انقلاب اسلامی و ریشه های آن

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: قاسم شبان‌نیا

بخش دوم: نقاط عطف تاریخ ایران از مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی

﴿ صفحه 198 ﴾
﴿ صفحه 199 ﴾

درس دهم: دوران نهضت مشروطه

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. ریشه‌های شکل‌گیری نهضت مشروطه را تشریح کند؛
2. جریانات مختلف دوران مشروطه را شناسایی نماید و اختلافات دیدگاه آنان را نشان دهد؛
3. مراد از واژه «مشروطه» را بیان کرده، چگونگی مورد سوء استفاده قرار گرفتن آن را در آن نهضت بیان کند؛
4. نقش این نهضت را در شکل‌گیری انقلاب اسلامی تحلیل نماید.
﴿ صفحه 200 ﴾
﴿ صفحه 201 ﴾
«تاریخ درس عبرت است برای ما. شما وقتی تاریخ مشروطیت را بخوانید می‌بینید كه در مشروطه بعد از این‌كه ابتدا پیش رفت، دست‌هایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیم‌بندی كرد. نه ایران تنها، از روحانیون بزرگ نجف یک دسته طرفدار مشروطیت، یک دسته دشمن مشروطه، علمای خود ایران، یک دسته طرفدار مشروطیت، یک دسته مخالف مشروطه... و این یک نقشه‌ای بود که نقشه هم تأثیر کرد و نگذاشت که مشروطه به آن‌ طوری که علمای بزرگ طرحش را ریخته بودند، عملی بشود. به آن‌جا رساندند كه آن‌هایی كه مشروطه‌خواه بودند به دست یك عدّه كوبیده شدند؛ تا آن‌جا كه مثل مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری در ایران برای خاطر این‌كه می‌گفت باید مشروطه مشروعه باشد و آن مشروطه‌ای كه از غرب و شرق به ما برسد قبول نداریم، در همین تهران بر دار زدند و مردم هم پای دار او رقصیدند یا كف زدند.»(86)
1. مقدمه
در تاریخ اخیر ایران، چندین جنبش و حرکت اجتماعی رخ داد که منشأ تحولات در ساختار حکومتی و نیز جامعهٔ ایران گردید. از آن جمله می‌توان به نهضت مشروطه اشاره کرد که در ابتدا به هدف مبارزه با دیکتاتوری شکل گرفت، اما در ادامه مسیری را پیمود
﴿ صفحه 202 ﴾
که بسیاری از پیشگامان آن نهضت را از عمل خود پشیمان ساخت؛ چراکه از نظر آنان دیكتاتوری نه تنها با این جنبش، از جامعهٔ ایران رخت بر نبست، بلکه همین نهضت، بهانه‌ای برای تشکیل حکومت‌های مستبد دیگری در ایران گردید. لذا بررسی این جنبش می‌تواند منشأ برخی حرکت‌های اجتماعیِ بعدی را نشان دهد و در همین راستا به ادعای کسانی پرداخته خواهد شد که معتقدند جنبش مشروطه یکی از زمینه‌های شکل‌گیری انقلاب اسلامی بوده است.
2. منشأ پیدایش نهضت مشروطه در ایران
مشروطیت از جمله حركت‌های سیاسی ملّت ایران است كه با رهبری روحانیت آغاز گشت. این نهضت از تحولات چندگانه‌ای كه سال‌ها پیش شروع شده بود سرچشمه می‌گرفت: قیام تحریم تنباكو(87) و اِعلای كلمهٔ ‌روحانیت و ملّت، مقاومت در برابر امتیازات و قراردادهای استعماری، نارسایی‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و... . عواملی از این دست به ضمیمهٔ فزون‌طلبی‌ها و ستمكاری‌های دولتمردان قاجار سبب قیام روحانیت و ملّت، و درخواست تأسیس عدالتخانه برای جلوگیری از بیدادگری‌های حكومت علیه مردم شده بود، و شاه قاجار تسلیم گشته و خواستهٔ عدالت‌خواهان تحقق یافته بود.
اما مبارزات مردم و روحانیت ادامه یافت و سرانجام نهضت مشروطیت به سال 1324 ق. در دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار و با تأسیس مجلس شورا به بار نشست. این قیام نیز
﴿ صفحه 203 ﴾
در اصل برای اقامهٔ احكام اسلام و جلوگیری از ظلم و بیدادِ ارباب قدرت و قطع سلطه‌جوییِ بیگانگان صورت پذیرفته بود. ملّت مسلمان ایران با اتكا به فرمان و فتوای مراجع تقلید و رهبران دینی توانستند بر قدرت‌های بزرگی چون سلطنت قاجار غلبه كنند و مقاومت روحانیان و مردم ‌و تحصن آنان در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی و حرم حضرت معصومه(علیها السلام)، مظفرالدین شاه قاجار را مجبور ساخت تا صدر اعظم مقتدری همچون عین‌الدوله را بر كنار كند و به برگزاری انتخابات و تأسیس مجلس شورا و تدوین قانون اساسی تن دهد.(88)
اما این نهضت كه با انگیزهٔ دینی و با قیامی انقلابی و جهادی برپا شده بود، با نفوذ عوامل بیگانه و تلاش عناصر خودفروخته، از هدف اصیل و اوّلیِ خویش دور افتاد و به عاملی برای تیشه زدن به ریشهٔ دین تبدیل شد.
3. جریان‌شناسی دوران مشروطیت
آغاز مشروطیت، در واقع، آغاز گسترش ارتباط فرهنگی ایران و غرب بود و شعارهایی چون آزادی و دموکراسی، به عنوان سوغات غرب به بسیاری از نقاط دنیا، از جمله ایران فرستاده می‌شد. شعار دموکراسی در ایران هم مانند بسیاری از کشورهای دیگر، مقبولیت عام یافت. علت آن نیز در کتاب‌های تاریخی که جریان مشروطیت را بررسی کرده‌اند قابل کشف و پیگیری است و پرداختن تام و کامل به تمام علل از حوصلهٔ این نوشتار خارج است. اما با شناخت گروه‌ها و جریانات فعال در آن زمان می‌توان برخی از آن‌ها را شناسایی نمود.
