انقلاب اسلامی و ریشه های آن

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: قاسم شبان‌نیا

درس اول: شناخت مفاهیم

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. تعریف جامعی از انقلاب ارایه دهد؛
2. مفهوم اعتصاب را تبیین و آن را با مفهوم انقلاب مقایسه کند؛
3. مفهوم کودتا را تبیین و آن را با مفهوم انقلاب مقایسه کند؛
4. مفهوم شورش را تبیین و آن را با مفهوم انقلاب مقایسه کند؛
5. مفهوم اصلاح را تبیین و آن را با مفهوم انقلاب مقایسه کند؛
6. مفهوم جنبش یا نهضت را تبیین و آن را با مفهوم انقلاب مقایسه کند.
﴿ صفحه 22 ﴾
﴿ صفحه 23 ﴾
«فَاعْتَبِرُوا بِمَا أَصَابَ الاُُمَمَ الْمُسْتَكْبِرِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَصَولاَتِهِ وَوَقَائِعِهِ وَ مَثُلاَتِهِ وَاتَّعِظُوا بِمَثَاوِی خُدُودِهِمْ وَمَصَارِعِ جُنُوبِهِمْ وَاسْتَعِیذُوا بِاللَّهِ مِنْ لَوَاقِحِ الْكِبْرِ كَمَا تَسْتَعِیذُونَهُ مِنْ طَوَارِقِ الدَّهْر؛(11) مردم! از آنچه که بر ملتهای متکبر گذشته، از کیفرها و عقوبت‌ها و سختگیری‌ها و ذلت و خواری فرود آمده، عبرت گیرید، و از قبرها و خاکی که بر آنچه ره نهادند، و زمین‌هایی که با پهلوها بر آن افتادند، پند پذیرید و از آثار زشتی که کبر و غرور در دل‌ها می‌گذارد به خدا پناه ببرید، همان‌گونه که از حوادث سخت به او پناه می‌برید!»
1. مقدمه
مطالعهٔ انقلاب اسلامی ایران، به‌عنوان یکی از تحولات سرنوشت‌ساز تاریخ، برای هر آن کس که در عرصهٔ سیاست و تاریخ گام می‌نهد، از اهمیت فراوانی برخوردار است. شناخت این پدیده مستلزم شناخت پدیدهٔ «انقلاب» است. در این رهگذر شناخت واژهٔ «انقلاب»، قبل از هر بحث دیگری در این نوشتار ضرورت دارد. پس از ارائهٔ تعریفی از انقلاب، بایسته است تعریفی از تحولات مهم اجتماعی دیگر نظیر اعتصاب، کودتا، شورش، اصلاح، و
﴿ صفحه 24 ﴾
نهضت یا جنبش ارائه گردد تا وجه تمایز آن‌ها از انقلاب مشخص شود و در نتیجه، این واژگان در مباحث، با یکدیگر خلط نگردند.
2. تعریف انقلاب(2)
«انقلاب»، از واژگانی است که از گذشتهٔ دور، هم در زبان عربی و هم در زبان فارسی، یكی از اصطلاحات نجومی و به معنای «حركت دورانی منظّم و قانونمند ستارگان»، «دور» و «گردش» بوده است. در قرآن کریم نیز این کلمه در دو معنای «رجوع و بازگشت» و «تحوّل و دگرگون شدن» استعمال شده است. اروپاییان برای القای معنای نجومی این کلمه از دیرباز، لفظ «Revolution» را به‌كار می برده اند. از سال1660میلادی بدین سو، این لفظ در غرب معنای جدید دیگری نیز یافت و برای قیام سریع، پرشور، و همگانی مردم بر ضدّ نظام حاكم به‌كار رفت. این‌كه چرا غربیان برای نام‌گذاری این قسم از حركت های اجتماعی از اصطلاح نجومی استفاده كردند، خود، ادلّه و عللی دارد كه در کتب مختلف به آن‌ها اشاره شده است.(3) مترجمان فارسی‌زبان نیز، به پیروی از غربیان، قیام همگانی مردم را بر ضدّ نظام حاكم، «انقلاب» نام نهادند.
به هر حال، كلمه «انقلاب» در پهنه علوم انسانی و اجتماعی به دو معنا استعمال می شود: یكی به معنای تحوّل سریع، شدید و بنیادین كه بر اثر طغیان عموم مردم در اوضاع و احوال سیاسی جامعه روی می دهد و در نتیجه یك نظام سیاسی، حقوقی و اقتصادی جای خود را به نظام دیگری می دهد؛ و دیگری به معنای تحوّل شدید و ریشه ای و غیر سیاسی که به
﴿ صفحه 25 ﴾
كندی و بدون خشونت صورت می‌گیرد. مانند انقلاب علمی، انقلاب صنعتی، انقلاب فرهنگی، انقلاب ادبی و انقلاب هنری. وجه مشترك دو معنای لفظ «انقلاب» همان «تحوّل شدید، اساسی و كلّی» است. در این نوشتار مقصود از واژهٔ «انقلاب» فقط معنای اوّل آن است، و معنای دوم به هیچ‌روی، مراد نیست.
واژهٔ انقلاب از واژگانی است كه در علوم مختلف دیگر همچون فلسفه و فقه نیز از آن یاد شده است. آیا می‌توانید برخی از این تعاریف را به دست آورده ارتباط آن‌ها را با تعریفی که در بالا ذکر گردید، مشخص سازید؟
3. انقلاب در مقایسه با دیگر حرکت‌های اجتماعی
با تعریفی که از واژهٔ انقلاب داده شد، می‌توان به تفاوت آن با انواع دیگر حرکت‌های اجتماعی، که در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود، پی برد:
الف ـ اعتصاب
اعتصاب،(4) در دامنه دارترین معنای خود، به هر نوع تعطیلی گفته می شود كه به عنوان اعتراض به تجاوز به یكی از حقوق اجتماعی به عمل آید. به‌عنوان مثال ممكن است همهٔ سكنهٔ ناحیه ای پس از وقوع زمین‌لرزه یا طغیان رودخانه، به كندی و غیر مؤثّر بودن كمك های ضروری ای دولت، اعتراض داشته باشند و دست به «اعتصاب» بزنند.
اعتصاب، به‌ معنای خاصّ كلمه، یعنی معلّق ساختن هماهنگی كار از طرف كارگران و دستمزد بگیران، تا به‌این وسیله، یا به‌طورمستقیم به كارفرما فشار وارد شود و یا قدرت های
﴿ صفحه 26 ﴾
محلّی یا دولت مجبور به دخالت شوند تا در این صورت كارفرما را در تنگنا بگذارند و به هر تقدیر، همه یا لااقلّ، قسمتی از درخواست های كارگران و مزدبگیران برآورده شود. (5)
اعتصاب چه عمومی باشد و چه صنفی، چه اعتراضی بر ضدّ تجاوز به حقوق طبیعی (غیر وضعی) باشد و چه اعتراضی بر ضدّ تجاوز به حقوق شناخته شده و قانونی و یا این كه چه اعتراضی بر ضدّ تخطّی از عرف و عادات وآداب و رسوم معمول و متعارف باشد و چه باهدف تغییر تصمیمات كارفرمایان یا مدیران صنعتی باشد و چه قصد تغییر سیاست های اقتصادی دولت را و چه قصد درهم شكستن و واژگون كردن نظام حاكم را داشته باشد، به هرحال، كم یا بیش با امور و شؤون سیاسی ارتباط و سر و كار می یابد. بنابراین، «اعتصابی وجود ندارد كه كم و بیش جنبه سیاسی نداشته باشد»(6) و با نظام حاكم، اصطكاك پیدا نكند.
نظام حاكم ممكن است به سبب آگاهی از اوضاع و احوال عمومی جامعه و عمق و وسعت اعتراض اعتصابیّون و خطرات ناشی از بی التفاتی به خواسته های آنان یا سركوبی آنان، شیوه ای مسالمت جویانه در پیش گیرد، با اعتصاب گران به تبادل نظر و گفت وگو پردازد، و با جرح و تعدیل و حكّ و اصلاح خواسته هایشان، به قسمتی از آ‌‌‌‌ن‌ها تن دردهد و آنان را به ترك اعتصاب راضی كند. هم‌چنین ممكن است، از سر بی‌خبری از واقعیّت ها یا ترس از واكنش های كارفرمایان، مدیران صنعتی و سرمایه‌داران، از توجّه به خواسته های اعتصاب كنندگان یكسره سر باز زند و به قوه قهریّه و اعمال زور و خشونت متوسّل شود.
در این‌صورت، بسته به اوضاع و احوال مختلف اجتماعی، قدرت اعتصاب كنندگان، رهبری آنان، قدرت آنان، قدرت نظام حاكم، تدابیر و چاره‌اندیشی های آنان و...، یا
﴿ صفحه 27 ﴾
اعتصاب‌كنندگان، اگرچه به‌طور موقت، شكست می خورند و خاموش می شوند و یا اعتصاب، عمق، وسعت و اوج بیشتری می گیرد و موجبات تزلزل و سقوط و زوال نظام حاكم را فراهم می آورد.
ب ـ كودتا یا انقلاب كاخی
كودتا،(7) كه در اصل واژه‌ای فرانسوی است، در معنای عام خود، یعنی شورش گروهی از دستگاه حاكمه بر ضدّ گروه دیگر و تلاششان برای بركنار كردن آنان از صحنه قدرت. اگر كودتا به ابتكار گروهی از مقامات دولتی یا صرفاً توسط آنان صورت گیرد، «كودتا» به‌ معنای واقعی، نام می گیرد، و اگر به ابتكار گروهی از مقامات ارتشی و نظامی یا صرفاً به وسیله آنان انجام پذیرد، «كودتای نظامی» نامیده می شود. بنابراین، فرق كودتا با انقلاب این است كه كودتا از بالا و به دست افرادی از نظام حاكم انجام می گیرد، در حالی‌كه انقلاب، طغیان عموم مردم و قشرهای پایین بر ضدّ نظام حاكم است.
كودتا، چون نتیجه نزاع بر سر قدرت است و به انگیزه از میان برداشتن حریفان و رقباست، به‌طور طبیعی نمی تواند به خیر و صلاح عموم افراد جامعه منجر شود، اگرچه كودتاگران برای این‌كه از تأیید و حمایت مردم برخوردار شوند، دست به یك سلسله فعّالیّت های به‌ظاهر اصلاح گرانه و خیرخواهانه می زنند. البته می توان فرض كرد كه در اوضاع و احوالی كه مهیّای یك تحوّل بنیادی و انقلابی است، گروهی از مقامات دولتی یا ارتشی، نظام حاكم را ناگهان ساقط كنند و سپس قدرت و حكومت را به دست مردم بسپارند و خود نیز كناره گیری كنند؛ ولی این فرضی است كه لااقل اكنون به وقوع نپیوسته است.
﴿ صفحه 28 ﴾
کودتای خزنده پیچیده‌ترین صورت کودتاست که عمدتا مبتنی بر سیاست نفوذ در نهادهای قدرت، از جمله سه قوۀ مجریه، مقننه و قضاییه و تشدید فضای اختلاف جناح‌های حکومتی، پیش بردن پروژه‌های فعال و پرفشار جنگ روانی و تبلیغی و ترور شخصیت و حتی ترور فیزیکی علیه آن‌هایی که ممکن است توان مقاومت در برابر کودتا را داشته باشند و نیز استفاده از تاکتیک‌های پیچیدۀ نفوذ از درون با بهره‌گیری از جوّ بی‌تفاوتی مردمی، غفلت حاکمان و نارسایی‌های اقتصادی است.(8)
به نظر شما، دشمنان نظام جمهوری اسلامی، با چه شگردهایی می‌توانند این نوع کودتا را در ایران عملی سازند؟ آیا می‌توانید به نمونه یا نمونه‌هایی از کودتای خزنده، در طول عمر نظام جمهوری اسلامی، اشاره کنید و نتایج و بازتاب‌های آن را تشریح نمایید؟ در گفت‌وگو با دوستان خود، ابعاد مختلف این بحث را مطرح سازید.
ج ـ شورش
شورش،(9) رفتار خشونت‌آمیزی است که توسط توده‌ای از مردم یک منطقه علیه حکومتی خاص برای رهایی از سلطۀ سیاسی آن حکومت شکل می‌گیرد.
از مقایسهٔ ماهیت «شورش» و «انقلاب» می‌توان تفاوت‌های ذیل را به دست آورد:(10)
1. وسعت و عمق یك انقلاب، به‌مراتب بیش از شورش است، زیرا انقلاب‌ها از یك‌سو مبتنی بر ارزش‌های ایدئولوژیكی بوده و از دیگر سو، حجم عظیمی از آحاد یك كشور را در بر می‌گیرند؛ ولی در شورش تنها اقشار معدودی از جامعه در صحنه حاضر خواهند گردید و عامل عمده در ایجاد آن، از یك‌سو، قدرت رهبری و از دیگر سو، میزان
﴿ صفحه 29 ﴾
فشارهای اقتصادی و نارضایتی است. از این‌رو، شورش در مقایسه با انقلاب، بسیار زودگذر است و به شیوه‌های مختلف می‌توان جلوی آن را گرفت.
2. حركات اعتراضی در شورش‌ها از سرعت بیشتری برخوردارند. از این‌رو دامنهٔ آشوب در مدت كوتاه‌تری جامعه را در بر می‌گیرد، در حالی‌كه انقلاب‌ها ریشه در حیات تاریخی یك ملت داشته و چه بسا سال‌های طولانی جهت شروع اولین جرقهٔ رفتارهای انقلابی لازم باشد.
3. در شورش‌ها، رفتارهای بسیار خشونت‌آمیز و جنگ مسلحانه، از عناصر اصلی به‌شمار می‌روند؛ لیكن در انقلاب‌ها، انقلابیون اصولاً با نوعی برنامهٔ سیاسی و تا حدودی از طریق تاكتیك‌های نظامی حساب شده و بعضاً در قالب احزاب سیاسی عمل می‌كنند.
د ـ اصلاح
كلمهٔ «‌اصلاح»(11) كه در مقابل كلمهٔ «افساد» به كار برده می‎شود، به معنای سامان بخشیدن و به صلاح آوردن می‎باشد. معنای این‎گونه كلمات كه به اصطلاح ادیبان، از اضداد شمرده می‎شوند، به كمك یك‌دیگر روشن می‎شود؛ همانند كلمات روز و شب كه مفهوم هر یك از آن‌ها با توجه به مفهوم دیگری شناخته می‎شود. با مقایسهٔ مفهوم روز، به‌معنای روشنایی، و مفهوم شب، به‌معنای تاریكی، بهتر می‎توان مفهوم هر یك از این كلمات را شناخت. كلماتی همچون خیر و شر، خوبی و بدی، و اصلاح و افساد نیز از همین قبیل كلمات شمرده می‎شوند. بنابراین كلمات اصلاح و افساد را باید با یك‌دیگر مقایسه كرد تا بتوان مفهوم روشنی از آن‌ها به ذهن آورد.
