در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

نور حق در دل دانشمندان

آیا همه دانشمندان طبیعی راه الحاد می پویند؟
برخلاف آنچه بعضی تصور میکنند اکثر دانشمندانی که در علوم طبیعی صاحب نظرند نه تنها خدانشناس نیستند بلکه در صفوف اول موحدین و خداپرستان جای دارند (منظور در اینجا اصل قبول توحید است کار بقبول دستورات و تعالیم مذهبی نداریم) و پاره ای عبارات از آنها نقل شده که عالیترین مفاهیم توحید را منعکس میسازد. اینک به چند نمونه آن اشاره میشود:
«هرشل» که از بزرگان علمای هیئت است میگوید: «هر قدر دائره علم وسیعتر میگردد براهین دندان شکن و قویتری برای وجود خداوند ازلی و ابدی بدست میآید!؛
در واقع علماء زمین شناسی و ریاضی دانها و دانشمندان فلکی و طبیعی دانها دست بدست هم داده اند که کاخ علم یعنی کاخ عظمت خدا را محکم برپا سازند»!.
«مونت نل» یکی دیگر از دانشمندان بزرگ امروز میگوید: «اهمیت علوم طبیعی تنها از این نظر نیست که عقل ما را سیر میکند (و باحتیاجات ما پاسخ میدهد) بلکه اهمیت بیشتر آن از این جهت است که عقل ما را باندازه ای بالا میبرد که عظمت خدا را درک میکنیم و ما را باحساسات اعجاب و اجلال ذات او زینت میدهد»!.
«لیته» یکی از طبیعی دانهای معروف که در موضوع ساختمان نباتات کشفیات و تحقیقات قابل توجهی دارد، میگوید: «خدای جاودانی، خدای ازلی و بزرگ، با خبر از آشکار و نهان و قادر متعال از مقابل چشمان من عبور کرده است! من نتوانستم او را در مقابل خود ببینم.
ولی پرتو عظمت و قدرت او بر صفحة روح تابید و منعکس گردید؛ و در نتیجه این انعکاس روح مرا در بهت و تعجب و حیرت انداخته بود؛ من اثر او را در تمام مخلوقات و موجودات مشاهده نمودم، و در تمام این موجودات و مخلوقات حتی در کوچکترین آنها، در آن موجوداتی که ابداً بچشم دیده نمیشوند چه قدرت و قوتی بکار رفته بود؟ ... چه عقلی؟... چه کمال غیر قابل توصیفی در آنها دیده میشد؟».
«نیوتن» دانشمند معروف طبیعی و مبتکر «قانون جاذبة عمومی» کلمات مفصلی در این قسمت دارد که ضمن آن میگوید:
«ما با مطالعه گوش می فهمیم که سازنده آن، قوانین مربوط بصوت را کاملاً میدانسته و سازنده چشم تمام قوانین پیچیده مربوط بنور را میدانسته و از مطالعه نظم افلاک پی بآن «حقیقت بزرگی» که آنها را طبق نظم مخصوص اداره میکند میبریم»(13).
اجازه بدهید برای تکمیل این بحث این حقیقت را از زبان چند نفر از بزرگترین دانشمندان قرن ما که هر یک در رشته ای از علوم طبیعی تخصص داشته اند نقل کنیم.
از زبان یک مهندس طراح مغز الکترونی.
یک فیزیک دان معروف
یک شیمی دان با سابقه
یک زیست شناس لایق
و یک طبیب و جراح ماهر بشنویم:
***
1 ـ دکتر کلودهداوی طراح «مغز الکترونی» میگوید:
«چند سال پیش من مأموریت داشتم که طرح یک «ماشین الکترونی» را که بتواند در مدت کمی فرضیه ها و معادلات مشکل دو بعدی را حل کند بریزم. برای این کار از صدها لامپ حبابی و اسبابهای الکترو مکانیکی و چرخهای متعدد استفاده کردم، و بالاخره این ماشین یعنی «مغز الکترونی» در یک اطاق کوچک در اداره کمیته مشورتی هواپیمائی شهر «لنگلی فیلد» کار گذاشته شد.
پس از سالهای طولانی کار و تحمل رنجهای فراوان روی یک طرح برای من مشکل است قبول کنم که این پیچ و مهره ها بدون مداخلة یک طراح باهوش خودبخود در جایشان قرار گرفته باشند.