در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان مردم دوران مشروطیت را به سه گروه عمده تقسیم کرد: دستهٔ نخست، تودهٔ مردم بودند که از ظلم و ستم و استبداد درباریان خودکامه و مستبد
﴿ صفحه 204 ﴾
به تنگ آمده بودند و به دنبال رهایی از این وضعیت می‌گشتند، مردمی که حکومت تلخ و سیاه زورمداران، خوانین و فئودال‌ها، زجرشان می‌داد و زندگی فلاکت‌باری برایشان رقم می‌زد. این فضای خاص، مردم را از هر جهت آماده کرده بود تا برای رهایی از این اوضاع طاقت‌فرسا تلاش نمایند و کوشش کنند خود را از قید و بند استبدادها و خودکامگی‌ها رها نمایند. بنابراین وقتی شعار دموکراسی، حقوق مردم و آزادی مردم در انتخاب سرنوشت خویش مطرح شد، به راحتی آن را پذیرفتند و از آن استقبال کردند تا شاید از آن طریق از ظلم و ستمی که بر آن‌ها می‌رفت خلاصی یابند.
گروه دیگری که در جریان مشروطیت فعالیت می‌کردند، روشنفکران و تحصیل‌کردگان در غرب بودند که این سوغات (دموکراسی) را به ارمغان آورده بودند. این عده هم به دنبال آزادی و دموکراسی بودند. این گروه با مشاهدهٔ پیشرفت‌های صنعتی غرب و با تبلیغاتی که در غرب بر روی این افراد صورت گرفته بود، بهشت موعود خود را در آن‌جا یافته بودند و مقهور و مرعوب مغرب‌زمین و فرهنگ آن گشته بودند و می‌خواستند ایران را هم، رنگ غربی بزنند. اینان حاضر بودند در این راه به هر قیمتی، «از فرق سر تا نوک پا غربی شوند».
این گروه، به دنبال آزادی و دموکراسی بودند اما با این تفاوت که آزادی مورد نظر این‌ها با آزادی مورد نظر مردم فرق داشت؛ مردم به دنبال آزادی از قید و بند حکومت‌های خودکامه و مستبد و مخالف ارزش‌های اسلامی بودند، اما روشنفکران و غربزدگان، بُعد و رویهٔ دیگر آزادی و دموکراسی را می‌خواستند. آنان در پرتو این شعارها درصدد بودند تا مردم را از اسلام دور کنند تا دیگر پایبند قوانین و مقررات و ارزش‌های ­اسلامی نباشند. این گروه مفهوم عام و مطلق آزادی و دموکراسی را ترویج می‌کردند و به تقدیس و پرستش این ارمغان غرب می‌پرداختند و دیگران را نیز به پرستش آن دعوت می‌کردند. هدف از شعار دموکراسی این بود
﴿ صفحه 205 ﴾
که ارزش‌های اسلامی کنار گذاشته شود و دین از عرصهٔ حیات سیاسی جامعه حذف گردد و آرا و خواست مردم جایگزین ارزش‌های اسلامی و مذهبی گردد. کسانی که به این هدف پلید غرب‌زدگان و فراماسونرها واقف نبودند به طور مطلق این شعار را می‌پذیرفتند، اما کسانی که دور‌اندیش و تیزبین بودند، واكنش نشان می‌دادند و این گروه همان دستهٔ سوم بودند.
دستهٔ سوم افراد آگاه و دوراندیشی بودند که به توطئهٔ عناصر خودفروخته حساسیت نشان دادند و در راه روشن کردن مردم و هدایت آن‌ها حاضر شدند حتی جانشان را فدا کنند و با همهٔ وجود اعلان کردند که آزادی و دموکراسی مطلق که مستلزم مخالفت با اسلام و مقررات اسلامی است، از دیدگاه اسلام و شریعت مطرود و محکوم است.
این گروه که عمدتاً بزرگان دینی و علما بودند و از یک سو با استبداد و خودکامگی زورمندان و حاکمان وقت مخالف بودند و از سوی دیگر با تخریب فرهنگی و دین‌زدایی روشنفکران غربزده در برابر مشروطهٔ مطلقه، مشروطهٔ مشروعه را مطرح کردند که البته از ناحیهٔ مخالفان با واكنش‌هایی همچون ارعاب و تهدید، تبلیغات سوء و ترور شخصیت و در نهایت ترور فیزیکی مواجه شدند که از نمونه‌های بارز این دسته می‌توان از علمایی همچون آیت‌الله بهبهانی و شیخ فضل‌الله نوری نام برد.
بنابراین، هرچند که مردم براى اقامه احكام اسلامى و جلوگیرى از ظلم و ستم و به استناد فرمان مراجع تقلیدِ آن زمان، دست به حركتى عدالت‌خواهانه براى تأسیس عدالتخانه و جلوگیرى از خودسرى‌ها و خودكامگى‌هاى سلاطین قاجار زدند، لیکن این حركت در ادامه دچار آفت غربزدگى و نفوذ عوامل بیگانه گردید و آن حركت اسلام‌خواهانه به یك حركت غرب‌گرایانه تبدیل شد و كار به آن‌جا رسید كه حتی یكى از شخصیت‌هاى بنیانگذار حرکت مشروطیت، به نام شیخ فضل‌الله نورى، به دست غربزده‌ها و به بهانهٔ مخالفت او با مشروطیت، به دار آویخته شد.
﴿ صفحه 206 ﴾
آیا برداشت و تلقی سه دستهٔ مذکور از آزادی،‌ شبیهی در برداشت‌های زمان حاضر دارد و می‌توان این سه دسته را در نظام جمهوری اسلامی هم شناسایی نمود؟ در این زمینه با دوستان خود گفت‌وگو کنید.
4. ماهیت مشروطه در نهضت مشروطیت
واژه مشروطه صفتى است كه موصوفش حذف شده است. در ابتدا مشروطه به عنوان صفتى براى سلطنت مطرح مى‌شد. در فلسفه سیاسى نیز در بحث اقسام حكومت وقتى سخن از مشروطه به میان می‌آمد، مراد از آن سلطنت مشروطه در مقابل سلطنت مطلقه بود. در آن هنگام بحث بر سر این نبود كه سلطنت وجود داشته باشد یا خیر بلكه فرض بر این بود كه سلطنتى هست و كلام در این است كه آیا این سلطنت، مطلق باشد یا مشروط. در آغاز نهضت مشروطه، كسانى كه قاطبه مردم را تشكیل مى‌دادند و متدینان نیز از جملهٔ آن‌ها بودند، وقتى مشروطه را بر زبان می‌آوردند مرادشان نفی سلطنت مطلقه بود و معتقد بودند که سلطان نباید مطلق‌العنان باشد و هرچه مى‌خواهد عمل كند.
