انقلاب اسلامی و ریشه های آن

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: قاسم شبان‌نیا

درس دهم: دوران نهضت مشروطه

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. ریشه‌های شکل‌گیری نهضت مشروطه را تشریح کند؛
2. جریانات مختلف دوران مشروطه را شناسایی نماید و اختلافات دیدگاه آنان را نشان دهد؛
3. مراد از واژه «مشروطه» را بیان کرده، چگونگی مورد سوء استفاده قرار گرفتن آن را در آن نهضت بیان کند؛
4. نقش این نهضت را در شکل‌گیری انقلاب اسلامی تحلیل نماید.
﴿ صفحه 200 ﴾
﴿ صفحه 201 ﴾
«تاریخ درس عبرت است برای ما. شما وقتی تاریخ مشروطیت را بخوانید می‌بینید كه در مشروطه بعد از این‌كه ابتدا پیش رفت، دست‌هایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیم‌بندی كرد. نه ایران تنها، از روحانیون بزرگ نجف یک دسته طرفدار مشروطیت، یک دسته دشمن مشروطه، علمای خود ایران، یک دسته طرفدار مشروطیت، یک دسته مخالف مشروطه... و این یک نقشه‌ای بود که نقشه هم تأثیر کرد و نگذاشت که مشروطه به آن‌ طوری که علمای بزرگ طرحش را ریخته بودند، عملی بشود. به آن‌جا رساندند كه آن‌هایی كه مشروطه‌خواه بودند به دست یك عدّه كوبیده شدند؛ تا آن‌جا كه مثل مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری در ایران برای خاطر این‌كه می‌گفت باید مشروطه مشروعه باشد و آن مشروطه‌ای كه از غرب و شرق به ما برسد قبول نداریم، در همین تهران بر دار زدند و مردم هم پای دار او رقصیدند یا كف زدند.»(86)
1. مقدمه
در تاریخ اخیر ایران، چندین جنبش و حرکت اجتماعی رخ داد که منشأ تحولات در ساختار حکومتی و نیز جامعهٔ ایران گردید. از آن جمله می‌توان به نهضت مشروطه اشاره کرد که در ابتدا به هدف مبارزه با دیکتاتوری شکل گرفت، اما در ادامه مسیری را پیمود
﴿ صفحه 202 ﴾
که بسیاری از پیشگامان آن نهضت را از عمل خود پشیمان ساخت؛ چراکه از نظر آنان دیكتاتوری نه تنها با این جنبش، از جامعهٔ ایران رخت بر نبست، بلکه همین نهضت، بهانه‌ای برای تشکیل حکومت‌های مستبد دیگری در ایران گردید. لذا بررسی این جنبش می‌تواند منشأ برخی حرکت‌های اجتماعیِ بعدی را نشان دهد و در همین راستا به ادعای کسانی پرداخته خواهد شد که معتقدند جنبش مشروطه یکی از زمینه‌های شکل‌گیری انقلاب اسلامی بوده است.
2. منشأ پیدایش نهضت مشروطه در ایران
مشروطیت از جمله حركت‌های سیاسی ملّت ایران است كه با رهبری روحانیت آغاز گشت. این نهضت از تحولات چندگانه‌ای كه سال‌ها پیش شروع شده بود سرچشمه می‌گرفت: قیام تحریم تنباكو(87) و اِعلای كلمهٔ ‌روحانیت و ملّت، مقاومت در برابر امتیازات و قراردادهای استعماری، نارسایی‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و... . عواملی از این دست به ضمیمهٔ فزون‌طلبی‌ها و ستمكاری‌های دولتمردان قاجار سبب قیام روحانیت و ملّت، و درخواست تأسیس عدالتخانه برای جلوگیری از بیدادگری‌های حكومت علیه مردم شده بود، و شاه قاجار تسلیم گشته و خواستهٔ عدالت‌خواهان تحقق یافته بود.
اما مبارزات مردم و روحانیت ادامه یافت و سرانجام نهضت مشروطیت به سال 1324 ق. در دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار و با تأسیس مجلس شورا به بار نشست. این قیام نیز
﴿ صفحه 203 ﴾
در اصل برای اقامهٔ احكام اسلام و جلوگیری از ظلم و بیدادِ ارباب قدرت و قطع سلطه‌جوییِ بیگانگان صورت پذیرفته بود. ملّت مسلمان ایران با اتكا به فرمان و فتوای مراجع تقلید و رهبران دینی توانستند بر قدرت‌های بزرگی چون سلطنت قاجار غلبه كنند و مقاومت روحانیان و مردم ‌و تحصن آنان در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی و حرم حضرت معصومه(علیها السلام)، مظفرالدین شاه قاجار را مجبور ساخت تا صدر اعظم مقتدری همچون عین‌الدوله را بر كنار كند و به برگزاری انتخابات و تأسیس مجلس شورا و تدوین قانون اساسی تن دهد.(88)
اما این نهضت كه با انگیزهٔ دینی و با قیامی انقلابی و جهادی برپا شده بود، با نفوذ عوامل بیگانه و تلاش عناصر خودفروخته، از هدف اصیل و اوّلیِ خویش دور افتاد و به عاملی برای تیشه زدن به ریشهٔ دین تبدیل شد.
3. جریان‌شناسی دوران مشروطیت
آغاز مشروطیت، در واقع، آغاز گسترش ارتباط فرهنگی ایران و غرب بود و شعارهایی چون آزادی و دموکراسی، به عنوان سوغات غرب به بسیاری از نقاط دنیا، از جمله ایران فرستاده می‌شد. شعار دموکراسی در ایران هم مانند بسیاری از کشورهای دیگر، مقبولیت عام یافت. علت آن نیز در کتاب‌های تاریخی که جریان مشروطیت را بررسی کرده‌اند قابل کشف و پیگیری است و پرداختن تام و کامل به تمام علل از حوصلهٔ این نوشتار خارج است. اما با شناخت گروه‌ها و جریانات فعال در آن زمان می‌توان برخی از آن‌ها را شناسایی نمود.
در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان مردم دوران مشروطیت را به سه گروه عمده تقسیم کرد: دستهٔ نخست، تودهٔ مردم بودند که از ظلم و ستم و استبداد درباریان خودکامه و مستبد
﴿ صفحه 204 ﴾
به تنگ آمده بودند و به دنبال رهایی از این وضعیت می‌گشتند، مردمی که حکومت تلخ و سیاه زورمداران، خوانین و فئودال‌ها، زجرشان می‌داد و زندگی فلاکت‌باری برایشان رقم می‌زد. این فضای خاص، مردم را از هر جهت آماده کرده بود تا برای رهایی از این اوضاع طاقت‌فرسا تلاش نمایند و کوشش کنند خود را از قید و بند استبدادها و خودکامگی‌ها رها نمایند. بنابراین وقتی شعار دموکراسی، حقوق مردم و آزادی مردم در انتخاب سرنوشت خویش مطرح شد، به راحتی آن را پذیرفتند و از آن استقبال کردند تا شاید از آن طریق از ظلم و ستمی که بر آن‌ها می‌رفت خلاصی یابند.
گروه دیگری که در جریان مشروطیت فعالیت می‌کردند، روشنفکران و تحصیل‌کردگان در غرب بودند که این سوغات (دموکراسی) را به ارمغان آورده بودند. این عده هم به دنبال آزادی و دموکراسی بودند. این گروه با مشاهدهٔ پیشرفت‌های صنعتی غرب و با تبلیغاتی که در غرب بر روی این افراد صورت گرفته بود، بهشت موعود خود را در آن‌جا یافته بودند و مقهور و مرعوب مغرب‌زمین و فرهنگ آن گشته بودند و می‌خواستند ایران را هم، رنگ غربی بزنند. اینان حاضر بودند در این راه به هر قیمتی، «از فرق سر تا نوک پا غربی شوند».
این گروه، به دنبال آزادی و دموکراسی بودند اما با این تفاوت که آزادی مورد نظر این‌ها با آزادی مورد نظر مردم فرق داشت؛ مردم به دنبال آزادی از قید و بند حکومت‌های خودکامه و مستبد و مخالف ارزش‌های اسلامی بودند، اما روشنفکران و غربزدگان، بُعد و رویهٔ دیگر آزادی و دموکراسی را می‌خواستند. آنان در پرتو این شعارها درصدد بودند تا مردم را از اسلام دور کنند تا دیگر پایبند قوانین و مقررات و ارزش‌های ­اسلامی نباشند. این گروه مفهوم عام و مطلق آزادی و دموکراسی را ترویج می‌کردند و به تقدیس و پرستش این ارمغان غرب می‌پرداختند و دیگران را نیز به پرستش آن دعوت می‌کردند. هدف از شعار دموکراسی این بود
﴿ صفحه 205 ﴾
که ارزش‌های اسلامی کنار گذاشته شود و دین از عرصهٔ حیات سیاسی جامعه حذف گردد و آرا و خواست مردم جایگزین ارزش‌های اسلامی و مذهبی گردد. کسانی که به این هدف پلید غرب‌زدگان و فراماسونرها واقف نبودند به طور مطلق این شعار را می‌پذیرفتند، اما کسانی که دور‌اندیش و تیزبین بودند، واكنش نشان می‌دادند و این گروه همان دستهٔ سوم بودند.
دستهٔ سوم افراد آگاه و دوراندیشی بودند که به توطئهٔ عناصر خودفروخته حساسیت نشان دادند و در راه روشن کردن مردم و هدایت آن‌ها حاضر شدند حتی جانشان را فدا کنند و با همهٔ وجود اعلان کردند که آزادی و دموکراسی مطلق که مستلزم مخالفت با اسلام و مقررات اسلامی است، از دیدگاه اسلام و شریعت مطرود و محکوم است.
این گروه که عمدتاً بزرگان دینی و علما بودند و از یک سو با استبداد و خودکامگی زورمندان و حاکمان وقت مخالف بودند و از سوی دیگر با تخریب فرهنگی و دین‌زدایی روشنفکران غربزده در برابر مشروطهٔ مطلقه، مشروطهٔ مشروعه را مطرح کردند که البته از ناحیهٔ مخالفان با واكنش‌هایی همچون ارعاب و تهدید، تبلیغات سوء و ترور شخصیت و در نهایت ترور فیزیکی مواجه شدند که از نمونه‌های بارز این دسته می‌توان از علمایی همچون آیت‌الله بهبهانی و شیخ فضل‌الله نوری نام برد.
بنابراین، هرچند که مردم براى اقامه احكام اسلامى و جلوگیرى از ظلم و ستم و به استناد فرمان مراجع تقلیدِ آن زمان، دست به حركتى عدالت‌خواهانه براى تأسیس عدالتخانه و جلوگیرى از خودسرى‌ها و خودكامگى‌هاى سلاطین قاجار زدند، لیکن این حركت در ادامه دچار آفت غربزدگى و نفوذ عوامل بیگانه گردید و آن حركت اسلام‌خواهانه به یك حركت غرب‌گرایانه تبدیل شد و كار به آن‌جا رسید كه حتی یكى از شخصیت‌هاى بنیانگذار حرکت مشروطیت، به نام شیخ فضل‌الله نورى، به دست غربزده‌ها و به بهانهٔ مخالفت او با مشروطیت، به دار آویخته شد.
﴿ صفحه 206 ﴾
آیا برداشت و تلقی سه دستهٔ مذکور از آزادی،‌ شبیهی در برداشت‌های زمان حاضر دارد و می‌توان این سه دسته را در نظام جمهوری اسلامی هم شناسایی نمود؟ در این زمینه با دوستان خود گفت‌وگو کنید.
4. ماهیت مشروطه در نهضت مشروطیت
واژه مشروطه صفتى است كه موصوفش حذف شده است. در ابتدا مشروطه به عنوان صفتى براى سلطنت مطرح مى‌شد. در فلسفه سیاسى نیز در بحث اقسام حكومت وقتى سخن از مشروطه به میان می‌آمد، مراد از آن سلطنت مشروطه در مقابل سلطنت مطلقه بود. در آن هنگام بحث بر سر این نبود كه سلطنت وجود داشته باشد یا خیر بلكه فرض بر این بود كه سلطنتى هست و كلام در این است كه آیا این سلطنت، مطلق باشد یا مشروط. در آغاز نهضت مشروطه، كسانى كه قاطبه مردم را تشكیل مى‌دادند و متدینان نیز از جملهٔ آن‌ها بودند، وقتى مشروطه را بر زبان می‌آوردند مرادشان نفی سلطنت مطلقه بود و معتقد بودند که سلطان نباید مطلق‌العنان باشد و هرچه مى‌خواهد عمل كند.
