400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

معاد (نكات 104 تا 108)

104. پرسش و بازخواست در قیامت(730)

پرسش و بازخواست، مخصوص مردم نیست، بلكه پیامبران نیز مورد سؤال قرار مى گیرند. «یوم یجمع اللّه الرّسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا انّك انت علاّم الغیوب»(731)
سؤال: در قیامت از چه مى پرسند؟
الف: از نعمت ها. «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم»(732) در روایات متعدّدى، رهبرى و ولایت را نیز از مصادیق نعمت مورد سؤال در آیه برشمرده اند.(733)
ب: از قرآن و اهل بیت علیهم السلام. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: از مردم سؤال مى شود كه با قرآن و اهل بیت من چگونه عمل كردید؟ «ثمّ اسألهم ما فعلتم بكتاب اللّه و باهل بیتى»(734)
ج: از رفتار و كردار. «لنسئلنّهم اجمعین . عمّا كانوا یعملون»(735)
د: از اعضا و جوارح. «اِنّ السّمع والبَصر والفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسئولاً»(736)
ه : از پذیرش و عدم پذیرش رسولان. «یا معشر الجنّ والانس ألم یأتكم رسل منكم...»(737) چنانكه در جاى دیگر از رهبران دینى نیز در مورد برخورد مردم با آنان سؤال مى شود. «یوم یَجمع اللّه الرُّسل فیقول ماذا اُجِبتُم...»(738)
و: از عمر و جوانى كه چگونه سپرى شد.
ز: از كسب و درآمد. چنانكه در روایات مى خوانیم: در روز قیامت انسان از چهار چیز به خصوص سؤال و بازخواست مى شود: «شبابك فیما أبلیته و عمرك فیما أفنیتَه و مالك ممّا اكتسبته و فیما أنفقتَه»،(739) در مورد عمر و جوانى كه چگونه آن را گذراندى و درباره ى مال و دارایى كه چگونه به دست آوردى و در چه راهى مصرف كردى.
سؤال: این آیات بیان مى كند كه سؤال از همه كس حتمى است؛ امّا در بعضى آیات از جمله آیه 39 سوره ى الرّحمن آمده كه در آن روز، از هیچ انسان وجنّى نسبت به گناهانشان سؤال نمى شود، «فیؤمئذ لا یسئل عن ذنبه انس و لاجانّ» این آیات چگونه قابل جمع است؟
پاسخ: در قیامت، مواقف و ایستگاه ها متعدّد است و هر موقفى صحنه اى خاص دارد؛ در یك موقف، بر لب ها مهر مى خورد و قدرت حرف زدن ندارند. در موقفى دیگر، مهر برداشته مى شود و همه به ناله و استمداد و اقرار مى پردازند. در موقفى از همه مى پرسند، در موقفى نیز سكوت حاكم است و سؤالى نمى شود.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: «كُلّكم راع و كُلّكم مسئول عن رَعیّته فالامام یسأل عن النّاس و الرّجل یسأل عن أهله و المرأة تسأل عن بیت زوجها و العبد یسأل عن مال سیّده» همه ى شما مسئول زیردستان خود هستید و باید پاسخگو باشید؛ امام از مردمش، مرد از همسرش، زن از رفتار در خانه ى همسرش و بنده از مال ودارایى مولایش. همچنین فرمودند: خداوند از من نیز سؤال مى كند كه آیا ابلاغ رسالت كردم یا نه؟(740)

105. شهود و گواهان دادگاه قیامت(741)