نگرانی علما نیز در آن زمان این بود که گماردگان سلطان، در شهرها و استان‌ها، هرچه دلشان می‌خواست عمل می‌کردند و اعمالی برخلاف اسلام انجام می‌دادند. علما با چشم خود می‌دیدند که احكام اسلام زیر پا گذاشته مى‌شود و گماردگان سلطان، خود را ملزم به رعایت احكام اسلام نمی‌دانستند. آنان مجالس لهو و لعب و شرابخواری تشکیل می‌دادند و برای خوشگذرانی به کشورهای اروپایی می‌رفتند و در هر جا، به هر کاری که می‌خواستند مبادرت می‌ورزیدند. حتی اموال مردم نیز، بى‌محابا تصرف مى‌گردید و به اموال دربار ضمیمه می‌شد. این امور مردم را به تنگ آورده بود، به‌همین سبب مردم علیه سلطنت مستبد شوریدند و نهضت مشروطیت برپا شد. علمای بزرگ آن زمان همچون
﴿ صفحه 207 ﴾
آخوند خراسانى، ملاعبداللّه مازندرانى، حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل تهرانى و كسان دیگرى كه به سرشناسى اینان نبودند نیز از آن جهت كه احكام اسلام و حقوق مردم پایمال مى‌شد، این حركت را تقویت و تأیید كردند.
بنابراین، از همان ابتدای نهضت، سخن از مشروط بودن سلطنت بود و كسانى در این فضا این مسأله را مطرح كردند كه سلطنت باید به چه چیز مشروط باشد؛ غربزدگان با استفاده از فرهنگ غربى و تجربه تاریخى اروپا كه در مقابل سلطنت استبدادى، دموكراسى لیبرال را مطرح كرده بودند، سلطنت را مشروط به رأى و موافقت مردم یا مشروط به دموكراسى کردند. اما مراد علما از مشروط بودن، مشروط به احكام اسلام بود.
علماى نجف چون از محیط ایران دور بودند، بیشتر روى جنبه تئورى قضیه فكر مى‌كردند كه وقتى گفته می‌شود سلطنت مشروط مراد سلطنت مشروط به اسلام است؛ امّا علمای داخل کشور، به خصوص شیخ فضل‌اللّه می‌دیدند که كسانى از این فضا سوء استفاده مى‌كنند و مراد از سلطنت مشروطه را مشروط به رأى مردم، به طور مطلق، می‌دانند. به‌همین خاطر كسانی همچون شیخ فضل‌اللّه نورى پی‌بردند که این حركت از مسیرى كه آنان مى‌خواستند، منحرف شده است؛ زیرا از ابتدا خواستهٔ آنان این بود كه احكام اسلام در سایهٔ مشروطیت تحقق پیدا كند و دست دشمنان از كشوراسلامى كوتاه شود، لیکن با انحراف حرکت، قضیه کاملاً به عکس گردید و دشمنان و ایادی آن‌ها در این جنبش نفوذ پیدا كردند و این امر می‌توانست به منزلهٔ به فراموشی سپرده شدن احکام اسلامی باشد.
از این رو، با تلاش‌هاى شیخ فضل‌اللّه نوری، مادّه‌ای در آن زمان تصویب گردید که بر اساس آن، باید در مجلس پنج نفر از علماى طراز اول وجود داشته باشند كه مقررات مجلس را بررسی كنند و در صورت مغایرت هر یک از آن‌ها با شرع، آن را از حیّز اعتبار خارج سازند. این امر خدمت بزرگی از سوی شیخ فضل‌اللّه نوری بود تا نهضت مشروطیت،
﴿ صفحه 208 ﴾
به كلى، در دامن غربزدگان نیفتد و از مسیر اسلام منحرف نشود. از همین جا بود که مشروطهٔ مشروعه در برابر مشروطهٔ مطلقه مطرح گردید، اما مخالفین نظر شیخ فضل‌الله، که به دنبال بهانه‌ای برای حذف قید مشروعه بودند، اشکالاتی را بر این اصطلاح وارد می‌ساختند.
همین اختلاف رویکرد در بحث «آزادی» نیز وجود داشت. درآن روزها هم تكیه كلام بزرگانى چون میرزاى نایینى یا دیگران این بود که باید این اختناق و فشار برداشته شود و مردم آزادی خود را به دست آورند. هدف آنان به خوبی مشخص بود و مرادشان این بود که باید مردم از ظلم و بى‌رحمى‌هاى حكومتِ مستبد و از تصرفات و دخالت‌هاى همسایهٔ شمالى و غربى آزاد شوند. در واقع، متعلق آزادی از دید آنان، آزادى از ظلم، حكام ظلم، استبداد و استعمار بود نه آزادى از دین؛ اما غرب‌زده‌ها، با آن مایهٔ فرهنگى غربى، مرادشان آزادى در مقابل دین بود. آن‌ها عامل استعمار بودند، لیکن شعار آزادى از استعمار و دین را مطرح می‌کردند. در نهایت کار به‌آنجا کشید که شیخ فضل‌اللّه نورى به اعدام محكوم گردید، كسى كه براى مشروطیت و مبارزه با استبداد قیام كرده بود، ولی در عمل دید که استبداد قاجارى بر این «استبداد جمعىِ غربى» شرف دارد.
5. نقش بازدارندهٔ انحراف مشروطیت در شکل‌گیری انقلاب اسلامی
امام خمینى(رحمه الله) در مسیر حركت سیاسى خود، با مشكلاتى که برخی از آن از نهضت مشروطیت به ارث رسیده بود، مواجه بود. بعد از تحولات و انحرافاتی كه در جریان مشروطیت به وجود آمد، یك حالت دلسردى و سرخوردگى در روحانیت پدید آمد و حتی براى بعضى از آنان حالت پشیمانى به وجود آمده بود. این امر باعث شد بسیارى از علمایى كه در گوشه و كنار و در حاشیه بودند و در متن فعالیت‌هاى سیاسى، حال چه به
﴿ صفحه 209 ﴾
عنوان موافق و یا به عنوان مخالف، حضور نداشتند، این نتیجه سلبى را گرفتند كه دیگر حركتى مقدس‌تر، روشن‌تر و قوى‌تر از نهضت مشروطیتى كه به دست شخصیت‌ها و مراجع بزرگ آن زمان به وجود آمد، صورت نمی‌گیرد. نتیجهٔ آن حرکت آن شد که امثال شیخ فضل‌الله‌ها بر دار رفتند و افرادی همچون تقی‌زاده‌ها مسیر را منحرف كردند.