نگرانی علما نیز در آن زمان این بود که گماردگان سلطان، در شهرها و استان‌ها، هرچه دلشان می‌خواست عمل می‌کردند و اعمالی برخلاف اسلام انجام می‌دادند. علما با چشم خود می‌دیدند که احكام اسلام زیر پا گذاشته مى‌شود و گماردگان سلطان، خود را ملزم به رعایت احكام اسلام نمی‌دانستند. آنان مجالس لهو و لعب و شرابخواری تشکیل می‌دادند و برای خوشگذرانی به کشورهای اروپایی می‌رفتند و در هر جا، به هر کاری که می‌خواستند مبادرت می‌ورزیدند. حتی اموال مردم نیز، بى‌محابا تصرف مى‌گردید و به اموال دربار ضمیمه می‌شد. این امور مردم را به تنگ آورده بود، به‌همین سبب مردم علیه سلطنت مستبد شوریدند و نهضت مشروطیت برپا شد. علمای بزرگ آن زمان همچون
﴿ صفحه 207 ﴾
آخوند خراسانى، ملاعبداللّه مازندرانى، حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل تهرانى و كسان دیگرى كه به سرشناسى اینان نبودند نیز از آن جهت كه احكام اسلام و حقوق مردم پایمال مى‌شد، این حركت را تقویت و تأیید كردند.
بنابراین، از همان ابتدای نهضت، سخن از مشروط بودن سلطنت بود و كسانى در این فضا این مسأله را مطرح كردند كه سلطنت باید به چه چیز مشروط باشد؛ غربزدگان با استفاده از فرهنگ غربى و تجربه تاریخى اروپا كه در مقابل سلطنت استبدادى، دموكراسى لیبرال را مطرح كرده بودند، سلطنت را مشروط به رأى و موافقت مردم یا مشروط به دموكراسى کردند. اما مراد علما از مشروط بودن، مشروط به احكام اسلام بود.
علماى نجف چون از محیط ایران دور بودند، بیشتر روى جنبه تئورى قضیه فكر مى‌كردند كه وقتى گفته می‌شود سلطنت مشروط مراد سلطنت مشروط به اسلام است؛ امّا علمای داخل کشور، به خصوص شیخ فضل‌اللّه می‌دیدند که كسانى از این فضا سوء استفاده مى‌كنند و مراد از سلطنت مشروطه را مشروط به رأى مردم، به طور مطلق، می‌دانند. به‌همین خاطر كسانی همچون شیخ فضل‌اللّه نورى پی‌بردند که این حركت از مسیرى كه آنان مى‌خواستند، منحرف شده است؛ زیرا از ابتدا خواستهٔ آنان این بود كه احكام اسلام در سایهٔ مشروطیت تحقق پیدا كند و دست دشمنان از كشوراسلامى كوتاه شود، لیکن با انحراف حرکت، قضیه کاملاً به عکس گردید و دشمنان و ایادی آن‌ها در این جنبش نفوذ پیدا كردند و این امر می‌توانست به منزلهٔ به فراموشی سپرده شدن احکام اسلامی باشد.
از این رو، با تلاش‌هاى شیخ فضل‌اللّه نوری، مادّه‌ای در آن زمان تصویب گردید که بر اساس آن، باید در مجلس پنج نفر از علماى طراز اول وجود داشته باشند كه مقررات مجلس را بررسی كنند و در صورت مغایرت هر یک از آن‌ها با شرع، آن را از حیّز اعتبار خارج سازند. این امر خدمت بزرگی از سوی شیخ فضل‌اللّه نوری بود تا نهضت مشروطیت،
﴿ صفحه 208 ﴾
به كلى، در دامن غربزدگان نیفتد و از مسیر اسلام منحرف نشود. از همین جا بود که مشروطهٔ مشروعه در برابر مشروطهٔ مطلقه مطرح گردید، اما مخالفین نظر شیخ فضل‌الله، که به دنبال بهانه‌ای برای حذف قید مشروعه بودند، اشکالاتی را بر این اصطلاح وارد می‌ساختند.
همین اختلاف رویکرد در بحث «آزادی» نیز وجود داشت. درآن روزها هم تكیه كلام بزرگانى چون میرزاى نایینى یا دیگران این بود که باید این اختناق و فشار برداشته شود و مردم آزادی خود را به دست آورند. هدف آنان به خوبی مشخص بود و مرادشان این بود که باید مردم از ظلم و بى‌رحمى‌هاى حكومتِ مستبد و از تصرفات و دخالت‌هاى همسایهٔ شمالى و غربى آزاد شوند. در واقع، متعلق آزادی از دید آنان، آزادى از ظلم، حكام ظلم، استبداد و استعمار بود نه آزادى از دین؛ اما غرب‌زده‌ها، با آن مایهٔ فرهنگى غربى، مرادشان آزادى در مقابل دین بود. آن‌ها عامل استعمار بودند، لیکن شعار آزادى از استعمار و دین را مطرح می‌کردند. در نهایت کار به‌آنجا کشید که شیخ فضل‌اللّه نورى به اعدام محكوم گردید، كسى كه براى مشروطیت و مبارزه با استبداد قیام كرده بود، ولی در عمل دید که استبداد قاجارى بر این «استبداد جمعىِ غربى» شرف دارد.
5. نقش بازدارندهٔ انحراف مشروطیت در شکل‌گیری انقلاب اسلامی
امام خمینى(رحمه الله) در مسیر حركت سیاسى خود، با مشكلاتى که برخی از آن از نهضت مشروطیت به ارث رسیده بود، مواجه بود. بعد از تحولات و انحرافاتی كه در جریان مشروطیت به وجود آمد، یك حالت دلسردى و سرخوردگى در روحانیت پدید آمد و حتی براى بعضى از آنان حالت پشیمانى به وجود آمده بود. این امر باعث شد بسیارى از علمایى كه در گوشه و كنار و در حاشیه بودند و در متن فعالیت‌هاى سیاسى، حال چه به
﴿ صفحه 209 ﴾
عنوان موافق و یا به عنوان مخالف، حضور نداشتند، این نتیجه سلبى را گرفتند كه دیگر حركتى مقدس‌تر، روشن‌تر و قوى‌تر از نهضت مشروطیتى كه به دست شخصیت‌ها و مراجع بزرگ آن زمان به وجود آمد، صورت نمی‌گیرد. نتیجهٔ آن حرکت آن شد که امثال شیخ فضل‌الله‌ها بر دار رفتند و افرادی همچون تقی‌زاده‌ها مسیر را منحرف كردند.
این وضعیت سرخوردگی و پشیمانی، به خصوص در دوران پهلوى در میان برخی از روحانیون رواج پیدا كرد و کمتر کسی یافت می‌شد که به نحوی تحت تأثیر این جریان واقع نشده باشد. از این رو، نسبت به حرکت‌های سیاسی حالتی از ناامیدی به وجود آمد. حتی برخی از علمای بزرگ آن زمان تأکید داشتند که باید از تاریخ درس عبرت گرفت و هر کس که وارد حركت‌هاى سیاسى شود، فردی فریب خورده است و هوشیارى و فراست اقتضا می‌کند که افراد خود را وارد این جریانات ننمایند تا بعدها کسان دیگری از آنان سوء استفاده نکنند.
در آن جوّ ناامیدی، امام خمینی(رحمه الله) حركت سیاسى اسلامى خود را آغاز کرد. اما قبل از هر چیز لازم بود تا او با تدبیر و فراست این موج را بشکند و این تفكر را تقویت كند كه هر کس یك وظیفه شرعی بر گردن خود دارد و نمی‌توان با این تفسیرها و توجیهات، دست از وظایف شرعى برداشت، بلکه باید از آن تجربهٔ تاریخی سود برد و مراقب بود فریب‌کاران عرصه را در دست نگیرند. امام (رحمه الله) هم به خوبى پیش‌بینى مى‌كرد كه چنین عناصر فرصت‌طلبى وجود دارند و تلاش‌ خواهند كرد تا از خون شهدا به نفع خود بهره‌بردارى كنند، اما این امر را مانع از عمل به تکلیف شرعی خود نمی‌دانست. او باور داشت روحانیت ‌باید بسیار فعال وارد میدان شود و مبانى فكرى اسلامى را برای مردم روشن سازد تا افكار اسلامى چنان در میان مردم تقویت شود كه دیگر جایى براى سوءاستفاده غربزده‌ها باقى نماند. مبارزه با این تفكر ناامیدانه‌ كه در مورد فعالیت‌هاى سیاسى بر روحانیت و بر متدینین
﴿ صفحه 210 ﴾
حاكم بود، یكى از مهم‌ترین كارهایى است که امام(رحمه الله) انجام داد، ولی متأسفانه قدر آن کمتر شناخته مى‌شود. البته با یاری خداوند، شرایطى پیش آمد كه مردم نسبت به دین خود احساس خطر کردند و سکوت را روا ندانستند؛ به تدریج نیز آن تفکر ناامیدکننده رنگ باخت و اكثر روحانیون، و به خصوص مراجع بزرگ، حركت امام را تأیید كردند.
نکتهٔ قابل توجه دیگر آن‌که، ابزاری به نام مطبوعات در دست غربزدگان دوران مشروطیت قرار داشت که توانستند از آن طریق، ذهنیت مردم را نسبت به اصل مشروطیت تغییر دهند. از این‌رو، بررسی زمینه و پشتوانهٔ فکری آن روزنامه‌هاى كثیرالانتشارى كه در دسترس مردم قرار مى‌گرفت، از اهمیت خاصی برخوردار است؛ چراکه، در نهایت همان مطبوعات بودند که حكومت پهلوى را نیز تقویت كردند و این حكومت استبدادى را كه در بعضى مراحل از حكومت استبدادى قاجار هم سختگیرتر و بى‌رحم‌تر بود، مشروطه خواندند. بدیهی است که اگر در زمان مشروطیت، روحانیت توانسته بود مطبوعات یا حداقل بخشى از آن را در دست گیرد، به این آسانی، مسیر مشروطیت منحرف نمى‌شد و اسلام كنار زده نمى‌شد. عملاً كار مطبوعات در دست كسانى افتاد كه تفكرات غربى داشتند و با اسلام سر و كارى نداشتند و اگر هم از آنان بویی از اعتقاد دینى به مشام می‌رسید، اعتقاد بر اساس یك دین سكولار بود؛ یعنی دینى كه فقط مربوط به مسایل شخصى بود و كارى به مسایل سیاسى و اجتماعى نداشت.
برخلاف نظر بالا، که انحراف در مشروطه را عاملی بازدارنده نسبت به وقوع انقلاب اسلامی تصوّر می‌کند، برخی بر این گمانند که نهضت مشروطه، آغاز حرکتی بود که نتیجه و پیامد نهایی آن، انقلاب اسلامی بود، حال، از نظر شما، این نهضت چه نقشی در قبالِ پیروزی انقلاب اسلامی داشته است؟ شما کدام نظر را تأیید می‌کنید؟ این مسأله را با دوستان خود نیز مطرح سازید.
﴿ صفحه 211 ﴾
5. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. نهضت مشروطهٔ ایران، از جمله حرکت‌های اجتماعی است که دارای آثار و پیامدهای بعدی بوده و توانسته است در حرکت‌های اجتماعی بعد از خود نقش ایفا کند، هرچند که این نقش ممکن است نقشی بازدارنده باشد.
2. قیام تحریم تنباكو، مقاومت در برابر امتیازات و قراردادهای استعماری، نارسایی‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، و فزون‌طلبی‌ها و ستمكاری‌های دولتمردان قاجار موجب قیام روحانیت و ملّت، و درخواست تأسیس عدالتخانه برای جلوگیری از بیدادگری‌های حكومت علیه مردم گردید.
3. جریانات مختلفی در دوران مشروطیت شکل گرفتند که، علی‌رغم اشتراک آنان در ضرورت وجود آزادی در جامعه، اختلافات اساسی در کیفیت آن داشتند؛ غربزدگان به دنبال دموکراتیزه کردن ایران و رنگ غربی دادن به آن بودند، تودهٔ مردم که از ظلم و ستم و استبداد درباریان خودکامه و مستبد به تنگ آمده بودند، به دنبال رهایی از این وضعیت می‌گشتند و گروه دیگر، افراد آگاه و دوراندیشی بودند که نسبت به توطئهٔ عناصر خودفروخته حساسیت نشان دادند و در راه روشن کردن مردم و هدایت آن‌ها حاضر شدند حتی جانشان را فدا کنند.
4. واژهٔ «مشروطه» صفتی است که موصوف آن حذف شده است؛ لذا در ابتدا صفت برای سلطنت تلقی می‌شد، لیکن پس از مدتی اختلافی در این زمینه به وجود آمد. روحانیون و علما مراد از مشروطه را مشروط بودن به احکام اسلام می‌دانستند، اما غرب‌زدگان مراد از مشروطه را مشروط به رأی و خواست مردم می‌پنداشتند.
