400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

نبوّت (نكات 74 تا 78)

74. سلیمان و برخوردارى از نعمت هاى الهى(502)

سیماى حضرت سلیمان در مواجهه با نعمت هاى الهى:
1. در برابر نعمت ها، از خداوند توفیق شكرگزارى خواست. «ربّ أوزعنى أن اشكر نعمتك»(503)
2. نعمت ها را وسیله ى آزمایش مى دانست. «هذا من فضل ربّى لیبلونى ءاشكر ام اكفر»(504)
3. جذب هدایاى بیگانگان نشد. «اتمدّوننى بمال»(505)
4. از فهم علمى مخصوص برخوردار بود. «ففهّمناها سلیمان»(506)
5. با زبان پرندگان آشنا بود. «علّمنا منطق الطیر»(507)
6. از لشكریانش سان مى دید. «و حُشر لسیلمان جنوده»(508)
7. پرندگان در خدمت او بودند. «و تفقّد الطیر»(509)
8. از همه ى امكانات براى تبلیغ دین استفاده مى كرد. (فرستادن نامه به وسیله ى پرنده) «اِذهب بكتابى هذا»(510)
9. دست اندركاران او، طىّ الارض داشتند. «قال الّذى عنده علم من الكتاب أنا آتیك به قبل ان یرتدّ الیك طرفك»(511)
10. حكومت بى نظیر داشت. «هب لى ملكاً لا ینبغى لاحد»(512)
11. به حسن عاقبت و مقام والا نزد خداوند رسید. «و انّ له عندنا لزلفى و حسن مأب»(513)
12. جنّ در خدمت او بود. «و الشیاطین كلّ بناء و غوّاص»(514)

75. فضیلت هاى حضرت داود(515)

خداوند به حضرت داوودعلیه السلام دوازده فضیلت داده است:
1. علم الهى. «و لقد آتینا داود و سلیمان علما»(516)
2. نبوّت و رسالت. «آتاه اللّه الملك و الحكمة»(517)
3. كتاب آسمانى. «آتینا داود زبورا»(518)
4. خلافت. «یا داود انّا جعلناك خلیفة فى الارض»(519)
5. استوارى حكومت. «شدّدنا ملكه»(520)
6. امكانات فراوان. «اوتینا من كل شى ء»(521)
7. حكمت. «آتیناه الحكمة و فصل الخطاب»(522)
8. قضاوت. «فاحكم بین النّاس بالحقّ»(523)
9. نرم شدن آهن در دست او. «اَلَنّا له الحدید»
10. فهمیدن سخن پرندگان. «عُلّمنا منطق الطیر»(524)
11. هم صدایى كوه ها و پرندگان با او. «یا جبال اوّبى معه و الطّیر»
12. فرزندى مثل سلیمان. «وهبنا لداود سلیمان»(525)
شاید توبه و ناله ى كوه ها با داوود، همان تسبیح آنها باشد. «انا سخّرنا الجبال معه یسبّحن بالعشى و الاشراق»(526)
در حدیث مى خوانیم كه خداوند به داوود فرمود: تو بنده خوبى هستى اگر از بیت المال مصرف نكنى! او چهل روز گریه كرد تا خداوند آهن را بدست او نرم و مشغول زره بافى شد و هر روز یك زره به قیمت هزار درهم مى بافت و تا سیصد و شصت زره بافت.(527)

76. سیماى لقمان(528)

