400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

توحید ... (نكات 11 تا 15)

11. شكر و سپاس خداوند(72)

خداوند، نیازى به عبادت و تشكّر ما ندارد و قرآن، بارها به این حقیقت اشاره نموده و فرموده است: خداوند از شما بى نیاز است.(73) ولى توجّه ما به او، مایه ى عزّت و رشد خود ماست، همان گونه كه خورشید نیازى به ما ندارد، این ما هستیم كه اگر منازل خود را رو به خورشید بسازیم، از نور و روشنایى آن استفاده مى كنیم.
یكى از ستایش هایى كه خداوند در قرآن از انبیا دارد، داشتن روحیه ى شكرگزارى است. مثلاً درباره ى حضرت نوح با آن همه صبر و استقامتى كه در برابر بى وفایى همسر، فرزند و مردم متحمّل شد، خداوند از شكر او یاد كرده و او را شاكر مى نامد. «كان عبداً شكوراً»(74)
بارها خداوند از ناسپاسى اكثر مردم شكایت كرده است.
البتّه توفیق شكر خداوند را باید از خدا خواست، همان گونه كه حضرت سلیمان از او چنین درخواست كرد: «ربّ اوزعنى أن أشكر نعمتك الّتى أنعمت علىّ»(75) ما غالباً تنها به نعمت هایى كه هر روز با آنها سر و كار داریم توجّه مى كنیم و از بسیارى نعمت ها غافل هستیم، از جمله آنچه از طریق نیاكان و وراثت به ما رسیده و یا هزاران بلا كه در هر آن از ما دور مى شود و یا نعمت هاى معنوى، مانند ایمان به خدا و اولیاى او، یا تنفّر از كفر و فسق و گناه كه خداوند در قرآن از آن چنین یاد كرده است: «حبّب الیكم الایمان و زیّنه فى قلوبكم و كرّه الیكم الكفر و الفسوق و العصیان»(76)
علاوه بر آنچه بیان كردیم، بخشى از دعاهاى معصومین نیز توجّه به نعمت هاى الهى و شكر و سپاس آنهاست، تا روح شكرگزارى را در انسان زنده و تقویت كند.
شكر الهى، گاهى با زبان و گفتار است و گاهى با عمل و رفتار.
در حدیث مى خوانیم: هرگاه نعمتى از نعمت هاى الهى را یاد كردید، به شكرانه ى آن صورت بر زمین گذارده و سجده كنید و حتّى اگر سوار بر اسب هستید، پیاده شده و این كار را انجام دهید و اگر نمى توانید، صورت خود را بر بلندى زین اسب قرار دهید و اگر این كار را هم نمى توانید، صورت را بر كف دست قرار داده و خدا را شكر كنید.(77)

12. شكر عملى

1. نماز، بهترین نمونه ى شكر خداوند است. خداوند به پیامبرش مى فرماید: به شكرانه ى اینكه ما به تو «كوثر» و خیر كثیر دادیم، نماز بر پا كن. «انّا اعطیناك الكوثر فصلّ لربّك و انحر»(78)
2. روزه؛ چنانكه پیامبران الهى به شكرانه نعمت هاى خداوند، روزه مى گرفتند.(79)
3. خدمت به مردم. قرآن مى فرماید: اگر بى سوادى از باسوادى درخواست نوشتن كرد، سر باز نزند و به شكرانه سواد، نامه ى او را بنویسد. «و لایأب كاتب أن یكتب كما علّمه اللّه»(80) در اینجا نامه نوشتن كه خدمت به مردم است، نوعى شكر نعمت سواد دانسته شده است.
4. قناعت. پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: «كن قَنِعاً تكن اشكر الناس»(81) قانع باش تا شاكرترین مردم باشى.
5. یتیم نوازى. خداوند به پیامبرش مى فرماید: به شكرانه ى اینكه یتیم بودى و ما به تو مأوا دادیم، پس یتیم را از خود مران. «فامّا الیتیم فلاتقهر»(82)
6. كمك به محرومان و نیازمندان. خداوند به پیامبرش مى فرماید: به شكرانه ى اینكه نیازمند بودى و ما تو را غنى كردیم، فقیرى را كه به سراغت آمده از خود مران. «و امّا السائل فلا تنهر»(83)
7. تشكّر از مردم. خداوند به پیامبرش مى فرماید: براى تشكّر و تشویق زكات دهندگان، بر آنان درود بفرست، زیرا درود تو، آرام بخش آنان است. «و صلّ علیهم انّ صلاتك سكن لهم»(84)
تشكّر از مردم تشكر از خداوند است، همان گونه كه در روایت آمده است: كسى كه از مخلوق تشكّر نكند، از خداوند شكرگزارى نكرده است. «مَن لم یشكر المنعم من المخلوقین لم یشكر اللّه»(85)