5. انحراف در نهضت مشروطه، از یک نظر، نقش بازدارنده‌ای در قبال شکل‌گیری انقلاب اسلامی داشته است، زیرا بعد از انحرافاتی که در جریان مشروطیت رخ داد، یک
﴿ صفحه 212 ﴾
حالت دلسردی و ناامیدی در میان روحانیت و حتی علمای بزرگ به وجود آمد و این نتیجه سلبى گرفته شد که دیگر حركتى مقدس‌تر، روشن‌تر و قوى‌تر از نهضت مشروطیتى كه به دست شخصیت‌ها و مراجع بزرگ آن زمان به وجود آمد، صورت نمی‌گیرد. نتیجهٔ آن حرکت آن شد که امثال شیخ فضل‌الله‌ها بر دار رفتند و افرادی همچون تقی‌زاده‌ها مسیر را منحرف كردند. همچنین همین مطبوعاتی که در دوران مشروطه شکل گرفتند، به عنوان ابزاری در دست حاکمان وقت، مانع از تقویت جنبش‌ها و حرکت‌های اجتماعی می‌شدند.
6. حکومت دیکتاتوری رضاخان، که یکی از پیامدهای استبدادِ پس از انحراف در نهضت مشروطه است، دارای ویژگی‌های خاصی است که نیازمند تأمل بیشتری است. به‌همین خاطر در درس بعد، برخی از ویژگی‌های آن دوران در معرض دید خوانندگان قرار خواهد گرفت.
﴿ صفحه 213 ﴾
6. پرسش
1. عوامل پیدایش نهضت مشروطه کدامند؟ توضیح دهید.
2. جریانات مختلف دوران مشروطه در قبال مسألهٔ «آزادی»، چه رویکردهایی داشتند و در نهایت کدام جریان زمام امور را در دست گرفت؟
3. نقش شیخ فضل‌الله نوری را در جریان مشروطه تبیین نمایید.
4. مراد از «مشروطه» چیست؟ در طول نهضت مشروطه چه سوء استفاده‌هایی از این واژه شد؟
5. نقش بازدارندهٔ انحراف در مشروطیت را در شکل‌گیری انقلاب اسلامی تبیین کنید.
7. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. ابوالحسنی (منذر)، علی، اندیشهٔ سبز، زندگی سرخ؛ زمان و زندگی شیخ فضل‌الله نوری، تهران: نشر عبرت، چ1، 1380.
2. دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ج 1 و2، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ2، 1377.
3. عاقلی، باقر، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج1، تهران: نشر گفتار، چ2، 1372.
4. مدنی، سید جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیهٔ قم،چ3، [بی‌تا].
5. نجفی، موسی، جریان‌شناسی و فلسفهٔ سیاسی در تاریخ معاصر ایران، مشهد: دفتر فرهنگی و امور دانشجویی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، چ1، 1379.
﴿ صفحه 215 ﴾

درس یازدهم: دوران دیکتاتوری رضاخانی

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. تحلیلی از زمینه های ایجاد دولت‌های لائیك در جهان اسلام ارائه دهد؛
2. سركوب‌های داخلی رضاخان را تبیین نماید؛
3. اشغال ایران توسط متفقین و پیامدهای آن را توضیح دهد.
﴿ صفحه 216 ﴾
﴿ صفحه 217 ﴾
دستوری كه دولت دیكتاتوری رضاخان داده، یك پول سیاه ارزش ندارد... . آن حرف‌های بی‌خردانه كه از مغز یك سرباز بی‌سواد (رضاخان) تراوش كرده بود، پوسید و كهنه شد،‌ و فقط قانون خداست كه خواهد ماند،‌ و دست تصرف روزگار آن را كهنه نمی‌كند.(89)
1. مقدمه
پس از كودتای سوم اسفند 1299 ش، که با کمک انگلیس به انجام رسید، رضاخان، فرماندهی كلّ قوا را به دست گرفت و سردارِ سپه شد. او چند سال بعد، در آذر ماه 1304 ش. بر تخت سلطنت نشست و تا 16 سال بعد بر مردم ایران ستم كرد و از طریق اعمال دیکتاتوری، با دین اسلام به جنگ برخاست. در این دوران تاریک، شاهد وقایعی بودیم که مدت‌ها تأثیر خود را در جامعهٔ ایران برجای گذاشت. از این رو، در این درس، به بخشی از وقایع مهم دوران مذکور اشاره خواهد شد تا بر اساس آن بتوان تحلیلی جامع از زمینه‌های بروز انقلاب اسلامی ارائه داد.
2. زمینه‌های ایجاد دولتهای لائیک در جهان اسلام
امپراتوری عثمانی، به منزلهٔ حكومتی اسلامی،‌ در روزگار خود شوكتی فراوان داشت و از قدرت‌های برتر دنیا به شمار می‌رفت. قلمرو این حكومت از یك سوی به مرزهای ایران
﴿ صفحه 218 ﴾
می‌رسید و عراق و حجاز و بخش‌های بزرگی از خاورمیانة‌ عربی و خاور نزدیك و قسمت‌هایی از شمال افریقا را در بر می‌گرفت و از سوی دیگر شامل قسمت‌های عمده‌ای از شبه جزیرهٔ بالكان در اروپا می‌شد و تا مرزهای «وین»، پایتخت اتریش، امتداد داشت.(90) «دولت عثمانی یكی از دوَلی بود كه اگر با شوروی طرف می‌شد،‌ گاهی او را زمین می‌زد،‌ سایر دوَل حریف میدان او نبودند. دولت عثمانی یك دولت اسلامی بود كه سیطره‌اش گرفته بود تقریباً از شرق تا غرب را».(91) اما قدرت‌های استعماری و استكباری كه حضور چنان حكومتی را مانع چپاول منابع و سرمایه‌های مسلمانان می‌دیدند، كوشیدند تا با شگردهای مرئی و نامرئی خود، امپراتوری بزرگ عثمانی را از هم بپاشند و آن را به دولت‌های كوچك و وابسته به خود تجزیه كنند و سرانجام نیز به این هدف خود نائل آمدند.
این واقعهٔ دردناك با ابعاد بزرگش،‌ تأثیر شگرفی بر حیات فكری و اجتماعی و سیاسی امام گذاشت. ایشان ضمن یادآوری غارت ذخایر مسلمین توسط دولت‌های استعمارطلب، دربارهٔ نقش این دولت‌ها در تضعیف دولت‌های اسلامی چنین می‌فرماید:
«آن‌ها دیدند كه با این دولت اسلامی [دولت عثمانی] به این قوی‌ای، نمی‌شود چاره‌ای کرد؛ نمی‌شود ذخایر را برد، بعد از این‌که در آن جنگ ـ با آن بساط ـ غلبه پیدا کردند، تجزیه کردند دولت عثمانی را به دول بسیار كوچك‌ كوچك. برای هر یك از آن‌ها هم، یا امیری قرار دادند یا سلطانی قرار دادند یا رئیس جمهوری قرار دادند؛ آن‌ها در قبضهٔ مستعمره‌چی‌ها، و ملّت بیچاره در قبضهٔ آن‌ها».(92)
به این ترتیب، قدرت‌های بیگانه با بهره‌گیری از الگوی جایگزینی دولت‌های لائیك سعی در متلاشی ساختن نیروهای مذهبی داشتند و همان طور كه در تركیه،‌ به مثابهٔ بازماندهٔ
﴿ صفحه 219 ﴾
امپراتوری عظیم عثمانی، «آتاتورك» را به قدرت رساندند، نهضت‌ها و حركت‌های اجتماعی سیاسیِ دینی ایران را نیز به سوی الگوهای لیبرالی و ملّی‌گرایانه سوق می‌دادند و در نهایت نیز می‌كوشیدند تا دولتی لائیك، همچون دولت رضاخان را بر سر كار ‌آورند. بی‌جهت نیست که با روی كار آمدن رضاخانِ میرپنج و تأسیس سلطنت دست‌نشاندهٔ پهلوی در آذرماه 1304 ش، مبارزه با اسلام، آشكار شد. رضاشاه از یك سو، با اقدامات عنادآمیزی همچون صدور فرمان كشف حجاب و ممنوعیت برگزاری مجالس عزاداری برای سیدالشهدا‌(علیه السلام) با اسلام مبارزه می‌كرد، و از سوی دیگر با سركوبیِ مخالفان و ایجاد اختناق شدید در فضای كشور، مانع هرگونه انتقاد و اعتراضی می‌شد.
پس از تجزیهٔ دولت عثمانی، حکومت‌های دست نشاندهٔ بیگانگان، در سرزمین‌های اسلامی رشد یافتند که حکومت آتاتورك در ترکیه و حکومت رضاخان در ایران از جملهٔ آن‌ها بود. آیا می‌توانید به برخی از حکومت‌های دیگر اشاره کنید که وضعیت مشابهی را داشتند. در گفت‌وگو با دوستان خود، موارد متعدد را تجزیه و تحلیل کنید. آیا این موارد، حاکی از نقشهٔ شوم استعمارگران برای تجزیهٔ جهان اسلام نیست؟ آیا مرزبندی‌های جغرافیایی کنونی را هر راستای ایجاد تشتت و تفرقه در بلاد اسلامی نمی‌دانید؟
3. سركوب‌های داخلی، ویژگی مهم حكومت رضاخان
از همان زمان كه رضاخان،زمام امور را در دست گرفت، درصدد برآمد تا با سركوب مردم و نهضت‌های اجتماعی، موقعیت قدرت خود را مستحكم نماید. از این رو، در عرصه های مختلفی، با رفتارهای مستبدانهٔ خود، آزادی های اساسی و مشروع مردم ایران را زیر پای گذاشت و از این طریق، تا مدتی رژیم پهلوی را از هرگونه آسیب جدی حفظ نمود. در این‌جا به برخی از قالب‌های مختلف این سیاست‌های مستبدانه اشاره خواهد شد.
﴿ صفحه 220 ﴾
الف ـ سركوب حركت‌های دینی و آزادی‌خواهانه
پس از کودتای سوم اسفند 1299، استبداد در ایران تقویت گردید و رضاخان با سرکوب گروه‌ها و افراد آزادی‌خواه تلاش کرد تا موقعیت خود را مستحکم نماید. از این رو، کمترین سخن مخالف به شدت با واکنش دولت آن زمان مواجه می‌گردید. حتی زمانی که مردم متدین ایران در اعتراض به ترویج بی‌بندوباری در جامعه توسط رضاخان اعتراض کردند، آن رژیم در مسجد گوهرشاد مشهد، به قتل عام آنان پرداخت و در آن مکان مقدس، گروه زیادی از معترضان را به شهادت رساند.
در زمان قدرت یافتن رضاخان، آزادی‌خواهانی بودند که با استبداد او به مبارزه برخاستند، لیکن آنان نیز یکی پس از دیگری سرکوب گردیدند. فشار و خفقان سیاسی و اجتماعی در زمان رضاخان به اوج خود رسید و كوچك‌ترین مخالفت، با سركوب شدید نیروهای سركوبگر حكومت همراه می‌گردید.
آیت‌الله سید حسن مدرس یکی از کسانی است که منشأ مبارزات علیه رضاخان گردید و خود در این راه قدم‌های بزرگی برداشت. او که یکی از آزادمردان در عرصهٔ سیاسی آن زمان بود، برای مبارزه با استبداد و دیکتاتوری رژیم و نیز درهم شکستن استعمار انگلیس نقشی اساسی ایفا نمود. مدرس در دوران استبداد صغیر، در کنار حاج آقا نورالله اصفهانی، به منظور تقویت مشروطه‌خواهان تلاش زیادی انجام داد و در مقابل اقبال‌الدوله، حاکم مستبد اصفهان ایستادگی کرد. پس از فتح تهران و پیروزی مشروطه‌خواهان، صمصام السلطنه، حاکم جدید اصفهان درصدد تبعید روحانیون از جمله مدرس برآمد. لیکن به سبب اعتراضات مردمی ناچار گردیدند او را از تبعید به سرای خویش بازگردانند.
او که در مجلس دورهٔ دوم به عنوان مجتهد طراز اول نظارت بر قوانین را بر عهده داشت، از وضع قوانین مغایر شرع و نیز قوانین تباه‌کنندهٔ حقوق افراد جلوگیری به عمل
﴿ صفحه 221 ﴾
می‌آورد. وی در دورهٔ سوم مجلس شورای ملی، علاوه بر وظیفهٔ نظارتی، سمت نمایندگی مردم تهران را نیز بر عهده داشت و به دلیل اشغال ایران در جنگ جهانی اول، به کرمانشاه مهاجرت کرد و در آن‌جا با یاری ملّیون، به منظور مقابله با اشغالگران، دولت موقت ملی را تشکیل داد و او وزیر عدلیه و اوقاف این دولت گردید. پس از پایان جنگ جهانی اول، مدرس به تهران بازگشت و در مدرسهٔ سپه سالار مشغول تدریس فقه و اصول گردید.
مدرس از جمله کسانی بود که با قرارداد ننگین 1919، که دولت وثوق‌الدوله با انگلیس منعقد کرده بود، به شدت مخالف بود. سرانجام نیز با مخالفت او و دیگر شخصیت‌ها و نیز مقاومت احمد شاه قاجار، دولت انگلیس درصدد جانشین مناسبی برای احمد شاه افتاد و در نتیجه رضاخان را با یک کودتا و فراهم نمودن زمینه‌های لازم، به جای او بر سر کار آورد. این امر نتوانست مخالفت مدرس را فروکش کند، بلکه به قدرت رسیدن رضاخان را ناشی از نفوذ بیگانگان می‌دانست و به شدت با این امر به مخالفت برخاست. مدرس در این راه رنج زندان را تحمل كرد.
