در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

زیر بنای مکتب مادیها

اساس عقیده طرفداران این مکتب را می توان درچهار اصل زیر خلاصه کرد:
1 ـ جز ماده در عالم چیز دیگری وجود ندارد یعنی آنچه هست قابل تغییر و تحول و تجزیه و تقسیم است و خواص عمومی ماده که تغییر و تحول و قابلیت تقسیم به اجزائی است، دارا می باشد.
2 ـ جهان مجموعه ای از علل و معلول مادی است و تمام حوادث آن را می توان با علل مادی توجیه و تفسیر نمود.
3 ـ گرچه همة موجودات این جهان علت و معلول یکدیگرند یعنی هر کدام به نوبه خود علت چیزی و معلول دیگری هستند، ولی قدر مشترک آنها یعنی ماده ازلی و قدیم است.
4 ـ خورشید و ستاره و کواکب و همه چیز جهان معلول تصادف است یعنی از پیوستن یک سلسله علل غیر متفکر و بی شعور به وجود آمده است و در سازمان عالم هستی نقشه و فکری دخالت نداشته است.
این بود خلاصه اصول مکتب ماتریالیسم که سستی آنها طی بحثهای آینده روشن خواهد شد.

روشنترین راه به سوی او

بهترین راه برای شناسائی خدا و پاسخ به گفتار مادیها مطالعه اسرار نظام جهان هستی و موجودات مختلف آن است این استدلال را که برهان نظم می نامیم هم عقل را قانع می کند، و هم وجدان را راضی می سازد، بهمین علت همیشه مورد توجه بوده و لذا آنرا روشنترین دلیل توحید نامگذاشتیم.
این استدلال بر دو پایه قرار دارد:
1 ـ در سراسر جهان پهناور آثار نظم و قانون و حساب بچشم می خورد، و هر موجودی در مسیر هدفی خاص و طبق برنامه معینی گام بر می دارد.
2 ـ دستگاهی این چنین دارای سازنده ای عاقل و دانا است که با هدف و نقشه آنرا پی ریزی کرده است.
توضیح کوتاه:
همه می دانیم سازمان جهان هستی درهم و برهم نیست بلکه تمام پدیده ها بر خط سیر معینی در حرکتند و هماهنگی خاصی در میان اجزای این جهان حکمفرما است؛ و در تمام دستگاههای آن آثار نظم آشکار است، دستگاههای جهان درست همانند لشکر انبوهی است که به واحدهای بسیاری تقسیم شده و طبق نقشة واحد تحت یک فرماندهی واحد رهبری می شوند و بسوی مقصد در حرکتند.
توجه به این نکات هر ابهامی را برطرف می سازد
1 ـ برای پدید آمدن و باقی ماندن هر موجود زنده، بایستی یک سلسله قوانین و شرائط خاص دست بدست هم بدهند، مثلاً برای پدید آمدن یک درخت سرسبز و بارور شدن آن لازم است دانه را در زمینی مناسب و هوائی مناسب و حرارتی معین بکاریم تا تغذیه و تنفس صحیح هر آن ممکن گردد و رشد کند یعنی از ریشه تا ساق و شاخه و برگ طبق یک سلسله قوانین تکوینی باید اداره و رهبری گردد و در هر شرایطی رشد آن ممکن نیست.
2 ـ هر موجود و پدیده ای اثر و خاصیت مخصوصی دارد که اگر آن اثر را از آن جدا کنیم نابود گردد، اثر آتش سوزاندن، و خاصیت سم و زهر کشتن است، بنابراین اگر آتش نسوزاند ویا زهر و سمی نکشد یقیناً آتش و زهر نیست.
3 ـ هر کدام از موجودات زنده که براهی سیر می کنند، تمام اعضای پیکر آن با آن همکاری دارند، بعنوان نمونه بدن انسان که خود عالمی است هنگامی که تصمیم بر کاری می گیرد، تمام اجزای بدن اعم از خود آگاه و ناخودآگاه با آن هماهنگی می کنند، حتی اگر مثلاً خراشی به بدن برسد گلبولهای سفید و پاسبانان تن بدون فاصله برای دفاع در همان نقطه متمرکز می شوند.
4 ـ یک نگاه به صحنة جهان آشکار می سازد که نه تنها هماهنگی در میان اجزای یک موجود حکمفرما است، بلکه این همکاری در سراسر جهان در میان موجودات یک کره و حتی در میان کرات مختلف آسمان نیز وجود دارد. خورشید می تابد، آب بخار می شود، باد آنها را به اینطرف و آن طرف می برد و بصورت باران و برف جالب برای بخشیدن حیات و نشاط به گیاهان فرو می بارد و همینطور...
از طرفی می دانیم سازمانی با این نظم و دقت نمیتواند معلول تصادف و پدیده یک سلسله علل فاقد عقل و شعور باشد.
نتیجه اینکه: جهان دارای مبدأ و سازنده ای عاقل و توانا است که آنرا طبق نقشه و هدفی عالی آفریده است.
حال که اساس این استدلال کمی روشن شد به توضیح کامل آن توجه فرمائید.

رابطة «نظم» و «عقل»

تاکنون برای رسیدن بیک توحید کامل و اطمینان بخش؛ گامهای مؤثری بطرف مقصد برداشته ایم: مقصود مادیها را فهمیده ایم، معنی نظم در جهان و موجودات آن را اجمالاً دریافته ایم. اکنون میخواهیم با توجه و نشاط بیشتر به پیشروی خود در این راه ادامه دهیم.
ما می بینیم: در این جهان پهناور، از اتم تا ستاره، و از جانداران ذره بینی تا حیوانات غول پیکر دریائی؛ از ساده ترین ترکیبات بدن تا پیچیده ترین قسمتهای مغز و اعصاب، همه و همه دارای سازمان منظمی هستند.
از طرف دیگر، نظم در هر دستگاهی وجود داشته باشد حکایت از «عقل و فکر و نقشه و هدف» میکند.
ولی قبلاً باید باین سؤال پاسخ گوئیم که چرا نظم حکایت از عقل و فکر و هدف میکند؟!
گر چه جواب این پرسش از نظر قضاوت وجدان روشن است، و انسان هر کجا نظم و حساب و قوانین ثابتی دید بدون تردید میداند که در کنار آن، مبدء علم و قدرتی را باید جستجو کند، و در این درک وجدانی، خود را نیازمند بهیچگونه استدلالی نمی بیند، ولی ضرری ندارد ما برای رسیدن بجواب این پرسش راه استدلال را طی کنیم، در اینجا دو راه در پیش داریم: