در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

ضربتهای انتقامی!

از حدود قرن 15 میلادی ببعد جنبش تازه ای در اروپا برای پیشرفت و توسعة علوم مربوط بشناخت «طبیعت» و قوای مختلف طبیعی و بهره برداری از آن نیروها در راه رفاه زندگی انسان شروع شد، همراه با این «نهضت علمی» قیافه های تازه ای از دانشمندان وارد میدان علوم گردید که با کوشش بی سابقه در آزمایشگاههای کوچک و بسیار ساده آنروز بمطالعه و کشف حقایق پرداختند.
آنروز در اروپا دو نوع قدرت بیشتر وجود نداشت: قدرت اولیاء کلیسا و پاپها و قدرت سلاطین و شاهان وقت، ولی هنگام زور آزمائی این دو نیرو ثابت شده بود که قدرت کلیسا بیشتر (یا لااقل ریشه دارتر) است، بنابراین قدرت مزبور بعنوان یک قهرمان غیر قابل شکست آنروز محسوب میشد.
بدبختانه ـ و باز هم بدبختانه ـ بهمان نسبت که این قدرت، بزرگ و خیره کننده بود مغزهائی که آنرا در اختیار داشت فوق العاده کوچک و خرافی بود!
«متولیان کلیسا» یک مشت خرافات و موهومات را با حقایق عالی «کیشِ مسیح» آمیخته و بعنوان وحی آسمانی بخورد مردم میدادند، و برای حفظ منافع و موقعیت شخصی خود ترجیح میدادند که مردم برای همیشه در زنجیر اسارت جهل و نادانی بمانند، لذا به توسعه و پیشروی علوم و بیداری افکار که در جهت مخالف منافع آنها قرار داشت با نظر بدبینی مینگریستند، سهل است با آن مبارزه نیز میکردند، و جز مقداری از «فلسفه» را که در خدمت کلیسا بود برسمیت نمیشناختند.
غالب مسائل علوم طبیعی را بحکم اینکه مخالف محتویات تورات و انجیل است (البته تورات و انجیل تحریف یافته آنروز، تشخیص مخالفت هم بمیل خودشان بود) در شمار کفر و زندقه محسوب میداشتند و طبعاً طرفداران آنها را کافر و مرتد خطاب میکردند!
اختناق فکری عجیبی سرتاسر اروپا را فرا گرفته بود. جاسوسان دربار پاپ اوضاع را تحت مراقبت و کنترل شدید قرار داده بودند. محکمه های «تفتیش عقائد» یا به قول اروپائیها «انگیزیسیون» در انتظار این بودند که صدای کشف علمی تازه ای از یک گوشه بلند شود و با تمام قدرت آنرا بکوبند، مجازاتهای عجیبی که یکی از آنها «زنده زنده سوزانیدن» بود برای کفار و مرتدین در نظر گرفته شده بود.
مجازات محترمانه آنها همان بود که درباره «گالیله» منجم و هیئت دان معروف ایتالیائی پس از اظهار عقیده درباره «حرکت وضعی زمین» اجرا شد، که او را توقیف و زندانی کردند و تا در ملاء عام با یک دنیا خضوع در پیشگاه مقدس پاپ و عرض ادب عاجزانه حرف خود را پس نگرفت و از عقیده کفرآمیز «حرکت زمین»! دست برنداشت، دست از سرش برنداشتند.
تاریخ اروپا صحنه های تأسف آوری از جنایات ارباب کلیسا را در آن قرون در برابر چشم ما مجسم میکند که قبلاً تصور آن برای ما خیلی مشکل بود (باید در نظر داشت که مقارن این جریانات مسلمانان در کشورهای مختلف اسلامی علماء علوم طبیعی را در میان خود پرورش داده و برای پیشرفت کار آنها کتابخانه ها، مدرسه ها، و رصدخانه های آبرومند میساختند!).
علی رغم کوششهای متولیان کلیسا روز بروز طرفداران علوم طبیعی دوش بدوش اکتشافات علمی به پیشروی خود ادامه میدادند و افکار توده مردم را تدریجاً متوجه به خود میساختند. علماء طبیعی که قبل از هر چیز خود را محتاج بیک «محیط کاملاً آزاد» برای تبادل نظر صریح و صحیح در مسائل مختلف میدانستند، با استفاده از پشتیبانی افکار عمومی اعلان جنگ با اولیاء کلیسا دادند.
حربه اصلی حامیان کلیسا «تکفیر» و سلاح برنده علماء طبیعی «نسبت جهل و جمود و پیروی از خرافات بمخالفین دادن» بود و بالاخره مبارزات نهائی با شدت هر چه تمام تر میان این دو دسته شروع شد. (ولی ناگفته نماند که طرف­داران علوم طبیعی چنان مفتون و دلباختة کشفیات خود بودند که هیچگونه احتمال اشتباه در هیچیک از نظریات خود نمیدادند و بیش از آنچه وظیفة یک دانشمند واقع بین است روی آراء خود تکیه میکردند و معامله وحی آسمانی را با آنها مینمودند، در واقع هر دو دسته از نظر تعصبات نابجا دست کمی از هم نداشتند).
بدیهی است در جریان این مبارزه دانشمندان متعصب علوم طبیعی نمیتوانستند (یا لااقل خیال میکردند نمیتوانند) که تنها با خرافات بجنگند و اصول اساسی آئین مسیحی و اصل خداشناسی را بپذیرند زیرا چنان با یکدیگر آمیخته شده بودند که تفکیک میان آن دو، کار آسانی بنظر نمیرسید. لذا بکی تمام تعلیمات مذهبی و از جمله «اصل توحید» را کنار گذاردند و باین ترتیب حقایق عالی تعلیمات مسیح فدای کشمکشهای این دو دسته متعصب شد.
فرآورده های علوم طبیعی (اختراعات و وسائل جدید) کم کم ببازار آمد و چشم و گوشها را از هر طرف متوجه خود ساخت و سرانجام این نزاع دامنه دار بشکست فاحش دربار پاپ و متولیان کلیسا و پیروزی علماء علوم طبیعی منتهی شد و از آنروز آنها بحقایق دینی جنبه «ضد علم»! دادند.
مدتی گذشت و غوغای این نزاع خاموش شد، ارباب کلیسا در گوشه ای از اجتماع خزیده و تنها بأمور مذهبی خالص با قید عدم دخالت در تمام شئون اجتماعی! قناعت کرده بودند دانشمندان تازه ای در این محیط آرام قدم بمیدان علوم گذاردند و با بیطرفی؛ مناسبات مذهب و علوم طبیعی را مورد مطالعه قرار دادند؛ دیدند همانطور که آن اختناق فکری ارباب کلیسا غلط بود مبارزات علماء متعصب طبیعی علیه خداپرستی و اصول صحیح دینی بیجا و بیمورد بوده است... . باین ترتیب وضع بحال عادی برگشت.
اما هنوز در گوشه و کنار افکار ضد مذهبی مربوط بآن دوره (که قاعدتاً جای آن باید موزه های علوم طبیعی باشد!) دیده میشود، مخصوصاً در شرق که مطالب کهنه اروپا بقیمت نو فروخته میشود گویا طرفداران بیشتری داشته باشد. بنابراین باید اعتراف کرد که قسمت قابل توجهی از مخالفت بعضی از دانشمندان علوم طبیعی جنبه انتقامی داشته است.