در تفسیر المیزان بحثى درباره ى جناب لقمان آمده است كه بخشى از آن را نقل مى كنیم:
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: لقمان، پیامبر نبود، ولى بنده اى بود كه بسیار فكر مى كرد و به خداوند ایمان واقعى داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست مى داشت و به او حكمت عطا كرد.
امام صادق علیه السلام مى فرمایند: لقمان، حكمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نكرده بود، بلكه او مردى پرهیزكار، تیزبین، باحیا و دلسوز بود. اگر دو نفر با هم درگیر مى شدند و خصومتى پیدا مى كردند، میان آنها آشتى برقرار مى كرد.
لقمان با دانشمندان زیاد مى نشست. او با هواى نفس خود مبارزه مى كرد و...(529)
او داراى عمرى طولانى، معاصر حضرت داود واز بستگان حضرت ایّوب بود. او میان حكیم شدن یا حاكم شدن مخیّر شد و حكمت را انتخاب كرد.
از لقمان پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدى؟ گفت: به خاطر امانت دارى، صداقت و سكوت درباره ى آنچه به من مربوط نبود.(530)
امام صادق علیه السلام فرمود: لقمان نسبت به رهبر آسمانىِ زمان خود معرفت داشت.(531)
گرچه خداوند به او كتاب آسمانى نداد، ولى همتاى آن یعنى حكمت را به او آموخت.
روزى مولاى لقمان از او خواست تا بهترین عضو گوسفند را برایش بیاورد. لقمان زبان گوسفند را آورد. روز دیگر گفت: بدترین عضو آن را بیاور. لقمان باز هم زبان گوسفند را آورد. چون مولایش دلیل این كار را پرسید، لقمان گفت: اگر زبان در راه حقّ حركت كند و سخن بگوید، بهترین عضو بدن است وگرنه بدترین عضو خواهد بود.(532)
در عظمت لقمان همین بس كه خدا و رسول او و امامان معصوم علیهم السلام پندهاى او را براى دیگران نقل كرده اند.

77. گوشه اى از نصایح لقمان

* اگر در كودكى خود را ادب كنى، در بزرگى از آن بهره مند مى شوى.
* از كسالت و تنبلى بپرهیز، بخشى از عمرت را براى آموزش قرار بده و با افراد لجوج، گفتگو و جدل نكن.
* با فقها مجادله مكن، با فاسق رفیق مشو، فاسق را به برادرى مگیر و با افراد متّهم، همنشین مشو.
* تنها از خدا بترس و به او امیدوار باش. بیم و امید نسبت به خدا در قلب تو یكسان باشد.
* بر دنیا تكیه نكن و دل مبند و دنیا را به منزله ى پلى در نظر بگیر.
* بدان كه در قیامت از تو درباره ى چهار چیز مى پرسند: از جوانى كه در چه راهى صرف كردى، از عمرت كه در چه فنا كردى، از مال و دارایى ات كه از چه راهى بدست آوردى و آن را در چه راهى مصرف كردى.
* به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همه ى مردم با حسن خلق برخورد كن.
* با همسفران زیاد مشورت كن و توشه ى سفر خود را بین آنها تقسیم كن.
* اگر با تو مشورت كردند، دلسوزى خود را خالصانه به آنها اعلام كن. اگر از تو كمك و قرضى درخواست كردند، مساعدت كن و به سخن كسى كه سنّ او بیشتر از توست، گوش فراده.
* نمازت را در اوّل وقت بخوان، نماز را حتّى در سخت ترین شرایط به جماعت بخوان.(533)
* اگر در نماز بودى، قلب خود را حفظ كن.
* اگر در حال غذا خوردن بودى، حلق خود را حفظ كن.
* اگر در میان مردم هستى، زبان خود را حفظ كن.
* هرگز خدا و مرگ را فراموش مكن، امّا احسانى كه به مردم مى كنى یا بدى كه دیگران در حقّ تو مى كنند فراموش كن.(534)

78. استغفار انبیا در قرآن(535)

در قرآن كریم، آیاتى از استغفار پیامبران سخن مى گوید، در این جا برخى از آنها را ذكر مى كنیم:
* استغفار حضرت آدم: «ربّنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا»(536) پروردگارا! ما به خویش ستم كردیم و اگر ما را نیامرزى از زیانكاران خواهیم بود.
* استغفار حضرت موسى: «ربّ انى ظلمت نفسى فاغفرلى»(537) پروردگارا! به خود ظلم كردم، پس مرا ببخش.
* استغفار حضرت سلیمان: «ربّ اغفرلى وهب لى ملكاً»(538) پروردگارا! مرا بیامرز و حكومت بى نظیرى به من مرحمت كن.
* استغفار حضرت نوح: «ربّ اغفرلى ولوالدىّ»(539) پروردگارا! من و والدین مرا بیامرز.
* استغفار حضرت داود: «و ظنّ داود انما فتنّاه فاستغفر ربّه»(540) داود متوجّه شد كه ما او را آزمایش كردیم پس از پروردگارش عذرخواهى كرد.
* استغفار حضرت یونس: «سبحانك انى كنت من الظالمین»(541) یونس (در شكم ماهى) گفت: خداوندا تو منزّهى من از ستمكارانم.
* استغفار حضرت محمّد صلى الله علیه وآله «و استغفر لذنبك»(542) براى گناهت استغفار كن.

