400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

نبوّت (نكات 69 تا73)

69. عنایت خداوند به یوسف(482)

در داستان زندگى حضرت یوسف، آیات و نشانه هاى زیادى از قدرت نمایى خداوند به چشم مى خورد، كه هر كدام از آنها مایه ى عبرت و پند براى اهل تحقیق و جستجو است؛ از آن جمله است: 1. خواب پر راز و رمز حضرت یوسف. 2. علم تعبیر خواب. 3. تشخیص و اطلاع یافتن یعقوب از آینده فرزند خود. 4. در چاه بودن و آسیب ندیدن. 5. نابینا شدن و دوباره بینا شدن حضرت یعقوب علیه السلام. 6. قعر چاه و اوج جاه. 7. زندان رفتن و به حكومت رسیدن. 8. پاك بودن و تهمت ناپاكى شنیدن. 9. فراق و وصال. 10. بردگى و پادشاهى. 11. زندان براى فرار از گناه. 12. بزرگوارى و عفو سریع برادران خطاكار.
در كنار این نشانه ها، سؤال هایى قابل طرح است كه پاسخ هر كدام روشنگر راه زندگانى است؛
1. چگونه حسادت، انسان را به برادركشى مى كشاند؟!
2. چگونه ده نفر در یك خیانت، هم رأى و هم داستان مى شوند؟!
3. چگونه یوسف با بزرگوارى از مجازات برادران خیانتكار خود، صرف نظر مى كند؟!
4. چگونه انسان با یاد خدا، زندان را بر لذّت گناه ترجیح مى دهد؟

70. دلایل پاكدامنى یوسف(483)

یوسف، معصوم و پاكدامن بود؛ به دلیل گفتار همه ى كسانى كه به نحوى با یوسف رابطه داشته اند و ما نمونه هایى از آن را بیان مى كنیم:
1. خداوند فرمود: «لنصرف عنه السوء والفحشاء انّه من عبادنا المخلصین» (ما یوسف را با برهان كمك كردیم) تا بدى و فحشا را از او دور كنیم، زیرا او از بندگان برگزیده ى ماست.
2. یوسف مى گفت: «ربّ السّجن احبّ الىّ مما یدعوننى الیه» پرودگارا! زندان براى من از گناهى كه مرا به آن دعوت مى كنند بهتر است. در جاى دیگر گفت: «انّى لم اخنه بالغیب» من به صاحبخانه ام در غیاب او خیانت نكردم.
3. زلیخا گفت: «لقد راودته عن نفسه فاستعصم» به تحقیق من با یوسف مراوده كردم و او معصوم بود.
4. عزیز مصر گفت: «یوسف اعرض عن هذا و استغفرى لذنبك » اى یوسف تو این ماجرا را مسكوت بگذار و به زلیخا گفت: از گناهت استغفار كن.
5. شاهدى كه گواهى داد و گفت: اگر پیراهن از عقب پاره شده معلوم مى شود كه یوسف پاكدامن است. «ان كان قمیصه...»
6. زنان مصر كه گفتند: «ما علمنا علیه من سوء» ما هیچ گناه وبدى درباره ى او سراغ نداریم.
7. ابلیس كه وعده ى فریب همه را داد، گفت: «الاّ عبادك منهم المخلصین» من حریف برگزیدگان نمى شوم و این آیه یوسف را مخلص نامیده است.

71. نقش پیراهن یوسف(484)

در داستان حضرت یوسف، پیراهن او در چند جا مطرح شده است؛
الف: «و جاؤا على قمیصه بدم كذب» برادران، پیراهن یوسف را با خون دروغین آغشته كرده و نزد پدر بردند كه گرگ یوسف را خورد.
ب: «قدّ قمیصه من دبر» پیراهن از پشت پاره وسبب كشف جرم و مجرم شد.
ج: «اذهبوا بقمیصى» پیراهن موجب شفاى یعقوب نابینا مى شود.
اگر پیراهنى كه جوار یوسف است نابینا را بینا مى كند، پس در تبرك به مرقد و صحن و سرا و درب و دیوار و پارچه و هر چیز دیگرى كه در جوار اولیاى خدا باشد، امید شفا هست.

