در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

غرور علمی:

شاید احتیاج بتذکر نداشته باشد افرادی که ناگهان بچیزی میرسند (آنهم موضوعات مهم و قابل توجه) زود دست و پای خود را گم میکنند. دانشمندان نیز در حد خود از این قانون مستثنی نیستند. بنابراین جای تعجب نیست که پیشروی سریع و برق آسای علوم طبیعی در قرون گذشته جمعی را چنان مسحور و فریفته خود کند که باصطلاح، «دل و دین» را بآن ببازند و همه چیز را غیر از آن فراموش کنند.
لذا در کلمات علمای طبیعی هنگامیکه نهضت علمی اخیر به اوج فعلی خود نرسیده بود رجز خوانیها و سخنان اغراق آمیز عجیبی: مانند «مشکل خلقت و راز آفرینش را حل کرده ایم»! «امروز مجهولی در مقابل علوم وجود ندارد»! «هر چه غیر از معلومات ما باشد ارزش علمی ندارد»! و مانند اینها مکرر مشاهده میکنیم.

این غرور علمی که برای این افراد تقریباً یک حال طبیعی است سبب شد که جمعی از این دانشمندان پا را از حریم تخصص خود فراتر گذارده و درباره مسائلی مانند اصل توحید نیز دست به قضاوتهای منفی بزنند.

نزاع لفظی

در پایان این بحث ذکر این نکته نیز لازم بنظر میرسد که در کلمات علماء علوم طبیعی گاه دیده میشود که برای «طبیعت» (خالق اصلی جهان از نظر آنها) صفاتی از قبیل علم و هدف قائل شده اند مثلاً میگویند: «طبیعت دریچه های قلب را باین جهت یک طرفه قرار داده که خون از حفره های پائین قلب بحفره های بالا برنگردد و عمل گردش خون مختل نشود»!
بدیهی است طبیعت کور و کر، نه تنها در کارش «هدف» ندارد، بلکه اساساً وجود خود را هم درک نمیکند و این خداوند بزرگ است که قدرت و علم فوق العاده دارد و هر چیز را در این جهان برای هدف و منظور خاصی آفریده است.
این دسته از علماء مادی را باید «خدا پرستان شرمگین»! نام نهاد زیرا بحقیقت ذات و صفات او معترفند ولی در اسم گذاری او با خداپرستان سر جنگ دارند. و روی نامگذاری دعوا دارند؛ در حالی که ما آنها را کاملاً از نظر نامگذاری آزاد می گذاریم. آنها همینقدر بگویند علت نخستین این جهان دارای علم و هدف و برنامه است ما از آنها قبول می کنیم، بگذار نام او را «طبیعت» بگذارند!

