در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

جهان در چه زمانی بوجودآمده

عالم هستی راستی عجیب است، روی هر نقطه آن دست بگذاریم اسراری در آن نهفته است، هر گوشه ای از آنرا مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم بنکات تازه و عجیبی میرسیم.
موجودات و حوادث این جهان غالبا بصورت «سهل و ممتنع» هستند، یعنی ظاهرشان بقدری ساده و روشن است که حتی کند ذهن ترین افراد آنرا درک میکنند امّا باطن آنها بقدری عمیق و اسرار آمیز است که با هوش ترین دانشمندان از حل کامل آن عاجزند!
راه دور نرویم، همین «زمان» و «مکان» که در آن زندگی میکنیم از جمله چیزهائی است که همه آنرا درک میکنند؛ مسلما روز و شب و سال و دقایقی وجود دارد، هر کاری که ما انجام میدهیم حتماً در زمان خاصی صورت میگیرد؛ این موضوع برای همه روشن است؛ همچنین «مکان» یک واقعیت محسوس و قابل درک برای عموم مردم است، اینجا و آنجا و این محل هر یک مکانی هستند و هر حادثه و موجودی نیازمند بمکانی است، خواهید گفت اینها توضیح واضحات است ما هم قبول داریم.
اما نکته جالب توجه اینجاست که کمتر کسی بخوبی میداند حقیقت و کنه زمان و مکان چیست؟ آیا زمان مقدار گردش کره زمین بدور خود یا بدور آفتاب است یا مقدار گردش ماه بدور زمین میباشد؟ اگر چنین است پس اگر فرضاً ما را بیکی از کواکب دور دست ببرند که اثری از گردش ماه و خورشید یا زمین در آنجا نباشد آیا در آنجا زمان نخواهیم داشت؟ و ساعات و دقایق در آنجا نامفهوم است؟!
یا اینکه زمان «بعد» و امتداد موهومی است که ما آنرا ظرف وقوع حوادث می پنداریم؟ در این صورت آیا این «بعد موهوم» میتواند ظرف وقوع حوادث و موجودات باشد؟
یا اینکه زمان یک «جوهر مجرد» و یک حقیقت غیر مادی است که ظرف وجود مادیات شده است؟ از زمان که بگذریم باید دید حقیقت و کنه «مکان» چیست؟ آیا همین سطحی است که جسم روی آن قرار می گیرد؟ اگر چنین باشد پس هرگاه ما به وسیله موشکی در فضا پرواز کنیم باید موشک فضاپیمای ما مکان نداشته باشد، زیرا روی سطحی قرار نگرفته است.
یا اینکه مکان عبارت ازفضایی است که جسم آن را اشغال می کند، مثلاً این فضایی را که بدن ما اشغال کرده و فرضا در حدود یک متر مربع است، مکان ماست و در هر کجا باشیم این مکان وجود دارد. خوب، اگر چنین باشد بحث در این می آید که این فضا چیست؟ اگر به نقطه دوردستی برویم که به قول دانشمندان خلاء محض است و در آنجا هیچ چیز وجود ندارد، نه هوا نه گاز دیگر نه جسم سنگین؛ آیا باز فضا هست؟ این فضا چیست؟ آیا امر موجودی است یا معدوم است؟ اگر موجود است فرض کنید معدوم شود جای آن فضا که معدوم شده چه خواهد بود؟ اینها و مانند اینها سؤالاتی است که فلاسفه و دانشمندان درباره حقیقت و کنه «زمان و مکان» از خود کرده اند و هر یک به فکر خود راهی برای حل مشکل زمان و مکان پیدا کرده اند درست ملاحظه فرمودید که این دو موضوع ساده ای که در تمام عمر با آنها سر و کار داریم تا چه اندازه مرموز و تو دارند که به این زودی چهره واقعی خود را به مطالعه کنندگان نشان نمی دهند، زمان و مکان در این قسمت تنها نیستند، بسیارند موجوداتی که ظاهری سهل و ساده و باطنی عمیق و اسرار آمیز دارند. جهان آفرینش عجائب بسیار دارد، این هم یکی از آنها باشد.