باید به این نكته نیز توجه داشت كه مفاهیم «صلاح» و «فساد» دو مفهوم ارزشی هستند و تعریف آن‌ها جز با توجه به مبانی ارزشی هر جامعه امكان‎پذیر نمی‎باشد. از این‌رو، با نیكو شمردن اصلاحات و ناپسند شمردن افساد، نمی‎توان مصداق‌های آن‌ها را نیز مشخص نمود؛
﴿ صفحه 30 ﴾
بلكه باید هدف‌های مطلوب هر جامعه‎ای را در نظر گرفت و در مسیر تحقق آن اهداف حركت كرد. حركت به‌سوی هدف مطلوب، اصلاح شمرده می‎شود، خواه آن حركت به تدریج، آرام و خواه به‌صورت جهشی و ناگهانی تحقق پذیرد؛ هرچند كه در اصطلاح، تنها به حركت نوع اول «اصلاح» اطلاق می‎گردد و حركت نوع دوم «انقلاب» شمرده می‎شود.
هـ ـ نهضت یا جنبش
نهضت یا جنبش،(12) عبارت است از «حرکت یا رفتار گروهی به‌نسبت منظم و بادوام برای رسیدن به هدف
اجتماعی ـ سیاسی معین و بر اساس نقشۀ معین که ممکن است انقلابی و یا اصلاحی باشد».(13)
مفهوم «نهضت» یا «جنبش» از مفاهیم بسیار نزدیك به انقلاب است؛ ولی می‌توان برخی از وجوه مهم افتراق آن‌ها را در امور ذیل خلاصه كرد:(14)
1. در انقلاب، مفهوم «خشونت» از شروط اصلی و ضروری به‌شمار می‌رود و هر گونه تغییر و تحول در جامعه را نمی‌توان انقلاب محسوب كرد؛ ولی خشونت شرط لازم برای تحقق نهضت یا جنبش به‌شمار نمی‌رود.
2. تغییر و دگرگونی در ساخت سیاسی یك جامعه، از عناصر مهم انقلاب به‌شمار می‌رود و بر این اساس تعویض حاكمان سیاسی و به‌هم ریختن شیرازهٔ وجودی یك حكومت از اهداف هر انقلابی است؛ ولی در یك نهضت ممكن است تنها به اصلاح بخشی از یك ساخت سیاسی اكتفا شود.
3. گستردگی یك انقلاب و در بر گرفتن اقشار و اصناف مختلف یك كشور، به مراتب بیشتر از یك نهضت می‌باشد.
﴿ صفحه 31 ﴾
با توجه به تعاریفی که از واژگان دالّ بر حرکت‌های مختلف اجتماعی گذشت، مثال‌هایی را برای برخی از وقایع مختلفی که در جهان به وقوع پیوسته است، ذکر نمایید و بر تعاریف ارایه شده در این درس تطبیق نمایید تا نشان دهید که آیا آن تحول اجتماعی، درخور نام انقلاب است یا آن‌که باید نام اعتصاب، کودتا، شورش، اصلاح یا جنبش بر آن نهاد.
4. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. انقلاب در اصطلاح علم سیاست عبارت است از تحوّل سریع، شدید و بنیادین كه بر اثر طغیان عموم مردم در اوضاع و احوال سیاسی جامعه روی می دهد و در نتیجه یك نظام سیاسی، حقوقی و اقتصادی جای خود را به نظام دیگری می دهد.
2. اعتصاب، در دامنه دارترین معنای خود، به هر نوع تعطیلی گفته می شود كه به‌عنوان اعتراض به تجاوز به یكی از حقوق اجتماعی به عمل آید و در معنای خاص خود، به معنای معلّق ساختن هماهنگی كار از طرف كارگران و دستمزدبگیران برای فشار بر كارفرما، به‌منظور برآوردن حداقل بخشی از خواسته‌هایشان می‌باشد.
3. كودتا، در معنای عام خود، یعنی شورش گروهی از دستگاه حاكمه بر ضدّ گروه دیگر و تلاش شان برای بركنار كردن آنان از صحنه قدرت.
4. شورش رفتار خشونت‌آمیزی است که توسط توده‌ای از مردم یک منطقه علیه حکومتی خاص برای رهایی از سلطۀ سیاسی آن حکومت شکل می‌گیرد.
5. اصلاح عبارت است از: تغییر در عرصه‌های اقتصادی و سیاسی یك جامعه، حكومت، آیین، نهاد، و یا ساختار، بدون آن‌كه روح كلی و شاكله و ساختار سیاسی آن را دگرگون سازد.
6. نهضت یا جنبش عبارت است از حرکتی كه از سوی گروهی به‌طور نسبی منظم و بادوام برای رسیدن به هدف اجتماعی ـ سیاسی معین و بر اساس نقش معین شكل می‌‌گیرد.
﴿ صفحه 32 ﴾
5. پرسش
1. سیر تطور واژهٔ انقلاب را بیان نمایید.
2. دو معنای انقلاب در عرصهٔ علوم انسانی و اجتماعی را ذكر كرده، مقصود از آن را در این نوشتار مشخص نمایید.
3. اعتصاب را تعریف و با توجه به تعریف انقلاب، این دو واژه را مقایسه نمایید.
4. ضمن تعریف كودتا، نقاط افتراق آن را از انقلاب مشخص نمایید.
5. شورش چیست و چه تفاوتی با انقلاب دارد؟
6. واژهٔ اصلاح را از نظر لغت و اصطلاح تشریح نموده، آن را با مفهوم انقلاب مقایسه كنید.
7. نهضت یا جنبش چیست و چه تفاوتی با انقلاب دارد؟
6. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. آقایی، بهمن و غلامرضا علی‌بابایی، فرهنگ علوم سیاسی، كتاب دوم: ترمینولوژی انقلاب، جنگ، كودتا،...، ج1، تهران: نشر ویس، چ1، 1366.
2. آقابخشی، علی و مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی، تهران: نشر چاپار، چ1، 1379.
3. آرنت، هانا، انقلاب، ترجمهٔ عزّت اللّه فولادوند، تهران: شركت سهامی انتشارات خوارزمی، چ 1، 1361.
4. زرشناس، شهریار، واژه‌نامۀه فرهنگی، سیاسی، تهران: کتاب صبح، چ1، 1383.
5. كاشانی، مجید، جامعه‌شناسی انقلاب، ‌‍‌[بی جا]: مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، چ3، 1376.
﴿ صفحه 33 ﴾
6. مصباح یزدی، محمدتقی، اصلاحات، ریشه‌ها و تیشه‌ها، قم: مرکز انتشارات مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌(رحمه الله)، 1382.
7. ـــــــــــــــــــــــــــــــ‌، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1368.
8. مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، قم: انتشارات اسلامی وابسته به جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیهٔ قم، 1361.
﴿ صفحه 35 ﴾

درس دوم: تئوری‌های انقلاب

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. تئوری افلاطون و ارسطو را از انقلاب تبیین نموده، آن‌ها را به بوتهٔ نقد گذارد؛
2. اصول نظریهٔ مارکس پیرامون انقلاب را بیان نماید و نقدهای اساسی آن را تشریح کند؛
3. تئوری کارکردگرایان را تبیین و آن را مورد ارزیابی قرار دهد؛
4. نظریهٔ جامعهٔ توده‌وار را تشریح نموده، آن را مورد بررسی و نقد قرار دهد؛
5. تئوری‌های روان‌شناسانهٔ انقلاب را توصیف و آن‌ها را مورد سنجش قرار دهد.
﴿ صفحه 36 ﴾
﴿ صفحه 37 ﴾
مطالعه و تجزیه و تحلیل انقلاب‌ها سنت سحرآمیز و پرافتخاری است که فلاسفه، تاریخ‌دانان، دانشمندان علوم اجتماعی و مفسران اجتماعی برای قرن‌ها با لذت از آن تغذیه [علمی] نموده‌اند. حکایت توده‌های در حال قیام همواره برای به هیجان آوردن یا به هراس افکندن کسانی که کارشان بررسی وقایع بزرگ اجتماعی و بیان علت وقوع این‌گونه رخدادهاست، کافی بوده است. معهذا، شگفت آن‌که پس از ارسطو، که برای نخستین‌بار «سرچشمه‌ها و منابع واقعی انقلاب» را برای ما تشریح کرد، نظریه‌پردازان بعدی سؤالات بی‌شماری را دربارهٔ ماهیت این‌گونه وقایع مطرح ساخته‌اند که خود توانایی پاسخ‌گویی به همهٔ آن‌ها را نداشته‌اند. مهم‌تر آن‌که نظریه‌پردازانی که پدیدهٔ انقلاب را مورد ملاحظه قرار داده‌اند بر سر ماهیت آن دچار اختلاف نظر می‌باشند و به علاوه هنوز به نتایج عموماً پذیرفته شده‌ای دربارهٔ علت وقوع انقلاب‌ها دست نیافته‌اند.(15)
1. مقدمه
در درس گذشته، از واژهٔ انقلاب سخن به میان آمد و تفاوت آن با حركات اجتماعی دیگر مطرح گردید. در آن بحث مشخص شد كه انقلاب حركتی بنیادین از سوی عموم مردم برای تغییر یك نظام سیاسی، حقوقی یا اقتصادی به نظامی دیگر است.
﴿ صفحه 38 ﴾
اكنون مناسب است تا نظریات و تئوری‌های گوناگونی كه علل موجده، فرآیند و روند انقلاب را مطرح كرده‌اند، مورد بررسی قرار گیرند. در این درس تلاش خواهد شد تا تئوری‌های مهم در این زمینه كه از سوی اندیشمندان غیر مسلمان مطرح گردیده است، مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و در آینده نظریهٔ اندیشمندان مسلمان مطرح خواهد گردید.
2. تعریف تئوری‌های انقلاب
تئوری یا نظریه(16) همواره درصدد است تا قوانین تکامل [یا: تحوّل] در طبیعت یا جامعه را توجیه نماید و برای آن توضیح علمی بیابد.(17) از این‌رو، از تئوری‌های مربوط به انقلاب نیز انتظار می‌رود تا این پدیدهٔ مهم اجتماعی را تبیین نموده، درک و فهم چرایی و چگونگی آن را تسهیل نمایند. این تئوری‌ها تلاش می‌کنند تا وقایع مختلف انقلاب را تفسیر کنند، برای پیدایش این پدیده، عللی را شناسایی نمایند، و در نهایت حرکت‌های اجتماعی بعدی از جمله انقلاب را پیش‌بینی کنند؛ به عبارت دیگر، نظریه‌های انقلاب، متکفل بیان علل موجده، فرآیند و روند انقلاب است. البته ضرورت ندارد که هر نظریه‌ای این سه بخش را در درون خود جای دهد؛ چراكه پردازش یکی از این سه محور می‌تواند اساس یک نظریه را شکل دهد؛ ولی نظریه‌ای می‌تواند جامع‌تر و به حقیقت نزدیک‌تر باشد که کلیهٔ این محورها را مورد توجه و ملاحظه قرار داده باشد. بنابراین تئوری‌های انقلاب، به تبیین و تشریح علمی جایگاه این حركت اجتماعی می‎پردازند و منشأ تحولات در جامعه را منعكس می‎سازند.
﴿ صفحه 39 ﴾
3. تئوری‌های ارائه شده در زمینهٔ انقلاب
الف ـ نظریه‌های نخبه‌گرایانهٔ حكمای یونان باستان؛
پیشینهٔ ارائهٔ نظریه‎های انقلاب را باید به زمان یونان باستان برگرداند، دوره‎ای كه افرادی همچون افلاطون و ارسطو نظریاتی را در كتب خود مطرح ساختند كه تا آن زمان در كمتر نوشته‎ای سخن از آن به میان آمده بود.
از نظر افلاطون، حکومت مطلوب، حكومتی است که حکیمان عهده‌دار رهبری آن باشند. برای آن‌که بتوان جامعه‌ای را به خوبی اداره کرد، باید كسانى كه مدیر جامعه مى‌شوند، افراد برترى باشند كه جامعِ علوم مختلف و از لحاظ تربیتی و اخلاقى ممتاز باشند. به عبارت دیگر، ممكن است كسانى علم زیادى هم داشته باشند و خیلى از مسایل مردم را بدانند؛ ولی منفعت‌طلبى و سودجویى خودشان مانع از آن شود که مصالح مردم را تعیین كنند. از این‌رو حاکمان علاوه بر حكمت نظرى باید داراى حكمت عملى هم باشند؛ یعنى تقوا، وارستگی و شایستگى هم داشته باشند، زیرا چنین کسانی بهتر می‌دانند كه چه راهى را باید انتخاب كنند. از آن‌جایی‌كه چون متخلق به اخلاق حسنه هم هستند، مصلحت جامعه را رعایت کرده، مصالح عموم مردم را فداى مصالح شخصى خود نمی‌كنند.
افلاطون در نظریه خود، اهمیت ویژه‎ای را برای تعلیم و تربیت جسمی و روحی در تحكیم و تثبیت یك نظام سیاسی قایل شد و كم‌توجهی به این مسأله را زمینه‎ساز بروز آشوب وناامنی در مدینهٔ فاضله دانست.(18) او وجود شكاف در میان اعضای طبقهٔ حاكم را سبب تبدل حكومت‌ها دانسته، معتقد است كه مدینهٔ فاضله در اثر عدم تعلیم و تربیت صحیح به حكومت «تیمارشی» تبدیل خواهد شد و در صورت افزون‌یافتن جاه‎طلبی در این نوع حكومت، حكومتی دیگر به نام «الیگارشی» جایگزین آن خواهد شد. روی آوردن به
﴿ صفحه 40 ﴾
سمت ثروت و توجه بیش از حد به آن نیز زمینه را برای حكومت «دموكراسی» فراهم خواهد ساخت و این نوع حكومت نیز كه آزادی در آن به حد افراط كشیده می‎شود، جای خود را به حكومت‌های «استبدادی» خواهد داد.(19)
در ارزیابی نظریهٔ افلاطون باید گفت كه متأسفانه این نظریه هیچ‌گاه فرصت مناسبى پیدا نكرد تا در یك دوره تاریخى تجربه شود و افرادى در رأس حکومت قرار گیرند که از نظر حكمت علمى و عملى، از برجستگان جامعه باشند. از این‌رو مدینهٔ فاضله‌اى را که او در ذهن خود ترسیم كرد، یك تئورى بود كه در كتاب‌هاى او باقى ماند و هیچ‌گاه در طول تاریخ حكومت به دست برترین حكیمان نیفتاد، مگر در دورانى كه حكومت در دست انبیا و دوران كوتاهى در دست ائمه معصومین(علیهم السلام) قرار گرفت. همچنین بر اساس متون دینى، اداره كردن جامعه تنها با یك گروه معدودى به‌نام حكیمان یا نخبگان شایسته دیگر عملى نیست. درست است كه فكر و مدیریت باید از كسى باشد كه عقل، تجربه و مهارت بیشترى دارد؛ ولى وقوع خارجى چنین نظامى تنها با وجود حكیمان و نخبگان سامان نمى‌گیرد.