72. سؤالاتى در باره یوسف(485)

سؤال: چرا یوسف پیشنهاد اعطاى مسئولیّت براى خود را مطرح كرد؟ یا به تعبیر دیگر؛ چرا یوسف طلب ریاست كرد؟
پاسخ: او از خواب پادشاه مصر، احساس خطر و ضرر براى مردم كرد و خود را براى جلوگیرى از پیش آمدهاى ناگوار اقتصادى، لایق مى دانست، پس براى جلوگیرى از ضرر، آمادگى خود را براى قبول چنین مسئولیّتى اعلام كرد.
سؤال: چرا یوسف از خود تعریف و تمجید كرد، مگر نه این است كه قرآن مى فرماید: «فلا تزكّوا انفسكم»(486) خود را نستایید؟
پاسخ: ستایش یوسف، ذكر قابلیّت هاو توانایى هاى خود، براى انجام مسئولیّت بود، كه مى توانست جلو آثار سوء قحطى و خشكسالى را بگیرد، نه به خاطر تفاخر و سوء استفاده.
سؤال: چرا یوسف با حكومت كافر همكارى كرد؟ مگر قرآن از آن نهى نكرده است. «و لا تركنوا الى الّذین ظلموا...»(487)
پاسخ: یوسف، براى حمایت از ظالم این مسئولیّت را نپذیرفت، بلكه به منظور نجات مردم از فشار دوران قحط سالى، به این كار اقدام نمود. یوسف هرگز حتّى یك كلمه تملّق هم نگفت. رجال سیاسى، معمولاً به هنگام خطر مردم را رها كرده و فرار مى كنند، ولى یوسف باید مردم را حفظ كند. بگذریم از اینكه اگر نمى توان رژیم ظالمى را سرنگون كرد و تغییر داد، باید به مقدارى كه امكان دارد از انحراف و ظلم جلوگیرى كرد و بخشى از امور را بدست گرفت و فعالیّت نمود.(488)
در تفسیرنمونه آمده است: مراعات «قانون اهم و مهم» از نظر عقل و شرع یك اصل است. شركت در نظام حكومتى شرك، جائز نیست ولى نجات یك ملّتى از قحطى مهم تر است. به همین دلیل، یوسف علیه السلام مسئولیّت سیاسى نپذیرفت، تا مبادا كمك به ظالم شود، مسئولیّت نظامى نپذیرفت، تا مبادا خون به ناحقّى ریخته شود. فقط مسئولیّت اقتصادى آن هم براى نجات مردم را برعهده گرفت.(489) امام رضاعلیه السلام فرمود: هنگامى كه ضرورت ایجاب كرد كه یوسف سرپرستى خزائن مصر را بپذیرد، خود پیشنهاد داد.(490)
على بن یقطین نیز به سفارش امام كاظم علیه السلام در دستگاه بنى عباس وزیر بود. وجود اینگونه مردان خدا مى تواند پناهگاه مظلومان باشد. امام صادق علیه السلام فرمود: «كفّارة عمل السلطان، قضاء حوائج الاخوان» كفاره ى كار حكومتى، بر آوردن نیازمندى برادران دینى است.(491)
