400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

معاد (نكات 109 تا 113)

109. اعتراف كافران در قیامت(766)

در آیات 9 تا 11 سوره ملك، به سه اعتراف كافران در قیامت اشاره شده است:
الف) اعتراف به آمدن انبیا و تكذیب آنان. «بلى قد جاءنا نذیر فكذّبنا»
ب) اعتراف به عدم تعقل و استماع سخن حق. «لو كنّا نسمع او نعقل»
ج) اعتراف به ارتكاب گناه. «فاعترفوا بذنبهم»

110. مواقف گوناگون قیامت(767)

در تمام قرآن، فقط همین یك آیه با جمله «یا ایّها الّذین كفروا» شروع شده و كافران را مورد خطاب قرار داده كه آنهم مربوط به قیامت است.
قیامت مواقف گوناگونى دارد:
1. در موقفى از قیامت اجازه عذرخواهى داده نمى شود. «لا یؤذن لهم فیعتذرون»(768)
2. در مواقف دیگر هم كه عذرخواهى مى كنند، پذیرفته نمى شود. «لا ینفع الّذین ظلموا معذرتهم»(769)
3. در موقفى حتى اجازه سخن گفتن داده نمى شود.(770)

111. نمونه هایى از عذرخواهى در قیامت(771)

مجرمان در قیامت پشیمان شده و عذرخواهى مى كنند كه نمونه هایى از آن را در اینجا بیان مى كنیم:
1. گاهى به دروغ سوگند مى خورند: «و اللّه ما كنّا مشركین»(772) به خدا سوگند ما مشرك نبودیم. آرى یا به خاطر آن كه دروغ گویى جزء ذات آنان شده است و یا به گمان آن كه در آن روز مى توانند نجات یابند، سوگند دروغ یاد مى كنند ولى در هر صورت، در این سخن آنان نوعى عذرخواهى و پشیمانى است.
2. گاهى دیگران را مقصّر مى دانند: «ربّنا هؤلاء اضلّونا»(773) پروردگارا! (ما نمى خواستیم گمراه شویم) پیشینیان ما را گمراه كردند.
3. گاهى به اطاعت از بزرگان و پیشینیان: «انّا اطعنا سادتنا و كبرائنا»(774) پروردگارا! ما به خاطر پیروى از بزرگانمان گرفتار شدیم.
4. گاهى به بى توجّهى و كم فكرى خود: «لو كنّا نسمع او نعقل...» اگر به نداى انبیا گوش مى دادیم یا تعقل مى كردیم بدبخت نمى شدیم.
5. گاهى به پشیمانى و جبران گذشته: «ربّ ارجعون لعلّى اعمل صالحاً فیما تركت»(775) پروردگارا! مرا به دنیا بازگردان، شاید در آنچه به جا گذاشته ام، عمل صالحى انجام دهم.

112. آشامیدنى هاى دوزخ(776)

نوشیدنى هاى دوزخیان در قیامت سوزنده است نه سیراب كننده:
الف: «سُقُوا ماءً حمیماً فقطّع امعاءهم»(777) از آب جوشانى نوشانده مى شوند كه درون آن ها را قطعه قطعه مى كند.
ب: «یغاثوا بماءٍ كالمُهل یشوى الوجوه»(778) از آبى همچون مس گداخته پذیرایى مى شوند، كه حرارت آن صورت ها را كباب مى كند.

113. سخت تر بودن عذاب آخرت(779)

عذاب آخرت سخت تر است، زیرا:
الف: در قیامت اسباب و وسایل قطع مى گردد. «تقطّعت بهم الاسباب»(780)
ب: نسب و فامیلى، دیگر كارآیى ندارد. «فلاانساب بینهم یومئذ»(781)
ج: فدیه قبول نمى شود. «یودّ المجرم لویفتدى... ببنیه وصاحبته و اخیه...و من فى الارض جمیعا كلاّ»(782) حاضر است بستگان و حتّى تمام جهان را فدا كند.
د: عذرخواهى مفید نیست. «یوم لاینفع الظالمین معذرتهم»(783)
ه: دوستان یكدیگر را رها مى كنند. «لایسئل حمیم حمیما»(784)
و: دوام دارد و همیشگى است. «خالدین فیها»(785)
ز: تخفیفى در كار نیست. «لایخفّف»(786)
ح: هم روحى و هم جسمى است.«ذق انك انت العزیز الكریم»(787)

