انقلاب اسلامی و ریشه های آن

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: قاسم شبان‌نیا

درس چهارم: ماهیت و ویژگی‌های انقلاب اسلامی

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. تعریفی از انقلاب اسلامی ارایه دهد؛
2. ماهیت و فصل ممیّز انقلاب اسلامی را تبیین نماید؛
3. ویژگی‌های انقلاب اسلامی را ذکر کند؛
4. با توجه به این ویژگی‌ها، جایگاه ممتاز انقلاب اسلامی ایران را در طول تاریخ نشان دهد.
﴿ صفحه 84 ﴾
﴿ صفحه 85 ﴾
در ایران انقلابی رخ داده است که همهٔ معادلات را به هم ریخته، حساب‌های به اصطلاح علمی و جامعه‌شناسانه را نقش بر آب کرده است. کسی باور نمی‌کرد که انقلابی رخ بدهد که خاستگاه آن مساجد باشد، در حالی که هیچ تشکیلاتی هم در میان مردم وجود نداشته باشد و مردم هیچ نوع تمرین حزبی و انقلابی هم نداشته باشند. به هر حال می‌بینیم که غربی‌ها هم این انقلاب را پدیدهٔ نوظهوری می‌دانند.(37)
1. مقدمه
تعریف واژهٔ انقلاب و مقایسهٔ آن با سایر تحولات اجتماعی و نیز نظریه‌های مطرح در مورد این پدیده، از مطالبی بود که در طی دروس گذشته مورد توجه قرار گرفت و پس از نقد و ارزیابی تئوری‌های موجود انقلاب، نظر صحیح در این مورد بیان و به دیدگاه اسلام نیز اشاره شد. بر اساس دیدگاه صحیح، زمانی تعادل در جامعه وجود خواهد داشت که تمام یا اکثریت افراد جامعه منافع عضویّت در جامعه خود را بیشتر از زیان‌های آن بدانند. در غیر این صورت، عواملی دست به دست هم خواهد داد تا این تعادل جای خود را به بحران اجتماعی دهد و ثبات جامعه را بر هم ریزد. هم‌چنین تاکنون مشخص گردید که از نظر اسلام، در آیندهٔ جامعهٔ جهانی، روند رو به تکاملی را شاهد خواهیم بود که در آن مؤمنان
﴿ صفحه 86 ﴾
حقیقی حاکمان زمین می‌گردند. بدیهی است که یکی از ابزار تحقق این آرمان، انقلابی است که بر اساس آرمان‌های اسلامی شکل گرفته باشد. در این‌جاست که ضرورت پرداختن به ماهیت و ویژگی‌های چنین انقلابی ضروری می‌نُماید.
2. تعریف انقلاب اسلامی
بر اساس تعریفی كه در درس اول، از انقلاب ارایه گردید، به‌دست آمد كه انقلاب در این نوشتار به معنای تحوّل سریع، شدید و بنیادین ناشی از وقوع طغیان عموم مردم در اوضاع و احوال سیاسی جامعه و در نتیجه، جایگزینی یك نظام سیاسی، حقوقی و اقتصادی به‌جای نظام دیگر می‌باشد. با توجه به این تعریف از انقلاب و نیز با عنایت به این مطلب كه مراد از اسلام، به عنوان یك دین، مجموعه‎ای از معارف است كه از طرف خداوند برای هدایت و استکمال انسان‌ها نازل گردیده و به‌وسیلهٔ رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به نوع بشر ابلاغ شده است، به آسانی می‎توان به تعریفی از انقلاب اسلامی دست یافت. هرچند كه تعریف‌های ارایه شده در این زمینه، از حیث عبارت، تفاوت‌هایی را با یكدیگر دارند؛ لیكن بنای اكثر این تعاریف بر آن مفهومی از دو واژهٔ «انقلاب» و «اسلام» استوار شده است كه در بالا اشاره گردید.
كلیم صدیقی در تعریف انقلاب اسلامی می‎نویسد: «انقلاب اسلامی عبارت است از حركت امّت مسلمان در جهت تغییر نظام غیر اسلامی موجود و جایگزین نمودن یك نظام جامع و كامل اسلامی به‌جای آن؛ همچنین تلاش برای اجرای مقررات، قوانین و برنامه‎های اسلامی در كلیهٔ شؤون زندگی خویش(یعنی امت)».(38) شهیدمرتضی مطهری نیز معتقد است كه: «انقلاب اسلامی راهی است­ كه ­هدف ­آن، اسلام ­و ارزش‌های اسلامی می‎باشد و انقلاب و مبارزه، تنها برای برقراری ارزش‌های اسلامی انجام می‎گیرد. در این صورت انقلاب اسلامی
﴿ صفحه 87 ﴾
متفاوت با اسلام انقلابی خواهد بود، زیرا در صورت اخیر، انقلاب و مبارزه هدف خواهد بود و نه وسیله، برخلاف صورت نخست كه مبارزه و انقلاب، وسیله است نه هدف».(39)
3. ماهیت انقلاب اسلامی
شناسایی ماهیت انقلاب اسلامی و تشخیص فصل ممیّز آن از سایر انقلاب‌ها مشكل به نظر نمی‎رسد و تفاوت این انقلاب با سایر انقلاب‌های دنیا، در اسلامی بودن آن است. بنابراین، اگر نظامی، آن فصل ممیز و آن مشخصهٔ ماهوی خود را همچنان حفظ كند، می‎توان ادعا كرد كه هنوز ماهیت خود را از دست نداده است. ولی اگر این فصل ممیز حفظ نگردد، باید اعتراف كرد كه این انقلاب از مسیر اصلی خود خارج و دچار آسیب شده است.
از آن‌جا كه تنها دینی كه برای تمام شؤون انسان‌ها، اعم از شؤون فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی، برنامه دارد، اسلام است، تنها انقلابی نیز كه قادر است كه جمیع مصالح مردم را تأمین و تضمین كند و خود، مسایل و مشكلات جدیدی پدید نیاورد، انقلاب اسلامی است؛ یعنی انقلابی كه در همهٔ ابعاد و وجوه خود، بدون استثنا، از جهان‎بینی و ارزش‎گذاری دین مقدس اسلام مایه بگیرد و تغذیه كند. ازاین‌رو، رهبران این انقلاب، برخلاف رهبران سایر انقلاب‌ها، نه برای تأمین مقاصد انقلاب، از هر عقیده‎ای، و اگرچه باطل و خلاف واقع، بهره می‎گیرند و نه با تحریك و تهییج شدید احساسات و عواطف مردم، عوامل غیر عقلانی را بر فعالیت‌ها و كارهای آنان حاكم می‎سازند؛ بلكه احساسات و عواطف مردم را محكوم و تابع احكام و ادراكات عقل و آرای صحیح می‎گردانند و آن‌گاه از آن‌ها برای كامیاب ساختن انقلاب و محقق كردن اهدافِ آن سود می‎برند. به همین دلیل، ترویج و اشاعهٔ بینش‌ها و ارزش‌های اسلامی، كه هم صحیح و مطابق واقعند و
﴿ صفحه 88 ﴾
هم آمادگی شگرفی برای ایثار، فداكاری و جان‌فشانی در مردم پدید می‎آورند، از جمله برنامه‎های رهبران این انقلاب است.
بنابراین اگر عنصر فرهنگ، اساسی‎ترین عنصر اسلام تلقی شود، بزرگ‎ترین بُعد پیروزی انقلاب اسلامی نیز بُعد فرهنگی آن خواهد بود. ازاین‌رو، استفاده‌كنندگان اصلی این نعمت نیز در درجهٔ اول، اقشار فرهنگی جامعه خواهند بود كه مصداق بارز آن‌ها حوزه‎ها و دانشگاه‎ها هستند. بنابراین، وظیفهٔ این اقشار، از اقشار دیگر جامعه بسیار سنگین‎تر است. ازاین‌رو، تردیدی نیست كه ماهیت انقلاب اسلامی ـ یعنی عنصر اسلامی بودن آن ـ كه یك عنصر فكری و فرهنگی است، با تغییر مسؤولین تغییر نمی‎كند. معیار بقای این انقلاب، بقای فكر و اندیشهٔ آن است، نه بقای تفكرات اشخاصی كه در زمان انقلاب از انقلابیون به‌شمار می‎آمدند. چه بسا با تغییر نسل‌ها، اشخاص دیگری جایگزین شوند، لیكن تفكر انقلابی و ماهیت آن پابرجا باشد. بنابراین ملاك اصلی برای ارزیابی چنین انقلابی، بررسی سلامت یا بیماری ریشهٔ فكری و عنصر فرهنگی آن است.
انقلاب ایران نیز كه با پسوند اسلامی شناخته شده است، دارای ابعاد گوناگونی است. این انقلاب، هم انقلابی ضد امپریالیستی، هم انقلابی ایدئولوژیك، هم انقلابی بر ضدّ یك رژیم فاسد و هم انقلابی فرهنگی به‌شمار می‎رود. برای پیروزی انقلاب در تمام این ابعاد و بقای آن در برابر حملات دشمنان، ضروری است كه نیروی دفاعی كافی در همهٔ قسمت‌ها وجود داشته باشد. هم‎چنین برای ایفای رسالت جهانی خود نیز باید از نیروی تهاجمی كافی در همهٔ ابعاد برخوردار باشد. ولی باید در نظر داشت كه قوام این انقلاب به اقامهٔ ارزش‌ها و باورهای اسلامی است. ازاین‌رو، اگر ما در تمام ابعاد انقلاب پیروز گردیم؛ لیكن در این بُعد با شكست مواجه شویم، در واقع ماهیت انقلاب تغییر كرده است. اگر تنها هدف ما پیروزی، اگرچه به قیمت دست كشیدن از آرمان‌های اسلامی باشد، دیگر این انقلاب،
﴿ صفحه 89 ﴾
انقلاب اسلامی نخواهد بود. اسلامی بودن این انقلاب به این است كه همه چیز فدای مكتب شود. تنها در این صورت می‎توان این انقلاب را انقلاب اسلامی نامید.
4. ویژگی‌های انقلاب اسلامی
انقلابی را می‌توان اسلامی نامید كه مؤلفه‌های زیر در آن وجود داشته باشد. فقدان حتی یكی از این موارد می‌تواند دلیلی بر این باشد که چنین انقلابی بی‌جهت نام اسلامی را بر خود گرفته است:
الف ـ توجه ویژه به ابعاد فرهنگی
انقلاب اسلامی، بیش و پیش از هر چیز، یك انقلاب فرهنگی است؛ نه یك انقلاب سیاسی، حقوقی، و اقتصادی. البتّه این به معنای نفی خصلت های سیاسی، حقوقی و اقتصادی این انقلاب نیست؛ به عبارت دیگر، انقلاب اسلامی، در عین حال كه، به هیچ‌روی از سهم و تأثیر عواملی همچون فقر مادّی و اقتصادی، ظلم اجتماعی و حقوقی، و از دست دادن شأن و حیثیّت بین المللی و جهانی در فاسد و نابه‌هنجار ساختن زندگی انسان ها غفلت یا تغافل ندارد، بیشتر دل‌نگران محروم ماندن مردم از استكمالات معنوی و اخلاقی است؛ و اگر با پدیده های اجتماعی ای مانند فقر و ظلم هم مبارزه می كند، به علّت تأثیر منفی ای است كه هر یك از این پدیده ها در استكمال معنوی و اخلاقی بشر می تواند داشت.
ب ـ اهمیت به انتخاب آگاهانه
چون هدف اصلی و نهایی این انقلاب استكمال معنوی انسان‌ها است و این هدف جز بر اثر افعال اختیاری آنان حاصل نمی شود، رهبران این انقلاب برای اینكه تعداد بیشتری از مردم را به صفوف انقلابیّون ملحق سازند، هرگز به شیوه های مجبور كننده، تحمیلی، و قهری
﴿ صفحه 90 ﴾
متوسّل نمی شوند؛ بلكه می كوشند تا خود مردم به مقاصد انقلاب ایمان آورند و آگاهانه و آزادانه به انقلابیون بپیوندند و از جان و دل، سقوط و انهدام نظام فاسد و استقرار نظام انقلابی را بخواهند.
از این رو رهبران این انقلاب، نه به كتمان حقایق و نه به نشر اكاذیب می‌پردازند و اساساً از هرگونه اغفال و فریب‌كاری و نیرنگ‌بازی روی می‌گردانند. در واقع آنان وظیفهٔ خود می‌دانند كه آگاهی‌های مردم، رشد فكری، عقلانی، و فرهنگی آنان را افزایش دهند.