از امام رضاعلیه السلام پرسیدند: شما چرا ولایتعهدى مأمون را پذیرفته اید؟ در جواب فرمود: یوسف كه پیامبر بود در دستگاه مشرك رفت، من كه وصىّ پیامبرم، در دستگاه شخصى كه اظهار مسلمانى مى كند رفته ام بگذریم كه پذیرفتن من اجبارى است، در حالى كه یوسف علیه السلام با اختیار وبه خاطر اهمیّت موضوع، آن مسئولیّت را پذیرفت.(492)
هنگامى كه یوسف مقام ومنزلت پیدا كرد، تقاضاى دیدار والدین نكرد، بلكه تقاضاى مسئولیّت خزانه دارى نمود، زیرا دیدار جنبه ى عاطفى داشت و نجات مردم از قحطى، رسالت اجتماعى او بود.
امام صادق علیه السلام خطاب به گروهى كه اظهار زهد كرده و مردم را دعوت مى كردند كه همانند آنان زندگى را بر خود سخت بگیرند... فرمود: شما در باره ى یوسفِ پیامبر، چگونه فكر مى كنید كه به پادشاه مصر گفت: «اجعلنى على خزائن الارض» و كار یوسف به آنجا رسید كه همه ى كشور و اطراف آن تا یمن را در اختیار گرفت... در عین حال نیافتیم كسى را كه این كار را بر او عیب گرفته باشد.(493)
در روایتى از امام رضاعلیه السلام آمده است: یوسف علیه السلام در هفت سال اوّل، گندم ها را جمع آورى و ذخیره مى كرد و در هفت سال دوّم كه قحطى شروع شد، آنها را به تدریج و با دقّت در اختیار مردم، براى مصارف روزمره زندگى شان قرار مى داد و با دقت و امانتدارى، كشور مصر را از بدبختى نجات داد. یوسف در هفت سال دوره ى قحطى، هرگز با شكم سیر زندگى نكرد، تا مبادا گرسنگان را فراموش كند.(494)
در تفسیر مجمع البیان و المیزان از نوع عملكرد یوسف علیه السلام اینگونه یاد مى شود: وقتى قحط سالى شروع شد؛ حضرت یوسف در سال اوّل، گندم را با طلا و نقره، در سال دوّم، گندم را در مقابل جواهر و زیورآلات، در سال سوم، گندم را با چهارپایان، در سال چهارم، گندم را در مقابل برده ها، در سال پنجم، گندم را با خانه ها، در سال ششم، گندم را با مزارع و در سال هفتم، گندم را با برده گرفتن خود مردم معامله نمود. وقتى سال هفتم به پایان رسید، به پادشاه مصر گفت: همه ى مردم و سرمایه هایشان در اختیار من است، ولى خدا را شاهد مى گیرم و تو نیز گواه باش، كه همه ى مردم را آزاد و همه ى اموال آنان را برمى گردانم و كاخ و تخت و خاتم (مهر وانگشتر) ترا نیز پس مى دهم. حكومت براى من وسیله ى نجات مردم بود، نه چیز دیگر، تو با آنان به عدالت رفتار كن.
پادشاه با شنیدن این سخنان، چنان خود را در برابر عظمت معنوى یوسف كوچك و حقیر یافت كه یكباره زبان به ذكر گشود و گفت: «أشهد أن لااله الااللَّه و أنّك رسوله» من هم ایمان آوردم، ولى تو باید حاكم باشى. «انّك الیوم لدینا مكین أمین»