معاد (نكات 114 تا 118)

114. تقاضاى بازگشت مجرمان(788)

در قیامت نیز تقاضاى بازگشت به دنیا وجود دارد كه آیات آن، مكرّر در قرآن آمده از جمله:
الف: «فهل الى خروج من سبیل»(789) آیا براى خارج شدن از هلاكت راهى هست؟
ب: «فارجعنا نعمل صالحا»(790) ما را به دنیا برگردان تا عمل صالحى انجام دهیم.
ج: «ربّنا اخرجنا نعمل صالحا»(791) پروردگارا! ما را از دوزخ خارج كن تا كار خوبى انجام دهیم.

115. بهتر بودن پاداش اخروى(792)

پاداش هاى اخروى بهتر از پاداش هاى دنیوى است، زیرا پاداش هاى اخروى:
1. محدودیّت ندارند. «لهم ما یشاوؤن»(793)
2. از بین رفتنى نیستند. «خالدین فیها»(794)
3. در یك مكان محدود نیستند. «نتبوّأ من الجنّة حیث نشاء»(795)
4. به محاسبه ما در نمى آیند. «اجرهم بغیر حساب»(796)
5. عوارض و آفات وامراض ندارند. «لا یصدّعون عنها»(797)
6. جاودانگى زمانى دارند: «خالدین فیها»(798)
7. وسعت مكانى دارند: «عرضها كعرض السماء و الارض»(799)
8. تنوع در خوراكى وجود دارد: «انهار من عسل»(800)، «فاكهة كثیر»(801)
9. به دور از ترس و اندوه است: «آمنین»(802)
10. دوستان وفادار دارد: «اخواناً على سرر متقابلین»(803)
11. همسران زیبا دارد: «كامثال اللؤلؤ المكنون»(804)

116. حالات مردم در قیامت(805)

حضور مردم در قیامت بطور پراكنده است. چنانكه در آیات دیگر مى فرماید: «اشتاتاً»، «كانّهم جراد منتشر»(806)، «كالفراش المبثوث»(807) حضور متفرق مردم در قیامت یا به خاطر آن است كه هركس همراه رهبرى كه در دنیا انتخاب كرده، مى باشد یا آنكه خوبان و بدان از یكدیگر جدا مى شوند.
با اراده خدا در قیامت، جمادات نیز به سخن مى آیند، نه فقط زمین، بلكه اعضاى بدن انسان علیه او گواهى مى دهند. «و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا اللّه الذى انطق كلّ شى ء»(808)
در روایات آمده است كه در مكان هاى مختلف نماز بخوانید، زیرا آن مكان در قیامت براى شما شهادت مى دهد.(809)
در روایت دیگرى آمده است كه در بیابانها نیز اذان بگویید، زیرا به هر سنگ و كلوخى كه صداى شما برسد، گواه قیامت شماست.
حضرت على علیه السلام پس از آنكه بیت المال را تقسیم مى كرد، دو ركعت نماز مى خواند و به زمین خطاب مى كرد: «اشهدى انّى ملئتك بحقّ و فرغتك بحق»(810) اى زمین گواهى بده كه من تو را از بیت المال بر اساس حق پر كردم و سپس بر اساس حق خالى كردم.
در روایات است كه نحوه خبر دادن زمین این گونه است كه مى گوید: فلانى در فلان زمان فلان عمل را روى من انجام داد.(811)
«مثقال» از «ثقیل» به معناى میزان سنگینى است و كلمه «ذرّة» یا به معناى كوچك ترین مورچه است و یا به معناى ذرات سبك پراكنده در هوا. البته امروز به اتم نیز ذرّه مى گویند. ولى به هر حال مراد از آن كوچك ترین واحد وزن است.
در روایات مى خوانیم: مرد عربى وارد مسجد پیامبر اكرم شد و گفت: «علّمنى بما علمك اللّه» از آنچه خدا به تو یاد داده مرا یاد بده! حضرت شخصى را مأمور آموزش قرآن به او كردند. معلم براى او سوره اذا زلزلت... را خواند، همین كه به آیه «فمن یعمل مثقال...» رسید، مرد عرب گفت: «كفانى» مرا بس است و سپس رفت. پیامبر فرمود: «رجع فقیهاً»(812)
در سوره لقمان نیز، لقمان به فرزندش مى فرماید: اگر به اندازه وزن خردلى عمل نیك یا بد داشته باشى در دل سنگ یا در اوج آسمان یا در زمین باشد خداوند در قیامت براى حساب مى آورد. «یا بنىّ انّها اِن تك مثقال حبّة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات او الارض یأت بها اللّه»(813)
گواهى و شهادت زمین در قیامت، بیانگر آن است كه در همین حال، زمین آگاهانه كارهاى ما را درك مى كند و در آن روز با فرمان و وحى الهى بازگو مى كند.
جناب آقاى حسان در دیوان خود، آیات سوره زلزال را این گونه به نظم در آورده است:
این زمین در آن زمان پر بلا
ناگهان چون زلزلت زلزالها
از درونش اخرجت اثقالها
با تعجب قال الانسان مالها
مردگان خیزند بر پا كلّهم
تا همه مردم یروا اعمالهم
هر كه آرد ذرّةً خیراً یره
یا كه آرد ذرّةً شرّاً یره
آن زمان خورشید تابان كوّرت
كوههاى سخت و سنگین سُیّرت
آبها در كام دریا سجّرت
آتش دوزخ به شدت سعّرت
چون در آن هنگام جنّت ازلفت
خود بداند هركسى ما احضرت

