در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

با اینهمه دلیل اینهمه منکران چرا؟

چرا متولیان علوم طبیعی در صف اول خداپرستان نیستند؟
شاید نخستین چیزی که بفکر جوانان تحصیل کرده هنگام مطالعة بحثهای سابق ما درباره خداشناسی، و جستجوی این حقیقت بزرگ در اسرار حیرت انگیزی که در هر گوشه و کنار جهان هستی نهفته است، میرسد و موجب ناراحتی فکر آنها میشود اینست که:
«اگر راستی یکی از راههای روشن خداشناسی مطالعة اسرار جهان طبیعت است، پس چرا بسیاری از علماء علوم طبیعی که خود پایه گذاران این علوم و کشف کنندگان آن اسرارند در صف خدانشناسان و ملحدین قرار دارند؟!
ما از یک برگ درخت و ساختمان عجیب آن خدا را میشناسیم و بقول سعدی: «هر ورقش دفتریست معرفت کردکار» چرا دانشمندان گیاه شناسی که عمری را بمطالعه گیاهان و درختان مختلف و اسرار آنها گذرانده اند باین حقیقت بزرگ پی نبرده اند؟!
ما با اطلاعات ناقصی که درباره ساختمان اتم و نظام الکترونها و پروتونها و نوترونها داریم بآن ذات مقدس ایمان آورده ایم؛ آیا تعجب آور نیست که در میان دانشمندان اتمی کسانی یافت شوند که بخدا ایمان نیاورده باشند؟
خلاصه اینکه: معلومات ما دربارة اسرار جهان طبیعت غالباً از دست دوم و سوم گرفته شده، چرا آنهائی که معلومات دست اول در اختیار آنهاست و در آزمایشگاهها یا پشت تلسکوپها یا با وسائل دیگر این حقایق را با چشم خود دیده اند. باندازه ما به نکات توحیدی آنها توجه نکرده اند؟!
فراموش نمیکنم یک جوان تحصیل کرده و اهل مطالعه مکاتبات دامنه داری بر سرموضوع خداشناسی با «نویسنده» داشت، ایرادات گوناگونی در نامه های خود برای من مینوشت و شور و عشق فوق العاده ای برای حل مشکل خود نشان میداد. چیزی که بیش از همه در لابلای ایرادات او خودنمائی میکرد همین اشکال بود که بصورت یک «عقده بزرگ روحی» برای او در آمده بود و با توضیحاتی که طی نامه های متعدد داده شد تدریجاً گشوده شد. در هر حال این ایراد برای بسیاری از جوانان تحصیل کرده، مخصوصاً در اوائل تماسشان با افکار دانشمندان علوم طبیعی، پیدا میشود.
***
ولی با اینهمه باید دانست اهمیت این ایراد بیشتر برای کسانی است که از دور منظرة مخالفت جمعی از دانشمندان طبیعی یا مبارزه آنها را با عقیده خداشناسی تماشا میکنند، اما هر قدر بگفتگوهای طرفین و ریشه هاو علل آن آشناتر شویم ساده تر و عادی تر بنظر ما جلوه میکند، تا آنجا که با در نظر گرفتن علل این مبارزه و جهاتی که این طرز فکر را برای مخالفین بوجود آورده است خواهیم گفت: چنین مخالفتهائی طبعاً پیش میآید!... اینک شرح مطلب:
***
در پاسخ ایراد فوق نظر شما را بچند مطلب که تحت عناوین زیر شرح داده میشود جلب میکنیم:
1 ـ آیا تحقیق کنیم یا تقلید؟.
2 ـ آیا همة دانشمندان طبیعی خدا نشناسند؟.
3 ـ معرفی ناقص و تفسیرهای غلط.
4 ـ مقیاس علوم طبیعی را در همه جا نمیتوان بکار برد.
5 ـ انتقام از پاپ و کلیسا.
6 ـ طبیعت از نظر مادیها چیست و چه صفاتی را دارد؟
7 ـ غرور علمی.

آیا تحقیق کنیم یا تقلید؟

بدیهی است اگر ما موضوعی را با استدلالات قطعی عقلی تشخیص دهیم، بطوریکه جای هیچگونه تردیدی در آن باقی نماند، مخالفت این و آن نمیتواند ما را از قبول آنچه با مطالعه و تحقیق کافی دریافته ایم باز دارد، و الا تقلید کورکورانه از دیگران کرده و تشخیص قطعی و استقلال فکری خود را پایمال نموده ایم.