ج ـ تلاش در تحكیم عقاید حقه
به‌منظور استكمال معنوی آدمیان، انقلابیون، نخست سعی در ایجاد یا تحكیم و تقویت عقاید حقّه در مردم می كنند و سپس از آن عقاید حقّه در جهت مقاصد انقلاب بهره می جویند. رهبران این انقلاب، برخلاف رهبران سایر انقلاب ها، از هر عقیده ای، اگرچه نادرست و خلاف واقع، برای خدمت به انقلاب، استفاده نمی كنند. آنان با تحریك و تهییج شدید، احساسات و عواطف غیر عقلانی مردم را بر فعّالیّت های خود حاكم نمی سازند؛ بلكه احساسات و عواطف را محكوم و تابع احكام، ادراكات عقل و آرا و عقاید صحیح می گردانند و آن‌گاه از آنها برای كامیاب ساختن انقلاب و محقّق كردن اهداف آن سود می برند. به همین دلیل، ترویج و اشاعهٔ بینش ها و ارزش های اسلامی، كه هم صحیح و مطابق واقعند و هم آمادگی شگرفی برای ایثار، فداكاری، و جان‌فشانی در مردم پدید می آورند، از جمله برنامه های رهبران این انقلاب است.
د ـ تأكید بر تبیین دقیق اهداف
رهبران انقلاب اسلامی، همچنین، بر تعیین صریح و دقیق اهداف و مقاصد انقلاب، تأكید
﴿ صفحه 91 ﴾
آشكاری دارند. از این‌رو، همواره اعدام می كنند كه اغراض ملّت گرایانه، وطن‌پرستانه، نژادپرستانه و از این قبیل را دنبال نمی‌کنند و فقط در پی حقّ و عدالتند، و حال آنكه رهبران سایر انقلاب ها چه بسا اهداف و مقاصد خود را در پردهٔ ابهام و ایهام پوشیده می دارند، تا به‌این وسیله هیچ دسته ای از مردم را از خود نرانند و همه را با خود و در كنار خود داشته باشند و نظام حاكم را سریع تر و زودتر ساقط كنند و انقلاب را به پیروزی رسانند. رهبران انقلاب اسلامی، در عین حال كه خیرخواه همهٔ مردم هستند و منافع و مصالح جمیع افرادجامعه را، در تمام ابعاد و وجوهش، می خواهند؛ اهداف خود را به‌صورت آشكار صریحاً معلوم می دارند تا ارزش های حقّ و ارزش های باطل برآمیخته نگردد و مردم به گمراهی و بیراهه نیفتند.
هـ ـ فراگیری انقلاب
انقلابیون برای این‌كه همه عناصر و نیروهای كارآمد و سودمند را بشناسند و جذب كنند، بسیارجدی هستند چراكه انقلاب را برای به قدرت رسیدن یك فرد یا گروه یا قشر نمی خواهند، بلکه مقصود آنان این است كه جمیع افراد، گروه ها، و قشرها رشد یابند و به مصالح حقیقی خود برسند. البتّه، برای جذب عناصر و نیروهای مؤثّر و مفید، از هیچ‌یك از اصول و مبانی شریف انقلاب نیز عدول نمی‌كنند.
و ـ عدم اتكا به بیگانگان
افراد انقلابی هرگز به بیگانگان اتّكا و اتّكال ندارند (لازم به تذكر است كه مقصود از «بیگانه» در این‌جا، فقط جامعه ها، كشورها، اقوام و مللی هستند كه با دین اسلام و اهداف و مقاصد والای انقلاب اسلامی دشمنی و ستیز دارند)، زیرا تبرّی از دشمنان
﴿ صفحه 92 ﴾
اسلام، درست مانند تولّی با دوستان این دین مقدّس، از اصول ایدئولوژی این مكتب است. از این‌رو، این انقلاب فقط بر عناصر و نیروهای خودی و دوست تكیه دارد و قائم به خود و مستقلّ است.
ز ـ ثبات قوانین و مقررات
چون این نوع انقلاب مبتنی بر اسلام است كه دارای یك سلسله قوانین و احكام ارزشی و حقوقی ثابت و لایتغیّر است، نیاز ندارد كه در هر مسأله و مشكلی از مردم یا صاحب نظران و كارشناسان، رأی جویی و نظرخواهی كند. از این‌رو، هیچ فرد یا گروه یا قشری، نمی‌تواند در این انقلاب طمع داشته باشد كه با تغییر احكام و مقرّرات حقوقی و اجتماعی منافع خصوصی خود را تأمین و تضمین كند. این دو عامل در حفظ ثبات و بقای انقلاب، پس از پیروزی آن، سخت مؤثّرند.
ح ـ رعایت مصالح متغیّر
ثبات ارزش‌ها و قوانین بنیادی به هیچ‌روی، مانع از تأمین مصالح متغیّر و موسمی نمی‌شود، بلکه بر اساس همان ارزش‌های ثابت، مقررات خاص و جزئی وضع می‌شود و به‌وسیله آن مصلحت‌ها و نیازهای متغیّر تأمین می‌گردد.
ط ـ برخورداری حاکمیت از پشتوانهٔ ثابت
حاكمیّت رهبر و زمامدار این انقلاب، به‌ویژه از دیدگاه مذهب تشیّع، شعاعی ازحاكمیّت ولیّ اعظم الهی، و در مرتبه بالاتر، شعاعی از حاكمیّت خدای متعال است؛ و این امر ثبات و بقای دستگاه حاكمه را ضمانت می كند.
﴿ صفحه 93 ﴾
ی ـ بهره‌مندی از امدادهای غیبی
این مؤلفه از همهٔ ویژگی های پیش‌گفته مهم‌تر است و با محاسبات علمی و تجربی، محاسبه نمی‌شود. بر اساس این مؤلفه خدای متعال امدادهای غیبی خود را بر كسانی كه صادقانه و مخلصانه این انقلاب را یاری كنند، فرومی فرستد و آنان را شكست ناپذیر می گرداند.
5. جایگاه ممتاز انقلاب اسلامی ایران در تاریخ بشریت
ویژگی منحصر به فرد انقلاب اسلامی كه آن را از سایر انقلاب‌ها ممتاز می‎سازد، همانا پیروی از حركت انبیای الهی است. حركت انبیا نیز دارای ویژگی‌های منحصر به فردی بوده است كه از آن جمله می‎توان به برتری دادن عقاید حق بر عقاید باطل اشاره كرد. بر اساس این دیدگاه باید نسبت به شناخت حق تلاش نمود، برای اثبات و ترویج آن، اقدامات لازم را انجام داد و ذره‎ای نسبت به افكار باطل، روی خوش نشان نداد. از این‌روست كه حركت انبیا، در ویژگی‌ها، در خط‎مشی‌ها و نیز در روش‌ها، با سایر حركت‌ها، تحولات و انقلاب‌های اجتماعی تفاوت دارد.
مهم‌ترین ویژگی حركت انبیا، و به تبع آن انقلاب اسلامی ایران، توجه دادن انسان به ابعاد معنوی اوست. همین ویژگی است كه این حركت را نسبت به حركت‌های دیگر به‌طور كامل متمایز می‎سازد و انسانیت انسان را مورد توجه قرار می‎دهد. ویژگی دیگر حركت انبیا این است كه هرگز به فردگرایی، خودخواهی و خودگزینی بها نمی‎دهد؛ چرا كه اموری از این قبیل، لازمهٔ مادی‎گرایی و دنیاگروی است كه انبیا همواره در مسیری خلاف آن قدم برمی‎داشتند. ایشان همواره تلاش می‎كردند تا تمام انسان‌ها از بركات خداوند متعال بهره‎مند شوند و در جهت سیر الی الله و تقرب به‌سوی او گام بردارند. ایجاد وحدت میان اقشار مختلف جامعه، یكی دیگر از ویژگی‌های حركت انبیا است كه در جهت نیل به سعادت حقیقی انسان‌ها صورت پذیرفته ‎است.
﴿ صفحه 94 ﴾
باید به مطلب نیز توجه داشت که این وعدهٔ الهی است كه سرانجام، پیروزی نهایی با انبیا است:
وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُون؛(40) و قطعاً فرمان ما درباره بندگان فرستاده ما از پیش [چنین] رفته است كه آنان [بر دشمنان خودشان] حتماً پیروز خواهند شد و سپاه ما هرآینه غالب خواهند آمد.
ولی بر اساس آنچه كه در مورد تاریخ گذشتگان به دست ما رسیده است، در گذشتهٔ تاریخ مواردی كه بشر در اثر اطاعت از انبیا به سعادت كاملی در این دنیا رسیده باشد، زیاد نبوده است و در عمل، موارد مخالفت، عصیان و عذاب، بیشتر از موارد سعادتی بوده كه در سایهٔ اطاعت از انبیا به دست می‎آمده است. در تاریخ 1400 ساله مسلمین، چنین جهشی یك‌بار در عصر رسول الله(صلى الله علیه وآله) واقع شد و حكومت‌هایی با چندین هزار سال سابقه منقرض گردیدند. البته هرچند كه گویی در زمان خود پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) این موج، كاملاً به كشور ما نرسید؛ ولی به هر حال از بركات همان بعثت بود كه بعد از چندی زمینهٔ هدایت سایر جوامع فراهم شد و ایرانیان با رغبت اسلام را پذیرفتند. از آن تاریخ به بعد، چنین جهش‌های چشم‎گیری كه در سایهٔ اطاعت انبیا در جهان واقع شده باشد، كمتر به چشم می‎خورد. البته تحولات اجتماعی كه به نحوی تحت تأثیر تعالیم انبیا قرار داشته است، كم نبوده است، لیكن مواردی را كه منجر به پیدایش یك حكومت حقِ فراگیر و مبتنی بر دستورات و قوانین الهی و اسلامی شده باشد، كمتر می‎توان یافت. البته نمی‎توان انكار كرد كه گاهی در گوشه و كنار یك شهر یا ایالتی برای مدت كوتاهی حكومتی برقرار شده است؛ ولی حكومت فراگیری را كه در یك كشور چند ده میلیونی، قوانین آن بر اساس قوانین اسلام شكل گرفته باشد، نمی‎توان یافت.
﴿ صفحه 95 ﴾
ازاین‌رو می‎توان ادعا کرد که بعد از جهشی كه در تاریخ زندگی مسلمین در زمان رسول الله(صلى الله علیه وآله)پدید آمد، جهش دیگر، جهشی است كه به واسطهٔ رهبری یكی از فرزندان رسول الله(صلى الله علیه وآله)و با همّت مردان خداپرست و عاشق حق، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران تحقق پیدا كرد. این انقلاب، دومین نمونه از بزرگ‌ترین جهش‌های الهی است كه در طول تاریخ اسلام و ادیان الهی دیگر می‎توان جست‌وجو كرد.
از آنچه گذشت، به خوبی می‌توان به منشأ عظمت انقلاب اسلامی ایران پی برد؛ عظمتی كه تمام جهانیان به آن اعتراف كرده‌اند و بر اساس شواهد زیادی كه در بیانات و رفتارهای دولت‎مردان، سیاست‎مداران، جامعه‎شناسان و صاحب‎نظران مختلف در علوم انسانی وجود دارد، در مقابل آن سر تعظیم فرود آورده‌اند. البته در زمینهٔ منشأ عظمت این انقلاب ممكن است گزینه‎ها و احتمالاتی به ذهن خطور كند كه هر یك از آن‌ها قابل بررسی و تأمل است.
یك احتمال این است كه عظمت این انقلاب ناشی از برچیده شدن یك رژیم، روی كار آمدن رژیمی دیگر و جایگزین شدن دستگاه حاكمی به جای دستگاه حاكم پیشین باشد. تردیدی نیست كه این احتمال نمی‎تواند منشأ عظمت انقلابی محسوب گردد كه دنیا در برابر آن سر تعظیم فرود آورده است؛ چرا كه جایگزین شدن یك قدرت به‌جای قدرتی دیگر و یك حكومت به‌جای حكومتی دیگر، همواره در طول تاریخ وجود داشته و خواهد داشت و كتاب‌های تاریخی نیز پر از ذكر این انقلاب‌ها و تغییر حكومت‌ها توسط حكومت‌های دیگر است. مطالعهٔ تاریخ اسلام نشان می‎دهد كه بعد از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)، افرادی زمام حكومت را به‌دست گرفتند و پس از آنان، سلسلهٔ بنی‌امیه سال‌ها بر جامعهٔ اسلامی فرمان راندند و به دنبال آنان، خاندان بنی‌عباس، صدها سال حكومت را در دست گرفتند. در تاریخ كشور ایران نیز، سلسله‎های صفویه، افشاریه، قاجاریه و در نهایت خاندان پهلوی
﴿ صفحه 96 ﴾
جابه‌جا شدند و این سلسله‎های پادشاهی با انقراض طبیعی سلسله‎های قبل و یا از طریق از صحنه بیرون كردن سلسله‎های دیگر، یكی پس از دیگری زمام امور را در دست گرفتند. اشاره شد كه تاریخ جوامع بشری سرشار از این تغییرات و دگرگونی‌هاست، بنابراین راز عظمت انقلاب اسلامی ایران فقط جایگزینی حكومتی با حكومت دیگر و یا تغییرات نخبگان حاكم نیست.
احتمال دیگری كه ممكن است در زمینهٔ منشأ عظمت انقلاب در اینجا به ذهن خطور كند، این است كه این انقلاب، نه ‎تنها سبب تغییر حكومت در كشور گردید؛ بلكه باعث برچیده شدن سلسله‎هایی از حاكمان شد كه در مدت 2500 سال، از طریق رژیم سلطنتی بر كشور فرمان می‎راندند. در واقع با پیروزی انقلاب، رژیم سلطنتی جای خود را به رژیم دیگری به‌نام جمهوری داد. گفتنی است این احتمال نیز نمی‎تواند منشأ عظمت چنین انقلابی باشد، زیرا این‎گونه تحولات منحصر به ایران نبوده، در كشورهای دیگر نیز سابقه داشته است. تغییر رژیم دیكتاتوری و سلطنتی به رژیم جمهوری در بسیاری از انقلاب‌های جهان نظیر انقلاب كبیر فرانسه و انقلاب اكتبر روسیه، تحقق یافت، لیكن هیچ یك از این انقلاب‌ها نمی‎تواند در شكوه و عظمت با انقلاب اسلامی ایران رقابت كند و این امر نشان می‎دهد كه عظمت این انقلاب ناشی از امر دیگری است و تغییر رژیم سلطنتی به رژیم جمهوری نمی‎تواند علّت منحصر به‎ فرد بودن این انقلاب در میان انقلاب‌های بزرگ جهان باشد.
هرچند كه در این انقلاب، در مقایسه با برخی از انقلاب‌های دیگر، خسارات كمتری متوجه مردم گردید و تعداد كشته‎ها، مجروحان و آسیب دیدگان نیز بسیار كمتر بود؛ ولی این اختلاف نیز نمی‎تواند منشأ منحصر به فرد بودن این انقلاب در طول تاریخ باشد.
برای تحلیل و ارزیابی صحیح منشأ عظمت انقلاب اسلامی، از دو دیدگاه می‎توان آن را مورد توجه قرار داد:
﴿ صفحه 97 ﴾
1. دیدگاه كسانی كه نگرش الهی و اسلامی نداشته و یا نسبت به این انقلاب خصومت می‎ورزند: براساس این دیدگاه جامعه‎شناسانه، تحقق این انقلاب پدیده‎ای برخلاف معادلات بین‎المللی بود كه تحلیلگران سیاسی هرگز احتمال آن را نیز مطرح نمی‌كردند. چنین انقلابی توانست به ‎سرعت بر معادلات جهانی اثر گذاشته، تمام جهان را تحت‌الشعاع خود قرار دهد. این دیدگاه، هرچند كه بخشی از عظمت انقلاب را بیان می‎كند؛ ولی نمی‎تواند بیان‎كنندهٔ عظمت واقعی انقلاب بوده، تمام حقیقت را بیان نماید.
2. دیدگاه كسانی كه در پیروزی انقلاب نقش داشتند و برای تحقق آن بسیاری از سختی‌ها را به جان خریدند: بر اساس دیدگاه مذكور تلاش تمامی انبیا، اوصیا، اولیا و مجاهدان الهی، در طول هزاران سال، برای برقراری حكومت الهی و حاكمیت قانون عدل الهی در روی زمین، به ‎وسیلهٔ این انقلاب به نتیجه رسید و همین امر منشأ عظمت این انقلاب می‎باشد. جایگزین شدن حكومت الهی مبتنی بر عدالت به جای حكومت‌های مبتنی بر ظلم، خودمحوری، خودگزینی و قدرت‎طلبی است كه این انقلاب را تبدیل به پدیده‎ای بی‎نظیر كرده است.
انقلاب اسلامی ایران از انقلاب‌های بزرگ جهان که در عرصهٔ روابط بین‌الملل مطرح است، کاملاً متمایز است. تلاش نمایید از طریق آشنایی با انقلاب‌های مذکور، آنها را با انقلاب اسلامی مقایسه کنید. چه تفاوت‌های بنیادینی میان آن‌ها مشاهده می‌کنید؟ این مسأله را با دوستان خود در میان بگذارید و هریک از آنان متکفّل مطالعهٔ یکی از انقلاب‌های بزرگ معاصر جهان گردند. پس از مطالعه، زوایای مختلف این انقلاب‌ها را با هم به بحث گذارید و امتیازات هریک را نسبت به دیگری بسنجید.
﴿ صفحه 98 ﴾
6. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. انقلاب اسلامی، عبارت است از حرکتی بنیادین و تحولی اساسی در اوضاع و احوال سیاسی جامعه بر اساس آموزه‌های اسلامی به منظور جایگزین نمودن نظامی مبتنی بر اصول و احکام اسلامی.
2. «اسلامی‌بودن» فصل ممیز انقلاب اسلامی از سایر انقلاب‌های جهان است. از این‌رو، در این انقلاب، عنصر فرهنگی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و انحراف در مسیر چنین انقلابی از همین کانال امکان‌پذیر خواهد بود.
3. بنابراین توجه به ابعاد فرهنگی، اهمیت به انتخاب آگاهانه، تلاش در تحکیم عقاید حقه، تأکید بر تبیین دقیق اهداف، فراگیری انقلاب، عدم اتکا به بیگانگان، ثبات قوانین و مقررات، رعایت مصالح متغیّر، برخورداری حاکمیت از پشتوانهٔ ثابت، بهره‌مندی از امدادهای غیبی، و اموری از این قبیل، از مؤلفه‌های جدایی‌ناپذیر انقلاب اسلامی محسوب می‌گردند.
4. انقلاب اسلامی ایران نیز که نمونه‌ای از این‌گونه انقلاب‌هاست، در نوع خود منحصر به فرد است؛ چراکه با پیروی از حرکت انبیای الهی، به ابعاد معنوی انسان‌ها توجه نمود. بنابراین، جایگزین شدن حكومت الهی مبتنی بر عدالت به‌جای حكومت‌های مبتنی بر ظلم، خودمحوری، خودگزینی و قدرت‎طلبی است كه این انقلاب را تبدیل به پدیده‎ای بی‎نظیر كرده است.
5. با توجه به اهمیت بالای انقلاب اسلامی ایران در سیر تحولات تاریخ، جا دارد تا ارکان چنین انقلابی مشخص گردد که در درس بعدی به‌آن پرداخته شده است.
﴿ صفحه 99 ﴾
7. پرسش
1. مفهوم انقلاب اسلامی را توضیح دهید.
2. با توجه به فصل ممیز انقلاب اسلامی از سایر انقلاب‌ها، ماهیت آن را تبیین نمایید.
3. ویژگی‌های انقلاب اسلامی کدامند؟
4. جایگاه انقلاب اسلامی ایران و ویژگی‌های منحصر به فرد آن را در طول تاریخ تشریح نمایید.
8. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. جوادی آملی، عبدالله، بنیان مرصوص امام خمینی(رحمه الله) در بیان و بنان آیت‌الله جوادی آملی، گردآوری و تنظیم: محمدامین شاه‌جویی، قم: مرکز نشر اسراء، چ6، 1384.
2. عمید زنجانی، عباسعلی، انقلاب اسلامی و ریشه‎های آن، تهران: نشر كتاب سیاسی، چ2، 1368.
3. محمدی، منوچهر، انقلاب اسلامی؛ زمینه‌ها و پیامدها، تدوین: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، قم: دفتر نشر و پخش معارف، چ1، 1380.
4. مصباح یزدی، محمدتقی، انقلاب اسلامی؛ جهشی در تحولات سیاسی تاریخ، تدوین و نگارش: قاسم شبان‌نیا، قم: مرکز انتشارات مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، چ1، 1384.
5. ، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، [بی‎جا]: مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چ2، 1372.
6. ، عبرت‌های خرداد، تدوین و نگارش: علیرضا تاجیک و حسین شفیعی، قم: مرکز انتشارات مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، چ1، 1383.
7. مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، قم: انتشارات اسلامی وابسته به جامعهٔ مدرسین، 1361.
﴿ صفحه 101 ﴾

درس پنجم : ارکان انقلاب اسلامی(1)؛ رهبری

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. اوصاف یك رهبر شایسته را از منظر اسلام تبیین نماید؛
2. نقش ممتاز امام خمینی(رحمه الله) را به‌عنوان معمار انقلاب اسلامی تشریح كند.
﴿ صفحه 102 ﴾
﴿ صفحه 103 ﴾
این انقلاب، بی نام خمینی، در هیچ كجای جهان شناخته شده نیست؛ چراکه آغازگر زمزمهٔ‌ انقلاب اوست و هم اوست که آن را در لحظات سخت و دشوار رهبری کرده و از تنگناها گذرانیده و از انقلاب اسلامی مردم ایران، پدیده‌ای عظیم و اسوه‌ای جهانی پدید آورده است. (مقام معظم رهبری)
1. مقدمه
پس از آن‌که مشخص گردید که انقلاب اسلامی، به دلیل اهمیت دادن به ابعاد معنوی انسان‌ها، حرکتی ممتاز و قابل ستایش است و انقلاب اسلامی ایران نیز به‌عنوان یکی از نهضت‌های اجتماعی منحصر به فرد، جهشی عظیم را در تحولات سیاسی جهان به وجود آورد، این سؤال در ذهن خطور خواهد کرد که در این حرکت اجتماعی، چه عناصر و عواملی ایفاگر نقش‌های اساسی بوده‌اند و این انقلاب را در جهت اهداف خود به پیش برده‌اند. شناخت این عناصر و ارکان، موجب آگاهی نسبت به چگونگی وقوع این انقلاب خواهد شد و موقعیت یکایک نقش‌آفرینان را در این عرصه مشخص خواهد ساخت. بدیهی است که رهبری در هر انقلابی نقشی اساسی را بر عهده دارد و از این‌رو، این درس به جایگاه ممتاز چنین عاملی اختصاص یافته است و درس آتی، متکفل بیان عناصر و ارکان دیگر انقلاب اسلامی ایران گردیده است.
﴿ صفحه 104 ﴾
2. اوصاف رهبر شایسته
كسی كه رهبری یك حركت اجتماعی را بر عهده می‌گیرد باید صفات ذیل را دارا باشد، در غیر این‌صورت نهضت به سر منزل مقصود نخواهد رسید:
1. شناخت كافی هدف؛ رهبر باید هدف و مقصد اصلی و نهایی ای را كه قصد دارد گروهی را به‌سوی آن سوق دهد، به خوبی بشناسد.(41)
2. ایمان كامل به هدف. رهبر باید به راستی باور داشته باشد كه او و دیگران باید به‌سوی مقصد شناخته شده حركت كنند، و به هر قیمتی كه هست، بدان دست یابند.(42)
3. عدالت، تقوا و ورع. رهبر نیز، مانند هركس دیگری، منافع و خواسته های مادّی و دنیوی ای دارد كه ممكن است با هدف نهایی ای كه مراد و مقصود اوست، تنافی و تضادّ داشته باشد. از این‌رو، اگر تهذیب نفس و تطهیر اخلاق نكرده باشد و خود را چنان نساخته باشد كه در موارد تزاحم ِخواسته های دنیوی و مقصد اصلی، جانب این یكی را بگیرد و آن‌ها را فروگذارد، به پیشرفت قیام و نهضت و وصول به هدف و مقصد، امید چندانی نخواهد بود.
4. شناخت و تعیین اصول و موازینی كه حركت اجتماعی باید در چهارچوب آنها صورت پذیرد و عدول و تخلّف از آن‌ها، به هیچ وجه جایز نیست. واضح است كه حركت اجتماعی در مدّت زمانی كوتاه و پس از طی یك مرحله به نتیجه نمی رسد؛ بلكه باید در زمانی كمابیش بلند و طولانی مراحلی چند را یكی پس از دیگری، بگذراند تا به سرمنزل مقصود برسد. در مقاطع زمانی و مراحل گوناگونِ حركت اجتماعی، پیچ وخم ها و فراز و نشیب های بسیار پدید می آید كه در هر یك از آنها باید تصمیم‌ها گرفت، گزینش ها كرد،
﴿ صفحه 105 ﴾
و كارها انجام داد. برای اینكه در همه این تصمیم‌ ها، گزینش ها و كارها هدف نهایی ملحوظ باشد و فراموش نشود، مهمّ، فدای اهم و فرع فدای اصل نگردد، و نیز انحرافاتی پیش نیاید، باید اصول و موازینی كه در حكم حدّ و مرزهای قیام و نهضت اند و تجاوز به آنها به معنای خروج از دایره حركت اجتماعی و ممنوع است، به‌طور دقیق شناخته و معیّن شوند. از این‌رو، شناخت و تعیین اموری كه در جریان نهضت نباید هرگز آسیب ببینند و مسیر و خط مشی نهضت را مشخّص می سازند و غفلت از آن ها نهضت را از نیل به هدف بازمی دارد و نیز ارزیابی و سنجش امور و تعیین اصل و فرع ها، اهمّ و مهمّ ها، و اولویّت و تقدّم ها از مهم‌ترین وظایف رهبر است.
5. شناخت نقاط ضعف موجود و تعیین اهمّ و مهمّ آنها. عدم شناخت دقیق نقاط ضعفی كه در جامعه وجود دارد و باید از میان برود، رهبر را به تصمیم‌ها، موضع گیری‌ها، و فعّالیت های نادرست و نابه‌جا می كشاند.
6. شناخت موانعی كه بر سر راه حركت اجتماعی پدیدار خواهد شد و تعیین شیوه های مقابله با آنها. رهبر باید كسانی را كه ممكن است از داخل یا از خارج، كارشكنی كنند و مزاحم حركت اجتماعی مطلوب شوند به‌خوبی بشناسد. همچنین باید طرق مختلف مبارزه با آنان را تعیین كند. ممكن است اوضاع واحوال اقتضا كند كه بعضی از دشمنان و مخالفان را زودتر از میان بردارند و به پاره ای دیگر مدّتی مهلت دهند، برخی را تهدید كنند و برخی دیگر را تطمیع، و... .
7. دوراندیشی و برنامه ریزی. رهبر نباید چشم به‌راه حوادث و وقایع بنشیند؛ بلكه باید دوراندیش باشد و با توجّه تامّ به هدف نهایی، اصول و موازین ثابت و لایتغیّر، نقاط ضعف موجود در جامعه، و موانع نهضت، برنامه ای واقع بینانه، عالمانه و خردمندانه طرح كند تا چند و چون شروع و ادامه نهضت به‌طور دقیق معیّن و معلوم باشد.
﴿ صفحه 106 ﴾
8. توجّه مؤكّد به تدریجی بودن حركت اجتماعی. رهبر باید همواره توجّه داشته باشد كه آرا و عقاید و نیز اخلاق و خصایل روحی مردم به سرعت و سهولت تغییر نمی پذیرد، و بنابراین تحوّل اجتماعی بنیادی، تدریجی و كند خواهد بود.
9. جلب نیروهای بالفعل و تربیت و تعلیم نیروهای بالقوّه. رهبر باید نیروهای بالفعلی را كه در جامعه موجودند جلب كند و به‌درستی دریابد كه از هر یك از آنان كی، كجا، و چگونه می توان كمال استفاده را كرد. ولی، از آنجا كه حركت اجتماعی، تا وصول به هدف نهایی، زمان طولانی و مراحلی متعدّد در پیش دارد و در هر زمان و مرحله ممكن است موانعی بیشتر و حتّی پیش بینی نشده پدیدار شود، نیروهای بالفعل، هرچند برای شروع قیام و نهضت كافی به نظر آید، برای ادامه آن، به احتمال قریب به یقین، كفایت نخواهد كرد.
از این‌رو، رهبر نیز، موظّف است كه نیروهای بالقوّه را تحت تربیت و تعلیم در آورد تا به فعلیّت رسند و ادامه نهضت را ممكن و میّسر سازند؛ و این نیروسازی باید همواره استمرار و دوام داشته باشد. تعلیم و تربیت، بیشتر و بهتر نیروهای بالفعل نیز از وظایف بسیار مهمّ و خطیر رهبر است. رهبر باید نیروها را هم از لحاظ علم و دانش و هم از لحاظ اخلاق و عمل و گرایش تقویت كند تا در پی تن پروری و راحت طلبی نباشند.
10. جلوگیری از اختلاف و افتراق نیروها. ناگفته پیداست كه همه نیروها از لحاظ علم و دانش، عقل و تدبیر و ژرف‌اندیشی و آخربینی، و اخلاق و گرایش در یك حدّ و رتبه نیستند و آرا، عقاید و ذوق و سلیقه های یكسان ندارند؛ و این همه موجب خواهد شد كه در مقام عمل اصطكاك ها، تضادّها و تزاحم ها و تصادم هایی روی دهد.
یكی از وظایف بسیار عمده و حیاتی رهبر این است كه بعد از تعیین محور حقّ، یعنی هدف نهایی و اصول و موازین غیر قابل تغییر، همه نیروها را در حول آن محور گردآورد، و به هیچ‌وجه، نگذارد كه اختلافشان شدّت یابد و گروه را به پراكندگی و از
﴿ صفحه 107 ﴾
هم پاشیدگی دچار كند. با توجّه به این‌كه بزرگ‌ترین آرزوی دشمنان هر نهضت اجتماعی و مؤثّرترین مخالفتی كه با آن می توانند كنند، همانا ایجاد ناهماهنگی و اختلاف در میان اعضا و نیروهای آن نهضت است، رهبر باید نهایت سعی خود را به كار بندد تا دست‌كم، اختلافات موجود در بین نیروها تقلیل و تخفیف یابد و مانع نیل به هدف نهایی نگردد.(43)
11. صراحت در قول درباره هدف نهایی و اصول موازین غیر قابل تغییر. رهبر باید، چه در مواجهه با طرفداران و فرمانبرانش و چه در رویارویی با مخالفان و دشمنانش، راجع به هدف نهایی و اصول تغییرناپذیرش به‌طور صریح و بی هیچ گونه پرده پوشی سخن بگوید.
پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) در آغاز بعثت و رسالتش مأموریت یافت كه خویشان، بستگان و نزدیكان خود را دعوت كند،(44) سپس مأمور شد كه دعوتش را علنی سازد.(45) از آن پس، آن حضرت آشكارا و به صراحت سخن می گفت و به دوست و دشمن تفهیم می فرمود كه هدف نهایی‌اش چیزی جز توحید و تبعیّت بی چون و چرا و بدون قید و شرط از خداوند متعال نیست. خداوند، حضرت ابراهیم‌(علیه السلام) و مؤمنان معاصر او را به‌صراحت الگو می داند و از مؤمنان می خواهد كه به آنان اقتدا و تأسّی كنند.(46) سوره كافرون بهترین نمونه و الگو را پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) معرفی می‌كند.
12. رازداری. در اموری غیر از هدف نهایی و اصول تغییرناپذیر، گاهی مصلحت اقتضا می كند كه رهبر امری را از دیگران و حتّی از نزدیك‌ترین یاران و دوستانش پنهان كند و یا آشكارا از آن دم نزند. این یكی از عیوب رهبر است كه در همهٔ حالات و موارد
﴿ صفحه 108 ﴾
صریح‌القول باشد یا رازدار نباشد و نتواند امری را كه پنهان كردنش ضرورت دارد پوشیده نگهدارد،(47) چراكه نخست، همه مردم ظرفیّت دانستن همه چیز را ندارند. دوم، ممكن است بر اثر فاش شدن بعضی از امور، آسیب و زیانی متوّجه نهضت گردد.
13. عدم مسامحه در رعایت هدف نهایی و اصول تغییرناپذیر. در واقع هدف نهایی و اصول تغییرناپذیر نهضت، فلسفهٔ وجودی آن را می سازند؛ یعنی اگر قصد تحقّق این هدف و اصول در میان نبود، نهضت هیچ مطلوبیّتی نداشت. بنابراین، این هدف و اصول هرگز و در هیچ اوضاع و احوالی نباید مورد غفلت، بی توجّهی و چشم پوشی واقع گردند. رهبر باید، اگرچه به قیمت از دست دادن همه یا اكثریّت یا بعضی از هواداران و تابعان خود و كم‌شدن سرعت و شتاب حركت اجتماعی‌اش و حتّی شكست خوردن و ناكام ماندن نهضت، درباره هدف و اصول نهضت، قاطع و سازش ناپذیر بماند و رعایت كامل و دقیق آن‌ها را، در مقام عمل، واجب و ضروری بداند و در آن شكّ و شبهه روا ندارد.
حاصل آن‌که اگر در موردی، هدف یا اصول نهضت با سرعت و شتاب یا حتّی كام‌یابی و پیروزی آن، تعارض یابد، باید هدف را مقدّم داشت و به‌كندی یا حتّی شكست ظاهری آن تن داد. كتاب، سنّت و تاریخ به خوبی شاهد قاطعیّت و نرمش ناپذیری پیامبر گرامی اسلام‌(صلى الله علیه وآله) در حفظ و هدف و اصول نهضت اسلامی‌اند. به عنوان نمونه، اهل طائف به آن حضرت پیشنهاد كردند كه اگر آنان را از سجده و به خاك افتادن در برابر خدای متعال معاف بدارد، در سایر امور و شؤون، تابع وی می شوند و دینش را گردن می گذارند و حتّی در جنگ با كفّار و مشركین به كمكش می شتابند. آن حضرت، از آن‌جا كه نماز از مهم‌ترین اركان دین مقدّس اسلام است، پیشنهاد مذكور را، كه به‌ظاهر برای پیشرفت
﴿ صفحه 109 ﴾
نهضت اسلامی سودمند بود، ردّ كرد.(48) مواردی از این قبیل در آیات دیگر قرآن کریم وجود دارد.(49)
14. تسامح و سعه صدر در امور فرعی و كم‌اهمیّت. رهبر باید در اموری كه از قبیل هدف و اصول نهضت نیست تسامح و مدارا روا دارد. هم‌چنین، باید نسبت به لغزش ها، خطاها و اشتباه‌های یاران و پیروان خود سعه صدر داشته باشد، چراكه همه آنان و حتی والامقام ترینشان در حد اعلای علم، اخلاق و عمل نیست و به‌طور طبیعی نقاط ضعفی دارند و اگر هر یك از آنان به علت نقطه ضعفی كه دارد طرد شود، پیشرفت حركت اجتماعی متوقف خواهد شد.
15. ارزش قایل شدن برای شخصیّت دیگران. رهبر باید، علاوه بر این‌كه زیردستان خود را طرد نمی‌كند، برای شخصیّت‌هایشان ارزش قایل شود. اگر روش و رفتار رهبر به گونه ای باشد كه زیردستانش تحقیر شوند و به چیزی گرفته نشوند، نخست، محبّتشان به او و علاقه شان به ادامه همكاری با او و فرمان‌برداری از او كم و ضعیف می‌شود و پیداست كه كاهش محبوبیّت رهبر جز به زیان نهضت نیست، و دوم، به فرض این‌كه نهضت به شكست و ناكامی گرفتار نیاید، از زیردستان كه همواره تحقیر دیده اند و خوار و زبون بوده اند، كار مبتكرانهٔ صحیح و مهمی بر نخواهد آمد.
یكی از علامت‌ها و مظاهر ارزش قایل شدن برای دیگران این است كه با آنان مشورت كنند و از آنان رأی‌جویی و نظرخواهی كنند. از این گذشته، اگر به رأی و نظر افراد التفات و اعتنا شود و آنان احساس كنند كه در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری ها مداخله و مشاركت دارند، برنامه ها و تصمیم‌ها را به چشم اموری اجباری و تحمیل شده نمی نگرند، و در نتیجه،
﴿ صفحه 110 ﴾
در مقام اجرا و عمل، موافقت بیشتری نشان می دهند و گرم‌تر در كار می آیند. از این‌رو، خدای متعال پیامبرش را، با این‌كه علم لدنی داشت، و به هیچ ‌وجه، نیازمند به استفاده از علوم و معارف و آرا و نظرات مردم نبود، به مشورت با مردم فرمان می دهد.(50)
16. انتقادپذیری. رهبر حتّی باید نسبت به انتقادات و عیب جویی های گوناگون زیردستانش گوش شنوا داشته باشد، زیرا هركسی، به‌جز انسان های معصوم، در معرض جهل، قصور فهم و ادراك، و لغزش ها و خطاهای اخلاقی و عملی است و داشتن روحیّه انتقادپذیری مقدّمه رفع این عیوب و نقایص خواهد بود.
