400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

نبوّت (نكات 49 تا 53)

49. نكاتى در باره آیه تطهیر(365)

«اِنَّما یُریدُ اللّهُ لیُذهِبَ عنكْم الرِّجْسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطهِّرَكُمْ تَطهیراً»
* كلمه ى «اِنّما» نشانه ى این است كه آیه ى شریفه درباره ى یك موهبت استثنایى در مورد اهل بیت علیهم السلام سخن مى گوید.
* مراد از «یُرید»، اراده ى تكوینى است، زیرا اراده ى تشریعى خداوند، پاكى همه ى مردم است نه تنها اهل بیت پیامبر اكرم علیهم السلام.
* مراد از «رجس» هر گونه ناپاكى ظاهرى و باطنى است.(366)
* مراد از «اهل البیت» همه ى خاندان پیامبر نیست، بلكه برخى افراد آن است كه نام آنان در روایات شیعه و سنّى آمده است. این گروه عبارتند از: علىّ و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام.
سؤال: دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه درباره ى زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟
پاسخ: 1. روایاتى از خود همسران پیامبر حتّى از عایشه و امّ سلمه نقل شده كه آنان از رسول خداصلى الله علیه وآله پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم؟ پیامبر فرمود: خیر.
2. در روایات متعدّدى مى خوانیم: پیامبر عبایى بر سر این پنج نفر كشید (كه یكى از آنان خود حضرت بود) و فرمود: این ها اهل بیت من هستند و اجازه ى ورود دیگران را نداد.
3. پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله براى این كه اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت كند، مدّت شش ماه (و به گفته ى بعضى روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از كنار خانه ى فاطمه علیها السلام مى گذشت و مى فرمود: «الصّلاة یا اهل البیت انّما یرید اللّه لیذهب عنكم الرّجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا»
در كتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آیه شریفه به پنج نفر ذكر شده و در كتاب شواهد التنزیل كه از كتب معروف اهل سنّت است بیش از یكصد و سى روایت در همین زمینه آمده است.(367)
به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمى شود زیرا:
آنها گاهى مرتكب گناه مى شدند. در سوره ى تحریم مى خوانیم: پیامبر رازى را به بعضى از همسرانش فرمودند و او امانت دارى نكرد و به دیگرى گفت. قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: «ان تتوبا اِلى اللّه فقد صغت قلوبكما»(368)
عایشه كه همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت على علیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد، با آنكه در این جنگ عدّه بسیارى از مسلمانان كشته شدند؟

50. چند سؤال

1. آیا «یطهّركم» به معناى آن نیست كه اهل بیت علیهم السلام آلودگى داشته اند و خداوند آنان را تطهیر كرده است؟
پاسخ: شرط تطهیر آلودگى نیست، زیرا قرآن درباره ى حوریان بهشتى كلمه «مطهّرة» را به كار برده در حالى كه هیچ گونه آلودگى ندارند. به عبارت دیگر «یطهّركم» به معناى پاك نگه داشتن است نه پاك كردن از آلودگى قبلى.
2. اگر اهل بیت تنها پنج نفرند، چرا این آیه در میان جملاتى قرار گرفته كه مربوط به زنان پیامبر است؟
پاسخ: الف: جمله ى «انّما یرید اللّه ...» به صورت جداگانه نازل شده ولى هنگام جمع آورى قرآن در این جا قرار گرفته است.
ب) به گفته ى تفسیر مجمع البیان، رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده كه در لابلاى مطالب معمولى حرف جدید و مهمّى مطرح مى كنند تا تأثیرش بیشتر باشد. چنانكه در میان اخبار صدا و سیما، اگر گوینده یك مرتبه بگوید: به خبرى كه هم اكنون به دستم رسید توجّه فرمایید، این گونه سخن گفتن یك شوك روانى و تبلیغاتى ایجاد مى كند. نظیر این آیه را در آیه ى سوّم سوره ى مائده خواندیم كه مطلب مربوط به ولایت و امامت و كمال دین و تمام نعمت و یأس كفّار و رضاى الهى، در كنار احكام مربوط به گوشت خوك و خون، نازل شده و این گونه جا سازى ها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه كه گاهى زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلاى پنبه هاى متّكا قرار مى دهند. با این كه طلا و پنبه رابطه اى ندارند ولى براى محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این كار انجام مى گیرد.
ج) در میان سفارش هایى كه به زنان پیامبر مى كند، یك مرتبه مى فرماید: خدا اراده ى مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد، یعنى اى زنان پیامبر! شما در خانه اى هستید كه معصومین علیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات كنید.
د) در مورد اهل بیت ضمیر جمع مذكر به كار رفته كه نشان غالب بودن مردان است، به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر كه در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است. «بیوتكنّ، اقمن - عنكم، یطهّركم»
گرچه این آیه خطاب به زنان پیامبر است ولى قطعاً مراد همه ى زنان مسلمان هستند كه باید به این دستورات عمل كنند.