13. حمایت خداوند از مخلصان(86)

خداوند، بندگان مخلص خود را تنها نمى گذارد و آنها را در شداید و سختى ها نجات مى دهد. نوح را روى آب، یونس را زیر آب و یوسف را كنار آب، نجات داد. همچنان كه ابراهیم را از آتش، موسى را در وسط دریا و محمّدصلى الله علیه وآله را درونِ غار و على علیه السلام را در بستر كه به جاى پیامبر خوابیده بود، نجات داد.
با اراده الهى، ریسمان چاه وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و كاخ برسد، پس بنگرید با حبل اللَّه چه مى توان انجام داد!؟ «و اعتصموا بحبل اللّه...»(87)

14. تلخى ها هم تشكر مى خواهد

قرآن مى فرماید: «عسى أن تكرهوا شیئاً و هو خیر لكم و عسى أن تحبّوا شیئاً و هو شرّ لكم»(88) چه بسیار چیزهایى كه شما دوست ندارید، ولى در حقیقت به نفع شماست و چه بسیار چیزهایى كه شما دوست دارید، ولى به ضرر شماست.
اگر بدانیم؛ دیگران مشكلات بیشترى دارند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، توجّه ما را به خداوند بیشتر مى كند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، غرور ما را مى شكند و سنگدلى ما را برطرف مى كند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، ما را به یاد دردمندان مى اندازد.
اگر بدانیم؛ مشكلات، ما را به فكر دفاع و ابتكار مى اندازد.
اگر بدانیم؛ مشكلات، ارزش نعمت هاى گذشته را به ما یادآورى مى كند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، كفّاره ى گناهان است.
اگر بدانیم؛ مشكلات، سبب دریافت پاداش هاى اُخروى است.
اگر بدانیم؛ مشكلات، هشدار و زنگ بیدارباش قیامت است.
اگر بدانیم؛ مشكلات، سبب شناسایى صبر خود و یا سبب شناسایى دوستان واقعى است.
و اگر بدانیم؛ ممكن بود مشكلات بیشتر یا سخت ترى براى ما پیش آید، خواهیم دانست كه تلخى هاى ظاهرى نیز در جاى خود شیرین است.
آرى، براى كودك، خرما شیرین و پیاز و فلفل تند و ناخوشایند است، امّا براى والدین كه رشد و بینش بیشترى دارند، ترش و شیرین هردو خوشایند است.
حضرت على علیه السلام در جنگ اُحد فرمود: شركت در جبهه از مواردى است كه باید شكر آن را انجام داد. «و لكن من مواطن البشرى و الشكر»(89) و دختر او حضرت زینب علیها السلام در پاسخ جنایتكاران بنى امیّه فرمود: در كربلا جز زیبایى ندیدم. «ما رأیت الاّ جمیلاً»(90)
به یكى از اولیاى خدا گفته شد حقّ تشكّر از خداوند را بجا آور. او گفت: من از تشكّر و سپاس او ناتوانم. خطاب آمد: بهترین شكر همین است كه اقرار كنى من توان شكر او را ندارم. سعدى گوید:
از دست و زبان كه برآید
كز عهده شكرش به درآید
بنده همان به كه زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد

15. وعده هاى خداوند(91)

خداوند متعال وعده داده است كه ستمگران نابود و اولیاى او حاكم شوند وچون تاكنون این وعده به صورت گسترده محقّق نشده، در زمان ظهور امام زمان علیه السلام عملى خواهد شد.
قرآن كریم بارها وعده داده است كه «اولیاى خدا بر زمین حاكم خواهند شد و دشمنان آنان به هلاكت خواهند رسید.» در این جاسه مورد را ذكر مى كنیم:
الف: «انّ جُندَنا لهم الغالبون»(92) همانا لشكر ما قطعاً پیروز است.
ب: «و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون»(93) حرف ما نسبت به انبیا قطعى است كه آن ها پیروزند.
ج: «اَنّ الارض یرثُها عِبادى الصالحون »(94) وارث زمین بندگان شایسته من خواهند بود.
به هر حال، پیروزى حقّ بر باطل و تشكیل حكومت الهى به دست مردان خدا از وعده هاى قطعى و مكرّر قرآن است.

توحید ... (نكات 16 تا 20)

16. وجوب رحمت و شرط دریافت آن(95)

موضوع وجوب رحمت بر خدا، «كتب على نفسه الرّحمة»، در قرآن دوبار آنهم در این سوره (آیات 12 و54) آمده است.
خداوند همان گونه كه بر ما تكالیفى واجب كرده است، وظایفى را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله:
1. هدایت كردن: «اِنّ علینا للهدى»(96)
2. رزق دادن: «على اللّه رزقها»(97)
3. لطف كردن: «كتب على نفسه الرّحمة»(98)
4. پیروزى وغلبه ى دین خدا: «كتب اللّه لاغلبنّ انا و رسلى»(99)
ولى شرط بهره مند شدن از رحمت الهى، رحم به بندگان است. چنانكه در حدیث آمده است: «مَن لایَرْحَم لایُرحَم»(100)
سلمان از پیامبرصلى الله علیه وآله نقل كرده كه فرمود: رحمت خداوند، صد درجه است، یك درجه ى آن، منشأ همه ى الطاف الهى در دنیا شده است، خداوند در قیامت، با همه ى صد درجه رحمت خود با مردم معامله خواهد كرد.(101)

17. تعلیمات ویژه الهى(102)

خداوند علوم خاصّى را به افراد خاصّى داده ودر قرآن از آنها یاد كرده است از جمله:
1. آدم، علوم همه ى اشیا. «و علّم آدم الاسماء كلّها»(103)
2. خضر، علوم باطنى وتأویل. (تا موسى شاگردش شود) «هل اتّبعك على ان تعلّمَن...»(104)
3. یوسف، علم تعبیر خواب. «علّمنى ربّى»(105)
4. داوود، علم زره سازى. «و علّمناه صَنعة لَبوس»(106)
5. سلیمان، علم زبان پرندگان. «علّمنا منطق الطیر»(107)
6. معاون سلیمان، علمى كه با آن تخت سلطنتى را از كشورى به كشور دیگر مى آورد. «قال الّذى عنده علم من الكتاب»(108)
7. طالوت، علوم نظامى. «و زاده بسطة فى العلم والجسم»(109)
8. رسول اكرم وسایر انبیا، علوم غیب. «فلایظهر على غیبه احدا الاّ مَنِ ارتضى من رسول»(110)

18. تسبیح، ریشه تمام عقاید(111)

