400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

نبوّت (نكات 54 تا 58)

54. مراد از كوثر چیست؟

از آیه آخر سوره كه مى فرماید: «انّ شانئك هو الابتر» استفاده مى شود كه مراد از كوثر چیزى ضد ابتر است و از آنجا كه عرب به افراد بى عقبه و بى نسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مى شود، ابتر مى گوید، بهترین مصداق براى كوثر، ذریّه پیامبر است كه امامان معصوم از نسل فاطمه مى باشند. البتّه كوثر، معنایى عام دارد و شامل هر خیر كثیر مى شود.
اگر مراد از كوثر، علم باشد، همان چیزى است كه پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنى علماً»
اگر مراد از كوثر اخلاق نیك باشد، پیامبر داراى خلق عظیم بود. «انّك لعلى خلق عظیم»(401)
اگر مراد از كوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مى كرد كه آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازى. «ما انزلنا علیك القرآن لتشقى»(402)
اگر مراد از كوثر نسل كثیر باشد كه امروزه بیشترین نسل از اوست.
اگر مراد از كوثر امّت كثیر باشد، طبق وعده الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره على الدین كلّه»(403)
اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایى كه پیامبر راضى شود از امّت او مى بخشد. «و لسوف یعطیك ربّك فترضى»(404)
كوثر، امرى دنیایى نیست و چیزى فراتر از نان، نام، مقام و جلوه هاى دنیوى است. زیرا قرآن دنیا را قلیل(405) و ناپایدار(406) نامیده است.
هر كثیرى كوثر نیست. قرآن مى فرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب كند. «فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فى الحیاة الدنیا»(407)
در قرآن سوره اى به نام كوثر داریم و سوره اى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زیرا اولى عطیّه الهى است كه دنباله اش ذكر خداست: «اعطیناك الكوثر فصلّ» و دوّمى یك رقابت منفى كه دنباله اش غفلت از خداست. «الهاكم التكاثر»
كوثر ما را به مسجد مى برد براى نماز: «فصلّ لربّك» و تكاثر ما را به گورستان مى برد براى سرشمارى مردگان. «حتى زُرتم المقابر»
در عطاى كوثر بشارت است: «انّا اعطیناك الكوثر» و در تكاثر تهدیدهاى پى در پى. «كلاّ سوف تعلمون ثمّ كلاّ سوف تعلمون»
كوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناك الكوثر فصل» و تكاثر، وسیله اى براى سرگرمى با مخلوق. «الهاكم التّكاثر»
كوثر كه بزرگ ترین هدیه الهى است در كوچك ترین سوره قرآن مطرح شده است.
هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزى جز كوثر نمى تواند باشد. «انّا اعطیناك الكوثر»
در ماجراى فتح مكّه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مى شدند، خداوند تنها دستور تسبیح مى دهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فى دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولى براى عطا كردن كوثر مى فرماید: «فصلِ ّ لربّك» نماز بگزار. گویا اهمیّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بیش تر است.
عطاى استثنایى در سوره استثنایى با الفاظ استثنایى:
عطا بى نظیر است، چون كوثر است؛ سوره بى نظیر است، چون كوچك ترین سوره قرآن است و الفاظ بى نظیرند، چون كلمات «اعطینا»، «الكوثر»، «صلِ ّ»، «انحر»، «شانئك» و «ابتر» تنها در این سوره به كار رفته و در هیچ كجاى قرآن شبیه ندارد.
هر زخم زبان و كلامى وزنى دارد. به شخص پیامبر اكرم توهین ها شد، كلماتى از قبیل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهین ها شد تا آنجا كه گفتند: این بیچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شویم. براى هیچ كدام سوره اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یك سوره نازل شد كه خیر كثیر به تو عطا كردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است كه جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مكتب كه او ابتر و راه او گذرا و بى آینده است، قابل تحمّل نیست.

