انقلاب اسلامی و ریشه های آن

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: قاسم شبان‌نیا

درس سیزدهم: دوران سیاه محمدرضاشاهی؛ سال 1356، آغاز موجی تازه در انقلاب

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. نقش شهادت فرزند امام خمینی(رحمه الله) را در پیشبرد حرکت اسلامی مردم ایران بیان نماید؛
2. زمینه‌ها و پیامدهای قیام 19 دی را تشریح کند؛
3. نقش‌آفرینی عید فطر 1357 را در شکل‌گیری تجمعات گستردهٔ بعدی نشان دهد؛
4. علت هجرت امام خمینی(رحمه الله) از عراق به پاریس را تحلیل نماید؛
5. نقش ماه محرم را در حرکت‌های انقلابی سال 1357 تبیین نماید؛
6. چگونگی فراهم آمدن زمینه‌های ورود امام به خاک ایران و سپس پیروزی انقلاب اسلامی را توضیح دهد.
﴿ صفحه 256 ﴾
﴿ صفحه 257 ﴾
وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا یَحْذَرُون؛(126) و ما اراده داریم بر كسانی كه در زمین فرو دست شده‌اند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین] كنیم، و در زمین قدرتشان دهیم و [از طرفی] به فرعون و هامان و لشكریانشان آنچه را كه از جانب آنان بیمناك بودند، بنمایانیم.
1. مقدمه
در درس پیشین، در ادامهٔ بررسی حرکت‌های مردمی معاصر، به اولین حرکت‌های انقلابی امام خمینی(رحمه الله) و پیروان ایشان اشاره شد و روند تحولات در آن دوران؛ یعنی از آغاز نهضت انقلاب اسلامی تا سال 1343 که سال تبعید امام خمینی(رحمه الله) به ترکیه و سپس عراق بود، مورد بررسی قرار گرفت. از آن زمان تا سال 1355 وقایعی در تاریخ انقلاب اسلامی به وجود آمد که علی‌رغم نقش آن‌ها در تحولات بعدی، از اهمیت کمتری برخوردار هستند. از این رو، بررسی تحولات این دوره را به اهل تحقیق واگذار نموده، در این درس به شرح وقایع بعدی که از اهمیت بیشتری برخوردار است اشاره خواهیم کرد. به دلیل وقایع خاصی که در سال 1356 و 1357 اتفاق افتاد، آغاز موجی تازه در روند پیروزی انقلاب اسلامی بود. از
﴿ صفحه 258 ﴾
این رو جا دارد در این درس، به اجمال، رویدادهای واقع شده در این دو سال را مد نظر قرار داده، نقش آن‌ها را در پیروزی انقلاب اسلامی یادآور گردیم.
2. شهادت فرزند امام و آغاز مرحلهٔ جدید نهضت
حاج سید مصطفی خمینی، فرزند برومند امام خمینی(رحمه الله)، از روحانیون مبارزی بود که بعد از تبعید پدر خویش بازداشت و راهی تبعیدگاه گردید. وجود چنین شخصیتی می‌توانست خطری بزرگ برای رژیم پهلوی باشد، اما وی بدون داشتن هیچ‌گونه بیماری و یا علائم بیماری، ناگهان دار فانی را وداع می‌گوید و با توجه به روشن شدن نقش ساواک در وقوع مرگ‌های مشکوکی نظیر آن، مردم، ساواک را عامل شهادت فرزند امام دانستند. و به‌همین خاطر در ایران به حدی از او تجلیل نمودند که رژیم شاه را به عکس‌العمل واداشت.(127) شهادت آیت‌الله سید مصطفی خمینی، محیط رعب و وحشت حاکم بر کشور را شکست و مردم چون سیل خروشان برای سرنگونی دولت و رژیم شاهنشاهی به تکاپو افتادند. از این زمان ابتکار عمل در دست مردم و رهبری نهضت قرار می‌گیرد و کنترل اوضاع و جریانات از دست رژیم شاه خارج می‌شود.(128)
3. اهانت به امام و قیام 19 دی قم
در روز 17 دی ماه 1356 در روزنامهٔ اطلاعات، مقاله‌ای از احمد رشیدی مطلق به چاپ رسید که در آن به امام خمینی(رحمه الله) توهین شده و نسبت‌های ناروایی به ایشان داده شده بود. با انتشار این مقاله در سطح کشور، اعتراضات گسترده‌ای آغاز گردید. مردم قم در
﴿ صفحه 259 ﴾
این اعتراضات پیشتاز بودند و در پایان شب 18 دی ماه، در مسجد اعظم قم، شعارهایی در حمایت از امام خمینی(رحمه الله) و در مخالفت با رژیم پهلوی سر ‌دادند. در فردای آن روز تظاهرات گستردهٔ مردم قم تبدیل به قیامی خونین گردید و با دخالت نیروهای نظامی، شماری از مردم به شهادت رسیدند که رقم دقیق آن تاکنون نیز مشخص نگردیده است. به دنبال این قیام مردمی بود که موج اعتراضات، بسیاری از مناطق کشور را در بر گرفت و قیام 19 دی مردم قم، منشأ حرکت‌های بعدی گردید که پیروزی انقلاب اسلامی را رقم زد.
4. قیام مردم تبریز و یزد
در چهلم شهدای قم، مردم تبریز درصدد بودند تا این نهضت را از طریق برگزاری مجالس ختم استمرار بخشند. از این رو، در 29 بهمن 1356، عزای عمومی اعلام گردید و جمعیت بسیاری برای شرکت در مجلس ختم راهی مسجد شدند. اما مأموران رژیم، که به سلاح گرم نیز مجهز بودند، مانع از ورود مردم به مسجد شدند. افزایش جمعیت سبب شد تا مأموران اقدام به شلیک تیر هوایی نمایند و همین امر مردم را تحریک نمود و آنان ضمن بیان شعارهای انقلابی، به مأموران یورش بردند و با به آتش کشیدن وسایل متعلق به پلیس و دولت، راهپیمایی بزرگی را آغاز کردند. پلیس هم وارد عمل شد و به سوی مردم تیراندازی نمود. در نتیجه، انبوهی از کشتگان و مجروحین راهی بیمارستان‌ها ‌شدند که در اثر تیراندازی مأموران به چنان وضعیتی دچار شده بودند.
مردم یزد نیز به پیروی از فرمان امام خمینی(رحمه الله)، در روزهای 9 و 10 فروردین1357، حماسه‌ای دیگر آفریدند. مردم آن دیار با تحریم عید نوروز، به برپایی مجالس بزرگداشت شهدای قم و تبریز اقدام کردند. در راهپیمایی‌های پرشور مردم یزد، خواسته‌های ایشان
﴿ صفحه 260 ﴾
مبنی بر بازگشت امام از تبعید، آزادی زندانیان سیاسی و برچیده شدن رژیم پهلوی بیان گردید. با دخالت نیروهای امنیتی رژیم شاه و تیراندازی آنان به سوی مردم، جمع زیادی از آنان به شهادت رسیده و یا مجروح شدند.
این سیر تحولات باعث وحشت رژیم پهلوی گردید و به‌همین خاطر روحانیون زیادی را روانهٔ تبعیدگاه‌ها و عدهٔ زیادی از انقلابیون را روانهٔ بازداشتگاه‌ها نمود. البته در شهرهای دیگری همچون کرمان، شیراز، اصفهان، جهرم و اهواز نیز این اعتراضات وجود داشت و حرکت‌های مردمی در آن مناطق نیز به شدت رژیم شاه را به وحشت انداخت.
5. عید فطر، نقطهٔ عطف حضور مردم
13 شهریور 1357، یکی دیگر از نقاط عطف انقلاب اسلامی است؛ چراکه این روز مصادف با عید فطر بود و نماز عید فطر تجلی‌گر حرکتی بود که پیروزی انقلاب اسلامی را تسریع بخشید. در قیطریه مرکز تجمع مردم برای اقامهٔ نماز عید فطر در تهران صدها هزار انسان مسلمان گرد هم آمدند تا آوای وحدت‌بخش خود را سر دهند. این تظاهرات عظیم با آرامش برگزار گردید تا فرصت قتل‌عام را از شاه بگیرد. همین امر زمینهٔ تأثیر بیشتر این حرکت تاریخی را فراهم ساخت و حرکت‌های انقلابی بعدی بلافاصله شکل گرفت.