حال توجه کنید که دنیای محیط ما پر از طرحهای بیشمار مستقل و در عین حال بهم مربوطی است که هر یک بنوبة خود صدها مرتبه از مغز الکترونی من پیچیده تر و عجیب تر می باشند. جائی که برای ماشین حساب من طراحی لازم بود چگونه ممکن است برای بدن من با اینهمه خصوصیات فیزیکی و شیمیائی و زیستی طراحی لازم نباشد؟ مسلماً برای جهان هستی که من جزء ناچیزی از آن هستم طراحی لازم است.
این «نظم و طرح» یا هر نام دیگری که مایل هستید، روی آن بگذارید از دو راه میتواند بوجود آید: در نتیجه «تصادف» یا در نتیجه «اراده». و با توجه باینکه هر قدر نظم و ترتیب بیشتر باشد احتمال تصادف کمتر میشود، اکنون که ما در میان این طرحهای نامتنهای قرار گرفته ایم من راهی جز ایمان بخدای توانای لایزال نمی بینم».
2 ـ دکتر ادوین فست دانشمند فیزیکدان معروف میگوید: «علوم با توسعة اطلاعات مربوط به فیزیک هسته ای، در جستجوی جهان باین نتیجه رسیده است که تمام عناصر و ترکیبات آنها از عمل متقابل ذرات اصلی بوجود آمده و تمام اجسام جهان در نتیجه اجتماع پروتونها و خواص آنها در شرائط و اوضاع گوناگون ایجاد شده اما خود «پروتون» از کجا آمده و چرا این خواص را داراست مسئله ایست که علوم هنوز نتوانسته اند پاسخ مثبتی بآن بدهند!
با دقت و بررسی در قوانین طبیعی باین نتیجه میرسیم که یک «مقنن عالی» وجود دارد که قوانین ثابت طبیعت را وضع نموده و در هنگام آفرینش این خواص را به الکترونها و پروتونها و نوترونها داده است که تمام خواص طبیعی از آن سرچشمه میگیرند.
هنگامی که به جهان حیوانات نگاه می کنیم می بینیم موضوع خیلی پیچیده تر است، سه عنصر اصلی: «اکسیژن» و «هیدروژن» و «کربن» مواد اولیه موجودات زنده را تشکیل میدهند، و مقداری «ازت» و کمی از عناصر دیگر با آنها ترکیب یافته اند. در جسم ساده ترین و کوچکترین حیوانات میلیونها اتم از مواد نامبرده وجود دارد که به نسبتهای خاص و اشکال مخصوصی با هم ترکیب یافته است، اگر با حساب احتمالات امکان تصادف و ترکیب این عناصر را حساب کنیم خواهیم دید که نتیجه باندازه ای کوچک است که میتوان گفت «صفر» است.
اکنون عالیترین حیوانات (یعنی انسان) را در نظر بگیریم. همین حیوانی که میخواهد در قوانین طبیعی مداخله کند. آیا ممکن است این موجود تصادفاً بر اثر «ترکیب خود بخود عناصر» بوجود آمده باشد؟ چرا نگوئیم سازنده این موجود شگفت انگیز چنین اراده کرده است؟
چرا ما در موضوع پیدایش جهان و موجودات گوناگون آن از یک کلمه ساده یعنی «خدا» اجتناب کنیم؟! اما این کلمه گر چه ساده است ولی شکوه و عظمت آسمانی دارد»
3 ـ دکتر آدلف بوهلر شیمیدان مشهور میگوید: «در طبیعت به هر سو نگاه کنیم نظم و مشیت نمایان است. گوئی دنیا بسوی مقصد مشخصی سوق داده میشود، این معنی در عالم اتم کاملاً روشن است.
تمام اتمها از «هیدروژن» گرفته تا «اورانیوم» از روی یک مدل بوجود آمده اند، و هر اندازه اطلاعات ما راجع به الکترونها و پروتونهائیکه عناصر مختلف را تشکیل داده اند بیشتر میشود، بیشتر متوجه نظم و هم آهنگی جهان ماده میشویم.
بشر میتواند مجهولات طبیعت را کشف و درک کند، ولی نمی تواند قوانین طبیعی را خلق و ایجاد نماید، این خداست که قوانین طبیعت را وضع میکند.
هر قانونی که بشر کشف میکند او را یک قدم بخدا نزدیکتر میسازد و خدا را بهتر باو میشناساند».
***
4 ـ دکتر آلبرت وینچستر رئیس قسمت زیست شناسی دانشگاه استتسون میگوید: «رشتة من زیست شناسی یا مطالعه در حیات موجودات زنده است. در سراسر دستگاه پرشکوه آفرینش، از افلاک و کهکشانها و خورشیدها، نقشی زیباتر از موجودات زنده نیست.