این وضعیت سرخوردگی و پشیمانی، به خصوص در دوران پهلوى در میان برخی از روحانیون رواج پیدا كرد و کمتر کسی یافت می‌شد که به نحوی تحت تأثیر این جریان واقع نشده باشد. از این رو، نسبت به حرکت‌های سیاسی حالتی از ناامیدی به وجود آمد. حتی برخی از علمای بزرگ آن زمان تأکید داشتند که باید از تاریخ درس عبرت گرفت و هر کس که وارد حركت‌هاى سیاسى شود، فردی فریب خورده است و هوشیارى و فراست اقتضا می‌کند که افراد خود را وارد این جریانات ننمایند تا بعدها کسان دیگری از آنان سوء استفاده نکنند.
در آن جوّ ناامیدی، امام خمینی(رحمه الله) حركت سیاسى اسلامى خود را آغاز کرد. اما قبل از هر چیز لازم بود تا او با تدبیر و فراست این موج را بشکند و این تفكر را تقویت كند كه هر کس یك وظیفه شرعی بر گردن خود دارد و نمی‌توان با این تفسیرها و توجیهات، دست از وظایف شرعى برداشت، بلکه باید از آن تجربهٔ تاریخی سود برد و مراقب بود فریب‌کاران عرصه را در دست نگیرند. امام (رحمه الله) هم به خوبى پیش‌بینى مى‌كرد كه چنین عناصر فرصت‌طلبى وجود دارند و تلاش‌ خواهند كرد تا از خون شهدا به نفع خود بهره‌بردارى كنند، اما این امر را مانع از عمل به تکلیف شرعی خود نمی‌دانست. او باور داشت روحانیت ‌باید بسیار فعال وارد میدان شود و مبانى فكرى اسلامى را برای مردم روشن سازد تا افكار اسلامى چنان در میان مردم تقویت شود كه دیگر جایى براى سوءاستفاده غربزده‌ها باقى نماند. مبارزه با این تفكر ناامیدانه‌ كه در مورد فعالیت‌هاى سیاسى بر روحانیت و بر متدینین
﴿ صفحه 210 ﴾
حاكم بود، یكى از مهم‌ترین كارهایى است که امام(رحمه الله) انجام داد، ولی متأسفانه قدر آن کمتر شناخته مى‌شود. البته با یاری خداوند، شرایطى پیش آمد كه مردم نسبت به دین خود احساس خطر کردند و سکوت را روا ندانستند؛ به تدریج نیز آن تفکر ناامیدکننده رنگ باخت و اكثر روحانیون، و به خصوص مراجع بزرگ، حركت امام را تأیید كردند.
نکتهٔ قابل توجه دیگر آن‌که، ابزاری به نام مطبوعات در دست غربزدگان دوران مشروطیت قرار داشت که توانستند از آن طریق، ذهنیت مردم را نسبت به اصل مشروطیت تغییر دهند. از این‌رو، بررسی زمینه و پشتوانهٔ فکری آن روزنامه‌هاى كثیرالانتشارى كه در دسترس مردم قرار مى‌گرفت، از اهمیت خاصی برخوردار است؛ چراکه، در نهایت همان مطبوعات بودند که حكومت پهلوى را نیز تقویت كردند و این حكومت استبدادى را كه در بعضى مراحل از حكومت استبدادى قاجار هم سختگیرتر و بى‌رحم‌تر بود، مشروطه خواندند. بدیهی است که اگر در زمان مشروطیت، روحانیت توانسته بود مطبوعات یا حداقل بخشى از آن را در دست گیرد، به این آسانی، مسیر مشروطیت منحرف نمى‌شد و اسلام كنار زده نمى‌شد. عملاً كار مطبوعات در دست كسانى افتاد كه تفكرات غربى داشتند و با اسلام سر و كارى نداشتند و اگر هم از آنان بویی از اعتقاد دینى به مشام می‌رسید، اعتقاد بر اساس یك دین سكولار بود؛ یعنی دینى كه فقط مربوط به مسایل شخصى بود و كارى به مسایل سیاسى و اجتماعى نداشت.
برخلاف نظر بالا، که انحراف در مشروطه را عاملی بازدارنده نسبت به وقوع انقلاب اسلامی تصوّر می‌کند، برخی بر این گمانند که نهضت مشروطه، آغاز حرکتی بود که نتیجه و پیامد نهایی آن، انقلاب اسلامی بود، حال، از نظر شما، این نهضت چه نقشی در قبالِ پیروزی انقلاب اسلامی داشته است؟ شما کدام نظر را تأیید می‌کنید؟ این مسأله را با دوستان خود نیز مطرح سازید.
﴿ صفحه 211 ﴾
5. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. نهضت مشروطهٔ ایران، از جمله حرکت‌های اجتماعی است که دارای آثار و پیامدهای بعدی بوده و توانسته است در حرکت‌های اجتماعی بعد از خود نقش ایفا کند، هرچند که این نقش ممکن است نقشی بازدارنده باشد.
2. قیام تحریم تنباكو، مقاومت در برابر امتیازات و قراردادهای استعماری، نارسایی‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، و فزون‌طلبی‌ها و ستمكاری‌های دولتمردان قاجار موجب قیام روحانیت و ملّت، و درخواست تأسیس عدالتخانه برای جلوگیری از بیدادگری‌های حكومت علیه مردم گردید.
3. جریانات مختلفی در دوران مشروطیت شکل گرفتند که، علی‌رغم اشتراک آنان در ضرورت وجود آزادی در جامعه، اختلافات اساسی در کیفیت آن داشتند؛ غربزدگان به دنبال دموکراتیزه کردن ایران و رنگ غربی دادن به آن بودند، تودهٔ مردم که از ظلم و ستم و استبداد درباریان خودکامه و مستبد به تنگ آمده بودند، به دنبال رهایی از این وضعیت می‌گشتند و گروه دیگر، افراد آگاه و دوراندیشی بودند که نسبت به توطئهٔ عناصر خودفروخته حساسیت نشان دادند و در راه روشن کردن مردم و هدایت آن‌ها حاضر شدند حتی جانشان را فدا کنند.
4. واژهٔ «مشروطه» صفتی است که موصوف آن حذف شده است؛ لذا در ابتدا صفت برای سلطنت تلقی می‌شد، لیکن پس از مدتی اختلافی در این زمینه به وجود آمد. روحانیون و علما مراد از مشروطه را مشروط بودن به احکام اسلام می‌دانستند، اما غرب‌زدگان مراد از مشروطه را مشروط به رأی و خواست مردم می‌پنداشتند.