پس از افلاطون باید از نظریهٔ ارسطو در زمینهٔ انقلاب یاد كرد. او در رسالهٔ سیاست خود، كه كتاب پنجم آن اختصاص به بحث انقلاب یافته است، نظریهٔ خود را مطرح ساخته است. او اهداف انقلاب را در تغییر تمام یا جزیی از وضع موجود و نیز رفع نابرابری خلاصه می‎كند(20) اما باید توجه داشت كه ارسطو، در تعابیر خود از واژهٔ «انقلاب»، برداشت
﴿ صفحه 41 ﴾
صریح و واحدی ارائه نداده است، به‌طوری كه حتی این واژه را به مواردی تعمیم داده است که هم‌اینک اصطلاحاتی همچون «اصلاح» به آن اطلاق می‌گردد. البته ذکر این نکته نیز اهمیت دارد که در آثار حکمای یونان باستان، واژهٔ «انقلاب»، با مفهوم اصطلاحی کنونی آن، کاملاً به یک معنا نیست و تفاوت‌هایی در این زمینه وجود دارد و به‌همین‌ خاطر بسیاری از کتب، که متکفل بیان نظریات انقلاب گردیده‌اند، این نظریات را در قالب نظریات انقلاب مطرح نساخته‌اند.
ب ـ نظریهٔ ماركس
کارل مارکس، مباحث پیرامون انقلاب را در چندین حوزه پی گرفته است؛ حوزه‌های فلسفه، اقتصاد، سیاست و جامعه‌شناسی مورد مطالعه و تحقیق مارکس بوده‌اند؛ لیکن وی قوی‌ترین و مهم‌ترین مباحث خود را در مطالعات مربوط به جامعه ارائه داده است. وی روابط تولید را محور بحث خود قرار داده، معتقد است که شیوهٔ تولید مبتنی بر روابط تولید و روابط تولید نیز تحت تأثیر طبقات جامعه می‌باشد؛ به عبارت دیگر، روابط تولید زیربنای هر جامعه است و مظهر و نماد روابط تولید، طبقات اجتماعی است. بنابراین از نظر مارکس نیروهای تولیدی و روابط تولید، زیربنا و روابط سیاسی و اجتماعی، روبنا محسوب می‌شود.
نظریهٔ انقلاب مارکس حاصل همین اندیشه است. از نظر وی، در جامعهٔ سرمایه‌داری، سرمایه‌دار، به دلیل عدم پرداخت مزد واقعی کارگر، باعث به‌وجود آمدن ارزش اضافی می‌شود و این امر زمینهٔ انباشت سرمایه را فراهم می‌سازد. با تداوم این روند، کارگر به وضعیت خود، بیش از پیش، آشنا می‌شود و به فقر خود و غنای روزافزون سرمایه‌دار پی می‌برد. این آگاهی سبب انقلاب طبقهٔ کارگر می‌شود. بنابراین از نظر ماركس بایستی انقلاب در جوامعی رخ دهد كه بیشتر صنعتی شده‌اند.
﴿ صفحه 42 ﴾
به عبارت دیگر، مارکسیست‌ها معتقدند كه ماركسیسم علم انقلاب است و در عالَم، هیچ نوع جهان‎بینی دیگری را نمی‎توان یافت كه به انسان‌ها علم انقلاب كردن و طریقهٔ ایجاد تحول در جامعه را بیاموزد. ماركسیست‌ها در مباحث خود جایگاه خاصی را برای منطق دیالكتیك قایلند. به نظر آنان، هر پدیده‎ای در این جهان، اعم از پدیده‎های طبیعی، اجتماعی، فكری و فرهنگی، محكوم به این قانون دیالكتیكی است. براساس این قانون، هر پدیده‎ای كه در عالم محقق می‎شود، ضد خود را در درون خود به وجود می‎آورد. این پدیده با ضد خود تركیب شده، پدیدهٔ جدیدی را در طبیعت به وجود می‎آورد. به‌عنوان نمونه، زمانی كه پدیده‎ای به‌نام تخم مرغ به وجود می‎آید، عاملی نیز در درون آن وجود دارد كه خواهان تغییر تخم مرغ است و آن عامل همان نطفه‎ای است كه در داخل تخم مرغ قرار دارد. زمانی كه این تخم مرغ در شرایط و حرارت خاصی قرار گیرد، این دو با یكدیگر تركیب شده، در درون هم هضم می‎گردند و در نتیجه پدیدهٔ جدیدی به نام جوجه به وجود می‎آید. در این فرآیند، تخم مرغ را تز، ضد آن را آنتی تز و آن جوجه را سنتز می‎نامند.
طبق اعتقاد ماتریالیست‌ها، این قانون علاوه بر طبیعت، در فكر انسان‌ها نیز حكم‌فرما است. به‌این ترتیب كه ابتدا در مغز انسان، یك فكری پدیدار می‎گردد. این فكر، در درون خود، ضد خود را به وجود می‎آورد و پس از تركیب این دو، فكر كامل‎تری به وجود می‎آید. در جامعه نیز به همین‌گونه است، در ابتدا جامعه، شكلی پیدا می‎كند كه در درون خود ضد خود را به وجود می‎آورد و این ضد، به مرور، رشد كرده، از طریق تركیب با تز، به صورت سنتز درمی‎آید.
براساس این­ دیدگاه، بشر در ابتدا به صورت یك جامعهٔ بدوی زندگی ­می‎كرده است. در آن زمان، كه انسان درجنگل‌ها می‌‎زیست، عده‎‌ای باهم و در كنار یكدیگر كار می‎كردند و نتیجهٔ كار خود را نیز با هم مورد استفاده قرار می‎دادند. این جامعهٔ اشتراكی بدوی، كه «كمون
﴿ صفحه 43 ﴾
اولیه» نامیده می‎شود، ضد خود را در درون خود به وجود آورد و منجر به پیدایش جامعهٔ برده‎داری شد. در این‌گونه جوامع، آنانی كه قوی‎تر از دیگران بودند، افراد ضعیف را به نوكری خود درآوردند. این جوامع نیز به مرور ایام، تكامل یافت و جامعهٔ فئودالیسم یا جامعهٔ ارباب و رعیتی به وجود آمد. باز هم جامعهٔ مذكور، ضد خود را در درون خود به وجود آورد و به جامعهٔ سرمایه‎داری منتهی گردید. جامعهٔ سرمایه‎داری نیز در درون خود، ضد خود را به وجود آورد جامعهٔ كمونیستی سامان داد. این فرآیند، یك مسیر اجتناب‎ناپذیر در طول تاریخ است و با پیدایش مراحل نخستین، ایجاد جوامع كمونیستی قطعی خواهد بود.
ماتریالیست‌ها در توضیح این روند اظهار می‎دارند كه در جامعهٔ سرمایه‎داری، سرمایه‎داران ناگزیرند كه برای استفاده از سرمایهٔ خود، دیگران را به‌عنوان كارگر استخدام كنند. با افزایش سرمایه‎ها، كارگرها نیز به‌تدریج افزایش می‎یابند. سپس این كارگرِ ضد سرمایه‎دار، در درون آن جامعهٔ سرمایه‎داری رشد می‎كند و به‌تدریج، سرمایه‎دار را كنار می‎زند و خود، مالك سرمایه می‎شود. در این مرحله آنان به‌طور اشتراكی زندگی می‎كنند و مالكیت، به طور كلی، برداشته می‎شود و جامعه به كمون نهایی ـ‌كه همان اشتراك عمومی است‌ـ‌ نایل می‎آید.
در ارزیابی نظریهٔ مارکس می‌توان گفت که اولاً تئوری ماركسیست‌ها در عمل با مشكل مواجه شده است. هر جا كه كمونیسم به وجود آمد، پس از چندی، عقب‎ نشست و به سمت سرمایه‎داری بازگشت. وقایع بسیاری در جهان، پیش‎بینی‌های نظریه‎پردازانی همچون ماركس را خلاف واقع نشان داد. سرنوشت شوروی كمونیستی، فروپاشی بود و چین نیز، كه به هم‌راه شوروی، از قطب‌های كمونیسم در دنیا به‌شمار می‎رفت، به سمت سرمایه‎داری گرایش پیدا كرده است و اقتصاد خود را بر آن اساس هدایت می‎كند. همین امر مارکسیست‌های بعدی را وادار ساخت تا تغییراتی در آن نظریه به وجود آورند.
﴿ صفحه 44 ﴾
اگر از پیروان مكتب ماركس در مورد چگونگی وقوع انقلاب اسلامی سؤال شود، آنان در پاسخ خواهند گفت كه مردم فقیر، آنتی‌تز جامعهٔ سرمایه‎داری ایران بودند كه علیه طبقهٔ سرمایه‎دار قیام كردند به پیروزی رسیدند. در واقع، با تركیب تز و آنتی‌تز، سنتز به وجود آمد. اما كمونیست‌ها در مورد انقلاب اسلامی معتقدند كه این انقلاب، هنوز، به‌طور كامل، به نفع كارگران نبوده است. از این‌رو انقلاب كمونیستی دیگری محقق خواهد شد كه این خلأ را جبران كند. نظر شما راجع به این پیش‌بینی چیست؟ آیا با توجه به اشتباه مارکسیست‌ها نسبت به پیش‌بینی موارد دیگر، آیا این پیش‌بینی نیز محقق خواهد شد؟ در صورتی که جواب مثبت است، علّت ناکامی این نظریه را در چه می‌دانید؟ این بحث را با دوستان خود به گفت‌وگو گذارید.
علاوه بر اشکالی که ذکر گردید، مارکس نظریهٔ خود را بر مبنای دیدگاه تضاد و مادی‌گرایی دیالکتیک بنا نهاد که بر آن اشکالات فراوانی وارد است. (21)
از دیدگاه اسلام نیز مادی‌گرایی مارکسیسم به شدت رد می‌شود. بر اساس آموزه‌های اسلامی، دو عامل لازم برای پیروزی واقعیِ جامعه، ایمان و عمل صالح است:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُون؛(22) خدا به كسانی از شما كه ایمان آورده، كارهای شایسته كرده اند، وعده داده است كه حتما آنان را در این ســرزمین جــانشین [خـــود] قرار دهــد، هــمان‌گونه كه كســـانی را كــه پیش از
﴿ صفحه 45 ﴾
آنان بودند، جانشین [خود] قرار داد و آن دینی را كه برایشان پسندیده است، به سودشان مستقر كند و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند [تا] مرا عبادت كنند و چیزی را با من شریك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گراید، آنانند كه نافرمانند.
مطابق این آیهٔ شریفه، در اثر ایمان و عمل صالح است كه یك جامعه، جانشین جامعهٔ دیگر می‎شود، به‌خصوص جامعهٔ اسلامی كه در این آیه مخاطب قرار گرفته است. هدف از این جایگزینی نیز تنها رسیدگی به امور مادی و اقتصادی افراد نیست؛ بلكه جانشین شدن مؤمنان در روی زمین و برداشته شدن خوف و ناامنی از بندگان، وسیله‎ای برای رسیدن به هدف نهایی می‎باشد كه همان پرستش خداوند در روی زمین است. پس عامل اصلی تكامل جامعه، از دیدگاه اسلام، ایمان و عمل صالح است.
تفاوت دیگری میان مكتب اسلام و اندیشهٔ كمونیستی وجود دارد. در زمینهٔ بقای انقلاب، از آن‌جا كه ماتریالیست‌ها، جریان تاریخ را جبری می‎دانند، وقوع انقلاب را قانون طبیعت می‎شمارند و واهمه‎ای از نابودی نظام موجود ندارند. ولی از نظر اسلام همواره باید از دست رفتن نظام ترسید، زیرا هیچ‌گاه نباید دشمنان خارجی را منفعل و مرده تلقی كرد. دشمنان همیشه وجود دارند و در حال دسیسه و فعالیت هستند. برخلاف دیدگاه ماتریالیستها، اسلام به جبر تاریخ وقعی نمی‎نهد؛ بلكه انسان را موجود آزادی می‎داند كه با ارادهٔ خود كار می‎كند و توان پیش‎رفت و امكان عقب‎گرد را دارد.
ج ـ نظریهٔ کارکردگرایان
این نظریه که ریشه‌های فکری آن به دورکهایم بازمی‌گردد، در نقطهٔ مقابل نظریات مارکسیستی قرار دارد، چراکه مارکس بر تضاد اساسی جامعه تأکید داشت و حال آن‌که کارکردگرایان، تعادل و رضایت راچهرهٔ اساسی جوامع می‌پندارند.دورکهایم معتقد بود که
﴿ صفحه 46 ﴾
در جوامع ابتدایی و اولیه، روابط میان افراد بر اساس «هم‌بستگی مکانیکی» است؛ ولی تقسیم کار اجتماعی منجر به ایجاد تمایزی خواهد شد که افراد را به سمت «هم‌بستگی ارگانیکی» سوق خواهد داد. در جوامعی که هنوز تقسیم کار به حد بالای خود نرسیده باشد، همچنان هم‌بستگی حفظ خواهد شد. اما اگر تقسیم کار تشدید گردد، گسست اجتماعی نیز شدت خواهد گرفت و همین امر سبب «کجروی اجتماعی (انومی)» خواهد شد.
دورکهایم معتقد بود که جامعه دارای نظم اخلاقی است که از درون خود آن می‌جوشد و همین امر جامعه را به سمت یک‌پارچگی و هم‌بستگی سوق خواهد داد. برخلاف مارکس که انقلاب را امری اجتناب‌ناپذیر می‌پنداشت، کارکردگرایانی همچون دورکهایم، انقلاب را امری استثنایی به‌شمار می‌آوردند که در خلاف روند عادی جامعه به وقوع می‌پیوندد.