آری اگر مخالفین ما افراد دانشمند و فهمیده ای باشند مخالفت آنها این وظیفه را شاید برای ما ایجاب کند که در مقدمات تشخیص خود تجدید نظر کرده و با دقت و مطالعه بیشتری مجدداً مطلب را دنبال کنیم، ولی اگر باز با توجه به همة این جهات نقطة ضعفی در مقدمات استدلال خود نیافتیم ـ بلکه راسختر شدیم ـ باید بدنبال همان تشخیص خود قدم برداریم، مخصوصاً اگر ملاحظه کنیم که در این راه تنها نیستیم و اکثریت دانشمندان و فلاسفه با ما همراهند.
در این صورت اطمنیان پیدا میکنیم که مخالفین ما بعللی در اشتباه افتاده اند و باید برای کشف علل اشتباه آنها دست بمطالعه وسیعتری بزنیم، البته قبل از چنین مطالعه ای اجمالاً اشتباه آنها را میدانیم فقط درک جزئیات و تفصیل آن منوط بمطالعه است... این روش تمام کسانی است که از خود استقلال عقلی و فکری دارند.
در بحث ما (یعنی خداشناسی از راه طبیعت شناسی) مطلب عیناً همین است، قدرت استدلال در این بحث، باندازه ای است که جای هیچگونه شک و تردیدی باقی نمیگذارد، تجدید نظر و تکرار مطالعه هر بار ما را راسختر و مطمئن تر از پیش میسازد، اکثریت فلاسفه جهان و بیشتر علماء علوم طبیعی نیز در این راه با ما موافقند، با این وضع جای تردید نیست که مخالفین ما در این مسأله بعللی باشتباه رفته اند. خوشبختانه ما این علل را کشف کرده ایم و بطور مشروح ضمن بحثهای آینده توضیح داده خواهد شد.

نور حق در دل دانشمندان

آیا همه دانشمندان طبیعی راه الحاد می پویند؟
برخلاف آنچه بعضی تصور میکنند اکثر دانشمندانی که در علوم طبیعی صاحب نظرند نه تنها خدانشناس نیستند بلکه در صفوف اول موحدین و خداپرستان جای دارند (منظور در اینجا اصل قبول توحید است کار بقبول دستورات و تعالیم مذهبی نداریم) و پاره ای عبارات از آنها نقل شده که عالیترین مفاهیم توحید را منعکس میسازد. اینک به چند نمونه آن اشاره میشود:
«هرشل» که از بزرگان علمای هیئت است میگوید: «هر قدر دائره علم وسیعتر میگردد براهین دندان شکن و قویتری برای وجود خداوند ازلی و ابدی بدست میآید!؛
در واقع علماء زمین شناسی و ریاضی دانها و دانشمندان فلکی و طبیعی دانها دست بدست هم داده اند که کاخ علم یعنی کاخ عظمت خدا را محکم برپا سازند»!.
«مونت نل» یکی دیگر از دانشمندان بزرگ امروز میگوید: «اهمیت علوم طبیعی تنها از این نظر نیست که عقل ما را سیر میکند (و باحتیاجات ما پاسخ میدهد) بلکه اهمیت بیشتر آن از این جهت است که عقل ما را باندازه ای بالا میبرد که عظمت خدا را درک میکنیم و ما را باحساسات اعجاب و اجلال ذات او زینت میدهد»!.
«لیته» یکی از طبیعی دانهای معروف که در موضوع ساختمان نباتات کشفیات و تحقیقات قابل توجهی دارد، میگوید: «خدای جاودانی، خدای ازلی و بزرگ، با خبر از آشکار و نهان و قادر متعال از مقابل چشمان من عبور کرده است! من نتوانستم او را در مقابل خود ببینم.
ولی پرتو عظمت و قدرت او بر صفحة روح تابید و منعکس گردید؛ و در نتیجه این انعکاس روح مرا در بهت و تعجب و حیرت انداخته بود؛ من اثر او را در تمام مخلوقات و موجودات مشاهده نمودم، و در تمام این موجودات و مخلوقات حتی در کوچکترین آنها، در آن موجوداتی که ابداً بچشم دیده نمیشوند چه قدرت و قوتی بکار رفته بود؟ ... چه عقلی؟... چه کمال غیر قابل توصیفی در آنها دیده میشد؟».
«نیوتن» دانشمند معروف طبیعی و مبتکر «قانون جاذبة عمومی» کلمات مفصلی در این قسمت دارد که ضمن آن میگوید:
«ما با مطالعه گوش می فهمیم که سازنده آن، قوانین مربوط بصوت را کاملاً میدانسته و سازنده چشم تمام قوانین پیچیده مربوط بنور را میدانسته و از مطالعه نظم افلاک پی بآن «حقیقت بزرگی» که آنها را طبق نظم مخصوص اداره میکند میبریم»(13).
اجازه بدهید برای تکمیل این بحث این حقیقت را از زبان چند نفر از بزرگترین دانشمندان قرن ما که هر یک در رشته ای از علوم طبیعی تخصص داشته اند نقل کنیم.