55. دلائل مؤمن بودن حضرت ابوطالب(408)

در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتى به این مضمون نقل شده است كه در آستانه ى فوت ابوطالب، پدر حضرت على علیهما السلام، پیامبراكرم صلى الله علیه وآله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!
ما با قطع نظر از اینكه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطى با پدر بزرگوار امیرالمؤمنین على علیه السلام دارد یا خیر، (كه با اندك تأمّلى، عدم این ارتباط ثابت مى شود، زیرا آیه در ادامه ى بحث پیرامون گروهى از مؤمنان اهل كتاب در مقابل مشركان مكّه است) كمى به بحث پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابوطالب مى پردازیم.
علاّمه امینى، صاحب كتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این كتاب از صفحه ى 19 به بعد با نقد و ردّ تمامى این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخى، معتقد است كه راویان این گونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالى شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند.
همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد، به دلایل مؤمن بودن حضرت ابوطالب مى پردازد و صدها شعر از خود آن حضرت، ده ها خاطره و چهل حدیث از اهل بیت پیامبر ذكر مى كند كه حاكى از ایمان او به خداوند و رسول اللّه صلى الله علیه وآله است. بعضى از این دلائل عبارتند از:
1. سخنان پیامبر و ائمّه معصومین علیهم السلام پیرامون ایمان او.
2. حزن و اندوه پیامبرصلى الله علیه وآله در فوت او.
3. دعاى پیامبرصلى الله علیه وآله بالاى منبر، به ابوطالب وتشییع جنازه او.
4. حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله كه من شفیع والدین و عمویم ابوطالب در قیامت هستم.
5. وصیّت نامه او مبنى بر حمایت بنى هاشم از پیامبر اسلام.
6. سفارش او به همسر و فرزندش جعفر، براى حمایت از پیامبرصلى الله علیه وآله و توجّه به اسلام ونماز.
7. حمایت هاى بیدریغ او از پیامبر كه در شب هاى خطرناك، جاى خواب آن حضرت را با جاى خواب فرزندش على علیه السلام عوض مى كرد وفرزندش را در معرض خطر قرار مى داد.
8. زندگى فاطمه بنت اسد با ابوطالب كه در اسلام او شكّى نیست، زیرا اگر ابوطالب مسلمان نبود، نباید زن مسلمان همسرش باشد.

56. سیماى نوح در قرآن(409)

با اینكه نام حضرت نوح علیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده، امّا از محلّ تولّد، مسكن، شغل، وفات و محل دفن او چیزى نیامده است. زیرا آنچه براى ما درس و بهره است، همان رفتار و برخوردهاى اوست.
داستان حضرت نوح علیه السلام در 6 سوره از قرآن كریم آمده است، اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر، نوح كه مفصّل ترین آنها در همین سوره (هود) است.
او اوّلین پیامبر اولوالعزم است كه رسالت جهانى و كتاب و شریعت داشت.
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرك و بت پرستى و ظلم بوده و برنامه ى او را توحید، نماز، امر به معروف و نهى از منكر، عدالت و صدق و وفا تشكیل مى داده است.
مدّت رسالت آن حضرت، 950 سال بوده است، وقتى در پایان، خداوند به او فرمود: كسى به رسالت تو ایمان نخواهد آورد، مأیوس شد و نفرین كرد و در نتیجه، حتّى زن و فرزندش كه در راه او نبودند، به همراه كفّار غرق شدند.
حضرت نوح علیه السلام، پدر دوّم بشر، یعنى پدر همه ى انبیا، جز آدم و ادریس علیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفى آدم و نوحاً... على العالمین»(410) و بر او سلام فرستاد. «سلام على نوح فى العالمین»(411)
داستان حضرت نوح علیه السلام با تفاوت هایى در تورات نیز آمده است. كتبِ كلدانیان، هندیان، چینى ها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانسته اند. در اوستا، كتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانى عالمگیر كه به واسطه آن همه ى مردم غرق مى شوند مطرح است، بدین صورت كه به جمشید وحى مى شود كه حائطى عظیم بساز و همه ى مردان و زنان صالح و از هر حیوان یك جفت را در آن قرار بده.
رسالت حضرت نوح علیه السلام جهانى بوده است، چون زمین بدون حجّت نمى شود و غرق شدن همه ى كفّار با نفرین حضرت نوح علیه السلام كه فرمود: «ربّ لاتذر على الارض من الكافرین دیّارا»(412) شاهد بر آن است و از طرفى اگر رسالت آن حضرت منطقه اى و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار كردن یك جفت از هر حیوانى نیازى نبوده است، در حالى كه این كار براى حفظ نسل حیوانات در كره ى زمین انجام گردیده است.(413)
سرگذشت حضرت نوح علیه السلام؛ تاریخى هزار ساله است، كه داستان یك سیل عالمگیر، ماجراى انقراض یك نسل و آغاز جامعه اى نوین، تابلویى از پیروزى حقّ بر باطل، جلوه اى از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونه اى از قطع رابطه ى پدر و پسر به خاطر مكتب، آیتى از تسلیم هستى در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و كشتى سازى دور از دریا را در خود جاى داده است.

