در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

نیرومند ترین موتور دنیا

یک میزبان و اینهمه مهمان!

همانطور که سابقاً هم اشاره شد بدن هر انسانی بطور متوسط مرکب از ده میلیون میلیارد موجود زنده بنام« سلول» است که از اتحاد و پیوستن آنها بیکدیگر یک بدن کامل با تمام تشکیلاتش بوجود میآید.
اکنون این سؤال پیش میآید که اینهمه موجودات زنده که راستی شماره کردن آنها از حوصله انسان خارج است از چه راهی تغذیه می کنند و سرپرست این« عائله فوق العاده سنگین» کیست؟ که بآنها آب میدهد؟ که غذا می رساند؟ که اکسیژن لازم برای سوخت آنها را تهیه میکند؟
آری این وظیفه سنگین بر عهده دستگاه گردش خون یعنی قلب و سایر تشکیلات وابسته بآن گذارده شده است و همگی ریزه خوار خوان نعمت بیدریغ این دستگاهند.
اشتباه نشود قلب از خودش چیزی ندارد آب و مواد غذائی را از روده ها تحویل میگیرد و اکسیژن هوا را هم از ریه ها، بنابراین کار او فقط رسانیدن این مواد بفرد فرد سلولهاست ولی تصدیق میکنید رسانیدن مواد حیاتی به اینهمه موجود زنده ـ آنهم موجودات بی حوصله ای که با یک چشم بر هم زدن گرسنه و تشنه میشوند و آن بآن باید مواد غذائی بآنها برسد ـ کار آسانی نیست، اما خوشبختانه قلب در این کار تنها نیست و میلیون مأمور مجهز و کمر بسته بنام«گلبول سرخ» (همان موجودات بسیار کوچک سرخ رنگی که در محوطه خون شناورند) در اختیار دارد و بکمک این قشون 25 میلیونی این مشکل را حل میکند.
این مأموران با انضباط بفرمان قلب از لابلای پرده های ظریف چشم و سلولهای حساس مغز و خلاصه تمام نقاطی که هیچ موجود دیگری حق ورود بآنرا ندارد بوسیله رگهای موئین بآرامی و آسانی میگذرند و مواد لازم را بهمه آنها میرسانند و سموم و فضولات آنها را جمع آوری میکنند.

عدالت بی نظیر!

چیزی که پیش از همه در این مشکلات جلب توجه میکند عدالت بی نظیر و اجتناب از هر گونه تبعیض است. زیرا قلب و گلبولهای خون کوچکترین تفاوتی در میان سلولها از نظر پخش و تقسیم مواد حیاتی قائل نمیشوند و اعضاء مهم و نیرومند بدن با اعضاء ناتوان و کم ارزش در نظر آنها یکسان است.
بهر یک از آنها بمیزان احتیاجاتشان غذا میرسانند و اگر روزی مواد غذائی کمتری ببدن برسد از سهمیه همه کسر میگذارند، حتی سلولهائی که خود قلب از آنها تشکیل یافته امتیاز زائدی بر سایرین ندارند: این یک نمونه کامل عدالت در سازمان کشور تن است که در هیچ جای دنیای بشریت نظیر آن دیده نشده، و این خود بما میفماند که: اساس حیات و بقاء در جهان هستی بر پایه« عدالت» گذارده شده و موجوداتی که از این مسیر طبیعی منحرف شوند حق حیات و بقاء ندارند.