پس از تظاهرات عظیم مردم در روز عید فطر، امام خمینی(رحمه الله)، طی بیانیه ای، ضمن تبریک آن روز، این حرکت عظیم مردمی را تجلیل نموده، از مردم خواستند تا به بیانات عوام فریبانهٔ رژیم پهلوی اهمیتی ندهند و به این حرکت‌های بنیان‌کن خود ادامه دهند. در ضمن ایشان از ارتشیان نیز خواستند تا برای حفظ استقلال و بیرون آمدن از زیر یوغ اسارت و ذلت وارد عمل شوند.(129)
﴿ صفحه 261 ﴾
6. جمعهٔ سیاه
17 شهریور 1357 همواره یادآور حماسه‌ای دیگر در فرایند انقلاب اسلامی است. پس از تظاهرات گستردهٔ عید فطر، حرکت‌های وسیع دیگری شکل گرفت که به شدت رژیم را به هراس انداخت. صبح جمعه، هرچند که رژیم در تهران و چندین شهر دیگر اعلام حکومت نظامی نموده بود، لیکن مردم تهران از صبح زود راهی میعادگاه شدند و خیابان ژاله تا بهارستان مملو از جمعیت شد. مأموران رژیم با نشانه رفتن مسلسل‌های خود به سوی مردم، شمار زیادی از آنان را به شهادت رسانده، جمع زیادی را هم مجروح ساختند. این فاجعه به قدری دهشتناک بود که واکنش سریع مراجع عظام را به دنبال داشت و سیل بیانیه‌ها و نامه‌های اعتراض‌آمیز در محکومیت این کشتار بی‌رحمانه، از سوی علما و مراجع صادر گردید.(130) این امر زمینه مشتعل شدن آتش خشم مردم مسلمان و انقلابی ایران را فراهم ساخت و این کشتار بی‌رحمانه، نه تنها مردم را از حرکت‌های بعدی نا امید نساخت، بلکه شمار بیشتری از مردم را به صحنه کشاند. در چهلم شهدای جمعة سیاه نیز، اعلام عزای عمومی گردید و در بسیاری از شهرهای ایران تظاهرات‌هایی صورت گرفت و شماری نیز به شهادت رسیده و یا مجروح شدند.(131)
7. هجرت امام از عراق به فرانسه
در زمان تبعید امام خمینی(رحمه الله) به عراق، رژیم بعث عراق آزادی عمل را از ایشان سلب کرده بود و مانع ادامهٔ مبارزهٔ ایشان با رژیم پهلوی می‌شد. امام به ناچار، صلاح را در این دیدند که به فرانسه رفته، در پاریس اقامت گزینند. این هجرت مبارک، نقطهٔ عطف دیگری در
﴿ صفحه 262 ﴾
تاریخ انقلاب اسلامی ایران بود؛ چراکه این امکان برای امام به وجود آمد که بتوانند به آسودگی، پیام خود را به گوش مردم انقلابی ایران برسانند. ناگفته نماند که با تلاش برخی از یاران نزدیک امام خمینی(رحمه الله)، بنا بود ایشان از عراق راهی کویت گردند، لیکن در مرز عراق و کویت، مأموران گمرکی کویت، مانع ایشان ‌شدند و امام تصمیم گرفتند به فرانسه هجرت كنند. از آن پس بیانیه‌ها و پیام‌های امام خمینی(رحمه الله) آسانتر به دست طرفداران ایشان می‌رسید و انقلاب هر چه بیشتر به اهداف خود نزدیک می‌شد.(132)
8. شور انقلابی در محرم حسینی
ماه محرم و یادآوری حماسهٔ عاشورا همواره محرکی قوی در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی بوده است. محرم سال 1399 ق. نیز نقشی بسزا در روند تحولات انقلاب اسلامی داشت. مردم مسلمان، در تداوم حرکت‌های مستمر انقلابی خود، از آموزه‌های قیام امام حسین (رحمه الله) بهره برده، در ابتدای ماه محرم، بر فراز بام‌های منازل خود فریاد الله اکبر و لااله الا الله سر دادند و در واقع تظاهراتی عظیم را در تهران و شهرهای دیگر شکل دادند، بدون آن‌که مأموران بتوانند آنان را مورد تعرض قرار دهند. این فریادها علاوه بر بام منازل به خیابان‌ها و مساجد نیز کشیده شد و هر لحظه بر جمعیت مردم در کوچه و خیابان‌ها افزوده گردید. کشتار جمعی از تظاهرات کنندگان توسط مأموران نیز نتوانست این حرکت حماسی را خاموش کند. امام خمینی(رحمه الله) به مناسبت کشتار مردم در اول محرم 1399 ق، بیانیه‌ای صادر کرد و مبارزات مردمی را در ماه محرم آن سال جهت بخشید. به طوری که دامنهٔ اعتراضات به اعتصاب‌های کشوری کشیده شد و این امر رژیم را واداشت تا دست به کشتارهای دیگری بزند و حتی عده‌ای را در حرم مطهر امام رضا (علیه السلام) به رگبار ببندد.
﴿ صفحه 263 ﴾
تاسوعا و عاشورای آن سال نیز حاکی از روح حماسی و حسینی در میان انقلابیون بود. آیت‌الله طالقانی اعلام کرد که در روز تاسوعا با وجود تمام خطرات، در راهپیمایی شرکت خواهد کرد و به دنبال این اعلام، مردم نیز از سوی گروه‌ها و جمعیت‌های مختلف، به این راهپیمایی دعوت شدند. در نتیجه، رژیم ناچار شد اجازهٔ راهپیمایی را به آنان بدهد، در این روز و نیز در روز عاشورا تظاهرات‌های میلیونی برگزار گردید و این امر حاکی از آن بود که در ایران زمینهٔ یک انقلاب، کاملاً فراهم است.(133)
برخی بر این اعتقادند که ملّت ایران، بیش از هر چیز در آن زمان، نگران آزادی، آسایش و رفاه خود بود و به‌همین خاطر به دلیل محدودیت‌های رژیم شاه در این جهات، مردم به قیام علیه رژیم دست زدند تا از آن جوّ اختناق به درآیند. با توجّه به این‌که بسیاری از وقایع انقلاب اسلامی پیوند با آموزه‌های دینی مردم داشته است، آیا شما این استدلال آنان را می‌پذیرید و قیام مردم ایران را صِرفاً قیامی ملّی می‌دانید یا این‌که انگیزه‌های دینی را محرّک قوی‌تری در این زمینه می‌دانید؟ در این زمینه با دوستان خود گفت‌وگو کنید.
9. فرار شاه به خارج
گسترش اعتراضات خیابانی و خارج شدن کنترل کشور از اختیار مأموران رژیم، شاه را وادار ساخت تا در 26 دی ماه امور کشور را به شاپور بختیار واگذار کند و خود به نام معالجه و رفع خستگی راهی مصر گردد، غافل از این‌که این سفر بازگشتی به دنبال ندارد و پیروزی انقلاب اسلامی را تسریع می‌بخشد. فرار شاه از ایران موجی از شادی در میان مردم ایجاد کرد و امید انقلابیون به پیروزی انقلاب اسلامی را افزایش داد.
﴿ صفحه 264 ﴾
از همین رو بود که در راهپیمایی عظیم روز اربعین حسینی، 29 دی ماه 1357، در تهران و سایر شهرها میلیون‌ها تن شرکت کردند و خلع شاه از مقام سلطنت و استقرار حکومت اسلامی را خواستار گردیدند. در بیانیهٔ پایانی این راهپیمایی حتی تشکیل شورای انقلاب اسلامی ایران، که از سوی امام خمینی(رحمه الله) مطرح شده بود، مورد تأیید قرار گرفت و حکومت بختیار غیر قانونی معرفی شد.(134)
10. ورود امام خمینی(رحمه الله) به ایران و پیروزی انقلاب اسلامی
با فرار محمدرضا شاه از کشور، زمینه برای تحقق آرمان‌های امام خمینی(رحمه الله) بیش از پیش فراهم گردید. امام خمینی(رحمه الله) که در آن زمان در پاریس در تبعید به سر می‌برد، سکان‌دار اصلی نهضت بود؛ به طوری که با نظر او، تعطیلات عمومی شکل می‌گرفت، تحصن‌های سراسری به وجود می‌آمد، سربازان پادگان‌ها را ترک می‌گفتند و تحولات بزرگ دیگر رخ می‌داد. این امر حاکی از آن بود که انقلاب اسلامی به مرحلهٔ پویایی خود رسیده است و از این روست که باید رهبر نهضت خود را به یاران خویش در ایران برساند و مقدمات برچیده شدن طاغوت و زمینه‌سازی تشکیل حکومت اسلامی را فراهم کند.
پرسنل هوایی تصمیم می‌گیرند با هواپیمای اختصاصی امام را از پاریس به تهران منتقل کنند، ولی دولت مانع می‌شود. مخالفت دولت با ورود امام به ایران، بازتاب گسترده‌ای داشت و در اطراف فرودگاه اجتماعات بزرگ اعتراض‌آمیز شکل گرفت. در واقع، بعد از تصمیم امام به بازگشت به ایران و مخالفت رژیم پهلوی این مسأله در رأس همهٔ مسایل قرار گرفت و اولین خواست اجتماعات بزرگ گردید و در این رابطه، مسجد دانشگاه تهران، به مرکز ثقل این تقاضا تبدیل شد. دامنهٔ گستردهٔ اعتراضات در نهایت،
﴿ صفحه 265 ﴾
دولت بختیار را وادار ساخت تا فرودگاه‌های کشور را مجدداً بازگشایی کند. سرانجام با تدبیرهای ویژه‌ای، امام خمینی(رحمه الله) در میان اوج استقبال مردم در ساعت 30/9 روز 12 بهمن ماه وارد فرودگاه تهران شدند و در میان جمع حاضر، در بهشت زهرا، سخنرانی كردند و ماهیت غیر قانونی رژیم پهلوی را بیش از پیش روشن ساخته، خطوط آیندهٔ حرکت خود را ترسیم نمودند.