یکی دیگر از کارکردگرایان، پارسونز بود. از نظر او چهار مقوله می‌تواند سبب هم‌بستگی در اجتماع شود: ارزش‌ها، هنجارها، نقش‌ها و جمع‌ها.
ارزش‌ها عبارتند از: اصول، معیارها و صفاتی که ارزش‌مند و مطلوب به‌شمار می‌آیند. هنجارها نیز قواعدی هستند که وسیله نیل به ارزشها به‌شمار می‌روند. همچنین نقش‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... برای ایجاد همبستگی در جامعه ضروری می‌نمایند و در نهایت جمع‌ها، مجموعهٔ نهادینه‌شدهٔ ارزش‌ها، هنجارها و نقش‌ها به‌شمار می‌روند.
شارح­نظرات­پارسونز،فردی به نام­جانسون است­که معتقد بود، ناهماهنگی میان ارزش‌ها و محیط، زمینه را برای انقلاب فراهم می‌سازد. او چهار عامل را منشأ ناهنجاری و عدم تعادل می‌داند. الف‌ـ منابع بیرونی تغییر در ارزش‌ها (مانند ورود یک ایدئولوژی بیگانه)، ب‌ـ منابع درونی تغییردرارزش‌ها (مثل بدعت‌گذاری رهبران)، ج‌ـ منابع درونی تغییر در محیط ( مانند ازدیاد جمعیت)، د‌ـ منابع برونی تغییر در محیط ( مانند تهاجم فرهنگی). ورود این عوامل به درون جامعه،منجربه کارکرد نامناسب چند جانبه خواهد شد. برای برخورد با این عوامل،
﴿ صفحه 47 ﴾
نخبگان می‌توانند دو راه را در پیش گیرند: 1. آنان خود را با شرایط موجود وفق دهند و به‌عنوان نمونه، ایدئولوژی وارداتی یا تهاجم فرهنگی را بپذیرند. كه بی‌تردید این امر سبب کاهش اعتبار آنان خواهد شد. 2. نخبگان در برابر این فشارها مقاومت نمایند که در این‌صورت، باید از ابزار مناسب برای پیروزی خود بهره برند. در غیر این صورت قدرت آنان با رکود مواجه خواهد شد و در نتیجه مشروعیت نظام زیر سؤال خواهد رفت. بنابراین، تورّم قدرت و از دست دادن اقتدار، زمینه را برای انقلاب فراهم خواهد ساخت.
اما در ارزیابی نظریه مذکور باید گفت که اولاً اجتناب‌پذیر بودن انقلاب، که اساس نظریهٔ این دسته از اندیشمندان را تشکیل می‌دهد، با دیگر بخش‌های این نظریه همخوانی ندارد؛ چراکه در بخشی دیگر از این نظریه بر ضروری بودن انقلاب و اجتناب‌ناپذیر بودن آن در صورت فراهم بودن شرایط تأکید شده است. ثانیاً برخلاف نظریهٔ جانسون، روند همواره بدین‌گونه که او پیش‌بینی کرده است، پیش نخواهد رفت؛ بلکه انعطاف‌پذیری نخبگان حکومتی می‌تواند گاه ثبات و گاه بی‌ثباتی و تشدید روند انقلاب را در پی داشته باشد. علاوه بر این، وی برای خصوصیات فردی یک رهبر انقلاب، نقش چندانی قایل نیست و حال آن‌که این نقش را نمی‌توان در نظریه‌پردازی‌های انقلاب، نادیده گرفت.
جانسون در کتاب «تحول انقلابی»، تلاش نموده تا این نظریه را تشریح و از آن دفاع نماید. مطالعهٔ مجموعهٔ مطالب این کتاب می‌تواند نظریات این دسته از نظریه‌پردازان را به خوبی انعکاس دهد.(23) از سوی دیگر اندیشمندان صاحب‌نظر در این عرصه، اشکال‌های فراوان دیگری را متوجه این دیدگاه نموده‌اند که می‌تواند از اعتبار آن نظریه بکاهد.(24)
﴿ صفحه 48 ﴾
د ـ نظریهٔ جامعهٔ توده‌وار و کثرت‌گرا
هانا آرنت و ویلیام کورن هازر، دو شخصیتی هستند که این نظریه را پی گرفتند. بر اساس این نظریه، تودهٔ مردم از مباحث سیاسی بی‌اطلاعند، به‌همین‌رو زمینهٔ پیوستن آنان به گروه‌های مختلف آشوبگر وجود دارد. در نظریهٔ جامعهٔ توده‌وار، یا از موقعیت نخبگان حکومتی کاسته می‌شود و آنان آلت دست مردم می‌گردند و یا تودهٔ مردم از هویت خود تهی شده، آلت دست نخبگان می‌گردند. از‌ این‌رو، در راستای منافع برخی از نخبگان، به آسانی، اعتصاباتی را شکل می‌دهند و یا اعتراضاتی را به راه می‌اندازند.
یکی از مفاهیمی که در این نظریه از جایگاه خاص برخوردار است، بسیج اجتماعی است. کورن هازر در تحلیل خود از انقلاب، چهار نوع جامعه را برمی‌شمارد: جامعهٔ همبستهٔ سنّتی، جامعهٔ تکثرگرا، جامعهٔ توده‌ای و جامعهٔ توتالیتر. در اولین نوع از جوامع، به دلیل حاکمیت سنت‌ها، بسیج توده‌ای رخ نخواهد داد. در جوامع کثرت‌گرا نیز به دلیل تعدد مراکز قدرت، بسیج توده‌ای رخ نخواهد داد و هر یک از افراد جامعه به یکی از این مراکز وابسته‌اند. از این طریق می‌توان توده‌ها را به کنترل خود درآورد. اما در دو نوع جوامع دیگر، امکان بسیج توده‌ای وجود دارد.
این نظریه‌پردازان، بر این اعتقادند که انقلاب در جوامعی رخ می‌دهد که ویژگی‌های ذیل را دارا باشند: وجود حکومتی که توانایی اجبار و کنترل تسلیحات را در دست دارد، منافع حکومت، گروه‌های معارض و نیز منابع مادی (نظیر تسلیحات) و معنوی (نظیر وفاداری).
از جمله انتقاداتی كه بر این نظریه وارد شده است(25) آن‌که: این نظریه بر اساس یک رخ‌داد تاریخی شکل گرفته و نمی‌توان آن را در عرصه‌های دیگر به اثبات رساند؛ علاوه بر
﴿ صفحه 49 ﴾
این‌که اثبات این مطلب که متلاشی شدن پیوندهای گروهی یا طبقاتی باعث رشد انقلابی توده‌ای می‌شود، بسیار دشوار است.
هـ ـ نظریه روان‌شناسانهٔ انقلاب
این دیدگاه، جنبهٔ دیگری از رفتار اجتماعی را در نظر می‌گیرد و بیشتر تمرکز خود را بر روی نخبگان قرار می‌دهد. مطالعات در این زمینه را می‌توان در چهار بخش خلاصه نمود:
1. مطالعاتی که شخصیت رهبر یا نخبهٔ جامعه را زیر ذره‌بین خود قرار می‌دهد؛ در این نوع مطالعات بیشتر به سابقهٔ افراد اشاره می‌شود و از آن‌جا که غالب این مطالعات توسط حامیان آن اشخاص انجام می‌شود، گاهی نوشته‌های آن‌ها پر از اغراق و دروغ است و چه بسا تا حد افسانه نیز افرادی مورد اشاره قرار می‌گیرند.
2. مطالعاتی که سرکوب غرایز را محور قرار می‌دهد؛ سورکین، که به‌عنوان یکی از حامیان این نظریه به شمار می‌رود معتقد است که دگرگونی در جامعه یک امر به‌هنجار است و انقلاب تغییری به‌نسبت ناگهانی، سریع و خشونت‌آمیز است که نهادهای ارزشی یک جامعه را متحول می‌سازد. از نظر او زمانی انقلاب به وقوع خواهد پیوست که ارزش‌های جامعه از یکنواختی به درآیند. در واقع، هستی اجتماعی روکشی بر روی جنبه‌های فردی انسان است و در انقلاب، این روکش برداشته می‌شود و انسان به همان جنبه‌های فردی خود که وحشی منفرد است، بازمی‌گردد.
3. مطالعاتی که بر افزایش انتظارات و توقعات فزاینده متمرکزند. نظریه‌پرداز اصلی این دیدگاه، جیمز دیویس است. وی از دو نظریهٔ فقر فزایندهٔ مارکس و رفاه نسبی دوتوکویل به نظریهٔ جدیدی دست یافت که بر اساس آن، هر چه که انتظارات و توقعات افراد افزایش یابد و از نیازهای واقعی آنان فاصله بگیرد، توان رژیم بر پاسخ‌گویی به خواسته‌های مردم
﴿ صفحه 50 ﴾
کاهش می‌یابد. از این‌رو، زمینه برای انقلاب فراهم می‌شود و هر چه شکاف میان خواسته‌ها و نیازهای واقعی افزایش یابد، عمق انقلاب بیشتر خواهد شد. البته این نظریه در نهایت، از دادن معیاری برای انتظارات معقول و انتظارات فزاینده عاجز است و در واقع مفاهیم به کار رفته در نظریهٔ جیمز دیویس مبهم و تعریف نشده هستند.
4. مطالعاتی که بر محرومیت نسبی تأکید می‌ورزند. بر اساس نظریهٔ تدگار، خشونت‌های مدنی عبارتند از: آشوب، توطئه و جنگ داخلی. انقلاب از قسم اخیر شمرده می‌شود، زیرا این نوع خشونت‌ها سازمان‌یافته‌اند و بخش وسیعی از جامعه را دربر می‌گیرند. از نظر تدگار برای ارزیابی هر خشونتی باید سه ملاک را در نظر داشت: حجم و میزان افراد در خشونت‌ها، مدت زمان خشونت‌ها و ضایعات نیروی انسانی در این خشونت‌ها.
این نظریات نیز با چالش‌های مختلفی مواجه شده است و عمدهٔ اشکال این طیف از نظریات این است که در تحلیل نهایی خود به مسألهٔ دگرگونی اجتماعی و یا انقلاب نمی‌پردازند؛ بلکه توجه خود را به علل و عوامل بروز خشونت از سوی توده‌ها در مقابل نخبگان سیاسی متمرکز ساخته‌اند و این مسأله با بررسی علل و عوامل بروز یک انقلاب یک‌سان نخواهد بود.(26)
با توجه به تئوری‌هایی که در زمینهٔ انقلاب مطرح گردید، تلاش نمایید تا هر یک از این تئوری‌ها را با انقلاب اسلامی ایران تطبیق نمایید و بر اساس این رویداد مهم تاریخی، نقاط ضعف و قوت هر یک از آن‌ها را نشان دهید. با دوستان خود، این مطلب را بحث نمایید.
﴿ صفحه 51 ﴾
4. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. تئوری‌های انقلاب متکفل بیان علل موجده، فرآیند و روند انقلاب هستند.
2. افلاطون، که حکومت آرمانی حکیمان را در ذهن خود داشت، اهمیت ویژه‎ای را برای تعلیم و تربیت جسمی و روحی در تحكیم و تثبیت یك نظام سیاسی قایل شده است و كم‌توجهی به این مسأله را زمینه‎ساز بروز آشوب وناامنی در مدینهٔ فاضله دانسته است.
3. ارسطو از علل عمومی و خصوصی انقلاب نام برده و اهداف انقلاب را در تغییر تمام یا جزیی از وضع موجود و نیز رفع نابرابری خلاصه كرده است.
4. ماركس انقلاب را ناشی از روابط تولید می‌داند و آشنایی كارگر با فقر خود و غنای روزافزون سرمایه‌دار را زمینه‌ساز انقلاب طبقهٔ كارگر معرفی كرده است.
5. كاركردگرایان بر این اعتقادند كه با تشدید تقسیم كار در جوامع، گسست اجتماعی پدید خواهد آمد و همین امر سبب بروز کج‌روی اجتماعی خواهد شد.
6. از مفاهیم اساسی در نظریهٔ جامعهٔ توده‌وار و کثرت‌گرا، «بسیج اجتماعی» می‌باشد. وقوع انقلابْ مشروط به وجود این عناصر است: حکومتی که توانایی اجبار و کنترل تسلیحات را در دست دارد، منافع حکومت، گروه‌های معارض و نیز منابع مادی و معنوی.
7. نظریات چهارگانهٔ روان‌شناسانهٔ انقلاب، جنبهٔ دیگری از رفتار اجتماعی را در نظر می‌گیرد و بیشتر تمرکز خود را در بحث از انقلاب، بر روی نخبگان قرار می‌دهد.
8‌‌. نقدهای بسیاری بر نظریاتی كه پیرامون پدیدهٔ انقلاب ارایه شده، وارد گردیده كه حاكی از ضعف آن‌ها در تبیین پدیدهٔ انقلاب است. از این‌رو، بایسته است در درس بعدی، پدیدهٔ انقلاب، از منظر دینی مورد توجه قرار گیرد؛ نظریه‌ای كه اولاً نقاط ضعف تئوری‌های دیگر در زمینهٔ انقلاب را ندارد و ثانیاً ما را در تبیین بهتر انقلاب اسلامی یاری خواهد رساند.
﴿ صفحه 52 ﴾
5. پرسش
1. تئوری یا نظریه را تعریف كنید و نقش تئوری‌های انقلاب را در درك پدیدهٔ انقلاب تشریح نمایید.
2. نظریهٔ افلاطون و ارسطو در زمینهٔ پدیدهٔ انقلاب را تشریح نموده، نقدهای متوجه آن‌ها را بیان كنید.
3. تحلیل جامعه‌شناختی ماركس از پدیدهٔ انقلاب را بیان كنید.
4. چرا پیروان تفكر ماركس، به ترمیم نظریهٔ ماركس اقدام كردند؟
5. نظریهٔ كاركردگرایان در بحث از انقلاب را توضیح داده، نقدهای جدی متوجه آن را بیان نمایید.
6. هانا آرنت و ویلیام كورن هازر، چه تحلیلی از پدیدهٔ انقلاب دارند؟ نظریهٔ ایشان را ارزیابی نمایید.
7. چهار محور مطالعات نظریهٔ روان‌شناسانهٔ انقلاب را ذكر نمایید. اشكال كلی این نظریه چیست؟
6. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. ارسطو، سیاست، ترجمهٔ حمید عنایت، تهران: امیر كبیر، چ4، 1364.
2. افلاطون، جمهور، ترجمهٔ فؤاد روحانی، [بی‎جا]: شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چ5، 1368.