57. ویژگى هاى نوح در قرآن(414)

براى حضرت نوح علیه السلام در قرآن ویژگى هاى بسیارى بیان شده است از جمله:
1. اولین پیامبر اولوا العزم است كه به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.
2. تنها پیامبرى است كه مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.
3. سلام خداوند به نوح ویژگى خاصى دارد و عبارت «فى العالمین» به آن اضافه شده است.
4. پیامبرى است كه حتّى فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.
5. سلام مخصوص خداوند به او: «سلام على نوح فى العالمین»(415) خداوند به ابراهیم و موسى و هارون و الیاس و بندگان صالحش سلام كرده، ولى در هیچ یك از این سلام ها كلمه «فى العالمین» نیامده است.
6. تنها پیامبرى ست كه مدت نبوّت او در قرآن ذكر شده است.(950 سال) - تنها پیامبرى است كه همسر و فرزند و قومش با او مخالفت كردند.
7. تنها پیامبرى كه بیشترین عمر را كرد، به امر خدا كشتى ساخت، حیوانات به وسیله كشتى او بود و وسیله نجات نسل بشر شد و به نام ابوالبشر ثانى ملقب شد.
8. اولین پیامبرى كه داراى كتاب و شریعت جهانى شد.(416)
9. پیامبرى كه خداوند با نفرین او زمین را در آب غرق كرد.
10. پیامبرى كه بعد از 950 سال، تنها 8 نفر یار داشت.

58. مقایسه كفّار زمان حضرت نوح و پیامبر اسلام(417)

میان كفّار زمان حضرت نوح و كفّار زمان پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله: شباهت هایى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1. فرار از حق
فرار قوم نوح: «فلم یزدهم دعایى الاّ فرارا»(418)
فرار قوم پیامبر: «ان یریدون الاّ فرارا»(419)
2. دعوت براى مغفرت
حضرت نوح:«دعوتهم لتغفرلهم»(420)
پیامبر اسلام: «تعالوا یستغفر لكم رسول اللّه لوّوا رؤسهم»(421)
3. تكبر و استكبار
كفّار زمان نوح: «واستكبروا استكبارا»(422)
كفّار زمان پیامبر: «ثمّ ادبر و استكبر»(423)
4. گوش ندادن به وحى
كفّار زمان نوح انگشت در گوش مى نهادند تا نشنوند. «جعلوا اصابعهم فى آذانهم»(424)
كفّار زمان پیامبر نیز مى گفتند به قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت پیامبر جنجال كنید تا شاید پیروز شوید. «لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلكم تغلبون»(425)
برخورد قوم نوح با آن حضرت به گونه اى بود كه گاه دست فرزندان خود را مى گرفتند و نزد حضرت نوح مى آوردند و مى گفتند: همان گونه كه پدران ما به ما سفارش كردند ما نیز به شما مى گوییم كه حرف این مرد را گوش ندهید.

نبوّت (نكات 59 تا 63)

59. سیماى ابراهیم در قرآن(426)