امام خمینی(رحمه الله) در بخشی از سخنان انقلابی و افشاگرانهٔ خود در بهشت زهرا فرمودند:
«و اما دولتی که ناشی می‌شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیر قانونی است، وکلایی که تعیین کرده است غیر قانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیر قانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان می‌گفتند که این سلطنت را ما نمی‌خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست، حالا هم می‌گویند که ما این وکلا را غیر قانونی می‌دانیم، این مجلس سنا را غیر قانونی می‌دانیم، این دولت را غیر قانونی می‌دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیهٔ مجلس، از ناحیهٔ مجلس سنا، از ناحیهٔ شاه منصوب است و همهٔ آن‌ها غیر قانونی هستند، می‌شود که قانونی باشد؟ ما می‌گوییم که شما غیر قانونی هستید باید بروید... من باید عرض کنم که محمدرضای پهلوی، این خائن خبیث رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان‌های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیهٔ اقتصاد خراب کرد... من دولت تعیین می‌کنم! من تو دهن این دولت می‌زنم! من دولت تعیین می‌کنم! من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم!»(135)
﴿ صفحه 266 ﴾
با ورود امام، طبقاتی از ارتش به انقلاب پیوستند و پس از چهار روز، ایشان دولت موقت را تعیین نمودند و مهندس بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقّت برگزید. در این مدت درگیری‌هایی میان وفاداران به رژیم پهلوی و انقلابیون مسلمان به وجود آمد، اما در نهایت، در 22 بهمن، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و رژیم پهلوی پس از 2500 سال حکومت شاهنشاهی در ایران جای خود را به حکومت اسلامی‌ای داد که با حمایت و پشتیبانی مردم تحقق یافت.
کسانی را بیابید که در صحنه‌های مبارزهٔ با رژیم پهلوی حضور داشتند و از آنان بخواهید از وقایع آن زمان برای شما بازگو کنند. به نظر شما، نقل تاریخ انقلاب اسلامی چه تأثیری می‌تواند در حفظ و تداوم آن داشته باشد؟ شما با شنیدن وقایع انقلاب اسلامی از زبان حاضرانِ در صحنه، چه احساسی پیدا کردید؟ این احساس شما چه کمکی می‌تواند به حفظ نظام جمهوری اسلامی بکند؟
11. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. سال‌های 1356 و 1357 به دلیل شکل‌گیری تجمعات گسترده دارای اهمیت ویژه‌ای است؛ چراکه همین تجمعات زمینهٔ پیروزی انقلاب اسلامی را بیش از پیش فراهم ساخت.
2. این موج از انقلاب با شهادت آیت‌الله سید مصطفی خمینی، فرزند برومند امام خمینی(رحمه الله) آغاز گردید.
3. در پی درج مقالهٔ توهین‌آمیز در روزنامهٔ اطلاعات به ساحت مقدس امام خمینی(رحمه الله)، اعتراضات وسیعی شکل گرفت که قیام 19 دی مردم قم سرآغاز آن بود.
4. عید فطر 1357 را باید نقطهٔ آغازین تجمعات گستردهٔ میلیونی دانست. جمعهٔ سیاه نیز
﴿ صفحه 267 ﴾
یکی از پیامدهای تشکیل چنین تجمعاتی بود، که هرچند این تجمع به خاک و خون کشیده شد، لیکن برگ برنده را در دستان انقلابیون قرار داد.
5. امام خمینی(رحمه الله) به دلیل محدودیت‌های فراوان رژیم بعث عراق، که در زمان تبعیدشان صورت می‌گرفت، با تدبیر خویش از عراق به پاریس هجرت نمودند و همین امر زمینهٔ تماس آسانتر ایشان را با سایر انقلابیون فراهم ساخت و انقلاب اسلامی به خوبی در آن‌جا به جهانیان معرفی گردید.
6. با آغاز حرکت‌های حسینی در ماه محرم، انقلاب اسلامی به نام حماسهٔ عاشورا پیوند خورد و از آن پس، حرکت رو به رشد انقلاب اسلامی، شکل پویاتری به خود گرفت.
7. با گسترش اعتراضات خیابانی، شاه مجبور به فرار از خاک ایران گردید و به دنبال آن، زمینهٔ ورود امام خمینی(رحمه الله) به کشور فراهم گردید و با ورود ایشان و نیز در سایهٔ مقاومت‌های مردمی، انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید.
﴿ صفحه 268 ﴾
12. پرسش
1. شهادت فرزند امام خمینی(رحمه الله) چه نقشی در ایجاد موج جدید در روند انقلاب اسلامی داشت؟
2. زمینه‌ها و پیامدهای قیام 19 دی را تشریح نمایید.
3. نقش عید فطر 1357 را در شکل‌گیری تجمعات گستردهٔ بعدی توضیح دهید.
4. علت هجرت امام خمینی(رحمه الله) از عراق به پاریس چه بود و چه پیامدهایی را به دنبال داشت؟
5. نقش ماه محرم را در حرکت‌های انقلابی سال 1357 تبیین نمایید.
6. چگونگی فراهم آمدن زمینه‌های فرار شاه از ایران، ورود امام به خاک ایران و سپس پیروزی انقلاب اسلامی را تشریح نمایید.
13. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ج 7 و 8، و 9 و 10، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ2، 1377.
2. عاقلی، باقر، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج2، تهران: نشر گفتار، چ2، 1372.
3. قلی پور، جعفر، مواضع امام خمینیŠ در برابر نظام سیاسی پهلوی و نهادهای آن، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ1، 1382.
4. محمدی، منوچهر، مروری بر سیاست خارجی ایران دوران پهلوی یا تصمیم‌گیری در نظام تحت سلطه، تهران: نشر دادگستر و نشر میزان، چ1، 1377.
﴿ صفحه 269 ﴾
5. مدنی، سیدجلال الدین،تاریخ سیاسی معاصر ایران،ج 2، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیهٔ قم،چ3، [بی‌تا].
6. منصوری، جواد، سیر تکوینی انقلاب اسلامی، تهران: مؤسسهٔ چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چ2، 1375.
﴿ صفحه 271 ﴾

درس چهاردهم:جریان‌شناسی گروه‌های منحرف فکری انقلاب اسلامی

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. تحلیلی از افکار و اقدامات جریانات مارکسیستی در زمان نهضت ارائه دهد؛
2. جریان منافقین خلق را معرفی و دلایل انحراف آن‌ها را تشریح کند؛
3. ویژگی‌ها و انحرافات منافقین نوین (جبههٔ ملی) را بازگو نماید.
﴿ صفحه 272 ﴾
﴿ صفحه 273 ﴾
فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ وَیَقُولُ الَّذِینَ آمَنُواْ أَهَـؤُلاء الَّذِینَ أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِین؛(136) مى بینى كسانى كه در دل‌هایشان بیمارى است در [دوستى] با آنان [کفار و بیگانگان] شتاب مى ورزند مى گویند مى ترسیم به ما حادثه ناگوارى برسد امید است خدا از جانب خود فتح یا امر دیگرى را پیش آورد تا [در نتیجه، آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشته اند پشیمان گردند. و كسانى كه ایمان آورده اند مى گویند آیا اینان بودند كه به خداوند سوگندهاى سخت مى خوردند كه جداً با شما هستند؟ اعمالشان تباه شد و زیانكار گردیدند.
1. مقدمه
قبل از شکل‌گیری انقلاب اسلامی، تلاش‌هایی برای دور نگه داشتن متدینان از صحنهٔ سیاست انجام می‌گرفت و حتی چنین تبلیغ می‌‌شد که کسی که مؤمن و متدین باشد در امور سیاسی دخالت نمی‌کند و فرهنگی ایجاد شده بود که واژهٔ «آخوند سیاسی» یک دشنام محسوب می‌گردید و همین امر متدینان و روحانیت را از وارد شد ن در عرصهٔ
﴿ صفحه 274 ﴾
سیاست باز می‌داشت. تا این‌که کم‌کم گروه‌های کوچک سیاسی در بین متدینان به وجود آمد. از جمله جمعیت مشهور فدائیان اسلام که البته یک گروه بسیار کوچک ولی در عین حال مصمم و محکم بودند. حزب ملل اسلامی نیز بعد از کودتای 28 مرداد با تعداد اندكی به وجود آمد که بعد از مدتی لو رفتند و متلاشی گردیدند.
در کنار این احزاب و گروه‌های کوچک، گروه‌های دیگری وجود داشتند که در ابتدای یا در طول مسیر حرکت خود، به انحراف کشیده شده، درصدد برآمدند تا مبارزهٔ اسلام‌خواهی مردم ایران را نیز دچار انحراف نمایند. جا دارد به برخی از این گروه‌ها و جریانات منحرف اشاره شود تا شناسایی آن‌ها از یکدیگر و متمایز ساختن آن‌ها از طرفدارن اصیل انقلاب تسهیل گردد. قابل ذکر است از همان آغاز نهضت اسلامی، این جریانات حرکت رو به رشد انقلاب اسلامی را تحت تأثیر قرار می‌دادند و در مقاطعی باعث سیر نزولی در این حرکت می‌شدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این گروه‌ها همچنان به فعالیت خود ادامه دادند و برخی از آن‌ها هم‌اینک نیز مسیر انحرافی خود را می‌پیمایند. در این درس به برخی از این گروه‌ها و جریانات اشاره خواهد شد تا خوانندهٔ این نوشتار نسبت به جریانات سیاسی آن زمان، اطلاعی اجمالی به دست آورد.