دادگاه قیامت، گواهان بسیار دارد:
الف: خداوند، كه شاهد بر همه ى اعمال ماست. «انّ الله على كل شیىٍ شهید»(742)
ب: پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله. «فكیف اذا جئنا من كل امّةٍ بشهید و جئنا بك على هولاء شهیداً»(743) چگونه است حال آنها در آن روز كه براى هر امّتى گواهى بیاوریم و تو را گواه بر آنها قرار دهیم.
ج: امامان معصوم علیهم السلام. «و كذلك جعلناكم امّةً وسطاً لتكونوا شهداء على الناس»(744) ما شما را امّت میانه قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید. طبق روایات مراد از امّت، امامان معصومند، زیرا سایر افراد امّت، از علم و عصمت لازم براى گواهى در آن روز برخوردار نیستند.
د: فرشتگان. «و جاءت كل نفس معها سائقٌ و شهید»(745) در قیامت همراه هر انسانى دو فرشته مى آید، یكى او را سوق مى دهد و یكى شاهد بر اوست.
ه : زمین. «یومئذ تحدّث اخبارها»(746) در قیامت زمین اخبار خود را بازگو مى كند
و: وجدان. «اقرء كتابك كفى بنفسك الیوم علیك حسیباً»(747) نامه ى عملت را بخوان و خود قضاوت كن كه با تو چه برخورد شود.
ز: اعضاى بدن. «یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم»(748) روز قیامت زبان و دست و پا به سخن آمده و علیه انسان گواهى مى دهند.
ح: زمان. امام سجّادعلیه السلام در دعاى ششم صحیفه مى فرماید: «هذا یومٌ حادثٌ جدید و هو علینا شاهدٌ عتید» امروز روز جدیدى است كه در قیامت گواه اعمالى است كه در آن انجام مى دهیم.
ط: عمل. «وجدوا ما عملوا حاضراً»(749) در قیامت اعمال انسان تجسّم یافته و در برابر او نمودار مى شوند.
سؤال: قرآن در مورد گناهان بسیارى كلمه ى «اَظلَم» را بكار برده است، در حالى كه بزرگ ترین ظلم ها باید یكى باشد، نه چند تا؟
پاسخ: گرچه این تعبیر در پانزده مورد بكار رفته است، امّا همه ى آنها مربوط به انحرافات فكرى اعم از شرك، افترا، كتمان حقّ و جلوگیرى از راه و یاد خداست. بنابراین بزرگ ترین ظلم ها، ظلم فكرى و فرهنگى و اعتقادى است.
قرآن در این آیه و چند آیه ى بعد، سیما و سرنوشتِ شخص افترازننده بر خداوند را چنین بیان مى كند: ظالم ترین افراد است، از الطاف الهى محروم است، به قیامت ایمان ندارد، حقائق را تحریف مى كند، راه خدا را مى بندد، نه در دنیا قدرت فرار از سلطه ى الهى را دارد و نه در قیامت یاورى، عذابش چند برابر، عمرش بر باد رفته، كوشش هایش تباه گشته و نفس و جان باخته است.

106. گواهان روز قیامت(750)

در قرآن بارها، سخن از گواهانِ قیامت مطرح شده است؛ پیامبران، فرشتگان، اولیاى خدا، زمین واعضاى بدن، از گواهان آن روز هستند. امام صادق علیه السلام فرمودند: براى هر امّت و زمانى، امامى هست كه مردم با او محشور مى شوند.(751) و امام باقر علیه السلام در ذیل آیه فرمودند: «نحن الشهود على هذه الامة» همانا ما شاهدان بر این امّت هستیم.
با آنكه خداوند همه جا حاضر وبه همه چیز آگاه است، ولى وجود گواهان متعدّد، عامل پیدایش تقوا وحیا براى مؤمنان و وسیله ى رسوایى بیشتر مجرمان است.
شرط شهادت و گواهى، علم و آگاهى همراه با عدالت است. بنابراین اولیاى خدا كه در قیامت شاهد بر ما هستند باید در دنیا، بر كار ما ناظر بوده و اعمال ما بر آنها عرضه شود و این همان عقیده ماست كه به گفته روایاتِ متعدّد وآیه ى مباركه «فسیرى اللَّه عملكم و رسوله و المؤمنون»(752) هر هفته، اعمال ما به امام زمان علیه السلام عرضه مى شود. و بدون این عقیده، آیاتِ «شهادت» و گواهى در قیامت، قابل توجیه نیست. چگونه كسى كه از اعمال ما خبر ندارد یا عدالت ندارد، در قیامت گواهى بدهد.
كلمه ى «استعتاب» از عتاب است، یعنى گنهكار از صاحبِ حق، طلب عتاب و سرزنش مى كند تا بدین وسیله قهرش فرو نشیند و رضایت دهد.
در دنیا هم مى توان توبه كرد، هم عذرخواهى و هم جبران نمود، امّا در قیامت نه جاى توجیه است، نه تعذیر، نه تدارك:
اما توجیه مردود است، چون وقتى كه بعضى از دوزخیان به گروه دیگرى مى گویند: «لولا انتم لكنّا مؤمنین»(753) اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم، خطاب مى رسد: «بل لم تكونوا مؤمنین»(754) بلكه خود شما اهل ایمان آوردن نبودید.
اما تدارك گناه مردود است، چون وقتى از خداوند مى خواهند؛ «فارجعنا نعمل صالحاً»(755) ما را به دنیا بازگردان تا كار شایسته اى انجام دهیم، پاسخ مى شنوند: «كلا انها كلمة هو قائلها»(756)، «فذوقوا بما نسیتم»(757)
واما عذرخواهى مردود است، چرا كه قرآن مى فرماید: «ولایؤذن لهم فیعتذرون»(758) اجازه نمى یابند كه عذرخواهى كنند.