نبوّت (نكات 79 تا 83)

79. دعاى انبیا(543)

انبیا و فرشتگان دعاهاى خود را با «ربّنا» و «ربّ» آغاز مى كردند:
دعاى حضرت آدم: «ربّنا ظلمنا انفسنا»(544)
دعاى حضرت نوح: «ربّ اغفرلى ولوالدى»(545)
دعاى حضرت ابراهیم: «ربّ اجعل هذا بلداً آمنا»(546)
دعاى حضرت یوسف: «ربّ قد آتیتنى من الملك»(547)
دعاى حضرت موسى: «ربّ بما أنعمت علىّ من خیر فقیر»(548)
دعاى حضرت سلیمان: «ربّ أوزعنى ان اشكر نعمتك»(549)
دعاى حضرت عیسى: «ربّنا أنزل علینا مائدة»(550)
دعاى حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله: «ربّ أعوذ بك من همزات الشیاطین»(551)
دعاى مؤمنان: «ربّنا ما خلقت هذا باطلا فقنا عذاب النار»(552)
دعاى فرشتگان در این آیه كه مى گویند: «ربّنا و ادخلهم جنّات»

80. نصرت الهى به پیامبران(553)

در قرآن سخن از نصرت الهى درباره ى انبیا و مؤمنان بسیار است و ما گوشه اى از آن را مى آوریم تا مصداقى باشد بر این آیه كه مى فرماید: «انّا لننصر رسلنا و الذّین آمنوا فى الحیاة الدنیا» و آیه ى «ان تنصروا اللّه ینصركم»
* نصرت نوح علیه السلام: «فنجّیناه و من معه فى الفلك »(554) ما او و كسانى را كه با او در كشتى بودند نجات دادیم.
* نصرت ابراهیم علیه السلام: «یا نار كونى برداً وسلاما»(555) اى آتش! بر ابراهیم سرد وسلامت باش.
* نصرت لوط علیه السلام: «اذ نجیناه واهله اجمعین»(556) ما او و بستگانش (جز همسرش) را نجات دادیم.
* نصرت یوسف علیه السلام: «و كذلك مكنا لیوسف فى الارض یتبّوأ منها حیث یشاء»(557) و ما این گونه براى یوسف در زمین مكنت قرار دادیم كه هر جاى آن را كه مى خواهد برگزیند.
* نصرت شعیب علیه السلام: «نجّینا شعیباً و الذّین آمنوا معه»(558) ما شعیب و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
* نصرت صالح علیه السلام: «نجّینا صالحاً و الذّین آمنوا معه»(559) ما صالح و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
* نصرت هودعلیه السلام: «نجینا هوداً والذّین آمنوا معه»(560) ما هود و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
* نصرت یونس علیه السلام: «و نجیناه من الغم»(561) ما یونس را از غم نجات دادیم.
* نصرت موسى علیه السلام: «و انجینا موسى و من معه اجمعین»(562) ما موسى و كسانى را كه با او بودند نجات دادیم.
* نصرت عیسى علیه السلام: «انّى متوفّیك و رافعك الىّ»(563) من تو را مى گیرم و به سوى خود بالا مى برم.
* نصرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله: «انّا فتحنا لك فتحاً مبینا»(564) همانا ما براى تو پیروزى آشكارى گشودیم.
* نصرت مؤمنان: «و لقد نصركم اللّه ببدر و انتم اذلّة»(565) همانا خداوند شما را در جنگ بدر در حالى كه ذلیل بودید یارى كرد.
«ثم انزل اللّه سكینة على رسوله و على المؤمنین»(566) خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنین نازل كرد.
«هو الذّى انزل السكینة فى قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا»(567) اوست كه آرامش را در دل هاى مؤمنان نازل كرد تا ایمانشان زیاد شود.
در سوره ى انبیاء درباره ى دعاى حضرت نوح و یونس و زكریّا و ایّوب مى خوانیم: همین كه خدا را ندا كردند، دعایشان مستجاب شد: «فاستجبنا»(568) و در سوره ى شورى آیه 26 مى خوانیم: «و یستجیب الذّین آمنوا و عملوا الصالحات» خداوند دعاى كسانى را كه اهل ایمان و عمل صالحند مستجاب مى فرماید.

