400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

نبوّت (نكات 59 تا 63)

59. سیماى ابراهیم در قرآن(426)

كلمه ى «أجر»، در مورد پاداش هاى دنیوى و اخروى، هر دو به كار مى رود، ولى كلمه ى «اُجرت»، تنها در مورد پاداش هاى دنیوى است.(427)
پاداش آن همه خلوص و تلاش و هجرت حضرت ابراهیم علیه السلام، موهبت هاى چهارگانه اى است كه این آیه بیان مى كند:
اوّل: فرزندان پاك.
دوّم: مقام نبوت در نسل و دودمان.
سوّم: نام نیكو در دنیا.
چهارم: عزّت در آخرت.
توضیح: یعقوب، یوسف، هارون، موسى، سلیمان، زكریّا، یحیى و عیسى علیهم السلام، همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله از ذرّیه ى اسماعیل است؛ بنابراین، پیامبران اولواالعزم بعد از حضرت ابراهیم، همه از نسل او بودند.
نجات از آتش نمرودیان، جذب دلها به سوى مكّه و تجدید خاطرات ابراهیم در مراسم حج، از گمنامى(428) به شیخ الانبیا رسیدن و داشتن ذّریه ى طیّبه، همه از مصادیق الطاف الهى در دنیاست كه به ابراهیم علیه السلام عطا شده است. «و آتیناه اجره فى الدنیا»
صالح بودن و در زمره ى صالحان قرار گرفتن، مقامى است كه انبیا آرزوى آن را داشته اند:
یوسف علیه السلام از خدا مى خواهد: «و ألحقنى بالصالحین»(429)
سلیمان علیه السلام دعا مى كند: «و أدخلنى برحمتك فى عبادك الصالحین»(430)
شعیب علیه السلام به موسى علیه السلام مى گوید: «ستجدنى ان شاءاللَّه من الصالحین»(431)
ابراهیم علیه السلام به خداوند عرض كرد: «و ألحقنى بالصّالحین»(432)
و در اینجا خداوند درباره ى حضرت ابراهیم مى فرماید: «و اِنّه فى الآخرة لَمِن الصالحین»

60. ویژگى هاى حضرت ابراهیم(433)

حضرت ابراهیم علیه السلام در میان انبیا ویژگى هایى منحصر به فرد داشت، از جمله:
الف) با این كه یك نفر بود امّا قرآن او را یك امّت مى داند. «انّ ابراهیم كان امّة واحدة»(434)
ب) علاوه بر نبوّت، امام مردم شد. «انّى جاعلك للناس اماما»(435)
ج) انبیایى مثل حضرت موسى و عیسى و محمّد علیهم السلام از نسل او هستند.
د) مراسم حج از یادگارهاى اوست.
ه) بر ملكوت و باطن آسمان ها دست یافت. «نرى ابراهیم ملكوت السموات والارض»(436)
و) در قرآن القاب ویژه اى براى او ذكر شده است، مانند: صدّیق، اَوّاه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و داراى قلب سلیم.

61. ابراهیم یك امّت بود(437)

در آیه «اِنَّ ابراهیمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِّلَّه»، خداوند ابراهیم را به تنهایى یك اُمّت دانسته است و هر یك از مفسران براى تحلیل و تفسیر این جمله سخنى گفته اند، از جمله:
1. چون ابراهیم بر مكتبى بود كه احدى بر آن نبود، پس یك اُمّت بود.(438)
2. او به اندازه یك اُمّت خیر و خوبى و كمال داشت نظیر شعرى كه مى گوید:
آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى.(439)
3. كلمه اُمّت به معناى معلّم خیر است او معلّم خوبى ها بود.(440)
4. مراد از اُمّت یعنى رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان.(441)
5. شخصیّت و شعاع وجود او به اندازه یك اُمّت بود.(442)
6. چون قوام اُمّت به او بود.
7. چون عالم بود و عالم اُمّتى را راهنمایى مى كند.
8. چون حركت آفرید كار یك امّت را انجام داد، یارى نداشت ویك تنه قیام كرد.(443)

62. سؤالاتى در باره ابراهیم(444)