3. جانسون، چالمرز، تحول انقلابی (بررسی نظری پدیدهٔ انقلاب)، ترجمهٔ حمید الیاسی، تهران: انتشارات امیرکبیر، چ1، 1363.
4. شجاعیان، محمد، انقلاب اسلامی و رهیافت فرهنگی(تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر نظریه‎های انقلاب)، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامی، چ1، 1382.
﴿ صفحه 53 ﴾
5. كاشانی، مجید، جامعه‌شناسی انقلاب، ‌‍‌[بی‌جا]: مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، چ3، 1376.
6. كوهن، آلوین استانفورد، تئوری‌های انقلاب، ترجمهٔ علیرضا طیب، تهران: قومس، چ2، 1381.
7.« مصباح یزدی محمد تقی ایدئولوژی تطبیقی، قم: مؤسسهٔ در راه حق، 1361.
8. ــــــــــــــــــــــ، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، قم: مؤسسهٔ در راه حق، 1361
9. ــــــــــــــــــــــ، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، [بی‎جا]: مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چ2، 1372.
10. ــــــــــــــــــــــ، نقدی فشرده بر اصول مارکسیسم، قم: مؤسسهٔ در راه حق، 1367.
11. مطهری، مرتضی، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، بخش جامعه و تاریخ، قم: انتشارات صدرا، [بی‌تا].
12. ملكوتیان، مصطفی، سیری در نظریه‎های انقلاب، تهران: نشر قومس، 1372.
﴿ صفحه 55 ﴾

درس سوم: بررسی عوامل پیدایش انقلاب از منظر دینی

از دانشجو انتظار می‌رود که پس از پایان درس بتواند:
1. چگونگی ایجاد جامعه‌ای متعادل را توضیح دهد؛
2. عوامل دخیل در ایجاد تحولات اجتماعی را تشریح و نظر اسلام در این زمینه را بیان کند؛
3. زمینه‌های پیدایش بحران اجتماعی را با توجه به دیدگاه اسلام بررسی نماید؛
4. چاره‌اندیشی‌های نظام حاکم برای حفظ وضع موجود را مورد ارزیابی قرار دهد؛
5. نظر اسلام را پیرامون صعودی یا نزولی بودن تحولات اجتماعی منعکس نماید.
﴿ صفحه 56 ﴾
﴿ صفحه 57 ﴾
وَلَوَْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْكَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِیرًا وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیز؛(27) و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمى كرد، صومعه ها و كلیساها و كنیسه ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسیار برده مى شود، سخت ویران مى شد و به‌یقین خدا به كسى كه [دین] او را یارى مى كند یارى مى دهد، همانا كه خدا سخت نیرومند شكست ناپذیر است.
1. مقدمه
در دروس گذشته، پس از بیان تعریف واژهٔ «انقلاب» و تفاوت آن با سایر حركات‌های اجتماعی، نظریه‌های مهم انقلاب، مورد اشاره قرار گرفت. این نظریات كه درصدد بیان علل موجده، فرآیند و روند انقلاب بوده‌اند، هر یك، توجه خود را به زاویهٔ خاصی معطوف ساخته‌اند و مدعی كشف حقیقت انقلاب و علل و پیامدهای آن گردیده‌اند. ولی این تئوری‌ها با نقدهای جدّی‌ای مواجه گردیده‌اند و اعتبار خود را از دست داده‌اند. به‌ویژه آن‌كه در این نظریات به ابعاد دینی حركت‌های اجتماعی كمتر توجه شده است؛ از این‌رو ضرورت دارد تا برای تبیین واقعیت ماهیت انقلاب، و به‌ویژه انقلاب اسلامی، نظریهٔ صحیح را از منظر دینی مطمح نظر قرار داده، علل ایجاد این پدیده را در جوامع مختلف، مورد
﴿ صفحه 58 ﴾
بررسی قرار دهیم. به‌این منظور بایسته است تا نقطهٔ تمرکز بحث را بر روی تعادل و بحران اجتماعی قرار دهیم و از این طریق، به فهم تحولات اجتماعی، و به ویژه انقلاب، نایل آییم.
2. تعادل در جامعه
جامعه دارای وجود، وحدت و شخصیّتی حقیقی و جدای از افراد نیست؛ و ملاك وجود، وحدت و شخصیّت اعتباری آن، وجه اشتراك افراد آن است. بنابراین، می توان گفت كه هر گروهی از انسان ها كه جهت مشتركی داشته باشند، به اعتبار همان جهت مشترك، یك «جامعه» را می سازند؛ و این جهت مشترك می تواند نژاد، رنگ پوست، جنسیت، زبان، دین و مذهب، ملّیّت، وضع اجتماعی، وظیفه اجتماعی، پایگاه اجتماعی، موطن و یا هرچیز دیگری باشد.
از آن‌جا که جامعه، وجود، وحدت و شخصیّت حقیقی­ ندارد و فرد در حقیقت ­یاخته‌ ای از پیكر آن نیست، عضویّت یك جامعه و پذیرش نظام سیاسی، اقتصادی و حقوقی حاكم بر آن، به هیچ‌ وجه، از عنصر اختیار و انتخاب خالی نیست. این‌كه یك فرد از جامعه ای می گسلد و به جامعه ای­ دیگر می پیوندد، تابعیّت كشوری را ردّ می كند و تابعیّت كشور دیگری را می‌پذیرد، و به نظام سیاسی، اقتصادی و حقوقی‌ ای تن در می دهد و از نظام ­دیگری­ سرمی پیچد، بهترین دلیل است بر این‌كه قبول عضویّت یك جامعه، جبری، قهری و اجتناب ناپذیر نیست. در واقع قبول عضویّت ­یك جامعه اختیاری است و از آن‌جا كه ­هر کار اختیاری انگیزه ‌ای دارد، جای این سؤال كه انگیزهٔ هرفرد در پیوستن به جامعه ای خاصّ چیست؟ جواب اجمالی این سؤال این‌كه، هر فردی همواره درپی تحصیل ­و تأمین منافع و مصالح خویش است؛ ولی به زودی درمی یابد كه نمی تواند هم استقلال و آزادی فردی خود را حفظ كند و هم منافع و مصالح ممکن را
﴿ صفحه 59 ﴾
تحصیل و تأمین كند؛ بلكه برای صیانت نفس، لازم است كه با فرد دیگری متّحد شود و در تشكیل جامعه تشریك مساعی كند و البتّه در این راه، بخشی از استقلال و آزادی خود و قسمتی از سایر حقوق و منافع خویش را از دست بدهد. این‌جاست كه فرد اقدام به‌گونه ای محاسبه و مقایسه می كند و اگر مجموع منافع حاصل از ورود به جامعه را بیشتر از مجموع مضارّ ناشی از آن یافت، به جامعه می پیوندد و تكالیف و محدودیّت های اجتماعی را می‌پذیرد و در غیر این صورت، محدودیت‌های اجتماع را بر خود نخواهد پذیرفت.
این محاسبه و سنجش، كه در آن هم منافع مادّی و هم منافع معنوی (به وسیع ترین معنای كلمه)منظور شده، ممكن است آگاهانه باشد و ممكن است، چنان‌كه در اغلب موارد پیش می آید، ناآگاهانه(همین كه فرد با نظام سیاسی، حقوقی و اقتصادی حاكم بر جامعه سازگار است و سر مخالفت ندارد، دلیلی بر پذیرش اختیاری عضویّت آن جامعه كه بر اساس نوعی محاسبه و سنجش ناآگاهانه صورت گرفته است،می‌باشد)؛ نیز ممكن است به‌درستی و از سر واقع‌بینی و ژرف نگری انجام یافته باشد و ممكن است خام اندیشانه و نادرست، و احیاناً تحت تأثیر تبلیغات فریبكارانه نظام سیاسی حاكم باشد. بنابراین، مادام كه همه افراد جامعه یا اكثریّت آنان منافع عضویّت در جامعه خود را بیشتر از مضار آن بدانند، خواه، سنجش و داوری شان صحیح باشد و خواه نتیجه ناآگاهی و بی‌خبری شان از اوضاع واحوال واقعی باشد، جامعه، «متعادل» یا «متوازن» خواهد بود.
آیا شما نیز محدودیت‌های عضویت در اجتماع را برخود پذیرفته‌اید؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا این عمل خود را آگاهانه و سنجیده می‌دانید یا ناآگاهانه به عضویت در اجتماع خود درآمده‌اید؟ در این خصوص با دوستان خود نیز گفت‌وگو کنید تا نظر ایشان را نیز جویا شوید.
﴿ صفحه 60 ﴾
3. عوامل ایجاد تحولات اجتماعی
اصولاً عواملی كه موجب شكل گرفتن زندگی اجتماعی و تحولات در شؤون مختلف و از جمله شؤون سیاسی، می‎شود، به چند دسته تقسیم می‎گردد:
الف ـ عوامل طبیعی
این دسته از عوامل سبب به وجود آمدن شكل خاصّی از زندگی برای یك جامعه شده، تغییر آن‌ها موجب تغییر در سیستم، روش و برنامه‎های آن جامعه می‎شود. عوامل جغرافیایی و اقلیمی از جملهٔ این عوامل است؛ چرا كه برای مردمی كه در منطقهٔ خاصی از زمین با شرایط اقلیمی خاص زندگی می‎كنند، نوعی از زندگی را ایجاب می‎كند كه در مناطق دیگر كه آن شرایط فراهم نیست، چنین ایجاب نمی‎كند؛ به عنوان نمونه، زندگی كسانی كه در مناطق سردسیر كوهستانی یا پوشیده از یخ زندگی می‎كنند، به طور طبیعی با مردمی كه در مناطق استوایی و گرمسیر زندگی می‎كنند، متفاوت است و این تفاوت، در شؤون مختلف زندگی اجتماعی و حتی در مسایل سیاسی آنها نیز اثر می‎گذارد. حوادث طبیعیِ دیگر نظیر آتشفشان‎ها، سیل‎ها و طوفان‎ها نیز از جمله عوامل طبیعیِ غیر اختیاری است كه می‎تواند زمینه‎ساز تحوّل در زندگی اجتماعی انسان‌ها باشد. این عوامل، غیر اختیاری است، از این‌رو نمی‎توان برای آن‌ها برنامه‎ریزی كرد و یا آن‌ها را تغییر داد، مگر آن‌كه عدّه‎ای از منطقه‎ای به منطقهٔ دیگر كوچ كرده، شرایط اقلیمی خود را تغییر دهند.
ب ـ عوامل خدادادیِ درون خود انسان‌ها
این دسته از عوامل، عواملی خدادادی هستند كه خداوند در درون انسان قرار داده است تا با كمك عوامل بیرونی زمینه‎‌ساز پدیدآمدن تحولات شود. مراد از این دسته از عوامل، عمدتاً،
﴿ صفحه 61 ﴾
عوامل عقلانی، فكری و نظری است كه انسان با به‌كار گرفتن نیروهای ادراكی، عقلی و فكری خویش، از طریق تعاملی كه با شرایط طبیعی دارد، می‎تواند زمینه‎ساز تحولاتی در زندگی افراد شود. تجربه‎هایی كه انسان‌ها، در طول زندگی خود از طریق دست و پنجه نرم كردن با عوامل طبیعی كسب كرده‎اند و از آن طریق، به راز و رمز علوم پی برده‎اند و در نتیجه، صنایعی را پدید آورده‎اند، به‌گونه‎ای تحت تأثیر عوامل فكری و عقلانی بوده است.
این دسته از عوامل برای تمام انسان‌ها به‌طور یك‌سان فراهم است، هرچند كه میزان شدّت و ضعف آن‌ها در افراد مختلف، متفاوت می‎باشد؛ به عبارت دیگر، تمامی انسان‌ها دارای نیروی فكری و عقلانی‎اند و می‎توانند با استفاده از تجربیات خود در طبیعت، علومی را كشف كرده، به رازهایی از طبیعت پی ببرند و راه‌های بهره‎برداری بیشتر از طبیعت را به‌دست آورند. در زندگی اجتماعی و سیاسی نیز می‎توان با به‌كار بستن تجربه‎های مختلف و تصحیح اشتباهات و خطاها، راه‌های بهتری را آموخت. انسان‌ها در طول تاریخ از نیروی فكری خود برای ایجاد تحولات در زندگی و بهبود شرایط آن استفاده كرده‎اند. این امر می‎تواند به‌تدریج شكل زندگی بشر را تغییر داده، به سمت تكامل سوق دهد. به عنوان نمونه، انسان‌هایی كه در ابتدا از قوانین كشاورزی و فواید انواع درخت‌ها و كودها اطلاع نداشتند، به‌تدریج در اثر كسب تجربیات، از نحوهٔ بهره‎برداری بیشتر از درخت‌ها، چگونگی پیوند زدن و خاصیّت محصولات مختلف مطلع گردیدند. این تجربیات زمینه‌ساز برخی از تحولات در زندگی بشر گردید.
ج ـ عامل وحی
این عامل از جمله عواملی است كه اختصاص به گروه خاصی از انسان‌ها دارد و هر كسی نمی‎تواند از آن برای ایجاد تحولات عظیم استفاده كند.
﴿ صفحه 62 ﴾
بر اساس آیهٔ شریفه:
كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیم؛(28) مردم امّتی یگانه بودند، پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان كتاب [خود] را به حق فروفرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوری كند و جز كسانی كه [كتاب] به آنان داده شد، پس از آن‌كه دلایل روشن برای آنان آمد، به خاطر ستم [و حسدی] كه میانشان بود [هیچ‌كس] در آن اختلاف نكرد. پس خداوند آنان را كه ایمان آورده بودند به توفیق خویش به حقیقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدایت كرد و خدا هركه را بخواهد به راه راست هدایت می كند.
انسان‌های اولیه كه به‌صورت یك‎نواخت می‎زیستند، امّت واحده‎ای بوده‎اند. زندگی انسان‌ها درآغاز، زندگی ساده‎ای بوده است و در آن عهد و دوران، پیچیدگی‎های­ كنونی ­كه در سایهٔ پیشرفت علوم، پیچیده شدن روابط اجتماعی و درهم تنیده شدن مسایل مختلف زندگی به وجود آمده، در زندگی اجتماعی بشر وجود نداشته است. شاید این سخن اشاره به ­آن دسته از عوامل طبیعی باشد كه در نهاد انسان‌ها و شرایط­ محیطی ­آن‌ها وجود داشته ­و تغییرات آن بسیارآرام و در سایهٔ تجربه‌‎هایی بوده است كه بشر با به‌كار گرفتن نیروی فكری و عقلانی خویش بر روی طبیعت، به آن دست یافته است. البته قرآن، تاریخ و مدت زمان آن دوران را مشخص نفرموده است؛ زیرا در دأب­ قرآن نیست­كه به­صورت­ وقایع‌‎نگاری، زمان ­و مبدأ و منتهای
﴿ صفحه 63 ﴾
آن را از جهت زمانی معین كند و اصولاً هدف از نزول قرآن امری فراتر از ذكر این‎گونه امور است.