107. ویژگى هاى روز قیامت(759)

عظمت روز قیامت چنان است كه زندگانى پیش از آن بسیار كوتاه جلوه مى كند. این حقیقت در آیات دیگر هم مطرح شده است، از جمله:
* «لم یلبثوا الاّ عشیّةً أو ضُحاها»(760) گویا در دنیا یا برزخ شبى بیشتر نبودند.
* «و تظّنون ان لبثتم الاّ قلیلاً»(761) گمان مى كنید جز مدّت كمى قبل از قیامت نبوده اید.
* «ان لبثتم الاّ عشراً»(762) فكر مى كنید جز ده روزى ساكن نبوده اید.
* «لبثنا یوماً أو بعض یومٍ»(763) فكر مى كنید روز یا پاره اى از روز در دنیا یا برزخ بوده اید.
* «ما لبثوا غیرساعةً»(764) فكر مى كنید یك ساعتى بیشتر نبوده اید.
كوتاهى عمر دنیا، یا به جهت زودگذر بودن آن است، یا به خاطر بهره نگرفتن از زمان و فرصت، یا در مقایسه با عمرآخرت و یا بدان جهت كه انسان ها در برزخ گویا در خوابند و پس از بیدارى احساس مى كنند كه زمان اندك بوده است.
به هرحال هم متاع دنیا نسبت به آخرت قلیل است و هم زمانش، چنانكه گویا ساعتى بیش نبوده است.

108. عذاب كافران در قیامت(765)

«مُهطعین» از «اهطاع» به معناى كشیدن سر به طرف بالا از روى نگرانى یا خیره نگاه كردن و یا به سرعت دویدن است.
كافران با انواع سختى ها در قیامت مواجه اند از جمله:
سختى ناتوانى سختى طولانى بودن مدّت
سختى تشنگى و گرسنگى سختى هم جواران نا اهل
سختى رسوایى سختى حسرت ها
سختى حساب و كتاب سختى تحقیرها
سختى نداشتن شفیع سختى جدا شدن از خوبان
سختى نداشتن زاد و توشه سختى شكایات دیگران
در حالى كه بر اهل ایمان، در آن روز نه خوفى است و نه حزنى. «لا خوف علیهم ولا هم یحزنون»

معاد (نكات 109 تا 113)

109. اعتراف كافران در قیامت(766)

در آیات 9 تا 11 سوره ملك، به سه اعتراف كافران در قیامت اشاره شده است:
الف) اعتراف به آمدن انبیا و تكذیب آنان. «بلى قد جاءنا نذیر فكذّبنا»
ب) اعتراف به عدم تعقل و استماع سخن حق. «لو كنّا نسمع او نعقل»
ج) اعتراف به ارتكاب گناه. «فاعترفوا بذنبهم»

110. مواقف گوناگون قیامت(767)

در تمام قرآن، فقط همین یك آیه با جمله «یا ایّها الّذین كفروا» شروع شده و كافران را مورد خطاب قرار داده كه آنهم مربوط به قیامت است.
قیامت مواقف گوناگونى دارد:
1. در موقفى از قیامت اجازه عذرخواهى داده نمى شود. «لا یؤذن لهم فیعتذرون»(768)
2. در مواقف دیگر هم كه عذرخواهى مى كنند، پذیرفته نمى شود. «لا ینفع الّذین ظلموا معذرتهم»(769)
3. در موقفى حتى اجازه سخن گفتن داده نمى شود.(770)

111. نمونه هایى از عذرخواهى در قیامت(771)

