400 نکته از تفسیر نور

نویسنده : عباس بابائیان

توحید ... (نكات 6 تا 10)

6. رؤیت خدا(34)

آن نیروى الهى كه بر كوه وارد آمد، آیا نیروى عظیم اتم بود، یا قدرت امواج صوتى و یا نیروى مرموز دیگر، هر چه بود كوه را متلاشى ساخت و موسى در اثر صداى غرّش انهدام كوه (یا از این مكاشفه و جذبه ى باطنى)، بیهوش بر زمین افتاد.(35)
دیدن خداوند، تقاضاى جاهلانه ى بنى اسرائیل بود كه از موسى مى خواستند خدا را با چشم سر به آنان بنمایاند (كه در آیه 155 اعراف مى خوانیم)، و آن كافران غافل از بودند كه هرگز چشم توان دیدن خداوند را ندارد، «لاتدركه الابصار»(36)، بلكه باید خدا را با چشم دل دید و به او ایمان آورد. چنانكه حضرت على علیه السلام فرمود: «رأته القلوب بحقایق الایمان»(37)
چشم دل باز كن كه جان بینى
آنچه نادیدنى است آن بینى
امام صادق علیه السلام در مورد «انا اوّل المؤمنین» فرمودند: «انا اوّل مَن آمن و صَدّق بانّك لاتُرى»،(38) من اوّلین ایمان آورندگان باشم به این كه ذات الهى قابل دیدن نیست.
در جلسه اى مأمون به امام رضاعلیه السلام گفت: مگر شما نمى گویید انبیا معصومند، پس چرا موسى رؤیت الهى را از خداوند درخواست كرد؟ «أرنى أنظر الیك»(39)، آیا موسى نمى دانست كه خداوند قابل دیدن نیست؟
امام علیه السلام در جواب او فرمودند: حضرت موسى علیه السلام مى دانست كه خداوند قابل دیدن با چشم نیست، امّا هنگامى كه خدا با موسى سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود، مردم گفتند: ما به تو ایمان نمى آوریم مگر اینكه كلام الهى را بشنویم.
هفتاد نفر از بنى اسرائیل برگزیده شدند و به میعادگاه كوه طور آمدند. حضرت موسى علیه السلام سؤال آنان را از خدا درخواست نمود، در این هنگام آنان كلام الهى را از تمام جهات شنیدند، ولى گفتند ایمان نمى آوریم مگر اینكه سخن گفتن خدا را خود ببینیم، صاعقه اى از آسمان آمد و همه ى آنان هلاك شدند. حضرت موسى گفت: اگر با چنین وضعى برگردم، مردم خواهند گفت تو در ادّعایت راستگو نیستى كه دیگران را به قتل رساندى. به اذن الهى دوباره همه زنده شدند، این بار گفتند: اگر تنها خودت نیز خدا را ببینى، ما به تو ایمان مى آوریم. موسى گفت: «انّ اللّه لایُرى بالابصار و لاكیفیّة له و انّما یعرف بآیاته و یكلّم باعلامه»، خدا را تنها با نشانه ها و آیاتش مى توان درك كرد. امّا آنان لجاجت كردند، خطاب آمد موسى بپرس آنچه مى پرسند و تورا به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمى كنم. حضرت موسى علیه السلام گفت: «ربّ ارنى انظر الیك»، خطاب آمد: «لن ترانى» هرگز، امّا نگاه كن به كوه، اگر پایدار ماند تو نیز خواهى توانست مرا ببینى.