مدرس در دروه‌های بعدی نیز به مجلس راه یافت و همچنان با استبداد رضاخان و استعمار انگلیس به مبارزه برخاست و با سخنرانی‌های آتشین، مردم را در جریان امور قرار می‌داد. همین امر رضاخان را به وحشت انداخت و همواره درصدد بود این مانع را از پیش پای خود بردارد. مدرس از کسانی بود که نیروی عظیم روحانیت و مردم را به مقابله با استبداد رضاخان و استعمار انگلیس سوق داد و در نتیجه حرکت‌های عظیم مردمی شکل گرفت. از این رو، رژیم درصدد حذف فیزیکی او، به هر طریق ممکن، برآمد. مدرس در 7 آبان 1305 در راه مدرسهٔ ‌سپهسالار، مورد حملهٔ مسلحانه قرار گرفت و مجروح گردید. در انتخابات مجلس هفتم، نام مدرس از لیست منتخبان مردم حذف گردید و اعلام شد که او حتی نتوانسته یک رأی را به خود اختصاص دهد! رضا خان به این هم اکتفا نکرد و از
﴿ صفحه 222 ﴾
مدرس خواست تا دیگر در سیاست دخالت نکند، لیکن باز هم با جواب منفی مدرس مواجه شد و جدایی دیانت و سیاست را ناممکن دانست. سرانجام، مأموران رژیم، در ادامهٔ سرکوب نیروهای مخالف در 16 مهر ماه 1307 شبانه به منزل مدرس ریختند و پس از ضرب و شتم، او را به مشهد برده، زندانی نمودند. پس از چند روز او را به خواف تبعید نموده، در پادگان نظامی اسکان دادند. وی نُه سال در تبعید به سر برد تا این‌که سرانجام در دهم آذر ماه 1316 او را در کاشمر با زهر به شهادت رساندند.(93)
شهید مدرّس، الگویی از یک آزادمرد را در یک محیط مملوّ از اختناق و فشار به نمایش گذارد، به گونه‌ای که رفتار و منش او می‌تواند سرمشق ارزنده‌ای برای روحانیت، مسؤولین و اقشار دیگر جامعه باشد. از نظر شما چه ویژگی‌هایی در مدرّس وجود داشت که یاد و پیام او را زنده نگه داشت؟ در گفت‌وگو با دوستان خود،‌ ویژگی‌های مدرّس را در ابعاد مختلف بررسی نمایید و به رمز ماندگاری یاد و نام او پی ببرید.
ب ـ سرکوب روحانیت و منعِ برپایی مجالس عزاداری سیدالشهدا‌(علیه السلام)
در عصر تاریك پهلوى، به جهت موضع دین‌ستیزى كه بنیانگذار این سلسله داشت، بنا بر این گذاشته شد كه اصولاً نهاد روحانیت از جامعه حذف شود و كلیه مؤسسات وابسته به دین تغییر شكل داده یا به كلى حذف شود. از همین رو تشكیل مجالس مذهبى حتى به عنوان عزادارى سیدالشهدا (علیه السلام) ممنوع گردید، پوشیدن لباس روحانیت جرم تلقّی گردید و مدارس دینى تعطیل شد. با این سیاست، طبیعى بود كه روزبه‌روز آثار و نمودهاى دین و روحانیت در جامعه ضعیف شود. از این رو، عالمان دینی یا خانه‌نشین شدند و یا لباس
﴿ صفحه 223 ﴾
روحانیت را کنار گذاشته، به شغل‌هاى ساده اى در بازار مشغول شدند و گه‌گاهى، به طور مخفی و بسیار محدود، جلسات موعظه و درس تشكیل مى دادند.
البته پس از جریان شهریور 1320، اندكى شرایط تغییر كرد و وضعیت مدارس دینی بهبود یافت، لیکن به دلیل سرکوب‌های دو دههٔ قبل از آن، لازم بود تا روحانیت از نو بنیان گذاشته شود.
ج ـ قانون منعِ حجاب و فاجعهٔ مسجد گوهرشاد
رضاخان پس از سفر به ترکیه، تصمیم داشت نظام سکولار آن کشور را به درون مرزهای ایران بکشاند. او در پیروی از آتاتورک، تصمیم گرفت آداب و رسوم غرب را در کشور رواج دهد. بدین منظور مجالس و جشن‌ها و جلسات مکرری برگزار گردید و در شهرهای مختلف، سیاست متحدالشکل ساختن افراد با پوشش کاملاً فرنگی پیگیری شد. همین امر زمینهٔ اعتراضات را فراهم ساخت و در مشهد مقدس ـ ‌در 29 مرداد 1314 در صحن مسجد گوهرشاد نیز جماعتی به اعتراض برخاستند. اما مأمورین رضاخان تعداد زیادی از معترضان را به شهادت رساندند و شهدای آن واقعه را در رسانه های خود، جمعی از اراذل و اوباش نامید.
مسألهٔ کشف حجاب نیز از مسایل مهمی بود که در چنین فضایی توسط رضاخان مطرح گردید. در ابتدا این مسأله پیشرفتی نداشت تا این‌که در 27 دی 1314 در دانشسرای مقدماتی، جشنی برپا شد و زنان و دختران شاه و وزرا بدون حجاب در آن حاضر شدند. در آن مجلس و در مجالس دیگر سخن از کشف حجاب به طور جدی مطرح گردید و در عمل به اجرا درآمد و حتی با تهدید و ارعاب و حبس و انجام اعمال رذیلانه، تلاش کردند تا این سیاست خود را پیش برند. اما هیچ‌گاه تودهٔ مردم حاضر نبودند تا زنان و دختران خود را این چنین در معرض دید دیگران قرار دهند.(94)
﴿ صفحه 224 ﴾
4. اشغال ایران توسط متفقین و پیامدهای آن
دولت ایران از آغاز جنگ جهانی دوم، اعلام بی‌طرفی کرد، اما متفقین که به دنبال بهانه‌ای برای اشغال ایران بودند، در 4 و 28 تیر 1320 از دولت ایران خواستند که چهار پنجم آلمانی‌های مقیم ایران را اخراج کند، لیکن دولت ایران، با اعلام سیاست بی‌طرفی، این خواسته را رد کرد. بار دیگر آنان پیشنهاد دادند تا با پرداخت هزینه، تسلیحات جنگی خود را از ایران عبور دهند، لیکن این درخواست نیز از سوی ایران رد شد. همین امر سبب شد تا در روز 3 شهریور 1320، سفیران انگلیس و شوروی اعلام کنند که چون دولت ایران در مقابل درخواست متفقین سیاست‌های مبهمی در پیش گرفته است، نیروهای شوروی و انگلیس وارد خاک ایران شده‌اند. قوای انگلیس و شوروی از مناطق مختلفی وارد ایران شدند و بدون آن‌که با مقاومت جدی ارتش ایران مواجه شوند، قسمت‌های زیادی از خاک ایران را به تصرف خود درآوردند. سرانجام در 5 شهریور 1320 فرمان ترک مقاومت به کلیهٔ واحدهای نظامی ابلاغ گردید و نیروهای انگلیس و شوروی به هم پیوستند.(95)
نکتهٔ جالب توجه آن‌که، در این واقعه، اولین كسانی كه میدان را خالی كردند، سربازان رضاخان و آخرین كسانی كه در صحنه باقی ماندند، روحانیونی بودند كه سرسخت‎ترین دشمن آن دیكتاتور محسوب می‎شدند. در آن زمان، كسانی كه سالیان سال، از این دستگاه ارتزاق می‎كردند و گوشت و پوستشان با پول دربار عجین شده بود، چون ایمان به هدف و عشق به دیكتاتور نداشتند، خیلی زود میدان را خالی كردند؛ امّا همان روحانیتی كه مورد ظلم و ستم این دستگاه واقع شده بود، در آن ایام نیز برای حفاظت از این كشور اسلامی تا آخرین لحظه در میدان باقی ماند و به مقاومت خود ادامه داد.
آیت‌الله کاشانی نمونهٔ بارز مقاومت روحانیون، بود که به عنوان سدی در برابر اشغالگران
﴿ صفحه 225 ﴾
ایستاد. از همین رو نیروهای انگلیس، در خرداد 1322 به خانهٔ او هجوم بردند، ولی موفق به دستگیری او نشدند. او به مبارزات مخفی خود ادامه داد تا این‌که در آستانهٔ انتخابات دورهٔ چهاردهم دستگیر شد و علی‌رغم رای بالای مردم تهران به وی، نام او از فهرست نمایندگان حذف گردید و او همچنان در زندان نگه داشته شد تا این‌که با پایان جنگ جهانی دوم، آزاد شد.
با اشغال قسمت اعظم ایران توسط نیروهای انگلیس و شوروی و حرکت آنان به سمت تهران، رضاخان در 15 شهریور 1320 استعفا داد و امور سلطنت را به ولیعهد واگذار کرد و پس از آن به جزیرهٔ موریس تبعید گردید.
به نظر شما چگونه ممکن است حکومتی با تجهیزات فراوان نظامی، بدون هیچ‌گونه مقاومتی، کلّ کشور را به بیگانگان تسلیم نماید؟ آیا سرسپردگی رضاخان به انگلیس و ارادت او به آن دربار را نمی‌توان عاملی برای سقوط او دانست؟ آیا شما این تحلیل را می‌پذیرید که تاریخ مصرف رضاخان برای انگلیس پایان یافته بود و آن قدرتِ استعمارگر نیازمند نیروی دیگری برای دنبال کردن اهداف استعماری خود در ایران بود؟
5. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. رضاخان، پس از كودتای انگلیسی سوم اسفند 1299، فرماندهی كلّ قوا را عهده‌دار گردید و در آذرماه 1304 حكومت استبدادی خود را رسماً آغاز كرد و 16 سال كشور را در سیطرهٔ خود قرار داد.
2. دولت لائیك رضاخان، در راستای تشكیل دولت‌های لائیك در جهان اسلام پس از فروپاشی دولت مقتدر عثمانی شكل گرفت. این سیاست از طریق قدرت‌های استعماری شكل گرفت و توسط نیروهای نفوذی آنان در كشورهای مختلف دنبال شد.
﴿ صفحه 226 ﴾
3. رضاخان، برای ایفای نقشی اساسی در لائیزه نمودن ایران، فشار و اختناق در كشور را از طریق سركوب‌های داخلی حاكم نمود. از این‌رو، حركت‌ها و قیام‌های مردمی یكی پس از دیگری سركوب گردیدند.
4. در راستای سیاست دین‌زدایی از جامعه، رضاخان قوانینی همچون قانون منع حجاب و تعرض به مراکز دینی را در دستور كار خود قرار داد و از این طریق، بر فشار و اختناق داخلی افزود.
5. متفقین، در طول جنگ جهانی، همواره درصدد اشغال ایران بودند و در دوران پایانی حكومت رضاخان، به این امر نائل آمدند و با اشغال مناطق استراتژیك ایران، بخشهای مختلفی از كشور را، بدون كمترین مقاومت از سوی مأموران رضاخان تحت كنترل خود درآوردند.
6. با ادامهٔ اشغال ایران و پیش‌روی نیروهای روسی و انگلیسی به سمت تهران، رضاخان مجبور به استعفا گردید و زمام امور را با هماهنگی قدرت‌های بیگانه، به فرزند خود، محمدرضا شاه سپرد.
﴿ صفحه 227 ﴾
6. پرسش
1. استعمارگران، چگونه دولت‌های اسلامی بر جا مانده از حكومت مقتدر عثمانی را لائیزه نمودند؟ در ایران این حركت چگونه آغاز گردید؟
2. هدف رضاخان از ایجاد محیط فشار و سركوب چه بود و تا چه حد به هدف خود نائل آمد؟
3. چرا متفقین ایران را به اشغال خود درآوردند؟ واكنش حكومت رضاخان و پیامد آن را تشریح نمایید.
7. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ج 1 و2، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ2، 1377.
2. عاقلی، باقر، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج1، تهران: نشر گفتار، چ2، 1372.
3. محمدی، منوچهر، مروری بر سیاست خارجی ایران دوران پهلوی یا تصمیم‌گیری در نظام تحت سلطه، تهران: نشر دادگستر و نشر میزان، چ1، 1377.
4. مدنی، سید جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیهٔ قم،چ3، [بی‌تا].
5. منصوری، جواد، سیر تکوینی انقلاب اسلامی، تهران: مؤسسهٔ چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چ2، 1375.