117. سرزنش شوندگان(814)

قرآن در برخى آیات، انسان را به خاطر برخى صفات، مورد سرزنش قرار داده و او را «ظلوماً جهولاً»(815) (ستمگر و نادان)، «هلوعاً»(816) (حریص)، «یؤوساً»(817) (ناامید)، «كفوراً»(818) (ناسپاس)، «جزوعاً»(819) (بى صبر)، «منوعاً»(820) (بخیل) خوانده است. ولى از سوى دیگر درباره انسان مى فرماید: «كرّمنا»(821) (گرامى داشتیم)، «فضّلنا»(822) (برترى دادیم)، «احسن تقویم»(823) (بهترین قوام را به او دادیم)، «نفخت فیه من روحى»(824) (روح الهى در او دمیدیم) و این دوگانگى به خاطر آن است كه در انسان دو نوع عامل حركت وجود دارد: یكى عقل و یكى غریزه. اگر در مسیر بندگى خدا و تربیت اولیاء خدا قرار گیرد به گونه اى است و اگر در مسیر هوسها و طاغوت ها و وسوسه ها قرار گیرد به گونه دیگر.

118. كیفیت جان دادن انسان ها(825)

آیات 26 تا 35 قیامت، ترسیم صحنه جان دادن منحرفان است و گرنه به فرموده امام صادق علیه السلام، جان دادن مؤمن مانند بوییدن بهترین بوییدنى هاست.(826)
در حدیث مى خوانیم: یاد مرگ شهوات را مى میراند، غفلت را ریشه كن مى كند، دل را به وعده هاى الهى تقویت مى كند، طبیعت انسان را لطیف و قساوت زدایى مى كند، آتش حرص را خاموش مى كند، دنیا را نزد انسان پایین مى آورد و این معناى سخن و كلام پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله است كه فرمود: «فكر ساعة خیر من عبادة سنة».(827)
در روایت آمده است كه در لحظه مرگ، مال و اولاد و اعمال در نظر انسان مى آیند. مال مى گوید: من از دسترس تو خارج هستم، فرزند مى گوید: من تا قبر با تو هستم ولى اعمال مى گویند: من تا ابد با تو هستم.(828)
حضرت على علیه السلام، آخرین لحظات عمر انسان و هنگام مرگ را این گونه ترسیم كرده است:
در لحظه مرگ صحنه اى پیش مى آید كه برگشت و رجوعى در آن نیست، آنچه در تمام عمر از آن بى خبر بودند، چگونه در آن لحظه بر آنان وارد مى شود، جدایى از دنیایى را كه نسبت به آن مطمئن بودند به سراغشان آمده، به آخرتى كه پیوسته به خطرات آن تهدید مى شدند، رو مى نمایند و آنچه بر آنان فرود آید وصف ناشدنى است.
سختى جان دادن و حسرت از دست دادن دنیا (و آنچه در آن است)، به آنان هجوم مى آورد، بدن ها سست و رنگ ها دگرگون مى شود، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرامى گیرد، پس زبانش از كار مى افتد، در میان خانواده اش افتاده، چشم و گوش و عقل او كار مى كند، در آن لحظه در فكر آن است كه عمر خود را در چه چیزى از دست داده و زندگى را در كجا مصرف نموده است.
به یاد اموالى مى افتد كه در عمرش جمع آورى كرده، همان اموالى كه در به دست آوردن آنها چشم خود را بسته و دقّت نكرده كه از حلال و حرام و شبهه ناك گردآورى كرده است، اكنون گناه جمع آورى آنها بر دوش اوست و باید از آن اموال جدا شود و آنها را براى وارثان بگذارد تا بهره مند شوند، راحتى و خوشى اموال براى دیگران و درد سر آن براى اوست و خودش را در گرو آنها قرار داده است، پس او از پشیمانى و غصه دست خود را به دندان مى گزد، ... .
كم كم روح از گوش و سپس چشم او نیز گرفته مى شود و روح از بدنش خارج مى شود و همچون مردارى در میان بستگان بر زمین مى ماند، كه وحشت زده از او دور مى شوند. نه سوگواران را یارى مى كند و نه پاسخى به ناله هاى آنان مى دهد.
سپس او را به سوى قبر و منزلگاهش حمل كرده و دفن مى كنند و به دست عملش مى سپارند و مى روند.(829)