با اشاره ى الهى كوه متلاشى و به زمینى صاف تبدیل شد وموسى پس از به هوش آمدن گفت: «سبحانك تبتُ الیك»، خدایا! از جهل و غفلت مردم، به شناخت ومعرفتى كه داشتم بازگشتم ومن اوّلین كسى هستم كه اعتراف مى كنم خدا را نمى توان با چشم سر دید. مأمون با این پاسخ شرمنده شد.(40)
در واقع حضرت موسى علیه السلام با بیان جمله ى «ارنى» و پاسخ «لن ترانى» خواست به مردم بفهماند كه خداوند براى من قابل رؤیت با چشم نیست، تا چه رسد به شما.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: اگر خدا قابل رؤیت نیست، پس در مورد روایاتى كه مى گویند: پیامبرصلى الله علیه وآله، خدا را دید، یا در قیامت مؤمنان خدا را در بهشت مى بینند، شما چه مى فرمایید؟
حضرت تبسّمى كردند و فرمودند: بسیار زشت است كه شخصى 70 - 80 سال در زمین خدا زندگى كند و از رزق و روزى او استفاده كند، امّا او را چنانچه باید نشناسد. پیامبر، خدا را باچشم ندیده است و اگر كسى چنین ادّعایى داشته باشد، دروغگو و كافر است، چنانكه آن حضرت فرمودند: «مَن شبّه اللّه بخلقه فقد كفر» كسى كه خدا را به صفات مخلوقات تشبیه كند، كافر است. حضرت على علیه السلام در پاسخ به این سؤال كه اى برادرِ پیامبرصلى الله علیه وآله! آیا تو خدا را دیده اى؟ فرمود: «لم أعبد ربّاً لم أره و لم تره العیون بمشاهدة الاعیان ولكن تراه القلوب بحقایق الایمان»،(41) خدایى را كه ندیده باشم عبادت نمى كنم، امّا نه با چشم سر، كه با چشم دل. در جاى دیگر فرمود: «ما رأیتُ شیئاً الاّ و قد رأیتُ اللّه قبله و بعده و معه و فیه»(42) چیزى را ندیدم، مگر آنكه خداوند را قبل و بعد و همراه با آن دیدم.
آرى، چشم توان دیدن او را ندارد، «لاتدركه الابصار و هو یدرك الابصار»(43)، امّا با چشم دل مى توان خدا را دید، چنانكه قرآن مى فرماید: «لقد رآه نَزلَة اُخرى عند سِدرة المنتهى»(44) پیامبر، در معراج، ایات عظمت الهى را دید. البتّه آنچه در تورات در مورد ماجراى حضرت موسى در كوه طور آمده، از تحریفات تورات است.(45)