17. تواضع. فروتنی نسبت به زیردستان و كسانی كه همراه، همكار و فرمانبردارند نیز یكی از اوصاف رهبر شایسته است.(51)
18. خیرخواهی و دلسوزی برای دیگران. طبیعی است كه هر انسانی نفع و خیر خود را می جوید؛ و تنها در صورتی تابع و مطیع دیگری می شود كه باور كرده باشد كه آن دیگری برای او دل می سوزاند و خیر او را می خواهد. به همین جهت، رهبر باید خیرخواه و دلسوز دیگران باشد و این امر را به‌آنان نشان دهد و اثبات كند تا هرچه بیشتر و بهتر به او بگرایند و بگروند.(52)
19. احسان و نیكی به دیگران. یكی از راه های اثبات خیرخواهی و دلسوزی، احسان و نیكی و جواب بدی را با خوبی دادن است. خدای متعال نیز پیامبرانش را فرمان می دهد كه بدی را، نه با بدی؛ بلكه با خوبی پاسخ گویند.(53) همچنین، از آن حضرت می خواهد كه از كفّار و مشركانی كه دشمنی و لجاجت دارند و دعوتش را نمی پذیرند درگذرد و از جواب
﴿ صفحه 111 ﴾
گفتن به گفتار و كردار سبك‌سرانه و نابخردانه شان صرف‌نظر كند ومسالمت جویی و خیرخواهی خود را به آنان نشان دهد. (54)
20. ایثار و از خودگذشتگی. یكی دیگر از راه های اثبات خیرخواهی و حسن نیّت، ایثار و از خودگذشتگی است. اگر رهبر برای تأمین مصالح اجتماعی از منافع شخصی خود قطع نظر كند و خیرات دنیوی دیگران را بر خیرات دنیوی خود مقدّم بدارد، مردم باور می كنند كه خیرخواه آنان است، حسن نیّت دارد، و خودش را برای آنان می خواهد، نه آنان را برای خودش، بنابراین وی در دل مردم جای می گیرد. به همین جهت، قرآن كریم در مواضعی خاطرنشان می كند كه انبیای الهی، به هیچ‌ وجه، از مردم «اجر» و مزدی نمی‌خواستند و با این ایثار و از خودگذشتگی، حسن نیّت خود را اثبات می كردند.(55)
21. انضباط و فرمانبرداری خواستن. سعه صدر نسبت به نقاط ضعف و لغزش های زیردستان، طرد نكردن آنان، نرمخویی با آنان، درگذشتن از خطاها و اشتباهات آنان، ارزش قایل شدن برای شخصیّتشان، مشورت با آنان، انتقادپذیری، تواضع، احسان و نیكی، ایثار و ازخودگذشتگی همه به‌جای خود صحیح و ضروری است؛ ولی منافات ندارد با اینكه رهبر از زیردستان انضباط و فرمان‌برداری بخواهد.
22. جلوگیری از انحراف و فساد زیردستان. همچنان‌كه پیش‌تر نیز اشاره شد، سعه صدر داشتن و تحمّل كردن نقاط ضعف و لغزش های دیگران هرگز به معنای فراموشی عیوب و نقایص نیست. رهبر موظّف است كه در عین حال، نسبت به انحراف و فساد
﴿ صفحه 112 ﴾
افراد حسّاس باشد و برای جلوگیری از این گونه امور چاره‌اندیشی های عالمانه و حكیمانه داشته باشد.
23. اشراف بر همه امور و شؤون. اگر چنان شود كه رهبر از پاره ای از امور و شؤون، ناآگاه و بی‌خبر بماند، رهبری او دچار نقص و عیب خواهد شد، به‌ویژه با در نظر گرفتن این واقعیّت كه ممكن است كسانی از آن ناآگاهی و بی‌خبری سوء استفاده كنند و با كتمان و وارونه كردن حقایق و جعل و نشر اكاذیب، موجبات اغفال و فریب او را فراهم سازند. از این رو، رهبر باید دارای یك نظام و شبكه اطّلاعاتی قوی و امین باشد تا گرفتار فقدان اطّلاعات صحیح از چند و چون نهضت نشود.
24. شجاعت. هیچ نهضتی بدون دشمن و خطر نیست. بنابراین، نهضتی كه رهبرش ترسو و بزدل باشد و جرأت مواجهه با دشمنان و دست و پنجه نرم كردن با آنان را نداشته باشد و به محض احساس خطر عقب نشینی كند، محكوم به شكست خواهد بود.
25. پایداری و استقامت. این شرط یكی از سخت‌ترین شرط‌هاست، چراكه توانایی و نیروی هیچ كس در مقام مقابله با مسایل و مشكلات، نامحدود و بی‌نهایت نیست، و پیروزی و كام‌یابی یك نهضت، مستلزم این است كه رهبر توانایی و نیروی عظیمی از این دست داشته باشد؛ یعنی ظرفیّت روحی بسیار فراوانی برای تحمّل سختی ها و دشواری ها را داشته باشد.
رهبر، همان گونه كه خودش باید صبور و مقاوم باشد، موظّف است كه زیردستان خود را به شكیبایی و پایداری، دعوت، توصیه و امر كند و همواره به آنان خاطرنشان سازد كه شرط غلبه بر مشكلات فراوان و بزرگی كه بر سر راه نهضت پدیدار می شود، صبر و استقامت است، تا این از این طریق خُلق و خصلت در آنان نیز راسخ و ثابت گردد. از این‌رو، قرآن كریم در موارد بسیاری مؤمنان را نیز فرمان به شكیبایی و پایداری می دهد.(56)
﴿ صفحه 113 ﴾
26 ـ بررسی و ارزیابی آنچه انجام گرفته است. رهبر باید در جریان نهضت هرچند وقت یك بار آنچه را در آن مدّت صورت پذیرفته است مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد و صحّت و سقم آن را معلوم دارد تا اگر لغزش هایی پیش آمده است، تكرار نگردد، و در صورت امكان، جبران شود.
موارد ذكر شده به اجمال مهم‌ترین اوصاف رهبر شایسته است. ملاحظه شد كه بعضی از این صفات مذكور، با هم در تضاد بودند. یكی از علل این‌كه، رهبری هنر و فنّی است بسیار دقیق، ظریف و مشكل همین است كه رهبر باید اموری به ظاهر متضادّ را در خود جمع كند و از رعایت هر یك از آن‌ها در جای خود غفلت نورزد.
با توجه به شرایطی که برای رهبر ذکر گردید، شما چه راه‌ حلّی را برای شناسایی یا انتخاب رهبر ترجیح می‌دهید؟ آیا از طریق انتخابات رایج در نظام‌های دموکراسی می‌توان به چنین انتخابی دست زد یا این‌که این امر را باید بر عهدهٔ عدّه‌ای خُبره گذاشت که توان تشخیص وجود این ویژگی‌ها را در فرد یا افراد خاصّی دارند؟ نظر دوستان خود را نیز در این زمینه جویا شوید.
3. ویژگی‌های ممتاز رهبری انقلاب اسلامی
با توجه به ویژگی‌هایی که در بالا ذکر گردید و تأمل در ابعاد مختلف زندگی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی(رحمه الله) ‌می‌توان به این نتیجه رسید که این ویژگی‌ها، در بالاترین شکل آن در شخصیت امام خمینی(رحمه الله) تجلی یافته بود. برای اثبات این مطلب، می‌توان به زوایای مختلف زندگی ایشان نظری افکند و به نقش عظیم رهبری در پیروزی انقلاب اسلامی پی برد. برخی از ویژگی‌های بارز این شخصیت برجستهٔ تاریخ مورد اشاره قرار می‌گیرد:
﴿ صفحه 114 ﴾
1. آگاهی و هوشیاری نسبت به مسایل پیرامون
امام خمینی(رحمه الله) افزون‌بر آگاهی و اشراف بر حقایق، اصول و فروع و آرمان‌های اسلام،‌ و آشنایی با تاریخ گذشته مسلمین و درك مصالح و مفاسد جامعه اسلامی، به مدد فراست خدادادی‌اش از تحولات و اوضاع روزِ جهان و ایران باخبر بود، و با شناسایی دشمنان دین و نقشه‌هایشان و شناساندن آنان به امّت مسلمان،‌ توطئه‌های ایشان را برملا و بی‌اثر می‌ساخت.
حركت امام خمینی(رحمه الله) نیز از همان ابتدا بر اساس این آگاهی و فراست شكل گرفت. در آن زمان، شرایط اجتماعى ایجاب مى‌كرد كه حركتى بر ضد كفر و الحاد و استكبار صورت گیرد. در آغاز، توجه امام به كفرى بود كه جامعه‌ خودش را تهدید مى‌كرد و عوامل كفر درصدد اسلام‌زدایى از این كشور بودند. او به همین انگیزه كه باید بندگى خدا را در این كشور رواج داد، قیام كرد؛ نه به انگیزه سیاسى و اقتصادى و یا اجتماعى. فریاد او آن‌گاه بلند مى‌شد كه مى‌دید حكمى از احكام الهى در معرض تعطیل یا در معرض انكار است. ملاحظهٔ پیام‌ها و سخنرانى‌هاى امام از آغاز نهضت، نشان می‌دهد که هیچ واژه‌اى در كلام امام به اندازه اسلام، قرآن، خدا و کلماتی نظیر آن‌ها تکرار نشده است. او تلاش كرد تا جامعه خویش را الهى و معنوى بار بیاورد و در این راه، طرح‌ها و برنامه‌ها را با فراست خدادادى به اجرا گذاشت و در حالىكه تقریباً همه مردم، حتى خوش‌باورترین افراد ناامید شده بودند، خدا او و پیروانش را به پیروزى رساند.
امام یك ملى‌گرا نبود كه فقط در مورد ملت و كشور خود بیندیشد؛ این یك دایره كوچكى بود كه اطراف امام را احاطه كرده بود و طبعاً این مسؤولیت قبل از سایر مسؤولیت‌ها باید به آن پاسخ داده شود؛ ولى محدود به آن نمى‌شد و امام در همین حال كه به سرنوشت ملت و كشور ایران مى‌اندیشید و سعى مى‌كرد كه این كشور را كه تنها كشور
﴿ صفحه 115 ﴾
منتسب به امام زمان‌ است از چنگال كفار و ایادى آنان درآورد، در فكر سایر شیعیان هم بود. پیام‌هاى امام، از طریق دوستان او که به كشورهاى اسلامى، به‌خصوص مناطق شیعه‌نشین، سفر مى‌كردند، به آنان منتقل می‌گردید و از این طریق، نسبت به پیرایش تشیع از اشتباه‌ها و خرافات تلاش‌هایی صورت می‌گرفت تا ایمان شیعیان خالص گردد و هم‌بستگى میان آنان بر اساس معارف صحیح اهل‌بیت(علیهم السلام) تقویت شود.
بنابراین، دایره اول فعالیت‌های امام، كشور خودش، ایران بود و دایرهٔ دوم نیز شیعیان جهان بودند. دایرهٔ وسیع‌تر بعدی، دایره مسلمانان بود و امام در همین ابتدای حفظ وحدت اسلامى و توسیع روابط بین شیعیان و سایر مسلمین، وظیفه خود را نسبت به مسلمانان دیگر بر عهده گرفت. ولی امام به این هم اکتفا نکرد و دایرهٔ فعالیت خود را افزایش داد و باعث هویت‌بخشی به طرف‌داران سایر ادیان گردید.
امام خمینی(رحمه الله) حتی دامنهٔ فعالیت خود را شامل گروه‌های دیگر نیز نمود. به‌عنوان نمونه، وی در سال‌هاى آخر عمر خویش، همت خود را متوجه كشورهاى ماركسیست كرد و برای رئیس جمهور ابرقدرتى مثل شوروى كه هفتاد سال دین‌زدایى كرده بود و تمام مذاهب دینى اعم از اسلام و مسیحیت را از بین برده بود، نامهٔ هشداردهنده‌ای را نوشت و آن‌ها را شوكه کرد. آیا از آن نامه و پیش‌بینی‌هایی که در آن صورت گرفته بود، اطلاعی دارید؟ آیا این پیش‌بینی‌ها به وقوع پیوست؟ چگونه؟ این بحث را با دوستان خود نیز مطرح سازید.