51. پاداش محبّت اهل بیت(369)

اگر در روایات، رهبر معصوم و ولایت او زیر بنا و پایه و اساس دین شناخته شده است، «بنى الاسلام على خمس... الولایة»(370) و اگر حضرت على علیه السلام تقسیم كننده مردم میان بهشت و دوزخ معرّفى شده است، «قسیم الجنّة و النار»(371) و اگر نماز بى ولایت پذیرفته نمى شود،(372) و اگر مودّت اهل بیت حسنه است،(373) و اگر زیارت و توسّل به آنان سفارش شده، همه به خاطر همان جوهر كیمیایى مودّت است.
زمخشرى و فخررازى كه از بزرگان اهل سنّت هستند، در تفاسیر خود آورده اند كه رسول خداصلى الله علیه وآله فرمودند:
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات شهیداً» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، شهید است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات تائباً» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، توبه كننده است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات مستكمل الایمان» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، با ایمان كامل از دنیا رفته است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات على السنة والجماعة» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، طبق سنّت و سیره پیامبر از دنیا رفته است.
حال این سؤال پیش مى آید كه آیا مودّت بدون اطاعت، مى تواند هم وزنِ شهادت، مغفرت و ایمان كامل قرار گیرد؟
در همین تفاسیر ذیل این آیه حدیثى از رسول اكرم صلى الله علیه وآله آمده است كه:
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مكتوب بین عینیه آیس من رحمة اللّه»، هركه با كینه و بغض آل محمّد بمیرد، روز قیامت مى آید در حالى كه میان دو چشم او نوشته شده: او از رحمت خداوند مأیوس و محروم است.
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد مات كافرا» هر كه با بغض آل محمّد بمیرد، كافر مرده است.
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد لم یشم رائحة الجنة» هر كه با بغض آل محمّد بمیرد، بوى بهشت را استشمام نمى كند.
فخر رازى در تفسیر خود آورده است: همین كه آیه مودّت نازل شد از پیامبر اكرم پرسیدند: قربى چه كسانى هستند كه مودّت آنها بر ما واجب است؟
حضرت فرمودند: علىّ و فاطمه و فرزندانش، سپس اضافه مى كند كه حضرت فرمودند: «فاطمة بضعة منّى یؤذینى ما یؤذیها» فاطمه پاره تن من است هركس او را اذیّت كند مرا اذیّت كرده و كیفر كسانى كه رسول خدا را اذیّت كنند، در قرآن چنین آمده است. «انّ الّذین یؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنیا و الاخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً»(374)
در حدیث مى خوانیم كه امام حسن علیه السلام در ذیل جمله ى «و مَن یقترف حسنة نزد له فیها حسناً» فرمود: «اقتراف الحسنة مودّتنا اهل البیت»(375) كسب نیكى، مودّت ما اهل بیت است.

52. فضایل امیرمؤمنان و اهل بیت علیهم السلام(376)

* در آیه ى مورد بحث مى فرماید: كسى كه بخشى از علم كتاب را داشت، گفت: اى سلیمان! قبل از به هم زدن یك چشم، من تخت ملكه ى سبأ را از كشورش در این جا حاضر مى كنم. امّا در آیه ى آخر سوره ى رعد، خداوند به پیامبرش مى فرماید: كفّار، رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو كافى است كه خداوند و كسى كه تمام علم كتاب را دارد، میان من و شما گواه باشد. در روایات مى خوانیم: مراد از كسى كه تمام علم كتاب را دارد، على بن ابى طالب علیهما السلام است. اگر كسى كه بخشى از علم كتاب را مى داند تخت بلقیس را در یك آن حاضر مى كند، پس كسى كه تمام علم كتاب را مى داند، در تمام عمر چه قدرتى دارد؟
* امام صادق علیه السلام مى فرماید: آگاهى كسى كه بخشى از علم را داشت، نسبت به علم على علیه السلام، مثل مقدار آبى است كه بر بال یك مگس باشد نسبت به دریا.(377)
* در روایات مى خوانیم: امام صادق علیه السلام به سینه ى مباركش اشاره كرد و فرمود: «و عندنا واللّه علم الكتاب كله» به خدا سوگند تمام علم كتاب نزد ما موجود است.(378)
* در روایات بسیارى مى خوانیم كه امامان معصوم علیهم السلام خارج از قید زمان و مكان در مناطقى حاضر مى شدند، مثلاً:
امام جوادعلیه السلام، در لحظه ى شهادت پدرش از مدینه به طوس رفت.
امام كاظم علیه السلام، از زندان بغداد بیرون آمد و در مدینه حاضر شد.
امام سجادعلیه السلام، در زمان اسارت، به كربلا رفت و بدن پدرش امام حسین علیه السلام، را دفن نمود.
امام حسین علیه السلام، قبل از شهادت، قبضه ى خاكى از كربلا برداشت و در مدینه به ام السّلمه داد.(379) بنابراین طىّ الارض و حركت برق آسا براى امامان سابقه دارد.