همین «بوته شبدری» را که در کنار جاده روئیده است در نظر بگیرید آیا تاکنون اینهمه ماشین آلات شگرفی که بشر ساخته است میتواند با این «گیاه خودرو» برابری کند؟ این شبدر ماشینی است بتمام معنی شگفت آور و حیرت انگیز؛ ماشینی است که دائماً رشد میکند هر روز هزاران نوع فعل و انفعال فیزیکی و شیمیائی انجام میدهد!...
بسیاری از اشخاص عامی میپندارند که «علم» و «مذهب» مخالف یکدیگرند و هر کس راه علم را انتخاب کرده از مذهب صرف نظر نموده است. این سخنی بود که در آغاز تحصیل یکی از بستگانم بمن میگفت.
ولی خوشبختانه امروز من پس از سالها تحصیل و مطالعه با کمال مسرت میتوانم اقرار کنم که در ایمان من کوچکترین خلل و تزلزلی راه نیافته بلکه روز به روز پایه اعتقادم استوارتر شده است.
علوم بر بصیرت انسان می افزاید و شخص در پرتو آن خدای خود را بهتر میشناسد و عظمت و قدرت و آفرینش او را بیشتر درک میکند، هر کشف تازه ای که در دنیای علم بوقوع می پیوندد صدها مرتبه استواری ایمان انسان را زیادتر میکند و آثار شرک و وسوسه های نهانی را که کم و بیش در باطن معتقدات ما وجود دارد از بین میبرد و جای آنرا به افکار عالی خداشناسی و توحید می بخشد»!.
***
5 ـ دکتر ارنست آدلف طبیب دانشمند و جراح ماهر میگوید:
«من به این نکته پی برده ام که از این پس باید جسم مریض را با وسائل طبی و جراحی درمان کنم و روح او را با تقویت ایمان او نسبت بخدا معالجه نمایم...
اتفاقاً این تجربه و استنتاج من مصادف با پیدایش یک نوع بیداری در علم پزشکی شده که آن عبارت است از توجه اطباء به «عامل روانی» بیماران.
مثلاً امروز ثابت شده که 80 درصد بیمارانی که در شهرهای بزرگ آمریکا به طبیب مراجعه میکنند یک عامل مهم روانی دارند و در حدود نیمی از این 80 درصد هیچگونه علت جسمی برای تشخیص بیماری خود نشان نمیدهند!. این را نیز باید توجه داشت که اینگونه اشخاص واقعاً بیمارند، بیمار خیالی نیستند؛ و اگر طبیب متوجه باشد و در معاینه بیمار دقت کند علت آنرا پیدا خواهد نمود.
علت اصلی اینگونه بیماریها چیست؟ بنظر پزشکان روانی مهمترین علل آن عبارت است از: معصیت و گناه، کینه توزی، نداشتن عفو و گذشت، ترس، اضطراب، محرومیت و شکست، عدم تصمیم و اراده، شک و تردید، حسد، خودپسندی، و افسردگی،... همانطور که میان مردم هم معروف است زخم معده نتیجه غذائی نیست که مریض میخورد بلکه نتیجه افکاری است که بیمار را میخورد!...
اگر انسان با آفریدگار جهان رابطه ای پیدا کند در وجود او همآهنگی خاصی ایجاد میشود و اگر این رابطه قطع شود بدن آماده بیماریهای گوناگون می گردد. آری خدا وجود دارد و با تجارب فراوانی وجود پاک او برای من ثابت شده است، و هم اوست که استخوانها و دلهای شکسته را شفا می بخشد!...»(14)

3 ـ تفسیرهای غلط و آمیختن حقایق با خرافات.

گمان نمیکنیم ضرباتی که دوستان نادان و دینداران خرافی بر پایه عظمت حقایق دینی مخصوصاً «توحید» زنده اند کمتر از حملات دشمنان دانا و مخالفین سرسخت مذاهب آسمانی بوده باشد بهمین دلیل میتوان گفت نخستین علت برای انحراف این دسته از دانشمندان مادی از اصل توحید آمیختن حقایق مذهبی مخصوصاً معارف مربوط بذات و صفات خدا با خرافات است که از طرف جمعی از منتسبین به ادیان صورت گرفته است.
مخصوصاً این نکته را باید در نظر داشت که علماء طبیعی غالباً در محیط هائی پرورش یافته اند که تحت نفوذ پاپ و کلیسا بوده است، اینهم معلوم است که ارباب کلیسا در موضوع آمیختن حقایق عالی دین مسیحی با خرافات، ید طولانی داشته اند و این جریان باندازة کافی خدا و سایر حقایق دینی را در نظر آنها کوچک جلوه داده است.
