در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

بررسی در تاریخ ماتریالیسم

همواره در طول تاریخ اقلیتی از مادیها و منکران خدا در برابر صفوف خدا پرستان بوده اند. پی بردن به اصل و ریشه مکتب «ماتریالیسم» و مادیگری کار آسانی نیست.
بعید نیست اساس آن از دوران ماقبل تاریخ شروع شده باشد، ولی آنچه بیشتر تواریخ گواه آنست اینست که در قرن ششم و هفتم قبل از میلاد صورت مکتب به خود گرفته است، و عده ای از فلاسفه مانند: طالس، هرقلیطوس (هراکلیت)، ذیمقراطیس (دموکریت) اپیکور (ابیقور) از طرفداران این مکتب شمرده می شوند، ولی با این حال، هیچیک از این فلاسفه را بطور قطع نمی توان پیرو این مکتب دانست.
چه اینکه دانشمند معروف «بانگون» در کتاب تاریخ فلسفه جملاتی از آنها نقل می کند که نشان می دهد آنها خداپرست بوده اند. مثلاً درباره طالس می گوید:
«او معتقد بود که تحول مادی تحت تأثیر عوامل روحانی است».(2)
و درباره (هراکلیت) چنین اظهار نظر می کند:
«او می گوید، فوق این کائنات متحول یک عقل الهی ثابت لایتحول وجود دارد».(3)
اعتقاد وی درباره ذیمقراطیس چنین است:
«ذیمقراطیس مادی نیست زیرا او اعتقاد به وجود روح دارد»(4)
دانشمند شهیر مصری فریدوجدی در کتاب خویش «علی اطلال المذهب المادی» پس از آنکه فلاسفه بالا وعدة دیگری از قبیل «اناکزیماندرو» و «لوسیب» و... را اسم می برد، اظهار عقیده می کند که «عده ای این فلاسفه را مادی پنداشته اند در صورتی که همه خدا پرست بوده اند».
ولی نمیتوان انکار کرد که مکتب مادیگری در قرن 18 و 19 جهش کرد و عده ای از دانشمندان طبیعی را مانند شوپنهاور، ژان ژاک روسو و جمعی دیگر را به خود مجذوب ساخت و هر کدام بگونه ای بیاری این مکتب برخاستند.
اما این جنب و جوش و گرمی بازار دیری نپائید و از اواخر قرن 19 عقب نشینی ماتریالیستها آغاز گردید، و جمعی در پرتو اکتشافات تازه علمی که گواه بر نظام خاص جهان آفرینش بود، و عده ای بخاطر پدیده های خاص روحی که طی آزمایشهای گوناگون قابل انکار نبو(5)د به صفوف خداپرستان پیوستند.
هم اکنون قشر عظیمی از دانشمندان و بزرگان علوم طبیعی طرفدار مکتب الهی هستند، و در میان مخالفان نیز کسانی که تنها منکر نام خدا هستند اما حقیقت وجود او را پذیرفته اند کم نیستند. در بحثهای آخر این کتاب توضیحات بیشتری در این زمینه خواهید یافت.

زیر بنای مکتب مادیها

اساس عقیده طرفداران این مکتب را می توان درچهار اصل زیر خلاصه کرد:
1 ـ جز ماده در عالم چیز دیگری وجود ندارد یعنی آنچه هست قابل تغییر و تحول و تجزیه و تقسیم است و خواص عمومی ماده که تغییر و تحول و قابلیت تقسیم به اجزائی است، دارا می باشد.
2 ـ جهان مجموعه ای از علل و معلول مادی است و تمام حوادث آن را می توان با علل مادی توجیه و تفسیر نمود.
3 ـ گرچه همة موجودات این جهان علت و معلول یکدیگرند یعنی هر کدام به نوبه خود علت چیزی و معلول دیگری هستند، ولی قدر مشترک آنها یعنی ماده ازلی و قدیم است.
4 ـ خورشید و ستاره و کواکب و همه چیز جهان معلول تصادف است یعنی از پیوستن یک سلسله علل غیر متفکر و بی شعور به وجود آمده است و در سازمان عالم هستی نقشه و فکری دخالت نداشته است.
این بود خلاصه اصول مکتب ماتریالیسم که سستی آنها طی بحثهای آینده روشن خواهد شد.

