در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

آیا این یکنوع عقیده بخدا نیست؟

در دوران ماقبل تاریخ نیز صفحات زمین را ورق می زنیم و از حفاریها استفاده می کنیم این دوران نیز بشر را به گفتة دانشمند شهیر محمد فرید وجدی چنین معرفی می کند:
«هر چه بیشتر (بوسیله حفاری و زمین شکافی) در بقایای پیشینیان جستجو می کنیم می بینیم بت پرستی هویداترین مدرکات و معقولات آنها است» و در چند سطر پیش از این مطلب می نویسد:
«اعتقاد به یک مبدأ همراه به وجود آمدن انسان متولد شده است».(1)
آیا این مطلب دلیل این نیست که از دوران ماقبل تاریخ تا حال فطرت خداپرستی در وجود بشر نهفته است؛ منتها بشر نادان آنرا در قالب بت پرستی ریخته است؟
از مطالعه تاریخ پیامبران نیز بدست می آید که آنها برای آشنائی مردم به خدا یگانه و بیدارشدن این فطرت کوشش می کردند، نه برای اثبات صانع.
آنها کوشش داشتند ثابت کنند که ماه و خورشید و بت قابل پرستش نیستند. آری آنها برای راهنمائی فطرت «یگانه پرستی» مبعوث شدند، تا اینکه بشر فطرت توحید را آلوده نکند و خدای یگانه را با مصادیق غلط خارجی اشتباه ننماید.

بررسی در تاریخ ماتریالیسم

همواره در طول تاریخ اقلیتی از مادیها و منکران خدا در برابر صفوف خدا پرستان بوده اند. پی بردن به اصل و ریشه مکتب «ماتریالیسم» و مادیگری کار آسانی نیست.
بعید نیست اساس آن از دوران ماقبل تاریخ شروع شده باشد، ولی آنچه بیشتر تواریخ گواه آنست اینست که در قرن ششم و هفتم قبل از میلاد صورت مکتب به خود گرفته است، و عده ای از فلاسفه مانند: طالس، هرقلیطوس (هراکلیت)، ذیمقراطیس (دموکریت) اپیکور (ابیقور) از طرفداران این مکتب شمرده می شوند، ولی با این حال، هیچیک از این فلاسفه را بطور قطع نمی توان پیرو این مکتب دانست.
چه اینکه دانشمند معروف «بانگون» در کتاب تاریخ فلسفه جملاتی از آنها نقل می کند که نشان می دهد آنها خداپرست بوده اند. مثلاً درباره طالس می گوید:
«او معتقد بود که تحول مادی تحت تأثیر عوامل روحانی است».(2)
و درباره (هراکلیت) چنین اظهار نظر می کند:
«او می گوید، فوق این کائنات متحول یک عقل الهی ثابت لایتحول وجود دارد».(3)
اعتقاد وی درباره ذیمقراطیس چنین است:
«ذیمقراطیس مادی نیست زیرا او اعتقاد به وجود روح دارد»(4)
دانشمند شهیر مصری فریدوجدی در کتاب خویش «علی اطلال المذهب المادی» پس از آنکه فلاسفه بالا وعدة دیگری از قبیل «اناکزیماندرو» و «لوسیب» و... را اسم می برد، اظهار عقیده می کند که «عده ای این فلاسفه را مادی پنداشته اند در صورتی که همه خدا پرست بوده اند».
ولی نمیتوان انکار کرد که مکتب مادیگری در قرن 18 و 19 جهش کرد و عده ای از دانشمندان طبیعی را مانند شوپنهاور، ژان ژاک روسو و جمعی دیگر را به خود مجذوب ساخت و هر کدام بگونه ای بیاری این مکتب برخاستند.
اما این جنب و جوش و گرمی بازار دیری نپائید و از اواخر قرن 19 عقب نشینی ماتریالیستها آغاز گردید، و جمعی در پرتو اکتشافات تازه علمی که گواه بر نظام خاص جهان آفرینش بود، و عده ای بخاطر پدیده های خاص روحی که طی آزمایشهای گوناگون قابل انکار نبو(5)د به صفوف خداپرستان پیوستند.
هم اکنون قشر عظیمی از دانشمندان و بزرگان علوم طبیعی طرفدار مکتب الهی هستند، و در میان مخالفان نیز کسانی که تنها منکر نام خدا هستند اما حقیقت وجود او را پذیرفته اند کم نیستند. در بحثهای آخر این کتاب توضیحات بیشتری در این زمینه خواهید یافت.

زیر بنای مکتب مادیها

اساس عقیده طرفداران این مکتب را می توان درچهار اصل زیر خلاصه کرد:
1 ـ جز ماده در عالم چیز دیگری وجود ندارد یعنی آنچه هست قابل تغییر و تحول و تجزیه و تقسیم است و خواص عمومی ماده که تغییر و تحول و قابلیت تقسیم به اجزائی است، دارا می باشد.
2 ـ جهان مجموعه ای از علل و معلول مادی است و تمام حوادث آن را می توان با علل مادی توجیه و تفسیر نمود.
3 ـ گرچه همة موجودات این جهان علت و معلول یکدیگرند یعنی هر کدام به نوبه خود علت چیزی و معلول دیگری هستند، ولی قدر مشترک آنها یعنی ماده ازلی و قدیم است.
4 ـ خورشید و ستاره و کواکب و همه چیز جهان معلول تصادف است یعنی از پیوستن یک سلسله علل غیر متفکر و بی شعور به وجود آمده است و در سازمان عالم هستی نقشه و فکری دخالت نداشته است.
این بود خلاصه اصول مکتب ماتریالیسم که سستی آنها طی بحثهای آینده روشن خواهد شد.