﴿ صفحه 229 ﴾

درس دوازدهم : دوران سیاه محمدرضاشاهی؛ جرقه‌های اولیهٔ انقلاب اسلامی

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. اقدامات رژیم پهلوی در زدودن احكام و ارزش‌های اسلامی از چهرهٔ جامعه را تشریح و نتیجهٔ آن را تبیین نماید؛
2. نقش امام خمینی(رحمه الله) را در تقویت حوزهٔ علمیهٔ قم نشان دهد؛
3. اقدامات جمعیت فدائیان اسلام را در پیشبرد احكام اسلامی در جامعه ذكر كند؛
4. علل وقوع كودتای 28 مرداد 1332 را تحلیل نماید؛
5. علل حمایت جدی دولت آمریكا از حكومت محمدرضا شاه را تبیین نماید؛
6. علل مطرح شدن طرح اصلاحات ارضی از سوی حكومت محمدرضا شاه را تشریح كند و پیامدهای آن را در جامعه نشان دهد؛
7. مفاد لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی را بازگو كرده، پیامدهای تصویب آن را در دوران محمدرضا شاه بیان نماید؛
8. انقلاب سفید شاه را ارزیابی نموده، وقایع بعدی مترتب بر آن را تحلیل نماید؛
9. زمینه ها و بازتاب‌های قیام 15 خرداد را نشان دهد؛
10. در مورد كاپیتولاسیون توضیح دهد.
﴿ صفحه 230 ﴾
﴿ صفحه 231 ﴾
این انقلاب حتی با الگوها و انتظارات کسانی که از اوضاع ایران به خوبی مطلع بودند نیز سازگار نبود. در کجای جهان قبلاً دیده شده بود که رهبر یک مذهب جا افتاده، سردمدار پرشور و پرآوازهٔ یک انقلاب علیه یک حکومت سلطنتی شود؛ حاکمی که مدعی حقانیت خود و پیوندش با گذشتهٔ ملی سرزمینش و حقانیت برنامه‌های اصلاحی خویش بود. در کجا قبلاً کسی دیده بود که حکومتی مجهز به میلیاردها دلار تسلیحات نظامی، نیروهای مسلح، پلیس مخفی و آشکار که قاعدتاً همهٔ آن‌ها نیز آمادهٔ استفاده بود، این چنین در مواجهه با شورش‌های متناوب، تظاهرات همگانی و وسیع و اعتصابات از پای درآید؟(96)
1. مقدمه
با سپری شدن حکومت دیکتاتوری رضاخان، نوبت به حکومت یکی از خاندان پهلوی به نام محمدرضاشاه رسید. او نیز می‌خواست سیاست‌های مستبدانه و اسلام‌زدایانهٔ پدر خویش را دنبال کند، اما شرایط به گونه‌ای رقم خورد که همین سیاست‌ها منشأ بازتاب‌هایی از سوی مردم و روحانیت گردید و همین امر سبب شد تا جرقه‌های اولیهٔ انقلاب اسلامی در زمان محمدرضاشاه شکل گیرد، هرچند اسلام‌ستیزی رضاخان در زمان قبل از حکومت محمدرضا نیز در شکل‌گیری حرکت‌های اولیهٔ نهضت اسلامی بی‌تأثیر نبوده است.
﴿ صفحه 232 ﴾
نظر به جایگاه ویژهٔ حوادث دوران محمدرضا شاه در ایجاد زمینه‌های اولیهٔ انقلاب اسلامی، جا دارد بخشی از این نوشتار به وقایع مذکور اختصاص یابد و بدین ترتیب، جایگاه اسلام و مکتب، در پیروزی انقلاب اسلامی نمود یابد. در این درس موج اولیهٔ نهضت امام خمینی(رحمه الله) مورد اشاره قرار خواهد گرفت تا نقطهٔ آغازین انقلاب اسلامی بیش از پیش برای خوانندهٔ کتاب ملموس گردد. مهم‌ترین وقایعی که در این دوران بیش از هر چیز دیگری نظرات را به سوی خود جلب می‌کرد، در این درس مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
2. تضعیف باورها و ارزش‌های اسلامی از سوی حکومت پهلوی
دستگاه پهلوی برای تثبیت پایه‌های خود و تضعیف باورها و اعتقادات مردم سعی می‌كرد از یك سو با برگزاری جشنواره‌های عظیم فرهنگی و هنری، ایرانِ پیش از اسلام را دارای تمدنی مترقی و پیشرفته قلمداد كند و خود را نیز خلفِ شایستة‌ آن فرهنگِ پیروز بخواند. و از سوی دیگر ورود فرهنگ اسلام به ایران را مایه تباهی و سقوط این تمدن باستانی معرفی كند و به این ترتیب ضربه‌ای دیگر به پیكرهٔ فرهنگ شیعیِ ایران وارد آورَد. چنین بود كه همه‌ساله جشن‌های عظیم شاهنشاهی 2500 ساله و سرانجام، مراسم تاج‌گذاری، با هزینه‌های هنگفت بر پا می‌شد.
تقویت مظاهر فساد و فحشا‌ نیز از جمله راهكارهایی بود كه حكومت پهلوی برای بقای خود به كار می‌برد. روی آوردن مردم ـ به‌ویژه جوانان ـ به فساد و فحشا، تضعیف باورها و غیرت دینی را به همراه می‌آورد و این امر موجب می‌شد كه مردم به دین و مرجعیت شیعه ـ به منزله بزرگ‌ترین مخالف رژیم ـ بی‌اعتنا شوند و از سوی دیگر نیز چنین جامعه‌ای با فرهنگ غرب و محصولاتِ آن بسیار سازگار می‌شد.
حکومت پهلوی تلاش کرد با جلوگیری از تکامل و تحول در حوزه‌های علمیه و نیز تحت فشار قرار دادن روحانیت، گامی به سوی محو ارزش‌ها و احکام اسلامی در جامعه
﴿ صفحه 233 ﴾
بردارد. البته با پیروزی انقلاب اسلامی این نقشه عملی نشد و با این حرکت اجتماعی، جان تازه‌ای به این نهاد دینی دمیده شد.
رضاخان و به تبع او، فرزندش، محمدرضاشاه، تلاش فراوانی صورت دادند تا مظاهر فساد و فحشا را در جامعه گسترش دهند و از این طریق، با مشغول ساختن قشر عظیمی از جمعیّت کشور به این مسایل، زمینهٔ ثبات حکومت خود را فراهم سازند. به نظر شما، چرا آنان در سیاست‌های خود در این زمینه ناکام ماندند و نتوانستند تجربهٔ آتاتورک را در ایران تکرار کنند؟ تبعات چنین سیاستی در ایران چه بود و چه بازتاب‌هایی را به همراه داشت؟ در این زمینه با دوستان خود به گفت‌وگو بنشینید.
3. تقویت حوزهٔ علمیه قم
حرکت سیاسی امام خمینی(رحمه الله) بدون احیای حوزه‌های علمیه امکان نداشت و ضرورت گسترش معارف عظیم اسلامى در یك سطح وسیعی، به شدت، احساس می‌گردید. امام خمینی(رحمه الله) که از همان ابتدا به نقش عظیم حوزه‌ها در این جهت پی برده بود، چشمان خود را بدین سمت معطوف ساخته بود. امام شخصیت‌هاى بزرگ روحانىِ آن زمان در قم را برای آغاز حرکت سیاسی کافی نمی‌دانست و از نظر ایشان، نیاز به شخصیتی بود که بتواند حركت روحانیت را به دست گیرد و محوریتی را به وجود آورد و او كسى جز آیت‌الله بروجردى (رحمه الله) نبود. امام به كمك دوستان خود، مقدماتى را فراهم ساخت تا ایشان از بروجرد به قم آمده، در آن‌جا سکونت کنند و در ضمن، حوزه‌هاى علمیهٔ قوی‌اى را پایه‌گذارى كنند و پرچم روحانیت را به دست گیرند.
شایدهیچ كس به اندازه امام درایجاداین مرجعیت متمركزمؤثر نبود، ولى او به هیچ وجه
﴿ صفحه 234 ﴾
خود را مطرح نمی‌ساخت. پس از تثبیت مرجعیت آیت‌الله بروجردى در قم، به منظور رشد اجتماعی حوزه‌ها، امام خمینی(رحمه الله) نیز به تشكیل جلسات بحث و درس پرداخت و بنیه علمى این حوزه را تقویت و آرام آرام شاگردانى را تربیت كرد كه فكر صحیح اسلامى با گرایش سیاسى و اجتماعى را ترویج نمایند. به هر حال در طول حیات آیت‌الله بروجردى، امام به تقویت بنیه علمى حوزه و تقویت شاگردان و به اصطلاح كادرهاى آینده حكومت اسلامى پرداخت.
4. شکل‌گیری جمعیت فدائیان اسلام
انگیزهٔ جمعیت انقلابی فدائیان اسلام، که توسط سید مجتبی نواب صفوی تأسیس گردید، انگیزهٔ سیاسى محض نبود، بلکه حرکت اولیهٔ آنان یک حركت دینى محض بود. نواب صفوی که در نجف در حال تحصیلات دینی خود بود، پس از مشاهدهٔ مقالهٔ کسروی در روزنامهٔ اطلاعات، که در آن طعن‌های فراوانی به اسلام زده شده بود، به منظور مبارزه با كسروى به ایران آمد. پس از اطمینان نواب نسبت به مرتد بودن او و نیز پس از تماس‌هایی که با برخی از علمای بزرگ آن زمان داشت، تصمیم گرفت حكم خدا را درباره او اجرا كند. بنابراین قتل کسروی یك حركت سیاسى نبود و كسروى نیز یك شخصیت سیاسى و یا رهبر یك حزب خاص نبود.
نواب صفوی، از یک سو، به دلیل انسى كه با بسیارى از علماى بزرگ همچون علامهٔ امینى و آیت‌آلله مدنى داشت، معارف اسلامى را به خوبی فرا گرفته بود و از دیگر سو، به واسطهٔ دارا بودن ویژگى‌هاى خاص روحى، از شجاعت و شهامت لازم برای عمل به فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر برخوردار بود؛ از این‌رو، پس از تشخیص وظیفهٔ شرعی، به آن جامهٔ عمل پوشاند و کسروی را ترور کرد.
اقدام مهم دیگر جمعیت فدائیان اسلام، قتل رزم‌آرا بود. وی برای سرکوبی نهضت ملی
﴿ صفحه 235 ﴾
ایران، که در آن زمان به اوج خود رسیده بود، بسیار تلاش می‌کرد. از این رو، در 16 اسفند 1329، خلیل طهماسبی ـ یکی از اعضای این جمعیت او را به قتل رساند و به این ترتیب، استعمارگران انگلیسی یکی از عوامل داخلی خود را از دست دادند و همین امر زمینه را برای ملی شدن صنعت نفت فراهم ساخت. در سایهٔ مجاهدت‌های اعضای این جمعیت بود که در دل خیانتکاران و مخالفان ملی شدن صنعت نفت هراس افتاد و آنان که بیم از جان خود داشتند، مجبور به همراهی با مردم در این زمینه شدند و همین امر نهضت ملی شدن صنعت نفت را در 29 اسفند 1329 به همراه داشت. جریان از این قرار بود که کمیسیون نفت مجلس آن زمان، که در رأس آن دکتر محمد مصدق قرار داشت، تحت چنین فضایی ناچار گردید تا ملی شدن صنعت نفت را تصویب نماید و ضمن گزارشی از مجلس بخواهد که برای تعیین شیوهٔ اجرای اصل ملی شدن، مأموریت کمیسیون را دو ماه تمدید نماید. مجلس شورا هم در 24 اسفند و مجلس سنا در 29 اسفند گزارش را تصویب کرد و صنعت نفت ایران پس از پنجاه سال ملی گردید.
در حال حاضر، برخی از وابستگان به گروه‌ها و احزاب خاص، در داخل کشور تلاش می‌کنند با معرفی شهید نواب صفوی و همراهان او به عنوان تروریست، حرکت انقلابی آنان را زیر سؤال برند و از سوی دیگر، نقش این جمعیّت را در ملّی شدن صنعت نفت انکار نمایند. به نظر شما، این دسته از نویسندگان، از طریق تحریف تاریخ انقلاب اسلامی، چه هدفی را دنبال می‌کنند؟ استدلالات و ادلهٔ آنان را به دست آورید. آیا استدلال‌های آنان شما را قانع می‌سازد؟ در این زمینه نظر دوستانتان را نیز جویا شوید.
5. کودتای 28 مرداد 1332
با رشادت‌هایی که مردم و روحانیت مبارز به رهبری آیت‌الله کاشانی صورت دادند و نیز
﴿ صفحه 236 ﴾
در سایهٔ اقدام انقلابی جمعیت فدائیان اسلام در به قتل رساندن رزم‌آرا، نهضت ملی شدن صنعت نفت به بار نشست. پس از آن و به دنبال قدرت یافتن مردم و نیروهای مذهبی، دکتر محمد مصدق با رأی اکثریت نمایندگان مجلس به نخست‌وزیری رسید. تودهٔ مردم به رهبری آیت‌الله کاشانی دولت مصدق را مورد حمایت خود قرار می‌دادند و به‌همین خاطر در این دوران شاهد اوج اقتدار دولت مصدق هستیم. اما به ناگاه در 25 تیر 1331، و به دنبال رد درخواست مصدق از سوی شاه مبنی بر تفویض وزارت جنگ به او، وی، بدون مشورت با دیگر سران نهضت، از سمت خود استعفا داد و همین امر زمینه را برای روی کار آمدن احمد قوام فراهم ساخت و بدین ترتیب خواستهٔ آمریکا و انگلیس تأمین گردید.