ابراهیم علیه السلام در دو زمان براى مكه دعا كرد: بار اوّل زمانى بود كه اسماعیل و هاجر را در آن جا اسكان داد و گفت: «ربّ اجعل هذا بلداً آمناً»(445) پروردگارا! این مكان را شهر امن قرار ده. بار دوم زمانى بود كه جمعیّتى به مكه آمد و در این شهر مقیم شد، در این جا هم ابراهیم دعا كرد و گفت: «ربّ اجعل هذا البلد آمنا»
سؤال: آیا تمام افراد نسل ابراهیم به خاطر این دعا موحّد شدند؟
پاسخ: دعا یك عامل است و اراده ى فرزندان عامل دیگر مى باشد. قصّه ى پسر نوح را فراموش نكنیم.
سؤال: چگونه ابراهیم علیه السلام از «مكه» به عنوان شهر یاد كرد با این كه در آیات بعد مى گوید: «این جا سرزمینى غیر قابل كشت است»؟
پاسخ: شهر بودن مكه یا بعد از ورود قبایل به این منطقه بوده كه این دعا هم مربوط به آن وقت است و یا اینكه بگوییم: میان شهر بودنِ یك منطقه و غیرقابل كشت بودن آن منافاتى وجود ندارد. الآن هم مكه شهرى غیر قابل كشت است.
سؤال: با این كه حضرت ابراهیم علیه السلام قهرمان توحید بود، پس چرا دعا كرد كه خدایا! مرا از شرك دور كن؟
پاسخ: پیامبر اسلام نیز همواره در صراط مستقیم گام برمى داشت، با این حال در هر نماز مى گفت: «اهدنا الصراط المستقیم» یعنى اگر كسى یقین هم دارد در راه راست قدم برمى دارد، باز باید از خطر انحراف بترسد و از خداوند استمداد كند.
مراد از «جعل امنیّت»، قانونى است كه امنیّت مكه را تضمین كند، نه آنكه مكه در طول تاریخ امن بوده است، زیرا كعبه بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و در مكه خون ها ریخته شد و خود پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و یارانش شكنجه شدند و امام حسین علیه السلام به دلیل ناامنى مكه، حج را رها كرد، ولى قانون الهى آن جا را منطقه ى امن قرار داده است.

63. مهاجران حبشه و معرفى مسیح در قرآن(446)

پس از فشارهاى شدید كفّار مكّه بر پیروان پیامبرصلى الله علیه وآله، جمعى از مسلمانان همراه جعفربن ابیطالب علیهما السلام، به حبشه هجرت كردند. كفّار قریش گفتند: اگر مسلمانان در آنجا قدرتى پیدا كنند و حكومتى تشكیل دهند، بت پرستى ما را ریشه كن خواهند كرد. آنان عمر و عاص و جمعى را همراه با هدایایى براى وزیران نجاشى به حبشه فرستادند. آنان هدایا را گرفتند تا نجاشى را علیه مسلمانان مهاجر تحریك نمایند؛ امّا نجاشى تصمیم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار كند و سخن آنان را بشنود.
جعفر كه سخنگوى مسلمانان بود، در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز كرد. او از ظلمت هاى بت پرستى و خرافات و تجاوزهاى دوران جاهلیّت و از طلوع اسلام و نورانیّت دین محمّدصلى الله علیه وآله چنان سخن گفت، كه نجاشى گریست و هدایاى كفّار را برگرداند و گفت: خداوند كه به من قدرت داد، از من رشوه نگرفت، چرا من از شما رشوه بگیرم؟!
این جلسه، به نفع مسلمانان و زیان كفّار پایان یافت. عمرو عاص پس از این شكست به فكر فرو رفت و از فرداى آن روز پیشنهاد تازه اى مطرح كرد. او براى آنكه غیرت دینى نجاشى را تحریك كند، گفت: مسلمانان، عقایدى دارند كه ضد عقیده شماست.
نجاشى بار دیگر مسلمانان را احضار كرد و عقیده آنها را درباره ى حضرت مسیح علیه السلام جویا شد. جعفر طیّار در پاسخ، آیاتى از سوره ى مریم را تا آیه ى «ذلك عیسى بن مریم قول الحقّ الّذى فیه یمترون» تلاوت كرد. نجاشى با شنیدن آیات نورانى قرآن، اشك ریخت و گفت: حقیقت همین است.
عمروعاص پس از شكست و رسوایى مجدّد، همین كه خواست حركت تازه اى انجام دهد، نجاشى دست خود را بلند كرد و سیلى محكمى بر او نواخت.(447)