كلمه ى «أجر»، در مورد پاداش هاى دنیوى و اخروى، هر دو به كار مى رود، ولى كلمه ى «اُجرت»، تنها در مورد پاداش هاى دنیوى است.(427)
پاداش آن همه خلوص و تلاش و هجرت حضرت ابراهیم علیه السلام، موهبت هاى چهارگانه اى است كه این آیه بیان مى كند:
اوّل: فرزندان پاك.
دوّم: مقام نبوت در نسل و دودمان.
سوّم: نام نیكو در دنیا.
چهارم: عزّت در آخرت.
توضیح: یعقوب، یوسف، هارون، موسى، سلیمان، زكریّا، یحیى و عیسى علیهم السلام، همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله از ذرّیه ى اسماعیل است؛ بنابراین، پیامبران اولواالعزم بعد از حضرت ابراهیم، همه از نسل او بودند.
نجات از آتش نمرودیان، جذب دلها به سوى مكّه و تجدید خاطرات ابراهیم در مراسم حج، از گمنامى(428) به شیخ الانبیا رسیدن و داشتن ذّریه ى طیّبه، همه از مصادیق الطاف الهى در دنیاست كه به ابراهیم علیه السلام عطا شده است. «و آتیناه اجره فى الدنیا»
صالح بودن و در زمره ى صالحان قرار گرفتن، مقامى است كه انبیا آرزوى آن را داشته اند:
یوسف علیه السلام از خدا مى خواهد: «و ألحقنى بالصالحین»(429)
سلیمان علیه السلام دعا مى كند: «و أدخلنى برحمتك فى عبادك الصالحین»(430)
شعیب علیه السلام به موسى علیه السلام مى گوید: «ستجدنى ان شاءاللَّه من الصالحین»(431)
ابراهیم علیه السلام به خداوند عرض كرد: «و ألحقنى بالصّالحین»(432)
و در اینجا خداوند درباره ى حضرت ابراهیم مى فرماید: «و اِنّه فى الآخرة لَمِن الصالحین»

60. ویژگى هاى حضرت ابراهیم(433)

حضرت ابراهیم علیه السلام در میان انبیا ویژگى هایى منحصر به فرد داشت، از جمله:
الف) با این كه یك نفر بود امّا قرآن او را یك امّت مى داند. «انّ ابراهیم كان امّة واحدة»(434)
ب) علاوه بر نبوّت، امام مردم شد. «انّى جاعلك للناس اماما»(435)
ج) انبیایى مثل حضرت موسى و عیسى و محمّد علیهم السلام از نسل او هستند.
د) مراسم حج از یادگارهاى اوست.
ه) بر ملكوت و باطن آسمان ها دست یافت. «نرى ابراهیم ملكوت السموات والارض»(436)
و) در قرآن القاب ویژه اى براى او ذكر شده است، مانند: صدّیق، اَوّاه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و داراى قلب سلیم.

61. ابراهیم یك امّت بود(437)

در آیه «اِنَّ ابراهیمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِّلَّه»، خداوند ابراهیم را به تنهایى یك اُمّت دانسته است و هر یك از مفسران براى تحلیل و تفسیر این جمله سخنى گفته اند، از جمله:
1. چون ابراهیم بر مكتبى بود كه احدى بر آن نبود، پس یك اُمّت بود.(438)
2. او به اندازه یك اُمّت خیر و خوبى و كمال داشت نظیر شعرى كه مى گوید:
آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى.(439)
3. كلمه اُمّت به معناى معلّم خیر است او معلّم خوبى ها بود.(440)
4. مراد از اُمّت یعنى رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان.(441)
5. شخصیّت و شعاع وجود او به اندازه یك اُمّت بود.(442)
6. چون قوام اُمّت به او بود.
7. چون عالم بود و عالم اُمّتى را راهنمایى مى كند.
8. چون حركت آفرید كار یك امّت را انجام داد، یارى نداشت ویك تنه قیام كرد.(443)

62. سؤالاتى در باره ابراهیم(444)

ابراهیم علیه السلام در دو زمان براى مكه دعا كرد: بار اوّل زمانى بود كه اسماعیل و هاجر را در آن جا اسكان داد و گفت: «ربّ اجعل هذا بلداً آمناً»(445) پروردگارا! این مكان را شهر امن قرار ده. بار دوم زمانى بود كه جمعیّتى به مكه آمد و در این شهر مقیم شد، در این جا هم ابراهیم دعا كرد و گفت: «ربّ اجعل هذا البلد آمنا»
سؤال: آیا تمام افراد نسل ابراهیم به خاطر این دعا موحّد شدند؟
پاسخ: دعا یك عامل است و اراده ى فرزندان عامل دیگر مى باشد. قصّه ى پسر نوح را فراموش نكنیم.
سؤال: چگونه ابراهیم علیه السلام از «مكه» به عنوان شهر یاد كرد با این كه در آیات بعد مى گوید: «این جا سرزمینى غیر قابل كشت است»؟
پاسخ: شهر بودن مكه یا بعد از ورود قبایل به این منطقه بوده كه این دعا هم مربوط به آن وقت است و یا اینكه بگوییم: میان شهر بودنِ یك منطقه و غیرقابل كشت بودن آن منافاتى وجود ندارد. الآن هم مكه شهرى غیر قابل كشت است.
سؤال: با این كه حضرت ابراهیم علیه السلام قهرمان توحید بود، پس چرا دعا كرد كه خدایا! مرا از شرك دور كن؟
پاسخ: پیامبر اسلام نیز همواره در صراط مستقیم گام برمى داشت، با این حال در هر نماز مى گفت: «اهدنا الصراط المستقیم» یعنى اگر كسى یقین هم دارد در راه راست قدم برمى دارد، باز باید از خطر انحراف بترسد و از خداوند استمداد كند.
مراد از «جعل امنیّت»، قانونى است كه امنیّت مكه را تضمین كند، نه آنكه مكه در طول تاریخ امن بوده است، زیرا كعبه بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و در مكه خون ها ریخته شد و خود پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و یارانش شكنجه شدند و امام حسین علیه السلام به دلیل ناامنى مكه، حج را رها كرد، ولى قانون الهى آن جا را منطقه ى امن قرار داده است.

63. مهاجران حبشه و معرفى مسیح در قرآن(446)

پس از فشارهاى شدید كفّار مكّه بر پیروان پیامبرصلى الله علیه وآله، جمعى از مسلمانان همراه جعفربن ابیطالب علیهما السلام، به حبشه هجرت كردند. كفّار قریش گفتند: اگر مسلمانان در آنجا قدرتى پیدا كنند و حكومتى تشكیل دهند، بت پرستى ما را ریشه كن خواهند كرد. آنان عمر و عاص و جمعى را همراه با هدایایى براى وزیران نجاشى به حبشه فرستادند. آنان هدایا را گرفتند تا نجاشى را علیه مسلمانان مهاجر تحریك نمایند؛ امّا نجاشى تصمیم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار كند و سخن آنان را بشنود.
جعفر كه سخنگوى مسلمانان بود، در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز كرد. او از ظلمت هاى بت پرستى و خرافات و تجاوزهاى دوران جاهلیّت و از طلوع اسلام و نورانیّت دین محمّدصلى الله علیه وآله چنان سخن گفت، كه نجاشى گریست و هدایاى كفّار را برگرداند و گفت: خداوند كه به من قدرت داد، از من رشوه نگرفت، چرا من از شما رشوه بگیرم؟!
این جلسه، به نفع مسلمانان و زیان كفّار پایان یافت. عمرو عاص پس از این شكست به فكر فرو رفت و از فرداى آن روز پیشنهاد تازه اى مطرح كرد. او براى آنكه غیرت دینى نجاشى را تحریك كند، گفت: مسلمانان، عقایدى دارند كه ضد عقیده شماست.
نجاشى بار دیگر مسلمانان را احضار كرد و عقیده آنها را درباره ى حضرت مسیح علیه السلام جویا شد. جعفر طیّار در پاسخ، آیاتى از سوره ى مریم را تا آیه ى «ذلك عیسى بن مریم قول الحقّ الّذى فیه یمترون» تلاوت كرد. نجاشى با شنیدن آیات نورانى قرآن، اشك ریخت و گفت: حقیقت همین است.
عمروعاص پس از شكست و رسوایى مجدّد، همین كه خواست حركت تازه اى انجام دهد، نجاشى دست خود را بلند كرد و سیلى محكمى بر او نواخت.(447)

نبوّت (نكات 64 تا 68)