تسبیح خداوند، ریشه و اساس تمام عقاید و تفكرات صحیح اسلامى است:
توحید، بر اساس تسبیح و منزّه دانستن خداوند از شرك است. «سبحان اللّه عمّا یشركون»(112)
عدل، بر اساس منزّه دانستن خداوند از ظلم است. «سبحان اللّه انّا كنّا ظالمین»(113)
نبوّت و امامت، بر اساس تسبیح خداوند است، یعنى خداوند منزّه است از این كه بشر را بدون راهنما و به حال خود واگذارد، بنابراین كسانى كه مى گویند: خداوند وحى و راهنمایى نفرستاده است، در حقیقت او را به درستى نشناخته اند. «و ما قدروا اللّه حقّ قدره اذ قالوا ما انزل اللّه»(114)
معاد، بر اساس تسبیح خداوند و منزّه دانستن او از كار عبث و بیهوده و باطل است. «ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك»(115)، «افحسبتم انّما خلقناكم عبثاً و انّكم الینا لاترجعون»(116)
آرى، اگر انسان خداوند را از هر عیب و نقص مبرّا دانست، عاشق و بنده ى او مى شود، از او پروا كرده و بر او توكل مى كند و روابط اجتماعى و حركات و افعال خود را مطابق رضاى او تنظیم مى كند.

19. اهمیت و جایگاه تسبیح

در قرآن، هشت بار فرمان توكل، دو بار فرمان سجده، هشت بار فرمان استغفار، پنج بار فرمان عبادت، پنج بار فرمان ذكر و یاد خدا و دو بار فرمان تكبیر آمده است، ولى فرمان تسبیح، شانزده مرتبه آمده است.
امام صادق علیه السلام از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله روایت مى كند كه آن حضرت فرمود: هرگاه بنده اى «سبحان اللّه» بگوید، هر آنچه در زیر عرش قرار دارد همراه با او تسبیح گویند و به گوینده ى این سخن، ده برابر پاداش داده مى شود و هرگاه «الحمدللّه» بگوید، خداوند نعمت هاى دنیا را بر او ارزانى دارد تا زمانى كه با خداوند ملاقات كند و آنگاه نعمت هاى آخرت بر او ارزانى شود.(117)
تسبیح خداوند، نوعى تشكر از اوست. قرآن مى فرماید: هرگاه فتح و پیروزى به سراغ شما آمد خدا را تسبیح گویید. «اذا جاء نصراللّه والفتح... فسبّح بحمد ربّك»(118)
تسبیح خداوند، كفّاره كلماتى است كه در مجالس گفته یا شنیده مى شود. در حدیث مى خوانیم: رسول خداصلى الله علیه وآله هنگامى كه از مجالس برمى خاستند، ذكر «سبحانك الّلهم و بحمدك» را گفته و مى فرمودند: این كلمه، كفّاره مجلس است. «انّه كفّارة المجلس»
تسبیح، وسیله نجات است. قرآن درباره حضرت یونس علیه السلام مى فرماید: «فلولا انّه كان من المسبّحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون»(119) اگر او تسبیح گو نبود، براى همیشه در شكم ماهى ماندگار بود.
در حدیث دیگرى مى خوانیم: هنگامى كه انسان «سبحان اللّه» مى گوید، تمام فرشتگان بر او درود مى فرستند. «صلّوا علیه كل ملك»(120)
در سحرهاى ماه مبارك رمضان، سفارش به قرائت دعایى شده است كه تمام جملات آن با «سبحان اللّه» آغاز مى شود: «سبحان من یعلم جوارح القلوب...، سبحان ربّ الودود...»
در حدیث مى خوانیم: شخصى وارد خانه امام صادق علیه السلام شد و حضرت را در حال نماز دید كه شصت مرتبه ذكر «سبحان اللّه» را تكرار فرمود. و یا مى خوانیم كه امام صادق علیه السلام در حال سجده پانصد مرتبه ذكر «سبحان اللّه» را تكرار فرمودند.(121)