53. كوثر نبوّت(380)

از میان یكصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با كلمه «اِنّا» آغاز شده است: سوره هاى فتح، نوح، قدر و كوثر.
«اِنّا فَتَحنا لك فتحاً مبیناً» ما براى تو پیروزى آشكار قرار دادیم.
«اِنّا ارسلنا نوحاً» ما نوح را به سوى مردم فرستادیم.
«اِنّا انزلناه فى لیلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل كردیم.
«اِنّا اعطیناك الكوثر» ما به تو كوثر عطا كردیم.
در آغاز یكى از این چهار سوره، از حضرت نوح كه اولین پیامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب مى شود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره دیگر، به نعمت هاى ویژه اى همچون نزول قرآن، پیروزى آشكار و عطاى كوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطى باشد كه یكى رسالت اولین پیامبر اولوا العزم، دیگرى نزول آخرین كتاب آسمانى، سوّمى پیروزى مكتب اسلام و چهارمى تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بیان مى كند.
كلمه «كوثر» از «كثرت» گرفته شده و به معناى خیر كثیر و فراوان است. و روشن است كه این معنا مى تواند مصادیق متعدّدى همچون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثیر و اخلاق نیكو داشته باشد، ولى آیه آخر سوره، مى تواند شاهدى بر این باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پیامبر اكرم است. زیرا دشمنِ كینه توز با جسارت به پیامبر، او را ابتر مى نامید و خداوند در دفاع از پیامبرش فرمود: «انّ شانئك هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از كوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایى دل پسند نخواهیم داشت.
كلمه «ابتر» در اصل به حیوان دم بریده و در اصطلاح به كسانى گفته مى شود كه نسلى از آنان به یادگار باقى نمانده باشد. از آنجا كه فرزندان پسر پیامبر در كودكى از دنیا رفتند، دشمنان مى گفتند: او دیگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود كه نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراین جمله «انّ شانئك هو الابتر» دلیل آن است كه مراد از كوثر، نسل كثیر پیامبر است كه بدون شك از طریق حضرت زهراعلیها السلام مى باشد.
این نسل پر بركت از طریق حضرت خدیجه نصیب پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله شد. آرى خدیجه مال كثیر داد و كوثر گرفت. ما نیز تا از كثیر نگذریم به كوثر نمى رسیم.
فخررازى در تفسیر كبیر مى گوید: چه نسلى با بركت تر از نسل فاطمه كه مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنكه تعداد بسیارى از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حكومت بنى امیّه و بنى عبّاس شهید كردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اكثر كشورهاى اسلامى گسترده اند.
در زمانى كه خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر مى شد، به گونه اى كه صورتش از غصه سیاه گشته و به فكر فرو مى رفت كه از میان مردم فرار كند یا دخترش را زنده به گور كند: «یتوارى من القوم ام یدُسّه فى التّراب»(381) در این زمان قرآن به دختر لقب كوثر مى دهد تا فرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبدیل كند.
بر اساس روایات، نام یكى از نهرها و حوض هاى بهشتى، كوثر است و مؤمنان از آن سیراب مى شوند. چنانكه در روایت متواتر ثقلین نیز پیامبر فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض» كتاب و عترت از یكدیگر جدا نمى شوند تا آنكه در قیامت، در كنار حوض به من ملحق شوند.
كوثر الهى، به جنسیّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا كوثر شد. به تعداد كثیر بستگى ندارد؛ فاطمه، یك نفر بود امّا كوثر شد. آرى خداوند مى تواند كم را كوثر و زیاد را محو كند.
خداوند از اولیاى خود دفاع مى كند. به كسى كه پیامبر را بى عَقَبه مى شمرد، پاسخ قولى و عملى مى دهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله «هو الابتر» پاسخ قولى است. خداوند نه تنها از اولیاى خود، بلكه از همه مؤمنان دفاع مى كند: «انّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»(382)