2. جریانات مارکسیستی
بعد از شهریور 1320 دولت قوى‌ای در ایران وجود نداشت. در هر گوشه از این سرزمین، هر كس براى خود فعالیت می‌كرد و حزب توده، که دارای گرایشات مارکسیستی بود، نیز از همان زمان رشد چشمگیری پیدا کرد. در آن زمان، كتاب‌ها، مجلات و روزنامه‌هایی در زمینه مسایل ماتریالیستی و دیالیكتیك، كه زیربنای مکتب ماركسیسم بود، توسط سران این حزب چاپ و در سطح وسیعی منتشر می‌گردید و از این طریق، مادی‌گرایى در جامعه
﴿ صفحه 275 ﴾
ترویج می‌شد. از این رو، در آن دوران، افكار ماركسیستى، از افكار فلسفی‌اش گرفته تا افكار اعتقادى، اجتماعى و اقتصادی، بسیار رواج داشت و بهترین کتب مربوط به ادبیات آن عصر نیز مخصوص آن‌ها بود و کرسی‌های بسیاری را در دانشگاه‌ها اشغال كرده بودند.
روحانیت در آن زمان دچار ضعف جدی در این زمینه بود؛ چراکه عملاً در حوزه‌های آن زمان، آنچه رواج داشت تنها فقه و اصول بود و بدیهی است که تنها با چنین مباحثی نمی‌توان جواب این همه مسایل را داد. شهید مرتضی مطهرى(رحمه الله) از معدود افراد و شاید پیشگام در این جهت بود که این خطر را احساس كرد و سعى كرد در خدمت مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله)، چنین مباحثی را مطرح سازد و با ارائه راه‌حل صحیح برای چنین مسایلی، ذهن جامعه را از انحراف نجات دهد. کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نتیجهٔ چنین مباحثی بود که پاسخ محکمی به نوشته‌های سران حزب توده به حساب می‌آمد. این مبارزهٔ با اندیشهٔ مارکسیستی تا دوران نهضت همچنان استمرار داشت و حتی تا اوایل انقلاب هم ماركسیست‌ها به صورت‌هاى مختلف فعال بودند؛ به طوری که در اوایل انقلاب، در دانشگاه‌ها و مطبوعات حضور جدی داشتند و مناظراتی نیز در آن زمان میان آنان و متدینین انجام می‌گرفت.
ولی باید این نکته را به یاد داشت که از همان دوران نهضت، هیچ‌كس مانند شهید مطهرى به ماهیت آنان پی نبرده بود و هرگز موافق مشارکت آنان در سرنوشت نهضت نبود. برخی معتقد بودند به جهت همسویی مارکسیست‌ها با انقلابیون در مبارزه با رژیم پهلوی، بایسته است که اختلافات اعتقادی خود را کنار گذاشته و در این مسیر همراه گردند. اما شهید مطهری با این مطلب مخالفت می‌نمود و معتقد بود که باید خط اسلام را از خط كفر جدا كرد؛ چراکه مبارزه ما براى اسلام است و نمى‌توان به بهانهٔ همراهی در یک نهضت، چشمان خود را از باورها و ارزش‌های اسلامی بست. شهید مرتضی مطهری
﴿ صفحه 276 ﴾
در نهایت به دست همین افراد به شهادت رسید. كسانى كه ایشان را ترور کردند، عناصری از گروه فرقان بودند که سردستهٔ آنان طلبه‌اى از مدرسه فیضیه بود که گرایشات ماركسیستى داشت.
سران حزب توده از نخبگان دوران رژیم محمدرضا شاه به شمار می‌رفتند و با سیاست‌های جاری کشور موافق نبودند و بنا را بر مبارزه گذاشته بودند. البته اگرچه حزب توده در یک مقطعی خودش هم در واقع؛ عامل و آلت دست استعمار شرق بود و کسانی در بین آن‌ها بودند که گرایش به شوروی سابق داشتند و می‌خواستند ایران به یک کشور سوسیالیستی و یکی از اقمار شوروی تبدیل شود، اما به هر حال افراد صادقی هم در میان مارکسیست‌ها بودند که واقعاً برای رهایی از چنگال سلطه و استعمار انگلیس و آمریکا راهی جز این نمی‌دیدند که خودشان را به دامان شوروی بیندازند؛ یعنی این‌طور به آن‌ها القا شده بود که برای کشورهای جهان سوم نظیر ایران دو راه بیشتر وجود ندارد: یا باید زیر پرچم آمریکا باشند و یا زیر پرچم شوروی تا بتوانند بر ضد دیگری مبارزه کنند.
در طیفی که گرایش چپی داشتند غیر از حزب توده گروه‌های دیگری نیز مثل چریک‌های فدائی خلق، حزب کارگر، رستگار و انواع گروه‌ها و احزاب محلی در مناطقی همچون کردستان، آذربایجان، ترکمنستان و خوزستان وجود داشتند که وجه مشترک همهٔ آن‌ها گرایش مارکسیستی بود.
جریانات مارکسیستی، هرچند که روز به روز، دچار اُفول شدند، لیکن هم اینک نیز رگه‌هایی از آن‌ها در جمهوری اسلامی به فعالیّت خود ادامه می‌دهند، آیا می‌توانید نمونه‌هایی را بیان کنید که نشان‌دهندهٔ حضور برخی جریانات مارکسیستی در عرصه‌های مختلف، و به ویژه عرصه‌های فرهنگی کشور می‌باشد. در این زمینه، با دوستان خود به گفت‌وگو بنشینید.
﴿ صفحه 277 ﴾
3. جریان منافقین خلق
یکی از خطرناك‌ترین جریانات انحرافی، كسانى بودند که در ظاهر اظهار طرفدارى از اسلام و انقلاب مى‌کردند، لیکن از پشت به آن‌ها خنجر مى‌زدند. نام «منافق» برای این دسته از افراد، برازنده‌ترین نام است؛ هرچند آنان خود را با نام «مجاهدین خلق» معرفی می‌کنند. اینان، در آغاز امر، به اسلام اظهار علاقه مى‌كردند و حتی پیش از پیروزى انقلاب اسلامی، در بین آن‌ها كسانى بودند كه محور كار و مطالعات خود را، بنا بر ادعای خودشان، قرآن و نهج‌البلاغه قرار داده بودند.
اینان به تدریج مسیری انحرافی در پیش گرفتند و در ابتدای این مسیر، گروهى از آن‌ها منشعب شد که با تغییر ایدئولوژی، گرایشات ماتریالیستى را برای خود برگزید. همین افراد بودند که حركت‌هاى تروریستى اول انقلاب را شکل دادند، ولی با گذشت سالیانی از انقلاب اسلامی، عمدتاً از كشور گریختند و در كشورهاى مختلف اروپایى و بعضاً در كشورهاى همسایهٔ ایران مستقر شدند. به دلیل مطرح بودن این گروه در ابتدای نهضت اسلامی، جا دارد که شناخت بهتری از آن‌ها به دست آید.
تاریخچه پیدایش منافقین كه در آن زمان‌ مجاهدین خلق نامیده مى‌شدند از این قرار است كه بعد از شروع نهضت حضرت امام(رحمه الله) بر ضد حكومت دست‌نشانده پهلوى و بعد از تبعید ایشان به تركیه و سپس به عراق، گروه‌هاى مختلفى درصدد مبارزه با دستگاه شاه برآمدند که بعضى آن‌ها از اول وابسته به خارج بودند مثل حزب توده كه پیش از این در مورد آن‌ها توضیحاتی ارائه گردید. ولى گروه‌هاى دیگرى بودند كه دست‌كم همه یا اكثر آن‌ها در ابتدا چنین وابستگى‌‌هایى نداشتند و كسانى بودند كه واقعاً با انگیزه مبارزه مستقل حركاتى را شروع كردند، اما بعضى از این گروه‌ها از فعالیت‌هاى سیاسى ناامید شدند و به فكر فعالیت مسلحانه افتادند.
﴿ صفحه 278 ﴾
مجاهدین خلق، یكى از این گروه‌ها بود. در بین بنیانگذاران این گروه، كم و بیش، کسانی بودند كه واقعاً مسلمان بودند، نماز مى‌خواندند، عبادت خدا را می‌کردند و حتی اهل انفاق و گذشت هم بودند، ولى از لحاظ شناخت مبانى فكرى و اعتقادى اسلام و ارزش‌هاى اسلامى ضعیف بودند. بیشتر این‌ها دانشجویانى بودند كه در رشته‌هاى مختلف فنى و مهندسى فارغ‌التحصیل شده بودند و آماده فعالیت‌هاى سیاسى بودند، لیکن چون مى‌دیدند فعالیت‌هاى حزبى و فعالیت‌هاى مسالمت‌آمیز تحت فشار ساواك آن زمان راه به جایى نمى‌برد، به فكر فعالیت‌هاى مسلحانه افتادند.