2. برخورداری از فضایل علمی در حوزه‌های مختلف
امام خمینی(رحمه الله) از معدود كسانی است كه جامع فضایل علمی فراوان بوده است. وی در
﴿ صفحه 116 ﴾
زمینهٔ فقه و اصول و علوم مرتبط با آن‌ها، از بزرگ‌ترین مراجع تقلید زمانه به شمار می‌آید، ‌و در حوزه‌ علوم عقلی و فلسفی نیز عالی‌ترین تحقیقات زمانه‌اش را صورت داده، و در عرصهٔ عرفان نظری و عملی تأملات و مجاهدت‌های بسیار داشته و به مقاماتی رفیع نایل آمده است.
3. برخورداری از فضایل معنوی در تمام ابعاد زندگی
این بُعد از شخصیت امام برای بسیاری پوشیده مانده است و حال آن‌که این بُعد الهی ایشان است که بر سایر ابعادش سایه افكنده است. شخصیت امام از آغاز نوجوانی بر اساس «بندگى خدا» شكل گرفت و در نهایت از مصادیق بارز این آیهٔ شریفه گردید که:
رِجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاَةِ وَإِیتَاء الزَّكَاة؛(57) مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمى دارد.
بسیارى از انسان‌هاى برجسته بودند كه به این راز پى برده بودند كه كمال حقیقى انسان در تقرب به خداست؛ ولى این را به صورت یك حركت فردى و رابطه شخصى خودشان با خدا تلقى كرده بودند. اما امام عرفان را هم در این بعد تنگ نمى‌دید، بلکه معرفت خدا را در این مى‌دید كه انسان تمام وجودش مظهر بندگى خدا شود و نه‌ تنها در دلش ارتباط با خدا داشته باشد، رفتار و كردار و گفتار فردى و اجتماعى و خانوادگى و حتى رفتار بین‌المللى او باید تجسم عبودیت باشد.
امام سعى كرد این مطلب را اولاً هم با عقل و هم با دلایل نقلى ثابت کند و ثانیاً با حركت عرفانى، كاملاً بیابد و ایمان خودش را در این جهت تقویت كند. دوران نوجوانى و
﴿ صفحه 117 ﴾
اوایل جوانى او به تبیین این ایمان و ابعاد مختلف فلسفى و عرفانى و استفاده از كتاب و سنت گذشت.
4. شجاعت همراه با تدبیر
هوشیاری امام خمینی(رحمه الله) در دفاع از ارزش‌های اسلامی یكی از عوامل مهم پیروزی انقلاب به‌شمار می‎رود. توضیح آن‌که، اقدامات رژیم پهلوی در حوزهٔ فرهنگ، خود، زمینه را برای نابودی حكومت فراهم ساخت، زیرا این‌گونه حركات واكنش شدید امام خمینی(رحمه الله) و در نتیجه، مردم را در پی داشت. تغییر تاریخ هجری شمسی به شاهنشاهی، برگزاری جشنواره‎ها و سمینارهای به اصطلاح فرهنگی و هنری و نیز ترویج فساد و فحشا از مواردی است كه با هدف تضعیف مبانی دینی مردم صورت گرفت. لیكن واكنش امام خمینی(رحمه الله) در برابر این تقدس‎زدایی‌ها و نیز در برابر طرح اصلاحات ارضی، لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید شاه سبب شد تا پایه‎های مشروعیت رژیم پهلوی به سستی گراید. برخورد شجاعانه و زیركانهٔ امام خمینی(رحمه الله) در قضیهٔ فاجعهٔ فیضیه، اصل مشروعیت حكومت خاندان پهلوی را با خطر مواجه می‎ساخت، از این‌رو آنان چاره را در تبعید امام دیدند. اما همین امر زمینه را برای گسترش اعتراضات علیه رژیم و تزلزل حكومت بیشتر فراهم ساخت.
4. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. در صحنهٔ انقلاب، بیش از همه، سه عاملِ رهبری، مردم و مكتب تأثیرگذار بوده‌اند. در این درس به اولین عامل پرداخته شده است.
2. در هر نهضتی، رهبر باید دارای ویژگی‌های خاصی باشد که در صورت فقدان آن‌ها، نهضت به سر منزل مقصود نخواهد رسید.
﴿ صفحه 118 ﴾
3. این اوصاف و ویژگی‌ها، به‌طور کامل، در مورد بنیان‌گذار انقلاب اسلامی صادق بوده و ایشان، علاوه بر برخورداری از فضایل علمی در حوزه‌های مختلف و نیز برخورداری از فضایل معنوی در تمام ابعاد زندگی، نسبت به مسایل پیرامون خود کاملاً آگاه و هوشیار بود و با شجاعت کم‌نظیر و تدبیر همیشگی خویش، این انقلاب را به سرانجام رساند.
4. عامل رهبری بدون در نظر گرفتن عواملی هم‌چون مکتب متعالی اسلام و مردم قادر به پیش بردن انقلاب نبوده است. از این‌رو، پرداختن به دو عامل دیگر نیز ضرورت دارد؛ رهبری قدرت خود را مدیون مکتب متعالی اسلام بوده است و نیز این قدرت برتر، بدون حضور مردم در صحنه نمی‌تواند کارآیی اجتماعی خود را به خوبی نشان دهد. بنابراین در درس آتی، نقش مکتب و مردم در این نهضت مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
﴿ صفحه 119 ﴾
5. پرسش
1. مهم‌ترین اوصاف یک رهبر شایسته کدامند؟
2. ویژگی‌های بارز امام خمینی(رحمه الله) را که در پیروزی انقلاب اسلامی نقشی اساسی ایفا نمود، بیان نمایید.
6. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. جوادی آملی، عبدالله، بنیان مرصوص امام خمینی(رحمه الله) در بیان و بنان آیت‌الله جوادی آملی، گردآوری و تنظیم: محمدامین شاهجویی، قم: مرکز نشر اسراء، چ6، 1384.
2. حاجتی، میر احمدرضا، عصر امام خمینی(رحمه الله)، قم: بوستان کتاب قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چ6، 1382.
3. حسینی، حسین، رهبری و انقلاب؛ نقش امام خمینی(رحمه الله) در انقلاب اسلامی ایران، تهران: پژوهشکدهٔ امام خمینی و انقلاب اسلامی، چ1، 1381.
4. حسینیان، روح‌الله، چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران (1356 ـ 1343)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ1، 1383.
5. روحانی، سید حمید، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(رحمه الله)،ج1، تهران، راه امام، چ6، 1359.
6. قلی پور، جعفر، مواضع امام خمینی(رحمه الله) در برابر نظام سیاسی پهلوی و نهادهای آن، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ1، 1382.
7. محمدی، منوچهر، انقلاب اسلامی؛ زمینه‌ها و پیامدها، تدوین: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، قم: دفتر نشر و پخش معارف، چ1، 1380.
8. مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، [بی‎جا]: مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چ2، 1372.
﴿ صفحه 121 ﴾

درس ششم: ارکان انقلاب اسلامی(2)؛ مکتب و مردم

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. جایگاه مردم را در تحولات دوران رژیم پهلوی تبیین نماید؛
2. نقش مردم را در پیروزی انقلاب اسلامی توصیف کند؛
3. نقش مکتب را در پیروزی انقلاب اسلامی نشان دهد.
﴿ صفحه 122 ﴾
﴿ صفحه 123 ﴾
هُوَ الَّذِیَ أَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً مَّا أَلَّفَتْ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَكِیم،(58) همو كه تو را با یاری خود و مؤمنان نیرومند گردانید و میان دل‌هایشان الفت انداخت كه اگر تمام آنچه را كه در روی زمین است خرج می كردی، نمی توانستی میان دل‌هایشان الفت برقرار كنی. ولی خداوند میان آنان الفت انداخت، چرا كه او توانای حكیم است.
1. مقدمه
بدون تردید در پیروزی انقلاب اسلامی، عامل رهبری نقشی اساسی را ایفا کرده است و ویژگی‌های منحصر به فرد امام خمینی(رحمه الله)، به عنوان طراح و معمار این انقلاب، از این حرکت حماسی، نهضتی را به‌وجود آورد که نه تنها منشأ اثر در کشور ایران گردید؛ بلکه جهان تشیع و جهان اسلام را متحول ساخت و بلکه کل گیتی را تحت تأثیر خود قرار داد. امّا این حرکت تنها به این رکن متکی نبوده و ارکان دیگری نیز وجود داشتند که در کنار نقش حیاتی رهبری، این انقلاب را به سرانجام رساندند؛ مکتب پویای اسلامی و مردم تحول‌خواه، دو رکن دیگر این انقلاب بودند که بایسته است، در این درس به نقش آنها اشاره شود.
﴿ صفحه 124 ﴾
2. جایگاه مردم در دوران رژیم محمدرضا شاه
بزرگ‌ترین آفت دوران شاهنشاهی این بود که با سیاست‌های استعماری گذشته و به‌خصوص دوران پهلوی، تودهٔ مردم مسلمان و افراد متدین را از صحنهٔ سیاست بود. سیاست‌گذاری آنان به‌گونه‌ای بود که کارهای سیاسی و امور اجتماعی این کشور به دست عده‌ای ـ‌ به اصطلاح آنان ‌ نخبگان قرار داشت که شاید بیش از هشتاد درصد آنان تحصیل کردهٔ آمریکا بودند و یا در ایران در دانشگاه‌هایی تحصیل می‌کردند که زیر نظر آمریکایی‌ها اداره می‌شد. البته اصل این سیاست متعلق به انگلیسی‌هاست و آمریکایی‌ها از آن‌ها یاد گرفتند. برای این‌که بتوانند در درازمدت حضور خودشان را در کشورهای تحت سلطه و ادارهٔ امور آنها ادامه دهند، سعی کردند نخبگانی را در کشور خودشان تربیت کنند و به‌طور غیر مستقیم آن‌ها را شست‌وشوی مغزی داده آنچه را خود می‌خواهند به آن‌ها القا کنند. نتیجهٔ این سیاست این شد که تودهٔ مردم مسلمان کشور، هیچ نقشی برای خودشان در ادارهٔ امور کشور نمی‌دیدند. تنها جایی که مردم آن هم به‌ظاهر نقشی داشتند مجلس بود، به این‌صورت بود که پیش‌تر یک فهرستی از نماینده‌ها، توسط دربار و با تأیید سفارت آمریکا تعیین می‌شد و همان‌ها باید از صندوق‌ها بیرون می‌آمدند.
البته در بین نخبگان آن روز کشور کسانی بودند که با سیاست‌های رژیم موافق نبودند و حتی تشکیلاتی نیز برای خود به هم زدند، لیکن امام(رحمه الله) با آن فراست و درک و بینش بالای سیاسی، دریافت که فعالیت‌های سیاسی‌ای که توسط گروه‌های مختلفی از نخبگان صورت می‌پذیرد، اگر هم به سرانجام برسد، در نهایت به نفع اسلام نخواهد بود، از این‌رو تنها راهی که به نظر امام وجود داشت و مثمر ثمر بود، به صحنه کشاندن تودهٔ مردم مسلمان بود. امام معتقد بود که آن احزاب و گروه‌ها نمی‌توانند یک حرکت اسلامی قوی و فراگیر که به تشکیل حکومت اسلامی بینجامد انجام دهند. امام مصمم گردید تا توده‌های مردم را به
﴿ صفحه 125 ﴾
میدان کشاند و این احساس مسؤولیت را در عموم مردم به وجود آورد که به عنوان مسلمان وظیفه دارند در امور سیاسی کشورشان دخالت کنند. این کار مانند بسیاری از کارها و اندیشه‌های امام که از ابتکارات ایشان شمرده می‌شود در واقع الهام گرفته از تعالیم اسلام بود، و اگر امام مسیری غیر از این را دنبال کرده بود، هیچ تحول قابل اعتنایی نمی‌توانست ایجاد کند. امام با به میدان آوردن تودهٔ عظیم مردم موفق شد این نهضت بی‌سابقه را پدید آورد، کاری که هیچ‌یک از آن گروه‌های سیاسی هرگز قادر به انجام آن نبودند.