هدیه كننده خداوند، هدیه گیرنده پیامبر و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناك الكوثر» به كار رفته كه بیانگر عظمت خداوند و بزرگى هدیه اوست.
هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینى شدیدتر باشد، دفاع هم باید قوى تر باشد. به پیامبر اسلام جسارت هاى زیادى كردند و او را ساحر، كاهن، شاعر و مجنون خواندند كه همه آنها به نحوى در قرآن جبران شده است.
به پیامبر گفتند: «انّك لمجنون»(383) تو جنّ زده اى، ولى خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّك بمجنون»(384) به لطف الهى تو مجنون نیستى.
به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً»(385) تو فرستاده خدا نیستى، خداوند فرمود: «انّك لمن المرسلین»(386) قطعاً تو از پیامبرانى.
به حضرت نسبت شاعرى و خیالبافى دادند: «لشاعر مجنون»(387) خداوند فرمود: «و ما علّمناه الشعر و ما ینبغى له»(388) ما به او شعر نیاموختیم و براى او سزاوار نیست.
گفتند: این چه پیامبرى است كه غذا مى خورد و در بازار راه مى رود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاكل الطعام و یمشى فى الاسواق»(389) خداوند فرمود: پیامبران پیش از تو نیز غذا مى خوردند و در بازارها راه مى رفتند: «و ما ارسلنا قبلك من المرسلین الاّ انّهم لیاكلون الطعام و یمشون فى الاسواق»(390)
به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئك هو الابتر».
آرى، پاسخ كسى كه به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است كه خداوند به او كوثرى عطا كند كه چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.
خداوند مصداقى براى كوثر در آیه نیاورد تا همچنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد كه عمق بركت كوثر عطا شده حتّى براى خود پیامبر اكرم در هاله اى از ابهام است.
در این سوره دو خبر غیبى نهفته است: یكى عطا شدن كوثر به پیامبر، آن هم در مكّه اى كه حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت، دیگر ابتر ماندن دشمن كه داراى فرزندان و ثروت هاى بسیار بود.
تاریخ و آمار بهترین شاهد بر كوثر بودن این عطیّه الهى است. هیچ نسلى از هیچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه علیها السلام رشد و شكوفایى نداشته است. خصوصاً اگر كسانى را كه مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبى است.
عطا كردن كوثر به شخصى مثل پیامبر، زمانى معنا دارد كه عطا كننده سرچشمه علم و حكمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطاى كوثر نشانه صفات وكمالات الهى است.
در این سوره كه سه جمله بیشتر ندارد، پنج بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
زیرا علاوه بر ضمیر كاف «ك» «اعطیناك»، در خطاب «صلّ» و «لربك» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئك» نیز دو بار، پیامبر مخاطب است. «اعطیناك، فصلّ، لربّك، انحر، شانئك»
در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست و چهل بار خداوند به پیامبرش مى فرماید: «ربّك»
با آن كه او پروردگار تمام هستى: «ربّ كلّ شى ء»(391) و پروردگار همه ى مردم است: «ربّ النّاس»(392)، ولى از میان واژه هاى «ربّ» كلمه «ربّك» بیش از همه به كار رفته و این نشانه آن است كه خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّى دارد.
چنانكه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده مى كنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح كرده است: چهره ات: «وجهك»(393)، زبانت: «لسانك»(394) چشمانت: «عینیك»(395) گردنت: «عنقك»(396) دستانت: «یدك»(397) سینه ات: «صدرك»(398) كمرت: «ظهرك»(399)
الطاف خداوند به پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله، گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنى علماً»(400) پروردگارا! مرا از نظر علمى توسعه بده. امّا كوثر هدیه اى الهى بود كه بدون درخواست، به پیامبر عزیز داده شد.

