در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

رابطة «نظم» و «عقل»

تاکنون برای رسیدن بیک توحید کامل و اطمینان بخش؛ گامهای مؤثری بطرف مقصد برداشته ایم: مقصود مادیها را فهمیده ایم، معنی نظم در جهان و موجودات آن را اجمالاً دریافته ایم. اکنون میخواهیم با توجه و نشاط بیشتر به پیشروی خود در این راه ادامه دهیم.
ما می بینیم: در این جهان پهناور، از اتم تا ستاره، و از جانداران ذره بینی تا حیوانات غول پیکر دریائی؛ از ساده ترین ترکیبات بدن تا پیچیده ترین قسمتهای مغز و اعصاب، همه و همه دارای سازمان منظمی هستند.
از طرف دیگر، نظم در هر دستگاهی وجود داشته باشد حکایت از «عقل و فکر و نقشه و هدف» میکند.
ولی قبلاً باید باین سؤال پاسخ گوئیم که چرا نظم حکایت از عقل و فکر و هدف میکند؟!
گر چه جواب این پرسش از نظر قضاوت وجدان روشن است، و انسان هر کجا نظم و حساب و قوانین ثابتی دید بدون تردید میداند که در کنار آن، مبدء علم و قدرتی را باید جستجو کند، و در این درک وجدانی، خود را نیازمند بهیچگونه استدلالی نمی بیند، ولی ضرری ندارد ما برای رسیدن بجواب این پرسش راه استدلال را طی کنیم، در اینجا دو راه در پیش داریم:

انتخاب دلیل عقل و هوش است

این را همه میدانیم که برای ساختمان منظم و قابل استفاده از هرگونه مصالحی نمیتوان استفاده کرد، و مصالح خاصی لازم است. مثلاً، برای ساختن یک آپارتمان مجلل، آهن، سنگ چوب و آجر لازم است، کاغذ و مقوا و پشم و پوست و مواد غذائی و... بدرد نمیخورد. اینرا نیز میدانیم که برای رسیدن بمقصود، کمیت معینی از هر کدام لازم است. و هر مقدرا و هر کمیت کافی نیست. از طرف دیگر اینهم معلوم است که مصالح مزبور حتما باید اشکال و «کیفیات معینی» داشته باشد، و بهر صورت و هر کیفیت مفید نخواهند بود، آهن بصورت تیرها و ورقه های مخصوص، چوب بصورت درب و پنجره، سنگ با قد و قوارة معین، بنابراین اگر خروارها آهن مفتول و سنگ ریزه و چوبهای بی قواره در اختیار ما باشد هیچگاه ما را بمنظور خود نمیرساند. همین موضوعات (مواد مخصوص، کمیت مخصوص، کیفیت مخصوص) است که ما را بدنبال کارشناس و کارگر و مهندس و خلاصه موجود عاقل و متفکر میفرستد تا مصالح لازم را از میان آنهمه موجودات مختلف طبیعت انتخاب کنند، سپس کمیت مورد لزوم و ضمناً کیفیت لازم را در نظر بگیرند، و بعد از تمام این مقدمات؛ آنها را «بترتیب خاصی» با دقت بهم ترکیب کنند تا منظور ما جامة عمل بخود بپوشد. بدیهی است اگر در یکی از این مراحل چهارگانه (انتخاب نوع مصالح، کمیت، کیفیت، طرز ترکیب) عقل و فکری بکار نیافتد و بانتظار تصادفات و حوادث غیر متفکر بنشینیم یا کار را بدست افراد غیر وارد بسپاریم نتیجه منفی خواهد بود. اینجاست که میگوئیم: هر سازمان منظمی مولود عقل و علم است. چرا باستان شناسان در حفاریها و کاوشهائی که برای یافتن چگونگی زندگی اقوام گذشته میکنند. هنگامیکه بظروف و اسلحة فرسوده یا دیوارهای درهم شکسته ای در زیر خاکها برخورد میکنند با نشاط و دقت فوق العاده بمطالعة آنها میپردازند و قیافة تمدن اقوام پیشین را در پیشانی آن آثار میخوانند؟! چرا دانشمندان فلکی وقتی پشت تلسکوپهای عظیم نجومی می نشینند و خطوط سفید و منظم روی کرة مریخ را تماشا میکنند میگویند: بنظر میرسدکه در کرة مزبور یکنوع تمدن عالی وجود داشته باشد وشاید این خطوط مرتب همان کانالهای منظمی است که مردم متمدن مریخ با سلیقة خاصی برای مشروب ساختن اراضی خرم و سر سبز سیاره خود حفر کرده اند؟!. جواب همة این چراها همانست که انسان نمی تواند نظم را مجرد از عقل و علم بداند و هر کجا سازمان منظمی بود باید بدنبال مبدء علم وقدرتی که برای طرح ریزی و انجام آن دست درکار بوده است شتافت.