مجرمان در قیامت پشیمان شده و عذرخواهى مى كنند كه نمونه هایى از آن را در اینجا بیان مى كنیم:
1. گاهى به دروغ سوگند مى خورند: «و اللّه ما كنّا مشركین»(772) به خدا سوگند ما مشرك نبودیم. آرى یا به خاطر آن كه دروغ گویى جزء ذات آنان شده است و یا به گمان آن كه در آن روز مى توانند نجات یابند، سوگند دروغ یاد مى كنند ولى در هر صورت، در این سخن آنان نوعى عذرخواهى و پشیمانى است.
2. گاهى دیگران را مقصّر مى دانند: «ربّنا هؤلاء اضلّونا»(773) پروردگارا! (ما نمى خواستیم گمراه شویم) پیشینیان ما را گمراه كردند.
3. گاهى به اطاعت از بزرگان و پیشینیان: «انّا اطعنا سادتنا و كبرائنا»(774) پروردگارا! ما به خاطر پیروى از بزرگانمان گرفتار شدیم.
4. گاهى به بى توجّهى و كم فكرى خود: «لو كنّا نسمع او نعقل...» اگر به نداى انبیا گوش مى دادیم یا تعقل مى كردیم بدبخت نمى شدیم.
5. گاهى به پشیمانى و جبران گذشته: «ربّ ارجعون لعلّى اعمل صالحاً فیما تركت»(775) پروردگارا! مرا به دنیا بازگردان، شاید در آنچه به جا گذاشته ام، عمل صالحى انجام دهم.

112. آشامیدنى هاى دوزخ(776)

نوشیدنى هاى دوزخیان در قیامت سوزنده است نه سیراب كننده:
الف: «سُقُوا ماءً حمیماً فقطّع امعاءهم»(777) از آب جوشانى نوشانده مى شوند كه درون آن ها را قطعه قطعه مى كند.
ب: «یغاثوا بماءٍ كالمُهل یشوى الوجوه»(778) از آبى همچون مس گداخته پذیرایى مى شوند، كه حرارت آن صورت ها را كباب مى كند.

113. سخت تر بودن عذاب آخرت(779)

عذاب آخرت سخت تر است، زیرا:
الف: در قیامت اسباب و وسایل قطع مى گردد. «تقطّعت بهم الاسباب»(780)
ب: نسب و فامیلى، دیگر كارآیى ندارد. «فلاانساب بینهم یومئذ»(781)
ج: فدیه قبول نمى شود. «یودّ المجرم لویفتدى... ببنیه وصاحبته و اخیه...و من فى الارض جمیعا كلاّ»(782) حاضر است بستگان و حتّى تمام جهان را فدا كند.
د: عذرخواهى مفید نیست. «یوم لاینفع الظالمین معذرتهم»(783)
ه: دوستان یكدیگر را رها مى كنند. «لایسئل حمیم حمیما»(784)
و: دوام دارد و همیشگى است. «خالدین فیها»(785)
ز: تخفیفى در كار نیست. «لایخفّف»(786)
ح: هم روحى و هم جسمى است.«ذق انك انت العزیز الكریم»(787)

معاد (نكات 114 تا 118)

114. تقاضاى بازگشت مجرمان(788)

در قیامت نیز تقاضاى بازگشت به دنیا وجود دارد كه آیات آن، مكرّر در قرآن آمده از جمله:
الف: «فهل الى خروج من سبیل»(789) آیا براى خارج شدن از هلاكت راهى هست؟
ب: «فارجعنا نعمل صالحا»(790) ما را به دنیا برگردان تا عمل صالحى انجام دهیم.
ج: «ربّنا اخرجنا نعمل صالحا»(791) پروردگارا! ما را از دوزخ خارج كن تا كار خوبى انجام دهیم.

