در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

انتخاب دلیل عقل و هوش است

این را همه میدانیم که برای ساختمان منظم و قابل استفاده از هرگونه مصالحی نمیتوان استفاده کرد، و مصالح خاصی لازم است. مثلاً، برای ساختن یک آپارتمان مجلل، آهن، سنگ چوب و آجر لازم است، کاغذ و مقوا و پشم و پوست و مواد غذائی و... بدرد نمیخورد. اینرا نیز میدانیم که برای رسیدن بمقصود، کمیت معینی از هر کدام لازم است. و هر مقدرا و هر کمیت کافی نیست. از طرف دیگر اینهم معلوم است که مصالح مزبور حتما باید اشکال و «کیفیات معینی» داشته باشد، و بهر صورت و هر کیفیت مفید نخواهند بود، آهن بصورت تیرها و ورقه های مخصوص، چوب بصورت درب و پنجره، سنگ با قد و قوارة معین، بنابراین اگر خروارها آهن مفتول و سنگ ریزه و چوبهای بی قواره در اختیار ما باشد هیچگاه ما را بمنظور خود نمیرساند. همین موضوعات (مواد مخصوص، کمیت مخصوص، کیفیت مخصوص) است که ما را بدنبال کارشناس و کارگر و مهندس و خلاصه موجود عاقل و متفکر میفرستد تا مصالح لازم را از میان آنهمه موجودات مختلف طبیعت انتخاب کنند، سپس کمیت مورد لزوم و ضمناً کیفیت لازم را در نظر بگیرند، و بعد از تمام این مقدمات؛ آنها را «بترتیب خاصی» با دقت بهم ترکیب کنند تا منظور ما جامة عمل بخود بپوشد. بدیهی است اگر در یکی از این مراحل چهارگانه (انتخاب نوع مصالح، کمیت، کیفیت، طرز ترکیب) عقل و فکری بکار نیافتد و بانتظار تصادفات و حوادث غیر متفکر بنشینیم یا کار را بدست افراد غیر وارد بسپاریم نتیجه منفی خواهد بود. اینجاست که میگوئیم: هر سازمان منظمی مولود عقل و علم است. چرا باستان شناسان در حفاریها و کاوشهائی که برای یافتن چگونگی زندگی اقوام گذشته میکنند. هنگامیکه بظروف و اسلحة فرسوده یا دیوارهای درهم شکسته ای در زیر خاکها برخورد میکنند با نشاط و دقت فوق العاده بمطالعة آنها میپردازند و قیافة تمدن اقوام پیشین را در پیشانی آن آثار میخوانند؟! چرا دانشمندان فلکی وقتی پشت تلسکوپهای عظیم نجومی می نشینند و خطوط سفید و منظم روی کرة مریخ را تماشا میکنند میگویند: بنظر میرسدکه در کرة مزبور یکنوع تمدن عالی وجود داشته باشد وشاید این خطوط مرتب همان کانالهای منظمی است که مردم متمدن مریخ با سلیقة خاصی برای مشروب ساختن اراضی خرم و سر سبز سیاره خود حفر کرده اند؟!. جواب همة این چراها همانست که انسان نمی تواند نظم را مجرد از عقل و علم بداند و هر کجا سازمان منظمی بود باید بدنبال مبدء علم وقدرتی که برای طرح ریزی و انجام آن دست درکار بوده است شتافت.

این فرمول ریاضی رابطه نظم و عقل را روشن می سازد.

نمیدانم هرگز بچاپخانه سر زده اید یا نه؟ در این چاپخانه های معمولی تعداد زیادی حروف مجزا دیده میشود که بر قطعات مخصوص سرب نقش شده است و هر دسته از آنها را در خانه های کوچکی ریخته اند که آنها را «گارسه» میگویند.
حروفچین ها برای ساختن یک کلمه، حروف مختلف آنرا از گارسه ها بر میدارند و کنار هم میگذارند، مثلاً برای چیدن کلمة «خوب» «خ» و «و» و «ب» را پهلوی هم میچینند، سپس کلمات را پهلوی هم چیده وسطرها و صفحات را تشکیل میدهند و زیر ماشین چاپ قرار داده و از روی آن چاپ میکنند.
حال فرض کنید یک حروفچین بیسواد داشته باشیم و بخواهیم دو کلمة «انسان بیدار» که مجموعاً ده حرف دارد برای ما بچیند، البته او نمیتواند از روی فکر و شعور هر یک از اینحروف ده گانه را منظماً از خانه های مخصوص آن بردارد؛ و بطور منظم در جای خود قرار دهد.

