در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

این بایگانی عجیب!

هیچ درباره قوه حافظه فکر کرده اید؟ در یک عضو کوچک خاطرات یک دوران عمر بطرز شگفت آوری بایگانی شده هر شخصی که با ما بنحوی سر و کار داشته یک پرونده مخصوص و جداگانه در آنجا دارد که تمام مشخصات قیافه و لباس و اخلاق و سایر خصوصیات روحی و جسمی او تا آنجا که تشخیص داده ایم در آن مندرج است.
هر یک از منظره ها و حوادث خوب و بد و اشیاء مختلف و غذاها و وسائلی که در محیط زندگی ما وجود دارند نیز پرونده جداگانه ای دارد، و در این محفظه کوچک اینهمه خاطرات و صحنه های گوناگون با «عکس و تفصیلات» ثبت است.
از خواص عجیب آن اینست که بمحض اینکه انسان اراده می کند درباره یک موضوع مطالعه کند و سوابق آنرا از نظر بگذارند بلافاصله تمام جریانات مربوط بآن که در پرونده مخصوصش درج است در مقابل فکر او مجسم می شود. حتی پرونده های موضوعات و اشخاص دیگری که با آن موضوع تناسب و ارتباطی دارند (بحکم تداعی معانی) حاضر می شوند تا انسان بتواند درباره حوادث تازه مربوط بآن موضوع، تصمیم لازم را بگیرد.
مثلاً: شما دوستی داشته اید که ده سال قبل به مسافرت رفته و با او همه گونه رفاقت و صمیمیت و مناسبات دوستانه داشته اید، یک روز هنگام عبور از خیابان ناگهان چشم شما بقیافه او می افتد و چشم از این قیافه فوراً عکسبرداری کرده و به مغز گزارش میدهد. مغز از میان هزاران پرونده که در دفترخانه او بایگانی شده پرونده مربوط باین عکس را می خواهد و یک مطالعه اجمالی روی تمام آن کرده و با آن عکس تطبیق می نماید و بعداً باعضاء دستور عکس العمل های مطلوب و اظهار محبتهای لازم و خوش آمد گفتن را می دهد!
راستی اگر بنا باشد در ادارات ما یک مرکز بایگانی باین وسعت باشد و ما بخواهیم سوابق شخصی را که فقط عکسی از او در دست داریم در آنجا پیدا کرده و بعداً مطالعه کنیم و سپس تصمیماتی درباره او بگیریم شاید هفته ها و ماهها بطول انجامد، اما دستگاه عجیب حافظه ما، تمام این کارها را در کمتر از یک ثانیه انجام میدهد بطوریکه میان دیدن قیافة دوست قدیمی و نشان دادن عکس العمل های مناسب هیچ فاصله ای احساس نمی شود، و این خود یکی از عجائب نکات توحیدی مغز است!