در این جا ما نمی خواهیم درباره حقیقت زمان و مکان زیاد بحث کنیم و گفتگوهای فراوانی را که فلاسفه و دانشمندان برای حل این دو «معما» کرده اند یادآور شویم همین قدر آخرین نظراتی را که در این زمینه داده شده ذکر کرده و وارد شده ذکر کرده و وارد اصل بحث یعنی «دنباله پاسخ ایراد مادیها در موضوع حدوث جهان آفرینش» می شویم.
***
آخرین نظریه درباره حقیقت «زمان» که دلائل عقلی آن را تأیید می کند این است که:
«زمان عبارتست از مقدار حرکت» یعنی زمان مولود حرکت و نتیجه آنست. حال فرق نمی کند این حرکت، حرکت ماه و خورشید باشد یا کره زمین یا حرکت کهکشان ها و کواکب دیگر یا حرکت جسمی روی زمین یا در وسط فضا. بنابراین اگر ما به جایی از فضا برویم که هیچ موجود متحرکی در آنجا نباشد، سفینه فضایی ما هم در آنجا متوقف در وسط فضا بماند در بدن و قلب و ریه و نبض و دست و پای ما هیچ گونه حرکت وجود نداشته باشد در آنجا هیچ یک از کواکب آسمان هم که حرکت دارند دیده نشود خلاصه همه چیز در آنجا به حالات سکوت و سکون مطلق باشد. در چنین نقطه ای زمان ابداً مفهومی نخواهد داشت. [15] همان امتداد و کششی است که از «حرکت» به وجود می آید و جاییکه حرکت نیست زمان هم نیست منتها مردم جهان برای تنظیم امور زندگی یک نوع حرکات مخصوصی را (مانند حرکت زمین به دور خود و به دور آفتاب) مقیاس سنجش زمان قرار داده اند و امور اجتماعی خود را بر آن پایه استوار ساخته اند.
اما «مکان» از طرز انتشار موجودات مختلف و سنجش آنها به یکدیگر پیدا می شود. یعنی هنگامی که دو موجود مختلف را با هم بسنجیم و چگونگی وجود آنها را از نظر «انتشار» با یکیدگر مقایسه کنیم مفهوم مکان ازآنجا به دست می آید. بنابراین اگر در تمام جهان هستی یک موجود بیشتر نباشد مکان مفهومی نخواهد داشت؛ چه اینکه تا موجود دیگری نباشد طرز وجود آن با این موجود مقایسه نشود مکان مفهومی نخواهد داشت.
***
با در نظر گرفتن بیانات فوق، پاسخ این قسمت از ایرادات مادیها که می گویند: اگر این جهان حادث است در چه زمان و مکانی بوجود آمده؟ چون هر حادثی نیازمند بزمان و مکانی است» روشن میشود.
زیرا زمان و مکان چیزی نیست که قبل از وجود جهان وجود داشته باشد بلکه هر دو مولود جهان هستند و پس از وجود موجودات بوجود می آیند، زیرا تا موجود متحرکی بوجود نیاید «زمان» وجود پیدا نمیکند، و تا دو موجود با اوضاع مختلف با یکدیگر مقایسه نشوند «مکان» مفهومی نخواهد داشت. این اشتباه است که ما تصور کنیم هر موجودی محتاج بزمان و مکان است بلکه قضیه بعکس است و زمان و مکان نیازمند بموجودات هستند و تا آنها نباشند زمان و مکانی پیدا نمیشود.
پس این سؤال «جهان در چه زمان و مکانی حادث شده» درست مثل اینست که سؤال کنیم خورشید در چه سالی بوجود آمده؟ این سؤال عجیبی است؛ زیرا در آنوقت که خورشید نبود سال (یعنی مقدار گردش زمین بدور آفتاب) اساساً وجود نداشت. یا اینکه سؤال کنیم حضرت مسیح (ع) در چه سال میلادی تولد یافت و پیغمبر اسلام (ص) در کدام سال هجری از مکه بمدینه هجرت نمود، بدیهی است اینگونه سؤالات مفهوم صحیحی ندارد تا جواب آن گفته شود زیرا قبل از تولد حضرت مسیح (ع) و پیش از هجرت پیامبر اسلام (ص) سال میلادی و سال هجری وجود نداشت، بلکه این سالها پس از این دو حادثه بوجود آمد.