آیت‌الله کاشانی که رهبری حرکت‌های مردمی را بر عهده داشت به افشای ماهیت قوام پرداخت و در نتیجهٔ قیام 30 تیر آن سال، پیروزی بزرگی برای مردم حاصل شد و مجلس شورا احمد قوام را به دلیل کشتار دسته جمعی، مفسد فی‌الارض شناخت و از سوی دیگر به دکتر مصدق اختیارات 6 ماهه داد. اما انتصابات سؤال برانگیز مصدق پس از 30 تیر و سیاست ضدیت با روحانیت منجر به تضعیف موقعیت دولت در میان مردم و نیروهای مذهبی گردید. کار بدان‌جا کشیده شد که وی مجلس را منحل کرد و نامهٔ مشفقانه و در عین حال هشدار دهندهٔ 27 مرداد آیت‌الله کاشانی را مورد بی‌اعتنایی قرار داد. و سرانجام زمینه برای کودتای انگلیسی ـ آمریکایی 28 مرداد 1332 فراهم گردید و با این کودتا نهضت مردمی فروکش کرد.(97) با انجام کودتا، زاهدی منصب نخست‌وزیری را در دست گرفت و مصدق راهی بازداشتگاه گردید و شاه نیز به ایران بازگشت و از آن پس سیاست‌های آمریکا و انگلیس در ایران به اجرا درآمد.
﴿ صفحه 237 ﴾
با تحقق کودتای 28 مرداد، دولت قانونى آن زمان سرنگون گردید و 25 سال بر عمر غاصبانه خاندان پهلوى افزوده شد. به نظر شما چه درس‌های فراموش ناشدنی را می‌توان از این کودتا گرفت؟ شما در تحقق این کودتا، چه عواملی را دخیل می‌دانید؟ در این زمینه با دوستان خود
گفت‌وگو کنید.
6. تغییر تاریخ هجری شمسی به شاهنشاهی
رژیم پهلوی با افتخارآمیز خواندن پیشینهٔ سلسله‌های پادشاهی در ایران باستان، به نام احیای فرهنگ اصیلِ ایران، تاریخِ رسمی كشور را كه بر مبنای هجرت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از مكه به مدینه و نماد رسمیت دین اسلام در ایران بود، تغییر داد. بر این اساس، تاریخ 2500 سالهٔ شاهنشاهی به نشانهٔ پیوند سلطنت پهلوی با سلسله‌های پادشاهی پیش از اسلام، با افزودن عدد 35 (سال‌های حكومت رژیم پهلوی)، به تاریخ رسمی ایران تبدیل شد. برای تثبیت این وضع نیز تلاش‌های فراوانی صورت گرفت؛ از جمله كتاب‌های درسی و غیر درسی، همگی با تاریخ شاهنشاهی به چاپ رسید؛ رسانه‌های جمعی اخبار و برنامه‌هایشان را بر این اساس پخش می‌كردند و تمام اسناد رسمی و دولتی با تاریخ جدید به ثبت می‌رسید.
7. ارائهٔ دکترین امنیت ملی از سوی آمریکا و انگلیس به ایران
موقعیت استراتژیك ایران در منطقهٔ خاورمیانه و همچنین منابع سرشار طبیعی و نیز بازار مصرف گستردهٔ آن از دیرباز این كشور را به كانون توجه و طمع قدرت‌های بیگانه بدل ساخته بود. لشكر‌كشی‌ها و مداخله‌جویی‌های روس‌ها، پرتغالی‌ها، انگلیسی‌ها و امریكایی‌ها در ایران گواه این مدعاست.
﴿ صفحه 238 ﴾
كوتاه‌ترین و كم‌هزینه‌ترین راه برای رسیدن به این هدف‌ها، رویِ كار آوردن حكومتی دست‌نشانده در ایران بود، و بر همین اساس با تلاش قدرت‌های بیگانه ـ و به‌ویژه انگلستان ـ رژیم پهلوی به قدرت رسید. پس از كودتای 28 مرداد نیز، كه عملاً امریكایی‌ها جایگزین انگلیسی‌ها شدند و عنان رژیم پهلوی را در دست گرفتند، این وضع ادامه یافت و حكومت ایران همچنان آلت دست ابرقدرت جدید و برخی قدرت‌های دیگر بود.
با توجه به آنچه گذشت، اگر قدرت‌های بیگانه می‌توانستند امنیت داخلیِ ایران را به نفع رژیم حفظ كنند و نیز قدرت نظامی و سیاسی دستگاه پهلوی را تا حد لازم ارتقا بخشند، اهداف سه‌گانهٔ آن‌ها تحقق می‌یافت؛‌ یعنی از سویی بر منابع و معادن سرشار ایران سلطه می‌یافتند و بازار مصرف بزرگی برای محصولاتشان می‌گشودند و از سوی دیگر می‌توانستند از طریق نیروی نظامی ایران، تمام حركت‌های اسلام‌خواهانه و استقلال‌طلبانه را سركوب و متوقف سازند.
چنین بود كه ایران به منزلهٔ ژاندارم منطقه انتخاب شد و پس از خروج نیروهای انگلستان از خلیج فارس (در سال 1350)، مسؤولیت امنیت منطقه بر عهده آن قرار گرفت.(98) سركوب شورش فراگیر در منطقهٔ «ظفار» كشور عمان، كه تا دو سال (1352ـ1354) به طول انجامید، از جمله اقدامات حكومت پهلوی در این زمینه بود.(99)
در حوزهٔ سیاست داخلیِ ایران نیز، جان اف. كندی ـ رئیس جمهور وقت امریكا ـ معتقد بود برای حفظ موقعیت رژیم پهلوی باید اقداماتی صورت گیرد كه مانع قیام‌های مردمی شود. به این منظور دولت‌های امریكا و انگلستان طرح‌های چندگانه‌ای با عنوان «دكترین امنیت ملّی»‌ به دولت ایران ارائه كردند كه ضمن تأمین هدف فوق، منافع چندجانبة‌
﴿ صفحه 239 ﴾
استعماری آنان را نیز برآورده می‌‌ساخت.(100) طرح اصلاحات ارضی و لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی، از مفاد این دكترین است كه به آن‌ها اشاره خواهد شد.
الف ـ طرح اصلاحات ارضی
پس از رحلت زعیم بزرگ، حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی(رحمه الله)در فروردین ماه 1340 ش. حكومت پهلوی از خلأ بزرگی كه در مرجعیت متمركز و پرقدرت شیعه ایجاد شده بود، بهره جست و دست به كار تصویب و اجرای طرح‌های دكترین امنیت ملّی شد. طرح اصلاحات ارضی، كه محمّدرضا پهلویاز آن به عنوان یكی از بزرگ‌ترین افتخارات خود در راه نجات ملّت ایران یاد می‌كرد، از جمله سیاست‌های دولتمردان امریكا و به‌خصوص جان ‌اف.‌ كندی بود.(101) مدافعان این طرح، هدف آن را برقراری مساوات و بازگرداندن زمین‌های كشاورزی به صاحبان اصلی آن‌ها؛ یعنی كشاورزانِ زحمتكش، می‌خواندند و نوید می‌دادند با اجرای آن كشاورزی و اقتصاد ایران رونقی فراوان می‌گیرد.
سرانجام طرح اصلاحات ارضی در تاریخ 20 دی‌ماه 1340 ـ ده ماه پس از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی(رحمه الله)ـ به تصویب هیأت دولت رسید. اما چندی پس از اجرای این طرح، درست برخلافِ شعارهای طرفدارانِ آن، كشاورزان روز به ‌روز فقیرتر شدند و رفته‌رفته به ناچار زمین‌ها و روستاهایشان را رها كردند و برای یافتن كار و كسب درآمد به شهرها پناه بردند. به این ترتیب كشاورزی ایران در مدتی كوتاه نابود گشت و گندم و گوشت، جزو واردات اصلی كشور شد.(102)
﴿ صفحه 240 ﴾
تلاش دشمن این است كه برای متلاشی ساختن نظام، زمینه‎ای فراهم سازد كه مردم برای به دست آوردن نان خود معطل بمانند. البته كار ساده‎ای نخواهد بود كه یك كشور 60 میلیونی را، با آن مردمان سخت‎كوش و قانع و آن خاك‌های حاصل‎خیز و منابع غنی، به این روز بیندازند. به هر حال، دشمن تلاش خواهد كرد علی‎رغم وجود این همه ثروت، مردم را به نان شب خود محتاج كند و برای رسیدن به این هدف، هر روز نقشهٔ تازه‎ای خواهد كشید. برنامهٔ اصلاحات ارضی كه در زمان رژیم پهلوی، از سوی آمریكا به ایران پیشنهاد شد، در راستای همین هدف بوده است. هرچند در ظاهر اسم اصلاحات ارضی بر آن گذاشته شد و نوید مالك شدن كشاورزان داده شد، لیكن در واقع برنامه‎ای از پیش طراحی شده برای محتاج ساختن مردم و كشور به آمریكا بود.
سرانجام، این طرح، كشوری كه خود صادر كنندهٔ غلات بود را برای تهیهٔ نان، محتاج آمریكا كرد. این طرح در ابتدا، با ظاهری فریبنده، و به نام كمك به كشاورزان و طبقهٔ محروم مطرح گردید، لیكن همین طرح، دامی برای ویران ساختن كشاورزی كشور بود؛ زیرا كسانی كه سرمایه‎ای برای تهیهٔ مزارع بزرگ و مكانیزه كردن كشاورزی نداشتند، در این طرح فدا گردیدند.
ب ـ لایحهٔ انجمنهای ایالتی و ولایتی
شش‌ماه بعد، در تیرماه 1341ش. امیراسدالله­عَلَم پس از دكتر امینی، به­ نخست‌وزیری­ رسید. علم، لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به كابینه برد و به تصویب رساند. در متن تصویب‌نامهٔ این طرح،‌ قید «اسلام» از جمله شرایطِ انتخاب‌كنندگان و انتخاب‌شوندگان حذف شده بود.(103) همچنین سوگندنامهٔ منتخبانِ مردم درمجلس شورای ملّی نیز تغییریافته بود. به این ترتیب
﴿ صفحه 241 ﴾
نمایندگان موظف شده بودند به جای سوگند به قرآن، به «كتاب آسمانی» قسم یاد كنند.(104) البته توجیه طراحان و مدافعان لایحه این بود كه چون برخی نمایندگان منتخب مردم از اقلیت‌های مذهبیِ مسیحی، كلیمی یا زرتشتی خواهند بود، موظف ساختن آنان به سوگند با قرآن بی‌معناست. بنابراین برای متن سوگندنامه باید عنوان عامی مانند «كتاب آسمانی» انتخاب شود كه شامل كتاب مقدس هر دینی باشد، و به این ترتیب زمینهٔ رسمیت یافتن مسلك‌هایی مانند بهائیت و سوگند خوردن به كتاب‌هایی همچون «ایقان» و «بیان» نیز پدید می‌آمد.