نبوّت (نكات 54 تا 58)

54. مراد از كوثر چیست؟

از آیه آخر سوره كه مى فرماید: «انّ شانئك هو الابتر» استفاده مى شود كه مراد از كوثر چیزى ضد ابتر است و از آنجا كه عرب به افراد بى عقبه و بى نسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مى شود، ابتر مى گوید، بهترین مصداق براى كوثر، ذریّه پیامبر است كه امامان معصوم از نسل فاطمه مى باشند. البتّه كوثر، معنایى عام دارد و شامل هر خیر كثیر مى شود.
اگر مراد از كوثر، علم باشد، همان چیزى است كه پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنى علماً»
اگر مراد از كوثر اخلاق نیك باشد، پیامبر داراى خلق عظیم بود. «انّك لعلى خلق عظیم»(401)
اگر مراد از كوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مى كرد كه آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازى. «ما انزلنا علیك القرآن لتشقى»(402)
اگر مراد از كوثر نسل كثیر باشد كه امروزه بیشترین نسل از اوست.
اگر مراد از كوثر امّت كثیر باشد، طبق وعده الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره على الدین كلّه»(403)
اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایى كه پیامبر راضى شود از امّت او مى بخشد. «و لسوف یعطیك ربّك فترضى»(404)
كوثر، امرى دنیایى نیست و چیزى فراتر از نان، نام، مقام و جلوه هاى دنیوى است. زیرا قرآن دنیا را قلیل(405) و ناپایدار(406) نامیده است.
هر كثیرى كوثر نیست. قرآن مى فرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب كند. «فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فى الحیاة الدنیا»(407)
در قرآن سوره اى به نام كوثر داریم و سوره اى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زیرا اولى عطیّه الهى است كه دنباله اش ذكر خداست: «اعطیناك الكوثر فصلّ» و دوّمى یك رقابت منفى كه دنباله اش غفلت از خداست. «الهاكم التكاثر»
كوثر ما را به مسجد مى برد براى نماز: «فصلّ لربّك» و تكاثر ما را به گورستان مى برد براى سرشمارى مردگان. «حتى زُرتم المقابر»
در عطاى كوثر بشارت است: «انّا اعطیناك الكوثر» و در تكاثر تهدیدهاى پى در پى. «كلاّ سوف تعلمون ثمّ كلاّ سوف تعلمون»
كوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناك الكوثر فصل» و تكاثر، وسیله اى براى سرگرمى با مخلوق. «الهاكم التّكاثر»
كوثر كه بزرگ ترین هدیه الهى است در كوچك ترین سوره قرآن مطرح شده است.
هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزى جز كوثر نمى تواند باشد. «انّا اعطیناك الكوثر»
در ماجراى فتح مكّه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مى شدند، خداوند تنها دستور تسبیح مى دهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فى دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولى براى عطا كردن كوثر مى فرماید: «فصلِ ّ لربّك» نماز بگزار. گویا اهمیّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بیش تر است.
عطاى استثنایى در سوره استثنایى با الفاظ استثنایى:
عطا بى نظیر است، چون كوثر است؛ سوره بى نظیر است، چون كوچك ترین سوره قرآن است و الفاظ بى نظیرند، چون كلمات «اعطینا»، «الكوثر»، «صلِ ّ»، «انحر»، «شانئك» و «ابتر» تنها در این سوره به كار رفته و در هیچ كجاى قرآن شبیه ندارد.
هر زخم زبان و كلامى وزنى دارد. به شخص پیامبر اكرم توهین ها شد، كلماتى از قبیل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهین ها شد تا آنجا كه گفتند: این بیچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شویم. براى هیچ كدام سوره اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یك سوره نازل شد كه خیر كثیر به تو عطا كردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است كه جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مكتب كه او ابتر و راه او گذرا و بى آینده است، قابل تحمّل نیست.

55. دلائل مؤمن بودن حضرت ابوطالب(408)

در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتى به این مضمون نقل شده است كه در آستانه ى فوت ابوطالب، پدر حضرت على علیهما السلام، پیامبراكرم صلى الله علیه وآله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!
ما با قطع نظر از اینكه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطى با پدر بزرگوار امیرالمؤمنین على علیه السلام دارد یا خیر، (كه با اندك تأمّلى، عدم این ارتباط ثابت مى شود، زیرا آیه در ادامه ى بحث پیرامون گروهى از مؤمنان اهل كتاب در مقابل مشركان مكّه است) كمى به بحث پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابوطالب مى پردازیم.
علاّمه امینى، صاحب كتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این كتاب از صفحه ى 19 به بعد با نقد و ردّ تمامى این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخى، معتقد است كه راویان این گونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالى شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند.
همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد، به دلایل مؤمن بودن حضرت ابوطالب مى پردازد و صدها شعر از خود آن حضرت، ده ها خاطره و چهل حدیث از اهل بیت پیامبر ذكر مى كند كه حاكى از ایمان او به خداوند و رسول اللّه صلى الله علیه وآله است. بعضى از این دلائل عبارتند از:
1. سخنان پیامبر و ائمّه معصومین علیهم السلام پیرامون ایمان او.
2. حزن و اندوه پیامبرصلى الله علیه وآله در فوت او.
3. دعاى پیامبرصلى الله علیه وآله بالاى منبر، به ابوطالب وتشییع جنازه او.
4. حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله كه من شفیع والدین و عمویم ابوطالب در قیامت هستم.
5. وصیّت نامه او مبنى بر حمایت بنى هاشم از پیامبر اسلام.
6. سفارش او به همسر و فرزندش جعفر، براى حمایت از پیامبرصلى الله علیه وآله و توجّه به اسلام ونماز.
7. حمایت هاى بیدریغ او از پیامبر كه در شب هاى خطرناك، جاى خواب آن حضرت را با جاى خواب فرزندش على علیه السلام عوض مى كرد وفرزندش را در معرض خطر قرار مى داد.
8. زندگى فاطمه بنت اسد با ابوطالب كه در اسلام او شكّى نیست، زیرا اگر ابوطالب مسلمان نبود، نباید زن مسلمان همسرش باشد.