73. سیماى ادریس(495)

* حضرت ادریس، از اجداد حضرت نوح است و به دلیل اشتغال زیاد او به درس(496) یا به خاطر آن كه اوّلین كسى بود كه با قلم نوشت، به ادریس مشهور شد.(497)
* نام شریف ادریس، دو بار در قرآن آمده و با اوصاف «صدّیق»، «صابر» و «نبى» از او تجلیل شده است.
* در حدیثى مى خوانیم: خانه ى ادریس، در مسجد سهله در اطراف نجف اشرف بوده است.(498)
* ادریس، اوّلین كسى بود كه علم نجوم و حساب را مى دانست.(499)
* اوّلین كسى بود كه به انسان، خیاطى آموخت.(500)
*ادریس علیه السلام 365 سال عمر كرد و بعد به آسمان رفت و اكنون زنده است و در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام حاضر خواهد شد.(501)

نبوّت (نكات 74 تا 78)

74. سلیمان و برخوردارى از نعمت هاى الهى(502)

سیماى حضرت سلیمان در مواجهه با نعمت هاى الهى:
1. در برابر نعمت ها، از خداوند توفیق شكرگزارى خواست. «ربّ أوزعنى أن اشكر نعمتك»(503)
2. نعمت ها را وسیله ى آزمایش مى دانست. «هذا من فضل ربّى لیبلونى ءاشكر ام اكفر»(504)
3. جذب هدایاى بیگانگان نشد. «اتمدّوننى بمال»(505)
4. از فهم علمى مخصوص برخوردار بود. «ففهّمناها سلیمان»(506)
5. با زبان پرندگان آشنا بود. «علّمنا منطق الطیر»(507)
6. از لشكریانش سان مى دید. «و حُشر لسیلمان جنوده»(508)
7. پرندگان در خدمت او بودند. «و تفقّد الطیر»(509)
8. از همه ى امكانات براى تبلیغ دین استفاده مى كرد. (فرستادن نامه به وسیله ى پرنده) «اِذهب بكتابى هذا»(510)
9. دست اندركاران او، طىّ الارض داشتند. «قال الّذى عنده علم من الكتاب أنا آتیك به قبل ان یرتدّ الیك طرفك»(511)
10. حكومت بى نظیر داشت. «هب لى ملكاً لا ینبغى لاحد»(512)
11. به حسن عاقبت و مقام والا نزد خداوند رسید. «و انّ له عندنا لزلفى و حسن مأب»(513)
12. جنّ در خدمت او بود. «و الشیاطین كلّ بناء و غوّاص»(514)

75. فضیلت هاى حضرت داود(515)

خداوند به حضرت داوودعلیه السلام دوازده فضیلت داده است:
1. علم الهى. «و لقد آتینا داود و سلیمان علما»(516)
2. نبوّت و رسالت. «آتاه اللّه الملك و الحكمة»(517)
3. كتاب آسمانى. «آتینا داود زبورا»(518)
4. خلافت. «یا داود انّا جعلناك خلیفة فى الارض»(519)
5. استوارى حكومت. «شدّدنا ملكه»(520)
6. امكانات فراوان. «اوتینا من كل شى ء»(521)
7. حكمت. «آتیناه الحكمة و فصل الخطاب»(522)
8. قضاوت. «فاحكم بین النّاس بالحقّ»(523)
9. نرم شدن آهن در دست او. «اَلَنّا له الحدید»
10. فهمیدن سخن پرندگان. «عُلّمنا منطق الطیر»(524)
11. هم صدایى كوه ها و پرندگان با او. «یا جبال اوّبى معه و الطّیر»
12. فرزندى مثل سلیمان. «وهبنا لداود سلیمان»(525)
شاید توبه و ناله ى كوه ها با داوود، همان تسبیح آنها باشد. «انا سخّرنا الجبال معه یسبّحن بالعشى و الاشراق»(526)
در حدیث مى خوانیم كه خداوند به داوود فرمود: تو بنده خوبى هستى اگر از بیت المال مصرف نكنى! او چهل روز گریه كرد تا خداوند آهن را بدست او نرم و مشغول زره بافى شد و هر روز یك زره به قیمت هزار درهم مى بافت و تا سیصد و شصت زره بافت.(527)

76. سیماى لقمان(528)

در تفسیر المیزان بحثى درباره ى جناب لقمان آمده است كه بخشى از آن را نقل مى كنیم:
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: لقمان، پیامبر نبود، ولى بنده اى بود كه بسیار فكر مى كرد و به خداوند ایمان واقعى داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست مى داشت و به او حكمت عطا كرد.
امام صادق علیه السلام مى فرمایند: لقمان، حكمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نكرده بود، بلكه او مردى پرهیزكار، تیزبین، باحیا و دلسوز بود. اگر دو نفر با هم درگیر مى شدند و خصومتى پیدا مى كردند، میان آنها آشتى برقرار مى كرد.
لقمان با دانشمندان زیاد مى نشست. او با هواى نفس خود مبارزه مى كرد و...(529)
او داراى عمرى طولانى، معاصر حضرت داود واز بستگان حضرت ایّوب بود. او میان حكیم شدن یا حاكم شدن مخیّر شد و حكمت را انتخاب كرد.
از لقمان پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدى؟ گفت: به خاطر امانت دارى، صداقت و سكوت درباره ى آنچه به من مربوط نبود.(530)
امام صادق علیه السلام فرمود: لقمان نسبت به رهبر آسمانىِ زمان خود معرفت داشت.(531)
گرچه خداوند به او كتاب آسمانى نداد، ولى همتاى آن یعنى حكمت را به او آموخت.
روزى مولاى لقمان از او خواست تا بهترین عضو گوسفند را برایش بیاورد. لقمان زبان گوسفند را آورد. روز دیگر گفت: بدترین عضو آن را بیاور. لقمان باز هم زبان گوسفند را آورد. چون مولایش دلیل این كار را پرسید، لقمان گفت: اگر زبان در راه حقّ حركت كند و سخن بگوید، بهترین عضو بدن است وگرنه بدترین عضو خواهد بود.(532)
در عظمت لقمان همین بس كه خدا و رسول او و امامان معصوم علیهم السلام پندهاى او را براى دیگران نقل كرده اند.