جهان در چه زمانی بوجودآمده

عالم هستی راستی عجیب است، روی هر نقطه آن دست بگذاریم اسراری در آن نهفته است، هر گوشه ای از آنرا مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم بنکات تازه و عجیبی میرسیم.
موجودات و حوادث این جهان غالبا بصورت «سهل و ممتنع» هستند، یعنی ظاهرشان بقدری ساده و روشن است که حتی کند ذهن ترین افراد آنرا درک میکنند امّا باطن آنها بقدری عمیق و اسرار آمیز است که با هوش ترین دانشمندان از حل کامل آن عاجزند!
راه دور نرویم، همین «زمان» و «مکان» که در آن زندگی میکنیم از جمله چیزهائی است که همه آنرا درک میکنند؛ مسلما روز و شب و سال و دقایقی وجود دارد، هر کاری که ما انجام میدهیم حتماً در زمان خاصی صورت میگیرد؛ این موضوع برای همه روشن است؛ همچنین «مکان» یک واقعیت محسوس و قابل درک برای عموم مردم است، اینجا و آنجا و این محل هر یک مکانی هستند و هر حادثه و موجودی نیازمند بمکانی است، خواهید گفت اینها توضیح واضحات است ما هم قبول داریم.
اما نکته جالب توجه اینجاست که کمتر کسی بخوبی میداند حقیقت و کنه زمان و مکان چیست؟ آیا زمان مقدار گردش کره زمین بدور خود یا بدور آفتاب است یا مقدار گردش ماه بدور زمین میباشد؟ اگر چنین است پس اگر فرضاً ما را بیکی از کواکب دور دست ببرند که اثری از گردش ماه و خورشید یا زمین در آنجا نباشد آیا در آنجا زمان نخواهیم داشت؟ و ساعات و دقایق در آنجا نامفهوم است؟!
یا اینکه زمان «بعد» و امتداد موهومی است که ما آنرا ظرف وقوع حوادث می پنداریم؟ در این صورت آیا این «بعد موهوم» میتواند ظرف وقوع حوادث و موجودات باشد؟
یا اینکه زمان یک «جوهر مجرد» و یک حقیقت غیر مادی است که ظرف وجود مادیات شده است؟ از زمان که بگذریم باید دید حقیقت و کنه «مکان» چیست؟ آیا همین سطحی است که جسم روی آن قرار می گیرد؟ اگر چنین باشد پس هرگاه ما به وسیله موشکی در فضا پرواز کنیم باید موشک فضاپیمای ما مکان نداشته باشد، زیرا روی سطحی قرار نگرفته است.
یا اینکه مکان عبارت ازفضایی است که جسم آن را اشغال می کند، مثلاً این فضایی را که بدن ما اشغال کرده و فرضا در حدود یک متر مربع است، مکان ماست و در هر کجا باشیم این مکان وجود دارد. خوب، اگر چنین باشد بحث در این می آید که این فضا چیست؟ اگر به نقطه دوردستی برویم که به قول دانشمندان خلاء محض است و در آنجا هیچ چیز وجود ندارد، نه هوا نه گاز دیگر نه جسم سنگین؛ آیا باز فضا هست؟ این فضا چیست؟ آیا امر موجودی است یا معدوم است؟ اگر موجود است فرض کنید معدوم شود جای آن فضا که معدوم شده چه خواهد بود؟ اینها و مانند اینها سؤالاتی است که فلاسفه و دانشمندان درباره حقیقت و کنه «زمان و مکان» از خود کرده اند و هر یک به فکر خود راهی برای حل مشکل زمان و مکان پیدا کرده اند درست ملاحظه فرمودید که این دو موضوع ساده ای که در تمام عمر با آنها سر و کار داریم تا چه اندازه مرموز و تو دارند که به این زودی چهره واقعی خود را به مطالعه کنندگان نشان نمی دهند، زمان و مکان در این قسمت تنها نیستند، بسیارند موجوداتی که ظاهری سهل و ساده و باطنی عمیق و اسرار آمیز دارند. جهان آفرینش عجائب بسیار دارد، این هم یکی از آنها باشد.
در این جا ما نمی خواهیم درباره حقیقت زمان و مکان زیاد بحث کنیم و گفتگوهای فراوانی را که فلاسفه و دانشمندان برای حل این دو «معما» کرده اند یادآور شویم همین قدر آخرین نظراتی را که در این زمینه داده شده ذکر کرده و وارد شده ذکر کرده و وارد اصل بحث یعنی «دنباله پاسخ ایراد مادیها در موضوع حدوث جهان آفرینش» می شویم.