غرور علمی:

شاید احتیاج بتذکر نداشته باشد افرادی که ناگهان بچیزی میرسند (آنهم موضوعات مهم و قابل توجه) زود دست و پای خود را گم میکنند. دانشمندان نیز در حد خود از این قانون مستثنی نیستند. بنابراین جای تعجب نیست که پیشروی سریع و برق آسای علوم طبیعی در قرون گذشته جمعی را چنان مسحور و فریفته خود کند که باصطلاح، «دل و دین» را بآن ببازند و همه چیز را غیر از آن فراموش کنند.
لذا در کلمات علمای طبیعی هنگامیکه نهضت علمی اخیر به اوج فعلی خود نرسیده بود رجز خوانیها و سخنان اغراق آمیز عجیبی: مانند «مشکل خلقت و راز آفرینش را حل کرده ایم»! «امروز مجهولی در مقابل علوم وجود ندارد»! «هر چه غیر از معلومات ما باشد ارزش علمی ندارد»! و مانند اینها مکرر مشاهده میکنیم.

این غرور علمی که برای این افراد تقریباً یک حال طبیعی است سبب شد که جمعی از این دانشمندان پا را از حریم تخصص خود فراتر گذارده و درباره مسائلی مانند اصل توحید نیز دست به قضاوتهای منفی بزنند.

نزاع لفظی

در پایان این بحث ذکر این نکته نیز لازم بنظر میرسد که در کلمات علماء علوم طبیعی گاه دیده میشود که برای «طبیعت» (خالق اصلی جهان از نظر آنها) صفاتی از قبیل علم و هدف قائل شده اند مثلاً میگویند: «طبیعت دریچه های قلب را باین جهت یک طرفه قرار داده که خون از حفره های پائین قلب بحفره های بالا برنگردد و عمل گردش خون مختل نشود»!
بدیهی است طبیعت کور و کر، نه تنها در کارش «هدف» ندارد، بلکه اساساً وجود خود را هم درک نمیکند و این خداوند بزرگ است که قدرت و علم فوق العاده دارد و هر چیز را در این جهان برای هدف و منظور خاصی آفریده است.
این دسته از علماء مادی را باید «خدا پرستان شرمگین»! نام نهاد زیرا بحقیقت ذات و صفات او معترفند ولی در اسم گذاری او با خداپرستان سر جنگ دارند. و روی نامگذاری دعوا دارند؛ در حالی که ما آنها را کاملاً از نظر نامگذاری آزاد می گذاریم. آنها همینقدر بگویند علت نخستین این جهان دارای علم و هدف و برنامه است ما از آنها قبول می کنیم، بگذار نام او را «طبیعت» بگذارند!