77. گوشه اى از نصایح لقمان

* اگر در كودكى خود را ادب كنى، در بزرگى از آن بهره مند مى شوى.
* از كسالت و تنبلى بپرهیز، بخشى از عمرت را براى آموزش قرار بده و با افراد لجوج، گفتگو و جدل نكن.
* با فقها مجادله مكن، با فاسق رفیق مشو، فاسق را به برادرى مگیر و با افراد متّهم، همنشین مشو.
* تنها از خدا بترس و به او امیدوار باش. بیم و امید نسبت به خدا در قلب تو یكسان باشد.
* بر دنیا تكیه نكن و دل مبند و دنیا را به منزله ى پلى در نظر بگیر.
* بدان كه در قیامت از تو درباره ى چهار چیز مى پرسند: از جوانى كه در چه راهى صرف كردى، از عمرت كه در چه فنا كردى، از مال و دارایى ات كه از چه راهى بدست آوردى و آن را در چه راهى مصرف كردى.
* به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همه ى مردم با حسن خلق برخورد كن.
* با همسفران زیاد مشورت كن و توشه ى سفر خود را بین آنها تقسیم كن.
* اگر با تو مشورت كردند، دلسوزى خود را خالصانه به آنها اعلام كن. اگر از تو كمك و قرضى درخواست كردند، مساعدت كن و به سخن كسى كه سنّ او بیشتر از توست، گوش فراده.
* نمازت را در اوّل وقت بخوان، نماز را حتّى در سخت ترین شرایط به جماعت بخوان.(533)
* اگر در نماز بودى، قلب خود را حفظ كن.
* اگر در حال غذا خوردن بودى، حلق خود را حفظ كن.
* اگر در میان مردم هستى، زبان خود را حفظ كن.
* هرگز خدا و مرگ را فراموش مكن، امّا احسانى كه به مردم مى كنى یا بدى كه دیگران در حقّ تو مى كنند فراموش كن.(534)

78. استغفار انبیا در قرآن(535)

در قرآن كریم، آیاتى از استغفار پیامبران سخن مى گوید، در این جا برخى از آنها را ذكر مى كنیم:
* استغفار حضرت آدم: «ربّنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا»(536) پروردگارا! ما به خویش ستم كردیم و اگر ما را نیامرزى از زیانكاران خواهیم بود.
* استغفار حضرت موسى: «ربّ انى ظلمت نفسى فاغفرلى»(537) پروردگارا! به خود ظلم كردم، پس مرا ببخش.
* استغفار حضرت سلیمان: «ربّ اغفرلى وهب لى ملكاً»(538) پروردگارا! مرا بیامرز و حكومت بى نظیرى به من مرحمت كن.
* استغفار حضرت نوح: «ربّ اغفرلى ولوالدىّ»(539) پروردگارا! من و والدین مرا بیامرز.
* استغفار حضرت داود: «و ظنّ داود انما فتنّاه فاستغفر ربّه»(540) داود متوجّه شد كه ما او را آزمایش كردیم پس از پروردگارش عذرخواهى كرد.
* استغفار حضرت یونس: «سبحانك انى كنت من الظالمین»(541) یونس (در شكم ماهى) گفت: خداوندا تو منزّهى من از ستمكارانم.
* استغفار حضرت محمّد صلى الله علیه وآله «و استغفر لذنبك»(542) براى گناهت استغفار كن.