پس از تصویب لایحة‌ مزبور، رسانه‌های جمعی متن آن را قرائت كردند و تبلیغات گسترده‌ای در این باره به راه افتاد. امام خمینی(رحمه الله) اولین كسی بود كه به رغم ظاهر موجّه و فریبندهٔ این مصوبه، توطئه خطرناكِ نهفته در آن را دریافت. ایشان با شناختی كه از بانیان و طراحانِ اصلی این‌گونه مصوبات داشت، می‌دانست تصویب و اجرای این طرح‌ها در ایران و دیگر كشورهای اسلامی مقدمه‌ای است برای از میان برداشتن نام اسلام و استقرار حكومت‌های لائیك و دین‌ستیز. به این دلیل، امام خمینی(رحمه الله) از راه‌های مختلف و در قالب بیانیه و سخنرانی، با اجرای این طرح مخالفت كرد. با تدبیر و روشنگری ایشان، در تاریخ 16 مهرماه 1341 اولین جلسهٔ مشورت و تصمیم‌گیریِ مراجع تقلید و برخی دیگر علما در منزل مرحوم آیت‌الله حائری، مؤسس حوزهٔ علمیهٔ قم تشكیل و تصمیمات ویژه‌ای برای مقابله با این اقدام دولت و رژیم پهلوی گرفته شد.(105)

امام خمینی(رحمه الله) همچنین با ارسال تلگراف برای محمّدرضا پهلوی(106)و نیز اسدالله علم(107) تصویب و اجرای این طرح را خلاف شرع وقانون اساسی خواند و با آن مخالفت كرد. ایشان
﴿ صفحه 242 ﴾
همچنین با تلاشی خستگی‌ناپذیر شب‌ها تا هنگام سحر برای علمای شهرستان‌های دیگر نامه‌نگاری می‌كرد و آنان را از جنبه‌های دین‌ستیزانه و استعماری این ماجرا آگاه می‌ساخت. امام خمینی(رحمه الله) از سوی دیگر با ایراد سخنرانی و صدور اعلامیه، از توطئه رژیم بر ضد اسلام و مملكت پرده برمی‌داشت و در این باره به مردم ایران و مسلمانان هشدار می‌داد.(108)
با تلاش‌های بی‌وقفهٔ امام و موضع‌گیری‌ها و مخالفت‌های صریح علمای دینی، موج انتقادها علیه مصوبهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی بالا گرفت. دولت عَلَم نیز در مقابل، با صدور اعلامیه‌ای تهدید‌آمیز، به مخالفان دربارهٔ عواقب اقداماتشان هشدار داد.(109) اما بی‌اعتنایی امام، مراجع و مردم به این تهدید و گسترش دامنهٔ اعتراضات علیه دولت، سرانجام عَلَم را وادار به عقب‌نشینی كرد. هیأت دولت در تاریخ هفتم آذرماه 1341 جلسه تشكیل داد و مصوبة‌ خود را رسماً لغو كرد و با فرستادن تلگراف‌هایی برخی مراجع را از این تصمیم خود آگاه ساخت.(110) عقب‌نشینی دولت علم، با آن‌كه اقدامی تاكتیكی به شمار می‌آمد، پیروزی بزرگی برای مرجعیت، روحانیت و مردم بود؛ زیرا آنان توانسته بودند به رغم تهدید رژیم، مصوبهٔ رسمیِ دولت را بی‌اعتبار و الغا سازند.(111)
8 . انقلاب سفید شاه
42 روز بعد از لغو تصویب‌نامهٔ انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی از جانب نخست‌وزیر و
﴿ صفحه 243 ﴾
هیأت دولت، شخص شاه وارد میدان شد. محمّدرضا پهلویدر سخنرانی رسمی خود، در 19 دی‌ماه 1341، از طرح جدیدی با عنوان «انقلاب سفید» سخن گفت. او تصمیم گرفته بود طرح خود را در قالب شش لایحه به رأی عمومی مردم بگذارد و به این ترتیب، مانع شود كه طرح جدید دچار سرنوشتِ مصوبهٔ شكست‌خوردهٔ قبل گردد.(112)
محمدرضا پهلوی،طرح امریكایی‌اش را در شش مادّه به شرح ذیل پیشنهاد كرد:
1. الغای رژیم ارباب ـ رعیتی با تصویب اصلاحات ارضی ایران بر اساس لایحة‌ اصلاحی قانون اصلاحات ارضی مصوب 19 دی‌ماه 1340 و ملحقات آن؛
2. تصویب لایحهٔ قانونی ملّی كردن جنگل‌ها در سراسر ایران؛
3. تصویب لایحهٔ قانونی سهام كارخانجات دولتی به منزله پشتوانهٔ اصلاحات ارضی؛
4. تصویب لایحه قانونی سهیم كردن كارگران در منافع كارگاه‌های تولیدی و صنعتی؛
5. لایحهٔ اصلاحی قانون انتخابات؛
6. لایحهٔ ایجاد سپاه دانش به منظور اجرای تعلیمات عمومی و اجباری.(113)
بعدها نیز، شاه رفته‌رفته بر مفاد این طرح ‌بندهایی افزود و اصول آن را به 21 اصل رسانید و با افزوده شدن هر اصل رسانه‌های جمعی و روزنامه‌ها و جراید، هفته‌ها به تحسین و تمجید نبوغ پادشاه ایران می‌پرداختند. برای نمونه یكی از این اصل‌ها «تأسیس سپاه دین» بود. بنا بر این بند، سازمان اوقاف، آقایان نصیر عصار و منوچهر آزمون(114) ـ از سران معروف ساواك ـ را مأمور كرد كه به تقویت مبانی دینی مردم در سراسر كشور بپردازند!(115)
﴿ صفحه 244 ﴾
انقلاب سفید شاه،‌ كه با ادعاها و شعارهای جذاب و فریبنده‌ای آراسته شده بود، از سویی پاره‌ای از احكام شریعت اسلام را مخدوش می‌ساخت و از سوی دیگر زمینهٔ تسلط بیشترِ دولت‌های بیگانه و به‌ویژه طراح اصلی انقلاب سفید، یعنی امریكا را بر كشور فراهم می‌ساخت. این بار نیز امام خمینی(رحمه الله)، به مطامع طراحان انقلاب سفید شاه پی برد،(116) و به افشاگری دربارهٔ باطن خطرناک آن، كمر بست. ایشان با فرستادن نامه و شاگردان خود نزد شخصیت‌های مذهبی و رایزنی‌های فراوان با آنان، توانست مراجع و علمای برجستة‌ داخل و خارج كشور را متوجه خطرهای بزرگ این طرحِ رژیم كند. به این ترتیب امام و دیگر مراجع موضع مخالف خویش را به طور صریح و مشروح، در قالب اعلامیه، پاسخ به سؤالات و استفتائات و... به اطلاع مردم می‌رساندند. از جمله مراجع بزرگواری كه با انقلاب سفید شاه مخالفت كردند می‌توان از مرحوم آیت‌الله العظمی حاج سید احمد خوانساری نام برد. ایشان در اعلامیهٔ مشتركی كه با مرحوم آقای بهبهانی صادر كردند، شركت در رفراندوم شاه را در حكم مبارزه با امام زمان قلمداد كردند.(117)
اما به رغم تحریم‌های صریح مراجع بزرگی چون امام خمینی و آیت‌الله سید احمد خوانساری(رحمهما الله) و مخالفت‌ها و اعتراضات مردم و پاره‌ای از احزاب سیاسی، رژیم در ششم بهمن‌ماه 1341 ش. رفراندومی فرمایشی ترتیب داد و پس از آن، «انقلاب سفید شاه و مردم» را قانونی و قابل اجرا خواند. دلیل اصلی مخالفت‌ها با این رفراندوم، که در اوج اختناق
2. همان، ص 322 و: سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 14.
﴿ صفحه 245 ﴾
رژیم شاهنشاهی انجام می‌گرفت، چیزی جز آن نبود که مراجع عظام و پرچمدار این مبارزات، حضرت امام خمینی(رحمه الله)، با روشن‌ضمیری و بینش الهی خاص خویش دریافته بودند که علاوه بر این‌که چنین رفراندومی به نفع سلطهٔ آمریکا بر کشور است و راه نفوذ بیگانه را به کشور هموار می‌سازد، صدها مفسدهٔ دیگر نیز بر آن مترتب می‌شود.
9. فاجعهٔ مدرسهٔ فیضیه
پس از برگزاری رفراندومِ شاه، موضع‌گیری‌ها و مخالفت‌های رهبران مذهبی و اعتراضات فراگیر مردم در برابر اقدامات دین‌ستیزانه رژیم بالا گرفت؛ به گونه‌ای كه رفته‌رفته موجودیت حكومت پهلوی ـ مسؤول اجرای دكترین امنیتِ ملّیِ جان ‌اف‌. كندی و نیز مأمور تأمین امنیت و مطامع امریكا و انگلیس در منطقه ـ به خطر می‌افتاد. بنابراین رژیم بر آن شد تا ضرب‌شستی به روحانیون و مردم نشان دهد و اعتراضات آنان را سركوب كند. این كار روز دوم فروردین 1342 و با هجوم وحشیانهٔ مزدورانِ حكومت، به مدرسهٔ فیضیه انجام گرفت.
عصر روز دوم فروردین 1342 (25 شوال 1382 ق) به مناسبت شهادت امام صادق(علیه السلام) از سوی مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی در مدرسهٔ فیضیه مراسم عزاداری بر پا شده بود. با آغاز مراسم، گروهی از مأموران، با لباس‌های مبدّل و یك‌رنگ وارد مدرسه شدند و به طور پراكنده بین جمعیت نشستند و با صلوات فرستادن‌های پی‌درپی نظم جلسه را بر هم زدند. سخنرانِ مجلس از مردم خواست كه صلوات بی‌جا نفرستند، اما آنان همچنان به كار خود ادامه دادند. كه باعث اعتراض برخی طلاّب شد، و پس از این اعتراض، مأموران به ایشان هجوم بردند و ضرب و شتم مردم آغاز شد.
مردمِ حیرت‌زده كه دلیلِ این حمله و گریزها را نمی‌دانستند با ترس و وحشت به سوی در‌های خروجی گریختند. مزدوران رژیم نیز با فریادهای «جاوید شاه» همچنان به
﴿ صفحه 246 ﴾
طلاّب و مردم هجوم می‌بردند. پس از مدتی كوتاه، نیروهای شهربانی با لباس ویژه و مسلحانه وارد مدرسه شدند و مردم را به گلوله بستند. مأموران به طبقه‌های بالا هجوم بردند و طلبه‌های بی‌گناه را از حجره‌هایشان بیرون كشیده، با ضرب و شتم به حیاط مدرسه پرتاب كردند. پس از ساعتی سراسر مدرسه از زخمی‌ها و اجساد شهدای بی‌گناه پوشیده شده بود. وسایل و لباس‌ها و كتاب‌های طلاّب را در حیاط مدرسه به آتش كشیدند.
همزمان با این جنایات، هزاران نفر از مردمی كه در میدان آستانه، تجمع كرده بودند به ضرب باتوم و به كمك گاز اشك‌آور و سرنیزه پراكنده شدند. روز بعد نیز مزدوران ساواك به مدرسهٔ فیضیه حمله كردند و با ضرب و شتم طلاّب، گروه دیگری را مجروح ساختند. در همین روزها طلاّب مدرسهٔ طالبیهٔ تبریز هم به بهانه نصب اعلامیهٔ امام خمینی(رحمه الله) بر دیوار مدرسه‌شان آماج یورش مأموران رژیم قرار گرفتند.(118) به این ترتیب محمّدرضا پهلوی،با اقدام خشونت‌بار خود روحانیت و مردم را از مخالفت با حكومت بر حذر داشت.
دستگاه پهلوی قصد داشت با این هجوم‌ها و قتل عام‌ها مردم و رهبران دینی،‌ به‌ویژه امام خمینی(رحمه الله) را از ادامهٔ مبارزات باز دارد؛ اما این اقدامات، آتشِ دین‌خواهی و ظلم‌ستیزی مردم و رهبرانشان را تیزتر كرد. مراجع تقلید و بزرگان حوزهٔ علمیه، اقدامات وحشیانهٔ رژیم را محكوم كردند و با صدور اعلامیه و ایراد سخنرانی، از چهرهٔ واقعی حكومت پهلوی و نقشه‌های آنان بر ضد اسلام و مسلمانان پرده برداشتند. مردم نیز به صحنه آمدند، و احزاب و جمعیتهای سیاسی ـ مذهبی، وعّاظ، نویسندگان و شاعران مسلمان نیز با آنان همصدا شدند. امام خمینی(رحمه الله) ضمن سخنرانی و صدور اعلامیه و محكوم كردن اقدامات رژیم، تلگراف تسلیت مراجع و دیگران را پاسخ گفت و با شركت در مراسم سوگواری شهدای فیضیه از همه مردم قدردانی كرد.(119)
﴿ صفحه 247 ﴾
حضرت امام در پاسخ به تلگراف تسلیت علمای تهران چنین نوشت:
«حملهٔ كماندوها و مأمورین انتظامی دولت با لباس مبدّل و به معیّت و پشتیبانی پاسبان‌ها به مركز روحانیت، خاطراتِ مغول را تجدید كرد؛ با این تفاوت كه آن‌ها به مملكت اجنبی حمله كردند و این‌ها به ملّت مسلمان خود و روحانیین و طلاّب بی‌پناه. در روز وفات امام صادق(علیه السلام) با شعار جاوید شاه به مركز امام صادق(علیه السلام) و به اولاد جسمانی و روحانی آن بزرگوار حملهٔ ناگهانی كردند و در ظرف یكی دو ساعت، تمام مدرسه فیضیه، دانشگاه امام زمان(علیه السلام) را با وضع عجیبی در محضر قریب بیست هزار مسلمان غارت نمودند و درب‌های تمام حجرات و شیشه‌ها را شكستند. طلاّب از ترس جان، خود را از پشت‌بامها به زمین افكندند، دست‌ها و سرها شكسته شد؛ عمامهٔ طلاّب و سادات ذریهٔ پیغمبر را جمع نموده، آتش زدند؛ بچه‌های شانزده ـ هفده ساله را از پشت‌بام پرت كردند؛ كتاب‌ها و قرآن‌ها را، چنان‌كه گفته شد، پاره كردند...».(120)
10. دستگیری امام خمینی(رحمه الله) و کشتار 15 خرداد
با فرا رسیدن عاشورای 1383 ق، امام خمینی(رحمه الله) در عصر 13 خرداد 1342، به فیضیه آمد و در جمع هزاران نفر از مردمی كه از تهران و دیگر شهرستان‌ها و روستاها به قم آمده بودند سخنرانی پرشوری كرد و وضعیت زمانهٔ خود را با روزگار امام حسین(علیه السلام) و حكومت بنی‌امیه مقایسه كرد و هدف رژیم پهلوی را همان هدف دستگاه بنی امیه؛ یعنی نابود ساختن اصل اسلام دانست. امام خمینی‌قدس سره، به شاه هشدار داد كه در صورت ادامهٔ این روند، او را از كشور بیرون خواهد راند.(121)
﴿ صفحه 248 ﴾
این موضع‌گیریِ بی‌باكانه و صریح امام بر ضد محمّدرضا پهلوی،اصل حكومت او را به خطر می‌انداخت و ضربهٔ كاری و خطرناكی بر منافع و مطامع دولت‌های امریكا و انگلیس و دیگر هوادارانِ رژیم وارد می‌آورد. از این رو، ساواك در سراسر كشور بسیاری از روحانیان مبارز و دیگر فعالانِ پیرو خط امام را دستگیر و زندانی كرد. شب پانزدهم خرداد 1342، نیروهای گارد ویژه از تهران به قم اعزام شدند و نیمه‌های شب به منزل امام یورش بردند و ایشان را ربودند.(122)
با آن‌كه هجوم به منزل امام(رحمه الله) شب‌هنگام صورت گرفت، خبر دستگیری ایشان به سرعت منتشر شد و تا قبل از طلوع آفتاب، مردمِ تهران، ورامین و بسیاری از شهرستان‌های دیگر از ماجرا اطلاع یافتند.(123) صبح روز پانزدهم، ابتدا مردم قم و بعد تهران و برخی از شهرها، به‌طور خودجوش به خیابان‌ها ریختند. مغازه‌ها و بازارها تعطیل می‌شد و مردم دسته‌دسته گرد هم می‌آمدند، و رفته‌رفته فریادهای اعتراض‌آمیزِ «یا مرگ یا خمینی» برمی‌خاست و دسته‌های مردم خشمگین به سمت خیابان‌های اصلی حركت می‌كردند. با به هم پیوستن جمعیت‌های خودجوشی كه به خیابان‌ها ریخته بودند، شهر به یك پارچه قیام تبدیل­می‌شد؛خیزشِ­خودجوشِ­مردمی­كه بین مرگ یارهبرشان، یكی را به فریاد می‌طلبیدند.