81. جلوه هاى نصرت الهى به انبیا

نصرت الهى در مورد پیامبران و مؤمنان به صورت هاى مختلف جلوه مى كند:
گاهى با ایجاد الفت و گرایش دل ها «و لیربط على قلوبكم»(569)، «یثبت اللّه الذّین آمنوا بالقول الثابت فى الحیاة الدنیا»(570)
گاهى با استجابت دعا، «فاستجاب له ربّه»(571)، «رب لا تذر على الارض من الكافرین دیّارا»(572)
گاهى با معجزه و استدلال، «ارسلنا رسلنا بالبینات»(573)
گاهى با عطاى حكومت، «اتینا ال ابراهیم ملكا عظیما»(574)
گاهى با غلبه در جنگ، «و لقد نصركم اللّه فى مواطن كثیرة»(575)
گاهى با سكینه و آرامش قلب، «فَاَنزل اللّه سكینته علیه و ایدّه بجنود لم تروها»(576)
گاهى با هلاكت دشمن یا انتقام از او، «فَاَغرقناهم»(577)
گاهى با امدادهاى غیبى و نزول فرشتگان، «الن یكفیكم ان یمدكم ربّكم بثلاثة الاف من الملائكة منزلین»(578)
گاهى با ایجاد رعب در دل دشمن، «و قذف فى قلوبهم الرعب»(579)
گاهى با گسترش فكر و فرهنگ و پیروان، «لیظهره على الدین كله»(580)
گاهى با نجات از خطرها، «فانجیناه و اصحاب السفینة»(581)
و گاهى با خنثى كردن حیله ها و خدعه ها، «و انّ اللّه موهن كید الكافرین»(582)

82. اذیّت و آزار پیامبر اسلام(583)

پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله نیز مورد آزار و اذیّت مشركان و منافقان قرار داشت، چنانكه قرآن مى فرماید:
«و منهم الّذین یؤذون النبى و یقولون هو اذن»(584) بعضى (از منافقان) كسانى هستند كه دائم پیامبر را آزار مى دهند و مى گویند او زود باور است.
«والّذین یؤذون رسول اللّه لهم عذابٌ الیم»(585) براى آنها كه پیامبر خدا را اذیّت مى كنند، عذاب دردناك آماده و مهیا است.
«ان ذلكم كان یؤذى النّبىّ فیستحیى منكم»(586) این كار شما پیامبر را آزار مى دهد و او از شما شرم مى كند (كه ناراحتى خود را اظهار كند).
یكى دیگر از آزارهایى كه پیامبر اسلام مى دید، سستى بعضى از مسلمانان براى جهاد بود كه مى گفتند: «انّ بیوتنا عورة»(587) خانه هاى ما حفاظ ندارد، «لا تنفروا فى الحّر»(588) هوا گرم است، «بَعُدت علیهم الشقة»(589) راه دور است، «الا فى الفتنة سقطوا»(590) با شركت در جنگ تبوك ممكن است نگاه ما به دختران و زنان رومى بیفتد و گرفتار شویم.

83. اذیّت و آزار انبیا

اذیّت هایى كه قوم موسى علیه السلام در مورد او روا داشتند، بسیار بود، از جمله مى گفتند:
«لن نؤمن لك حتّى نرى اللّه جهرة»(591) هرگز به تو ایمان نمى آوریم تا این كه خداوند را به طور آشكار ببینیم.
«لن نصبر على طعام واحد»(592) ما بر یك نوع طعام صبر نمى كنیم.
«لن ندخلها حتّى یخرجوا منها»(593) ما داخل نخواهیم شد تا آنها از آنجا بیرون نشوند.
«فاذهب انت و ربّك فقاتلا انّا هاهنا قاعدون»(594) تو و پروردگارت بروید و با آنها جنگ كنید، ما اینجا خواهیم نشسته ایم.
«اجعل لنا الهاً كما لهم آلهة»(595) براى ما نیز خدایى مثل خدایان این بت پرستان، قرار بده.
«قالوا اوذینا من قبل ان تأتینا و من بعد ما جئتنا»(596) اى موسى! ما هم پیش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شكنجه بوده ایم.
«والحمد للّه ربّ العالمین»