این فرمول ریاضی رابطه نظم و عقل را روشن می سازد.

نمیدانم هرگز بچاپخانه سر زده اید یا نه؟ در این چاپخانه های معمولی تعداد زیادی حروف مجزا دیده میشود که بر قطعات مخصوص سرب نقش شده است و هر دسته از آنها را در خانه های کوچکی ریخته اند که آنها را «گارسه» میگویند.
حروفچین ها برای ساختن یک کلمه، حروف مختلف آنرا از گارسه ها بر میدارند و کنار هم میگذارند، مثلاً برای چیدن کلمة «خوب» «خ» و «و» و «ب» را پهلوی هم میچینند، سپس کلمات را پهلوی هم چیده وسطرها و صفحات را تشکیل میدهند و زیر ماشین چاپ قرار داده و از روی آن چاپ میکنند.
حال فرض کنید یک حروفچین بیسواد داشته باشیم و بخواهیم دو کلمة «انسان بیدار» که مجموعاً ده حرف دارد برای ما بچیند، البته او نمیتواند از روی فکر و شعور هر یک از اینحروف ده گانه را منظماً از خانه های مخصوص آن بردارد؛ و بطور منظم در جای خود قرار دهد.

او باید در این راه فقط از تصادف استفاده کند، یعنی همینطور دست در خانه ها ببرد شاید از روی تصادف و اتفاق این نظم مورد نظر بعمل آید و کلمة «انسان بیدار» درست چیده شود.
اکنون اگر میل داشته باشیدحساب کنیم و ببینیم احتمال صحیح تصادفی این موضوع در میان چند احتمال قرار دارد، یعنی در میان چند احتمال غلط این یک احتمال صحیح ممکن است پیدا شود (ضمنا در نظر داشته باشید که تعداد خانه های حروف بیشتر از 50 خانه است زیرا علاوه بر 32 حرف مفرد الفباء تعداد زیادی از حرفهای اول و وسط و آخر به آن ضمیمه میشود ولی ما فعلاً فرض میکنیم تعداد آنها بیش از 50 نباشد).
تصدیق میکنید احتمال قرار گرفتن الف مفرد در اول، یک احتمال از پنجاه احتمال است؛ یعنی در میان پنجاه احتمال یک احتمال صحیح وجود دارد وآن اینکه تصادفا دست حروفچین بیسواد، بخانة الف مفرد دراز شود، و آنرا بردارد و در اول قرار دهد.
ولی اگر حرفهای اول و دوم «انسان» را در نظر بگیریم، احتمال تصادفی صحیح آن خیلی مشکلتر است، زیرا درست یک احتمال از 2500 احتمال است 2500/1 = 50/1 × 50/1 چرا؟
زیرا در مقابل هر یک از پنجاه احتمال حرف اول، پنجاه احتمال از حرف دوم قرار دارد که مجموعا دو هزار و پانصد احتمال میشود. و در میان، یک احتمال صحیح بیشتر نیست و آن اینکه الف مفرد در اول و نون اول (نـ) بعد از آن قرار گیرد، و اگر بهمین ترتیب جلو برویم احتمال صحیح قرار گرفتن این ده حرف از مجرای تصادف، یک احتمال از صد میلیون میلیارد احتمال است! (تقریبا) یعنی از میان صد میلیون میلیارد احتمال فقط یکی از آنها صحیح و باقی همه غلط است!