115. بهتر بودن پاداش اخروى(792)

پاداش هاى اخروى بهتر از پاداش هاى دنیوى است، زیرا پاداش هاى اخروى:
1. محدودیّت ندارند. «لهم ما یشاوؤن»(793)
2. از بین رفتنى نیستند. «خالدین فیها»(794)
3. در یك مكان محدود نیستند. «نتبوّأ من الجنّة حیث نشاء»(795)
4. به محاسبه ما در نمى آیند. «اجرهم بغیر حساب»(796)
5. عوارض و آفات وامراض ندارند. «لا یصدّعون عنها»(797)
6. جاودانگى زمانى دارند: «خالدین فیها»(798)
7. وسعت مكانى دارند: «عرضها كعرض السماء و الارض»(799)
8. تنوع در خوراكى وجود دارد: «انهار من عسل»(800)، «فاكهة كثیر»(801)
9. به دور از ترس و اندوه است: «آمنین»(802)
10. دوستان وفادار دارد: «اخواناً على سرر متقابلین»(803)
11. همسران زیبا دارد: «كامثال اللؤلؤ المكنون»(804)

116. حالات مردم در قیامت(805)

حضور مردم در قیامت بطور پراكنده است. چنانكه در آیات دیگر مى فرماید: «اشتاتاً»، «كانّهم جراد منتشر»(806)، «كالفراش المبثوث»(807) حضور متفرق مردم در قیامت یا به خاطر آن است كه هركس همراه رهبرى كه در دنیا انتخاب كرده، مى باشد یا آنكه خوبان و بدان از یكدیگر جدا مى شوند.
با اراده خدا در قیامت، جمادات نیز به سخن مى آیند، نه فقط زمین، بلكه اعضاى بدن انسان علیه او گواهى مى دهند. «و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا اللّه الذى انطق كلّ شى ء»(808)
در روایات آمده است كه در مكان هاى مختلف نماز بخوانید، زیرا آن مكان در قیامت براى شما شهادت مى دهد.(809)
در روایت دیگرى آمده است كه در بیابانها نیز اذان بگویید، زیرا به هر سنگ و كلوخى كه صداى شما برسد، گواه قیامت شماست.
حضرت على علیه السلام پس از آنكه بیت المال را تقسیم مى كرد، دو ركعت نماز مى خواند و به زمین خطاب مى كرد: «اشهدى انّى ملئتك بحقّ و فرغتك بحق»(810) اى زمین گواهى بده كه من تو را از بیت المال بر اساس حق پر كردم و سپس بر اساس حق خالى كردم.
در روایات است كه نحوه خبر دادن زمین این گونه است كه مى گوید: فلانى در فلان زمان فلان عمل را روى من انجام داد.(811)
«مثقال» از «ثقیل» به معناى میزان سنگینى است و كلمه «ذرّة» یا به معناى كوچك ترین مورچه است و یا به معناى ذرات سبك پراكنده در هوا. البته امروز به اتم نیز ذرّه مى گویند. ولى به هر حال مراد از آن كوچك ترین واحد وزن است.
در روایات مى خوانیم: مرد عربى وارد مسجد پیامبر اكرم شد و گفت: «علّمنى بما علمك اللّه» از آنچه خدا به تو یاد داده مرا یاد بده! حضرت شخصى را مأمور آموزش قرآن به او كردند. معلم براى او سوره اذا زلزلت... را خواند، همین كه به آیه «فمن یعمل مثقال...» رسید، مرد عرب گفت: «كفانى» مرا بس است و سپس رفت. پیامبر فرمود: «رجع فقیهاً»(812)
در سوره لقمان نیز، لقمان به فرزندش مى فرماید: اگر به اندازه وزن خردلى عمل نیك یا بد داشته باشى در دل سنگ یا در اوج آسمان یا در زمین باشد خداوند در قیامت براى حساب مى آورد. «یا بنىّ انّها اِن تك مثقال حبّة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات او الارض یأت بها اللّه»(813)
گواهى و شهادت زمین در قیامت، بیانگر آن است كه در همین حال، زمین آگاهانه كارهاى ما را درك مى كند و در آن روز با فرمان و وحى الهى بازگو مى كند.
جناب آقاى حسان در دیوان خود، آیات سوره زلزال را این گونه به نظم در آورده است:
این زمین در آن زمان پر بلا
ناگهان چون زلزلت زلزالها
از درونش اخرجت اثقالها
با تعجب قال الانسان مالها
مردگان خیزند بر پا كلّهم
تا همه مردم یروا اعمالهم
هر كه آرد ذرّةً خیراً یره
یا كه آرد ذرّةً شرّاً یره
آن زمان خورشید تابان كوّرت
كوههاى سخت و سنگین سُیّرت
آبها در كام دریا سجّرت
آتش دوزخ به شدت سعّرت
چون در آن هنگام جنّت ازلفت
خود بداند هركسى ما احضرت