معاد (نكات 84 تا 88)

84. سیماى مرگ در قرآن و روایات(597)

1. آمادگى براى مرگ، نشانه ى اولیاى خداست. «اِن زَعمتم انّكم اولیاء للّه من دون الناس فتمنّوا الموت»(598)
2. جایگاه مرگ در زندگى انسان ها همچون گردنبند بر روى سینه ى دختران است. «خطّ الموت على وُلد آدم مَخطّ القلاده على جید الفتاة»(599)
3. مرگ، پایان راه نیست، بلكه به منزله ى تغییر در حیات و شیوه ى زندگى است، مانند لباسى كه تعویض مى شود.(600)
4. هركس از انسان ها به نحوى از این جهان رخت برمى بندند، بعضى با سخت ترین حالات و عدّه اى مثل بو كردن گل.(601)
5. ترس انسان از مرگ مانند ترس راننده اى است كه یا سوخت ندارد «آهٍ من قلّة الزّاد و طول الطریق»،(602) یا بار قاچاق و كالاى ممنوعه حمل مى كند (گناهكار است) و یا آماده ى رانندگى نیست، وگرنه ترس چرا؟

85. قیامت روز تنهایى(603)

خداوند، حكیم است و خداىِ حكیم، ساخته ى خود را نابود نمى كند. دنیا، خانه اى است كه مهندسش آن را خراب مى كند تا، بناى بهترى بسازد. بنا بر روایات؛ مرگ، تغییر لباس، تغییر منزل و مقدّمه اى براى تكامل و زندگى ابدى است.
به علاوه عدالتِ خداوند، وجود قیامت را براى انسان ضرورى مى كند، زیرا ما خوبان و بدانى را مى بینیم كه در دنیا به پاداش و كیفر نمى رسند، بنابراین خداوند عادل باید سراى دیگرى را براى آن پاداش و كیفر آنها قرار دهد.
گرچه گاه و بیگاه كیفر و پاداشهایى در دنیا مشاهده مى شود، ولى جایگاه بسیارى از اعمال تنها قیامت است، زیرا در بعضى موارد امكان آن در دنیا وجود ندارد. مثلاً كسى كه در راه خدا شهید شده، در دنیا حضور ندارد تا پاداش بگیرد و یا كسى كه افراد زیادى را كشته، در دنیا امكان تحمّل بیش از یك كیفر را ندارد.
علاوه بر آنكه رنج و كیفر خلافكار در دنیا به تمام بستگان بى تقصیرش نیز سرایت مى كند، پس باید پاداش و كیفر در جایى باشد كه به دیگران سرایت نكند.
جمع شدن ذرّات پخش شده ى مردگان نیز كار محالى نیست. همان گونه كه ذرّات چربىِ پخش شده در مَشكِ دوغ، در اثر تكانِ مَشك، یكجا جمع مى شود، خداوند نیز با تكان شدید زمین، اجزاى همه ى مردگان را یكجا جمع مى كند. «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها»(604) بگذریم كه خود ما نیز از یك تك سلول آفریده شده ایم كه این سلول نیز از ذرّات خاكى است كه تبدیل به گندم، برنج، سبزى و... شده و به صورت غذاى والدین و سپس نطفه و سرانجام به شكل انسانى كامل در آمده است.
آنچه در این آیه مورد توجّه قرار گرفته، صحنه ى دلخراشى است كه پدر نمى تواند كارى براى فرزند خود انجام دهد. در موارد دیگر قرآن، صحنه هایى مطرح شده كه اگر آن آیات را یكجا بنگریم غربت، ذلّت و وحشت انسان را درك خواهیم كرد:
در آن روز، نه مال به فریاد انسان مى رسد و نه فرزند. «یوم لاینفع مال و لابنون»(605)
در آن روز، دوستان گرم و صمیمى از حال یكدیگر نمى پرسند. «و لایسئل حمیم حمیاً»(606)
در آن روز، پشیمانى و عذرخواهى سودى ندارد. «و لایؤذن لهم فیعتذرون»(607)
در آن روز، نسبت ها و آشنایى ها سودى ندارند. «فلاانساب بینهم یومئذ»(608)
در آن روز، وسیله ها و سبب ها از كار مى افتد. «تَقطّعت بهم الاسباب»(609)
به هر حال، آن روز، روز غربت و تنهایى انسان است.

