در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

1ـ بلاهای جنبه نسبی دارد:

البته اگر از دریچه مطالعات سطحی به حوادثی از قبیل طوفانها و زلزله ها بنگریم قیافه هولناک و تنفرآمیزی دارند و مظهر «قهر»(و یا خشم طبیعت) بشمار می روند ولی اگر از مطالعات عجولانه بپرهیزیم حقیقت غیر از این خواهد بود. ما نباید «حقایق نسبی» را با «حقایق مطلق» اشتباه کنیم:
توضیح اینکه: مطالعات ما دربادة سود و زیان حوادث این جهان نسبی است یعنی مقیاس سنجش را در این قضاوتها خود و کسانی که سرنوشتشان با ما ارتباط دارد قرار می دهیم. آنچه به سود ما است خوب و آنچه به زیان ما است بد.
اما آنچه برای ما مضر است ممکن است در صد سال آینده و یا الان برای عده دیگری سود بزرگی داشته باشد این را هرگز بحساب نمی آوریم.
آیا تنها سود و زیان ما می تواند ملاک خوب و بد بودن یک موجود یا یک حادثه باشد؟ هرگز.
برای اینکه مطلب روشنتر شود به مثال زیر توجه فرمائید:
نسیمی از سواحل دریای عظیم هندوستان برخاسته و مقداری بخار آب همراه خود حرکت داده هوای منطقه های ساحلی را بصورت خفقان آوری درآورده همه ساحل نشینان می گویند چه هوای بدی؟!
این نسیم به جریان خویش ادامه می دهد و به نقاط خشک و سوزان می رسد و گرمای هوا را تخفیف میدهد، روح مردم را شاد ساخته همه خوشحال و مسرورند.
نسیم تندتر شده بسیر خود ادامه می دهد، ابرها را به حرکت درآورده، هوا بشدت سرد می شود، رعد و برقها ظاهر می گردد، باران نافعی می بارد و کشاورزان و دهقانان از این نعمت بزرگ خوشوقت می شوند. روزنامه ها آنرا بعنوان یک خبر مسرت بخش منتشر می سازند.
این هوا به سیر خود ادامه می دهد و شدت پیدا می کند و در یک لحظه به اوج شدت می رسد و به دهکده ای حمله ور گشته خانه های بسیاری را خراب کرده، درختان فراوانی را شکسته و آسیب قابل توجهی به مزارع و باغات می رساند.
در تمام محافل سخن از این بلای ناگهانی الهی است، روزنامه ها آنرا بعنوان «خشم طبیعت» در صفحات اول منتشر میکنند.
بار دیگر این نسیم از شدت خود کاسته و ملایم می شود و آثار مفیدی در جای دیگر بجای می گذارد.
حالا اگر دربارة این نسیم از مردم سؤال کنیم مردم هر منطقه یکنوع قضاوت می کنند بعضی آنرا بطور (مطلق) نعمت بزرگ و بعضی آنرا «بلا» می نامند ولی همه مقیاس سنجش را سود و زیان خود و منطقه سکونت خویش قرار داده اند.
با توجه باینکه حوادث امروز معلول یک سلسله علل دامنه دار قبلی است و این حوادث خود علت یک رشته طولانی معلولهای آینده است، معلوم می شود چقدر قضاوتهای ما محدود خواهد بود.
بنابراین اگر بخواهیم همانند یک فیلسوف متفکر یک قضاوت قطعی و صحیح درباره حادثه بکنیم که همه جانبه باشد لازم است تمام آثار این حادثه را در تمام طول تاریخ گذشته و آینده انسانها و همچنین نسبت به تمام مکانها و موجودات مختلف در نظر بگیریم.
اگر چنین چیزی برای ما ممکن بود و رویهمرفته زیان آن حادثه، در مجموعة سازمان جهان هستی (نسبت به همه جا و همه وقت) از منافع آن بیشتر بود، به آن عنوان بلا و حادثه زیانبخش می دادیم و اگر ممکن نبود بایست از قضاوت قطعی و مطلق خودداری کنیم.
و با در نظر گرفتن اینکه ما چنین قدرتی نداریم چگونه میتوان در مورد اینگونه حوادث که به اشکال و صور مختلفی جلوه می کند قضاوت مطلق نمود.
بعضی بیماریها است که انسان اگر یکبار مبتلا شود برای یک عمر حالت مصونیت از آن بیماری و یا مشابه آن پیدا می کند.
این بیماری را در وقت بیماری اگر مورد مطالعه قرار دهیم بلاء است و اگر آثار آنرا در تمام عمر از نظر بگذرانیم باید آنرا یکی از نعمتها بدانیم.
مبارزات اجتماعی در همان لحظه که هزارها سختی دارد بلا است اما اگر آثار گرانبهای آینده و نتایج سودمند را به آن ضمیمه کنیم نعمت است و موهبت.
باید جداً مراقب بود و فراموش نکرد که مطالعات ما نسبی است و نباید از آن نتیجة مطلق گرفت، این اشتباه در مطالعات علمی ما را از درک حقائق مهمی باز می دارد. با توجه به این حقیقت بسیاری از مشکلات بحث ما حل می شود.