اینرا از روی تعصب نمیگوئیم، باور کنید خدائی که «تورات و انجیل» بما معرفی میکند خدای عجیب و غریبی است این خدای خیالی خیلی عاجز و ناتوان، بی خبر و بی اطلاع، حسود و دروغگو تشریف دارد!.
انصاف دهید، خدائی که باندازة یک قهرمان کشتی زور و قوت ندارد و از سر شب تا به صبح با «یعقوب» گلاویز می شود و بالاخره با خواهش و التماس لقب «اسرائیل» را به یعقوب رشوه میدهد که دست از سر او بردارد (آیه 24 باب 32 سفر پیدایش) آیا چنین خدائی میتواند آفریننده آنهمه آسمانهای عظیم و پهناور و ستارگانی که میلیونها سال طول میکشد تا نور آنها بما برسد، باشد؟!.
خدائی که مانند کوهنوردان بالای قله کوه رفته و روی «سنگ بستی از یاقوت» نشسته و موسی و هارون و هفتاد نفر از بنی اسرائیل او را با چشم خود تماشا کردند (آیه 9 باب 24 سفر خروج) چگونه میتواند در همه جای عالم باشد و سرتاسر عالم هستی، از اعماق دریاها تا اوج آسمانها، را اداره کند؟
خدائی که صبح زود هنگام وزش نسیم ملایم بهاری در باغ عدن میخرامد و آدم، خود را پشت درختان از نظر او مخفی میدارد او صدا میزند آدم، کجائی! می گوید در پشت درختها! بالاخره معلوم میشود آدم و حوا دسته گلی بآب داده اند واز درخت «علم» خورده اند و بهمه چیز عالم شده، و باصطلاح «آدم» شده، در حالی که خداوند قبلاً بآنها گفته بود از این درخت نخورید که اگر خوردید میمیرید!!... بعداً خدا پیش خود فکر میکند که اگر آدم ازدرخت «زندگی» نیز بخورد عمر جاویدان پیدا می کند و باین ترتیب مثل خدایان میشود و عرصة الوهیت را بر خدا تنگ خواهد کرد، لذا بفرشتگان دستور می دهد هر چه زودتر او و همسرش را از بهشت بیرون کنند! (باب سوم سفر پیدایش).
آیا این خدا با این صفات عالی و ملکات فاضله و آنهمه علم و اطلاع میتواند آن نظم حیرت انگیز را در دل موجود بی نهایت کوچک که با هیچ وسیله ای دیده نمیشود یعنی «اتم» بوجود آورد و الکترونها را با سرعت سرسام آوری در مدارهای فوق العاده دقیقی بگرد هسته مرکزی بگردش در آورد؟ کدام آدم باسواد است که زیر بار چنین خدائی برود تا چه رسد بیک دانشمند محقق!
بنابراین اگر یک دسته از دانشمندان علوم طبیعی بکلی نسبت بحقایق دینی، از جمله اصل توحید، بی اعتنائی کردند آنقدر هم بی جهت نبوده است... . «چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.»
آری تنها خطائی را که این دسته مرتکب شده اند اینست که نباید این حقیقت بزرگ را از ارباب کلیسا گرفت، آنهائی که مقام خدا را آنقدر تنزل داده اند که گاهی او را در شکم مریم و زمانی بالای چوبة دار جای میدهند!
باید با نور علم و دانش پرده های اسرارآمیز طبیعت را شکافت و ذات بی مثال او را با «چشم عقل و خرد» در پشت آن مشاهده کرد، چنانکه دیگران کردند. آلوده شدن یک حقیقت بزرگ با مشتی خرافات نباید سبب شود که یک دانشمند واقع بین از همة آنها بعنوان «خرافات» چشم بپوشد.

اشتباه در مقیاس

کسانی که بعلوم مختلف آشنائی دارند میدانند که مسائل هر علمی مقیاس مخصوص بخود دارد که باید بوسیلة آن سنجیده شوند، در مسائل ریاضی سر و کار با اعداد است و روابط و نسبتهای عددی و معادلات مختلف است که میتواند وضع هر مسئله ای را روشن سازد، در مطالعة ادبیات هر زبان سر و کار ما با کلمات و لغات است و لذا نمونه های عالی عبارات و جمله هائی که از صاحبان اصلی آن زبان بما رسیده میتواند مقیاس عبارات صحیح و غلط باشد پایه علوم اجتماعی و اقتصادی بیشتر بر آمارهای مختلفی است که از اوضاع اجتماع گرفته میشود، این آمارهاست که میتواند صحت و فساد یک نظریه اجتماعی یا اقتصادی را روشن سازد، در تشخیص اشعار نغز و آبدار از اشعار مبتذل و بی روح راه منحصر همان عرضه داشتن بر ذوق است، ذوق سلیم تنها مقیاس برای سنجش این اشعار است...