56. سیماى نوح در قرآن(409)

با اینكه نام حضرت نوح علیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده، امّا از محلّ تولّد، مسكن، شغل، وفات و محل دفن او چیزى نیامده است. زیرا آنچه براى ما درس و بهره است، همان رفتار و برخوردهاى اوست.
داستان حضرت نوح علیه السلام در 6 سوره از قرآن كریم آمده است، اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر، نوح كه مفصّل ترین آنها در همین سوره (هود) است.
او اوّلین پیامبر اولوالعزم است كه رسالت جهانى و كتاب و شریعت داشت.
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرك و بت پرستى و ظلم بوده و برنامه ى او را توحید، نماز، امر به معروف و نهى از منكر، عدالت و صدق و وفا تشكیل مى داده است.
مدّت رسالت آن حضرت، 950 سال بوده است، وقتى در پایان، خداوند به او فرمود: كسى به رسالت تو ایمان نخواهد آورد، مأیوس شد و نفرین كرد و در نتیجه، حتّى زن و فرزندش كه در راه او نبودند، به همراه كفّار غرق شدند.
حضرت نوح علیه السلام، پدر دوّم بشر، یعنى پدر همه ى انبیا، جز آدم و ادریس علیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفى آدم و نوحاً... على العالمین»(410) و بر او سلام فرستاد. «سلام على نوح فى العالمین»(411)
داستان حضرت نوح علیه السلام با تفاوت هایى در تورات نیز آمده است. كتبِ كلدانیان، هندیان، چینى ها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانسته اند. در اوستا، كتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانى عالمگیر كه به واسطه آن همه ى مردم غرق مى شوند مطرح است، بدین صورت كه به جمشید وحى مى شود كه حائطى عظیم بساز و همه ى مردان و زنان صالح و از هر حیوان یك جفت را در آن قرار بده.
رسالت حضرت نوح علیه السلام جهانى بوده است، چون زمین بدون حجّت نمى شود و غرق شدن همه ى كفّار با نفرین حضرت نوح علیه السلام كه فرمود: «ربّ لاتذر على الارض من الكافرین دیّارا»(412) شاهد بر آن است و از طرفى اگر رسالت آن حضرت منطقه اى و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار كردن یك جفت از هر حیوانى نیازى نبوده است، در حالى كه این كار براى حفظ نسل حیوانات در كره ى زمین انجام گردیده است.(413)
سرگذشت حضرت نوح علیه السلام؛ تاریخى هزار ساله است، كه داستان یك سیل عالمگیر، ماجراى انقراض یك نسل و آغاز جامعه اى نوین، تابلویى از پیروزى حقّ بر باطل، جلوه اى از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونه اى از قطع رابطه ى پدر و پسر به خاطر مكتب، آیتى از تسلیم هستى در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و كشتى سازى دور از دریا را در خود جاى داده است.

57. ویژگى هاى نوح در قرآن(414)

براى حضرت نوح علیه السلام در قرآن ویژگى هاى بسیارى بیان شده است از جمله:
1. اولین پیامبر اولوا العزم است كه به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.
2. تنها پیامبرى است كه مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.
3. سلام خداوند به نوح ویژگى خاصى دارد و عبارت «فى العالمین» به آن اضافه شده است.
4. پیامبرى است كه حتّى فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.
5. سلام مخصوص خداوند به او: «سلام على نوح فى العالمین»(415) خداوند به ابراهیم و موسى و هارون و الیاس و بندگان صالحش سلام كرده، ولى در هیچ یك از این سلام ها كلمه «فى العالمین» نیامده است.
6. تنها پیامبرى ست كه مدت نبوّت او در قرآن ذكر شده است.(950 سال) - تنها پیامبرى است كه همسر و فرزند و قومش با او مخالفت كردند.
7. تنها پیامبرى كه بیشترین عمر را كرد، به امر خدا كشتى ساخت، حیوانات به وسیله كشتى او بود و وسیله نجات نسل بشر شد و به نام ابوالبشر ثانى ملقب شد.
8. اولین پیامبرى كه داراى كتاب و شریعت جهانى شد.(416)
9. پیامبرى كه خداوند با نفرین او زمین را در آب غرق كرد.
10. پیامبرى كه بعد از 950 سال، تنها 8 نفر یار داشت.