2ـ نعمتهای بزرگی که گاهی نام بلا بر آن می گذاریم.

احساس دردبا یک مطالعه سطحی بسیار سخت و ناگوار است و انسان با خود می اندیشد که این رشته حساس (سلسله اعصاب) که در سراسر بدن ما مفروش است، هر آنی مزاحم ما است زیرا هنوز یک خاری بپای ما فرو نرفته و یا چای گرمی روی ما نریخته که فریاد ما به آسمان میرود!
اگر این «سلسله اعصاب» نبود بحقیقت ما راحت بودیم، این زود رنجی هاست که ما را به این روز گرفتار ساخته اگر اینها نبودند ما به آسانی مثلاً بدون «انبر» آتش برمیداشتیم و بهر کجا میخواستیم میگذاشتیم میخ را با دست می کوفتیم بدون اینکه احساس دردی بکنیم و اساساً در آن وقت دعوا و کتک که این همه سر و صدا دارد مفهوم نداشت، جراحی بیماران کار آسانی بود و احتیاج به بیهوش کردن و امثال آن نداشتیم.
ولی با کمی مطالعه بیشتر می فهمیم که اگر این دستگاه اعصاب نگهبان بدن ما نبودند بدن در مدت کوتاهی از بین میرفت. اینکه می بینیم مشتی استخوان و گوشت بیش از آهن دوام میکند و مدت 80 سال عمر می نماید مرهون همین دستگاه است.
و گرنه با برداشتن چند مرتبه آتش و کوبیدن چند میخ بدون احساس درد گوشتهای ما خاکستر و لقمه لقمه جدا می شد و چه بسا به شکسته شدن استخوانها، اندام ما بصورت کج و معوجی بیرون می آمد و کم کم ما را به مرگ می کشاند.
ولی این احساس درد است که ما را بفکر چاره می اندازد.
نقل می کنند بعضی افراد که احساس تألم را از دست داده اند دست آنها به آتش می سوزد ولی تا بوی گوشت سوخته بلند نشود خبر نمی شوند.
نتیجه اینکه احساس درد و تألم بعلل گوناگون حافظ و نگهبان بدن انسان واز مواهب بزرگ الهی است.
توجه به این نکته در مورد دردها ما را وادار می کند که درباره آلام اجتماعی و بلاها
بیشتر دقت کنیم:
یک نقطه سیاه چقدر جذابیت می دهد؟!
در فلسفه این مطلب ثابت شده که «عدم» را بوسیله «وجود» باید درک کرد و همچنان وجود را بوسیله عدم، و گرنه خود این دو نه قیافه شان را می بینیم و نه آوازشان را می شنویم.
دوست ما در کنار ما ایستاده، و شبکیه چشم ما بوسیله اعصاب بینائی تصویر او را به مغز ما می رساند بدینوسیله از وجود او با خبریم؛ ولی وقتی که از ما جدا شد تصویر او را نمی بینیم و همچنین تا آن ساعت صدای او را می شنیدیم وپس از آن نمی شنویم.
با مقایسه این دو حالت (بود و نبود و شنیدن صدای او و نشنیدن) مفهوم «عدم» و «وجود» در ذهن ما منعکس می شود.
چطور است که یک نقطه سیاه بنام «خال» در یک چهره سفید و زیبا بر جذابیت و زیبائی آن می افزاید؟ اگر از یک فیلسوف بپرسید میگوید: اینجا صحنه ای از وجود و عدم (سیاه و سفید) تشکیل شده، و از آن نقطه سیاه بیننده می تواند پی به چگونگی رنگ سفید و جذابیت پوست بدن از طریق مقایسه ببرد.
بنابراین چه مانع دارد که نقاش چیره دست جهان هستی، برای نمایاندن نظم حیرت انگیز این جهان بزرگ در گوشه ای از آن نقطه تاریکی بنام بی نظمی (البته تاریک و بی نظم از نظر ما) نشان بدهد؟
در حقیقت این عین نظم است نه بی نظمی.
چه مانع دارد برای پی بردن به نظم دستگاههای منظم بدن یک جفت پستان کوچک بی مصرف آفریده شده باشد (البته بی مصرف از نظر محدود ما)؟
ولی توجه داشته باشید که تمام بی نظمیهای بدن و آفات و بلاها و طوفانها و زلزله ها در برابر دستگاه های منظم این جهان بیش از یک نقطه کوچک در برابر یک جسم بزرگ نیست.
وانگهی ما در یک دریا از مواهب و نعمتهای خدا غرقیم اگر گاه و بی گاه از این نعمت محروم نشویم چگونه پی به اهمیت وجود آنها ببریم؟ فکر کنید اگر بدن همیشه سالم بود و جهان روشن، و زمین آرام، و هیچوقت درد و ظلمت و لرزش در کار نبود آیا می توانستیم موهبت عظیم سلامتی و نعمت گرانبهای نور خورشید و آرامش زمین را احساس کنیم؟ و اگر گاهی خشکسالی واقع نمی شد هیچگاه به نقش اساسی باران در زندگی خود متوجه می شدیم؟!
هیچ مانعی ندارد که برای قدر دانی بیشتر مواهب حیات و پی بردن به آفریدگار جهان، گاهی در آنها تغییر مختصری روی دهد: آری این تغییرات مختصر است که ما نام آنرا «بلا» می گذاریم.
پس اگر گفتیم «بلاها نعمت بزرگی هستند» تعجب نکنید. اما فوائد این «حوادث ناگوار» تنها همین نیست فائده بزرگ دیگری هم دارد که در بحث بعد مطالعه میکنید.