7. انگیزه هاى شرك(46)

مردم، یا به خاطر قدرت به سراغ كسى مى روند كه قرآن مى فرماید: تمام مردم حتّى قدرت آفریدن یك مگس را ندارند، «لن یخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له»(47)
یا براى لقمه نانى به سراغ این وآن مى روند، كه قرآن مى فرماید: «لایملكون لكم رزقاً»(48)
یا به خاطر رسیدن به عزّت به سراغ كسى مى روند كه قرآن مى فرماید: «فانّ العزّة للّه جمیعاً»(49)
یا به خاطر نجات از مشكلات، دور كسى جمع مى شوند كه قرآن مى فرماید: «فلایملكون كشف الضرّ عنهم»(50)
و در جاى دیگر مى فرماید: كسانى كه به جاى خدا به سراغشان مى روید، بندگانى مثل خودتان هستند: «عباد امثالكم»(51) چرا شما بهترین آفریننده را رها مى كنید و به دیگران توجّه دارید؟ «تذرون احسن الخالقین»(52)

8. نشانه هاى شرك

یكى از نشانه هاى شرك، بهانه گیرى در برابر قانون الهى است. قرآن به بعضى از آنها اشاره نموده، مى فرماید:
* آیا هرگاه پیامبر قانونى آورد كه با سلیقه ى شما هماهنگ نبود، تكبّر مى ورزید؟ «أفكلّما جاءكم رسول بما لاتهوى انفسكم استكبرتم»(53)
* همین كه فرمان جهاد مى رسید، مى گفتند: چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادید؟ «لِمَ كتَبتَ علینا القِتال»(54)
* هنگامى كه غذا براى گروهى از بنى اسرائیل رسید، گفتند: چرا این غذا؟ «لن نَصبِرَ على طعام واحد»(55)
* هرگاه خداوند مثالى مى زد، مى گفتند: چرا این مثال؟ «ماذا اراد اللّه بهذا مثلاً»(56)
نشانه ى دیگر شرك، برترى دادن فامیل، مال، مقام و... بر اجراى دستور خدا است. در آیه 24 سوره توبه مى خوانیم: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، فامیل، ثروت، تجارت و مسكن نزد شما از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوب تر باشد، منتظر قهر خدا باشید.
شرك به قدرى خطرناك است كه با وجود آن كه قرآن چهار مرتبه در كنار توحید، به احسانِ والدین سفارش كرده، امّا اگر والدین فرزند خود را به غیر خدا فرا خوانند، قرآن مى فرماید: نباید از آنها اطاعت كرد.(57)

9. آثار شرك

1. حبط عمل:
شرك، كارهاى خوب انسان را از بین مى برد، همان گونه كه آتش، درختانِ سبز یك جنگل را از بین مى برد. قرآن، خطاب به پیامبر مى فرماید: «لئن اشركت لیحبطنّ عملك»(58) اگر مشرك شوى، تمام اعمالت نابود مى شود.
2. اضطراب و نگرانى:
هدف یك فرد خداپرست و موحّد، راضى كردن خداى یكتاست كه زود راضى مى شود، امّا كسى كه به جاى خدا در فكر راضى كردن دیگران باشد، دائماً گرفتار اضطراب و نگرانى است. زیرا تعداد مردم زیاد است و هر كدام هم خواسته ها و توقّعات گوناگونى دارند.
حضرت یوسف علیه السلام در زندان به دوستان مشرك خود فرمود: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»(59)، آیا چند سرپرست و ارباب بهتر است یا یك خداى واحد.
قرآن مى فرماید: مثال كسى كه از خدا جدا شود، مثال كسى است كه از آسمان پرتاب شود و طعمه ى انواع پرندگان قرار گیرد و هر ذرّه ى او به مكان دورى پرتاب شود. «و مَن یشرك باللّه فكانّما خَرَّ من السّماء فتَخطَفه الطیَر او تَهوى به الرّیح فى مكان سَحیق»(60)
آرى، توحید و بندگى خالص خداوند، قلعه ى محكمى است كه انسان را از هدر رفتن، به هركس دل بستن، دور هركس چرخیدن، به هركس امید داشتن، تملّق و ستایش از هركس و ترسیدن از هركس، حفظ مى كند. در حدیث مى خوانیم: «كلمة لااله الاّاللّه حِصنى فمن دَخل حِصنى أمِنَ من عذابى»(61)، توحید قلعه و دژ محكمى است كه هركس در آن وارد شود، از عذاب خداوند در امان خواهد بود.
3. اختلاف و تفرقه:
در جامعه ى توحیدى، محور همه چیز خداوند است، رهبر، قانون و راه را خدا تعیین مى كند و همه دور همان محور مى چرخند، ولى در جامعه ى شرك آلود، به جاى خداى واحد، طاغوت ها، سلیقه ها و راه هاى متعدّد وجود دارد و مردم را دچار اختلاف و تفرقه مى نماید. قرآن مى فرماید: «لاتكونوا من المشركین من الّذین فرّقوا دینهم»(62) از مشركان نباشید، از كسانى كه (به خاطر سلیقه هاى شخصى و نظریّات از پیش ساخته)، عامل تفرقه مى شوند.
4. خوارى و ذلّت در قیامت:
قرآن مى فرماید: «لاتَجعل مع اللّه الهاً آخَرَ فتُلقى فى جهنّم مَلوماً مَخذولاً»(63) با خداى واحد، معبود دیگرى قرار ندهید كه با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد.