او باید در این راه فقط از تصادف استفاده کند، یعنی همینطور دست در خانه ها ببرد شاید از روی تصادف و اتفاق این نظم مورد نظر بعمل آید و کلمة «انسان بیدار» درست چیده شود.
اکنون اگر میل داشته باشیدحساب کنیم و ببینیم احتمال صحیح تصادفی این موضوع در میان چند احتمال قرار دارد، یعنی در میان چند احتمال غلط این یک احتمال صحیح ممکن است پیدا شود (ضمنا در نظر داشته باشید که تعداد خانه های حروف بیشتر از 50 خانه است زیرا علاوه بر 32 حرف مفرد الفباء تعداد زیادی از حرفهای اول و وسط و آخر به آن ضمیمه میشود ولی ما فعلاً فرض میکنیم تعداد آنها بیش از 50 نباشد).
تصدیق میکنید احتمال قرار گرفتن الف مفرد در اول، یک احتمال از پنجاه احتمال است؛ یعنی در میان پنجاه احتمال یک احتمال صحیح وجود دارد وآن اینکه تصادفا دست حروفچین بیسواد، بخانة الف مفرد دراز شود، و آنرا بردارد و در اول قرار دهد.
ولی اگر حرفهای اول و دوم «انسان» را در نظر بگیریم، احتمال تصادفی صحیح آن خیلی مشکلتر است، زیرا درست یک احتمال از 2500 احتمال است 2500/1 = 50/1 × 50/1 چرا؟
زیرا در مقابل هر یک از پنجاه احتمال حرف اول، پنجاه احتمال از حرف دوم قرار دارد که مجموعا دو هزار و پانصد احتمال میشود. و در میان، یک احتمال صحیح بیشتر نیست و آن اینکه الف مفرد در اول و نون اول (نـ) بعد از آن قرار گیرد، و اگر بهمین ترتیب جلو برویم احتمال صحیح قرار گرفتن این ده حرف از مجرای تصادف، یک احتمال از صد میلیون میلیارد احتمال است! (تقریبا) یعنی از میان صد میلیون میلیارد احتمال فقط یکی از آنها صحیح و باقی همه غلط است!

ترسیمی از یک عدد بزرگ

حال برای اینکه ضمناً بدانید این احتمال مورد بحث؛ چه اندازه ضعیف است بد نیست به مثال زیر توجه کنید: فرض کنید منظومة شمسی ما چهار برابر سیارات کنونی را داشت و هر کدام باندازة کره زمین ما جمعیت داشته (در حدود سه هزار میلیون نفر یا سه میلیارد).
ضمناً شخص خیراندیشی از میان ساکنین این کرات پیدا شود و تصمیم بگیرد مبلغ زیادی از مال خود را بیک نفر از این افراد واگذار کند، و برای اینکه هیچیک از آن همه افراد از او رنجش خاطر پیدا نکنند تصمیم بگیرد این عمل را بقید قرعه انجام دهد حالا فکر کنید احتمال اصابت قرعه از میان آنهمه افراد بیشمار در میان تمام این کرات به بندة «نویسنده» چقدر ضعیف و موهوم است! احتمال تصادفی حروفچینی صحیح آن دو کلمه «انسان بیدار» تقریباً بهمان اندازه است!
لابد خواهید گفت احتمال مزبور گر چه فوق العاده ضعیف است اما محال نیست و ممکن است بالاخره تصادفاً واقع شود، ما هم در این قسمت با شما موافقت می کنیم؛ ولی فرض کنید این حروفچین ما بخواهد بهمان ترتیب؛ چند کلمه دیگر را هم، بچیند: «انسان بیدار با مطالعة نظم شگفت انگیز جهان هستی با چشم دل خدا را می بیند» که مجموع حروف آن فقط 50 حرف است.
فکر کنید احتمال تصادفی درست چیدن این 50 حرف معین در مقابل چه عدد عظیم و سرسام آوری قرار میگیرد؛
تازه مجموع آن، یک سطر بیشتر نیست، و از این بالاتر اگر فرض کنیم بخواهیم این کتاب را بدست آن آقای حروفچین بی سواد بدهیم و منتظر باشیم که او بدون هیچگونه آشنائی بحروف، فقط از روی تصادف،این بحثهای مختلف را درست و صحیح از آب در آورد، چه انتظار ابلهانه ای خواهد بود؟
آیا چنین احتمالی اصلا معقول است، و اگر هزاران فرد بیسواد، خروارها حروف را زیر و بالا کنند ممکن است تصادفا حروفچینی این کتاب با همین وضع درست شود؟ و از این بالاتر اگر بخواهیم کتابخانه ای را بهمین ترتیب بوجود آوریم آیا هرگز امکان دارد؟ البته خواهید گفت نه، چرا؟ زیرا این احتمال در برابر عدد بسیار بسیار بسیار عظیمی قرار دارد که از نظر «اثر» با بی نهایت برابر است، و یک احتمال در برابر بی نهایت مساوی است با صفر! (دقت کنید.)
لذا هر خواننده ای بدون هیچگونه تردید و تأمل میداند که تنظیم حروف و کلمات و صفحات این «کتاب» بدست افراد آشنا بحروف و از روی فکر و اندیشه بوده است، و این نظم خود بهترین نشانة علم و قدرت آنهاست و اگر کسی غیر از این احتمال بدهد حتماً بخود اجازه میدهیم او را نادان و گفتار او را ابلهانه بدانیم.
***
با در نظر گرفتن مطالب فوق که هر کجا نظم است؛ عقل و علم و نقشه و هدف وجود دارد، باید دید آیا ممکن است کسی پیدا شود که برای سازمانهای منظم بدن انسان، انواع جانداران و گیاهان، ریزه کاریهای عجیب درون اتم و یک سلول حیاتی؟ نظم حیرت آور کواکب و کهکشانها، باندازة یک کتاب یا یک کتابخانه اهمیت و نظم قائل نباشد!
***
لازم است به دنبال این بحث نمونه های مختلفی از نظام آفرینش در گوشه و کنار این جهان را تحت بررسی قرار دهیم.
اجازه بدهید نخست از جهان بی نهایت کوچک یعنی جهان «اتم» آغاز کنیم.