاد ركعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است. خواب افراد متأهّل از روزه ى بیداران غیر متأهّل بهتر است.(1053)
آرى بر خلاف كسانى كه ازدواج را عامل فقر مى پندارند، رسول خداصلى الله علیه وآله فرمودند: ازدواج روزى را بیشتر مى كند.
همچنین فرمودند: كسى كه از ترس تنگدستى ازدواج را ترك كند، از ما نیست و به خدا سوءظن برده است.(1054)
در روایات مى خوانیم: كسى كه براى ازدواجِ برادران دینى خود اقدامى كند، در روز قیامت مورد لطف خاص خداوند قرار مى گیرد.(1055)
قرآن نسبت به تشكیل خانواده واقدام براى ازدواج، دستور أكید داده(1056) و سفارش كرده كه از فقر نترسید، اگر تنگ دست باشند، خداوند از فضل و كرم خود، شما را بى نیاز خواهد كرد.(1057)
ازدواج وسیله ى آرامش است.(1058) در ازدواج فامیل ها به هم نزدیك شده و دلها مهربان مى شود و زمینه ى تربیت نسل پاك و روحیه تعاون فراهم مى شود.(1059)
در روایات مى خوانیم: براى ازدواج عجله كنید و دخترى كه وقت ازدواج او فرا رسیده، مثل میوه اى رسیده است كه اگر از درخت جدا نشود فاسد مى شود.(1060)

152. انتخاب همسر

معیار انتخاب همسر در نزد مردم معمولا چند چیز است: ثروت، زیبایى، حَسب و نَسب.
ولى در حدیث مى خوانیم: «علیك بذات الدّین» تو در انتخاب همسر، محور را عقیده وتفكّر وبینش او قرار ده.(1061) در حدیث دیگر مى خوانیم: چه بسا زیبایى كه سبب هلاكت و ثروت كه سبب طغیان باشد.(1062)
رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: هرگاه كسى به خواستگارى دختر شما آمد كه دین و امانت دارى او را پسندید، جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگى مبتلا مى شوید.(1063)
امام حسن علیه السلام به كسى كه براى ازدواج دخترش مشورت مى كرد فرمود: دامادِ با تقوا انتخاب كن كه اگر دخترت را دوست داشته باشد گرامیش مى دارد و اگر دوستش نداشته باشد، به خاطر تقوایى كه دارد به او ظلم نمى كند.(1064)
در روایات مى خوانیم: به افرادى كه اهل مشروبات الكلى هستند و افراد بداخلاق وكسانى كه خط فكرى سالمى ندارند وآنان كه در خانوادهاى فاسد رشد كرده اند، دختر ندهید.(1065)

153. نكاح در اسلام(1066)

در اسلام سه نوع نكاح وجود دارد:
الف: نكاح با مهریّه (خواه دایم یا موقّت).
ب: نكاح از طریق مالك شدن كنیز.
ج: نكاح بدون مهریّه، كه زنى خود را به مردى ببخشد.
نوع اوّل و دوم براى عموم است و نوع سوّم تنها براى پیامبراكرم صلى الله علیه وآله بوده است. روزى عایشه گفت: یا رسول الله! خداوند هواى تو را دارد. پیامبر فرمود: «و انك ان اطعت اللّه سارع فى هواك»(1067) تو نیز اگر مطیع خدا باشى، امتیازاتى به تو مى دهد.
بر پیامبر جهاد یك تنه واجب بود. «لا تكلّف الا نفسك و حرّض المؤمنین»(1068) بر پیامبر نماز شب واجب بود و ... اكنون یك امتیاز مادّى در برابر آن همه سختى(1069) چیزى نیست.