به تعبیر قرآن كریم، پس از سپری شدن آن دوران اولیه و بهره‎گیری از عوامل طبیعی و ایجاد تحولاتی آرام در زندگی بشر، عامل جدیدی به نام «وحی» وارد زندگی بشر گردید. این عامل، عاملی عمومی و همگانی نیست؛ بلكه عاملی الهی است كه اختصاص به انبیای الهی دارد. خداوند متعال، پیامبرانی را به‌سوی مردم گسیل داشت تا با تبشیر و انذار، افراد را برانگیخته، وادار به حركت كنند. ارسال پیامبران از سوی خداوند متعال موجب شد تا از سویی مطالب حقی را كه خداوند متعال به آن‌ها وحی فرموده بود، به مردم برسانند و از سویی با تبشیر و انذار، انگیزهٔ عمل به آن مطالب را در مردم ایجاد كنند. به عبارت دیگر، پیامبران الهی موظّف بودند تا پیام خدا را به مردم رسانده، یك ضامن اجرایی قوی درونی برای این پیام‌ها به‌وجود آورند. این تبشیر و انذارها حاكی از آن است كه در صورت عمل به این دستورات، سعادت دنیا و آخرت انسان‌ها تأمین خواهد شد و در غیر این‌صورت، گرفتاری در عذاب، هلاكت و بدبختی دنیا و آخرت را در پی خواهد داشت.
خداوند متعال پس از آن‌كه از آن دوران اولیهٔ زندگی انسان‌ها سخن به میان آورده است، به بیان بعثت انبیا و هدف از آن پرداخته است: فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیه. مطابق این بخش از آیه، خداوند متعال، همراه با هر یك از انبیا، كتابی را نازل فرمود كه بیان كنندهٔ حق است. باید حقّ و باطل كه در زندگی انسان‌ها همواره وجود دارد، به درستی شناخته شود تا بتوان از این طریق از باطل گریخت و به‌سوی حق گام برداشت.
از آنچه گذشت می‌توان دریافت که از دیدگاه اسلام و ادیان الهی، آنچه كه فلاسفهٔ تاریخ و جامعه‎شناسان برای تعیین عوامل مؤثر در تحولات زندگی اجتماعی انسان‌ها بیان
﴿ صفحه 64 ﴾
كرده‎اند، كامل نیست. تكیهٔ آنان عمدتاً بر روی یك سلسله عواملی بوده است كه در دسترس همگان بوده، می‎توانستند بر روی آن‌ها تجربه داشته باشند. طبیعی است كه هرگاه یك جامعه‎شناس در مقام بیان یك تئوری برمی‎آید، برای اثبات آن باید از تجربه‎های اجتماعی كمك بگیرد. عوامل اجتماعی متعارف از مواردی است كه پژوهشگران می‎توانند روی آن تجربه كنند؛ ولی وحی از اموری است كه در اختیار هر كسی نیست و از این‌رو جامعه‎شناس نیز نمی‎تواند دربارهٔ ماهیّت و تأثیرات وحی تحقیق كند؛ بلكه تنها می‎تواند آن را به‌عنوان یك عامل تاریخی مورد مطالعه قرار دهد. به عبارت دیگر، جامعه‎شناس تنها می‎تواند از طریق مطالعهٔ تاریخ به شناسایی افرادی بپردازد كه در یك زمانی چنین اعتقادی داشتند و به‌واسطهٔ این اعتقادشان، رفتارهای متناسب با آن را هم انجام دادند. امّا این از حیطهٔ كار جامعه‎شناس خارج است كه در مورد حقیقت و ماهیت وحی مطالعه كند. در واقع فعالیت یك جامعه‎شناس، فعالیت دستوری نیست تا در مورد «چه باید كرد» و «چه نباید كرد» سخن به میان آورد، بلكه فعالیت او، یك فعالیت توصیفی است. پس جامعه‎شناس، اگر هم بخواهد برای بهبود زندگی اجتماعی، راه‎كاری را نشان دهد، از اموری می‎تواند بهره گیرد كه قابل تجربه باشد؛ ولی پدیدهٔ وحی، حتی در زمانی كه عینیت داشته باشد و بر پیغمبری نازل شده باشد، برای دیگران قابل تجربه نیست، زیرا وحی رابطه‎ای شخصی و باطنی میان پیامبر و خداوند متعال است و قابل تجربه برای دیگران نیست.
باید توجه داشت كه این امر را نمی‎توان به عنوان نقصی در كار جامعه‎شناسان دانست، زیرا حوزهٔ فعالیت آن‌ها بررسی پدیده‎های قابل تجربه است و پرداختن به اموری غیر قابل تجربه نظیر وحی، در حیطهٔ كاری آنان نمی‎باشد. سپس در پاسخ به این سؤال كه واقعاً چه عواملی در زندگی انسان مؤثر است و باید به چه عواملی بها داد و از چه موانعی احتراز نمود؟ نه‎‌تنها جامعه‎شناس؛ بلكه روان‎شناس اجتماعی نیز مطلب قابل توجهی برای ارایة‎
﴿ صفحه 65 ﴾
ندارد، چون حوزهٔ فعالیت این‎گونه رشته‎ها مسایل تجربی است و شناخت ماهیت وحی و اموری از این قبیل، از حوزهٔ تجربه خارج است.
حاصل آن‌كه، برای بررسی عوامل تحولات اجتماعی نمی‎توان تنها به عوامل وراثتی، محیطی، اقلیمی و پدیده‎های ناگهانی و طبیعی از قبیل آتشفشان، طوفان و اموری نظیر آن اكتفا كرد؛ بلكه باید به عامل دیگری به‌نام «وحی» نیز توجه داشت، عاملی كه از دیدِ دانشمندانی كه تكیه‎شان فقط بر دستاوردهای تجربه‌های حسی است، دور مانده است. این عامل نقش بسیار زیادی در تحولات اجتماعی داشته و دارد. به همین‌رو ما كه به وجود وحی و آثار و پیامدهای آن ایمان داریم، باید نقش مهمّی را برای آن در زندگی خود و تحولات اجتماعی در نظر بگیریم.
بدون تردید، عامل وحی از طریق تجربه قابل اثبات نیست. پس چگونه است که معتقدان به قرآن و بعثت انبیا، وحی را پذیرفته، به آن به عنوان یکی از عوامل تحولات اجتماعی نظر می‌کنند؟
د ـ عامل اراده
از نظر قرآن کریم و کتب آسمانی دیگر، عواملی که پیش از این ذکر گردید و نقشی اساسی در ایجاد تحولات اجتماعی ایفا می‌کنند، نمی‌توانند علّت تامه برای تعیین رفتار فردی و اجتماعی انسانها قلمداد شوند؛ زیرا در كنار این عوامل، یك عامل مهمّ دیگر به نام ارادهٔ انسان‌ها نیز وجود دارد. حتی در صورتی كه شرایط برای انتخاب كردن یكی از راه‌ها فراهم باشد و عقل آن را تشخیص دهد، وحی نیز آن را بیان كند و هم‎چنین تعلیم و تربیت هم انجام گیرد و عوامل ارثی نیز فراهم باشد؛ لیكن باز هم انسان می‎تواند با ارادهٔ خویش
﴿ صفحه 66 ﴾
برخلاف تمام مقتضیات این عوامل رفتار كند؛ خواه مقتضای آن عوامل، رفتارهای شایسته باشد كه در این‌صورت انسان می‎تواند با ارادهٔ خویش عصیان كرده، از آن‌ها سرپیچی نماید و خواه مقتضای آن‌ها رفتارهای ناشایست باشد كه انسان می‎تواند در مقابل آنها مقاومت نموده و راه صحیحی را در پیش گیرد.
عامل اراده، یكی از عواملی است كه باید اهمیّت ویژه‎ای برای آن قایل شد و در واقع، مهم‌ترین عامل مورد تأكید انبیا نیز می‎باشد. انبیای الهی همواره انسان‌ها را به واسطهٔ ارادهٔ خود آنها مخاطب قرار داده، آنان را تحسین و یا توبیخ می‌كردند و هیچ‎گاه شخصی را برای این‌كه آبا و اجداد او چنین رفتاری داشته‎اند و یا عامل ارثی او چنین اقتضا می‎كرده است، توبیخ یا مجازات نمی كردند؛ بلكه معتقد بودند كه به‌ هر فردی در‌صورت انجام كار نیك باید پاداش داده شود و در صورت انجام كار ناشایست باید توبیخ كرد، یا به مجازات رساند، چرا كه ارادهٔ شخص است كه نقش تعیین‌كننده‎ای در انجام رفتارهای مختلف از سوی او دارد. قرآن كریم همواره انسان‌ها را به واسطه همین مشیّت و اراده، مورد عتاب و خطاب یا مورد تشویق و تحسین قرار می‎دهد.
4. زمینه‌های پیدایش بحران اجتماعی
«بحران اجتماعی» هنگامی آغاز می شود كه نظام سیاسی، حقوقی و یا نظام اقتصادی حاكم، به‌تدریج، دارای مفاسد و نابه‌هنجاری هایی شود كه محدودیت ها، دردها و رنج ها، و ضررهایی كه متوجّه همه یا اكثر مردم می گردد، بیشتر از حظ‌ها و نصیب ها، لذت‌ها و خوشی ها، و نفع هایی باشد كه عاید آنان می شود و یا پرده های ناآگاهی و بی‌خبری مردم یا فریب و نیرنگ دستگاه حاكمه چنان دریده شده و به یك‌سو رفته باشد كه همگان دریابند كه از ابتدا دچار خسران بوده اند.
﴿ صفحه 67 ﴾
احساس غبن و خسران زدگی اگر به درجه ای معیّن از عمومیّت و سیطره برسد، می‌تواند منشأ بحران اجتماعی و خروج جامعه از وضع و حالت «تعادل» یا «توازن» باشد و مردم را به اندیشه براندازی نظام حاكم و بر سر كارآوردن نظامی دیگر فرو تواند برد، خواه، نظام حاكم از سر علم و عمد، مصالح و منافع عمومی را پایكوب و لگدمال كرده باشد و چه به سبب جهل و بدون سوء نیّت، زمینهٔ ‌ضایع شدن حقوق مردم را فراهم آورده باشد.
عوامل مهمی که می‌تواند منشأ بحران در جوامع مختلف گردد را می‌توان در موارد ذیل خلاصه نمود:
الف ـ احساس فقر
«فقر» محسوس ترین عامل بحران‌زا است، زیرا فهم و شناخت آن نیازمند هیچ گونه استعداد و معلوماتی نیست. و زن و مرد، كوچك و بزرگ، عارف و عامی آن را به یكسان درمی یابند و ازآن رنج می برند. برانگیزندگی این عامل نیز بسیار قوی است. از این رو، نابسامانی ها و كمبودهای اقتصادی بیش و پیش از هر نابسامانی و كمبود دیگری زنگ خطر را برای نظام حاكم به صدا درمی آورند.
ب ـ احساس ظلم
ممكن است همه یا اكثر جامعه از تنعّم و رفاه كافی برخوردار باشند؛ ولی احساس كنند كه از سوی دستگاه حاكمه یا كسانی كه مورد حمایت آن دستگاه‌اند، مورد ظلم وتعدّی قرار گرفته و از بسیاری از حقوق مادّی یا معنوی خویش محروم گشته اند، به گونه ای كه از میان رفتن آن ستمگران و متجاوزان، آنان را به تنعّم و رفاه بیشتری می رساند و یا این‌كه‌ حرمت و كرامتشان را تأمین می‌کند.
﴿ صفحه 68 ﴾
ج ـ احساس از دست دادن حیثیّت جهانی
ممكن است عموم افراد یك جامعه احساس كنند كه در میان سایر اقوام و ملل از وجهه و آبروی چندانی برخوردار نیستند. این احساس به‌ویژه در نزد مردمی یافت می شود و یا قوّت می گیرد كه استقلال و آزادی سیاسی خود را کمابیش از كف داده باشند و پنهان یا آشكار، تحت استعمار قوم ملّت دیگری قرار گرفته باشند. چنین مردمی، حتّی اگر وضع معیشتی و اقتصادی رضایت بخشی هم داشته باشند و از طرف بعضی از افراد یاگروه ها یا قشرهای جامعه خود نیز مورد استثمار و بهره كشی اقتصادی یا مورد بی حرمتی و هتك شخصیت واقع نشده باشند، بعید نیست كه به‌پا خیزند و نظام حاكم را، كه موجبات بردگی و بندگی آنان را نسبت به بیگانگان فراهم آورده است، ساقط سازند، تا به‌ این‌وسیله، قدرت، شوكت، عظمت و عزّت خود را در سطح بین المللی و جهانی بازیابند.
د ـ احساس محرومیّت از استكمالات معنوی و اخلاقی
این احساس بسیار به ندرت و فقط برای كسانی دست می دهد كه به صورت عام از تعالیم انبیای الهی‌(صلى الله علیه وآله) و به‌گونه‌های خاص از آموزه های پیامبرگرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) بهره كافی و وافی برگرفته باشند و بدانند كه انسانی بودن زندگی فردی و اجتماعی در گرو بینش ها و گرایش های بسیار والا و ارجمندی است كه جز بر اثر پیروی از اوامر و نواهی الهی حاصل نمی آید. چنین كسانی اگر احساس كنند كه نظام حاكم بر جامعه شان، امور و شؤون مردم را چنان تدبیر و اداره می كند كه نتیجه ای جز دور ماندن انسان ها از كمالات باطنی وحقیقی به‌بار نمی آورد، قیام می كنند و تا آن‌جا كه می توانند در تضعیف و سقوط آن نظام می كوشند، حتّی اگر نظام مفروض، فقر را ریشه‌كن كرده باشد، ظلم را در جمیع اشكال و صُوَرش نابود ساخته باشد، شأن و حیثیّت بین المللی و جهانی جامعه را حفظ كرده و ارتقا بخشیده باشد.