10. مبارزه با شرك

اوّلین پیام و هدف تمام انبیا، مبارزه با شرك و دعوت به بندگى خالصانه خداوند است. «ولقد بعثنا فى كلّ اُمّة رسولاً اَنِ اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت»(64)
تمام گناهان، مورد عفو قرار مى گیرد، جز شرك. «اِنّ اللّه لایغفر ان یشرك به و یغفر مادون ذلك»(65) انبیا مأمور بودند با صراحت كامل از انواع شرك ها برائت جویند.(66) شریك قرار دادن براى خداوند مردود است، گرچه درصد آن بسیار كم باشد. اگر 99% كار براى خداوند و تنها یك درصد آن براى غیر خدا باشد، تمام كار باطل است. چنانكه قرآن مى فرماید: «و اعبدوا اللّه و لا تشركوا به شیئاً»(67)
نه تنها بت ها و طاغوت ها، بلكه انبیا و اولیاى الهى نیز نباید شریك خداوند قرار گیرند. خداوند به حضرت عیسى مى فرماید: آیا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را شریك خدا قرار دهید. «ء انتَ قلتَ للناس اتّخذونى وامّى الهَین من دون اللّه»(68) شریك دانستن براى خداوند، افترا، تهمت و گناه بزرگ است. «و مَن یشرك باللّه فقد افترى اثماً عظیماً»(69)
شرك، به قدرى منفور است كه خداوند مى فرماید: پیامبر و مؤمنین حقّ ندارند براى مشركان، حتّى اگر از خویشاوندانشان باشند، استغفار نمایند. «ما كان للنبىّ والّذین آمنوا اَن یستغفروا للمشركین و لو كانوا اولى قُربى »(70)
اسلام، با استدلال و منطق به مبارزه با شرك مى پردازد و مى فرماید: غیر خدا چه آفریده كه شما به آن دل بسته اید؟! «ماذا خلقوا من الارض»(71) مرگ و حیات شما به دست كیست؟ عزّت و ذلّت شما به دست كیست؟
آرى، رها كردن خداوندى كه قدرت و علم بى نهایت دارد و به سراغ افراد و اشیائى رفتن كه هیچ كارى به دستشان نیست، بزرگ ترین ظلم به انسانیّت است. اسیر جماد و انسان شدن و تكیه به صنعت كردن و كمك از عاجز خواستن خردمندانه نیست. یكى از اهداف نقل داستان ها و تاریخ گذشتگان در قرآن، ریشه كن كردن رگه هاى شرك است.

توحید ... (نكات 11 تا 15)

11. شكر و سپاس خداوند(72)