این گروه در آغاز فعالیت‌ خود ایدئولوژىای را براى گروهشان تدوین و اهداف خود را از مبارزه تشریح کردند. براى این كار كسانى درصدد برآمدند مطالعاتى در زمینه مسایل به‌اصطلاح مبارزه داشته باشند. به آن‌ها القا شده بود كه همین طور‌كه علوم مختلف متخصصانى دارد، علمى هم به نام مبارزه وجود دارد که متخصصان آن ماركسیست‌ها هستند و اگر كسى بخواهد با نظام‌هاى دیكتاتوری مبارزه كنند، باید از ایده‌هاى ماركسیستى استفاده كند. از این‌رو، با آن‌که مسلمان بودند، مدتى وقت خود را صرف مطالعه كتاب‌هاى ماركسیستى كردند. اندک اندک، برخی از آنان باب معاشرت با ماركسیست‌ها را باز كردند، به‌ویژه بعد از این‌كه سران آن‌ها دستگیر شدند و در زندان با ماركسیست‌ها همبند شدند.
زندان، محل مناسبی برای طرح كردن بحث‌هاى به اصطلاح ایدئولوژیک با مارکسیستها بود. آن‌ها ابتدا از اعتقادات اسلامی خود كم و بیش، دفاع مى‌كردند، ولى در اثر ضعف فكرى و اعتقادى در بحث با ماركسیست‌ها شكست خوردند و احساس كردند كه افكار ماركسیست‌ها از آن‌ها قوى‌تر و ایده‌هاى آن‌ها معتبرتر و كارآمدتر است. گروهى از همین سران مجاهدین، از آغاز تغییر موضع دادند و رسماً اعلام كردند كه ماركسیست هستند و با اسلام مخالف. گروه دیگرى با این‌كه تحت تأثیر واقع شده بودند، ولى به صلاح ندیدند كه اعلام مخالفت با اسلام كنند. اینان اظهار داشتند ما اسلام را مى‌پذیریم، لیکن باید در
﴿ صفحه 279 ﴾
اسلام اصلاحاتى انجام گیرد و پروتستانتیسم اسلامى شکل گیرد. بر این اساس معتقد بودند که ما باید نام خدا و دین و اسلام را بپذیریم، ولى از تأثیر دین در مظاهر زندگى بپرهیزیم. از نظر آن‌ها می‌بایست از اسلام و عقاید اسلامی تفاسیر جدیدی ارائه گردد و قرائت نوینى نسبت به مسایل اعتقادى اسلام عرضه شود. به تعبیر آن‌ها، احكام اسلام تاریخمند است و هرچند این احكام از طرف خدا نازل شده است و زمانی عمل به آن لازم بود اما دیگر وقت آن احکام سپری گشته و به درد امروز نمى‌خورد.
آیا میان این مباحث و مباحثی که در حال حاضر، گاهی از سوی برخی از به اصطلاح اندیشمندان و نویسندگان در داخل کشور مطرح می‌شود، مشابهتی به نظر می‌رسد یا نه؟ در صورتی که جواب مثبت است این سخنان در حال حاضر از سوی چه کسانی مطرح می‌گردد؟
با پیروزی انقلاب اسلامی، از زندان آزاد شدند و به‌دلیل آن‌که بسیاری از آنان، در طول سال‌های مبارزه، آگاهى‌هایى پیدا كرده بودند و دارای مدارک دانشگاهى بودند، سعى كردند دانشگاه‌ها را به تصرف خود درآورند و همین كار را هم كردند و به‌همین خاطر در آغاز پیروزى انقلاب اسلامی، صحنه دانشگاه جولانگاه سران مجاهدین خلق بود. آنان از طریق نصب تلویزیون‌هاى مدار‌بسته در دانشگاه‌ها و نیز سخنرانی در مراکز فرهنگی، فضاى فرهنگى كشور را در دست گرفتند و چون دم از اسلام و طرفدارى از دین مى‌زدند، بسیارى از مردم ساده و ناآگاه هم به آن‌ها علاقه‌مند شدند. مروجان این جریان خود را طرفدار امام خمینی(رحمه الله) معرفى مى‌كردند و حتی عکسی که سرکردهٔ منافقین، در کنار یکی از فرزندان امام (رحمه الله) قرار داشت را به در ودیوارها می‌زدند. آنان از این طریق وانمود مى‌كردند كه با امام موافق و همراهند و این اقدام، دامى برای انقلابیون بود تا آنان را فریب داده از حساسیت آن‌ها نسبت به این جریان بکاهند.
﴿ صفحه 280 ﴾
از آن‌جا كه حركت‌هاى باطل سرانجام، فساد درونى خود را آشكار خواهند كرد، آنان به ترورهاى كور دست زدند. در همان زمان، در اقصی نقاط کشور و به ویژه در تهران، چهره‌هاى دینى، اعم از علما، ائمه جماعات، متدینین بازار و اقشار دیگری، به وسیله هواداران مجاهدین خلق ترور شدند و ناامنى فزاینده‌ای پدید آمد. کار به‌جایی کشیده شد که متدینین صبح كه از خانه بیرون مى‌آمدند، امید برگشت نداشتند. حتى اشخاصى كه اصلا سر و كارى با انقلاب نداشتند، اما از قیافه‌ای مذهبى برخوردار بودند، به دست مجاهدین خلق ترور شدند. این ترورها، خشم عمومى مردم را بر ضد آن‌ها برانگیخت و با افشاگری‌هایى كه از طرف یاران امام انجام گرفت، كار به جایى رسید كه دیگر جایى براى حضور خود در كشور ندیدند و به‌ویژه بعد از فرار بنى‌صدر به خارج، یكى پس از دیگرى به طور قاچاق از كشور خارج شدند و اغلب آن‌ها در فرانسه اقامت گزیدند و در همان جا شروع به فعالیت بر ضد نظام جمهوری اسلامی كردند.
بنابراین، گروه مجاهدین خلق در ابتدا با انگیزه ملى و اسلامى شکل گرفت ولى پس از مدتی، در اثر معاشرت با ماركسیست‌ها و نیز فقدان راهنماى فكرى دینى، به انحراف کشیده شدند؛ بعضی از آن‌ها رسماً مرتد شدند و اعلام الحاد كردند و بعضی دیگر هم، اگر چه در باطن خود به اسلام معتقد نبودند، اما در ظاهر تظاهر به اسلام مى‌كردند و به‌همین خاطر نام «منافق» به آن‌ها داده شد، زیرا در ظاهر، كم و بیش، اظهار طرفدارى از اسلام مى‌کردند و حتی در اجتماعاتشان در فرانسه، عراق و کشورهای دیگر، سعى می‌کردند خانم‌هایشان با روسری ظاهر شوند تا نشان دهند که مسلمانند و احكام اسلامی را رعایت مى‌كنند.
قابل ذکر است که در زمان اقامت در فرانسه از کمک‌های دولت فرانسه نیز استفاده می‌کردند، اما پس از مدتی به دلیل قطع كمك‌ها، آن کشور را ترک و به عراق منتقل شدند و در دوران جنگ تحمیلی این به اصطلاح طرفداران وطن، که درصدد تشكیل یک
﴿ صفحه 281 ﴾
دولت آزاد در ایران بودند، نقش ستون پنجم دشمن را ایفا کردند و برای دشمن متجاوز جاسوسی نمودند. وجود آن‌ها برای رژیم بعث عراق بسیار حائز اهمیت بود؛ چراکه از بسیاری آدرس‌های اماکن مهم و حیاتی در ایران آگاه بودند و همین امر می‌توانست کمک بزرگی برای دولت بعث عراق باشد. از این رو، آن رژیم، پایگاه‌ها و اردوگاه‌هایى در اختیار آن‌ها گذاشت و كمك‌هاى مالى فراوانی به آن‌ها کرد. منافقین با استفاده از کمک‌هایی که از جاهای مختلف به آن‌ها می‌شد، توانستند عده‌اى را آموزش نظامی دهند و آماده جنگیدن شوند. حتی کشورهایی مثل آمریکا سلاح‌هایى در اختیار آن‌ها گذاشتند و ارتش مجهزی را برای خود تشکیل دادند. سرانجام در آن زمان که احساس کردند مردم پس از 8 سال جنگ، خسته شده‌اند و آمادگی دفاع از خود را ندارند، با یك حمله ناگهانى به ایران تجاوز نمودند، به این امید که ظرف دو یا سه روز كشور را تصرف كنند. امام خمینی(رحمه الله) بلافاصله دستور برخورد با آنان را صادر کرد و عملیات مرصاد برای سرکوبی منافقین متجاوز شکل گرفت. شکست آنان در این عملیات، منجر به ناامیدی آنان گردید، هرچند هنوز نیز کمابیش به فعالیت مذبوحانه خود ادامه می‌دهند.
4. منافقین نوین یا ملی‌گرایان
ازجریان پیشین خطرناک‌تر،جریان نفاق نوین است. این جریان همان جریان جبهه ملى است که مجموعه‌اى از احزاب را تحت رهبرى دكتر محمد مصدق در زیر چتر خود داشت.
البته استفاده از واژهٔ نوین به اعتبارمقایسهٔ آن گروه با مجاهدین خلق است وگرنه این جریان منحرف نیز چیز تازه‌ای نیست و از آغاز پیروزى این انقلاب، كم و بیش وجود داشت. درآن زمان بسیاری از ایشان مصلحت خود را در این دیدند كه تظاهر به انقلابى بودن كنند، پسوندهایی مانند«اسلامى» و «انقلابى» و نظایر آن‌ها را با خود یدك بكشند و چهره‌ای به ظاهر،
﴿ صفحه 282 ﴾
کاملاً اسلامی از خود ارائه دهند. این گروه در دوران نهضت خود را به عنوان یك مسلمان انقلابى جا زدند، در حالى كه ایمانى به عقاید و ارزش‌های اسلامى نداشته و ندارند.