نبوّت (نكات 64 تا 68)

64. صفات برجسته عیسى

در آیات 30 تا 35 سوره مریم، عیسى علیه السلام با هفت صفت برجسته و دو برنامه معرّفى شده است؛ امّا صفات برجسته ى او:
الف) بنده ى خدا بودن. «اِنّى عبداللّه»
ب) آوردن كتاب آسمانى. «آتانى الكتاب»
ج) پیامبرى. «وجعلنى نبیّا»
د) مبارك بودن. «وجعلنى مباركا»
ه) نیكى به مادر. «و بِرّاً بوالدتى»
و) جبّار و شقى نبودن. «لم یجعلنى جبّاراً شقیّاً»
ز) متواضع، حقّ شناس و سعادتمند بودن. «والسّلام علىّ...»
و امّا دو برنامه ى عیسى، یكى نماز و دیگرى زكات است. این آیه مى فرماید: سخن درست درباره عیسى همان است كه گفتیم. «ذلك عیسى بن مریم»
خداوند در قرآن، بارها مسیحیان را منحرف و عقاید آنان را درباره حضرت عیسى باطل دانسته است، چنانكه در آیه 73 سوره مائده: «لقد كفر الّذین قالوا اِنّ اللّه ثالث ثلاثة» و آیه 30 سوره توبه: «وقالت النّصارى المسیح ابن اللّه» از آنان انتقاد كرده است، امّا در اینجا با بیان سیماى واقعى حضرت عیسى علیه السلام، راه صحیح را در مقابل راه باطل نشان مى دهد.
براى تحقّق اراده ى خداوند، هیچ گونه لفظى، حتّى به لفظ «كُن» نیازى نیست، ولى خداوند براى فهم ما اراده ى خود را در این قالب بیان كرده است.
خداوند قادر مطلق است و در آفریدن نیازى به اسباب ندارد و قدرت بى نهایت او، دلیل منزّه بودن او از عجز و ناتوانى، و اختیار كردن فرزند است.

65. معجزات حضرت موسى(448)

معجزات نه گانه ى حضرت موسى علیه السلام عبارت بود از:
1. اژدها شدن عصا. 2. سفیدى كف دست. 3. شكافتن دریا با عصا. 4. طوفان. 5. هجوم ملخ. 6. هجوم شپش. 7. هجوم قورباغه. 8. خون شدن آبها. 9. جارى شدن دوازده چشمه از سنگ با یك عصا زدن.
البتّه مى توان گفت: معجزات آن حضرت هیجده تا بوده است، چون بازگشت هر یك از آنها به حالت اوّل نیز معجزه اى دیگر است.
سؤال: قرآن غیر از این نه معجزه، معجزات دیگرى هم براى حضرت موسى بیان كرده است، مانند كنده شدن كوه و بالاى سر یهود قرار گرفتن آن، نزول طعامِ مَنّ و سَلوى ، گاو ذبح شده اى كه مرده را زنده كرد، پس چرا نه معجزه ذكر شده است؟
پاسخ: تعداد 9 معجزه درباره ى فرعون بود كه با دیدن آنها باز هم ایمان نیاورد. معجزات دیگر به فرعون ارتباط نداشت.(449)

66. دعا و خواسته هاى موسى(450)