خداوند، نیازى به عبادت و تشكّر ما ندارد و قرآن، بارها به این حقیقت اشاره نموده و فرموده است: خداوند از شما بى نیاز است.(73) ولى توجّه ما به او، مایه ى عزّت و رشد خود ماست، همان گونه كه خورشید نیازى به ما ندارد، این ما هستیم كه اگر منازل خود را رو به خورشید بسازیم، از نور و روشنایى آن استفاده مى كنیم.
یكى از ستایش هایى كه خداوند در قرآن از انبیا دارد، داشتن روحیه ى شكرگزارى است. مثلاً درباره ى حضرت نوح با آن همه صبر و استقامتى كه در برابر بى وفایى همسر، فرزند و مردم متحمّل شد، خداوند از شكر او یاد كرده و او را شاكر مى نامد. «كان عبداً شكوراً»(74)
بارها خداوند از ناسپاسى اكثر مردم شكایت كرده است.
البتّه توفیق شكر خداوند را باید از خدا خواست، همان گونه كه حضرت سلیمان از او چنین درخواست كرد: «ربّ اوزعنى أن أشكر نعمتك الّتى أنعمت علىّ»(75) ما غالباً تنها به نعمت هایى كه هر روز با آنها سر و كار داریم توجّه مى كنیم و از بسیارى نعمت ها غافل هستیم، از جمله آنچه از طریق نیاكان و وراثت به ما رسیده و یا هزاران بلا كه در هر آن از ما دور مى شود و یا نعمت هاى معنوى، مانند ایمان به خدا و اولیاى او، یا تنفّر از كفر و فسق و گناه كه خداوند در قرآن از آن چنین یاد كرده است: «حبّب الیكم الایمان و زیّنه فى قلوبكم و كرّه الیكم الكفر و الفسوق و العصیان»(76)
علاوه بر آنچه بیان كردیم، بخشى از دعاهاى معصومین نیز توجّه به نعمت هاى الهى و شكر و سپاس آنهاست، تا روح شكرگزارى را در انسان زنده و تقویت كند.
شكر الهى، گاهى با زبان و گفتار است و گاهى با عمل و رفتار.
در حدیث مى خوانیم: هرگاه نعمتى از نعمت هاى الهى را یاد كردید، به شكرانه ى آن صورت بر زمین گذارده و سجده كنید و حتّى اگر سوار بر اسب هستید، پیاده شده و این كار را انجام دهید و اگر نمى توانید، صورت خود را بر بلندى زین اسب قرار دهید و اگر این كار را هم نمى توانید، صورت را بر كف دست قرار داده و خدا را شكر كنید.(77)

12. شكر عملى

1. نماز، بهترین نمونه ى شكر خداوند است. خداوند به پیامبرش مى فرماید: به شكرانه ى اینكه ما به تو «كوثر» و خیر كثیر دادیم، نماز بر پا كن. «انّا اعطیناك الكوثر فصلّ لربّك و انحر»(78)
2. روزه؛ چنانكه پیامبران الهى به شكرانه نعمت هاى خداوند، روزه مى گرفتند.(79)
3. خدمت به مردم. قرآن مى فرماید: اگر بى سوادى از باسوادى درخواست نوشتن كرد، سر باز نزند و به شكرانه سواد، نامه ى او را بنویسد. «و لایأب كاتب أن یكتب كما علّمه اللّه»(80) در اینجا نامه نوشتن كه خدمت به مردم است، نوعى شكر نعمت سواد دانسته شده است.
4. قناعت. پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: «كن قَنِعاً تكن اشكر الناس»(81) قانع باش تا شاكرترین مردم باشى.
5. یتیم نوازى. خداوند به پیامبرش مى فرماید: به شكرانه ى اینكه یتیم بودى و ما به تو مأوا دادیم، پس یتیم را از خود مران. «فامّا الیتیم فلاتقهر»(82)
6. كمك به محرومان و نیازمندان. خداوند به پیامبرش مى فرماید: به شكرانه ى اینكه نیازمند بودى و ما تو را غنى كردیم، فقیرى را كه به سراغت آمده از خود مران. «و امّا السائل فلا تنهر»(83)
7. تشكّر از مردم. خداوند به پیامبرش مى فرماید: براى تشكّر و تشویق زكات دهندگان، بر آنان درود بفرست، زیرا درود تو، آرام بخش آنان است. «و صلّ علیهم انّ صلاتك سكن لهم»(84)
تشكّر از مردم تشكر از خداوند است، همان گونه كه در روایت آمده است: كسى كه از مخلوق تشكّر نكند، از خداوند شكرگزارى نكرده است. «مَن لم یشكر المنعم من المخلوقین لم یشكر اللّه»(85)

13. حمایت خداوند از مخلصان(86)

خداوند، بندگان مخلص خود را تنها نمى گذارد و آنها را در شداید و سختى ها نجات مى دهد. نوح را روى آب، یونس را زیر آب و یوسف را كنار آب، نجات داد. همچنان كه ابراهیم را از آتش، موسى را در وسط دریا و محمّدصلى الله علیه وآله را درونِ غار و على علیه السلام را در بستر كه به جاى پیامبر خوابیده بود، نجات داد.
با اراده الهى، ریسمان چاه وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و كاخ برسد، پس بنگرید با حبل اللَّه چه مى توان انجام داد!؟ «و اعتصموا بحبل اللّه...»(87)