خلاصه برای هر علم و هنری یک مقیاس معین است که جز با آن نمیتوان ارزش موضوعات مختلف آن علم را اندازه گیری کرد.
بدیهی است «علوم طبیعی» هم از این قانون مستثنی نیستند، یعنی آنها هم مقیاس مخصوصی دارند که باید با آن سنجیده شوند، همه میدانیم که مقیاس علوم طبیعی منحصراً «آزمایش و تجربه» است. حل و فصل مسائل این علوم باید حتماً در آزمایشگاهها یا با مشاهدات حضوری در دل طبیعت صورت گیرد، هر گونه نظریه و عقیده ای که تجربه آنرا تأیید نکند از نظر این علوم ارزش علمی ندارد، گاهی ممکن است از آنها بعنوان «فرضیه» نام برد تازه ارزش فرضیه علمی را هم پیدا کردن، شرائطی دارد.
ولی با کمال تأسف، عدهّ ای از دانشمندان علوم طبیعی از این حقیقت غلفت کرده اند، و خواسته اند تمام حقایق هستی را ـ که طبعاً موضوع علوم مختلفی است ـ فقط با مقیاس تجربه اندازه گیری کنند؛ همینها هستند که میگویند: «تا خدا را در سالن تشریح زیر چاقو تماشا نکنیم به او ایمان نخواهیم آورد»!!.
این حرف درست مثل اینست که کسی بگوید تا گلبولهای خون را پشت دستگاه تلسکوپ نبینیم یا ستاره «اورانوس» را زیر میکروسکوپ آزمایشگاه مشاهده نکنیم بوجود آنها ایمان نمی آوریم.
این آقایان در این مسأله سخت در اشتباه افتاده اند خیال میکنند همه چیز را بوسیلة تجربه و آزمایش باید درک کرد، با اینکه «تجربه» یعنی: بررسی دقیق جهان طبیعت، بدیهی است این مقیاس فقط بدرد مطالعه و شناخت پدیده های طبیعی میخورد، مطالب ریاضی، ذوقی، فلسفی و... را نمیتوان با آن شناخت.
با این وضع این انتظار چقدر اشتباه است که کسی بخواهد آفریدگار طبیعت را که طبعاً فوق جهان طبیعت و خارج از تحت تمام قوانین و مقررات طبیعی است و بعبارت دیگر حاکم بر همة آنهاست نه محکوم آنها، زیر چاقوی تشریح، آنهم در یک آزمایشگاه محدود بشری ببیند.
ولی اگر اشتباه نکنم اینها میخواسته اند همان خدائی را که ارباب کلیسا او را در دل مریم جای داده بودند در آزمایشگاه در لابلای بدن انسان پیدا کنند‍!
پرده ها بالا می رود
این اشتباه است که برای درک یک حقیقت علمی یا یک حادثه تاریخی آنرا از سایر قسمتها مجزا کرده و مستقلاً مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم، زیرا همانطور که در خارج از منطقه فکر ما هر حادثه ای صدها پیوند با سایر مسائل و موضوعات مختلف دارد، باید هنگام مطالعه و بررسی نیز با تمام ارتباطاتی که دارد (تا آنجا که عقل و فکر ما اجازه میدهد) در نظر گرفته شود. انسان در صورتی میتواند از مطالعات خود نتیجه بگیرد که حقایق را آنچنان که هست بشناسد، و این موضوع راهی جز این ندارد که هر مسأله را با تمام روابط خارجی آن در نظر بگیرد.
راه مطالعه صحیح در همه چیز که امروز مورد قبول دانشمندان واقع بین است همین راه میباشد. و باز همین طرز مطالعه است که کمکهای شایانی به پیشرفت علوم کرده و حقایق فراوانی را در دسترس فکر بشر قرار داده است.
مخالفت جمعی از دانشمندان مادی با «اصل توحید و خداپرستی» (با آنکه قاعدتاً آنها که از اسرار و رازهای این جهان پهناور آگاه ترند باید نسبت به مبدء بزرگ علم و قدرتی که آنرا پدید آورده آشناتر باشند) مشمول همین قانون است.
یعنی اگر بعنوان یک حادثة مستقل و جداگانه مورد مطالعه قرار دهیم مسلماً در درک علل حقیقی آن گمراه خواهیم شد، حتماً باید تاریخچة این مخالفت و گذشتة مبارزات علماء طبیعی: روحانیون (یعنی روحانیون مسیحی) را بدقت بررسی کنیم.