معاد (نكات 119 تا 123)

119. شفاعت كنندگان در قیامت(830)

در قرآن و روایات مى خوانیم كه خداوند در قیامت به افرادى اجازه مى دهد تا براى دیگران شفاعت كنند:
1. در روایتى از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى خوانیم: «انا اوّل شافع»(831) اوّلین كسى كه شفاعت (امّت خود را) مى كند، من هستم.
2. انبیا. در روایات آمده است كه انبیا در قیامت شفاعت مى كنند: «یشفع الانبیاء»(832)
3. شهدا. در قیامت هر شهید هفتاد نفر از خانواده خود را شفاعت مى كند: «یشفع الشهید فى سبعین من اهل بیته»(833)
4. فرشتگان. در روز قیامت، به فرشتگان و شهدا اجازه داده مى شود تا (از كسانى كه مى خواهند) شفاعت كنند: «یؤذن للملائكة والشهداء ان یشفعوا»(834)
5. امامان معصوم و شیعیان واقعى. در روایتى از امام معصوم علیه السلام مى خوانیم: در قیامت، شفاعت براى ما و شیعیان ما خواهد بود.«لنا شفاعة و لاهل مودّتنا شفاعة»(835)
6. قرآن. امیرالمؤمنین على علیه السلام مى فرماید: روز قیامت، قرآن از شفاعت كنندگان است: «واعلموا انّه شافع مشفّع»(836)
7. عبادات. عبادات بندگان، از اسباب شفاعت در قیامت خواهد بود: «الصیام والقرآن شفیعان للعبد یوم القیامة»(837)

120. شرایط شفاعت شوندگان

قرآن و روایات، كسانى را مشمول شفاعت معرفى مى كنند كه داراى شرایط زیر باشند:
الف) اهل ایمان و نماز و انفاق در راه خدا باشند عمر را به هدر نداده باشند. «فما تنفعهم شفاعة الشافعین»(838)
ب) خداوند به شفاعت آنان اذن داده باشد. «من ذا الذى یشفع عنده الاّ باذنه»(839)
ج) با ایمان از دنیا برود.
د) رابطه اى میان شفیع و شفاعت شونده وجود داشته باشد. كسى كه با شافعان ارتباطى مكتبى نداشته باشد مشمول شفاعت قرار نمى گیرد.

121. نعمت هاى بهشتى(840)