***
آخرین نظریه درباره حقیقت «زمان» که دلائل عقلی آن را تأیید می کند این است که:
«زمان عبارتست از مقدار حرکت» یعنی زمان مولود حرکت و نتیجه آنست. حال فرق نمی کند این حرکت، حرکت ماه و خورشید باشد یا کره زمین یا حرکت کهکشان ها و کواکب دیگر یا حرکت جسمی روی زمین یا در وسط فضا. بنابراین اگر ما به جایی از فضا برویم که هیچ موجود متحرکی در آنجا نباشد، سفینه فضایی ما هم در آنجا متوقف در وسط فضا بماند در بدن و قلب و ریه و نبض و دست و پای ما هیچ گونه حرکت وجود نداشته باشد در آنجا هیچ یک از کواکب آسمان هم که حرکت دارند دیده نشود خلاصه همه چیز در آنجا به حالات سکوت و سکون مطلق باشد. در چنین نقطه ای زمان ابداً مفهومی نخواهد داشت. [15] همان امتداد و کششی است که از «حرکت» به وجود می آید و جاییکه حرکت نیست زمان هم نیست منتها مردم جهان برای تنظیم امور زندگی یک نوع حرکات مخصوصی را (مانند حرکت زمین به دور خود و به دور آفتاب) مقیاس سنجش زمان قرار داده اند و امور اجتماعی خود را بر آن پایه استوار ساخته اند.
اما «مکان» از طرز انتشار موجودات مختلف و سنجش آنها به یکدیگر پیدا می شود. یعنی هنگامی که دو موجود مختلف را با هم بسنجیم و چگونگی وجود آنها را از نظر «انتشار» با یکیدگر مقایسه کنیم مفهوم مکان ازآنجا به دست می آید. بنابراین اگر در تمام جهان هستی یک موجود بیشتر نباشد مکان مفهومی نخواهد داشت؛ چه اینکه تا موجود دیگری نباشد طرز وجود آن با این موجود مقایسه نشود مکان مفهومی نخواهد داشت.
***
با در نظر گرفتن بیانات فوق، پاسخ این قسمت از ایرادات مادیها که می گویند: اگر این جهان حادث است در چه زمان و مکانی بوجود آمده؟ چون هر حادثی نیازمند بزمان و مکانی است» روشن میشود.
زیرا زمان و مکان چیزی نیست که قبل از وجود جهان وجود داشته باشد بلکه هر دو مولود جهان هستند و پس از وجود موجودات بوجود می آیند، زیرا تا موجود متحرکی بوجود نیاید «زمان» وجود پیدا نمیکند، و تا دو موجود با اوضاع مختلف با یکدیگر مقایسه نشوند «مکان» مفهومی نخواهد داشت. این اشتباه است که ما تصور کنیم هر موجودی محتاج بزمان و مکان است بلکه قضیه بعکس است و زمان و مکان نیازمند بموجودات هستند و تا آنها نباشند زمان و مکانی پیدا نمیشود.
پس این سؤال «جهان در چه زمان و مکانی حادث شده» درست مثل اینست که سؤال کنیم خورشید در چه سالی بوجود آمده؟ این سؤال عجیبی است؛ زیرا در آنوقت که خورشید نبود سال (یعنی مقدار گردش زمین بدور آفتاب) اساساً وجود نداشت. یا اینکه سؤال کنیم حضرت مسیح (ع) در چه سال میلادی تولد یافت و پیغمبر اسلام (ص) در کدام سال هجری از مکه بمدینه هجرت نمود، بدیهی است اینگونه سؤالات مفهوم صحیحی ندارد تا جواب آن گفته شود زیرا قبل از تولد حضرت مسیح (ع) و پیش از هجرت پیامبر اسلام (ص) سال میلادی و سال هجری وجود نداشت، بلکه این سالها پس از این دو حادثه بوجود آمد.
در اینجا سخنان خود را با گفتة یکی از دانشمندان علوم طبیعی خاتمه میدهیم:
دکتر «جان ویلیام کلاتس» استاد فیزیولوژی و علوم طبیعی معاصر میگوید: «جهان ما بقدری پیچیده و تو در تو است که امکان ندارد تصادفی خود بخود بوجود آمده باشد، دستگاه بغرنج آفرینش جهان، وجود آفریدگار فوق العاده عاقل و عالمی را ایجاب می کند و تصادف کورکورانه نمیتواند این جهان را بوجود آورده باشد. البته علوم در مشاهده و درک شگفتیهای خلقت بما کمک کرده اند و از اینرو در رسوخ ایمان ما به پروردگار عالم مؤثر بوده اند!.[16]