58. مقایسه كفّار زمان حضرت نوح و پیامبر اسلام(417)

میان كفّار زمان حضرت نوح و كفّار زمان پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله: شباهت هایى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1. فرار از حق
فرار قوم نوح: «فلم یزدهم دعایى الاّ فرارا»(418)
فرار قوم پیامبر: «ان یریدون الاّ فرارا»(419)
2. دعوت براى مغفرت
حضرت نوح:«دعوتهم لتغفرلهم»(420)
پیامبر اسلام: «تعالوا یستغفر لكم رسول اللّه لوّوا رؤسهم»(421)
3. تكبر و استكبار
كفّار زمان نوح: «واستكبروا استكبارا»(422)
كفّار زمان پیامبر: «ثمّ ادبر و استكبر»(423)
4. گوش ندادن به وحى
كفّار زمان نوح انگشت در گوش مى نهادند تا نشنوند. «جعلوا اصابعهم فى آذانهم»(424)
كفّار زمان پیامبر نیز مى گفتند به قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت پیامبر جنجال كنید تا شاید پیروز شوید. «لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلكم تغلبون»(425)
برخورد قوم نوح با آن حضرت به گونه اى بود كه گاه دست فرزندان خود را مى گرفتند و نزد حضرت نوح مى آوردند و مى گفتند: همان گونه كه پدران ما به ما سفارش كردند ما نیز به شما مى گوییم كه حرف این مرد را گوش ندهید.

نبوّت (نكات 59 تا 63)

59. سیماى ابراهیم در قرآن(426)

كلمه ى «أجر»، در مورد پاداش هاى دنیوى و اخروى، هر دو به كار مى رود، ولى كلمه ى «اُجرت»، تنها در مورد پاداش هاى دنیوى است.(427)
پاداش آن همه خلوص و تلاش و هجرت حضرت ابراهیم علیه السلام، موهبت هاى چهارگانه اى است كه این آیه بیان مى كند:
اوّل: فرزندان پاك.
دوّم: مقام نبوت در نسل و دودمان.
سوّم: نام نیكو در دنیا.
چهارم: عزّت در آخرت.
توضیح: یعقوب، یوسف، هارون، موسى، سلیمان، زكریّا، یحیى و عیسى علیهم السلام، همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله از ذرّیه ى اسماعیل است؛ بنابراین، پیامبران اولواالعزم بعد از حضرت ابراهیم، همه از نسل او بودند.
نجات از آتش نمرودیان، جذب دلها به سوى مكّه و تجدید خاطرات ابراهیم در مراسم حج، از گمنامى(428) به شیخ الانبیا رسیدن و داشتن ذّریه ى طیّبه، همه از مصادیق الطاف الهى در دنیاست كه به ابراهیم علیه السلام عطا شده است. «و آتیناه اجره فى الدنیا»
صالح بودن و در زمره ى صالحان قرار گرفتن، مقامى است كه انبیا آرزوى آن را داشته اند:
یوسف علیه السلام از خدا مى خواهد: «و ألحقنى بالصالحین»(429)
سلیمان علیه السلام دعا مى كند: «و أدخلنى برحمتك فى عبادك الصالحین»(430)
شعیب علیه السلام به موسى علیه السلام مى گوید: «ستجدنى ان شاءاللَّه من الصالحین»(431)
ابراهیم علیه السلام به خداوند عرض كرد: «و ألحقنى بالصّالحین»(432)
و در اینجا خداوند درباره ى حضرت ابراهیم مى فرماید: «و اِنّه فى الآخرة لَمِن الصالحین»

60. ویژگى هاى حضرت ابراهیم(433)

حضرت ابراهیم علیه السلام در میان انبیا ویژگى هایى منحصر به فرد داشت، از جمله:
الف) با این كه یك نفر بود امّا قرآن او را یك امّت مى داند. «انّ ابراهیم كان امّة واحدة»(434)
ب) علاوه بر نبوّت، امام مردم شد. «انّى جاعلك للناس اماما»(435)
ج) انبیایى مثل حضرت موسى و عیسى و محمّد علیهم السلام از نسل او هستند.
د) مراسم حج از یادگارهاى اوست.
ه) بر ملكوت و باطن آسمان ها دست یافت. «نرى ابراهیم ملكوت السموات والارض»(436)
و) در قرآن القاب ویژه اى براى او ذكر شده است، مانند: صدّیق، اَوّاه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و داراى قلب سلیم.

61. ابراهیم یك امّت بود(437)

در آیه «اِنَّ ابراهیمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِّلَّه»، خداوند ابراهیم را به تنهایى یك اُمّت دانسته است و هر یك از مفسران براى تحلیل و تفسیر این جمله سخنى گفته اند، از جمله:
1. چون ابراهیم بر مكتبى بود كه احدى بر آن نبود، پس یك اُمّت بود.(438)
2. او به اندازه یك اُمّت خیر و خوبى و كمال داشت نظیر شعرى كه مى گوید:
آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى.(439)
3. كلمه اُمّت به معناى معلّم خیر است او معلّم خوبى ها بود.(440)
4. مراد از اُمّت یعنى رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان.(441)
5. شخصیّت و شعاع وجود او به اندازه یك اُمّت بود.(442)
6. چون قوام اُمّت به او بود.
7. چون عالم بود و عالم اُمّتى را راهنمایى مى كند.
8. چون حركت آفرید كار یك امّت را انجام داد، یارى نداشت ویك تنه قیام كرد.(443)