117. سرزنش شوندگان(814)

قرآن در برخى آیات، انسان را به خاطر برخى صفات، مورد سرزنش قرار داده و او را «ظلوماً جهولاً»(815) (ستمگر و نادان)، «هلوعاً»(816) (حریص)، «یؤوساً»(817) (ناامید)، «كفوراً»(818) (ناسپاس)، «جزوعاً»(819) (بى صبر)، «منوعاً»(820) (بخیل) خوانده است. ولى از سوى دیگر درباره انسان مى فرماید: «كرّمنا»(821) (گرامى داشتیم)، «فضّلنا»(822) (برترى دادیم)، «احسن تقویم»(823) (بهترین قوام را به او دادیم)، «نفخت فیه من روحى»(824) (روح الهى در او دمیدیم) و این دوگانگى به خاطر آن است كه در انسان دو نوع عامل حركت وجود دارد: یكى عقل و یكى غریزه. اگر در مسیر بندگى خدا و تربیت اولیاء خدا قرار گیرد به گونه اى است و اگر در مسیر هوسها و طاغوت ها و وسوسه ها قرار گیرد به گونه دیگر.

118. كیفیت جان دادن انسان ها(825)

آیات 26 تا 35 قیامت، ترسیم صحنه جان دادن منحرفان است و گرنه به فرموده امام صادق علیه السلام، جان دادن مؤمن مانند بوییدن بهترین بوییدنى هاست.(826)
در حدیث مى خوانیم: یاد مرگ شهوات را مى میراند، غفلت را ریشه كن مى كند، دل را به وعده هاى الهى تقویت مى كند، طبیعت انسان را لطیف و قساوت زدایى مى كند، آتش حرص را خاموش مى كند، دنیا را نزد انسان پایین مى آورد و این معناى سخن و كلام پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله است كه فرمود: «فكر ساعة خیر من عبادة سنة».(827)
در روایت آمده است كه در لحظه مرگ، مال و اولاد و اعمال در نظر انسان مى آیند. مال مى گوید: من از دسترس تو خارج هستم، فرزند مى گوید: من تا قبر با تو هستم ولى اعمال مى گویند: من تا ابد با تو هستم.(828)
حضرت على علیه السلام، آخرین لحظات عمر انسان و هنگام مرگ را این گونه ترسیم كرده است:
در لحظه مرگ صحنه اى پیش مى آید كه برگشت و رجوعى در آن نیست، آنچه در تمام عمر از آن بى خبر بودند، چگونه در آن لحظه بر آنان وارد مى شود، جدایى از دنیایى را كه نسبت به آن مطمئن بودند به سراغشان آمده، به آخرتى كه پیوسته به خطرات آن تهدید مى شدند، رو مى نمایند و آنچه بر آنان فرود آید وصف ناشدنى است.
سختى جان دادن و حسرت از دست دادن دنیا (و آنچه در آن است)، به آنان هجوم مى آورد، بدن ها سست و رنگ ها دگرگون مى شود، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرامى گیرد، پس زبانش از كار مى افتد، در میان خانواده اش افتاده، چشم و گوش و عقل او كار مى كند، در آن لحظه در فكر آن است كه عمر خود را در چه چیزى از دست داده و زندگى را در كجا مصرف نموده است.
به یاد اموالى مى افتد كه در عمرش جمع آورى كرده، همان اموالى كه در به دست آوردن آنها چشم خود را بسته و دقّت نكرده كه از حلال و حرام و شبهه ناك گردآورى كرده است، اكنون گناه جمع آورى آنها بر دوش اوست و باید از آن اموال جدا شود و آنها را براى وارثان بگذارد تا بهره مند شوند، راحتى و خوشى اموال براى دیگران و درد سر آن براى اوست و خودش را در گرو آنها قرار داده است، پس او از پشیمانى و غصه دست خود را به دندان مى گزد، ... .
كم كم روح از گوش و سپس چشم او نیز گرفته مى شود و روح از بدنش خارج مى شود و همچون مردارى در میان بستگان بر زمین مى ماند، كه وحشت زده از او دور مى شوند. نه سوگواران را یارى مى كند و نه پاسخى به ناله هاى آنان مى دهد.
سپس او را به سوى قبر و منزلگاهش حمل كرده و دفن مى كنند و به دست عملش مى سپارند و مى روند.(829)