همین كه حضرت موسى علیه السلام به رسالت الهى مأمور گردید، چهار خواسته را از خداوند طلب نمود:
1. سعه ى صدر. «ربّ اشرح لى صدرى» 2. شرایط آماده. «و یَسّرلى أمرى»
3. بیان روان. «واحلُل عُقدةً من لسانى» 4. داشتن وزیر. «واجعل لى وزیراً»
چون حضرت موسى علیه السلام به مسائل متعدّد عبادى، سیاسى، انقلابى، اجتماعى، اخلاقى، فردى و جمعى مأمور شده بود و طبعاً پرداختن و توجّه لازم به هر كدام، انسان را از سایر امور غافل مى سازد، لذا سعه صدر در رسیدن به همه ى این موارد كاملاً ضرورت دارد.(451)
سعه ى صدر، هم براى خود انسان لازم است، هم براى انجام مسئولیّت وكلمه «لى» رمز آن است كه دریافت وحى، نیاز به ظرفیت بزرگ دارد. چنانكه در سوره انشراح در مورد پیامبرصلى الله علیه وآله آمده است: «ألم نَشرَح لك صدرك... اِنّ مع العُسر یُسرا»

67. حكمت و فلسفه اعمال حضرت خضر(452)

پیامبراكرم صلى الله علیه وآله در روایتى فرمودند: آن گنج، كلماتى حكیمانه بود كه بر صحیفه اى از طلا نوشته شده بود. مضمون آن حكمت ها این بود: تعجّب از كسى كه ایمان به تقدیر الهى دارد، چرا محزون مى شود!؟ شگفت از كسى كه یقین به مرگ دارد، چرا شاد است، یقین به حساب دارد، چرا غافل است، یقین به رزق دارد، چرا خود را به زحمت بیش از اندازه مى اندازد و یقین به دگرگونى دنیا دارد، چرا به آن اطمینان مى كند!؟(453)
طبق احادیث، لطف و رحمت خدا مخصوص فرزندان بى واسطه نیست، بلكه در نسل هاى بعدى هم تأثیر دارد و نیكوكارى اجداد، موجب عنایت خدا به ذریّه ى آنان مى شود.(454)
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به موسى وحى كرد: من فرزندان را به خاطر خوبىِ پدران پاداش مى دهم. سپس فرمود: اگر به ناموس مردم خیانت كنید، به ناموس شما خیانت مى شود. «كما تَدین تدان».(455)
یك جا فرزند به خاطر حفظ ایمان والدین كشته مى شود، و در جاى دیگر به خاطر صالح بودن پدر، پیامبرى كارگرى مى كند تا سرمایه به دست فرزند برسد.
وقتى بعضى به امام مجتبى علیه السلام به خاطر صلح با معاویه اعتراض كردند، فرمود: مگر نمى دانید خضر براى مصلحت، كشتى را سوراخ كرد و نوجوانى را كشت و كارهاى او مورد غضب موسى قرار گرفت؟ اى مردم! اگر صلح را نمى پذیرفتم همه ى شیعیان روى زمین نابود مى شدند. «لولا ما اَتیتُ لما ترك من شیعتنا على وجه الارض احدٌ الاّ قُتل».(456)

68. سیماى یوسف و شرایط مدیریّت موفّق(457)

سیماى حضرت یوسف و شرایط و ویژگى هاى رهبرى و مدیریّت موفّق:
1. توجّه كامل به خداوند در تلخى ها: «ربّ السجن احبّ ...»(458) در شادى ها و شیرینى ها: «ربّ قد آتیتنى من الملك»(459)
2. رهاكردن هر خط انحرافى از هر گروهى: «انّى تركت ملّة قوم لایؤمنون باللَّه و هم بالاخرة هم كافرون»(460)
3. پى گیرى راه مستقیم پیشگامان: «واتبعت ملّة آبائى ابراهیم... و الحقنى بالصالحین»(461)
4. پایدارى در راه رضاى خدا تا آخرین نفس: «توفّنى مسلماً»(462)
5. وقار در برابر رقبا: «احبّ الى ابینا منّا»(463)
6. صبر در برابر حوادث و مرارت ها: «یجعلوه فى غیابت الجُبّ، اراد باهلك سوء»(464)
7. پاكدامنى و ترجیح تقوا بر رفاه: «معاذ اللّه، ربّ السّجن احبّ الىّ ممّا یدعوننى»(465)
8. كتمان در برابر بیگانگان: «و شروه بثمن بخس»(466)
9. علم وافر: «علّمتنى من تأویل الاحادیث»(467)، «انّى حفیظ علیم...»(468)
10. بیان زیبا و فصیح: «فلمّا كلمّه قال انّك الیوم لدینا مكین»(469)
11. اصالت خانوادگى: «آبائى ابراهیم و اسحاق...»(470)
12. مدارا با مخالفان فكرى: «یا صاحبى السّجن»(471)
13. اخلاص: «انّه من عبادنا المخلصین»(472)
14. سوز و علاقه به هدایت دیگران: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»(473)
15. قدرت طرّاحى وابتكار: «جعل السقایة فى رحل اخیه»(474)، «ائتونى باخ لكم»(475)، «فذروه فى سنبله»(476)
16. تواضع و فروتنى: «رفع ابویه على العرش»(477)
17. عفو و اغماض: «لا تثریب علیكم»(478)
18. فتوت و جوانمردى: «نزغ الشیطان بینى و بین اخوتى»(479)
19. امانتدارى: «اجعلنى على خزائن الارض انى حفیظ علیم»(480)
20. مهمان نوازى: «انا خیر المنزلین»(481)