در اینجا سخنان خود را با گفتة یکی از دانشمندان علوم طبیعی خاتمه میدهیم:
دکتر «جان ویلیام کلاتس» استاد فیزیولوژی و علوم طبیعی معاصر میگوید: «جهان ما بقدری پیچیده و تو در تو است که امکان ندارد تصادفی خود بخود بوجود آمده باشد، دستگاه بغرنج آفرینش جهان، وجود آفریدگار فوق العاده عاقل و عالمی را ایجاب می کند و تصادف کورکورانه نمیتواند این جهان را بوجود آورده باشد. البته علوم در مشاهده و درک شگفتیهای خلقت بما کمک کرده اند و از اینرو در رسوخ ایمان ما به پروردگار عالم مؤثر بوده اند!.[16]

این بلاها برای چیست؟

ایراد دیگری که از قدیم در کلمات مادیون به چشم می خورد مسئله آفات و بلاها است. آنها این ایراد را با آب و تاب فراوانی نقل میکنند.
آنها چنین میگویند: «اگر طرح سازمان وسیع جهان هستی از طرف مبدأ دانا و توانا و حکیمی است و تمام پیچ و مهره های این کارخانه حساب شده بکار رفته است پس چرا گاهی از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد.
زلزله ای می آید خانمانهائی را ویران می کند؟. چرا طوفانها و سیلها لرزه بر اندام ناتوان این موجود لطیف یعنی انسان میاندازند، و هر روز گوشه ای از محل آسایش و زندگی او را زیر چکمه های خود خورد می کنند؟ چرا مصائب و ناکامیها روح لطیف او را
همه روزه مجروح می سازد؟ چرا...؟ و چرا...؟.
اگر بگوئیم این عرصه پهناور میدان تاخت و تاز قوانین کور و کر طبیعی است تفسیر آن آسان است زیرا طبیعت گاهی بر سر «قهر» است و زمانی از در «مهر و آشتی» می آید و در هر حال از کارهای خود خبر ندارد و به این ترتیب عذر او خواسته است.
اما اگر تمام حوادث و رویدادهای آینده جهان را از «کوه» تا «کاه» مطابق نقشه صحیح بدانیم پاسخ این چراها مشکل می شود. این اصل اشکال
***
برای روشن شدن پاسخ واقعی این اشکال لازم است به بحثهای زیر توجه و دقت کافی کنیم:
1ـ بلاها جنبه نسبی دارد
2ـ نعمتهای بزرگی که گاهی نام «بلا» بر آن می گذاریم
3ـ زنگ بیدار باش
فرض کنید ما با معلومات فعلی خود از درک فلسفه بلاها و آفات عاجز ماندیم آیا این موضوع به ما این اجازه را می دهد که از حقیقت بزرگی که از بحثهای گذشته درباره نظم شگفت انگیز عالم آفرینش آشکارا در یافته ایم چشم بپوشیم و جهان را مجموعه ای از حوادث اتفاقی و تصادفی بدانیم؟
از این که بگذریم ما قسمتهای زیادی از فلسفه مصائب و آلام را دریافته ایم و جواب قانع کننده آنرا آماده داریم و اگر تعجب نکنید از همین موضوعات بوجود آن مبدأ بزرگ آشناتر شده ایم. یعنی اینها نیز بنوبه خود از دلائل توحیدند. اکنون به توضیح ها ما توجه فرمائید:

1ـ بلاهای جنبه نسبی دارد:

البته اگر از دریچه مطالعات سطحی به حوادثی از قبیل طوفانها و زلزله ها بنگریم قیافه هولناک و تنفرآمیزی دارند و مظهر «قهر»(و یا خشم طبیعت) بشمار می روند ولی اگر از مطالعات عجولانه بپرهیزیم حقیقت غیر از این خواهد بود. ما نباید «حقایق نسبی» را با «حقایق مطلق» اشتباه کنیم:
توضیح اینکه: مطالعات ما دربادة سود و زیان حوادث این جهان نسبی است یعنی مقیاس سنجش را در این قضاوتها خود و کسانی که سرنوشتشان با ما ارتباط دارد قرار می دهیم. آنچه به سود ما است خوب و آنچه به زیان ما است بد.