نبوّت (نكات 79 تا 83)

79. دعاى انبیا(543)

انبیا و فرشتگان دعاهاى خود را با «ربّنا» و «ربّ» آغاز مى كردند:
دعاى حضرت آدم: «ربّنا ظلمنا انفسنا»(544)
دعاى حضرت نوح: «ربّ اغفرلى ولوالدى»(545)
دعاى حضرت ابراهیم: «ربّ اجعل هذا بلداً آمنا»(546)
دعاى حضرت یوسف: «ربّ قد آتیتنى من الملك»(547)
دعاى حضرت موسى: «ربّ بما أنعمت علىّ من خیر فقیر»(548)
دعاى حضرت سلیمان: «ربّ أوزعنى ان اشكر نعمتك»(549)
دعاى حضرت عیسى: «ربّنا أنزل علینا مائدة»(550)
دعاى حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله: «ربّ أعوذ بك من همزات الشیاطین»(551)
دعاى مؤمنان: «ربّنا ما خلقت هذا باطلا فقنا عذاب النار»(552)
دعاى فرشتگان در این آیه كه مى گویند: «ربّنا و ادخلهم جنّات»

80. نصرت الهى به پیامبران(553)

در قرآن سخن از نصرت الهى درباره ى انبیا و مؤمنان بسیار است و ما گوشه اى از آن را مى آوریم تا مصداقى باشد بر این آیه كه مى فرماید: «انّا لننصر رسلنا و الذّین آمنوا فى الحیاة الدنیا» و آیه ى «ان تنصروا اللّه ینصركم»
* نصرت نوح علیه السلام: «فنجّیناه و من معه فى الفلك »(554) ما او و كسانى را كه با او در كشتى بودند نجات دادیم.
* نصرت ابراهیم علیه السلام: «یا نار كونى برداً وسلاما»(555) اى آتش! بر ابراهیم سرد وسلامت باش.
* نصرت لوط علیه السلام: «اذ نجیناه واهله اجمعین»(556) ما او و بستگانش (جز همسرش) را نجات دادیم.
* نصرت یوسف علیه السلام: «و كذلك مكنا لیوسف فى الارض یتبّوأ منها حیث یشاء»(557) و ما این گونه براى یوسف در زمین مكنت قرار دادیم كه هر جاى آن را كه مى خواهد برگزیند.
* نصرت شعیب علیه السلام: «نجّینا شعیباً و الذّین آمنوا معه»(558) ما شعیب و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
* نصرت صالح علیه السلام: «نجّینا صالحاً و الذّین آمنوا معه»(559) ما صالح و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
* نصرت هودعلیه السلام: «نجینا هوداً والذّین آمنوا معه»(560) ما هود و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
* نصرت یونس علیه السلام: «و نجیناه من الغم»(561) ما یونس را از غم نجات دادیم.
* نصرت موسى علیه السلام: «و انجینا موسى و من معه اجمعین»(562) ما موسى و كسانى را كه با او بودند نجات دادیم.
* نصرت عیسى علیه السلام: «انّى متوفّیك و رافعك الىّ»(563) من تو را مى گیرم و به سوى خود بالا مى برم.
* نصرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله: «انّا فتحنا لك فتحاً مبینا»(564) همانا ما براى تو پیروزى آشكارى گشودیم.
* نصرت مؤمنان: «و لقد نصركم اللّه ببدر و انتم اذلّة»(565) همانا خداوند شما را در جنگ بدر در حالى كه ذلیل بودید یارى كرد.
«ثم انزل اللّه سكینة على رسوله و على المؤمنین»(566) خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنین نازل كرد.
«هو الذّى انزل السكینة فى قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا»(567) اوست كه آرامش را در دل هاى مؤمنان نازل كرد تا ایمانشان زیاد شود.
در سوره ى انبیاء درباره ى دعاى حضرت نوح و یونس و زكریّا و ایّوب مى خوانیم: همین كه خدا را ندا كردند، دعایشان مستجاب شد: «فاستجبنا»(568) و در سوره ى شورى آیه 26 مى خوانیم: «و یستجیب الذّین آمنوا و عملوا الصالحات» خداوند دعاى كسانى را كه اهل ایمان و عمل صالحند مستجاب مى فرماید.