﴿ صفحه 69 ﴾
البته باید به خاطر داشت که در هر مقطع تاریخی و در هر جامعه ای، شمار كسانی كه در اندیشه مصالح معنوی و ارزش های والای اخلاقی اند و به قدر و قیمت و اهمیّت این گونه امور، به تفكیك از امور مادّی و معیشتی، واقفند و از نابسامانی ها و كمبودهایی كه در این زمینه پدید می آید رنج می برند، بسیار اندك است. از این‌رو، اگرچه فرض این‌كه نهضت اجتماعی ای فقط به انگیزه دفاع و حمایت از مصالح معنوی و ارزش های متعالی اخلاقی پدید آید، فرضی نامعقول نیست؛ ولی در اكثریّت قریب به اتّفاق موارد نهضت های اجتماعی چنین نبوده اند. لكن، از آن‌جا كه مفاسد معنوی و مفاسد مادّی معمولاً پیوندی استوار و ناگسستنی با یكدیگر دارند و در هر جامعه ای كه دچار مفاسد معنوی است، مفاسد مادّی نیز رواج و شیوع تامّ دارد، مصلحان اجتماعی می توانند، حتّی اگر هدف نهایی‌شان تنها اصلاح وضع و حال معنوی و اخلاقی مردم باشد، بر نقاط ضعف مادّی و معیشتی جامعه انگشت تأكید بگذارند و با ارائه فقر و بی‌عدالتی اقتصادی موجود در جامعه مشروعیّت و حقانیّت نظام سیاسی، اقتصادی و حقوقی حاكم را در محل شكّ و شبهه وچون و چرا آورند، و به‌این طریق، جماعات فراوانی را با خود همدست و همداستان سازند و موجبات تزلزل اركان نظام حاكم و فروپاشی آن را فراهم آورند.
از دیدگاه اسلامی، هرچند اصل «هدف وسیله را توجیه می كند» مقبول نیست، بهره برداری از نقاط ضعف مادّی جامعه برای برپا كردن نهضت اجتماعی ای كه هدف اصلیش اصلاحات معنوی است، به دو دلیل موجّه و مشروع است:
نخست آن‌كه اساساً ادیان الهی فقط با معابد و پرستش‌گاه ها سر و كار ندارند؛ بلكه اصلاح جمیع امور و شؤون حیات، اعمّ از فردی و اجتماعی، مادّی و معنوی، دنیوی و اخروی را قصد كرده اند، به‌گونه ‌ای ‌كه اقامهٔ یك نظام اجتماعی الهی و مطلوب، مستلزم اصلاح همه امور و شؤون زندگی انسان ها، و از جمله امور و شؤون مادّی و معیشتی
﴿ صفحه 70 ﴾
آنان است، اگرچه هدف اعلای نظام مذكور، تهذیب نفوس و تتمیم مكارم اخلاق و تكمیل آدمیان است.
دوم آن‌كه، كمبودها و نابسامانی های اقتصادی، بیشتر به این علّت كه تأثیر مستقیم‌تر و بی‌واسطه تری در زندگی مردم دارند، به مراتب محسوس‌تر و ملموس‌تر از سایر كمبودها و نابسامانی ها هستند. بنابراین، می توانند انگیزه ای نیرومند و فراگیر برای جنبش و قیام همگانی پدید آورند، و حال آن كه كمبود و نابسامانی های معنوی، قدرت ایجاد چنین انگیزه عام قوی‌ای را ندارد. ارائه فقر و بی‌عدالتی اقتصادی، در این‌جا، وسیله ای است كه استفاده از آن با هدف، هیچ‌گونه منافات و ناسازگاری ندارد.
هم‌چنین باید توجه داشت که چون نهادهای اجتماعی با هم ارتباط‌هایی محكم و تعامل‌هایی عمیق دارند، مفاسد پدید آمده در هر یك ازآن‌ها، سایرین را نیز دست‌خوش فساد می سازد. به‌طور طبیعی كسانی كه در فقر و محرومیّت مادّی و اقتصای دست و پا می زنند، از تعلیم و تربیت صحیح و كافی بی بهره می مانند و واجد آرا و عقاید، اخلاق، و نیز افعال فردی و اجتماعی فاسد و نادرست می‌گردند. این افراد هستندكه آلت دست سیاست‌مداران و دولت مردان فریب‌كار و خائن و وسیلهٔ پیشرفت اهداف پلید آنان می شوند و چه‌بسا بزرگ‌ترین سدّ راه اصلاحات و نهضت های اجتماعی اصلاح گرانه ای می شوند كه خیر و سعادت خودشان را در بر دارد. (تأكید می كنیم كه تأثیر عامل فقر و محرومیّت، در ایجاد سایر مفاسد، قطعی و غیر قابل تخلّف نیست).
انحطاط فرهنگی و سقوط معنوی و اخلاقیِ بخش قابل توجهی از مردم نیز می تواند در نابسامان ساختن وضع معیش+تی و اقتصادی جامعه و به تباهی كشیدن نظام حقوقی و سیاسی حاكم بر آن تأثیر قاطع داشته باشد. زمام‌داران ناصالح یا بی كفایت، علاوه بر این‌كه نمی توانند رفاه بخش و عدالت گستر باشند، زمینه اجتماعی انواع و اقسام مفاسد عقیدتی،
﴿ صفحه 71 ﴾
اخلاقی، و عملی را نیز مهیّا می سازند. ملاحظه می شود كه فسادهای گوناگون با یكدیگر پیوند دارند و از یك نهاد به نهادی دیگر سرایت می كنند.
5. چاره‌اندیشی‌ های نظام حاكم برای حفظ وضع موجود
نظام حاكم بر جامعه برای وادار ساختن مردم به اطاعت از احكام و مقرّرات خود از سه طریق ذیل سود می جوید؛ و چون ثبات و بقای نظام حاكم در گرو اطاعت و عدم عصیان همه یا اكثریّت قریب به اتّفاق مردم است، می توان چاره اندیشی هایی را كه هر نظام به‌منظور تقویت و تحكیم موضع و موقف خود و حفظ وضع موجود می كند، در این سه شیوه خلاصه نمود:
الف ـ استفاده از نیروهای نظامی
هر نظامی برای جلوگیری از عصیان مردم و برای اطاعت آنان از برنامه‌های خود، كمابیش، از «پلیس» و «ارتش» كه دو نیروی عمده قهریّه‌اند، استفاده می كند و با توسّل به خشونت و زور، قدرت مردم را درهم می كوبد و خرد می كند. از این رو، هر دستگاه حاكمه ای كه به مردم و به آینده خود اعتماد واطمینان كمتری داشته باشد، بیشتر می كوشد تا قدرت نظامی، تسلیحاتی، انتظامی و امنیّتی خود را افزون سازد.
ب ـ استفاده از قدرت اقتصادی
قدرت اقتصادی یكی از بزرگ‌ترین و مؤثّرترین نیروهای برانگیزنده و بازدارنده است. هرچه قدرت دستگاه حاكمه بر سازمان ها و مؤسّسه‌های اقتصادی بیشتر باشد، دستگاه مزبور بهتر می تواند مردم را به بالا بردن میزان اشتغال، تثبیت یا تقلیل نرخ‌ها، وكاستن مالیّات بر درآمدنویددهد و یا از تعطیل كردن در كارخانه ها و كارگاه ها و بیكار كردن كارگران، بر
﴿ صفحه 72 ﴾
سركار آوردن كارگران و كارمندان اعتصاب شكن، و از میان بردن اتّحادیّه های صنفی بترساند و با این تطمیع ها و تهدیدها آنان را هوادار و موافق خود كند یا دست‌كم، از هم‌راهی عملی با مخالفان نظام بر حذر دارد. همچنین، دستگاه حاكمه اگر امكانات مالی و اقتصادی عظیمی داشته باشد، می تواند با تامین و تطمیع منافع مادی بسیاری از افراد برجسته، ممتاز و ذی‌نفوذ جامعه را، با خود همرأی و همراه سازد.
ج ـ استفاده از نیروهای فکری
نیروهای فکری سودمندترین و كارآمدترین نیروهایی هستندكه یك دستگاه حاكمه می‌تواند در اختیار داشته باشد، دست‌كم به‌این دلیل كه نیروهای نظامی و اقتصادی، نهایت كاری كه می توانند انجام دهند، «قدرتمند» ساختن دستگاه حاكمه است، حال آن‌كه نیروهای «باوراننده» دستگاه حاكمه را، هم «قدرت» و هم «مشروعیّت»(29) می بخشد و «مشروعیّت» داشتن یك نظام، بهترین ضامن ثبات و بقای آن است. نیروهای فکری و باوراننده، همهٔ نیروهایی هستند كه درچهارچوب نهاد «آموزش و پرورش» ـ‌ به وسیع‌ترین معنای كلمه كه شامل « تبلیغات» یا (« آوازه گری») هم می شود ‌‌ـ دست اندركار تعلیم و تربیت افراد جامعه و نفوذ در عقاید و باورهای آنانند. بعضی ازفعّالیّت هایی كه نظام حاكم با استفاده از نیروهای فکری و در جهت منافع و خواسته های خود انجام می دهد، به‌این شرح است:
1. اغفال مردم به وسیله كتمان حقایق و جعل و نشر اكاذیب؛ از آن‌جا كه آگاهی عموم مردم از مفاسد و ناهنجاری های موجود در جامعه به سود نظام حاكم نیست، این نظام همواره می كوشد تا جایی كه امكان دارد مردم را در جهل و بی‌خبری نگاه دارد. بدون شكّ بعضی از مردم به عدم صلاحیّت یك نظام آگاهی و آشنایی دارند. بنابراین نظام
﴿ صفحه 73 ﴾
حاكم اگر بتواند مردم را نسبت به واقعیت‌ها بی خبر كند و جلوی انتشار و شیوع حقایق دردناك را بگیرد، به موفقیّت بزرگی نائل شده است.
به‌این منظور، برای این‌كه مردم به عمق و وسعت فاجعه راه نبرند و هر دسته ای بپندارند كه مفاسد به همان قلمروی كه آنان از آن آگاهند، منحصر و محدود است، نظام حاکم حقایق دردناك را پنهان و پوشیده می دارد، اكاذیب فراوانی برمی سازد و همه جا می پراكند. هم‌چنین، آن مقدار از واقعیّات را كه تأییدكننده خواسته ها، آرا و اعمال اوست بیان می كند؛ و نیز، با اغراق و گزافه گویی، چنین وانمود می كند كه حل و رفع مسایل و مشكلات چندان دشوار نیست و به زودی انجام می پذیرد و با در نظرگرفتن همه اوضاع و احوال بین المللی و جهانی و به‌طور‌كل، وضع و حال جامعه اگر به‌ كمال مطلوب نیست، نسبتاً مطلوب است.
2. اشاعه و ترویج آرا و عقایدی كه مؤیّد وضع موجود است؛ نظام حاكم پیوسته تلاش می‌کند كه از میان آموزه های ادیان، مذاهب و كتب و مسلك های گونا گون، آن‌ها را كه بیانگر تأیید وضع موجود است، برگزیند و اشاعه و ترویج كند. آموزه های جبرگرایانه، اعمّ از جبر طبیعی، جبر اجتماعی، جبر تاریخی و یا جبر الهی، از آن‌جا كه وضع موجود را ضروری و اجتناب ناپذیر جلوه می‌دهند، برای همه نظام های حاكم، به هر صورت و شكلی كه باشند، سودمند می‌باشند.
همچنین، آموزه هایی از قبیل «كار خدا را به خدا واگذارید، و كار قیصر را به قیصر»، «السّلطان ظلّ اللّه» و «چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه»، كه برای تأیید و حفظ وضع موجود مفیدند، به‌طور دایم، تكرار می شوند. ایدئولوژی هایی مانند «ملّت گرایی»(30) مبالغه آمیز و افراطی، كه خیانت به دولتِ به اصطلاح «ملّی» را خیانت به «ملّت» می شمارد و
﴿ صفحه 74 ﴾
«وطن پرستی»(31) و «نژادپرستی» (32) نیز، به سبب آثار و نتایج مطلوبی كه می‌توانند برای نظام های حاكم به‌بار آورد، مورد تأكید و تبلیغ واقع می شوند.
3. تضعیف روحیه استقامت و مقاومت؛ نظام حاكم برای آن‌كه هم فرصت و مجال پرداختن به مسایل و مشكلات اجتماعی و سیاسی را از مردم، و به‌ویژه جوانان، بگیرد و هم آنان را به تنبلی، سستی و وارفتگی سوق دهد از فسق و فجور، فحشا، مشروبات الكلی، و موادّ مخدّر كمال استفاده را می ‌کند. كسانی كه به این گونه امور معتاد شوند، به‌طور طبیعی زبون، راحت‌طلب، دون‌همّت و سر درآخور خواهند شد و تضادّ و تزاحمی با دستگاه حاكمه نخواهند داشت.
4. حمله تبلیغاتی به رقیبان و مخالفان و متّهم كردن آنان و مسخره و استهزای آنان یا آرا و عقایدشان؛ نظام حاكم برای این‌كه تأثیر سخن و نفود كلام رقیبان و مخالفان خود را در مردم كاهش دهد و مانع ازدیاد تعداد طرفدارانشان شود، هجوم تبلیغاتی عظیمی بر ضدّ آنان را سازمان می دهد؛ آنان را متهّم به داشتن اهداف و مقاصد شوم، فرصت طلبی، عوام فریبی، اجنبی پرستی، مزدوری بیگانه، ستون پنجم دشمن، جاسوس، خائن به ملّت و وطن و... می‌کند و شخصیت آنان یا آرا و عقایدشان را به باد مسخره و استهزا می گیرد.
نظام سیاسی هر جامعه حریفان و دشمنان خود را، اعمّ از این‌كه به راستی مصلح باشند یا این‌كه دواعی نفسانی و شیطانی داشته باشند، با القاب و عناوینی می خواند كه دارای بار ارزشی و عاطفی منفی است، همانند عناوین سرمایه دار و بورژوا، خان و فئودال، محافظه‌كار، مرتجع (در جوامع شرقی یا هوادار شرق)، فاشیست و كمونیست (در جوامع غربی یا طرفدار غرب).
﴿ صفحه 75 ﴾
نظام حاكم با فعّالیّت هایی از این قبیل هم بر قدرت خود می افزاید، هم خود را مشروع و قانونی جلوه می دهد، و هم كسب شأن و حیثیّت، وجهه و آبرو، و محبوبیّت می كند و خلاصه، به اغراضی دست می یابد كه با بهره گیری صِرف از نیروهای «مقهور كننده» و «برانگیزنده و بازدارنده» نیل به آن اغراض امكان پذیر نیست.