5. انحراف در نهضت مشروطه، از یک نظر، نقش بازدارنده‌ای در قبال شکل‌گیری انقلاب اسلامی داشته است، زیرا بعد از انحرافاتی که در جریان مشروطیت رخ داد، یک
﴿ صفحه 212 ﴾
حالت دلسردی و ناامیدی در میان روحانیت و حتی علمای بزرگ به وجود آمد و این نتیجه سلبى گرفته شد که دیگر حركتى مقدس‌تر، روشن‌تر و قوى‌تر از نهضت مشروطیتى كه به دست شخصیت‌ها و مراجع بزرگ آن زمان به وجود آمد، صورت نمی‌گیرد. نتیجهٔ آن حرکت آن شد که امثال شیخ فضل‌الله‌ها بر دار رفتند و افرادی همچون تقی‌زاده‌ها مسیر را منحرف كردند. همچنین همین مطبوعاتی که در دوران مشروطه شکل گرفتند، به عنوان ابزاری در دست حاکمان وقت، مانع از تقویت جنبش‌ها و حرکت‌های اجتماعی می‌شدند.
6. حکومت دیکتاتوری رضاخان، که یکی از پیامدهای استبدادِ پس از انحراف در نهضت مشروطه است، دارای ویژگی‌های خاصی است که نیازمند تأمل بیشتری است. به‌همین خاطر در درس بعد، برخی از ویژگی‌های آن دوران در معرض دید خوانندگان قرار خواهد گرفت.
﴿ صفحه 213 ﴾
6. پرسش
1. عوامل پیدایش نهضت مشروطه کدامند؟ توضیح دهید.
2. جریانات مختلف دوران مشروطه در قبال مسألهٔ «آزادی»، چه رویکردهایی داشتند و در نهایت کدام جریان زمام امور را در دست گرفت؟
3. نقش شیخ فضل‌الله نوری را در جریان مشروطه تبیین نمایید.
4. مراد از «مشروطه» چیست؟ در طول نهضت مشروطه چه سوء استفاده‌هایی از این واژه شد؟
5. نقش بازدارندهٔ انحراف در مشروطیت را در شکل‌گیری انقلاب اسلامی تبیین کنید.
7. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. ابوالحسنی (منذر)، علی، اندیشهٔ سبز، زندگی سرخ؛ زمان و زندگی شیخ فضل‌الله نوری، تهران: نشر عبرت، چ1، 1380.
2. دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ج 1 و2، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ2، 1377.
3. عاقلی، باقر، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج1، تهران: نشر گفتار، چ2، 1372.
4. مدنی، سید جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیهٔ قم،چ3، [بی‌تا].
5. نجفی، موسی، جریان‌شناسی و فلسفهٔ سیاسی در تاریخ معاصر ایران، مشهد: دفتر فرهنگی و امور دانشجویی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، چ1، 1379.
﴿ صفحه 215 ﴾

درس یازدهم: دوران دیکتاتوری رضاخانی

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. تحلیلی از زمینه های ایجاد دولت‌های لائیك در جهان اسلام ارائه دهد؛
2. سركوب‌های داخلی رضاخان را تبیین نماید؛
3. اشغال ایران توسط متفقین و پیامدهای آن را توضیح دهد.
﴿ صفحه 216 ﴾
﴿ صفحه 217 ﴾
دستوری كه دولت دیكتاتوری رضاخان داده، یك پول سیاه ارزش ندارد... . آن حرف‌های بی‌خردانه كه از مغز یك سرباز بی‌سواد (رضاخان) تراوش كرده بود، پوسید و كهنه شد،‌ و فقط قانون خداست كه خواهد ماند،‌ و دست تصرف روزگار آن را كهنه نمی‌كند.(89)
1. مقدمه
پس از كودتای سوم اسفند 1299 ش، که با کمک انگلیس به انجام رسید، رضاخان، فرماندهی كلّ قوا را به دست گرفت و سردارِ سپه شد. او چند سال بعد، در آذر ماه 1304 ش. بر تخت سلطنت نشست و تا 16 سال بعد بر مردم ایران ستم كرد و از طریق اعمال دیکتاتوری، با دین اسلام به جنگ برخاست. در این دوران تاریک، شاهد وقایعی بودیم که مدت‌ها تأثیر خود را در جامعهٔ ایران برجای گذاشت. از این رو، در این درس، به بخشی از وقایع مهم دوران مذکور اشاره خواهد شد تا بر اساس آن بتوان تحلیلی جامع از زمینه‌های بروز انقلاب اسلامی ارائه داد.
2. زمینه‌های ایجاد دولتهای لائیک در جهان اسلام
امپراتوری عثمانی، به منزلهٔ حكومتی اسلامی،‌ در روزگار خود شوكتی فراوان داشت و از قدرت‌های برتر دنیا به شمار می‌رفت. قلمرو این حكومت از یك سوی به مرزهای ایران
﴿ صفحه 218 ﴾
می‌رسید و عراق و حجاز و بخش‌های بزرگی از خاورمیانة‌ عربی و خاور نزدیك و قسمت‌هایی از شمال افریقا را در بر می‌گرفت و از سوی دیگر شامل قسمت‌های عمده‌ای از شبه جزیرهٔ بالكان در اروپا می‌شد و تا مرزهای «وین»، پایتخت اتریش، امتداد داشت.(90) «دولت عثمانی یكی از دوَلی بود كه اگر با شوروی طرف می‌شد،‌ گاهی او را زمین می‌زد،‌ سایر دوَل حریف میدان او نبودند. دولت عثمانی یك دولت اسلامی بود كه سیطره‌اش گرفته بود تقریباً از شرق تا غرب را».(91) اما قدرت‌های استعماری و استكباری كه حضور چنان حكومتی را مانع چپاول منابع و سرمایه‌های مسلمانان می‌دیدند، كوشیدند تا با شگردهای مرئی و نامرئی خود، امپراتوری بزرگ عثمانی را از هم بپاشند و آن را به دولت‌های كوچك و وابسته به خود تجزیه كنند و سرانجام نیز به این هدف خود نائل آمدند.