81. جلوه هاى نصرت الهى به انبیا

نصرت الهى در مورد پیامبران و مؤمنان به صورت هاى مختلف جلوه مى كند:
گاهى با ایجاد الفت و گرایش دل ها «و لیربط على قلوبكم»(569)، «یثبت اللّه الذّین آمنوا بالقول الثابت فى الحیاة الدنیا»(570)
گاهى با استجابت دعا، «فاستجاب له ربّه»(571)، «رب لا تذر على الارض من الكافرین دیّارا»(572)
گاهى با معجزه و استدلال، «ارسلنا رسلنا بالبینات»(573)
گاهى با عطاى حكومت، «اتینا ال ابراهیم ملكا عظیما»(574)
گاهى با غلبه در جنگ، «و لقد نصركم اللّه فى مواطن كثیرة»(575)
گاهى با سكینه و آرامش قلب، «فَاَنزل اللّه سكینته علیه و ایدّه بجنود لم تروها»(576)
گاهى با هلاكت دشمن یا انتقام از او، «فَاَغرقناهم»(577)
گاهى با امدادهاى غیبى و نزول فرشتگان، «الن یكفیكم ان یمدكم ربّكم بثلاثة الاف من الملائكة منزلین»(578)
گاهى با ایجاد رعب در دل دشمن، «و قذف فى قلوبهم الرعب»(579)
گاهى با گسترش فكر و فرهنگ و پیروان، «لیظهره على الدین كله»(580)
گاهى با نجات از خطرها، «فانجیناه و اصحاب السفینة»(581)
و گاهى با خنثى كردن حیله ها و خدعه ها، «و انّ اللّه موهن كید الكافرین»(582)

82. اذیّت و آزار پیامبر اسلام(583)

پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله نیز مورد آزار و اذیّت مشركان و منافقان قرار داشت، چنانكه قرآن مى فرماید:
«و منهم الّذین یؤذون النبى و یقولون هو اذن»(584) بعضى (از منافقان) كسانى هستند كه دائم پیامبر را آزار مى دهند و مى گویند او زود باور است.
«والّذین یؤذون رسول اللّه لهم عذابٌ الیم»(585) براى آنها كه پیامبر خدا را اذیّت مى كنند، عذاب دردناك آماده و مهیا است.
«ان ذلكم كان یؤذى النّبىّ فیستحیى منكم»(586) این كار شما پیامبر را آزار مى دهد و او از شما شرم مى كند (كه ناراحتى خود را اظهار كند).
یكى دیگر از آزارهایى كه پیامبر اسلام مى دید، سستى بعضى از مسلمانان براى جهاد بود كه مى گفتند: «انّ بیوتنا عورة»(587) خانه هاى ما حفاظ ندارد، «لا تنفروا فى الحّر»(588) هوا گرم است، «بَعُدت علیهم الشقة»(589) راه دور است، «الا فى الفتنة سقطوا»(590) با شركت در جنگ تبوك ممكن است نگاه ما به دختران و زنان رومى بیفتد و گرفتار شویم.

83. اذیّت و آزار انبیا

اذیّت هایى كه قوم موسى علیه السلام در مورد او روا داشتند، بسیار بود، از جمله مى گفتند:
«لن نؤمن لك حتّى نرى اللّه جهرة»(591) هرگز به تو ایمان نمى آوریم تا این كه خداوند را به طور آشكار ببینیم.
«لن نصبر على طعام واحد»(592) ما بر یك نوع طعام صبر نمى كنیم.
«لن ندخلها حتّى یخرجوا منها»(593) ما داخل نخواهیم شد تا آنها از آنجا بیرون نشوند.
«فاذهب انت و ربّك فقاتلا انّا هاهنا قاعدون»(594) تو و پروردگارت بروید و با آنها جنگ كنید، ما اینجا خواهیم نشسته ایم.
«اجعل لنا الهاً كما لهم آلهة»(595) براى ما نیز خدایى مثل خدایان این بت پرستان، قرار بده.
«قالوا اوذینا من قبل ان تأتینا و من بعد ما جئتنا»(596) اى موسى! ما هم پیش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شكنجه بوده ایم.
«والحمد للّه ربّ العالمین»