14. تلخى ها هم تشكر مى خواهد

قرآن مى فرماید: «عسى أن تكرهوا شیئاً و هو خیر لكم و عسى أن تحبّوا شیئاً و هو شرّ لكم»(88) چه بسیار چیزهایى كه شما دوست ندارید، ولى در حقیقت به نفع شماست و چه بسیار چیزهایى كه شما دوست دارید، ولى به ضرر شماست.
اگر بدانیم؛ دیگران مشكلات بیشترى دارند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، توجّه ما را به خداوند بیشتر مى كند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، غرور ما را مى شكند و سنگدلى ما را برطرف مى كند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، ما را به یاد دردمندان مى اندازد.
اگر بدانیم؛ مشكلات، ما را به فكر دفاع و ابتكار مى اندازد.
اگر بدانیم؛ مشكلات، ارزش نعمت هاى گذشته را به ما یادآورى مى كند.
اگر بدانیم؛ مشكلات، كفّاره ى گناهان است.
اگر بدانیم؛ مشكلات، سبب دریافت پاداش هاى اُخروى است.
اگر بدانیم؛ مشكلات، هشدار و زنگ بیدارباش قیامت است.
اگر بدانیم؛ مشكلات، سبب شناسایى صبر خود و یا سبب شناسایى دوستان واقعى است.
و اگر بدانیم؛ ممكن بود مشكلات بیشتر یا سخت ترى براى ما پیش آید، خواهیم دانست كه تلخى هاى ظاهرى نیز در جاى خود شیرین است.
آرى، براى كودك، خرما شیرین و پیاز و فلفل تند و ناخوشایند است، امّا براى والدین كه رشد و بینش بیشترى دارند، ترش و شیرین هردو خوشایند است.
حضرت على علیه السلام در جنگ اُحد فرمود: شركت در جبهه از مواردى است كه باید شكر آن را انجام داد. «و لكن من مواطن البشرى و الشكر»(89) و دختر او حضرت زینب علیها السلام در پاسخ جنایتكاران بنى امیّه فرمود: در كربلا جز زیبایى ندیدم. «ما رأیت الاّ جمیلاً»(90)
به یكى از اولیاى خدا گفته شد حقّ تشكّر از خداوند را بجا آور. او گفت: من از تشكّر و سپاس او ناتوانم. خطاب آمد: بهترین شكر همین است كه اقرار كنى من توان شكر او را ندارم. سعدى گوید:
از دست و زبان كه برآید
كز عهده شكرش به درآید
بنده همان به كه زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد

15. وعده هاى خداوند(91)

خداوند متعال وعده داده است كه ستمگران نابود و اولیاى او حاكم شوند وچون تاكنون این وعده به صورت گسترده محقّق نشده، در زمان ظهور امام زمان علیه السلام عملى خواهد شد.
قرآن كریم بارها وعده داده است كه «اولیاى خدا بر زمین حاكم خواهند شد و دشمنان آنان به هلاكت خواهند رسید.» در این جاسه مورد را ذكر مى كنیم:
الف: «انّ جُندَنا لهم الغالبون»(92) همانا لشكر ما قطعاً پیروز است.
ب: «و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون»(93) حرف ما نسبت به انبیا قطعى است كه آن ها پیروزند.
ج: «اَنّ الارض یرثُها عِبادى الصالحون »(94) وارث زمین بندگان شایسته من خواهند بود.
به هر حال، پیروزى حقّ بر باطل و تشكیل حكومت الهى به دست مردان خدا از وعده هاى قطعى و مكرّر قرآن است.