این واقعهٔ دردناك با ابعاد بزرگش،‌ تأثیر شگرفی بر حیات فكری و اجتماعی و سیاسی امام گذاشت. ایشان ضمن یادآوری غارت ذخایر مسلمین توسط دولت‌های استعمارطلب، دربارهٔ نقش این دولت‌ها در تضعیف دولت‌های اسلامی چنین می‌فرماید:
«آن‌ها دیدند كه با این دولت اسلامی [دولت عثمانی] به این قوی‌ای، نمی‌شود چاره‌ای کرد؛ نمی‌شود ذخایر را برد، بعد از این‌که در آن جنگ ـ با آن بساط ـ غلبه پیدا کردند، تجزیه کردند دولت عثمانی را به دول بسیار كوچك‌ كوچك. برای هر یك از آن‌ها هم، یا امیری قرار دادند یا سلطانی قرار دادند یا رئیس جمهوری قرار دادند؛ آن‌ها در قبضهٔ مستعمره‌چی‌ها، و ملّت بیچاره در قبضهٔ آن‌ها».(92)
به این ترتیب، قدرت‌های بیگانه با بهره‌گیری از الگوی جایگزینی دولت‌های لائیك سعی در متلاشی ساختن نیروهای مذهبی داشتند و همان طور كه در تركیه،‌ به مثابهٔ بازماندهٔ
﴿ صفحه 219 ﴾
امپراتوری عظیم عثمانی، «آتاتورك» را به قدرت رساندند، نهضت‌ها و حركت‌های اجتماعی سیاسیِ دینی ایران را نیز به سوی الگوهای لیبرالی و ملّی‌گرایانه سوق می‌دادند و در نهایت نیز می‌كوشیدند تا دولتی لائیك، همچون دولت رضاخان را بر سر كار ‌آورند. بی‌جهت نیست که با روی كار آمدن رضاخانِ میرپنج و تأسیس سلطنت دست‌نشاندهٔ پهلوی در آذرماه 1304 ش، مبارزه با اسلام، آشكار شد. رضاشاه از یك سو، با اقدامات عنادآمیزی همچون صدور فرمان كشف حجاب و ممنوعیت برگزاری مجالس عزاداری برای سیدالشهدا‌(علیه السلام) با اسلام مبارزه می‌كرد، و از سوی دیگر با سركوبیِ مخالفان و ایجاد اختناق شدید در فضای كشور، مانع هرگونه انتقاد و اعتراضی می‌شد.
پس از تجزیهٔ دولت عثمانی، حکومت‌های دست نشاندهٔ بیگانگان، در سرزمین‌های اسلامی رشد یافتند که حکومت آتاتورك در ترکیه و حکومت رضاخان در ایران از جملهٔ آن‌ها بود. آیا می‌توانید به برخی از حکومت‌های دیگر اشاره کنید که وضعیت مشابهی را داشتند. در گفت‌وگو با دوستان خود، موارد متعدد را تجزیه و تحلیل کنید. آیا این موارد، حاکی از نقشهٔ شوم استعمارگران برای تجزیهٔ جهان اسلام نیست؟ آیا مرزبندی‌های جغرافیایی کنونی را هر راستای ایجاد تشتت و تفرقه در بلاد اسلامی نمی‌دانید؟
3. سركوب‌های داخلی، ویژگی مهم حكومت رضاخان
از همان زمان كه رضاخان،زمام امور را در دست گرفت، درصدد برآمد تا با سركوب مردم و نهضت‌های اجتماعی، موقعیت قدرت خود را مستحكم نماید. از این رو، در عرصه های مختلفی، با رفتارهای مستبدانهٔ خود، آزادی های اساسی و مشروع مردم ایران را زیر پای گذاشت و از این طریق، تا مدتی رژیم پهلوی را از هرگونه آسیب جدی حفظ نمود. در این‌جا به برخی از قالب‌های مختلف این سیاست‌های مستبدانه اشاره خواهد شد.
﴿ صفحه 220 ﴾
الف ـ سركوب حركت‌های دینی و آزادی‌خواهانه
پس از کودتای سوم اسفند 1299، استبداد در ایران تقویت گردید و رضاخان با سرکوب گروه‌ها و افراد آزادی‌خواه تلاش کرد تا موقعیت خود را مستحکم نماید. از این رو، کمترین سخن مخالف به شدت با واکنش دولت آن زمان مواجه می‌گردید. حتی زمانی که مردم متدین ایران در اعتراض به ترویج بی‌بندوباری در جامعه توسط رضاخان اعتراض کردند، آن رژیم در مسجد گوهرشاد مشهد، به قتل عام آنان پرداخت و در آن مکان مقدس، گروه زیادی از معترضان را به شهادت رساند.
در زمان قدرت یافتن رضاخان، آزادی‌خواهانی بودند که با استبداد او به مبارزه برخاستند، لیکن آنان نیز یکی پس از دیگری سرکوب گردیدند. فشار و خفقان سیاسی و اجتماعی در زمان رضاخان به اوج خود رسید و كوچك‌ترین مخالفت، با سركوب شدید نیروهای سركوبگر حكومت همراه می‌گردید.
آیت‌الله سید حسن مدرس یکی از کسانی است که منشأ مبارزات علیه رضاخان گردید و خود در این راه قدم‌های بزرگی برداشت. او که یکی از آزادمردان در عرصهٔ سیاسی آن زمان بود، برای مبارزه با استبداد و دیکتاتوری رژیم و نیز درهم شکستن استعمار انگلیس نقشی اساسی ایفا نمود. مدرس در دوران استبداد صغیر، در کنار حاج آقا نورالله اصفهانی، به منظور تقویت مشروطه‌خواهان تلاش زیادی انجام داد و در مقابل اقبال‌الدوله، حاکم مستبد اصفهان ایستادگی کرد. پس از فتح تهران و پیروزی مشروطه‌خواهان، صمصام السلطنه، حاکم جدید اصفهان درصدد تبعید روحانیون از جمله مدرس برآمد. لیکن به سبب اعتراضات مردمی ناچار گردیدند او را از تبعید به سرای خویش بازگردانند.
او که در مجلس دورهٔ دوم به عنوان مجتهد طراز اول نظارت بر قوانین را بر عهده داشت، از وضع قوانین مغایر شرع و نیز قوانین تباه‌کنندهٔ حقوق افراد جلوگیری به عمل
﴿ صفحه 221 ﴾
می‌آورد. وی در دورهٔ سوم مجلس شورای ملی، علاوه بر وظیفهٔ نظارتی، سمت نمایندگی مردم تهران را نیز بر عهده داشت و به دلیل اشغال ایران در جنگ جهانی اول، به کرمانشاه مهاجرت کرد و در آن‌جا با یاری ملّیون، به منظور مقابله با اشغالگران، دولت موقت ملی را تشکیل داد و او وزیر عدلیه و اوقاف این دولت گردید. پس از پایان جنگ جهانی اول، مدرس به تهران بازگشت و در مدرسهٔ سپه سالار مشغول تدریس فقه و اصول گردید.