20. نمونه هایى از تسبیح موجودات

در جهان بینى الهى، پرستش و عبادت خداوند مخصوص انسان نیست، بلكه همه موجودات در حال پرستش اند.
شخصى از پیامبرصلى الله علیه وآله معجزه اى درخواست كرد. حضرت مقدارى ریگ از زمین برداشت و در دست گرفت و به درخواست پیامبر و اذن الهى، صداى تسبیح سنگریزه ها را شنیدند.(122)
رسول اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: چه بسیار مركب ها كه از راكب خود بهترند، زیرا بیشتر ذكر خدا مى گویند.(123) و از زدن به صورت حیوانات نهى فرمودند و دلیل آن را تسبیح خداوند دانستند. «نهى رسول اللّه... ان تضرب وجوهها لانّها تسبّح بحمد ربّها»(124)
درباره تسبیح موجودات هستى، به چند نكته بایستى توجه شود:
الف. قرآن، تسبیح موجودات را آگاهانه و از روى علم و شعور مى داند: «كلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»(125)
ب. هركسى نمى تواند تسبیح سایر موجودات را درك كند: «ولكن لاتفقهون تسبیحهم»(126)
ج. تسبیح موجودات، گوناگون است. امام سجاد علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل فرمود كه: مرغان در هر صبحگاه خداوند را تسبیح نموده و قوت روز خود را مسئلت مى نمایند.(127)

توحید ... (نكات 21 تا 25)

21. تسبیح فرشتگان(128)

آغاز هشت سوره قرآن، با تسبیح خداوند مى باشد: اسراء، نحل، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى. و بیش از نود بار این واژه در قرآن آمده است، در حالى كه تنها چهار سوره با حمد الهى آغاز مى گردد: حمد، انعام، سبأ و فاطر. و حدود هفتاد بار این واژه با مشتقاتش بكار رفته است. شاید رمز غلبه تسبیح بر حمد خداوند، اهمیّت مبارزه با شرك و خرافات و فراوانى آن در عقاید بشرى و تقدّم پیرایش بر آرایش باشد. همان گونه كه در اذكار نماز، «سبحان اللّه» مقدّم بر «الحمدللّه» است.
در جهان بینى الهى، تمام هستى در حال تسبیح خداوند است، گرچه ما آن را نفهمیم «و ان من شى ء الاّ یسبّح بحمده ولكن لاتفقهون تسبیحهم»(129) و این تسبیح، آگاهانه است. «كلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»(130)
قرآن، نام برخى از تسبیح كنندگان را به خصوص ذكر كرده است:
الف) فرشتگان. «نحن نسبّح بحمدك»(131)
ب) رعد. «یسبّح الرّعد بحمده»(132)
ج) پرندگان. «الم تر انّ اللّه یسبّح له مَن فى السّموات و الارض و الطّیر»(133)
د) كوهها. «سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن»(134)
تسبیح خداوند، وسیله ى نجات از گرفتارى است. «فلولا انّه كان من المسبّحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون»(135) اگر یونس اهل تسبیح نبود، تا روز قیامت در شكم ماهى باقى مى ماند.

22. تسبیح موجودات(136)