کارمندان روزانه و شبانه روزی

بعضی خیال میکنند در موقع خواب تمام فعالیتهای عصبی تعطیل می شود و مغز بکلی از کار می افتد، در حالی که اینطور نیست و اگر واقعاً چنین چیزی صورت پیدا کند بلافاصله انسان میمیرد، بنابراین تعطیل عمومی تمام دستگاههای عصبی و مغزی مساوی است با مرگ زیرا با تعطیل آنها کلیة دستگاههای حساس بدن از قبیل قلب و ریه و... از کار می ایستد.
بنابراین در موقع خواب فقط یک قسمت از این دستگاه تعطیل می شود و بقیه که در حقیقت کارمندان شبانه روزی این کارگاه محسوب میگردند بدون کوچکترین وقفه ای بکار خود ادامه میدهند، تنها استفاده ای که اینها از خواب می کنند اینست که هنگام خواب و استراحت، از نظر اینکه نیازمندیهای بدن کم است، کارشان سبک می شود و می توانند نفس راحتی بکشند و رفع خستگی کنند.
رفع اشتباه
از بیانات گذشته نباید چنین نتیجه گرفت که برای درک و ضبط مطالب چیزی جز مغز و سلسله اعصاب وجود ندارد و روح یا اساساً موهوم و یا عبارت از همین ماده خاکستری رنگ است که نامش مغز میباشد و آنچه را بنام «ادراک و علم» مینامیم همان خواص
«فیزیکوشیمیائی» این ماده مغزی است.
زیرا اینطور نتیجه گیری از بیانات گذشته علاوه بر اینکه دور از حقیقت و صددرصد غلط است، بخودی خود نیز صحیح نمیباشد، چه اینکه آنچه از علوم تشریح، و روان شناسی، و فیزیولوژی (علم وظائف الاعضاء) بدست می آید اینست که درک و فهم و علم بدون وجود مغز و سلسله اعصاب ممکن نیست و از کار افتادن آن باعث از میان رفتن اینست، نه اینکه «درک کننده» و «تشخیص دهنده» همین مغز می باشد.
این مطلب درست مثل آنست که گفته شود بدون داشتن دستگاه گیرنده نمیتوان از مطالبی که به وسیله امواج رادیوئی و بی سیم پخش میشود با خبر شد و از دست دادن چنین دستگاهی باعث بی خبر ماندن از آن مطالب میشود.
یعنی دستگاه گیرنده وسیله درک است نه درک کننده، و این مائیم که مطالب را به وسیله این دستگاه درک میکنیم و اِلّا خود دستگاه، قوه فهم و شعور و درک ندارد.
مغز هم در واقع حکم دستگاه گیرنده ای را دارد که حقایق را بروح منتقل میسازد و روح بوسیله آن با بدن و فعالیتهای بدنی ارتباط پیدا میکند. خلاصه اینکه سلسله اعصاب و مغز وسیله و آلت درک هستند نه درک کننده.
فلاسفه الهی و روحیون برای اثبات این حقیقت در مقابل فلاسفه مادی که غیر از ماده مغزی و خواص آن حقیقتی را قبول ندارند استدلالات متعددی دارند که بخواست خدا در بحث
«روح» از سلسله بحثهای «عقائد و مذاهب» تشریح خواهیم کرد.
چیزی که لازم است در اینجا بآن توجه داشت دو نکته است:
اول ـ همانطور که گفته شد بحثهای مربوط به مغز و سلسله اعصاب و خواص مربوط بآن که در علوم طبیعی دیده میشود مطلبی جز ارتباط ادراکات و علوم را با مغز و سلسله اعصاب ثابت نمیکند، و اما اینکه این ارتباط به چه کیفیت است و درک کننده واقعی چیست؟ هیچگونه توضیحی در این باره در اختیار ما نمیگذارد، بنابراین راه اثبات و نفی روح منحصراً بحثهای فلسفی است!.
دوم ـ مسأله تجرد روح را نباید با اصل وجود روح اشتباه کرد زیرا اگر ما از استدلالات تجرد روح هم صرف نظر کنیم باز نمیتوانیم روح را همان مغز و فعالیتهای آن بدانیم بلکه استدلالاتی داریم که وجود نیروئی را ماوراء سلسله اعصاب و مغز اثبات میکند. یعنی بفرض اینکه مجرد بودن روح را هم با آن معنی دقیق فلسفی نپذیریم باز اصل وجود آنرا نمیتوانیم انکار کنیم.

درس خداشناسی: طبیعت بی شعور چگونه شعور میسازد؟

در میان بحثهای مربوط بانسان هیچ بحثی به پیچیدگی بحثهای روحی و روانی نیست و ساختمان مغز و سلسله اعصاب بقدری دقیق و ظریف است که کوچکترین تغییری در سلولها و پرده های مغزی و عصبی آثار مهمی در تمام بدن از خود بیادگار میگذارد، و بهمین جهت جراحیهای مربوط به مغز کاملاً مشکل است.
روی این زمینه شواهد و برهان و دلائل توحید در اینجا از همه جا بیشتر است، بیچاره دانشمندان مادی که میخواهند طبق اصول خود اینهمه نظم و دقت و حساب را مخلوق طبیعت کور و کر بدانند. چیزی شگفت آورتر از این نیست که ما بخواهیم طبیعت بی عقل و فاقد شعور را خالق عقل و شعور بدانیم!
شاید مجموع همین جهاتست که باعث شده در میان دانشمندانی که در رشته های روانشناسی و علوم روحی تخصصی دارند کمتر طرفدار مکتب مادی و منکر خدا دیده شود...