از زبان یک مهندس طراح مغز الکترونی.
یک فیزیک دان معروف
یک شیمی دان با سابقه
یک زیست شناس لایق
و یک طبیب و جراح ماهر بشنویم:
***
1 ـ دکتر کلودهداوی طراح «مغز الکترونی» میگوید:
«چند سال پیش من مأموریت داشتم که طرح یک «ماشین الکترونی» را که بتواند در مدت کمی فرضیه ها و معادلات مشکل دو بعدی را حل کند بریزم. برای این کار از صدها لامپ حبابی و اسبابهای الکترو مکانیکی و چرخهای متعدد استفاده کردم، و بالاخره این ماشین یعنی «مغز الکترونی» در یک اطاق کوچک در اداره کمیته مشورتی هواپیمائی شهر «لنگلی فیلد» کار گذاشته شد.
پس از سالهای طولانی کار و تحمل رنجهای فراوان روی یک طرح برای من مشکل است قبول کنم که این پیچ و مهره ها بدون مداخلة یک طراح باهوش خودبخود در جایشان قرار گرفته باشند.
حال توجه کنید که دنیای محیط ما پر از طرحهای بیشمار مستقل و در عین حال بهم مربوطی است که هر یک بنوبة خود صدها مرتبه از مغز الکترونی من پیچیده تر و عجیب تر می باشند. جائی که برای ماشین حساب من طراحی لازم بود چگونه ممکن است برای بدن من با اینهمه خصوصیات فیزیکی و شیمیائی و زیستی طراحی لازم نباشد؟ مسلماً برای جهان هستی که من جزء ناچیزی از آن هستم طراحی لازم است.
این «نظم و طرح» یا هر نام دیگری که مایل هستید، روی آن بگذارید از دو راه میتواند بوجود آید: در نتیجه «تصادف» یا در نتیجه «اراده». و با توجه باینکه هر قدر نظم و ترتیب بیشتر باشد احتمال تصادف کمتر میشود، اکنون که ما در میان این طرحهای نامتنهای قرار گرفته ایم من راهی جز ایمان بخدای توانای لایزال نمی بینم».
2 ـ دکتر ادوین فست دانشمند فیزیکدان معروف میگوید: «علوم با توسعة اطلاعات مربوط به فیزیک هسته ای، در جستجوی جهان باین نتیجه رسیده است که تمام عناصر و ترکیبات آنها از عمل متقابل ذرات اصلی بوجود آمده و تمام اجسام جهان در نتیجه اجتماع پروتونها و خواص آنها در شرائط و اوضاع گوناگون ایجاد شده اما خود «پروتون» از کجا آمده و چرا این خواص را داراست مسئله ایست که علوم هنوز نتوانسته اند پاسخ مثبتی بآن بدهند!
با دقت و بررسی در قوانین طبیعی باین نتیجه میرسیم که یک «مقنن عالی» وجود دارد که قوانین ثابت طبیعت را وضع نموده و در هنگام آفرینش این خواص را به الکترونها و پروتونها و نوترونها داده است که تمام خواص طبیعی از آن سرچشمه میگیرند.
هنگامی که به جهان حیوانات نگاه می کنیم می بینیم موضوع خیلی پیچیده تر است، سه عنصر اصلی: «اکسیژن» و «هیدروژن» و «کربن» مواد اولیه موجودات زنده را تشکیل میدهند، و مقداری «ازت» و کمی از عناصر دیگر با آنها ترکیب یافته اند. در جسم ساده ترین و کوچکترین حیوانات میلیونها اتم از مواد نامبرده وجود دارد که به نسبتهای خاص و اشکال مخصوصی با هم ترکیب یافته است، اگر با حساب احتمالات امکان تصادف و ترکیب این عناصر را حساب کنیم خواهیم دید که نتیجه باندازه ای کوچک است که میتوان گفت «صفر» است.
اکنون عالیترین حیوانات (یعنی انسان) را در نظر بگیریم. همین حیوانی که میخواهد در قوانین طبیعی مداخله کند. آیا ممکن است این موجود تصادفاً بر اثر «ترکیب خود بخود عناصر» بوجود آمده باشد؟ چرا نگوئیم سازنده این موجود شگفت انگیز چنین اراده کرده است؟
چرا ما در موضوع پیدایش جهان و موجودات گوناگون آن از یک کلمه ساده یعنی «خدا» اجتناب کنیم؟! اما این کلمه گر چه ساده است ولی شکوه و عظمت آسمانی دارد»
3 ـ دکتر آدلف بوهلر شیمیدان مشهور میگوید: «در طبیعت به هر سو نگاه کنیم نظم و مشیت نمایان است. گوئی دنیا بسوی مقصد مشخصی سوق داده میشود، این معنی در عالم اتم کاملاً روشن است.