اما آنچه برای ما مضر است ممکن است در صد سال آینده و یا الان برای عده دیگری سود بزرگی داشته باشد این را هرگز بحساب نمی آوریم.
آیا تنها سود و زیان ما می تواند ملاک خوب و بد بودن یک موجود یا یک حادثه باشد؟ هرگز.
برای اینکه مطلب روشنتر شود به مثال زیر توجه فرمائید:
نسیمی از سواحل دریای عظیم هندوستان برخاسته و مقداری بخار آب همراه خود حرکت داده هوای منطقه های ساحلی را بصورت خفقان آوری درآورده همه ساحل نشینان می گویند چه هوای بدی؟!
این نسیم به جریان خویش ادامه می دهد و به نقاط خشک و سوزان می رسد و گرمای هوا را تخفیف میدهد، روح مردم را شاد ساخته همه خوشحال و مسرورند.
نسیم تندتر شده بسیر خود ادامه می دهد، ابرها را به حرکت درآورده، هوا بشدت سرد می شود، رعد و برقها ظاهر می گردد، باران نافعی می بارد و کشاورزان و دهقانان از این نعمت بزرگ خوشوقت می شوند. روزنامه ها آنرا بعنوان یک خبر مسرت بخش منتشر می سازند.
این هوا به سیر خود ادامه می دهد و شدت پیدا می کند و در یک لحظه به اوج شدت می رسد و به دهکده ای حمله ور گشته خانه های بسیاری را خراب کرده، درختان فراوانی را شکسته و آسیب قابل توجهی به مزارع و باغات می رساند.
در تمام محافل سخن از این بلای ناگهانی الهی است، روزنامه ها آنرا بعنوان «خشم طبیعت» در صفحات اول منتشر میکنند.
بار دیگر این نسیم از شدت خود کاسته و ملایم می شود و آثار مفیدی در جای دیگر بجای می گذارد.
حالا اگر دربارة این نسیم از مردم سؤال کنیم مردم هر منطقه یکنوع قضاوت می کنند بعضی آنرا بطور (مطلق) نعمت بزرگ و بعضی آنرا «بلا» می نامند ولی همه مقیاس سنجش را سود و زیان خود و منطقه سکونت خویش قرار داده اند.
با توجه باینکه حوادث امروز معلول یک سلسله علل دامنه دار قبلی است و این حوادث خود علت یک رشته طولانی معلولهای آینده است، معلوم می شود چقدر قضاوتهای ما محدود خواهد بود.
بنابراین اگر بخواهیم همانند یک فیلسوف متفکر یک قضاوت قطعی و صحیح درباره حادثه بکنیم که همه جانبه باشد لازم است تمام آثار این حادثه را در تمام طول تاریخ گذشته و آینده انسانها و همچنین نسبت به تمام مکانها و موجودات مختلف در نظر بگیریم.
اگر چنین چیزی برای ما ممکن بود و رویهمرفته زیان آن حادثه، در مجموعة سازمان جهان هستی (نسبت به همه جا و همه وقت) از منافع آن بیشتر بود، به آن عنوان بلا و حادثه زیانبخش می دادیم و اگر ممکن نبود بایست از قضاوت قطعی و مطلق خودداری کنیم.
و با در نظر گرفتن اینکه ما چنین قدرتی نداریم چگونه میتوان در مورد اینگونه حوادث که به اشکال و صور مختلفی جلوه می کند قضاوت مطلق نمود.
بعضی بیماریها است که انسان اگر یکبار مبتلا شود برای یک عمر حالت مصونیت از آن بیماری و یا مشابه آن پیدا می کند.
این بیماری را در وقت بیماری اگر مورد مطالعه قرار دهیم بلاء است و اگر آثار آنرا در تمام عمر از نظر بگذرانیم باید آنرا یکی از نعمتها بدانیم.
مبارزات اجتماعی در همان لحظه که هزارها سختی دارد بلا است اما اگر آثار گرانبهای آینده و نتایج سودمند را به آن ضمیمه کنیم نعمت است و موهبت.
باید جداً مراقب بود و فراموش نکرد که مطالعات ما نسبی است و نباید از آن نتیجة مطلق گرفت، این اشتباه در مطالعات علمی ما را از درک حقائق مهمی باز می دارد. با توجه به این حقیقت بسیاری از مشکلات بحث ما حل می شود.