توحید ... (نكات 16 تا 20)

16. وجوب رحمت و شرط دریافت آن(95)

موضوع وجوب رحمت بر خدا، «كتب على نفسه الرّحمة»، در قرآن دوبار آنهم در این سوره (آیات 12 و54) آمده است.
خداوند همان گونه كه بر ما تكالیفى واجب كرده است، وظایفى را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله:
1. هدایت كردن: «اِنّ علینا للهدى»(96)
2. رزق دادن: «على اللّه رزقها»(97)
3. لطف كردن: «كتب على نفسه الرّحمة»(98)
4. پیروزى وغلبه ى دین خدا: «كتب اللّه لاغلبنّ انا و رسلى»(99)
ولى شرط بهره مند شدن از رحمت الهى، رحم به بندگان است. چنانكه در حدیث آمده است: «مَن لایَرْحَم لایُرحَم»(100)
سلمان از پیامبرصلى الله علیه وآله نقل كرده كه فرمود: رحمت خداوند، صد درجه است، یك درجه ى آن، منشأ همه ى الطاف الهى در دنیا شده است، خداوند در قیامت، با همه ى صد درجه رحمت خود با مردم معامله خواهد كرد.(101)

17. تعلیمات ویژه الهى(102)

خداوند علوم خاصّى را به افراد خاصّى داده ودر قرآن از آنها یاد كرده است از جمله:
1. آدم، علوم همه ى اشیا. «و علّم آدم الاسماء كلّها»(103)
2. خضر، علوم باطنى وتأویل. (تا موسى شاگردش شود) «هل اتّبعك على ان تعلّمَن...»(104)
3. یوسف، علم تعبیر خواب. «علّمنى ربّى»(105)
4. داوود، علم زره سازى. «و علّمناه صَنعة لَبوس»(106)
5. سلیمان، علم زبان پرندگان. «علّمنا منطق الطیر»(107)
6. معاون سلیمان، علمى كه با آن تخت سلطنتى را از كشورى به كشور دیگر مى آورد. «قال الّذى عنده علم من الكتاب»(108)
7. طالوت، علوم نظامى. «و زاده بسطة فى العلم والجسم»(109)
8. رسول اكرم وسایر انبیا، علوم غیب. «فلایظهر على غیبه احدا الاّ مَنِ ارتضى من رسول»(110)

18. تسبیح، ریشه تمام عقاید(111)

تسبیح خداوند، ریشه و اساس تمام عقاید و تفكرات صحیح اسلامى است:
توحید، بر اساس تسبیح و منزّه دانستن خداوند از شرك است. «سبحان اللّه عمّا یشركون»(112)
عدل، بر اساس منزّه دانستن خداوند از ظلم است. «سبحان اللّه انّا كنّا ظالمین»(113)
نبوّت و امامت، بر اساس تسبیح خداوند است، یعنى خداوند منزّه است از این كه بشر را بدون راهنما و به حال خود واگذارد، بنابراین كسانى كه مى گویند: خداوند وحى و راهنمایى نفرستاده است، در حقیقت او را به درستى نشناخته اند. «و ما قدروا اللّه حقّ قدره اذ قالوا ما انزل اللّه»(114)
معاد، بر اساس تسبیح خداوند و منزّه دانستن او از كار عبث و بیهوده و باطل است. «ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك»(115)، «افحسبتم انّما خلقناكم عبثاً و انّكم الینا لاترجعون»(116)
آرى، اگر انسان خداوند را از هر عیب و نقص مبرّا دانست، عاشق و بنده ى او مى شود، از او پروا كرده و بر او توكل مى كند و روابط اجتماعى و حركات و افعال خود را مطابق رضاى او تنظیم مى كند.