البته همهٔ آن‌ها در یك سطح نیستند، همان‌گونه که در صدر اسلام نیز منافقین از درجات مختلفى برخوردار بودند، ولى در این جهت شریكند كه به زبان، از نظام موجود حاكم در كشور به عنوان یك نظام اسلامى طرفداری مى‌كنند ولی در دل اعتقادى به نظام اسلامى ندارند. ممكن است بعضى از آن‌ها اعتقادى ولو كمرنگ به خدا داشته باشند یا به اصل این‌كه اسلام در چهارده قرن پیش از طرف خدا نازل شده و احكامى داشته است معتقد باشند، امّا به این‌که در حال حاضر نیز باید احكام اسلام را، آن هم در سطح جامعه، اجرا کرد و دین مبین اسلام دارای احكام سیاسى اجتماعى نیز هست، اعتقادی ندارند.
قدر متیقّن این جریان، اندیشه‌های سكولاریستی است و هیچ یک باور ندارند که دین باید نقشى در زندگى اجتماعى و سیاسى مردم داشته باشد. ممکن است بعضى از آن‌ها اعتقادى به خدا و اصل اسلام داشته باشند، لیکن معتقدند که این اصل اسلام، متعلق به چهارده قرن پیش بوده و تاریخ مصرف آن گذشته است. این دسته از افراد، از آن‌جا که در اوائل انقلاب صریحاً اعتقاد خود را بروز نمی‌دادند و گاهى در لفّافه مطالبی را اظهار می‌داشتند، برای دیگران به سختی قابل شناسایی بودند و تنها کسانی به ماهیت آنان پی می‌بردند که هوشمند و ریزبین بودند.
باید دانست که خطر این جریان، به مراتب، از خطر دشمنان خارجی انقلاب بیشتر است و دشمنان بیرونی نمی‌توانند بدون همراهی این گروه‌ها به مقاصد خود دست یابند. از همین روست که امام خمینی(رحمه الله) در مورد گروه‌هایی همچون نهضت آزادی، هشدار می‌دهد و آنان را بدتر از منافقین و کفار می‌داند. علی‌رغم این‌که نخست‌وزیر موقتى كه امام در همان ایام آغاز نظام جمهوری اسلامی انتخاب كرد، از همین گروه بود، ولى همین امر زمینه را فراهم
﴿ صفحه 283 ﴾
ساخت تا رفتار و ماهیت آنان، به تدریج، برای تمام مردم آشكار گردد. البته هنوز نیز گروه‌هایى این خط مشی را می‌پیمایند و تنها بدین جهت که بتوانند حرکت انحرافی آن گروه را دنبال کنند، با نام‌های دیگری به میدان آمده‌اند که باید مراقب آنان بود.
یکی از اقداماتی که این جریان از ابتدای پیروزی نهضت اسلامی به دنبال آن بوده است، تحریف وقایع انقلاب به نفع خود است. اینان ارتباط امام خمینی(رحمه الله) و اصل این نهضت را منکر می‌شوند و حرکت اسلامی مردم ایران را حرکتی ملی قلمداد می‌کنند. از نظر این جریان، این حركت ملى، از تلاش جبههٔ ملى به رهبرى دكتر مصدق براى ملى كردن صنعت نفت آغاز شد و در مدت زمانی این حرکت‌های ملی صورت می‌گرفت و گاهی نیز، از راه‌هایی همچون کودتای 28 مرداد، سرکوب می‌شد. از نظر اینان، هرچند یک روحانی به نام روح‌الله خمینی اعلامیه‌هایی هم می‌داد، لیکن این حرکت، حرکتی ملی‌گرایانه بود که مردم براى اصلاح اقتصاد، افزایش ثروت و پیشبرد اهداف مادی‌شان صورت دادند و این نهضت به هیچ وجه ربطى به دین نداشت.
این جریان درصدد بود تا با تحریف تاریخ، نقش خود را پر رنگ جلوه دهد. اما تعابیر مختلفی از امام خمینی(رحمه الله) وجود دارد که به جهت تحریف اسلام، این جبهه را جبههٔ مرتد دانسته است.(137) پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اینان در برابر لایحهٔ قصاص، که درصدد محقق ساختن احکام قصاص در جامعه بود، موضع گرفتند و این لایحه را، که ریشه در آیات صریح قرآن کریم داشت، غیرانسانی خواندند. در واقع، آنان احکام الهی را احکامی ضد انسانی می‌پنداشتند. امام در همان زمان در مقابل این جریان به شدت ایستادند و سخنان صریحی علیه آنان ایراد فرمودند:
«من دو تا اعلامیه از جبههٔ ملی که دعوت به راهپیمایی کرده است، دیدم. در یکی از
﴿ صفحه 284 ﴾
آن دو اعلامیه، جزء انگیزه‌ای که برای راهپیمایی قرار دادند، لایحهٔ قصاص است؛ یعنی مردم را دعوت کردند که مقابل لایحهٔ قصاص بایستند... قضیهٔ قصاص در جاهایی از قرآن تصریح شده است و لایحهٔ قصاص، همین مسایل قرآن است و در این راهپیمایی که مسلمانها را به اصطلاح خودشان دعوت کرده‌اند، دعوت کرده‌اند که مردم قیام کنند در مقابل قرآن، مردم قیام کنند در مقابل احکام ضروریهٔ اسلام. آن‌هایی که از بعض جبهه‌ها هستند، تکلیفشان معلوم است. آن‌ها از اول هم از آن وقتی که جمهوری اسلامی تأسیس شده است، مسألهٔ اسلام پیش آن‌ها مطرح نبوده است و آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگویند، همان ملی‌گرایی بوده است و من در این هم شک دارم، برای این‌که افرادی که سردستهٔ این‌ها بودند، و به ملی‌گرایی معروف بودند، ما دیدیم که بر ضد ملت این‌ها قیام کردند، الان هم که در خارج هستند، دعوت می‌کنند که بر ضد این ملت، قدرت‌ها فعالیت کنند».(138)
بدین وسیله حكم ارتداد جبهه ملى از سوی امام صادر گردید و از همان روز، این جبهه، به جبهه مرتد شهرت یافت. در همان زمان بود که سران جبهه ملى، نظیر لاهیجی، از ایران فرار كردند و به فرانسه، آمریكا و کشورهای دیگر پناه بردند. این جبهه هم اینک متشکل از گروه‌ها و احزاب مختلفی همچون حزب ملت، حزب پان ایرانیست، حزب نهضت آزادى و نظایر آن است.
باید توجه داشت که این جریان، از همان ابتدای نهضت نیز، به اسم مصلحت‌اندیشی، پیشنهاد سازش با محمدرضا شاه را مطرح می‌کردند. نظر آنان بر این بود که امام خمینی(رحمه الله) بهتر بود با شاه و سلطنت کنار آید و در چارچوب حکومت شاه، خواسته‌های خود را بیان کند و فعالیت سیاسى داشته باشد. اینان اظهار می‌داشتند که ما با ایراد سخنرانى، نوشتن کتاب، ارائهٔ مباحث و اموری از این قبیل زمینه را برای پیروزی در انتخابات فراهم
﴿ صفحه 285 ﴾
می‌سازیم و از این طریق، حرف‌هایمان را به وسیله نمایندگانمان در مجلس مى‌زنیم و قانون را به گونه‌ای وضع مى‌كنیم كه مطلوبمان باشد و این‌چنین اهداف خود را پیش می‌بریم.
اما امام برخلاف این دیدگاه معتقد بود باید در این کشور اسلام حاكم باشد و قوانین اسلام اجرا شود و در این راه حتی باید خود را فداى اسلام كرد. او به خوبی می‌دانست که نه دستگاه شاه و نه اربابان او، هیچ‌گاه به خواسته‌هاى مردم تن درنمى‌دهند؛ زیرا آن‌ها به دنبال هوس‌هاى خویش هستند، نه عملی ساختن خواسته‌های مردم. سوء ‌استفاده‌هایی که درباریان و اطرافیان شاه از بیت‌المال داشتند، به حدی بود که هرگز حاضر نمی‌شدند از آن دست کشیده، منافع مردم را لحاظ کنند.
از این‌رو در آن زمان که امام خمینی(رحمه الله) در پاریس اقامت داشتند، گروهى از افراد منتسب به این جریان، درصدد بودند تا خدمت ایشان رسیده، از ایشان تقاضا كنند که بپذیرد نایب‌السلطنه‌اى براى شاه تعیین شود تا به آنچه مقتضاى قانون اساسى آن زمان بود، عمل شود. یکی از این افراد سید جلال تهرانى بود كه در آن زمان، شخصیت بسیار برجسته سیاسى كشور بود. نظر او این بود که شاه استعفا دهد و هیأتى براى بررسى و تعیین نایب السلطنه و اجراى قانون اساسى بر طبق قانون اساسى قبلى تشكیل شود. اما امام در پاسخ به درخواست او برای ملاقات، با صراحت فرمودند که او باید ابتدا اعتراف كند كه این نظام نامشروع است و باید از بین برود وگرنه اجازهٔ ملاقات به او داده نخواهد شد.