این امام بود که با تشخیص انرژی نهفته در توده‌های عظیم ملت و با استفاده از انگیزه‌های اسلامی و دینی آنان، یک جریان هدفدار سراسری به راه انداخت. امام با بیدار کردن حس مسؤولیت دینی در مردم و با نیّت خالصی که داشت، به‌جای روابط محدود و خشک حزبی، یک رابطهٔ عمیق عاطفی مردم ایجاد کرد و در نتیجه مردم به ایشان عشق می‌ورزیدند و پروانه‌وار گرد شمع وجود او می‌چرخیدند.
3. نقش مردم در پیروزی انقلاب اسلامی
هرچند که رژیم پهلوی در جهت فاصله انداختن میان روحانیت و مردم تلاش فراوان نمود، لیکن تدبیرهای رهبری نهضت و نیز هوشیاری مردم این خواسته را ناکام گذارد و پیوند مستحکم میان مردم و رهبری منجر به پیروزی انقلاب گردید. چندین عامل دست به دست هم داد تا مردم ایران بتوانند به عنوان عامل مؤثر در پیروزی انقلاب اسلامی معرفی گردند:
الف ـ برقراری الفت میان مؤمنان و بهره‌مندی از امدادهای غیبی الهی
تألیف قلوب مؤمنین، سبب می‌شود تا خداوند به یاری آنان آمده، امدادهای غیبی خود را شامل حال آنان گرداند و این همان وعده‌ای است كه در قرآن كریم نیز به‌آن اشاره شده است:
﴿ صفحه 126 ﴾
هُوَ الَّذِیَ أَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً مَّا أَلَّفَتْ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَكِیم؛(59) همو كه تو را با یاری خود و مؤمنان نیرومند گردانید و میان دل‌هایشان الفت انداخت كه اگر تمام آنچه را كه در روی زمین است خرج می كردی، نمی توانستی میان دل‌هایشان الفت برقرار كنی. ولی خداوند میان آنان الفت انداخت، چرا كه او توانای حكیم است.
در این آیه، خداوند متعال، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) را مورد خطاب قرار داده و مصادیقی از تأییدات الهی را به او یادآور شده است. به حسب ظاهر لفظ، خداوند دو مصداق را برای تأیید ذكر فرموده است كه این تأییدها متعلق به پیامبر(صلى الله علیه وآله) است. یكی از این مصادیق، تأیید غیبی الهی و دیگری، تأییدی است كه از راه اسباب عادی به وسیلهٔ مؤمنین تحقق پیدا می‎كند. در ادامهٔ آیه، خداوند مصداق اخیر را مورد توجه قرار داده، متذكر می‎گردد كه طریقهٔ تأیید پیامبر(صلى الله علیه وآله) توسط مؤمنین به‌این شكل بوده است كه خداوند دل‌های مؤمنین را با یكدیگر مهربان كرد. همین محبت و عطوفتی كه در دل‌های مؤمنین نسبت به یكدیگر و نیز محبت و عطوفتی كه در دیگران نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله) به وجود آمد، باعث پیروزی آن حضرت بر دشمنانش شد. بنابراین نباید نقش محبت میان مؤمنین را در پیروزی بر دشمنانشان نادیده گرفت. بر اساس این آیهٔ شریفه، با تمام آنچه كه بر روی زمین قرار داشت، حتی شخصی مانند پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نمی‎توانست دل‌های مؤمنین را به یكدیگر نزدیك كند؛ بلكه تنها خدا بود كه دل‌های مؤمنین را با یكدیگر مهربان ‎ساخت و به‎وسیلهٔ این مهربانی و الفتی كه میان آنان به وجود آمد، آنان نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز محبت پیدا كردند و این محبت، زمینه‎ساز پیروزی مسلمین در جنگ گردید.
این الفت میان مؤمنین،عامل بسیار مهمی است كه درپیروزی انقلاب اسلامی­ایران، از 15
﴿ صفحه 127 ﴾
خرداد 1342 تا 22 بهمن 1357، نقشی اساسی را ایفا كرد. با آغاز حركت امام خمینی(رحمه الله) و شروع مبارزات علیه طاغوت و رژیم پهلوی، تمامی مردم ایران به خوبی دریافته‌ بودند كه می‌بایست همهٔ نیروهای انقلابی همدل و هم‌زبان باشند و با یكدیگر همكاری كنند و نیز تحت لوای رهبری واحد قرار گیرند و فرمان او را بی‌چون و چرا و از جان و دل بپذیرند و در اجرای آن بكوشند.
پس از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی(رحمه الله)و هم‌زمان با شروع حركتِ‌ اجتماعی، سیاسی و دینیِ امام خمینی(رحمه الله)، مراجع دینی بزرگی همچون آیات عظام حكیم، شاهرودی، سید عبدالله شیرازی، خویی، خوانساری، گلپایگانی، میلانی و نیز بزرگان دیگری در نجف، قم، تهران، مشهد و… مطرح بودند و هریك مقلدانی در سراسر ایران داشتند، و ناشناخته‌ترینِ این مراجع دینی، سید روح‌الله خمینی بود. وی تا آن زمان، نه رساله‌ای چاپ كرده بود و نه هیچ اقدام دیگری كه او را در مقامِ یك مرجع تقلید مطرح سازد، صورت داده بود. به این ترتیب در آن زمان اكثر مردم ایران، از مراجع دینیِ‌ دیگری غیر از امام خمینی(رحمه الله) تقلید می‌كردند. اما با آغاز نهضت اجتماعی و دینی امام، همهٔ مردم، به مدد فراستی كه خداوند به ایشان عطا فرموده بود، دریافتند در این حركت الهی می‌باید تابع فرمان او باشند و از هرگونه پراكندگی و تك‌روی و اعمال سلیقه‌های شخصی و گروهی و جناحی بپرهیزند. از این‌روی، شمار بسیار زیادی از مردم، با آن‌كه مقلّد مراجع دینیِ دیگری بودند و در بسیاری مسایل و زمینه‌ها از آنان پیروی می‌كردند، در حركت مبارزاتی و اجتماعی خود، هماهنگ و یكپارچه، مطیع فرمان‌های امام خمینی(رحمه الله) بودند و همین اتحاد و انسجام و همدلیِ میان مردم مسلمان ایران و اطاعت محض آنان از امام خمینی(رحمه الله) سبب شد تا پس از پانزده سال مبارزه و تلاش، پیروز شوند و معجزهٔ قرن، در قالب نظام جمهوری اسلامی ایران تحقّق یابد.
ب ـ اسلام‌خواهی مردم و نصرت الهی
در صورتی كه مردم جامعه‎ای، واقعاً مسلمان بوده، باورهای اسلامی را از صمیم قلب
﴿ صفحه 128 ﴾
بپذیرند و ارزش‌های اسلامی را پاس دارند، خداوند وعده و ضمانت خود به یاری آنان ‎می‎شتابد و ضعف و كاستی آنان را جبران می‎كند:
بَلَی إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَیَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـذَا یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُسَوِّمِین؛(60) آری! اگر صبر كنید و پرهیزگاری نمایید و [با همین جوش و خروش] بر شما بتازند، همان‌گاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یاری خواهد كرد.
با صبر و استقامت و در پیش گرفتن تقوای الهی، امدادهای الهی به كمك افراد خواهند آمد و نمی‎توان انتظار داشت كه با دنبال كردن راحت‌طلبی و گوشه‎گیری، برای مسلمین پیروزی به دست آید. آنان كه هنگام جنگ و دفاع، راه كشورهای دیگر را در پیش می‎گیرند تا در محیط امنی به سر برند، هرگز نباید انتظار امدادهای غیبی را داشته باشند. بر اساس این آیهٔ شریفه، تنها مقاومت فیزیكی نیز كفایت نمی‎كند؛ بلكه باید تقوای الهی را نیز پیشه ساخت و نسبت به حلال و حرام خداوند حساسیت نشان داد. در صورت تحقق این دو شرط كه زمینهٔ یاری دین اسلام را فراهم می‎سازد، باید انتظار نصرت الهی را داشت:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْكُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَكُم؛(61) ای كسانی كه ایمان آورده اید اگر خدا را یاری كنید یاریتان می كند و گام‌هایتان را استوار می دارد.
اگرچه تحقق چنین وعده‌ای ممكن است سال‌ها به طول انجامد، امّا تحقّق آن حتمی است. رهبر و مردم ایران، مبارزهٔ خود را با هدف برپایی احكام دین خدا و گسترش فرهنگ دین آغاز كردند، و در این راهِ مقدس، با بذل جان و مال و آبروی خویش، پایمردی خود را در «اسلام‌خواهی»شان ثابت كردند، و پس از گذشتن از خوان‌های سخت امتحان الهی شایسته دریافت نعمت بزرگ پیروزی شدند.
﴿ صفحه 129 ﴾
از همین‌روست که امام خمینی(رحمه الله) دلیل اصلیِ پیروزی انقلاب اسلامی را چنین توصیف می‌كند: «یک کشور سی و چند میلیونی یک دفعه از آن ظلمت‌هایی که «بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض» یک‌دفعه جهش کرد و در نور واقع شد، نورهای غیر متناهی. این تحولی که الان در کشور ما هست، همه‌اش روی این مقصد است که از اول فریادشان بلند بود که ما اسلام را می‌خواهیم. طاغوت را نمی‌خواهیم. این، عنایت خدا را به اینها جلب کرد. خداوند تبارك و تعالی که مشاهده می‌فرماید كه یک ملتی از كوچك و بزرگ‌شان می‌گویند ما اسلام را می‌خواهیم، عنایتش را به این‌ها متوجه کرد».(62)
4. نقش آموزه‌های دینی در ایجاد وحدت در جامعه
بدیهی است هنگامی که افراد جامعه‌ای احساس كنند كه به یكدیگر نیاز دارند، بنا را بر صمیمی‌بودن با هم می‎گذارند و به همدیگر یاری می‎رسانند و این‎گونه زندگی، بهترین شكل زندگی اجتماعی است كه در این عالم بین انسان ها به وجود می آید. اما نباید از ذهن دور داشت كه ملاك وحدت در این‎گونه موارد نیز نیاز مادی افراد به یكدیگر است و احتیاجات متقابل، موجب تعاون و همكاری میان آنان می‎شود. اما اگر انسان از این زندگی محدود و گذرا فراتر رود و درصدد فراهم ساختن سعادت ابدی و جاودانه برای خود برآید، بیش از پیش، وحدت بین او و انسان‌های دیگر برقرار خواهد شد.
فطرت انسان، هم خداپرست و هم بی‎نهایت‌طلب است. انسان‌هایی، كه فطرتاً خداپرستند، در سایهٔ عشق به خداوند واحد با یكدیگر ارتباط برقرار می كنند و هركس را كه بیشتر به خدا نزدیك تر است، بیشتر دوست دارند. آنان كه در پی سعادت ابدی
﴿ صفحه 130 ﴾
خویشند، تلاش می كنند كه با آن انسانی بیشتر ارتباط برقرار كنند كه بتواند برای سعادت ابدی آنان بیشتر مؤثر باشد و برای آنان نفع معنوی داشته باشد. حال اگر در جامعه ای این امر فطری بیدار شد و انسانها رابطه خود را با خدا شناختند و درصدد پرستش خداوند یگانه برآمدند، عامل مهمی برای ایجاد ارتباط میان دل‌های آنان به وجود می‎آید، زیرا همهٔ این افراد پرستش‎گر یك خدا هستند و تنها یك خداست كه معبود، معشوق و محبوب همهٔ آن هاست.
هم‎چنین انسان‌ها در سایهٔ اعتقاد به این‌كه باید هدف اصلی خود را كسب سعادت ابدی و رسیدن به بهشت جاودانه قرار دهند، سعی می كنند با كسانی بیشتر ارتباط برقرار كنند كه بتوانند در این راه، به آنان كمك بیشتری كنند. چنین افرادی باید دین صحیحی بر آن ها حاكم باشد تا در سایهٔ وحدت دین حق، با هم متحد شوند. اسلام تلاش می كند تا تمام انسان ها را بر اساس این محور گرد هم آورد.
البته وجود این عامل فطری، به معنای مجبور بودن افراد و تسلیم شدن در برابر این عامل نیست؛ بلكه افراد می‌توانند از آن سرپیچی كرده و برخلاف اقتضای فطرت حركت کنند. خداوند بر انسان‌ها منّت گذاشته، این عامل فطری را در نهاد آن‌ها قرار داده است تا بتوانند برای رسیدن به سعادت ابدی از یكدیگر بهره برند. همان‎گونه كه همكاری و تشكیل یك جامعه واحد برای خوشی، رفاه و آرامش زندگی چند روزه لازم است، تعاون و همكاری برای رسیدن به سعادت ابدی نیز لازم است. زمانی این عامل فطری می تواند در جامعه، نقش خود را در ایجاد وحدت و اتحاد ایفا كند كه آن فكر، بینش و فرهنگ توحیدی در جامعه رواج پیدا كند.