تمام اتمها از «هیدروژن» گرفته تا «اورانیوم» از روی یک مدل بوجود آمده اند، و هر اندازه اطلاعات ما راجع به الکترونها و پروتونهائیکه عناصر مختلف را تشکیل داده اند بیشتر میشود، بیشتر متوجه نظم و هم آهنگی جهان ماده میشویم.
بشر میتواند مجهولات طبیعت را کشف و درک کند، ولی نمی تواند قوانین طبیعی را خلق و ایجاد نماید، این خداست که قوانین طبیعت را وضع میکند.
هر قانونی که بشر کشف میکند او را یک قدم بخدا نزدیکتر میسازد و خدا را بهتر باو میشناساند».
***
4 ـ دکتر آلبرت وینچستر رئیس قسمت زیست شناسی دانشگاه استتسون میگوید: «رشتة من زیست شناسی یا مطالعه در حیات موجودات زنده است. در سراسر دستگاه پرشکوه آفرینش، از افلاک و کهکشانها و خورشیدها، نقشی زیباتر از موجودات زنده نیست.
همین «بوته شبدری» را که در کنار جاده روئیده است در نظر بگیرید آیا تاکنون اینهمه ماشین آلات شگرفی که بشر ساخته است میتواند با این «گیاه خودرو» برابری کند؟ این شبدر ماشینی است بتمام معنی شگفت آور و حیرت انگیز؛ ماشینی است که دائماً رشد میکند هر روز هزاران نوع فعل و انفعال فیزیکی و شیمیائی انجام میدهد!...
بسیاری از اشخاص عامی میپندارند که «علم» و «مذهب» مخالف یکدیگرند و هر کس راه علم را انتخاب کرده از مذهب صرف نظر نموده است. این سخنی بود که در آغاز تحصیل یکی از بستگانم بمن میگفت.
ولی خوشبختانه امروز من پس از سالها تحصیل و مطالعه با کمال مسرت میتوانم اقرار کنم که در ایمان من کوچکترین خلل و تزلزلی راه نیافته بلکه روز به روز پایه اعتقادم استوارتر شده است.
علوم بر بصیرت انسان می افزاید و شخص در پرتو آن خدای خود را بهتر میشناسد و عظمت و قدرت و آفرینش او را بیشتر درک میکند، هر کشف تازه ای که در دنیای علم بوقوع می پیوندد صدها مرتبه استواری ایمان انسان را زیادتر میکند و آثار شرک و وسوسه های نهانی را که کم و بیش در باطن معتقدات ما وجود دارد از بین میبرد و جای آنرا به افکار عالی خداشناسی و توحید می بخشد»!.
***
5 ـ دکتر ارنست آدلف طبیب دانشمند و جراح ماهر میگوید:
«من به این نکته پی برده ام که از این پس باید جسم مریض را با وسائل طبی و جراحی درمان کنم و روح او را با تقویت ایمان او نسبت بخدا معالجه نمایم...
اتفاقاً این تجربه و استنتاج من مصادف با پیدایش یک نوع بیداری در علم پزشکی شده که آن عبارت است از توجه اطباء به «عامل روانی» بیماران.
مثلاً امروز ثابت شده که 80 درصد بیمارانی که در شهرهای بزرگ آمریکا به طبیب مراجعه میکنند یک عامل مهم روانی دارند و در حدود نیمی از این 80 درصد هیچگونه علت جسمی برای تشخیص بیماری خود نشان نمیدهند!. این را نیز باید توجه داشت که اینگونه اشخاص واقعاً بیمارند، بیمار خیالی نیستند؛ و اگر طبیب متوجه باشد و در معاینه بیمار دقت کند علت آنرا پیدا خواهد نمود.
علت اصلی اینگونه بیماریها چیست؟ بنظر پزشکان روانی مهمترین علل آن عبارت است از: معصیت و گناه، کینه توزی، نداشتن عفو و گذشت، ترس، اضطراب، محرومیت و شکست، عدم تصمیم و اراده، شک و تردید، حسد، خودپسندی، و افسردگی،... همانطور که میان مردم هم معروف است زخم معده نتیجه غذائی نیست که مریض میخورد بلکه نتیجه افکاری است که بیمار را میخورد!...
اگر انسان با آفریدگار جهان رابطه ای پیدا کند در وجود او همآهنگی خاصی ایجاد میشود و اگر این رابطه قطع شود بدن آماده بیماریهای گوناگون می گردد. آری خدا وجود دارد و با تجارب فراوانی وجود پاک او برای من ثابت شده است، و هم اوست که استخوانها و دلهای شکسته را شفا می بخشد!...»(14)