در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

4 ـ هر حشره ای هر گلی را تلقیح نمی کند.

بعضی از درختان و گلها هستند که منحصراً بوسیله حشرات تلقیح میشوند و حتی وزش بادها که در بسیاری از موارد به تلقیح گلها کمک میکند، در وضع آنها اثری ندارد و از این بالاتر بعضی از گلها هستند که با هر حشره ای بارور نمیشوند و باید حشرات خاصی بسراغ آنها بیایند، آنها باصطلاح ما خیلی «نازی نازی و دیرجوش هستند!»
مثلاً (بگفته یکی از دانشمندان حشره شناس) درخت «وانیل» که در جنگلهای مکزیک میروید فقط بوسیله یک نوع خاص از زنبورعسل کوهی تلقیح میگردد، بطوریکه اگر درخت مزبور را در سرزمینی ببریم که این نوع زنبور در آن وجود نداشته باشد به هیچ وجه بارور نمیگردد!. مگر اینکه بطور مصنوعی با دست خود گرده ها را نقل و انتقال دهیم، و یا از آن حشره مخصوص باین سرزمین تازه دعوت کنیم تا با همکاری این دو دوست صمیمی زندگی آنها دوام پیدا کند و لقاح صورت گیرد.

درسی از توحید

هنگامی که انسان این نکات شگفت انگیز را در زندگی حشرات و گلها مطالعه میکند بی اختیار از خود میپرسید: این پیمان محبت و دوستی را چه کسی میان گلها و حشرات بسته؟
این شیرینی مخصوص و نوش خوش طعم را که بگلها داده؟
این رنگ جالب و زیبا و این عطر مطبوع و کشنده را چه کسی بگلها بخشیده؟
این پاها و اندام ظریف حشرات، پروانه ها؛ زنبورهای عسل، زنبوران طلائی را که بآنها داده تا برای نقل و انتقال گردة گلها مجهز و آماده باشند؟
چرا زنبوران مدتی رو بسوی یکنوع گل خاص مینهند؟ و چرا تاریخ حیات و زندگی گلها و حشرات در جهان آفرینش با هم آغاز میگردد؟ و چگونه این حشرات شامه تیز و هوش سرشار برای درک رنگها و بوها دارند؟ و چرا اینقدر خوش سلیقه و با ذوقند؟! و چرا در انجام این وظیفه حیاتی خود (تلقیح و بارور ساختن گلها) اینقدر جدی هستند؟!
آیا هیچکس ـ هر قدر هم لجوج باشد ـ میتواند باور کند که اینهمه جریانها بدون نقشه و طرح قبلی صورت گرفته، و قوانین بی شعور طبیعی خودبخود این صحنه های حیرت انگیز را بوجود آورده است؟ نه، هرگز...
بلکه برای تفسیر این جریانها هیچ راهی جز اعتراف به ذات مقدسی که منبع بزرگترین قدرتها و وسیعترین علم و دانشهاست، وجود ندارد، آری اوست که با علم و قدرت بی پایان خود طرح اینهمه نقش عجیب را بر در و دیوار وجود ریخته است و راستی همانطور که سعدی میگوید: هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار!.

جائیکه حیوانات زهرآگین طبیب ما میشوند!

معمولاً هر قدر معلومات انسان کمتر باشد قضاوت او دربارة مسائل مختلف زندگی و «اسرار آفرینش» سریعتر و قاطعتر خواهد بود، و بعکس، هر قدر پایه معلومات او بالاتر برود در اینگونه قضاوتها «محتاط تر» میگردد.
ممکن است یک فرد بیسواد در یک مجلس دربارة مبدء و معاد، اسرار هستی، و همچنین مسائل پیچیده زندگی انسانها صدها حکم صادر کند، و بدون مقدمه برای خدا و خلق خدا هزاران تکلیف معین نماید، ولی مسلماً یک فرد دانشمند هرگز چنین نخواهد بود.
چرا؟ برای اینکه یک فرد سطحی و کوتاه فکر همه چیز دنیا را مانند فکر خود سطحی و ساده و پیش پا افتاده می پندارد و البته قضاوت درباره موضوعات ساده و پیش پا افتاده کار مشکلی نیست. اما همین که انسان دریافت که در هر گوشه ای از این جهان پهناور هزاران نکته باریکتر از مو نهفته است، و ساده ترین موضوعات این عالم ممکن است پیچیده ترین موضوعات باشد، هیچگاه اجازة چنین قضاوت های سطحی را بخود نخواهد داد.
مگر مجموعة دانستنیهای ما، در برابر حقایق و اسرار این جهان بزرگ چه اندازه است؟... در حقیقت «هیچ» در برابر «بینهایت»! اینکه میگوئیم «هیچ» بخاطر اینست که این دانستنیهای ما بقدری ناچیز است که رقم قابل توجهی را تشکیل نمیدهد. این همان واقعیتی است که بزرگترین فلاسفه و دانشمندان جهان بآن معترفند.
مثلاً: افراد سطحی هنگامیکه نیش جانگداز و زهر خطرناک مار و افعی و بسیاری از حشرات را می بینند با لحن اعتراض آمیزی می پرسند: اینها در جهان خلقت چه صیغه ای هستند؟ راستی وجود این حیوانات موذی چه فایده ای میتواند داشته باشد؟ نه، هرگز نباشند بهتر است!
اما دانشمندان بزرگ ـ با اعتراف باینکه هنوز معلومات آنها در این زمینه کم است ـ باین پرسشها و اعتراضات کودکانه پاسخ میدهند و میگویند:
گذشته از اینکه طرز ساختمان و زندگی عجیب این حیوانات که نمونه ای از تطور حیات و اشکال بدیع خلقتند، خود یکی از شگفتیهای جهان آفرینش میباشد، و با مطالعة آنها بقدرت و علم بی پایان آن مبدء بزرگ آشناتر میشویم، علاوه بر اینها از زهر مهلک همین حیوانات میتوانیم «نوشدارو» و «پادزهر» و «داروهای حیات بخشی» بسازیم که در درمان بعضی از بیماریها اعجاز میکند.