19. اهمیت و جایگاه تسبیح

در قرآن، هشت بار فرمان توكل، دو بار فرمان سجده، هشت بار فرمان استغفار، پنج بار فرمان عبادت، پنج بار فرمان ذكر و یاد خدا و دو بار فرمان تكبیر آمده است، ولى فرمان تسبیح، شانزده مرتبه آمده است.
امام صادق علیه السلام از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله روایت مى كند كه آن حضرت فرمود: هرگاه بنده اى «سبحان اللّه» بگوید، هر آنچه در زیر عرش قرار دارد همراه با او تسبیح گویند و به گوینده ى این سخن، ده برابر پاداش داده مى شود و هرگاه «الحمدللّه» بگوید، خداوند نعمت هاى دنیا را بر او ارزانى دارد تا زمانى كه با خداوند ملاقات كند و آنگاه نعمت هاى آخرت بر او ارزانى شود.(117)
تسبیح خداوند، نوعى تشكر از اوست. قرآن مى فرماید: هرگاه فتح و پیروزى به سراغ شما آمد خدا را تسبیح گویید. «اذا جاء نصراللّه والفتح... فسبّح بحمد ربّك»(118)
تسبیح خداوند، كفّاره كلماتى است كه در مجالس گفته یا شنیده مى شود. در حدیث مى خوانیم: رسول خداصلى الله علیه وآله هنگامى كه از مجالس برمى خاستند، ذكر «سبحانك الّلهم و بحمدك» را گفته و مى فرمودند: این كلمه، كفّاره مجلس است. «انّه كفّارة المجلس»
تسبیح، وسیله نجات است. قرآن درباره حضرت یونس علیه السلام مى فرماید: «فلولا انّه كان من المسبّحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون»(119) اگر او تسبیح گو نبود، براى همیشه در شكم ماهى ماندگار بود.
در حدیث دیگرى مى خوانیم: هنگامى كه انسان «سبحان اللّه» مى گوید، تمام فرشتگان بر او درود مى فرستند. «صلّوا علیه كل ملك»(120)
در سحرهاى ماه مبارك رمضان، سفارش به قرائت دعایى شده است كه تمام جملات آن با «سبحان اللّه» آغاز مى شود: «سبحان من یعلم جوارح القلوب...، سبحان ربّ الودود...»
در حدیث مى خوانیم: شخصى وارد خانه امام صادق علیه السلام شد و حضرت را در حال نماز دید كه شصت مرتبه ذكر «سبحان اللّه» را تكرار فرمود. و یا مى خوانیم كه امام صادق علیه السلام در حال سجده پانصد مرتبه ذكر «سبحان اللّه» را تكرار فرمودند.(121)

20. نمونه هایى از تسبیح موجودات

در جهان بینى الهى، پرستش و عبادت خداوند مخصوص انسان نیست، بلكه همه موجودات در حال پرستش اند.
شخصى از پیامبرصلى الله علیه وآله معجزه اى درخواست كرد. حضرت مقدارى ریگ از زمین برداشت و در دست گرفت و به درخواست پیامبر و اذن الهى، صداى تسبیح سنگریزه ها را شنیدند.(122)
رسول اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: چه بسیار مركب ها كه از راكب خود بهترند، زیرا بیشتر ذكر خدا مى گویند.(123) و از زدن به صورت حیوانات نهى فرمودند و دلیل آن را تسبیح خداوند دانستند. «نهى رسول اللّه... ان تضرب وجوهها لانّها تسبّح بحمد ربّها»(124)
درباره تسبیح موجودات هستى، به چند نكته بایستى توجه شود:
الف. قرآن، تسبیح موجودات را آگاهانه و از روى علم و شعور مى داند: «كلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»(125)
ب. هركسى نمى تواند تسبیح سایر موجودات را درك كند: «ولكن لاتفقهون تسبیحهم»(126)
ج. تسبیح موجودات، گوناگون است. امام سجاد علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل فرمود كه: مرغان در هر صبحگاه خداوند را تسبیح نموده و قوت روز خود را مسئلت مى نمایند.(127)