میان نعمت هاى بهشتى با نعمت هاى دنیا تفاوت هاى بسیارى وجود دارد، كه به برخى از آن ویژگى ها اشاره مى كنیم:
بسیار زیادند: «فاكهة كثیرة»(841)
موسمى و فصلى نیستند: «لا مقطوعة»(842)
در بهره گیرى از آنها هیچ منعى وجود ندارد. «و لا ممنوعة»(843)
بهشتیان در استفاده از آنها حس انتخاب دارند. «مما یتخیرون»(844)
براى هر نوع اشتهایى، نعمتى موجود است: «ممّا یشتهون»(845)
استفاده از آنها آفات و عوارضى به دنبال ندارد: «لا یُصدّعون»(846)
بهره گیرى از آنها بدون زحمت است. «و ذلّلت قطوفها تذلیلاً»(847)
هرچه بخواهید، خادمان برایتان فراهم مى كنند: «و یطوف علیهم»
خادمان بهشتى هم زیبا هستند: «لؤلؤاً منثوراً»، هم پیر نمى شوند: «مخلّدون»
كامیابى در كمال آرامش است: «على الارائك متّكئون»(848)
در بهشت آنچه هست دوستى است و حسادت و رقابت در آنجا راهى ندارد. «نزعنا ما فى صدورهم من غلّ»(849)
نعمت ها با رضا و سلام پروردگار همراه است: «و رضوانٌ من اللّه اكبر»(850)، «سلام قولاً من ربّ رحیم»(851)
ذریّه مؤمن به آنها مى پیوندند و كامیاب مى شوند: «الحقنا بهم ذریتهم»(852)
با اولیاى الهى همسایه مى شوند: «و هم جیرانى»
نعمت هاى بهشتى متنوع اند: «وانهار من لبن... و انهار من عسل...»(853)
نهرهاى بهشتى گوناگون و متنوع اند:
الف) نهرهایى از آب. «انهار من ماء»
ب) نهرهایى از شیر. «انهار من لبن»
ج) نهرهایى از نوشیدنى لذت بخش بهشتى. «و انهار من خمر»
د) نهرهایى از عسل. «و انهار من عسل»(854)

122. ارتباط فرشتگان با انسان در قیامت(855)

آنچه از آیات الهى بدست مى آید این است كه فرشتگان، در همه احوال در دنیا و آخرت (برزخ و قیامت) با انسان ارتباط دارند، گاهى بر او درود و صلوات مى فرستند، «یصلى علیكم و ملائكته»(856) گاهى براى او استغفار و طلب بخشش مى كنند، «و یستغفرون للذین آمنوا»(857) و زمانى هم براى او دست به دعا برمى دارند، «ربّنا وادخلهم جنّات عدن»(858) در هنگام مرگ و شروع عالم برزخ نیز با شعار و تلقین «الاتخافوا و لاتحزنوا»(859) و با جمله «سلام علیكم» جان آنها را مى گیرند. «الّذین تتوفّاهم الملائكة طیّبین یقولون سلام علیكم»(860) و در آخرت نیز از هر سو بر آنان سلام مى كنند.

123. مقایسه بهشتیان و دوزخیان(861)

در اینجا با توجّه به آیات متعدّد، میان جایگاه اصحاب یمین در بهشت و اصحاب شمال در جهنّم مقایسه اى مى كنیم:
براى اصحاب یمین: براى اصحاب شمال:
سایه اى ممتد و دائم. «فى ظلّ ممدود»
سایه اى از دود سیاه. «ظلّ من یحموم»
میوه هایى مجاز و مدام. «لامقطوعة و لا كریم»
نه خنك و نه سودمند. «لا بارد و لا ممنوعة»
نوشیدنى هایى پاكیزه. «شراباً طهورا»(862)
آبى همچون فلز گداخته. «بماء كالمهل»(863)
رودهایى از آب. «انهار من ماء»(864)
در آرزوى آب. «افیضوا علینا من الماء...»(865)
رودهایى از شیر. «انهار من لبن»(866)
آبى سوزان و زهرآلود. «حمیم و غساق»(867)
رودهایى از شراب. «انهار من خمر»(868)
آبى پست. «من غِسلین»(869)
رودهایى از عسل. «انهار من عسل مصّفى»(870)
آبى چرك و خون آلود. «ماء صدید»(871)
دو بهشت و باغ بزرگ. «جنّتان»(872)
مكانى تنگ. «مكاناً ضیّقا»(873)
برخوردهایى با سلام و سلامتى. «الا قیلاً سلاماً سلاما»(874)
لعنت و نفرین به یكدیگر. «كلّما دخلت امةّ لعنت اختها»(875)
ورودى با احترام. «طبتم فادخلوها»(876)
ورودى با قهر و نفرت. «خذوه فغلّوه»(877)
برخوردارى از رحمت و درود الهى. «سلام توهین و بایكوت. و لا تكلّمون»(879)
«قال اخسئوا فیهاقولاً من ربّ رحیم»(878)
پذیرایى كنندگانى بى نظیر. «یطوف علیهم ولدان مخلّدون»(880)
گردش در میان آتش و آب سوزان. «یطوفون بینها و بین حمیم آن»(881)