64. صفات برجسته عیسى

در آیات 30 تا 35 سوره مریم، عیسى علیه السلام با هفت صفت برجسته و دو برنامه معرّفى شده است؛ امّا صفات برجسته ى او:
الف) بنده ى خدا بودن. «اِنّى عبداللّه»
ب) آوردن كتاب آسمانى. «آتانى الكتاب»
ج) پیامبرى. «وجعلنى نبیّا»
د) مبارك بودن. «وجعلنى مباركا»
ه) نیكى به مادر. «و بِرّاً بوالدتى»
و) جبّار و شقى نبودن. «لم یجعلنى جبّاراً شقیّاً»
ز) متواضع، حقّ شناس و سعادتمند بودن. «والسّلام علىّ...»
و امّا دو برنامه ى عیسى، یكى نماز و دیگرى زكات است. این آیه مى فرماید: سخن درست درباره عیسى همان است كه گفتیم. «ذلك عیسى بن مریم»
خداوند در قرآن، بارها مسیحیان را منحرف و عقاید آنان را درباره حضرت عیسى باطل دانسته است، چنانكه در آیه 73 سوره مائده: «لقد كفر الّذین قالوا اِنّ اللّه ثالث ثلاثة» و آیه 30 سوره توبه: «وقالت النّصارى المسیح ابن اللّه» از آنان انتقاد كرده است، امّا در اینجا با بیان سیماى واقعى حضرت عیسى علیه السلام، راه صحیح را در مقابل راه باطل نشان مى دهد.
براى تحقّق اراده ى خداوند، هیچ گونه لفظى، حتّى به لفظ «كُن» نیازى نیست، ولى خداوند براى فهم ما اراده ى خود را در این قالب بیان كرده است.
خداوند قادر مطلق است و در آفریدن نیازى به اسباب ندارد و قدرت بى نهایت او، دلیل منزّه بودن او از عجز و ناتوانى، و اختیار كردن فرزند است.

65. معجزات حضرت موسى(448)

معجزات نه گانه ى حضرت موسى علیه السلام عبارت بود از:
1. اژدها شدن عصا. 2. سفیدى كف دست. 3. شكافتن دریا با عصا. 4. طوفان. 5. هجوم ملخ. 6. هجوم شپش. 7. هجوم قورباغه. 8. خون شدن آبها. 9. جارى شدن دوازده چشمه از سنگ با یك عصا زدن.
البتّه مى توان گفت: معجزات آن حضرت هیجده تا بوده است، چون بازگشت هر یك از آنها به حالت اوّل نیز معجزه اى دیگر است.
سؤال: قرآن غیر از این نه معجزه، معجزات دیگرى هم براى حضرت موسى بیان كرده است، مانند كنده شدن كوه و بالاى سر یهود قرار گرفتن آن، نزول طعامِ مَنّ و سَلوى ، گاو ذبح شده اى كه مرده را زنده كرد، پس چرا نه معجزه ذكر شده است؟
پاسخ: تعداد 9 معجزه درباره ى فرعون بود كه با دیدن آنها باز هم ایمان نیاورد. معجزات دیگر به فرعون ارتباط نداشت.(449)

66. دعا و خواسته هاى موسى(450)

همین كه حضرت موسى علیه السلام به رسالت الهى مأمور گردید، چهار خواسته را از خداوند طلب نمود:
1. سعه ى صدر. «ربّ اشرح لى صدرى» 2. شرایط آماده. «و یَسّرلى أمرى»
3. بیان روان. «واحلُل عُقدةً من لسانى» 4. داشتن وزیر. «واجعل لى وزیراً»
چون حضرت موسى علیه السلام به مسائل متعدّد عبادى، سیاسى، انقلابى، اجتماعى، اخلاقى، فردى و جمعى مأمور شده بود و طبعاً پرداختن و توجّه لازم به هر كدام، انسان را از سایر امور غافل مى سازد، لذا سعه صدر در رسیدن به همه ى این موارد كاملاً ضرورت دارد.(451)
سعه ى صدر، هم براى خود انسان لازم است، هم براى انجام مسئولیّت وكلمه «لى» رمز آن است كه دریافت وحى، نیاز به ظرفیت بزرگ دارد. چنانكه در سوره انشراح در مورد پیامبرصلى الله علیه وآله آمده است: «ألم نَشرَح لك صدرك... اِنّ مع العُسر یُسرا»

67. حكمت و فلسفه اعمال حضرت خضر(452)