نبوّت (نكات 69 تا73)

69. عنایت خداوند به یوسف(482)

در داستان زندگى حضرت یوسف، آیات و نشانه هاى زیادى از قدرت نمایى خداوند به چشم مى خورد، كه هر كدام از آنها مایه ى عبرت و پند براى اهل تحقیق و جستجو است؛ از آن جمله است: 1. خواب پر راز و رمز حضرت یوسف. 2. علم تعبیر خواب. 3. تشخیص و اطلاع یافتن یعقوب از آینده فرزند خود. 4. در چاه بودن و آسیب ندیدن. 5. نابینا شدن و دوباره بینا شدن حضرت یعقوب علیه السلام. 6. قعر چاه و اوج جاه. 7. زندان رفتن و به حكومت رسیدن. 8. پاك بودن و تهمت ناپاكى شنیدن. 9. فراق و وصال. 10. بردگى و پادشاهى. 11. زندان براى فرار از گناه. 12. بزرگوارى و عفو سریع برادران خطاكار.
در كنار این نشانه ها، سؤال هایى قابل طرح است كه پاسخ هر كدام روشنگر راه زندگانى است؛
1. چگونه حسادت، انسان را به برادركشى مى كشاند؟!
2. چگونه ده نفر در یك خیانت، هم رأى و هم داستان مى شوند؟!
3. چگونه یوسف با بزرگوارى از مجازات برادران خیانتكار خود، صرف نظر مى كند؟!
4. چگونه انسان با یاد خدا، زندان را بر لذّت گناه ترجیح مى دهد؟

70. دلایل پاكدامنى یوسف(483)

یوسف، معصوم و پاكدامن بود؛ به دلیل گفتار همه ى كسانى كه به نحوى با یوسف رابطه داشته اند و ما نمونه هایى از آن را بیان مى كنیم:
1. خداوند فرمود: «لنصرف عنه السوء والفحشاء انّه من عبادنا المخلصین» (ما یوسف را با برهان كمك كردیم) تا بدى و فحشا را از او دور كنیم، زیرا او از بندگان برگزیده ى ماست.
2. یوسف مى گفت: «ربّ السّجن احبّ الىّ مما یدعوننى الیه» پرودگارا! زندان براى من از گناهى كه مرا به آن دعوت مى كنند بهتر است. در جاى دیگر گفت: «انّى لم اخنه بالغیب» من به صاحبخانه ام در غیاب او خیانت نكردم.
3. زلیخا گفت: «لقد راودته عن نفسه فاستعصم» به تحقیق من با یوسف مراوده كردم و او معصوم بود.
4. عزیز مصر گفت: «یوسف اعرض عن هذا و استغفرى لذنبك » اى یوسف تو این ماجرا را مسكوت بگذار و به زلیخا گفت: از گناهت استغفار كن.
5. شاهدى كه گواهى داد و گفت: اگر پیراهن از عقب پاره شده معلوم مى شود كه یوسف پاكدامن است. «ان كان قمیصه...»
6. زنان مصر كه گفتند: «ما علمنا علیه من سوء» ما هیچ گناه وبدى درباره ى او سراغ نداریم.
7. ابلیس كه وعده ى فریب همه را داد، گفت: «الاّ عبادك منهم المخلصین» من حریف برگزیدگان نمى شوم و این آیه یوسف را مخلص نامیده است.