86. چرا از مرگ مى ترسیم؟(610)

اگر سفر به سوى آخرت را به سفرهاى دنیوى تشبیه كنیم، مى بینیم كه نگرانى هاى یك راننده در مسافرت، مى تواند دلایل مختلفى داشته باشد:
الف) گاهى نگرانى به خاطر كمبود بنزین است؛ امّا كسى كه براى آخرت خود توشه برداشته است، نگران نیست. «تزوّدوا فانّ خیر الزّاد التقوى »(611)
ب) گاهى نگرانى به خاطر وسیله نقیله مى باشد كه سرقتى است؛ امّا كسى كه درآمدش حلال است، نگران نیست.
ج) گاهى نگرانى براى جنس قاچاقى است كه به همراه دارد؛ اما كسى كه بار گناه به دوش ندارد، نگران نیست.
د) گاهى نگرانى براى سرعت غیر مجاز است؛ امّا كسى كه اهل افراط و تفریط نیست، «كان امره فرطا»(612) و زندگى اش بر اساس اعتدال و میانه روى بوده است، «لم یسرفوا و لم تقتروا و كان بین ذلك قواماً»(613)، ترسى ندارد.
ه) گاهى نگرانى به خاطر همسفران ناشناس و نادرست است، ولى كسى كه در دنیا همراه و همنشین ابرار بوده است، نگران نیست.
و) گاهى از تنها بودن در جاده مى ترسد، ولى كسى كه در كاروان ابرار قرار دارد و ارتباط او با مؤمنان است تنها نیست.
ز) گاهى از نرسیدن به مقصد ترس و دغدغه دارد، ولى كسى كه معتقد است ذرّه اى از عمل او هدر نمى رود، نگران نیست. «فمن یعمل مثقال ذرّة...»(614)
از ابوذر پرسیدند: چرا از مرگ مى ترسیم؟ فرمود: «انّكم عمّرتم الدنیا و خرّبتم الاخرة فتكرهون ان تنتقلوا من عمران الى خراب»(615) شما دنیا را آباد و آخرت را خراب كرده اید، پس كراهت دارید كه از آبادى به سوى خرابى بروید.
حضرت على علیه السلام مى فرمود: «واللّه ابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه»(616) به خدا سوگند اُنس من به مرگ از اُنس طفل به سینه مادرش بیشتر است. و هنگام ضربت خوردن در محراب مسجد كوفه فرمود: «فزت و ربّ الكعبة» به پروردگار كعبه سوگند كه رستگار شدم.
امام حسین علیه السلام ضمن خطبه مفصّلى مى فرمایند: «خُطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلادة على جید الفتاة»(617) مرگ براى فرزندان آدم، مثل گردنبند بر گردن عروسان، زیباست.
گرچه خطاب این آیه به یهودیان است، ولى آمادگى براى مرگ، وسیله اى براى سنجش همه مدّعیان ایمان و ولایت الهى است. «فتمنّوا الموت»

87. اندازه عمر انسان در دنیا(618)

عظمت قیامت به قدرى است كه انسان ها پس از حضور در آن عمر خود را در دنیا، نیم روز یا یك روز و یا حدّاكثر ده روز مى شمرند كه قرآن از زبان افراد و گروه هاى مختلف، آن را چنین بیان مى دارد:
الف) ده روز. «ان لبثتم الاّ عشرا»
ب) یك روز. «ان لبثتم الاّ یوما»
ج) بخشى از یك روز. «لم یلبثوا الاّ عشیّة او ضحیها»(619)، «لبثت یوماً او بعض یوم»(620)
د) لحظاتى كوتاه. «ما لبثوا غیر ساعة»(621)
ه) زمانى اندك. «ان لبثتم الاّ قلیلا»(622)
به نظر مى رسد این تفاوت نظر در مقدار عمر دنیا، بستگى به مقدار بصیرت و درك افراد دارد. چنانكه در این آیه كسانى كه قرآن از آنها به «امثلهم طریقة» تعبیر كرده است، عمر دنیا را یك روز مى شمرند و در آیه ى قبل، گنهكاران مدّت آن را ده روز.