مدرس از جمله کسانی بود که با قرارداد ننگین 1919، که دولت وثوق‌الدوله با انگلیس منعقد کرده بود، به شدت مخالف بود. سرانجام نیز با مخالفت او و دیگر شخصیت‌ها و نیز مقاومت احمد شاه قاجار، دولت انگلیس درصدد جانشین مناسبی برای احمد شاه افتاد و در نتیجه رضاخان را با یک کودتا و فراهم نمودن زمینه‌های لازم، به جای او بر سر کار آورد. این امر نتوانست مخالفت مدرس را فروکش کند، بلکه به قدرت رسیدن رضاخان را ناشی از نفوذ بیگانگان می‌دانست و به شدت با این امر به مخالفت برخاست. مدرس در این راه رنج زندان را تحمل كرد.
مدرس در دروه‌های بعدی نیز به مجلس راه یافت و همچنان با استبداد رضاخان و استعمار انگلیس به مبارزه برخاست و با سخنرانی‌های آتشین، مردم را در جریان امور قرار می‌داد. همین امر رضاخان را به وحشت انداخت و همواره درصدد بود این مانع را از پیش پای خود بردارد. مدرس از کسانی بود که نیروی عظیم روحانیت و مردم را به مقابله با استبداد رضاخان و استعمار انگلیس سوق داد و در نتیجه حرکت‌های عظیم مردمی شکل گرفت. از این رو، رژیم درصدد حذف فیزیکی او، به هر طریق ممکن، برآمد. مدرس در 7 آبان 1305 در راه مدرسهٔ ‌سپهسالار، مورد حملهٔ مسلحانه قرار گرفت و مجروح گردید. در انتخابات مجلس هفتم، نام مدرس از لیست منتخبان مردم حذف گردید و اعلام شد که او حتی نتوانسته یک رأی را به خود اختصاص دهد! رضا خان به این هم اکتفا نکرد و از
﴿ صفحه 222 ﴾
مدرس خواست تا دیگر در سیاست دخالت نکند، لیکن باز هم با جواب منفی مدرس مواجه شد و جدایی دیانت و سیاست را ناممکن دانست. سرانجام، مأموران رژیم، در ادامهٔ سرکوب نیروهای مخالف در 16 مهر ماه 1307 شبانه به منزل مدرس ریختند و پس از ضرب و شتم، او را به مشهد برده، زندانی نمودند. پس از چند روز او را به خواف تبعید نموده، در پادگان نظامی اسکان دادند. وی نُه سال در تبعید به سر برد تا این‌که سرانجام در دهم آذر ماه 1316 او را در کاشمر با زهر به شهادت رساندند.(93)
شهید مدرّس، الگویی از یک آزادمرد را در یک محیط مملوّ از اختناق و فشار به نمایش گذارد، به گونه‌ای که رفتار و منش او می‌تواند سرمشق ارزنده‌ای برای روحانیت، مسؤولین و اقشار دیگر جامعه باشد. از نظر شما چه ویژگی‌هایی در مدرّس وجود داشت که یاد و پیام او را زنده نگه داشت؟ در گفت‌وگو با دوستان خود،‌ ویژگی‌های مدرّس را در ابعاد مختلف بررسی نمایید و به رمز ماندگاری یاد و نام او پی ببرید.
ب ـ سرکوب روحانیت و منعِ برپایی مجالس عزاداری سیدالشهدا‌(علیه السلام)
در عصر تاریك پهلوى، به جهت موضع دین‌ستیزى كه بنیانگذار این سلسله داشت، بنا بر این گذاشته شد كه اصولاً نهاد روحانیت از جامعه حذف شود و كلیه مؤسسات وابسته به دین تغییر شكل داده یا به كلى حذف شود. از همین رو تشكیل مجالس مذهبى حتى به عنوان عزادارى سیدالشهدا (علیه السلام) ممنوع گردید، پوشیدن لباس روحانیت جرم تلقّی گردید و مدارس دینى تعطیل شد. با این سیاست، طبیعى بود كه روزبه‌روز آثار و نمودهاى دین و روحانیت در جامعه ضعیف شود. از این رو، عالمان دینی یا خانه‌نشین شدند و یا لباس
﴿ صفحه 223 ﴾
روحانیت را کنار گذاشته، به شغل‌هاى ساده اى در بازار مشغول شدند و گه‌گاهى، به طور مخفی و بسیار محدود، جلسات موعظه و درس تشكیل مى دادند.
البته پس از جریان شهریور 1320، اندكى شرایط تغییر كرد و وضعیت مدارس دینی بهبود یافت، لیکن به دلیل سرکوب‌های دو دههٔ قبل از آن، لازم بود تا روحانیت از نو بنیان گذاشته شود.
ج ـ قانون منعِ حجاب و فاجعهٔ مسجد گوهرشاد
رضاخان پس از سفر به ترکیه، تصمیم داشت نظام سکولار آن کشور را به درون مرزهای ایران بکشاند. او در پیروی از آتاتورک، تصمیم گرفت آداب و رسوم غرب را در کشور رواج دهد. بدین منظور مجالس و جشن‌ها و جلسات مکرری برگزار گردید و در شهرهای مختلف، سیاست متحدالشکل ساختن افراد با پوشش کاملاً فرنگی پیگیری شد. همین امر زمینهٔ اعتراضات را فراهم ساخت و در مشهد مقدس ـ ‌در 29 مرداد 1314 در صحن مسجد گوهرشاد نیز جماعتی به اعتراض برخاستند. اما مأمورین رضاخان تعداد زیادی از معترضان را به شهادت رساندند و شهدای آن واقعه را در رسانه های خود، جمعی از اراذل و اوباش نامید.
