در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

2ـ موقع شناسی حیرت آور

در موقع ورزش و کارهای سنگین عضلات ما احتیاج بمواد حیاتی بیشتری دارند، بهمین جهت در چنین مواقعی ضربان قلب شدیدتر میشود، و خون با سرعت زیادتری سلولها را مشروب و سیر میکند، در این هنگام اگر ریه ها دامن همت بکمر نزنند و خوب نجنبند نمیتوانند جواب قلب را حسابی بدهند و در نتیجه خونهای کثیف که بسرعت بسوی ریه ها هجوم می آورند تصفیه نشده باز میگردند و مسمومیت سلولهای بدن را فراهم می سازند.
بعکس در موقع خواب و استراحت که نیازمندیهای بدن کمتر است قلب آرامتر کار میکند و نفس هم بآهستگی میآید و میرود. این« موقع شناسی» ریه و قلب و هماهنگی آنها در موقع احتیاجات تن؛ و تطبیق دادن اوضاع خود بر شرائط موجود راستی از شاهکارهای خلقت است!.

3ـ قدرت خارق العاده

اگر وحشت نکنید مطابق حساب دقیق، در شبانه روز از دیواره های ریه شما حدود ده هزار لیتر خون میگذرد (بدیهی است خون موجود در بدن ما این مقدار نیست ولی چون در فواصل خیلی کوتاه گردش خود را از سر آغاز می کند چنان رقم بزرگی را بوجود می آورد) بنابراین باید گفت برآورد کار این تصفیه خانه عظیم روزانه ده هزار لیتر و در سال بیش از سه میلیون لیتر است!.
با در نظر گرفتن مطالب گذشته اینرا هم می توانید حساب کنید که در هر شبانه روز بطور متوسط ریة شما« سی هزار» مرتبه باز و بسته می شود؛ اما عجیب اینست که با تمام این حرفها ما هرگز از نفس کشیدن احساس خستگی نمیکنیم. این قدرت فوق العاده برای عضو لطیفی مانند ریه حقیقتاً جالب است.

4ـ مواد اولیه این پالایشگاه

هر کار گاهی محتاج بمواد اولیه است، مواد اولیه مورد لزوم تصفیه خانه تن هواست، خوشبختانه این ماده همه جا هست در کوچه و بازار و خانه و اطاق و هواپیما و… وجود دارد، اگر هم بخواهیم آنرا از خود دور کنیم بافشار زیاد بسوی ما برمیگردد. البته باید اینطور هم باشد زیرا ما طاقت دوری اکسیژن هوا را نداریم، ممکن است چند روز با گرسنگی سر کنیم اما بیش از 5 دقیقه نمی توانیم بدون هوا زنده بمانیم.
بهمین جهت سازنده این کارگاه مادة مورد نیاز آنرا آنقدر فراوان آفریده که همه جا با ما باشد و احتیاجی بحمل و نقل آن هم نداشته باشیم.
طبق محاسباتی که دانشمندان کرده اند ما در هر شبانه روز (بطور متوسط) یازده متر مکعب و یا بحساب وزن 14 کیلوگرم هوا لازم داریم، راستی اگر بنا بود هوا بخریم زندگی کردن چقدر مشکل می شد و اگر محتکرهای بی انصاف جامعه ما تصمیم باحتکار هوا میگرفتند؛ یا کارگران تولید« هوا» یک روز« اعتصاب» میکردند، تکلیف ما چه می شد؟
لابد میگوئید: هیچ، نفس کشیدن از یادمان می رفت! یا اگر هوا همه جا نبود و می خواستیم یک مسافرت یک ماهه کنیم این ذخیره بیش از 400 کیلوئی هوا را چگونه می توانستیم با خود ببریم.