ناگفته نماند که امام از همان زمان که انحراف آنان بر ملا شد درصدد بود آن‌ها را جذب و از افتادن در دامان منحرفین و مرتدین بازدارد. امام خمینی، اولین نخست‌وزیر دولت موقت را از همین نهضت آزادی‌ها انتخاب كرد و مهندس مهدی بازرگان را به این سِمَت گمارد تا به آنان مهلت دهد که خود را با انقلاب منطبق نمایند و خویشتن را اصلاح کنند. علت این مهلت دادن هم این بود که آنان خود را مسلمان می‌دانستند و اهل نماز و
﴿ صفحه 286 ﴾
عبادت بودند و حتی اقداماتی نظیر ساختن مسجد دانشگاه را در کارنامهٔ خود داشتند. اما به این نکته توجه نداشتند که به صرف خواندن قرآن و نماز، اسلام حقیقی تحقق نمی‌یابد. بلکه اسلام حقیقی، تسلیم بودن در برابر تمامی فرمان‌های خداوند است. کسی نمی‌تواند ادعای اسلام حقیقی کند اما یکی از احکام الهی را قبول نداشته باشد. قرآن کریم نیز با صراحت اعلان داشته است:
إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِكَ سَبِیلاً أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا وَالَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ یُفَرِّقُواْ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ أُوْلَـئِكَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا؛(139) كسانى كه به خدا و پیامبرانش كفر مى ورزند و مى خواهند میان خدا و پیامبران او جدایى اندازند و مى گویند ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انكار مى كنیم و مى خواهند میان این [دو] راهى براى خود اختیار كنند، آنان در حقیقت كافرند و ما براى كافران عذابى خفت آور آماده كرده ایم. و كسانى كه به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ كدام از آنان فرق نمى گذارند، به زودى [خدا] پاداش آنان را عطا مى كند و خدا آمرزنده مهربان است.
مروری بر سیاست‌ها و موضع‌گیری‌های این جریانات، پس از پیروزی انقلاب اسلامی داشته باشید. آیا می‌توانید رگه‌های انحرافی جریانات مذکور را در حال حاضر در نظام جمهوری اسلامی، شناسایی کنید؟ این جریانات کدامند و هم اینک، موضع‌گیری آنان چگونه است؟ به نظر شما،‌ چرا همواره حضرت امام (رحمه الله) نسبت به نفوذ این گروه در بدنهٔ نظام هشدار می‌دادند؟
﴿ صفحه 287 ﴾
5. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. هرچند که نقش جریان پیرو خط امام (رحمه الله) در پیروزی انقلاب اسلامی کاملاً نمود دارد، لیکن شناخت جریانات انحرافی دوران شکل‌گیری نهضت نیز به ما کمک خواهد کرد تا این جریان از آن جریان‌های منحرف بهتر و بیشتر باز شناخته شود.
2. زمینه‌های تقویت جریانات مارکسیستی در ایران با رشد حزب توده همراه است، حزبی که مروج مکتب مارکسیسم و اعتقادات ماتریالیستی بود و در این جهت مراکز علمی و فرهنگی کشور را تا مدتی به تسخیر خود درآورده بود. البته از سوی برخی از روحانیون آن زمان تلاش‌هایی برای سست کردن بنیان‌های فکری و اعتقادی آنان شکل گرفت.
3. جریان منافقین خلق، یکی از خطرناك‌ترین جریانات انحرافی بودند که در ظاهر اظهار طرفدارى از اسلام و انقلاب مى‌کردند، لیکن از پشت به آن‌ها خنجر مى‌زدند.
4. گروه مجاهدین خلق در ابتدا با انگیزه ملى و اسلامى شکل گرفت، ولى پس از مدتی، در اثر معاشرت با ماركسیست‌ها و نیز فقدان راهنماى فكرى دینى، به انحراف کشیده شدند؛ بعضی از آن‌ها رسماً مرتد شدند و اعلام الحاد كردند و بعضی دیگر هم، اگر چه در باطن خود به اسلام معتقد نبودند، اما در ظاهر تظاهر به اسلام مى‌كردند و لذا نام «منافق» به آن‌ها داده شد. اینان پس از پیروزی انقلاب اسلامی راه خود را از انقلاب جدا کردند و به دشمنان نظام پیوستند.
5. خطرناک‌ترین جریان انحرافی، جریان نفاق نوین است که از همان ابتدا، خود را در قالب نام جبههٔ ملی مطرح ساخت. اینان به زبان، از نظام موجود حاكم در كشور به عنوان یك نظام اسلامى طرفداری مى‌كنند، ولی در دل اعتقادى به نظام اسلامى ندارند.
6. هیچ یک از منافقین نوین، بر این باور نیستند که دین باید نقشى در زندگى اجتماعى و سیاسى مردم داشته باشد. امام خمینی(رحمه الله) در مورد انحرافات گروه‌هایی همچون نهضت آزادی، به شدت هشدار می‌دهد و آنان را بدتر از منافقین و کفار می‌داند.
﴿ صفحه 288 ﴾
6. پرسش
1. چه عواملی موجب تقویت احزاب و گروه‌های مارکسیستی در ایران گردید؟
2. جریانات مارکسیستی چه تفکراتی را دنبال می‌کردند و چه تلاش‌هایی برای ناکام ماندن آن‌ها در اهدافشان صورت پذیرفت؟
3. جریان منافقین خلق را از ظهور تا افول تحلیل نمایید و ویژگی‌های آن‌ها را بیان کنید.
4. تحلیلی از اقدامات جبههٔ ملی در طول مبارزات انقلاب اسلامی ارائه دهید تا نقش آنان در نهضت را مشخص سازد.
5. آسیب‌ها و خطراتی را که جریان نفاق نوین می‌تواند متوجه نظام اسلامی سازد، تشریح و راه‌های برخورد با این آسیب‌ها را بیان نمایید.
7. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. پارسانیا، حمید، حدیث پیمانه، پژوهشی در انقلاب اسلامی، قم: معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، چ 1، 1376.
2. حسینیان، روح‌الله، چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران (1356 ـ 1343)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ 1، 1383.
3. روحانی، سید حمید، نهضت امام خمینی، ج 3، تهران: مؤسسهٔ چاپ و نشر عروج وابسته به موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمه الله)، چ 5، 1382.

پاورقی

1. نهج البلاغه، خطبهٔ 192.
2. Revolution
3. ر.ك: بهمن آقایی و غلام‌رضا علی‌بابایی، فرهنگ علوم سیاسی، ج1، ص 34 و: شهریار زرشناس، واژه‌نامهٔ فرهنگی، سیاسی، چ1، 1383، ص32 و: هانا آرنت، انقلاب، ص57.
4. Gre've,Strike
5. توماس سووه، فرهنگ اصطلاحات اجتماعی و اقتصادی، ص173ـ171.
6. همان، ص172.
7. Coup d'Etat
8. شهریار زرشناس، واژه‌نامه فرهنگی، سیاسی، ص211
9. Revolt, Insurrection, Insurgency, Rebellion, Backlash
10. مجید كاشانی، جامعه‌شناسی انقلاب، ‌‍‌[بی‌جا]: ص78.
11. Reform.
12. Movement.
13. علی آقابخشی و مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی، ص 369.
14. مجید كاشانی، جامعه‌شناسی انقلاب، ص78.
15. آلوین استانفورد کوهن، تئوری‌های انقلاب، ص 13.
16. Theory.
17. غلامرضا علی‌بابایی، فرهنگ سیاسی، ص181.
18. افلاطون، جمهور، ص219.
19. همان، ص453.
20. همان، ص205.
21. رك: مرتضی مطهری، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، ص361 ـ 456. و: محمدتقی مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ص275 ـ 305. و: محمدتقی مصباح یزدی، نقدی فشرده بر اصول مارکسیسم، ص13 ـ 267. و: آلوین استانفورد کوهن، تئوری‌های انقلاب، ص109 ـ 116.
22. نور (24)، 55.
23. جانسون، چالمرز، تحول انقلابی (بررسی نظری پدیدهٔ انقلاب).
24. ر. ک: مصطفی ملكوتیان، سیری در نظریه‎های انقلاب، ص 110. و: آلوین استانفورد کوهن، تئوری‌های انقلاب، ص 200.
25. ر.ک: همان، ص 235 ـ 238.
26. رك: همان، ص288.
27. حج (22)، 40.
28. بقره (2)، 213.
29. منظور از «مشروعیت»، در این‌جا، اصطلاح اسلامی آن نیست؛ بلکه معنای رایج آن در فرهنگ سیاسی امروز است.
30. ناسیونالیسم= nationalism.
31. شووینیسم= chauvinism.
32. راسیسم= ‌racism.
33. صافات (37)، 173 ـ 171.
34. فتح (48)، 28.
35. انبیاء (21)، 105.
36. نور (24)، 55 و قصص (28)، 5.
37. مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص110.
38. مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص110.
39. مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص45.
40. صافات (37)، 173 ـ 171.
41. یوسف (12)، 108.
42. بقره (2)، 285.
43. آل عمران (3)، 103 و 105، انعام (6)،65، و توبه (9)، 107تا 110.
44. شعراء (26)، 214.
45. حجر (15)، 94.
46. ممتحنه (60)، 4.
47. نساء (4)، 83.
48. اسراء (17)،73 ـ 75.