روشنترین راه به سوی او

بهترین راه برای شناسائی خدا و پاسخ به گفتار مادیها مطالعه اسرار نظام جهان هستی و موجودات مختلف آن است این استدلال را که برهان نظم می نامیم هم عقل را قانع می کند، و هم وجدان را راضی می سازد، بهمین علت همیشه مورد توجه بوده و لذا آنرا روشنترین دلیل توحید نامگذاشتیم.
این استدلال بر دو پایه قرار دارد:
1 ـ در سراسر جهان پهناور آثار نظم و قانون و حساب بچشم می خورد، و هر موجودی در مسیر هدفی خاص و طبق برنامه معینی گام بر می دارد.
2 ـ دستگاهی این چنین دارای سازنده ای عاقل و دانا است که با هدف و نقشه آنرا پی ریزی کرده است.
توضیح کوتاه:
همه می دانیم سازمان جهان هستی درهم و برهم نیست بلکه تمام پدیده ها بر خط سیر معینی در حرکتند و هماهنگی خاصی در میان اجزای این جهان حکمفرما است؛ و در تمام دستگاههای آن آثار نظم آشکار است، دستگاههای جهان درست همانند لشکر انبوهی است که به واحدهای بسیاری تقسیم شده و طبق نقشة واحد تحت یک فرماندهی واحد رهبری می شوند و بسوی مقصد در حرکتند.
توجه به این نکات هر ابهامی را برطرف می سازد
1 ـ برای پدید آمدن و باقی ماندن هر موجود زنده، بایستی یک سلسله قوانین و شرائط خاص دست بدست هم بدهند، مثلاً برای پدید آمدن یک درخت سرسبز و بارور شدن آن لازم است دانه را در زمینی مناسب و هوائی مناسب و حرارتی معین بکاریم تا تغذیه و تنفس صحیح هر آن ممکن گردد و رشد کند یعنی از ریشه تا ساق و شاخه و برگ طبق یک سلسله قوانین تکوینی باید اداره و رهبری گردد و در هر شرایطی رشد آن ممکن نیست.
2 ـ هر موجود و پدیده ای اثر و خاصیت مخصوصی دارد که اگر آن اثر را از آن جدا کنیم نابود گردد، اثر آتش سوزاندن، و خاصیت سم و زهر کشتن است، بنابراین اگر آتش نسوزاند ویا زهر و سمی نکشد یقیناً آتش و زهر نیست.
3 ـ هر کدام از موجودات زنده که براهی سیر می کنند، تمام اعضای پیکر آن با آن همکاری دارند، بعنوان نمونه بدن انسان که خود عالمی است هنگامی که تصمیم بر کاری می گیرد، تمام اجزای بدن اعم از خود آگاه و ناخودآگاه با آن هماهنگی می کنند، حتی اگر مثلاً خراشی به بدن برسد گلبولهای سفید و پاسبانان تن بدون فاصله برای دفاع در همان نقطه متمرکز می شوند.
4 ـ یک نگاه به صحنة جهان آشکار می سازد که نه تنها هماهنگی در میان اجزای یک موجود حکمفرما است، بلکه این همکاری در سراسر جهان در میان موجودات یک کره و حتی در میان کرات مختلف آسمان نیز وجود دارد. خورشید می تابد، آب بخار می شود، باد آنها را به اینطرف و آن طرف می برد و بصورت باران و برف جالب برای بخشیدن حیات و نشاط به گیاهان فرو می بارد و همینطور...
از طرفی می دانیم سازمانی با این نظم و دقت نمیتواند معلول تصادف و پدیده یک سلسله علل فاقد عقل و شعور باشد.
نتیجه اینکه: جهان دارای مبدأ و سازنده ای عاقل و توانا است که آنرا طبق نقشه و هدفی عالی آفریده است.
حال که اساس این استدلال کمی روشن شد به توضیح کامل آن توجه فرمائید.