154. تعدّد ازدواج پیامبر

سؤال: چرا پیامبراكرم صلى الله علیه وآله زنان متعدّد داشت؟
پاسخ: اوّلاً: در ازدواج هاى رسول خداصلى الله علیه وآله مسأله شهوت محور نبوده است، زیرا پیامبر عزیز اسلام از 25 سالگى تا 53 سالگى فقط با خدیجه زندگى كرد، زنى كه هنگام ازدواج سنّش پانزده سال از حضرت بیشتر بود و پیامبر تا او را داشت با دیگرى ازدواج نكرد.
ثانیاً: تمام قبایل علیه حضرت بودند و پیامبر باید با طرحى دقیق این وحدت نا مقّدس را مى شكست و بهترین و ساده ترین و ارزان ترین و طبیعى ترین راه این بود كه پیامبر داماد قبایل مختلف شود و مردم طبق رسوم آن زمان حمایت داماد را بر خود لازم مى دانستند و پیامبر بدین وسیله مى توانست مشكلات راه تبلیغ دین را هموار كند.
ثالثاً: بعضى ازدواج ها براى مبارزه با آداب و رسوم غلط بود. نظیر ازدواج پیامبر با زینب دختر عمّه اش كه در آیه ى 37 همین سوره گذشت.
رابعاً: پیامبر بعضى زنان را تنها عقد نمود و با آنان همبستر نشد و از بعضى قبایل تنها خواستگارى نمود و عقد هم نكرد و همین رفتارها وسیله ى ارتباط مى شد.
خامساً: اگر هدف مسأله ى جنسى بود باید از این همه همسر فرزندان بسیارى مى داشت.
سادساً: عایشه بسیار كوچك بود كه به عقد پیامبر درآمد و مدّت ها گذشت تا توانست همسر واقعى حضرت باشد. اگر هدف مسایل جنسى باشد انسان با بچّه ازدواج نمى كند.
سابعاً: ما نباید پیامبر را با خود مقایسه كنیم؛ ما با داشتن یك همسر از بسیارى توفیقات باز مى مانیم، ولى پیامبر اكرم با داشتن چند همسر چنان غرق در عرفان و مناجات و تبلیغ بود كه خداوند به حضرت خطاب مى كند: چرا این قدر به خاطر هدایت مردم حرص مى خورى «لعلّك باخع نفسك»(1070) چرا خود را به مشقّت مى اندازى، «لتشقى»(1071) چرا حلال هایى را بر خود حرام مى كنى، «لم تُحرّم ...» آرى، نسیم تند معرفت، خیمه ى وجودى پیامبر را چنان بلند مى كرد كه این همه زن، نمى توانست آن را از پرواز باز دارد.
به هر حال، ازدواج هاى مجدّد پیامبر بعد از سنّ 53 سالگى بوده است، آن هم با زنان بیوه و متروكه یا داغدیده، با تمایل كامل آنان به ازدواج و اجراى عدالت از سوى پیامبر و آموختن درس عملى براى اداره چند همسر و انتخاب زندگى ساده و بى توجّهى به خواسته هاى تجّمل گرایانه ى برخى همسران. علاوه بر همه ى این ها در آن زمان داشتن چند همسر هیچ عیبى نبوده است و گاهى همسر اوّل به خواستگارى همسر دوّم مى رفت و ده ها نكته ى دیگر كه باید در آنها دقّت نمود.

155. روایاتى درباره ى نگاه(1072)

* حضرت على علیه السلام فرمود: «لكم اوّل نَظَرة الى المرئة فلا تتّبعوها بنَظرة اُخرى واحذروا الفتنة» نگاه اوّل مانعى ندارد ولى ادامه ى نگاه اشكال دارد، زیرا سبب فتنه مى شود.(1073)
* در حدیثى مى خوانیم: تمام چشم ها در قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمى كه از ترس خدا بگرید و چشمى كه از گناه بسته شود و چشمى كه در راه خدا بیدار بماند.(1074)
* در «صحیح بخارى» مى خوانیم كه پیامبراكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: جلو راه مردم ننشینید. مردم گفتند: ما ناچاریم از نشستن. فرمود: پس حقّ آن را ادا كنید. پرسیدند حقّ آن چیست؟ فرمود: «غَضّ البَصر و كَفّ الاَذى و رَدّ السلام والامر بالمعروف و النهى عن المنكر» ترك چشم چرانى و مردم آزارى، جواب دادن به سلام دیگران، امر به معروف و نهى از منكر.
* حضرت عیسى علیه السلام فرمود: از نگاه به نامحرم بپرهیزید كه بذر شهوت را در دل مى نشاند و همین براى دچار شدن انسان به فتنه كافى است.(1075)
* حضرت على علیه السلام فرمود: «العَین رائِدُ القلب» چشم، دل را بدنبال خودمى كشد. «العَین مَصائد الشیطان» چشم، قلاّب شیطان است. و چشم پوشى بهترین راه دورى از شهوات است.(1076)
* پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: «النَظَر سَهْم مسموم مِن سهام ابلیس فمَن تَركَها خَوفاً من اللّه اعطاه اللّه ایماناً یَجِد حلاوة فى قلبه»(1077) نگاه بد تیرى از تیرهاى مسموم شیطان است كه هر كس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد خداوند به او ایمانى مى دهد كه از درون خویش شیرینى و مزه ى آن را احساس مى كند.
* پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: هركس چشم خود را از حرام پر كند، در قیامت چشم او از آتش پر خواهد شد مگر اینكه توبه كند.(1078)
* امام صادق علیه السلام درباره ى نگاه مجاز به زن نامحرم فرمود: «الوَجه والكَفّین والقَدمَین» یعنى نگاه به صورت و كف دست ها و روى پاها جایز است، (لیكن بدون شهوت).(1079)