62. سؤالاتى در باره ابراهیم(444)

ابراهیم علیه السلام در دو زمان براى مكه دعا كرد: بار اوّل زمانى بود كه اسماعیل و هاجر را در آن جا اسكان داد و گفت: «ربّ اجعل هذا بلداً آمناً»(445) پروردگارا! این مكان را شهر امن قرار ده. بار دوم زمانى بود كه جمعیّتى به مكه آمد و در این شهر مقیم شد، در این جا هم ابراهیم دعا كرد و گفت: «ربّ اجعل هذا البلد آمنا»
سؤال: آیا تمام افراد نسل ابراهیم به خاطر این دعا موحّد شدند؟
پاسخ: دعا یك عامل است و اراده ى فرزندان عامل دیگر مى باشد. قصّه ى پسر نوح را فراموش نكنیم.
سؤال: چگونه ابراهیم علیه السلام از «مكه» به عنوان شهر یاد كرد با این كه در آیات بعد مى گوید: «این جا سرزمینى غیر قابل كشت است»؟
پاسخ: شهر بودن مكه یا بعد از ورود قبایل به این منطقه بوده كه این دعا هم مربوط به آن وقت است و یا اینكه بگوییم: میان شهر بودنِ یك منطقه و غیرقابل كشت بودن آن منافاتى وجود ندارد. الآن هم مكه شهرى غیر قابل كشت است.
سؤال: با این كه حضرت ابراهیم علیه السلام قهرمان توحید بود، پس چرا دعا كرد كه خدایا! مرا از شرك دور كن؟
پاسخ: پیامبر اسلام نیز همواره در صراط مستقیم گام برمى داشت، با این حال در هر نماز مى گفت: «اهدنا الصراط المستقیم» یعنى اگر كسى یقین هم دارد در راه راست قدم برمى دارد، باز باید از خطر انحراف بترسد و از خداوند استمداد كند.
مراد از «جعل امنیّت»، قانونى است كه امنیّت مكه را تضمین كند، نه آنكه مكه در طول تاریخ امن بوده است، زیرا كعبه بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و در مكه خون ها ریخته شد و خود پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و یارانش شكنجه شدند و امام حسین علیه السلام به دلیل ناامنى مكه، حج را رها كرد، ولى قانون الهى آن جا را منطقه ى امن قرار داده است.

63. مهاجران حبشه و معرفى مسیح در قرآن(446)

پس از فشارهاى شدید كفّار مكّه بر پیروان پیامبرصلى الله علیه وآله، جمعى از مسلمانان همراه جعفربن ابیطالب علیهما السلام، به حبشه هجرت كردند. كفّار قریش گفتند: اگر مسلمانان در آنجا قدرتى پیدا كنند و حكومتى تشكیل دهند، بت پرستى ما را ریشه كن خواهند كرد. آنان عمر و عاص و جمعى را همراه با هدایایى براى وزیران نجاشى به حبشه فرستادند. آنان هدایا را گرفتند تا نجاشى را علیه مسلمانان مهاجر تحریك نمایند؛ امّا نجاشى تصمیم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار كند و سخن آنان را بشنود.
جعفر كه سخنگوى مسلمانان بود، در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز كرد. او از ظلمت هاى بت پرستى و خرافات و تجاوزهاى دوران جاهلیّت و از طلوع اسلام و نورانیّت دین محمّدصلى الله علیه وآله چنان سخن گفت، كه نجاشى گریست و هدایاى كفّار را برگرداند و گفت: خداوند كه به من قدرت داد، از من رشوه نگرفت، چرا من از شما رشوه بگیرم؟!
این جلسه، به نفع مسلمانان و زیان كفّار پایان یافت. عمرو عاص پس از این شكست به فكر فرو رفت و از فرداى آن روز پیشنهاد تازه اى مطرح كرد. او براى آنكه غیرت دینى نجاشى را تحریك كند، گفت: مسلمانان، عقایدى دارند كه ضد عقیده شماست.
نجاشى بار دیگر مسلمانان را احضار كرد و عقیده آنها را درباره ى حضرت مسیح علیه السلام جویا شد. جعفر طیّار در پاسخ، آیاتى از سوره ى مریم را تا آیه ى «ذلك عیسى بن مریم قول الحقّ الّذى فیه یمترون» تلاوت كرد. نجاشى با شنیدن آیات نورانى قرآن، اشك ریخت و گفت: حقیقت همین است.
عمروعاص پس از شكست و رسوایى مجدّد، همین كه خواست حركت تازه اى انجام دهد، نجاشى دست خود را بلند كرد و سیلى محكمى بر او نواخت.(447)