71. نقش پیراهن یوسف(484)

در داستان حضرت یوسف، پیراهن او در چند جا مطرح شده است؛
الف: «و جاؤا على قمیصه بدم كذب» برادران، پیراهن یوسف را با خون دروغین آغشته كرده و نزد پدر بردند كه گرگ یوسف را خورد.
ب: «قدّ قمیصه من دبر» پیراهن از پشت پاره وسبب كشف جرم و مجرم شد.
ج: «اذهبوا بقمیصى» پیراهن موجب شفاى یعقوب نابینا مى شود.
اگر پیراهنى كه جوار یوسف است نابینا را بینا مى كند، پس در تبرك به مرقد و صحن و سرا و درب و دیوار و پارچه و هر چیز دیگرى كه در جوار اولیاى خدا باشد، امید شفا هست.

72. سؤالاتى در باره یوسف(485)

سؤال: چرا یوسف پیشنهاد اعطاى مسئولیّت براى خود را مطرح كرد؟ یا به تعبیر دیگر؛ چرا یوسف طلب ریاست كرد؟
پاسخ: او از خواب پادشاه مصر، احساس خطر و ضرر براى مردم كرد و خود را براى جلوگیرى از پیش آمدهاى ناگوار اقتصادى، لایق مى دانست، پس براى جلوگیرى از ضرر، آمادگى خود را براى قبول چنین مسئولیّتى اعلام كرد.
سؤال: چرا یوسف از خود تعریف و تمجید كرد، مگر نه این است كه قرآن مى فرماید: «فلا تزكّوا انفسكم»(486) خود را نستایید؟
پاسخ: ستایش یوسف، ذكر قابلیّت هاو توانایى هاى خود، براى انجام مسئولیّت بود، كه مى توانست جلو آثار سوء قحطى و خشكسالى را بگیرد، نه به خاطر تفاخر و سوء استفاده.
سؤال: چرا یوسف با حكومت كافر همكارى كرد؟ مگر قرآن از آن نهى نكرده است. «و لا تركنوا الى الّذین ظلموا...»(487)
پاسخ: یوسف، براى حمایت از ظالم این مسئولیّت را نپذیرفت، بلكه به منظور نجات مردم از فشار دوران قحط سالى، به این كار اقدام نمود. یوسف هرگز حتّى یك كلمه تملّق هم نگفت. رجال سیاسى، معمولاً به هنگام خطر مردم را رها كرده و فرار مى كنند، ولى یوسف باید مردم را حفظ كند. بگذریم از اینكه اگر نمى توان رژیم ظالمى را سرنگون كرد و تغییر داد، باید به مقدارى كه امكان دارد از انحراف و ظلم جلوگیرى كرد و بخشى از امور را بدست گرفت و فعالیّت نمود.(488)
در تفسیرنمونه آمده است: مراعات «قانون اهم و مهم» از نظر عقل و شرع یك اصل است. شركت در نظام حكومتى شرك، جائز نیست ولى نجات یك ملّتى از قحطى مهم تر است. به همین دلیل، یوسف علیه السلام مسئولیّت سیاسى نپذیرفت، تا مبادا كمك به ظالم شود، مسئولیّت نظامى نپذیرفت، تا مبادا خون به ناحقّى ریخته شود. فقط مسئولیّت اقتصادى آن هم براى نجات مردم را برعهده گرفت.(489) امام رضاعلیه السلام فرمود: هنگامى كه ضرورت ایجاب كرد كه یوسف سرپرستى خزائن مصر را بپذیرد، خود پیشنهاد داد.(490)
على بن یقطین نیز به سفارش امام كاظم علیه السلام در دستگاه بنى عباس وزیر بود. وجود اینگونه مردان خدا مى تواند پناهگاه مظلومان باشد. امام صادق علیه السلام فرمود: «كفّارة عمل السلطان، قضاء حوائج الاخوان» كفاره ى كار حكومتى، بر آوردن نیازمندى برادران دینى است.(491)
از امام رضاعلیه السلام پرسیدند: شما چرا ولایتعهدى مأمون را پذیرفته اید؟ در جواب فرمود: یوسف كه پیامبر بود در دستگاه مشرك رفت، من كه وصىّ پیامبرم، در دستگاه شخصى كه اظهار مسلمانى مى كند رفته ام بگذریم كه پذیرفتن من اجبارى است، در حالى كه یوسف علیه السلام با اختیار وبه خاطر اهمیّت موضوع، آن مسئولیّت را پذیرفت.(492)