88. ریشه هاى حوادث تلخ و شیرین(623)

ریشه ى حوادث تلخ و شیرین را در عملكرد خود جستجو كنید. «مَن عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها» وبه دیگران نسبت ندهید:
به خدا نسبت ندهید. چنانكه قرآن مى فرماید: همین كه انسان را پروردگارش آزمایش و اكرام نماید، گوید: پروردگارم مرا گرامى داشته و در شرایط دیگر گوید: پروردگارم مرا خوار كرد. «ربّ اكرمن... ربّ اهانن»؛ امّا قرآن پاسخ مى دهد: چنین نیست بلكه خوارى شما به خاطر آن است كه به یتیم و مسكین رسیدگى نكردید. «كلا بل لا تكرمون الیتیم»(624)
به مردم نسبت ندهید. چنانكه در قیامت مستضعفان به مستكبران مى گویند: «لولا انتم لكنا مؤمنین»(625) شما مقصّرید، اگر شما نبودید، ما ایمان مى آوردیم.
به نیاكان منسوب نسازید. هنگامى كه به منحرفان گفته مى شود از آنچه خداوند نازل كرده پیروى كنید گویند: «نتّبع ما وجدنا علیه اباءنا»(626) ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافته ایم پیروى مى كنیم.
به انبیا نسبت ندهید. چنانكه كفّار انبیا را مقصّر مى دانستند و به آنان مى گفتند: «انّا تطیّرنا بكم»(627) ما وجود شما را شوم مى دانیم و تمام بدبختى هاى ما از سوى شماست.
به والدین منسوب ندانید. همان گونه كه قرآن انسان را داراى اختیار دانسته و حدودى را براى اطاعت از والدین مقرّر كرده و مى فرماید: «وان جاهداك لتشرك بى ما لیس لك به علم فلاتطعهما»(628) اگر پدر و مادرت تلاش كردند كه بدون علم به سراغ غیر خدا روى، هرگز از آنان اطاعت مكن.
به معبودها نسبت ندهید. چنانكه قرآن مى فرماید: «لا ینفعكم شیئاً و لا یضرّكم»(629) این بت ها هیچ سود و زیانى به شما نمى رسانند.
به جنسیّت و مرد و زن بودن نسبت ندهید. زیرا قرآن مى فرماید: «مَن عمل صالحاً»(630) یعنى اصل عمل است، از هركس كه صورت پذیرد.
به شیطان نسبت ندهید. چنانكه شیطان مى گوید: مرا مقصّر ندانید و ملامت نكنید، بلكه خودتان را سرزنش كنید، «دعوتكم فاستجبتم»(631) این شما هستید كه دعوت مرا با آزادى و آگاهى پذیرفتید.
به رفیق نسبت ندهید. چنانكه در قیامت منحرفان رو به یكدیگر كرده و مى گویند: شما بودید كه با سوگند و قدرت (به عنوان خیر و صلاح) به سراغ ما مى آمدید، ولى آنان پاسخ مى دهند: «بل لم تكونوا مؤمنین»(632) بلكه خود شما اهل ایمان نبودید.
به محیط نسبت ندهید. همان گونه كه زن فرعون در محیط طاغوت و ترس و ثروت بود؛ امّا جذب هیچ یك نشد. «امرئة فرعون»(633)، فرشتگان نیز به هنگام قبض روح بعضى كه محیط را مقصّر مى دانند مى گویند: «ألم تك ارض اللّه واسعة»(634) آیا زمین خداوند بزرگ نبود، چرا هجرت نكردید و در استضعاف باقى ماندید؟
گاهى به بى توجّهى و كم فكرى خود. «لو كنّا نسمع او نعقل» اگر به نداى انبیا گوش مى دادیم یا تعقل مى كردیم بدبخت نمى شدیم!