﴿ صفحه 249 ﴾
سازمان امنیت رژیم كه این وضعیت را پیش‌بینی می‌كرد، نیروهای نظامی و انتظامیِ خود را به همراه تجهیزات كامل برای سركوب مردم در خیابان‌ها و میدان‌های مهم مستقر كرده بود. سرانجام به دستور شخص شاه تیراندازی مستقیم به مردم آغاز شد و شمار بسیار زیادی از زنان و مردان و حتی كودكان به خاك و خون غلطیدند. شدت درگیری چنان زیاد بود كه اجساد شهدا و زخمی‌ها سراسر خیابان‌ها و كوچه‌ها را پوشانده بود. در تهران، تا سحرگاهِ صبح روز بعد اجساد شهدا و حتی زخمی‌هایی را كه هنوز ناله می‌كردند در كامیون می‌انداختند و می‌بردند و دفن می‌كردند.(124) طبق نقل مشهور، تنها در روز پانزدهم خرداد بیش از پانزده هزار نفر از مردم قم، تهران و شیراز و ... به شهادت رسیدند.
یكی از فجیع‌ترین كشتارهای این روزها در باقرآباد ورامین رخ داد. انبوهی از مردم ورامین كه كفن بر تن كرده، پیاده به طرف تهران می‌رفتند در راه به نیروهای مسلحِ امنیتی برخورد كردند و پس از پایمردی در برابر آنان قتل عامّ شدند. بر اساس اسناد موجود، بسیاری از این كفن‌پوشان، زیر چرخ‌های سنگین تانك‌ها جان دادند و جسدهای پاك آنان چنان در هم كوبیده شده بود كه شناسایی آن‌ها حتی برای خانواده‌هایشان دشوار بود.
امام خمینی(رحمه الله)، پس از واقعهٔ 15 خرداد، این روز را برای همیشه عزای عمومی اعلان کردند. به نظر شما انگیزهٔ امام از این حرکت چه بود؟ این واقعه از چه اهمیّتی برخوردار بود که چنین واکنشی را به همراه داشت؟ زنده ماندن یاد این واقعه، چه تأثیری در روند انقلاب داشته و دارد؟ در این زمینه، با دوستان خود تبادل نظر نمایید.
﴿ صفحه 250 ﴾
11. کاپیتولاسیون و تبعید امام به ترکیه و عراق
در سال 1343 دولت ایران که وابستگی کامل به آمریکا داشت، قانونی را از تصویب مجلس گذراند که بر اساس آن مستشاران و دیگر شهروندان آمریکایی مرتبط با آنان می‌توانستند از شمول قوانین جزایی ایران استثنا گردند. این امر می‌توانست استقلال و حاکمیت کشور را در معرض خطر قرار دهد.
امام خمینی(رحمه الله) که به‌خوبی از پیامدهای کاپیتولاسیون در ایران آگاه بودند، ماهیت این قانون را چنین تشریح می‌کنند:
«قانونی در مجلس بردند؛ در آن قانون اولاً ما را ملحق کردند به پیمان وین و ثانیاً الحاق کردند به پیمان وین [تا] مستشاران نظامی، تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانواده‌هایشان، با کارمندهای فنی‌شان، با کارمندان اداری‌شان، با خدمه‌شان، با هر کس که بستگی به آن‌ها دارد، این‌ها از هر جنایتی که در ایران بکنند، مصون هستند! اگر یک خادم آمریکایی، اگر یک آشپز آمریکایی، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاه‌های ایران حق ندارند محاکمه کنند، بازپرسی کنند، باید برود آمریکا! آن‌جا در آمریکا ارباب‌ها تکلیف را معین کنند! ».(125)
با سخنان افشاگرانهٔ امام خمینی(رحمه الله) و انتشار آن در سراسر ایران، مردم به قیام علیه تصویب این لایحه ترغیب شدند. به‌همین خاطر رژیم بر آن شد تا امام خمینی(رحمه الله) را در 13 آبان 1343به ترکیه تبعید کند. اما گسترش اعتراضات مردمی نسبت به تبعید امام رژیم را به وحشت انداخت. پس از چندی تصمیم به تغییر محل تبعید گرفت و ایشان را از ترکیه به عراق منتقل ساخت.
﴿ صفحه 251 ﴾
12. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. محمدرضا شاه پس از آن‌كه بر مسند قدرت نشست، سیاست دین‌زدایی پدر خویش را دنبال كرد و با اقدامات مختلف و متنوعی تلاش كرد باورها و اعتقادات دینی مردم را تضعیف نماید.
2. امام خمینی(رحمه الله)، از همان ابتدای حركت خویش درصدد بود تا حوزه های علمیه را تقویت كند و از این طریق، زمینه را برای آگاهی دینی مردم فراهم نماید.
3. جمعیت فدائیان اسلام كه توسط سید مجتبی نواب صفوی تأسیس گردید، با حركت‌های انقلابی خود زمینهٔ ملی شدن صنعت نفت شد و حركت انقلاب اسلامی را تسریع بخشید.
4. برخی تصمیمات ناصواب از سوی محمد مصدق، زمینهٔ كودتای 28 مرداد 1332 را فراهم ساخت و همین امر تا مدتی وقفه در حركت‌های آزادی‌خواهانهٔ بعدی ایجاد كرد.
5. دكترین امنیت ملی، ارائه شده از سوی آمریكا و انگلیس، به بهانهٔ ایجاد امنیت در ایران طراحی گردید ولی در واقع، تأمین كنندهٔ منافع درازمدت این دو قدرت آن زمان بود. بر این اساس ایران به عنوان ژاندارم منطقه معرفی گردید و سركوب‌های داخلی به این بهانه شكل تازه ای به خود گرفت.
6. در نتیجهٔ طرح اصلاحات ارضی، لطمات فراوانی متوجه كشاورزان ایران گردید و كشاورزی ایران رو به زوال نهاد.
7. تصویب لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی با اعتراض شدید مردم و علما مواجه شد و همین امر زمینهٔ حرکت‌های بعدی را فراهم ساخت. بر اساس این لایحه، قید «اسلام» از جمله شرایطِ انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان حذف گردید و متن سوگندنامهٔ منتخبانِ مردم در مجلس شورای ملّی نیز تغییر یافته بود و نمایندگان موظف شده بودند به جای سوگند به قرآن، به یکی از کتاب‌های آسمانی قسم یاد كنند.
﴿ صفحه 252 ﴾
8. محمدرضا شاه با عنوان کردن طرح جدیدی به نام «انقلاب سفید»، تلاش کرد تا آن را در میان مردم جا اندازد. این طرح، که با ادعاها و شعارهای جذاب و فریبنده‌ای آراسته شده بود، از سویی پاره‌ای از احكام شریعت اسلام را مخدوش می‌ساخت و از سوی دیگر زمینهٔ تسلط بیشترِ دولت‌های بیگانه، به‌ویژه طراح اصلی انقلاب سفید؛ یعنی امریكا را بر كشور فراهم می‌ساخت. به‌همین خاطر امام خمینی(رحمه الله) و دیگر مراجع با شدت با آن مقابله نمودند، اما رژیم شاه با برگزاری رفراندوم فرمایشی، آن را موافق رأی اکثریت مردم معرّفی کرد و بر اجرای آن اصرار ورزید.
9. در پی شدت یافتن اعتراضات علما و مردم نسبت به انقلاب سفید شاه، فاجعهٔ مدرسهٔ فیضیه به وجود آمد و در این مکان جمعی از طلاب قتل عام گردیدند.
10. در پی افشاگری‌های امام خمینی(رحمه الله) در عاشورای 1383 ق، رژیم شاه، ایشان را به تبعید فرستاد و همین امر زمینهٔ اعتراضات گسترده و قیام 15 خرداد را فراهم ساخت.
11. تصویب قانون کاپیتولاسیون، یکی از اقدامات ننگین رژیم پهلوی بود که مصونیت ویژه‌ای به مستشاران آمریکایی در ایران می‌داد. با اعتراض امام خمینی(رحمه الله) و بازتاب آن در کشور، رژیم درصدد برآمد تا امام را به ترکیه و سپس عراق تبعید نماید.
﴿ صفحه 253 ﴾
13. پرسش
1. رژیم پهلوی جهت تضعیف باورها و ارزش‌های اسلامی به چه اقداماتی دست زد؟
2. نقش امام خمینی(رحمه الله) را در تقویت حوزهٔ علمیهٔ قم در دوران اولیهٔ مبارزات تشریح نمایید.
3. نقش جمعیت فدائیان اسلام را در تحولات آن زمان تشریح نمایید.
4. زمینه ها و پیامدهای كودتای 28 مرداد را تشریح نمایید.
5. دكترین امنیت ملی كه از سوی آمریكا و انگلیس ارائه گردید، متضمن چه مطالبی بود و به دنبال چه بود؟
6. پیامدهای تصویب طرح اصلاحات ارضی را بیان نمایید.
7. لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی مشتمل بر چه موادی بود و عاقبت آن چه شد؟
8. زمینه‌ها، علل و پیامدهای انقلاب سفید محمدرضا شاه را توضیح دهید.
9. علل و زمینه‌های قیام 15 خرداد را تحلیل نمایید.
10. علت مخالفت امام خمینی(رحمه الله) با کاپیتولاسیون چه بود و مخالفت ایشان چه پیامدهایی به دنبال داشت؟
14. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. امینی، داوود، جمعیت فدائیان اسلام و نقش آن در تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381.
2. حسینیان، روح الله، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، تهران: انتشارات اسناد مرکز انقلاب اسلامی، 1381.
3. دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ج 3 و 4، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ2، 1377.
﴿ صفحه 254 ﴾
4. روحانی، سید حمید، نهضت امام خمینی، ج1، تهران: مؤسسهٔ چاپ و نشر عروج وابسته به موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمه الله)، چ15، 1381.
5. مصباح یزدی، محمدتقی، عبرتهای خرداد، تدوین و نگارش: علیرضا تاجیک و حسین شفیعی، قم: مرکز انتشارات مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، چ1، 1383.
6. فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی: خاطرات ارتشبد حسین فردوست، ج 1، تهران: اطلاعات، 1370، ص 559 ـ 560.
7. محمدی، منوچهر، مروری بر سیاست خارجی ایران دوران پهلوی یا تصمیم‌گیری در نظام تحت سلطه، تهران: نشر دادگستر و نشر میزان، چ1، 1377.
8. مدنی، سیدجلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1 و 2، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیهٔ قم،چ3، [بی‌تا].
9. منصوری، جواد، سیر تکوینی انقلاب اسلامی، تهران: مؤسسهٔ چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چ2، 1375.
﴿ صفحه 255 ﴾