هنگامى كه یوسف مقام ومنزلت پیدا كرد، تقاضاى دیدار والدین نكرد، بلكه تقاضاى مسئولیّت خزانه دارى نمود، زیرا دیدار جنبه ى عاطفى داشت و نجات مردم از قحطى، رسالت اجتماعى او بود.
امام صادق علیه السلام خطاب به گروهى كه اظهار زهد كرده و مردم را دعوت مى كردند كه همانند آنان زندگى را بر خود سخت بگیرند... فرمود: شما در باره ى یوسفِ پیامبر، چگونه فكر مى كنید كه به پادشاه مصر گفت: «اجعلنى على خزائن الارض» و كار یوسف به آنجا رسید كه همه ى كشور و اطراف آن تا یمن را در اختیار گرفت... در عین حال نیافتیم كسى را كه این كار را بر او عیب گرفته باشد.(493)
در روایتى از امام رضاعلیه السلام آمده است: یوسف علیه السلام در هفت سال اوّل، گندم ها را جمع آورى و ذخیره مى كرد و در هفت سال دوّم كه قحطى شروع شد، آنها را به تدریج و با دقّت در اختیار مردم، براى مصارف روزمره زندگى شان قرار مى داد و با دقت و امانتدارى، كشور مصر را از بدبختى نجات داد. یوسف در هفت سال دوره ى قحطى، هرگز با شكم سیر زندگى نكرد، تا مبادا گرسنگان را فراموش كند.(494)
در تفسیر مجمع البیان و المیزان از نوع عملكرد یوسف علیه السلام اینگونه یاد مى شود: وقتى قحط سالى شروع شد؛ حضرت یوسف در سال اوّل، گندم را با طلا و نقره، در سال دوّم، گندم را در مقابل جواهر و زیورآلات، در سال سوم، گندم را با چهارپایان، در سال چهارم، گندم را در مقابل برده ها، در سال پنجم، گندم را با خانه ها، در سال ششم، گندم را با مزارع و در سال هفتم، گندم را با برده گرفتن خود مردم معامله نمود. وقتى سال هفتم به پایان رسید، به پادشاه مصر گفت: همه ى مردم و سرمایه هایشان در اختیار من است، ولى خدا را شاهد مى گیرم و تو نیز گواه باش، كه همه ى مردم را آزاد و همه ى اموال آنان را برمى گردانم و كاخ و تخت و خاتم (مهر وانگشتر) ترا نیز پس مى دهم. حكومت براى من وسیله ى نجات مردم بود، نه چیز دیگر، تو با آنان به عدالت رفتار كن.
پادشاه با شنیدن این سخنان، چنان خود را در برابر عظمت معنوى یوسف كوچك و حقیر یافت كه یكباره زبان به ذكر گشود و گفت: «أشهد أن لااله الااللَّه و أنّك رسوله» من هم ایمان آوردم، ولى تو باید حاكم باشى. «انّك الیوم لدینا مكین أمین»

73. سیماى ادریس(495)

* حضرت ادریس، از اجداد حضرت نوح است و به دلیل اشتغال زیاد او به درس(496) یا به خاطر آن كه اوّلین كسى بود كه با قلم نوشت، به ادریس مشهور شد.(497)
* نام شریف ادریس، دو بار در قرآن آمده و با اوصاف «صدّیق»، «صابر» و «نبى» از او تجلیل شده است.
* در حدیثى مى خوانیم: خانه ى ادریس، در مسجد سهله در اطراف نجف اشرف بوده است.(498)
* ادریس، اوّلین كسى بود كه علم نجوم و حساب را مى دانست.(499)
* اوّلین كسى بود كه به انسان، خیاطى آموخت.(500)
*ادریس علیه السلام 365 سال عمر كرد و بعد به آسمان رفت و اكنون زنده است و در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام حاضر خواهد شد.(501)