پیامبراكرم صلى الله علیه وآله در روایتى فرمودند: آن گنج، كلماتى حكیمانه بود كه بر صحیفه اى از طلا نوشته شده بود. مضمون آن حكمت ها این بود: تعجّب از كسى كه ایمان به تقدیر الهى دارد، چرا محزون مى شود!؟ شگفت از كسى كه یقین به مرگ دارد، چرا شاد است، یقین به حساب دارد، چرا غافل است، یقین به رزق دارد، چرا خود را به زحمت بیش از اندازه مى اندازد و یقین به دگرگونى دنیا دارد، چرا به آن اطمینان مى كند!؟(453)
طبق احادیث، لطف و رحمت خدا مخصوص فرزندان بى واسطه نیست، بلكه در نسل هاى بعدى هم تأثیر دارد و نیكوكارى اجداد، موجب عنایت خدا به ذریّه ى آنان مى شود.(454)
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به موسى وحى كرد: من فرزندان را به خاطر خوبىِ پدران پاداش مى دهم. سپس فرمود: اگر به ناموس مردم خیانت كنید، به ناموس شما خیانت مى شود. «كما تَدین تدان».(455)
یك جا فرزند به خاطر حفظ ایمان والدین كشته مى شود، و در جاى دیگر به خاطر صالح بودن پدر، پیامبرى كارگرى مى كند تا سرمایه به دست فرزند برسد.
وقتى بعضى به امام مجتبى علیه السلام به خاطر صلح با معاویه اعتراض كردند، فرمود: مگر نمى دانید خضر براى مصلحت، كشتى را سوراخ كرد و نوجوانى را كشت و كارهاى او مورد غضب موسى قرار گرفت؟ اى مردم! اگر صلح را نمى پذیرفتم همه ى شیعیان روى زمین نابود مى شدند. «لولا ما اَتیتُ لما ترك من شیعتنا على وجه الارض احدٌ الاّ قُتل».(456)

68. سیماى یوسف و شرایط مدیریّت موفّق(457)

سیماى حضرت یوسف و شرایط و ویژگى هاى رهبرى و مدیریّت موفّق:
1. توجّه كامل به خداوند در تلخى ها: «ربّ السجن احبّ ...»(458) در شادى ها و شیرینى ها: «ربّ قد آتیتنى من الملك»(459)
2. رهاكردن هر خط انحرافى از هر گروهى: «انّى تركت ملّة قوم لایؤمنون باللَّه و هم بالاخرة هم كافرون»(460)
3. پى گیرى راه مستقیم پیشگامان: «واتبعت ملّة آبائى ابراهیم... و الحقنى بالصالحین»(461)
4. پایدارى در راه رضاى خدا تا آخرین نفس: «توفّنى مسلماً»(462)
5. وقار در برابر رقبا: «احبّ الى ابینا منّا»(463)
6. صبر در برابر حوادث و مرارت ها: «یجعلوه فى غیابت الجُبّ، اراد باهلك سوء»(464)
7. پاكدامنى و ترجیح تقوا بر رفاه: «معاذ اللّه، ربّ السّجن احبّ الىّ ممّا یدعوننى»(465)
8. كتمان در برابر بیگانگان: «و شروه بثمن بخس»(466)
9. علم وافر: «علّمتنى من تأویل الاحادیث»(467)، «انّى حفیظ علیم...»(468)
10. بیان زیبا و فصیح: «فلمّا كلمّه قال انّك الیوم لدینا مكین»(469)
11. اصالت خانوادگى: «آبائى ابراهیم و اسحاق...»(470)
12. مدارا با مخالفان فكرى: «یا صاحبى السّجن»(471)
13. اخلاص: «انّه من عبادنا المخلصین»(472)
14. سوز و علاقه به هدایت دیگران: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»(473)
15. قدرت طرّاحى وابتكار: «جعل السقایة فى رحل اخیه»(474)، «ائتونى باخ لكم»(475)، «فذروه فى سنبله»(476)
16. تواضع و فروتنى: «رفع ابویه على العرش»(477)
17. عفو و اغماض: «لا تثریب علیكم»(478)
18. فتوت و جوانمردى: «نزغ الشیطان بینى و بین اخوتى»(479)
19. امانتدارى: «اجعلنى على خزائن الارض انى حفیظ علیم»(480)
20. مهمان نوازى: «انا خیر المنزلین»(481)