49. احزاب (33)، 1و2 و قلم (68)، 8 و9.
50. آل عمران (3)، 159.
51. اسراء (17)، 37، حجر (15)، 88، و شعراء (26)، 215.
52. توبه (9)،128.
53. مؤمنون (23)، 95 و فصلت (41)، 34.
54. زخرف (43)، 89.
55. انعام (6)،90، یونس (10)، 72، هود (11)، 29 و 51، یوسف (12)، 104، فرقان (25)، 57، شعراء (26)،180، 164، 145، 127 و 109، سبأ (34)، 47، یس (36)، 21، ص (38)، 86، طور (52)، 40 و قلم (68)، 46.
56. بقره (2)، 153، 155 و 214.
57. نور (24)، 37.
58. انفال (8)، 62 و 63.
59. انفال (8)، 62 و 63.
60. آل عمران (3)، 125.
61. محمد (47)، 7.
62. امام خمینی(رحمه الله)، صحیفهٔ امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج13، 378) ص 292، 6/8/1359.
63. حجرات (49)، 13.
64. امام خمینی(رحمه الله)، صحیفهٔ امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج1، ص 420.
65. انفال (8)، 26.
66. ضحی (93)، 11.
67. یوسف (12)، 110.
68. منافقون (63)، 8.
69. See: www.aa pp 2006.com.
70. برگرفته از: علی اکبر کلانتری، رویش؛ درآمدی بر کارآمدی نظام جمهوری اسلامی.
71. نهج البلاغه، خطبهٔ 192.
72. همان، خطبهٔ 50.
73. قصص (28)، 4.
74. آل عمران (3)، 103.
75. مجادله (58)، 21.
76. حج (22)، 40.
77. جوادی آملی، عبدالله، بنیان مرصوص امام خمینی(رحمه الله) در بیان و بنان آیت‌الله جوادی آملی، ص364.
78. ملك (67)، 2.
79. نساء (4)، 58
80. آل عمران (3)، 139.
81. بقره (2)، 25، 82 و 277؛ آل عمران (3)، 57؛ نساء (4)، 57، 122 و 173؛ مائده (5)، 9 و 93؛ اعراف (7)، 42؛ یونس(10)، 4 و 9؛ هود (11)، 23؛ رعد (13)، 29؛ ابراهیم (14)، 23؛ كهف (18)، 2، 30 و 107؛ مریم (19)، 96؛ طه (20)، 75 و 112؛ انبیاء (21)، 94؛ حج (22)، 14، 23، 50 و 56؛ نور (24)، 55؛ شعراء (26)، 227؛ عنكبوت (29)، 7، 9 و 58؛ روم (30)، 15 و 45؛ لقمان (31)، 8؛ سجده (32)، 19؛ سبأ (34)، 4؛ فاطر (35)، 7؛ ص (38)، 24 و 28؛ غافر (40)، 58؛ فصلت (41)، 8؛ شوری (42)، 22، 23 و 26؛ جاثیه (45)، 21 و 30؛ محمد (47)، 2 و 12؛ فتح (48)، 29؛ طلاق (65)، 11؛ انشقاق (84)، 25؛ بروج (85)، 11؛ تین (95)، 6؛ بینه (98)، 7 و عصر (103)، 3.
82. مائده (5)، 51.
83. انفال (8)، 60.
84. انفال (8)، 72؛ توبه (9)، 20، 41، 44، 81 و 88 و حج (22)، 15.
85. حدید (57)، 16.
86. امام خمینی(رحمه الله)، صحیفهٔ امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج18، ص 170.
87. بر اساس قرارداد رژی، امتیاز تنباکوی سراسر ایران، به مدت 5 سال در انحصار یک شرکت انگلیسی قرار گرفت. زمانی که نتایج اولیهٔ قرارداد مزبور و طیف گستردهٔ حضور خارجیان در کشور و رفتار متکبرانهٔ آنان با مردم به اطلاع میرزای شیرازی(رحمه الله) رسید، وی با بینش دقیق و فراست خدادادی خود دریافت که این قرارداد باعث تسلط اقتصادی کفار بر مسلمین خواهد شد و ذلت آنان را در پی خواهد داشت. بنابراین در ذی‌حجهٔ 1308 قمری، ضمن ارسال تلگرافی به ناصرالدین شاه، این خطر را گوشزد کرد اما وقتی بی‌توجهی شاه را دید، فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد.
88. ناظم الاسلام كرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج 3، ص 558.
89. روح‌الله خمینی، كشف الاسرار،‌ ص 271.
90. حبیب‌الله شاملویی،‌ جغرافیای كامل جهان: شامل كلیاتی دربارهٔ آسیا، آفریقا، آمریكا ...، ]تهران[: ص 184.
91. امام خمینی(رحمه الله)، صحیفهٔ امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج1، ص 375.
92. همان.
93. مرکز بررسی اسناد تاریخی، شهید آیت‌الله سید حسن مدرس به روایت اسناد زندهٔ تاریخ، ص 3 ـ 27.
94. سید جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص 243.
95. همان، ص 262.
96. نیکی آر. کدی، ریشه‌های انقلاب ایران، ص15.
97. سید جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص463 ـ 510.
98. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی: خاطرات ارتشبد حسین فردوست، ج 1، ص 559 ـ 560.
99. همان، ص 56.
100. حسین فردوست در كتاب خاطرات خود، شانزده فقره از دكترین امنیت ملّی را كه به دست محمّدرضا پهلوی در ایران اجرا شد، نام برده است (حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی: خاطرات ارتشبد حسین فردوست، ج 1، ص 282ـ287).
101. همان، ص 273‌ ـ 274.
102. همان، 273 ـ 275.
103. سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج1، ص 166.
104. همان.
105. همان، ص 172 و: سید جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 1، ص 376.
106. امام خمینیŠ، صحیفهٔ امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج1، ص 78.
107. همان، ص 80.
108. سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج1، ص178.
109. سید جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص 380ـ 387.
110. همان، ص 385.
111. اسدالله علم، روز شنبه10/7/1341 در مصاحبه با خبرنگاران‌گفت: «هیأت دولت تصویب نمود ‌كه مقررات تصویب‌نامه شانزدهم مهر 1341 مربوط به انتخابات انجمن‌های ‌ایالتی‌ و ولایتی قابل ‌اجرا نخواهد بود. دولت از آقایان علما، كه در حفظ امنیت كوشیده‌اند و... تشكر می‌كند» (روزنامه‌های كیهان و اطلاعات، 10/7/1341).
112. سید جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص 10.
113. سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج1، ص 249.
114. منوچهر آزمون از اعضای ساواك بود كه در دولت هویدا به معاونت نخست‌وزیر و ریاست اوقاف دست یافت (حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی: خاطرات ارتشبد حسین فردوست، ج 1، ص 275).
115. سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 10 ـ 11.
116. سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج1، ص 256.
117. همان، ص 14 ـ 19.
118. سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج1، ص 376 ـ 365.
119. امام خمینی(رحمه الله)، صحیفهٔ امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج1، ص 167 ـ 183.
120. همان، ص 177.
121. همان، ص 243.
122. گفتنی است امام همان شب به تهران منتقل و تا غروب روز بعد در باشگاه افسران نگهداری شد. سپس ایشان را به زندان قصر بردند، و پس از 19 روز، در چهارم تیرماه، به سلولی در پادگان عشرت‌آباد انتقال دادند. 23 روز بعد (11 مرداد 42) سرلشكر حسن پاكروان، رئیس ساواك، در پادگان عشرت‌آباد به دیدار امام رفت و خبر آزادیِ ایشان را ابلاغ كرد. سپس ایشان را به خانه‌ای متعلق به ساواك در داوودیه انتقال دادند، و به این ترتیب ایشان را در حصر نگاه داشتند تا مانع ارتباط مردم با ایشان شوند. اما هنوز ساعتی نگذشته بود كه سیل جمعیت، روانهٔ داوودیه شد و دستگاه مجبور شد امام را به منزلی دیگر در قیطریه انتقال دهد.
این ماجرا حدود ده ماه ادامه یافت تا‌ آن‌كه سرانجام در روز 17 فروردین 1343، دولت حسنعلی منصور دستور آزادی ایشان را صادر كرد و شب همان روز حضرت امام به قم بازگردانده شد (سید جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 42 ـ 43).
123. مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، قیام 15 خرداد به روایت اسناد، ج 2، ص 18ـ30.
124. سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج1، ص 518.
125. امام خمینی(رحمه الله)، صحیفهٔ امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج1، ص 415.
126. قصص (28)، 5 و 6.
127. سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص319.
128. جواد منصوری، سیر تکوینی انقلاب اسلامی، ص 309.
129. علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، ج 7 و 8، ص 281.
130. همان، ج 1 و2، ص 318.
131. همان، ج 7 و 8، ص 376.
132. همان، ج 7 و 8، ص 349.
133. سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ص 401.
134. علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، ج 9 و 10، ص 141.
135. امام خمینی(رحمه الله)، صحیفهٔ امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج6، ص 13 ـ 16.
136. مائده (5)، 52 و 53.
137. امام خمینی(رحمه الله)، صحیفهٔ امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج14، ص 461.
138. همان، ص 449.
139. نساء (4)، 150 ـ 152.