3­ـ زنگ بیدار باش:

از دریچه چشم یک نفر موحد و خدا پرست هیچ چیز بیهوده و بی مصرف و غلط آفریده نشده، بلکه آنچه را بد می بینیم او با نظری دقیق خوب مشاهده میکند، حتی صفات و ملکات رذیله را که بد می بینیم در واقع بد نیست، این افراط و تفریط در آنها است که بدبختی بار می آورد.
افراط در غریزه عشق بحیات سر از «دنیاپرستی» و در غریزه رقابت سر از «حسد» و در علاقه بخود سر از « خود خواهی» در می آورد.
بعنوان نمونه همین صفت «غفلت و فراموشکاری» را مورد توجه قرار دهید می بینیم در عین اینکه صفتی است بنوبة خود ضامن بقاء و حیات انسان افراط در آن کشنده است.
مثلاً شخصی، عزیزی را از دست می دهد، و یا ورشکست می شود ودیگری در مبارزه با رقیب شکست می خورد امواج کوه پیکر غم و اندوه آنچنان به او فشار می آورند که نزدیک است مغز وی متلاشی شود،ولی طولی نمی کشد که فراموشی همانند ابر رحمتی وی را آرامش می دهد. اگر این صفت نبود انسان عزیزان خود را دائماً در نظر داشت و ناکامیهای خود را می دید و درست می توان گفت در برابر کوچکترین حوادث زانو می زد.