در صورت ترویج فرهنگ توحیدی در جامعه، توجه دایم به خدا و جستجو كردن سعادت ابدی در پرستش او، عامل بسیار مهمی برای وحدت میان افراد آن جامعه به وجود
﴿ صفحه 131 ﴾
می آید. البته در سایهٔ این وحدت، اختلاف‌های فرعی‌ای می تواند وجود داشته باشد؛ ولی به شرط این‎كه به آن هدف اصلی آسیب وارد نسازد. خداوند اختلافات طبیعی و تكوینی را حتی به رسمیت نیز شناخته است:
وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا؛(63) و شما را تیره‎ها و قبیله‎ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید.
بر اساس این آیهٔ شریفه، وجود اختلافات تکوینی از سوی خداست و خداوند این اختلافات را به وجود آورده است و اختلافات می تواند عاملی برای سعادت زندگی دنیا باشد و درون یك جامعه بزرگ انسانی، جوامع كوچك، ارتباط بیشتری با هم داشته باشند و بیش از پیش، به یكدیگر یاری رسانند.
اسلام در تربیت انسان‌ها می‎كوشد به‎گونه‎ای آنان را پرورش دهد كه با حفظ تمام اختلافات و تفاوت های فردی و گروهی، در یك جامعهٔ بزرگ، بر اساس یك ملاك متعالی، به نام دین، وحدت خود را حفظ كنند. بنابراین، نباید اجازه داد كه ملی‎گرایی در جامعه، به حدی رشد كند كه وحدت اسلامی را خدشه‎دار كند. هرچند كه وحدت ملی و نژادی دارای اهمیت است، اما این امر مانع از آن نمی‎شود كه تمام نژادها تحت یك حكومت و ملت واحد قرار گیرند. فراتر از این، تمام ملت ها، با وجود اختلاف نژاد، زبان و سایر اختلافات طبیعی و غیر طبیعی، باید از یك وحدت الهی برخوردار باشند.
ملت‌های­ مختلف باید در سایهٔ پرستش خداوند یگانه باهم متحد گردند. خداوند، در سایهٔ خداپرستی، الفتی را میان مؤمنان به وجود آورد و آن را بالاترین نعمت برای خود شمرد. كسانی كه از این نعمت بهره مند می شوند، باید به پاس این نعمت عظیم الهی، این ­ارتباط‌های­ دینی و مذهبی
﴿ صفحه 132 ﴾
را در میان خود را تقویت كنند و اجازه ندهند كه اختلافات دیگر، اعم از اختلافات سلیقه ای، گروهی، نژادی و حتی اختلافات مذهبی، مانع از حفظ وحدت اسلامی شود.
5. نقش مکتب در پیروزی انقلاب اسلامی
تمام تأكید انبیا بر این بود كه باید اعتقاد حق را از باطل تشخیص داد و با برهان و منطق، درصدد اثبات و ترویج آن برآمد و به نقد افكار مخالفان و طرفداران باطل پرداخت تا هیچ فرد آگاهی به سمت آن گرایش پیدا نكند. حضرت امام خمینی(رحمه الله) با الهام از این حركت انبیا، شعار احیای اسلام ناب محمدی را مطرح ساخت و با كمك و همراهی یاران باوفای خود، انقلاب اسلامی را پایه‎ریزی كرد. بررسی تاریخ انقلاب اسلامی نشان می‎دهد كه اولین شعاری كه حضرت امام(رحمه الله) مطرح كرد و دیگران نیز از آن پیروی كردند، مسألهٔ احیای اسلام بود. مروری بر سخنرانی‌های آن حضرت در همان آغاز نهضت، حاكی از آن است كه اساس برپایی چنین نهضتی، به سبب خطری بوده است كه ایشان نسبت به فراموشی اسلام احساس می‎كرد.
بنابراین در این پدیده عظیم تاریخى كه على‌رغم تحلیل‌هاى فراوانى كه دوست و دشمن در این دو دهه انجام داده‌اند، هنوز زوایاى ناشناخته زیادى دارد، مکتب تشیع نقشی اساسی در پیدایش آن داشته است. بدون تردید عقاید شیعه و تحولات زندگى شیعه در طول تاریخ و زحماتى كه بزرگان و علما در تبیین سیره اهل‌بیت‌(علیهم السلام) کشیدند و اعتقاداتى كه مردم، به‌خصوص مردم شیعه ایران به حركت ائمه اطهار(علیهم السلام) و به‌ویژه مخصوصاً سیدالشهدا(علیه السلام) داشتند و آداب و رسوم مذهبى كه در طول تاریخ شكل گرفته بود و عوامل اجتماعى دیگرى كه در این قرن اخیر در كشور ما پدید آمده بود، زمینه‌هایى براى پیروزی انقلاب اسلامی فراهم كرده بود. حتی وحدت و الفتی نیز که پیش از این ذکر گردید، تنها به جهت متکی بودن آن بر مکتب متعالی تشیع، منشأ اثر گردید.
﴿ صفحه 133 ﴾
نقش مکتب متعالی تشیع در پیروزی انقلاب اسلامی در تمام جنبه‌های انقلابی امام خمینی(رحمه الله) و مردم نمود دارد. این انقلاب از همان ابتدا بر اساس الگوهای قیام امام حسین‌(علیه السلام) شكل گرفت. محور سخنرانی‌های امام‌(رحمه الله) در سال‌های 1342 و 1343 در مدرسهٔ فیضیه و مسجد اعظم، خطراتی بود كه اسلام را مورد تهدید قرار داده بود. از این‌رو در آن زمان ایشان تصریح می‌نمودند كه: «ای سران اسلام، به داد اسلام برسید، ای علمای نجف به داد اسلام برسید، ای علمای قم به داد اسلام برسید».(64) اما‌م(رحمه الله) برای بسیج مردم و به حركت درآوردن و شوراندن آن‌ها علیه نظام ستم‌شاهی و تحریك غیرت آنان، همواره این مسأله را تكرار می‌کردند که اسلام در خطر است. هنگامی که حضرت امام‌(رحمه الله) این‌گونه صحبت می‌کرد و فریاد می‌زد، اقشار مختلف مردم که عاشق اسلام بودند بدنشان به لرزه می‌افتاد و با تمام وجود احساس وظیفه می‌کردند که باید از اسلام دفاع کنند.
البته باید توجه داشت که مسأله در آن زمان این نبود که رژیم پهلوی جلوی نماز خواندن و مسجد ساختن و عزاداری مردم را گرفته بود و با آن‌ها مخالفت می‌کرد. البته پدرش در ابتدا که به قدرت رسید، چند صباحی این ناشی‌گری را کرد و مجالس عزاداری سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین‌(علیه السلام) را ممنوع کرد، اما بعدها خود او متوجه اشتباهش گردید و از این اعمال دست برداشت. پسر او نیز تا حدودی از پدر خویش عبرت گرفت و از این قبیل کارها انجام نداد. البته شرایط اجتماعی هم در زمان او چنین اقتضایی نداشت. از این‌رو، او نه تنها مجالس روضه‌خوانی را ممنوع نکرد؛ بلکه خود او در کاخ سعدآباد مجالس روضه‌‌خوانی برگزار می‌کرد. او حتی برای ایجاد مقبولیت در میان مردم، سلطنتش را به خدا منتسب می‌کرد و شاه را سایهٔ خدا معرفی می‌کرد.
اما امام(علیه السلام) با هوش و درایت خود پی برد که تمام این کارها برای ظاهرسازی است و
﴿ صفحه 134 ﴾
مشکل اصلی شاه این بود که حرکت‌هایی را آغاز کرده بود که حضرت امام(علیه السلام) با تیزبینی و دوراندیشی، به درستی تشخیص داد که این اقدامات آغاز یک روند بلندمدت برای اسلام‌زدایی و در نهایت، محو کامل اسلام است. در دروس پایانی کتاب به برخی از اقدامات شاه که حساسیت مردم مذهبی را برانگیخت اشاره خواهیم کرد.
امروزه در نظام جمهوری اسلامی،‌کسانی شعارهای جدیدی را مطرح ساخته‌اند که از جملهٔ آن‌ها، شعار «استقلال، آزادی، پیشرفت» است. برخی از آنان، این شعارها را نیز از شعارهای اول انقلاب می‎دانند. ولی شعارهایی که در آن زمان، به زبان مردم جاری می‌شد، در ابتدا شامل شعارهایی نظیر «استقلال، آزادی، حكومت اسلامی» می‌گردید و هنگامی نیز كه حضرت امام‌(رحمه الله) درصدد تبیین این نظام برآمد و روح اسلام را با حكومت سلطنتی مغایر دید، حكومت جمهوری اسلامی را مطرح كرد و از آن پس، این شعار تبدیل به «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» گردید. به نظر شما آیا ارایهٔ این شعارهای جدید، که از سوی برخی از خواص، مطرح می‌گردد، با شعارهای اوّلیهٔ انقلاب و با روح انقلاب اسلامی سازگار است؟ آیا می‌توانید توجیهی برای کلام آنان بیابید؟
6. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. در پیروزی انقلاب اسلامی، نمی‌توان از نقش مردم و مکتب، در کنار نقش رهبری، چشم پوشید.
2. در دوران رژیم پهلوی، به دلیل ترس آن رژیم از حضور مردم متدین و مذهبی، تنها نخبگان شیفتهٔ غرب‌ در ادارهٔ کشور نقش داشتند و این رژیم به نیروی مردم باور نداشت.
﴿ صفحه 135 ﴾
3. برخلاف این تصور، امام خمینی(رحمه الله) معتقد بود که باید در حرکت اجتماعی خود از مردم بهره گیرد و نمی‌توان به گروه‌های سیاسی و احزاب مخالف رژیم برای ایجاد تغییرات امیدوار بود.
4. برقراری الفت میان مؤمنان و نیز پایبندی آنان به احکام شریعت اسلامی، موجب بهره‌مندی آنان از امدادهای غیبی گردید و خداوند متعال به برکت این وحدت، رژیم پهلوی را سرنگون ساخت.
5. تنها روح توحید و خداپرستی است که عامل وحدت پایدار در جامعه است و هرگونه وحدتی، بدون اتکا به این اصل، دوام نخواهد آورد.
6. مکتب متعالی تشیع در پیروزی انقلاب اسلامی نقشی اساسی داشته است و در تمام جنبه‌های انقلابی امام خمینی(رحمه الله) و مردم این امر مشهود بوده است.
7. سه عامل رهبری، مردم و مکتب، از عوامل مهمی است که انقلاب ایران را به پیروزی رساند و دستاوردهای عظیمی را به بار آورد. شناخت این دستاوردها می‌تواند این نعمت عظیم را بهتر معرفی کند، از این‌رو در درس آتی به این مطلب پرداخته خواهد شد.
﴿ صفحه 136 ﴾
7. پرسش
1. جایگاه مردم را در حکومت محمدرضا شاه پهلوی تبیین نمایید.
2. دلیل تمایل امام خمینی(رحمه الله) به حضور مردم در صحنهٔ مبارزات و عدم اتکا بر احزاب و گروه‌های سیاسی مخالف دولت چه بود؟
3. مردم چگونه در پیروزی انقلاب اسلامی نقش ایفا نمودند؟
4. روحیهٔ توحید و خداپرستی در جامعه چگونه می‌تواند منشأ وحدت مردم گردد؟
5. نقش مکتب تشیع را در پیروزی انقلاب اسلامی تشریح نمایید.
8. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. حسینی، حسین، رهبری و انقلاب؛ نقش امام خمینی(رحمه الله) در انقلاب اسلامی ایران، تهران: پژوهشکدهٔ امام خمینی و انقلاب اسلامی، چ1، 1381.
2. محمدی، منوچهر، انقلاب اسلامی؛ زمینه‌ها و پیامدها، تدوین: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، قم: دفتر نشر و پخش معارف، چ1، 1380.
3. مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، [بی‎جا]: مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چ2، 1372.
4. ، عبرت‌های خرداد، تدوین و نگارش: علیرضا تاجیک و حسین شفیعی، قم: مرکز انتشارات مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، چ1، 1383.
﴿ صفحه 137 ﴾