همه ى هستى براى خداوند تسبیح و سجده و قنوت دارند. برخى مفسّران این تسبیح را تسبیح تكوینى دانسته اند، یعنى ساختار وجودىِ هر ذرّه اى از عالم، نشان از اراده، حكمت، علم و عدل خدا دارد.
بعضى دیگر معتقدند كه هستى، شعور و علم دارد و همه در حال تسبیح اند، ولى گوش ما صداى آنها را نمى شنود. این نظر با ظاهر آیات سازگارتر است. نطق داشتن اشیا محال نیست، چون در قیامت تحقّق مى یابد، «اَنطق كلّ شى»(137) حتّى سنگ هم علم و خشیت دارد و از خوف خدا از كوه سقوط مى كند، «و اِنّ منها لما یَهبط من خشیة اللّه»(138) حضرت سلیمان سخن مورچه را مى فهمید و منطق الطیر مى دانست. هدهد انحراف مردم را تشخیص مى داد كه نزد سلیمان آمد و گزارش داد. خداوند كوهها را مخاطب قرار داده: «یا جبال اوّبى معه»(139) اى كوهها! همراه با داود نیایش كنید. در قرآن علاوه بر این موارد از تسبیحِ دیگر موجودات نیز سخن به میان آمده است.
جمله ذرات عالم در نهان
با تو مى گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان، ما خامشیم
تسبیح گویى حیوانات و موجودات، در روایات هم آمده است، از جمله:
الف: به چهره ى حیوانات سیلى نزنید، كه تسبیح خدا مى گویند.(140)
ب: هرگاه صید تسبیح نگوید، شكارِ صیّاد مى شود.(141)
ج: هیچ درختى قطع نمى شود، مگر به خاطر ترك تسبیح او.(142)
د: سنگریزه در دست پیامبراكرم صلى الله علیه وآله به نبوّت او گواهى داد.(143)
ه: زنبور عسل تسبیح مى گوید.(144)
ح: صداى گنجشك ها تسبیح آنهاست.(145)
همه ى این روایات، گویاى تسبیح واقعى است، نه زبان حال.
هركس به زبانى صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانى و قُمرى به ترانه

23. نگه دارنده آسمان و زمین(146)

آیاتى در قرآن برنگهدارى آسمان ها (وزمین) توسط خدا دلالت مى كند، از جمله:
الف: «اللَّه الّذى رفع السّموات بغیر عمد ترونها»(147)
ب: «ان اللَّه یمسك السموات والارض ان تزولا ولئن زالتا ان امسكهما من احد من بعده»(148) همانا خداوند آسمان ها و زمین را از سقوط حفظ مى كند و اگر روى به سقوط نهند، هیچكس جز او نمى تواند آنها را نگهدارد.
ج: «و یمسك السماء ان تقع على الارض الاّ باذنه»(149) و خداوند از سقوط آسمان بر زمین جلوگیرى مى كند.

24. كارهاى بزرگ با ابزارهاى كوچك(150)

گاهى خداوند كارهاى بزرگ را با وسیله هاى كوچك انجام مى دهد. مثلاً سرنگونى سپاه ابرهه را با پرندگان ابابیل، حفظ جان پیامبر اسلام را با تار عنكبوت، آموزش دفن میّت را با كلاغ، اثبات پاكى مریم علیها السلام را با سخن گفتن نوزاد، پاكى یوسف را با پاره شدن پیراهن، ایمان آوردن یك كشور را با سفر هُدهُد و كشف اصحاب كهف را با نمونه پول، تحقّق بخشیده است.

25. برنامه هاى الهى بر اساس حكمت(151)

تمام برنامه هاى الهى بر اساس حكمت و دلیل است:
دلیل نبوّت، نجات مردم است. «لیخرجكم من الظلمات الى النّور»
دلیل نماز، یاد او و تشكر از اوست. «أقم الصّلاة لذكرى»(152)
دلیل روزه، تقواست. «كتب علیكم الصّیام... لعلّكم تتقون»(153)
دلیل حج، حضور و شركت در منافع است. «لیشهدوا منافع لهم»(154)
دلیل جهاد، رفع فتنه و حفظ مكتب است. «حتى لاتكون فتنة»(155)
دلیل قصاص، زندگى شرافتمندانه است. «و لكم فى القصاص حیاة»(156)
دلیل حجاب، تزكیه و تطهیر قلوب است. «ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ»(157)
دلیل زكات، پاكى است. «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم»(158)
دلیل تحریم شراب و قمار، بازماندن از راه خداست. «یصدّكم عن ذكر اللّه و عن الصّلاة»(159)
نجات بشر از تاریكى هاى جهل و ظلم و شرك و خرافه و تفرقه، تنها در گرو روى آوردن به نور وحى است. «كتاب انزلناه الیك لتخرج الناس من الظلمات الى النور»(160)