مسألهٔ کشف حجاب نیز از مسایل مهمی بود که در چنین فضایی توسط رضاخان مطرح گردید. در ابتدا این مسأله پیشرفتی نداشت تا این‌که در 27 دی 1314 در دانشسرای مقدماتی، جشنی برپا شد و زنان و دختران شاه و وزرا بدون حجاب در آن حاضر شدند. در آن مجلس و در مجالس دیگر سخن از کشف حجاب به طور جدی مطرح گردید و در عمل به اجرا درآمد و حتی با تهدید و ارعاب و حبس و انجام اعمال رذیلانه، تلاش کردند تا این سیاست خود را پیش برند. اما هیچ‌گاه تودهٔ مردم حاضر نبودند تا زنان و دختران خود را این چنین در معرض دید دیگران قرار دهند.(94)
﴿ صفحه 224 ﴾
4. اشغال ایران توسط متفقین و پیامدهای آن
دولت ایران از آغاز جنگ جهانی دوم، اعلام بی‌طرفی کرد، اما متفقین که به دنبال بهانه‌ای برای اشغال ایران بودند، در 4 و 28 تیر 1320 از دولت ایران خواستند که چهار پنجم آلمانی‌های مقیم ایران را اخراج کند، لیکن دولت ایران، با اعلام سیاست بی‌طرفی، این خواسته را رد کرد. بار دیگر آنان پیشنهاد دادند تا با پرداخت هزینه، تسلیحات جنگی خود را از ایران عبور دهند، لیکن این درخواست نیز از سوی ایران رد شد. همین امر سبب شد تا در روز 3 شهریور 1320، سفیران انگلیس و شوروی اعلام کنند که چون دولت ایران در مقابل درخواست متفقین سیاست‌های مبهمی در پیش گرفته است، نیروهای شوروی و انگلیس وارد خاک ایران شده‌اند. قوای انگلیس و شوروی از مناطق مختلفی وارد ایران شدند و بدون آن‌که با مقاومت جدی ارتش ایران مواجه شوند، قسمت‌های زیادی از خاک ایران را به تصرف خود درآوردند. سرانجام در 5 شهریور 1320 فرمان ترک مقاومت به کلیهٔ واحدهای نظامی ابلاغ گردید و نیروهای انگلیس و شوروی به هم پیوستند.(95)
نکتهٔ جالب توجه آن‌که، در این واقعه، اولین كسانی كه میدان را خالی كردند، سربازان رضاخان و آخرین كسانی كه در صحنه باقی ماندند، روحانیونی بودند كه سرسخت‎ترین دشمن آن دیكتاتور محسوب می‎شدند. در آن زمان، كسانی كه سالیان سال، از این دستگاه ارتزاق می‎كردند و گوشت و پوستشان با پول دربار عجین شده بود، چون ایمان به هدف و عشق به دیكتاتور نداشتند، خیلی زود میدان را خالی كردند؛ امّا همان روحانیتی كه مورد ظلم و ستم این دستگاه واقع شده بود، در آن ایام نیز برای حفاظت از این كشور اسلامی تا آخرین لحظه در میدان باقی ماند و به مقاومت خود ادامه داد.
آیت‌الله کاشانی نمونهٔ بارز مقاومت روحانیون، بود که به عنوان سدی در برابر اشغالگران
﴿ صفحه 225 ﴾
ایستاد. از همین رو نیروهای انگلیس، در خرداد 1322 به خانهٔ او هجوم بردند، ولی موفق به دستگیری او نشدند. او به مبارزات مخفی خود ادامه داد تا این‌که در آستانهٔ انتخابات دورهٔ چهاردهم دستگیر شد و علی‌رغم رای بالای مردم تهران به وی، نام او از فهرست نمایندگان حذف گردید و او همچنان در زندان نگه داشته شد تا این‌که با پایان جنگ جهانی دوم، آزاد شد.
با اشغال قسمت اعظم ایران توسط نیروهای انگلیس و شوروی و حرکت آنان به سمت تهران، رضاخان در 15 شهریور 1320 استعفا داد و امور سلطنت را به ولیعهد واگذار کرد و پس از آن به جزیرهٔ موریس تبعید گردید.
به نظر شما چگونه ممکن است حکومتی با تجهیزات فراوان نظامی، بدون هیچ‌گونه مقاومتی، کلّ کشور را به بیگانگان تسلیم نماید؟ آیا سرسپردگی رضاخان به انگلیس و ارادت او به آن دربار را نمی‌توان عاملی برای سقوط او دانست؟ آیا شما این تحلیل را می‌پذیرید که تاریخ مصرف رضاخان برای انگلیس پایان یافته بود و آن قدرتِ استعمارگر نیازمند نیروی دیگری برای دنبال کردن اهداف استعماری خود در ایران بود؟
5. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. رضاخان، پس از كودتای انگلیسی سوم اسفند 1299، فرماندهی كلّ قوا را عهده‌دار گردید و در آذرماه 1304 حكومت استبدادی خود را رسماً آغاز كرد و 16 سال كشور را در سیطرهٔ خود قرار داد.
2. دولت لائیك رضاخان، در راستای تشكیل دولت‌های لائیك در جهان اسلام پس از فروپاشی دولت مقتدر عثمانی شكل گرفت. این سیاست از طریق قدرت‌های استعماری شكل گرفت و توسط نیروهای نفوذی آنان در كشورهای مختلف دنبال شد.
﴿ صفحه 226 ﴾
3. رضاخان، برای ایفای نقشی اساسی در لائیزه نمودن ایران، فشار و اختناق در كشور را از طریق سركوب‌های داخلی حاكم نمود. از این‌رو، حركت‌ها و قیام‌های مردمی یكی پس از دیگری سركوب گردیدند.
4. در راستای سیاست دین‌زدایی از جامعه، رضاخان قوانینی همچون قانون منع حجاب و تعرض به مراکز دینی را در دستور كار خود قرار داد و از این طریق، بر فشار و اختناق داخلی افزود.
5. متفقین، در طول جنگ جهانی، همواره درصدد اشغال ایران بودند و در دوران پایانی حكومت رضاخان، به این امر نائل آمدند و با اشغال مناطق استراتژیك ایران، بخشهای مختلفی از كشور را، بدون كمترین مقاومت از سوی مأموران رضاخان تحت كنترل خود درآوردند.
6. با ادامهٔ اشغال ایران و پیش‌روی نیروهای روسی و انگلیسی به سمت تهران، رضاخان مجبور به استعفا گردید و زمام امور را با هماهنگی قدرت‌های بیگانه، به فرزند خود، محمدرضا شاه سپرد.
﴿ صفحه 227 ﴾
6. پرسش
1. استعمارگران، چگونه دولت‌های اسلامی بر جا مانده از حكومت مقتدر عثمانی را لائیزه نمودند؟ در ایران این حركت چگونه آغاز گردید؟
2. هدف رضاخان از ایجاد محیط فشار و سركوب چه بود و تا چه حد به هدف خود نائل آمد؟
3. چرا متفقین ایران را به اشغال خود درآوردند؟ واكنش حكومت رضاخان و پیامد آن را تشریح نمایید.
7. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ج 1 و2، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ2، 1377.
2. عاقلی، باقر، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج1، تهران: نشر گفتار، چ2، 1372.
3. محمدی، منوچهر، مروری بر سیاست خارجی ایران دوران پهلوی یا تصمیم‌گیری در نظام تحت سلطه، تهران: نشر دادگستر و نشر میزان، چ1، 1377.
4. مدنی، سید جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیهٔ قم،چ3، [بی‌تا].
5. منصوری، جواد، سیر تکوینی انقلاب اسلامی، تهران: مؤسسهٔ چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چ2، 1375.
﴿ صفحه 229 ﴾