ولی، همیشه این امكان وجود دارد که حتّی استفاده از مجموع این نیروها نیز وافی به مقصود نباشد و نتواند جامعه را از ورود به مرحله بحرانی مانع شود. از این رو، نظام های حاكم، به‌خصوص در دنیای معاصر و به‌ویژه در جهان سوم، پیوسته كوشش می‌كنند كه با قدرت های بزرگ تر از خود؛ یعنی با ابرقدرت ها مناسبات دوستانه برقرار كنند تا بتوانند درروزهای سخت و بحرانی، به مدد آنان، از ورطه سقوط و هلاكت رهایی یابند. پیمان های نظامی و غیر نظامی عدیده ای كه هر نظام سیاسی با نظام های قدرتمندتر از خود منعقد می كند ـ ‌و عموماً اسارت‌آورند ـ تا حدّ فراوانی برای فرونشاندن عصیان ها و طغیان های داخلی به‌كار می آیند.
میزان ثبات و بقای نظام حاكم با میزان موفقیت آن در هماهنگ ساختن و بهره داشتن از نیروهای مذكور نسبت مستقیم دارد؛ ولی میزان این موفقیّت نیز بی‌افول نیست و سرانجام روزی جامعه وارد مرحله بحرانی خواهد شد. بحران نیز، اگر بر اثر تدابیر و چاره اندیشی های نظام حاكم «متوقّف» یا «ناكامیاب» نگردد، به دگرگونی اجتماعی ای منتهی خواهد شد كه به حیات سیاسی نظام حاكم پایان خواهد داد.
استفاده از نیروهای فکری، منحصر به مواردی که ذکر گردید، نمی‌شود. تلاش نمایید تا با توجه به واقعیات جهانی که در آن به سر می‌برید، برخی دیگر از این ابزارها را که به تثبیت نظام‌های سیاسی کمک می‌کند، برشمارید. گفت‌وگو با دوستان در این زمینه می‌تواند نتایج دقیق‌تری را پیش روی شما گذارد.
﴿ صفحه 76 ﴾
6. سیر تحولات اجتماعی
انسان‌ها همواره، در زمان‌های مختلف، شاهد تحولاتى در جوامع انسانى بوده‌اند و تا آن‌جا كه تاریخ نشان مى‌دهد این تحولات در تمام جوامع، بدون استثنا، وجود داشته است و جامعه‌اى را نمی‌توان یافت که از آغاز پیدایش تا انجامش یكنواخت بوده، نوسان و دگرگونى در آن رخ نداده باشد. جامعه‌شناسان و فیلسوفان تاریخ، با توجه به این دگرگونی‌ها در جوامع انسانى، بحثى را مطرح كرده‌اند كه آیا این تحولات ضابطه‌مند است، از قانونى مشخص پیروی می‌کند، و تابع یك مسیر معیّن و ضابطه‌مند است یا اینکه این تحوّلات، خطوط نامنظمى را ترسیم مى‌كند که نمی‌توان بر اساس آن، منحنى مشخصى را با جهات خاصی، ترسیم كرد.
گروه‌هایى از فیلسوفان علم الاجتماع معتقد شده‌اند كه حركت‌هاى جوامع انسانى ضابطه‌مند است؛ لیکن خود اینان نیز داراى گرایش‌هاى مختلفى هستند. برخی بر این اعتقادند که هر جامعه‌اى به منزلهٔ یك ارگانیسم و همانندِ موجود زنده‌اى است که روزی متولد مى‌شود و پس از آن دوران رشد، توقف، انحطاط و در نهایت سقوط و مرگ را تجربه می‌کند. هر جامعه‌اى هم این مراحل را طی می‌کند و بر اساس مقایسهٔ آن با انسان می‌توان در مورد آن پیش‌بینی نیز نمود. برخی دیگر معتقدند كه حركت جامعه، حركت دایره مانند است؛ یعنى از یك نقطه‌اى شروع مى‌شود، یك حركت دورى را انجام مى‌دهد و سپس به همان نقطه اول بازمى‌گردد و مجدداً همین حركت دورى بار دیگر تكرار مى‌شود. این نظریه از سابق در بین فیلسوفان قدیم یونان به عنوان «نظریه ادوار» مطرح بوده است. گروه دیگری نیز معتقدند كه حركت جامعه، حركتی مارپیچى است و از یك نقطه‌اى شروع مى‌شود و در جهت بازگشت به آن نقطه حركت مى‌كند؛ ولى به عین آن نقطه نمى‌رسد، بلکه به یك نقطهٔ محاذی با آن مى‌رسد و مجدداً دور دیگری
﴿ صفحه 77 ﴾
مى‌زند که جهتش بازگشت به همان نقطه است؛ ولى عین نقطه اول و دوم نیست، بلكه نقطه‌اى محاذی آن است.
علاوه بر این نظریات، نظریات دیگری نیز مطرح گردیده است که اگر هر یك از این نظریات بخواهد به عنوان یك نظریه كلّى و حاكم بر همه جوامع تطبیق شود، بسیار كار سخت و دشوارى خواهد بود. بنابراین به دشواری می‌توان گفت که تحولات تمام جوامع انسانى تابع یك قانون كلى است و همهٔ جوامع، به یك جهت، با یك وضع و از طریق برنامهٔ مشابهی حركت كرده‌اند.
در این میان در اعصار اخیر، نظریه‌اى مطرح گردیده كه بر اساس آن، نه تنها براى هر جامعه‌اى، بلکه برای کل جامعهٔ انسانى قانونى در نظر گرفته شده است و آن قانون عبارت است از این‌که به‌طور دایم جامعه در یك منحنى صعودى و رو به كمال حرکت مى‌کند. به‌این ترتیب، انسان از روزى كه در این كرهٔ زمین یافت شده، حركتى صعودی را شروع كرده است. البته ممكن است در طول تاریخ، حركت‌هاى زیگزاگى وجود داشته باشد و ما شاهد اُفول و نزول هم باشیم، لیکن كلّ این جامعه، همیشه یك حركت صعودى دارد و منحنى آن رو به بالاست. این نظریه، بیشتر از سوی ماركسیست‌ها مطرح شده است و آنان حركت عالَم را یك حركت تكاملى مى‌دانند و طبیعی است که كمالى كه یك مكتب مادّى نظیر مکتب مارکسیسم در نظر مى‌گیرد، كمالی مادى خواهد بود. در عالَم ماده و در بین كمالات مادى هم تكیه اصلى اینان بر اقتصاد است. و در حقیقت، بازگشت این تكاملى را كه معنا مى‌كنند، به یك تكامل اقتصادى جامعه است و پیش‌بینى مى‌كنند كه این حركت همچنان ادامه خواهد یافت تا اینكه یك جامعهٔ كامل بشرى به وجود آید كه ویژگى آن این است كه، دیگر اختلاف طبقاتى در آن جامعه وجود ندارد و همهٔ انسان‌ها از نعمت‌هاى مادى به‌طور مساوى بهره‌مند خواهند شد. این نظریه، که از نظریه تكامل
﴿ صفحه 78 ﴾
زیست‌شناسى‌ای اخذ شده است که داروین آن را ترویج و تئوریزه نمود، دچار اشکالات و ایراداتی است که در درس پیشین به بخشی از آنها اشاره شد.
اما در مورد دیدگاه اسلام در این زمینه باید گفت؛ مطالبى كه قرآن درباره جوامع گذشته و تحولات آنها نقل مى‌كند به‌گونه‌ای نیست که بتوان از آن‌ها یك قاعده كلى را درباره كل جامعه انسانى به دست آورد. لیکن یك نكته را از قرآن مى‌توان استفاده كرد و آن این است كه این کتاب مقدس، با قاطعیت، در نهایت یك آیندهٔ تكاملى را براى جامعه انسانى پیش‌گویى مى‌كند. خداوند متعال، به چند صورت، آینده بشریت را پیش‌بینى كرده است؛ یک مورد در جایی است که وعدهٔ تحقق برنامهٔ انبیای الهی را داد، هرچند که آنان، در طول تاریخ، گاهی با شكست‌هاى ظاهرى مواجه شده بودند. آیهٔ ذیل از این دسته آیات است:
وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُون؛(33) و قطعاً سخن ما درباره بندگان فرستاده ما از پیش [چنین] رفته است كه آنان حتماً پیروز خواهند شد و سپاه ما هرآینه غالب خواهند گشت.
دستهٔ دیگر آیات درباره و مخصوص پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است. از جملهٔ این آیات می‌توان به آیهٔ ذیل اشاره کرد:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا؛(34) اوست كسى كه پیامبر خود را با هدایت با آیین درست، روانه ساخت تا آن را بر تمام ادیان پیروز گرداند و گواه بودن خدا كفایت مى كند.
دستهٔ دیگر آیات نیز مربوط به بندگان صالح خداوند و حکومت آنان بر زمین است:
﴿ صفحه 79 ﴾
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُون؛(35) و در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم كه زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
از آیات فوق استفاده می‌شود که علی‌رغم تحولات و فراز و نشیب‌های مختلف در طول تاریخ، در نهایت، یك سرنوشت حتمى وجود خواهد داشت و آن، این‌است كه انسان‌هاى شایسته‌اى وارث زمین خواهند شد که اهل ایمان و عمل صالح‌اند.(36) از آیات فوق و آیات مشابه دیگر استفاده می‌شود که برخلاف مکاتب الحادی، که تنها بر اساس عوامل مادی به پیش‌بینی تاریخ می‌پردازند، قرآن کریم، عوامل دیگری را در سرنوشت آدمیان مؤثر می‌داند و بر عوامل معنوی نظیر ایمان تأکید بیشتری دارد و در نهایت زمین و زمان را از آنِ کسانی می‌داند که عمل خود را با ایمان حقیقی هم‌راه سازند.
البته باید توجه داشت كه علی‎رغم این‌كه انبیای الهی، در طول تاریخ، با زحمت‌های فراوان، فداكاری و جانبازی توانستند تحولاتی در جوامع به وجود آورند و حتّی گاهی توانستند حكومت‌های برحق الهی را بر بخش‌هایی از زمین مستقر سازند، اما این به‌آن معنا نیست كه این جریان به صورت یك خط یك‎نواخت مستقیم یا یك منحنی،‎ كه دارای انحنای صعودی دایم باشد، دوام پیدا كند؛ بلكه تحولات جوامع، تابع عوامل اختیاری انسان‌هاست. قرآن نیز این منطق را پذیرفته است و ازاین‌رو تحولات تاریخ را نه یك‎نواخت دایم و مسیر منحنی را تكامل به سوی بی‎نهایت می‎داند و نه همانند نردبانی كه به‌طور دایم و پله‌پله به‌سوی بالا پیش می‎رود، می‎داند. از نظر قرآن تحوّلات تاریخی انسان تابع رفتارهای اختیاری خود اوست و خود انسان‌ها هستند كه باید تصمیم بگیرند كه سیر صعودی یا نزولی را آغاز و یا به سمت كمال یا سقوط حركت كنند.
﴿ صفحه 80 ﴾
7. خلاصه و نتیجه‌گیری
1. برای آن‌که تئوری‌های فعلی اندیشمندان غیر مسلمان نتوانسته است انعکاس‌دهندهٔ عوامل اصلی پیدایش انقلاب، و به‌ویژه انقلاب اسلامی باشد، ضرورت دارد تا به این مسأله از بُعد دینی توجه شود.
2. تا زمانی که همه افراد جامعه یا اكثریّت آنان منافع عضویّت در جامعهٔ خود را بیشتر از مضارّ آن بدانند، جامعه، «متعادل» و «متوازن» خواهد بود.
3. عوامل طبیعی، عوامل خدادادیِ درون خود انسان‌ها، و عامل وحی نقشی اساسی در ایجاد تحولات اجتماعی دارند؛ لیكن اراده نیز عاملی مهم و در واقع، جزو اخیر از علت تامهٔ تحولات اجتماعی است، چراکه انسان می‎تواند با ارادهٔ خویش برخلاف تمام مقتضیات این عوامل رفتار كند.
4. احساس فقر، احساس ظلم، احساس از دست دادن حیثیت جهانی، و احساس محرومیت از استکمالات معنوی و اخلاقی از عوامل مهم ایجاد بحران در جوامع به شمار می‌روند و از نظر اسلام نیز بهره برداری از نقاط ضعف مادّی جامعه برای برپا كردن نهضت اجتماعی ای كه هدف اصلیش اصلاحات معنوی است، موجّه و مشروع است.
5. استفاده از نیروهای فکری باید در کنار نیروهای نظامی و اقتصادی قرار گیرد تا نظام حاکم بتواند وضع موجود را در هر شرایطی حفظ نماید.
6. اسلام، با قاطعیت یك آیندهٔ تكاملى را براى جامعه انسانى پیش‌گویى مى‌كند و شکست‌های ظاهری انبیای الهی را مانع تحقق وعدهٔ الهی مبنی بر حاکمیت مؤمنان حقیقی در زمین نمی‌داند.
7. با توجه به نظریه‌های مطرح شده و تبیین دیدگاه اسلام در زمینهٔ تحولات اجتماعی، و به‌ویژه انقلاب، می‌توان ویژگی‌های یک انقلابی که از اسلام الهام می‌گیرد را برشمرد و ماهیت آن را مشخص ساخت؛ مطلبی که در درس آتی مورد توجه قرار خواهد گرفت.
﴿ صفحه 81 ﴾
8. پرسش
1. جامعهٔ متعادل چگونه جامعه‌ای است؟
2. عوامل پیدایش ایجاد تحولات در جامعه کدامند؟ نظر اسلام در این زمینه چیست؟
3. عوامل مهم منشأ بحران در جوامع و ارتباط میان آن‌ها را ذکر نمایید.
4. نظام‌های حاکم چگونه می‌توانند وضع موجود مطلوب خود را حفظ و از بروز بحران اجتماعی جلوگیری نمایند؟
5. نظر فیلسوفان علم الاجتماع در زمینهٔ سیر تحولات اجتماعی را بیان نموده، نظر قرآن کریم را در این زمینه ذکر کنید.
9. منابعی برای مطالعهٔ بیشتر
1. جمشیدی، محمدحسین، اندیشهٔ سیاسی شهید رابع، امام سید محمدباقر صدر(رحمه الله)، تهران: مؤسسهٔ چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چ1، 1377.
2. مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، [بی‎جا]: مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چ2، 1372.
3. مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفهٔ تاریخ، قم: انتشارات صدرا، چ5، 1398ق.
4. ـــــــــــــــــــــ ، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، بخش جامعه و تاریخ، قم: انتشارات صدرا، [بی‌تا].
5. ملكوتیان، مصطفی، سیری در نظریه‎های انقلاب، تهران: نشر قومس، 1372.
﴿ صفحه 83 ﴾